پرش به محتوا

جایگاه صلح در سیاست خارجی اسلام چیست؟ (پرسش): تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'افراط و تفریط' به 'افراط و تفریط'
جز (جایگزینی متن - ' == پانویس ==' به ' == پانویس ==')
جز (جایگزینی متن - 'افراط و تفریط' به 'افراط و تفریط')
خط ۲۸: خط ۲۸:
قابل [[انکار]] نیست که مقتضای [[فطرت]] و [[طبیعت]] [[انسان]] در مناسبات و روابطی که در میادین مختلف [[زندگی اجتماعی]] و [[سیاسی]] با هم‌نوعان خود پیدا می‌کند، با قطع نظر از علل و عوامل خارجی، حالت [[همزیستی]] و صلح می‌باشد، و این حالت [[فطری]] و طبیعی با سجایای [[نیک]] و خصایص عالیه و [[ملکات اکتسابی]] و [[پسندیده]] [[انسانی]] نیز پیوندی بس عمیق و غیر قابل تفکیک دارد، و اصولاً باید آن را از مظاهر [[معنوی]] [[حیات]] و [[وحدت]] [[روحی]] [[انسان‌ها]] به شمار آورد.
قابل [[انکار]] نیست که مقتضای [[فطرت]] و [[طبیعت]] [[انسان]] در مناسبات و روابطی که در میادین مختلف [[زندگی اجتماعی]] و [[سیاسی]] با هم‌نوعان خود پیدا می‌کند، با قطع نظر از علل و عوامل خارجی، حالت [[همزیستی]] و صلح می‌باشد، و این حالت [[فطری]] و طبیعی با سجایای [[نیک]] و خصایص عالیه و [[ملکات اکتسابی]] و [[پسندیده]] [[انسانی]] نیز پیوندی بس عمیق و غیر قابل تفکیک دارد، و اصولاً باید آن را از مظاهر [[معنوی]] [[حیات]] و [[وحدت]] [[روحی]] [[انسان‌ها]] به شمار آورد.


گرچه حالت ستیزه‌گری و [[جنگ]] نیز در میان [[انسان‌ها]] از یک [[سلسله]] [[احساسات]] [[سرکش]] درونی، سرچشمه می‌گیرد و [[غریزه]] [[حب ذات]] و [[غرایز]] ناشی از آن در زمینه‌سازی جنگ و [[تولید]] حالت ستیزه‌گری نقش اساسی را ایفاء می‌کند، ولی نباید از این نکته [[غفلت]] داشت که [[ارتباط]] عارضه جنگ با [[غرایز انسانی]]، تنها در صورت [[افراط]] در بهره‌برداری از غرایز درونی قابل قبول است، و از این‌رو اگر ما به نظر دقیق، عوامل درونی و علل [[روانی]] پدیده جنگ را در [[انسان]] جستجو نماییم، باید انگشت روی حالت روانی عارضی و به اصطلاح غرایز ثانوی که نامش از [[افراط و تفریط]] در بهره‌برداری از غرایز اولیه می‌باشد، بگذاریم و حالات [[انحرافی]] درونی را عامل اصلی آن بدانیم.
گرچه حالت ستیزه‌گری و [[جنگ]] نیز در میان [[انسان‌ها]] از یک [[سلسله]] [[احساسات]] [[سرکش]] درونی، سرچشمه می‌گیرد و [[غریزه]] [[حب ذات]] و [[غرایز]] ناشی از آن در زمینه‌سازی جنگ و [[تولید]] حالت ستیزه‌گری نقش اساسی را ایفاء می‌کند، ولی نباید از این نکته [[غفلت]] داشت که [[ارتباط]] عارضه جنگ با [[غرایز انسانی]]، تنها در صورت [[افراط]] در بهره‌برداری از غرایز درونی قابل قبول است، و از این‌رو اگر ما به نظر دقیق، عوامل درونی و علل [[روانی]] پدیده جنگ را در [[انسان]] جستجو نماییم، باید انگشت روی حالت روانی عارضی و به اصطلاح غرایز ثانوی که نامش از [[افراط]] و [[تفریط]] در بهره‌برداری از غرایز اولیه می‌باشد، بگذاریم و حالات [[انحرافی]] درونی را عامل اصلی آن بدانیم.


