امانت در قرآن: تفاوت میان نسخهها
جز
وظیفهٔ شمارهٔ ۲
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\[\[(.*)\]\](.*)\"\'\'\'(.*)\'\'\'\"(.*)\<\/div\>\n\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\>\n\n' به '{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = $2 | عنوان مدخل = $4 | مداخل مرتبط = $6 | پرسش مرتبط = }} ') |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) جز (وظیفهٔ شمارهٔ ۲) |
||
خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
==تنظیم آیات امانت به ترتیب مصحفیشان== | ==تنظیم آیات امانت به ترتیب مصحفیشان== | ||
#{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>. | #{{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}<ref>«ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم، از برداشتن آن سر برتافتند و از آن هراسیدند و آدمی آن را برداشت؛ بیگمان او ستمکارهای نادان است» سوره احزاب، آیه ۷۲.</ref>. | ||
#{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref> | #{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}}<ref>«خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref><ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۸۵.</ref> | ||
==امانت در [[تفاسیر]]== | ==امانت در [[تفاسیر]]== | ||
[[شیخ طوسی]] در تبیان فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}}، فرموده: بنا بر آنکه این اشیاء جماد هستند و [[تکلیف]] بر آنها صحیح نیست، در باب آن اقوالی گفته شده: یکی آنکه مراد، {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}} {{عربی|و اهل الجبال}} است، و دیگر آنکه در معنا، عظمتِ [[شأن]] امانت و بزرگیِ [[حقّ]] آن را میرساند و اینکه در بزرگی [[منزلت]] اگر بر کوهها، [[آسمانها]] و [[زمین]]، با عظمتی که آنها دارند، عرضه میشد و امر آن، به آنها [[تعلیم]] میشد، البتّه از [[پذیرفتن]] آن [[خوف]] داشتند. و فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، فرموده: یعنی انسان به واسطه [[ارتکاب گناهان]] نسبت به خود، بسیار [[ستمکار]] و بسیار [[جاهل]] است به جایگاه امانت و [[کیفری]] که با ارتکاب گناهان [[استحقاق]] آن را مییابد. [[ابنعباس]] گفته است: معنای امانت، [[طاعت]] برای خدای متعال است و آن را امانت گفتهاند، چون طاعت قابل سپردن به [[بنده]] است در حالی که او در قبول یا در ردّ بر آن مختار است<ref>تبیان، ج۸، ص۳۳۳.</ref>. | [[شیخ طوسی]] در تبیان فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}}، فرموده: بنا بر آنکه این اشیاء جماد هستند و [[تکلیف]] بر آنها صحیح نیست، در باب آن اقوالی گفته شده: یکی آنکه مراد، {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}} {{عربی|و اهل الجبال}} است، و دیگر آنکه در معنا، عظمتِ [[شأن]] امانت و بزرگیِ [[حقّ]] آن را میرساند و اینکه در بزرگی [[منزلت]] اگر بر کوهها، [[آسمانها]] و [[زمین]]، با عظمتی که آنها دارند، عرضه میشد و امر آن، به آنها [[تعلیم]] میشد، البتّه از [[پذیرفتن]] آن [[خوف]] داشتند. و فی قوله: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، فرموده: یعنی انسان به واسطه [[ارتکاب گناهان]] نسبت به خود، بسیار [[ستمکار]] و بسیار [[جاهل]] است به جایگاه امانت و [[کیفری]] که با ارتکاب گناهان [[استحقاق]] آن را مییابد. [[ابنعباس]] گفته است: معنای امانت، [[طاعت]] برای خدای متعال است و آن را امانت گفتهاند، چون طاعت قابل سپردن به [[بنده]] است در حالی که او در قبول یا در ردّ بر آن مختار است<ref>تبیان، ج۸، ص۳۳۳.</ref>. | ||
خط ۸۷: | خط ۸۷: | ||
جویباری در [[تفسیر]] بصائر قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}} را با استناد به آیه ۵۷ [[سوره]] [[مؤمن]]: {{متن قرآن|لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«به یقین آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر از آفرینش مردم است اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره غافر، آیه ۵۷.</ref>، و [[آیات]] ۲۷، ۲۸ [[سوره نازعات]]: {{متن قرآن|أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا}}<ref>«آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که آن را بنا نهاد؟ * بام آن را برافراخت و آن را سامان بخشید» سوره نازعات، آیه ۲۷-۲۸.</ref>، [[تفسیر]] فرموده: ما [[امامت]] و [[خلافت کبری]] و [[ولایت]] الهیه را که [[دین حق]] به وسیله آن از لحاظ [[علم]] و عمل به کمال میرسد، بر [[آسمانها]]، [[زمین]] و کوهها با آن بزرگی [[جرم]]، [[عظمت]] [[نقل]] و شدتشان، عرضه نمودیم. | جویباری در [[تفسیر]] بصائر قوله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ}} را با استناد به آیه ۵۷ [[سوره]] [[مؤمن]]: {{متن قرآن|لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ}}<ref>«به یقین آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر از آفرینش مردم است اما بیشتر مردم نمیدانند» سوره غافر، آیه ۵۷.</ref>، و [[آیات]] ۲۷، ۲۸ [[سوره نازعات]]: {{متن قرآن|أَأَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا * رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا}}<ref>«آیا آفرینش شما سختتر است یا آسمان که آن را بنا نهاد؟ * بام آن را برافراخت و آن را سامان بخشید» سوره نازعات، آیه ۲۷-۲۸.</ref>، [[تفسیر]] فرموده: ما [[امامت]] و [[خلافت کبری]] و [[ولایت]] الهیه را که [[دین حق]] به وسیله آن از لحاظ [[علم]] و عمل به کمال میرسد، بر [[آسمانها]]، [[زمین]] و کوهها با آن بزرگی [[جرم]]، [[عظمت]] [[نقل]] و شدتشان، عرضه نمودیم. | ||
