پرش به محتوا

جبار در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
(صفحه‌ای تازه حاوی «{{امامت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = جبار | عنوان مدخل = جبار | مداخل مرتبط = جبار در قرآن | پرسش مرتبط = }} == مقدمه == جبار، صیغه مبالغه از ماده «ج ب ر» به معنای عظمت همراه با اقتداری است که به چیرگی می‌تواند اختیار از دیگران سلب کند<ref>ا...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۵: خط ۱۵:
در دعایی که از [[امام کاظم]]{{ع}} نقل شده، [[خداوند]] بدین‌گونه خوانده شده است: {{متن حدیث|جَبَّارٌ لَا يَظْلِمُ}}، «فرمانفرمایی که [[ستم]] نمی‌کند»<ref>مهج الدعوات، ص۲۶۸.</ref>؛ این بیان یادآور آن است که [[جبار]] بودن خداوند از [[ستمگری]] به دور است. در دعای معروف به دعای [[ادریس]] نام جبار این گونه توضیح داده شده است: {{متن حدیث|يَا جَبَّارُ الْمُذَلِّلُ كُلَّ شَيْءٍ بِقَهْرِ}}، «ای جباری که هر چیز را به [[چیرگی]] رام گرداند»<ref>بحارالانوار، ج۹۵، ص۹۸.</ref>.
در دعایی که از [[امام کاظم]]{{ع}} نقل شده، [[خداوند]] بدین‌گونه خوانده شده است: {{متن حدیث|جَبَّارٌ لَا يَظْلِمُ}}، «فرمانفرمایی که [[ستم]] نمی‌کند»<ref>مهج الدعوات، ص۲۶۸.</ref>؛ این بیان یادآور آن است که [[جبار]] بودن خداوند از [[ستمگری]] به دور است. در دعای معروف به دعای [[ادریس]] نام جبار این گونه توضیح داده شده است: {{متن حدیث|يَا جَبَّارُ الْمُذَلِّلُ كُلَّ شَيْءٍ بِقَهْرِ}}، «ای جباری که هر چیز را به [[چیرگی]] رام گرداند»<ref>بحارالانوار، ج۹۵، ص۹۸.</ref>.


در [[قرآن کریم]] صفات کم شماری در [[ستایش]] به خداوند نسبت داده شده که این صفات برای [[آدمیان]] [[ذم]] و [[کاستی]] است؛ از آن جمله جبار و [[متکبر]] است. [[مفسران]] و [[متکلمان]] در بیان صفت جبار و توضیح این ابهام چند سخن گفته‌اند: [[طوسی]]، تصریح می‌کند که جبار و متکبر از آن رو برای [[آدمی]]، صفت [[مذمت]] است که او در جایگاهی نیست که به دیگران [[فرمان]] دهد و آنان را بر کاری [[اجبار]] کند و یا آنکه خویش را بزرگ بشمارد. ولی روا و [[شایسته]] است که خداوند فرمان دهد و تقدیر نماید و [[آفریده]] خویش را [[تدبیر]] کند و چون به واقع بزرگ و پراقتدار است، رواست که [[عظمت]] خویش را بنمایاند<ref>التبیان، ج۹، ص۵۷۳.</ref>؛ بنابراین، صفات جبار و متکبر، [[قبح]] ذاتی ندارد، بلکه از آن رو که آدمی [[شایستگی]] این ویژگی‌ها را ندارد، برای وی صفت ذم است و چون درباره خداوند رواست، درباره او صفت [[مدح]] است. [[حسین بن حسن حلیمی]]، بر این [[باور]] است که چون خداوند [[آفریدگان]] را به فرمان خویش از عدم به وجود آورده است و در این کار اختیاری برای آفریدگان نیست، [[آفرینش]] خداوند مانند [[کردار]] [[فرمانروایی]] است که دیگران را بر انجام خواسته‌اش اجبار می‌کند<ref>الاسماء و الصفات، ص۵۹.</ref>. بر این اساس، صفت جبار درباره خداوند معنای [[حقیقی]] ندارد، بلکه از آن رو که آفرینشش مانند کردار [[جباران]] است، وی را جبار میخوانیم. [[عبدالرحمن محمد بغدادی]]، بر این باور است که جبار درباره [[خداوند]] بدان معنا است که هیچ کس بدو دست نیاید و بر او چیره نشود. در لغت [[عرب]] نیز به نخلی بسیار بلند که دست هیچ کس به خرمایش نرسد، [[جبار]] گویند<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۳۱۴.