پرش به محتوا

ارتباط صمیمانه: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۹: خط ۹:
زن بادیه‌نشین بسیار راحت و بدون تشریفات آن‌چه در [[دل]] داشت بیان کرد و حضرت را نه با [[کنیه]] و نه با [[لقب]] بلکه با اسم صدا کرد و گفت: ای محمد!، درحالی‌که می‌دانست او پیامبر است؛ لذا بسیار شفاف و روشن از او تقاضا کرد تا لقمه نانی به او بدهد و حضرت وقتی لقمه را به وی داد، دوباره قانع نشد لقمه‌ای را‌طلبید که [[حضرت]] در دهان داشت، حضرت نیز بدون اینکه ناراحت گردد، به خواسته او جواب مثبت داد.
زن بادیه‌نشین بسیار راحت و بدون تشریفات آن‌چه در [[دل]] داشت بیان کرد و حضرت را نه با [[کنیه]] و نه با [[لقب]] بلکه با اسم صدا کرد و گفت: ای محمد!، درحالی‌که می‌دانست او پیامبر است؛ لذا بسیار شفاف و روشن از او تقاضا کرد تا لقمه نانی به او بدهد و حضرت وقتی لقمه را به وی داد، دوباره قانع نشد لقمه‌ای را‌طلبید که [[حضرت]] در دهان داشت، حضرت نیز بدون اینکه ناراحت گردد، به خواسته او جواب مثبت داد.


[[پیامبر اسلام]]{{صل}} هرگز نمی‌پسندید که خود را [[شبیه]] [[پادشاهان]] درآورد. در [[سیره پیامبر]]{{صل}} آمده است که حضرت از اینکه خود را شبیه پادشاهان درآورد، [[کراهت]] داشت: {{متن حدیث|وَ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ}}<ref>بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.</ref>.<ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۳۷.</ref>
[[پیامبر اسلام]]{{صل}} هرگز نمی‌پسندید که خود را [[شبیه]] [[پادشاهان]] درآورد. در [[سیره پیامبر]]{{صل}} آمده است که حضرت از اینکه خود را شبیه پادشاهان درآورد، [[کراهت]] داشت: {{متن حدیث|وَ كَانَ يَكْرَهُ أَنْ يَتَشَبَّهَ بِالْمُلُوكِ}}<ref>بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۶.</ref><ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۳۷.</ref>


==[[رفتار]] خودمانی [[پیامبر]] با [[کودکان]]==
==[[رفتار]] خودمانی [[پیامبر]] با [[کودکان]]==
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[اقامه نماز]] عازم [[مسجد]] بود. در راه به کودکانی برخورد که مشغول [[بازی]] بودند. آنها همین که پیامبر را دیدند، به سویش دویدند و بر گردش حلقه زدند و هر یک می‌گفتند: شتر ما باش (تا بر دوشت سوار شویم) کودکان که این‌گونه [[رفتار پیامبر]]{{صل}} را با حسن و حسین{{عم}} دیده بودند، [[انتظار]] داشتند که حضرت به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد. [[اصحاب]] که برای اقامه نماز در مسجد [[منتظر]] پیامبر بودند، [[بلال]] را به دنبال ایشان فرستادند، همین که بلال در راه با این جریان مواجه شد، زبان به اعتراف گشود. پیامبر{{صل}} فرمود: برای من تنگ شدن وقت [[نماز]] بهتر از [[دلتنگی]] این کودکان است. به [[منزل]] من برو و برای کودکان چیزی بیاور. بلال به منزل پیامبر{{صل}} رفت و همه جا را جست‌وجو کرد و هشت دانه گردو (چهار مغز) یافت. آنها را نزد پیامبر آورد. پیامبر گردوها را در دست گرفت و خطاب به کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان به این [[معامله]] [[رضایت]] دادند و با [[خوشحالی]] حضرت را رها کردند. پیامبر نیز عازم مسجد شد و فرمود: [[خدا]] [[رحمت]] کند برادرم [[یوسف]] را که او را به چند [[درهم]] فروختند و مرا نیز به هشت گردو!<ref>تربیت فرزند، ص۱۱۶ (به نقل از: جوامع الحکایات).</ref>.<ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۳۸.</ref>
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[اقامه نماز]] عازم [[مسجد]] بود. در راه به کودکانی برخورد که مشغول [[بازی]] بودند. آنها همین که پیامبر را دیدند، به سویش دویدند و بر گردش حلقه زدند و هر یک می‌گفتند: شتر ما باش (تا بر دوشت سوار شویم) کودکان که این‌گونه [[رفتار پیامبر]]{{صل}} را با حسن و حسین{{عم}} دیده بودند، [[انتظار]] داشتند که حضرت به آنها پاسخ مثبت دهد و چنین هم شد. [[اصحاب]] که برای اقامه نماز در مسجد [[منتظر]] پیامبر بودند، [[بلال]] را به دنبال ایشان فرستادند، همین که بلال در راه با این جریان مواجه شد، زبان به اعتراف گشود. پیامبر{{صل}} فرمود: برای من تنگ شدن وقت [[نماز]] بهتر از [[دلتنگی]] این کودکان است. به [[منزل]] من برو و برای کودکان چیزی بیاور. بلال به منزل پیامبر{{صل}} رفت و همه جا را جست‌وجو کرد و هشت دانه گردو (چهار مغز) یافت. آنها را نزد پیامبر آورد. پیامبر گردوها را در دست گرفت و خطاب به کودکان فرمود: آیا شتر خود را به این گردوها می‌فروشید؟ کودکان به این [[معامله]] [[رضایت]] دادند و با [[خوشحالی]] حضرت را رها کردند. پیامبر نیز عازم مسجد شد و فرمود: [[خدا]] [[رحمت]] کند برادرم [[یوسف]] را که او را به چند [[درهم]] فروختند و مرا نیز به هشت گردو!<ref>تربیت فرزند، ص۱۱۶ (به نقل از: جوامع الحکایات).</ref><ref>[[محمد جواد برهانی|برهانی، محمد جواد]]، [[سیره اجتماعی پیامبر اعظم (کتاب)|سیره اجتماعی پیامبر اعظم]] ص ۳۸.</ref>


==پرسش مستقیم==
==پرسش مستقیم==
۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش