جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۵، قسمت دوم
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(...) |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
}} | }} | ||
==مقدمه== | == مقدمه == | ||
*یکی از زنانی است که [[امام صادق]] {{ع}} در [[روایت]] [[مفضل بن عمر]]، از آن بهعنوان همراه [[حضرت قائم]] {{ع}} نام میبرد. در [[دولت مهدی]] {{ع}} سیزده [[زن]] برای معالجه زخمیان، زنده گشته، به [[دنیا]] بازمیگردند که یکی از آنان صیانه است که [[همسر]] حزقیل و آرایشگر دختر [[فرعون]] بوده است و شوهرش حزقیل، پسرعموی [[فرعون]] و گنجینهدار وی بوده است. به گفته او، حزقیل، [[مؤمن]] [[خاندان]] [[فرعون]] است و به [[پیامبر]] زمانش -[[حضرت موسی]] {{ع}}- [[ایمان]] آورد<ref>ریاحین الشریعه، ج ۵، ص ۱۵۳؛ خصائص فاطمیه، ص ۳۴۳.</ref>. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "در شب [[معراج]]، در سیر میان [[مکه]] و [[مسجد الاقصی]]، ناگهان بوی خوشی به مشامم رسید که هرگز مانند آن را نبوییدهام. از [[جبرئیل]] پرسیدم که این بوی خوش چیست؟ گفت: ای [[رسول خدا]]! [[همسر]] حزقیل به [[حضرت]] [[موسی بن عمران]] [[ایمان]] آورده بود و [[ایمان]] خود را پنهان میکرد. عمل او آرایشگری در حرمسرای [[فرعون]] بود. روزی مشغول آرایش دختر [[فرعون]] بود که ناگهان شانه از دست او افتاد و بیاختیار گفت: "بسم [[الله]]" دختر [[فرعون]] گفت: آیا [[پدر]] مرا [[ستایش]] میکنی؟ گفت: نه؛ بلکه آنکسی را [[ستایش]] میکنم که [[پدر]] تو را آفریده است و او را از بین خواهد برد. دختر [[فرعون]] شتابان نزد [[پدر]] رفت و گفت: صیانه به [[موسی]] [[ایمان]] دارد. [[فرعون]] او را احضار کرد و به او گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟ صیانه گفت: هرگز، من از خدای حقیقی دست نمیکشم و تو را [[پرستش]] نمیکنم. [[فرعون]] [[دستور]] داد، تنور مسی را برافروختند و چون آن تنور سرخ شد، همه بچههای آن [[زن]] را در حضور او در [[آتش]] انداختند. زمانی که خواستند بچه شیرخوارش را که در بغل داشت، بگیرند و در [[آتش]] بیندازند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان، از [[دین]] اظهار [[برائت]] کند که ناگاه به امر [[خدا]]، آن کودک به سخن آمد و گفت: "[[مادر]]! [[صبر]] کن تو راه [[حق]] را میپیمایی". [[فرعونیان]] آن [[زن]] و بچه شیرخوارش را نیز در [[آتش]] افکندند و سوزاندند و خاکسترشان را در این [[زمین]] ریختند و تا [[روز قیامت]] این بوی خوش، از این سرزمین استشمام میشود<ref>منهاج الدموع، ص ۹۳.</ref>. صیانه از زنانی است که زنده میشود و به [[دنیا]] باز میگردد و در رکاب [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[انجام وظیفه]] میکند<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۴۶۳.</ref>. | * یکی از زنانی است که [[امام صادق]] {{ع}} در [[روایت]] [[مفضل بن عمر]]، از آن بهعنوان همراه [[حضرت قائم]] {{ع}} نام میبرد. در [[دولت مهدی]] {{ع}} سیزده [[زن]] برای معالجه زخمیان، زنده گشته، به [[دنیا]] بازمیگردند که یکی از آنان صیانه است که [[همسر]] حزقیل و آرایشگر دختر [[فرعون]] بوده است و شوهرش حزقیل، پسرعموی [[فرعون]] و گنجینهدار وی بوده است. به گفته او، حزقیل، [[مؤمن]] [[خاندان]] [[فرعون]] است و به [[پیامبر]] زمانش -[[حضرت موسی]] {{ع}}- [[ایمان]] آورد<ref>ریاحین الشریعه، ج ۵، ص ۱۵۳؛ خصائص فاطمیه، ص ۳۴۳.</ref>. [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: "در شب [[معراج]]، در سیر میان [[مکه]] و [[مسجد الاقصی]]، ناگهان بوی خوشی به مشامم رسید که هرگز مانند آن را نبوییدهام. از [[جبرئیل]] پرسیدم که این بوی خوش چیست؟ گفت: ای [[رسول خدا]]! [[همسر]] حزقیل به [[حضرت]] [[موسی بن عمران]] [[ایمان]] آورده بود و [[ایمان]] خود را پنهان میکرد. عمل او آرایشگری در حرمسرای [[فرعون]] بود. روزی مشغول آرایش دختر [[فرعون]] بود که ناگهان شانه از دست او افتاد و بیاختیار گفت: "بسم [[الله]]" دختر [[فرعون]] گفت: آیا [[پدر]] مرا [[ستایش]] میکنی؟ گفت: نه؛ بلکه آنکسی را [[ستایش]] میکنم که [[پدر]] تو را آفریده است و او را از بین خواهد برد. دختر [[فرعون]] شتابان نزد [[پدر]] رفت و گفت: صیانه به [[موسی]] [[ایمان]] دارد. [[فرعون]] او را احضار کرد و به او گفت: مگر به خدایی من اعتراف نداری؟ صیانه گفت: هرگز، من از خدای حقیقی دست نمیکشم و تو را [[پرستش]] نمیکنم. [[فرعون]] [[دستور]] داد، تنور مسی را برافروختند و چون آن تنور سرخ شد، همه بچههای آن [[زن]] را در حضور او در [[آتش]] انداختند. زمانی که خواستند بچه شیرخوارش را که در بغل داشت، بگیرند و در [[آتش]] بیندازند، صیانه منقلب شد و خواست که با زبان، از [[دین]] اظهار [[برائت]] کند که ناگاه به امر [[خدا]]، آن کودک به سخن آمد و گفت: "[[مادر]]! [[صبر]] کن تو راه [[حق]] را میپیمایی". [[فرعونیان]] آن [[زن]] و بچه شیرخوارش را نیز در [[آتش]] افکندند و سوزاندند و خاکسترشان را در این [[زمین]] ریختند و تا [[روز قیامت]] این بوی خوش، از این سرزمین استشمام میشود<ref>منهاج الدموع، ص ۹۳.</ref>. صیانه از زنانی است که زنده میشود و به [[دنیا]] باز میگردد و در رکاب [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[انجام وظیفه]] میکند<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۴۶۳.</ref>. | ||
== پرسشهای وابسته == | == پرسشهای وابسته == | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده:مدخل فرهنگنامه آخرالزمان]] | [[رده:مدخل فرهنگنامه آخرالزمان]] | ||
[[رده:امام مهدی]] | [[رده:امام مهدی]] | ||
[[رده:صیانه ماشطه]] | [[رده:صیانه ماشطه]] | ||
[[رده:مدخل موعودنامه]] | [[رده:مدخل موعودنامه]] | ||