</ref>. در نتیجه، جبار در توصیف خداوند معنای [[جبر]] و [[اکراه]] را در بر ندارد، بلکه به معنای والایی و [[برتری]] و [[مقهور]] نشدن است. ماده جبر به معنای جبران [[کاستی]] و [[فقر]] و درمان استخوان شکسته نیز می‌آید. برخی نام جبار را نیز به معنای جبران کننده [[کاستی‌ها]] و درمان کننده شکستگی‌ها دانسته‌اند. [[فخر رازی]] در شمار وجوه معانی جبار، این معنا را نخستین وجه قرار داده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۳۱۴.</ref>. [[ابوالحسن ماوردی]]، این سخن را به بنیان‌گذار [[مکتب]] اعتزال، [[واصل بن عطاء]]، نسبت می‌دهد<ref>النکت و العیون، ج۴، ص۲۵۹.</ref>؛ برخی از [[مفسران]] معاصر نیز، این وجه را در معنای جبار ذکر نموده‌اند<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۵۶.</ref>.
در [[قرآن کریم]] صفات کم شماری در [[ستایش]] به خداوند نسبت داده شده که این صفات برای [[آدمیان]] [[ذم]] و [[کاستی]] است؛ از آن جمله جبار و [[متکبر]] است. [[مفسران]] و [[متکلمان]] در بیان صفت جبار و توضیح این ابهام چند سخن گفته‌اند: [[طوسی]]، تصریح می‌کند که جبار و متکبر از آن رو برای [[آدمی]]، صفت [[مذمت]] است که او در جایگاهی نیست که به دیگران [[فرمان]] دهد و آنان را بر کاری [[اجبار]] کند و یا آنکه خویش را بزرگ بشمارد. ولی روا و [[شایسته]] است که خداوند فرمان دهد و تقدیر نماید و [[آفریده]] خویش را [[تدبیر]] کند و چون به واقع بزرگ و پراقتدار است، رواست که [[عظمت]] خویش را بنمایاند<ref>التبیان، ج۹، ص۵۷۳.</ref>؛ بنابراین، صفات جبار و متکبر، [[قبح]] ذاتی ندارد، بلکه از آن رو که آدمی [[شایستگی]] این ویژگی‌ها را ندارد، برای وی صفت ذم است و چون درباره خداوند رواست، درباره او صفت [[مدح]] است. [[حسین بن حسن حلیمی]]، بر این [[باور]] است که چون خداوند [[آفریدگان]] را به فرمان خویش از عدم به وجود آورده است و در این کار اختیاری برای آفریدگان نیست، [[آفرینش]] خداوند مانند [[کردار]] [[فرمانروایی]] است که دیگران را بر انجام خواسته‌اش اجبار می‌کند<ref>الاسماء و الصفات، ص۵۹.</ref>. بر این اساس، صفت جبار درباره خداوند معنای [[حقیقی]] ندارد، بلکه از آن رو که آفرینشش مانند کردار [[جباران]] است، وی را جبار می‌خوانیم. [[عبدالرحمن محمد بغدادی]]، بر این باور است که جبار درباره [[خداوند]] بدان معنا است که هیچ کس بدو دست نیاید و بر او چیره نشود. در لغت [[عرب]] نیز به نخلی بسیار بلند که دست هیچ کس به خرمایش نرسد، [[جبار]] گویند<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۳۱۴.</ref>. در نتیجه، جبار در توصیف خداوند معنای [[جبر]] و [[اکراه]] را در بر ندارد، بلکه به معنای والایی و [[برتری]] و [[مقهور]] نشدن است. ماده جبر به معنای جبران [[کاستی]] و [[فقر]] و درمان استخوان شکسته نیز می‌آید. برخی نام جبار را نیز به معنای جبران کننده [[کاستی‌ها]] و درمان کننده شکستگی‌ها دانسته‌اند. [[فخر رازی]] در شمار وجوه معانی جبار، این معنا را نخستین وجه قرار داده است<ref>التفسیر الکبیر، ج۱۵، ص۳۱۴.</ref>. [[ابوالحسن ماوردی]]، این سخن را به بنیان‌گذار [[مکتب]] اعتزال، [[واصل بن عطاء]]، نسبت می‌دهد<ref>النکت و العیون، ج۴، ص۲۵۹.</ref>؛ برخی از [[مفسران]] معاصر نیز، این وجه را در معنای جبار ذکر نموده‌اند<ref>المیزان، ج۱۹، ص۲۵۶.</ref>.