از طرف دیگر پیوند [[فطری]]، طبیعی و [[اخلاقی]] مسأله [[همزیستی]] و [[صلح]] با انسان از نظر واقعیت‌های [[عینی]] و حقایق [[تاریخی]] نیز مورد [[تأیید]] بوده و اصول و [[قواعد]] [[عقل]] و [[فکر]] و [[دانش]] نیز این پیوند [[معنوی]] را بیش از پیش محکم‌تر ساخته است. اگر چه برخی از تئوریسین‌ها جنگ را در [[زندگی]] [[بشر]] اجتناب ناپذیر می‌دانند، ولی دلایلی که در این زمینه ارائه می‌دهند شیوه‌های نامطلوبی را، دامن‌گیر [[ملت‌ها]] و یا سران آنها می‌گرداند: [[فقها]] معمولاً در مسائل بسیار مهم، نخست به تأسیس اصل و قاعده می‌پردازند، به نحوی که اگر حالت استثنائی از آن قاعده وجود داشته باشد، الزاماً باید با دلیل [[ثابت]] گردد، و در غیر این صورت قاعده بر موارد مشکوک [[حاکم]] خواهد بود و مثلاً در [[مسئولیت‌ها]] اصل را بر [[برائت]]، و در [[اعمال]] دیگران اصل را بر [[صحت]]، و اصل اولی را در [[حکم]] اشیاء بر [[اباحه]] گذارده‌اند، و از این‌رو [[اثبات]] هر نوع [[مسؤولیت]] و یا [[فساد]] در اعمال دیگران و [[حرمت]] اشیاء را منوط به دلیل و [[نیازمند]] به اثبات [[شرعی]] می‌دانند. در مسأله [[صلح و جنگ]] نیز چند نظریه به عنوان تأسیس اصل و قاعده دیده می‌شود.
از طرف دیگر پیوند [[فطری]]، طبیعی و [[اخلاقی]] مسأله [[همزیستی]] و [[صلح]] با انسان از نظر واقعیت‌های [[عینی]] و حقایق [[تاریخی]] نیز مورد [[تأیید]] بوده و اصول و [[قواعد]] [[عقل]] و [[فکر]] و [[دانش]] نیز این پیوند [[معنوی]] را بیش از پیش محکم‌تر ساخته است. اگر چه برخی از تئوریسین‌ها جنگ را در [[زندگی]] [[بشر]] اجتناب ناپذیر می‌دانند، ولی دلایلی که در این زمینه ارائه می‌دهند شیوه‌های نامطلوبی را، دامن‌گیر [[ملت‌ها]] و یا سران آنها می‌گرداند: [[فقها]] معمولاً در مسائل بسیار مهم، نخست به تأسیس اصل و قاعده می‌پردازند، به نحوی که اگر حالت استثنائی از آن قاعده وجود داشته باشد، الزاماً باید با دلیل [[ثابت]] گردد، و در غیر این صورت قاعده بر موارد مشکوک [[حاکم]] خواهد بود و مثلاً در [[مسئولیت‌ها]] اصل را بر [[برائت]]، و در [[اعمال]] دیگران اصل را بر [[صحت]]، و اصل اولی را در [[حکم]] اشیاء بر [[اباحه]] گذارده‌اند، و از این‌رو [[اثبات]] هر نوع [[مسؤولیت]] و یا [[فساد]] در اعمال دیگران و [[حرمت]] اشیاء را منوط به دلیل و [[نیازمند]] به اثبات [[شرعی]] می‌دانند. در مسأله [[صلح و جنگ]] نیز چند نظریه به عنوان تأسیس اصل و قاعده دیده می‌شود.
۲۲۵٬۰۱۵

ویرایش