لغت‌شناسان عرب بیان کرده‌اند که جبار از [[اجبار]] (باب [[افعال]]) گرفته شده است نه از جبر (ثلاثی مجرد)، بنابراین به معنای اجبارکننده است نه به معنای جبران کننده<ref>لسان العرب، ج۴، ۱۱۳؛ تاج العروس، باب الراء، ماده جبر.</ref>. بر اساس جستجویی که در [[ادعیه]] و [[روایات]] و [[شعر]] و [[نثر]] عرب شده، صفت جبار به معنای جبران کننده نیامده است. در [[قرآن کریم]] و سخنان [[معصومان]] نیز، صفت جبار همواره همراه با صفات [[عزیز]] و [[متکبر]] به کار می‌رود و این مطلب قرینه دیگری است بر این که جبار به معنای جبران کننده نیست.
لغت‌شناسان عرب بیان کرده‌اند که جبار از [[اجبار]] (باب [[افعال]]) گرفته شده است نه از جبر (ثلاثی مجرد)، بنابراین به معنای اجبارکننده است نه به معنای جبران کننده<ref>لسان العرب، ج۴، ۱۱۳؛ تاج العروس، باب الراء، ماده جبر.</ref>. بر اساس جستجویی که در [[ادعیه]] و [[روایات]] و [[شعر]] و [[نثر]] عرب شده، صفت جبار به معنای جبران کننده نیامده است. در [[قرآن کریم]] و سخنان [[معصومان]] نیز، صفت جبار همواره همراه با صفات [[عزیز]] و [[متکبر]] به کار می‌رود و این مطلب قرینه دیگری است بر این که جبار به معنای جبران کننده نیست.


مفسران و [[متکلمان]] جبراندیش، [[حقیقت]] [[امر]] را چنین میبیند که خداوند همگان را بر [[اراده]] و خواسته خویش اجبار و اکراه می‌کند، پس او به حقیقت جبار است و توصیف خداوند بدین [[وصف]] از آن رو که مطابق حقیقت است، رواست. [[محمد غزالی]] می‌نویسد: جبار هموست که اراده‌اش در همگان به گونه اجبار نافذ است<ref>المقصد الاسنی، ج۱، ص۷۴.</ref>. [[ابن تیمیه]]، جبار بودن خداوند را بدان معنا می‌داند که او در [[آدمیان]] [[اراده]] را می‌آفریند<ref>مجموع فتاوی، ج۴، ص۱۹۷.</ref>. [[ابوالقاسم قشیری]] در بیان بهره [[بنده]] از نام [[جبار]] می‌نویسد: اگر بنده بداند که جبار به معنای جبران و [[اصلاح]] کننده است، باید کارهایش را به [[خدا]] واگذارد و در هر حال بر او [[توکل]] کند و از هیچ [[کاستی]] و اختلالی [[بیم]] نداشته باشد. و اگر جبار به معنای [[اجبار]] کننده باشد، باید بداند که در [[سلطنت]] [[خداوند]] جز آنچه او بخواهد روی نخواهد داد و بدین گونه از [[سختی]] [[تفکر]] و [[دشواری]] [[تدبیر]] [[رهایی]] پیدا می‌کند<ref>شرح اسماء الحسنی، قشیری، ص۱۷۰- ۱۷۳.</ref>.  
مفسران و [[متکلمان]] جبراندیش، [[حقیقت]] [[امر]] را چنین می‌بیند که خداوند همگان را بر [[اراده]] و خواسته خویش اجبار و اکراه می‌کند، پس او به حقیقت جبار است و توصیف خداوند بدین [[وصف]] از آن رو که مطابق حقیقت است، رواست. [[محمد غزالی]] می‌نویسد: جبار هموست که اراده‌اش در همگان به گونه اجبار نافذ است<ref>المقصد الاسنی، ج۱، ص۷۴.</ref>. [[ابن تیمیه]]، جبار بودن خداوند را بدان معنا می‌داند که او در [[آدمیان]] [[اراده]] را می‌آفریند<ref>مجموع فتاوی، ج۴، ص۱۹۷.</ref>. [[ابوالقاسم قشیری]] در بیان بهره [[بنده]] از نام [[جبار]] می‌نویسد: اگر بنده بداند که جبار به معنای جبران و [[اصلاح]] کننده است، باید کارهایش را به [[خدا]] واگذارد و در هر حال بر او [[توکل]] کند و از هیچ [[کاستی]] و اختلالی [[بیم]] نداشته باشد. و اگر جبار به معنای [[اجبار]] کننده باشد، باید بداند که در [[سلطنت]] [[خداوند]] جز آنچه او بخواهد روی نخواهد داد و بدین گونه از [[سختی]] [[تفکر]] و [[دشواری]] [[تدبیر]] [[رهایی]] پیدا می‌کند<ref>شرح اسماء الحسنی، قشیری، ص۱۷۰- ۱۷۳.</ref>.  


بی‌گمان این سخن با [[مبانی کلامی]] جبراندیشان مناسبت دارد و با باورهای [[عدلیه]] سازگار نیست. راغب اصفهانی، بدین نکته تصریح نموده که [[خدای تعالی]] از نظر اقتضای [[حکمت الهی]]، [[مردم]] را بر چیزهایی اجبار کرده است مثل [[اکراه]] ایشان بر [[مرض]] و [[مرگ]] و [[بعث]]<ref>ترجمه مفردات، ج۱، ص۳۷۶.</ref>. بنابراین، [[سخن]] جبراندیشان در معنای جبار کلیت ندارد. صفت جبار از آن رو که بر وقوع فعلی از خداوند و وجود نسبتی بین [[حق تعالی]] و بنده دلالت دارد، از [[صفات ثبوتی]] و فعلی به شمار می‌آید.
بی‌گمان این سخن با [[مبانی کلامی]] جبراندیشان مناسبت دارد و با باورهای [[عدلیه]] سازگار نیست. راغب اصفهانی، بدین نکته تصریح نموده که [[خدای تعالی]] از نظر اقتضای [[حکمت الهی]]، [[مردم]] را بر چیزهایی اجبار کرده است مثل [[اکراه]] ایشان بر [[مرض]] و [[مرگ]] و [[بعث]]<ref>ترجمه مفردات، ج۱، ص۳۷۶.</ref>. بنابراین، [[سخن]] جبراندیشان در معنای جبار کلیت ندارد. صفت جبار از آن رو که بر وقوع فعلی از خداوند و وجود نسبتی بین [[حق تعالی]] و بنده دلالت دارد، از [[صفات ثبوتی]] و فعلی به شمار می‌آید.
۱۱۵٬۳۵۳

ویرایش