همینطور قوله: {{متن قرآن|فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا}} را با استناد به [[آیات]] ۲ تا ۵ [[سوره شوری]]: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ... * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ}}<ref>«بدینگونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بودهاند وحی میکند» سوره شوری، آیه ۳-۵</ref>، و ۲۱ [[سوره حشر]]: {{متن قرآن|لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ}}<ref>«اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده میدیدی و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.</ref>، و ۳۱ [[سوره رعد]]: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ}}<ref>«و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش میافتاد یا زمین با آن پاره پاره میشد» سوره رعد، آیه ۳۱.</ref>، به [[زبان عربی]] تفسیر نموده که ترجمه آن چنین است: پس به واسطه فقدان [[استعداد]] حمل و عدم صلاحیت و [[لیاقت]] برای آن، از حمل آن امانت خودداری نمودند و از آن ترسیدند. پس خودداری آنها از حمل آن امانت، به سبب عدم مقتضی در آنها بود نه به جهت سرپیچیشان؛ پس خودداری آنها، از لحاظ [[تکوین]] و به سبب عدم استعداد برای حمل امانت بود؛ پس قضیه سالبه منتفی به انتفای موضوع خود است. (به عبارتی) [[اعلان]] این مطلب است که: [[انسان]] [[آمادگی]] و استعداد حمل امانت را دارد که آن، [[کمال دین]] [[حق]] و به کمالرسیدن [[اجتماع بشری]] و [[سعادت]] در دو دنیاست، و هر چه ماسوای او باشد، در وسعت او نخواهد بود. از این مطلب چنین بر میآید که [[کرامت]] و [[شرف]] این [[انسان]]، او را لایق چنین امانتی نموده است، مانند [[شرافت]] وجود بر عدم؛ به اینکه ما سوای او نسبت به این امر، مانند اعداماند، و انسان همچون وجود، لایق آن است؛ همانطور که انسان کلی، نسبت به غیرش [[امین]] است. این امانت یکی از دو چیز ثقیل است که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنها را بر ما گذاشت که (اینک ما) ناگریز به [[حفظ]] و [[ادای حق]] آن و رد نمودنش به اهلش هستیم، و فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ}} هم فرموده: و حمل این امانت، با آن سنگینی و [[عظمت]]، توسط انسان، با وجود کوچکی جثه و [[ضعف]] جسمیاش، به واسطه [[استعداد]] و صلاحیت او برای حمل این امانت است و اینکه او [[حق]] امانت را به وجه آن ادا مینماید، و لکن او [[خیانت]] کرد، و آن را از صاحبش [[غصب]] نمود و آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را داشت و لایقش بود، رد نکرد: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، {{متن قرآن|ظَلُومًا}}، بر صاحب امانت به [[غضب]]، و بر نفس خودش به [[عذاب]]، و بر [[جامعه بشری]] به سد شدن در به کمالرسیدن [[دینی]] آنان و به سعادت دو [[دنیا]] نایلشدن ایشان، {{متن قرآن|جَهُولًا}} به مکان موقعیت امانت، پس حمل کرده آن را در حالیکه لایقش نبود. بنابراین [[وصف]] به [[ظلم]] و [[جهل]]، لایق کسی است که به امانت خیانت کرد و در حق آن کوتاهی نمود، نه کسی که آن را بر خود حمل نمود و [[امانتداری]] کرد و حق آن را ادا نمود<ref>بصائر، ج۳۲، ص۳۲۲.</ref> | همینطور قوله: {{متن قرآن|فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا}} را با استناد به [[آیات]] ۲ تا ۵ [[سوره شوری]]: {{متن قرآن|كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ... * تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْ فَوْقِهِنَّ}}<ref>«بدینگونه خداوند پیروزمند فرزانه به سوی تو و کسانی که پیش از تو بودهاند وحی میکند» سوره شوری، آیه ۳-۵</ref>، و ۲۱ [[سوره حشر]]: {{متن قرآن|لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ}}<ref>«اگر این قرآن را بر کوهی فرو میفرستادیم آن را از بیم خداوند فروتن و فروپاشیده میدیدی و این مثلها را برای مردم میزنیم باشد که بیندیشند» سوره حشر، آیه ۲۱.</ref>، و ۳۱ [[سوره رعد]]: {{متن قرآن|وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ}}<ref>«و اگر قرآنی بود که کوهساران بدان به جنبش میافتاد یا زمین با آن پاره پاره میشد» سوره رعد، آیه ۳۱.</ref>، به [[زبان عربی]] تفسیر نموده که ترجمه آن چنین است: پس به واسطه فقدان [[استعداد]] حمل و عدم صلاحیت و [[لیاقت]] برای آن، از حمل آن امانت خودداری نمودند و از آن ترسیدند. پس خودداری آنها از حمل آن امانت، به سبب عدم مقتضی در آنها بود نه به جهت سرپیچیشان؛ پس خودداری آنها، از لحاظ [[تکوین]] و به سبب عدم استعداد برای حمل امانت بود؛ پس قضیه سالبه منتفی به انتفای موضوع خود است. (به عبارتی) [[اعلان]] این مطلب است که: [[انسان]] [[آمادگی]] و استعداد حمل امانت را دارد که آن، [[کمال دین]] [[حق]] و به کمالرسیدن [[اجتماع بشری]] و [[سعادت]] در دو دنیاست، و هر چه ماسوای او باشد، در وسعت او نخواهد بود. از این مطلب چنین بر میآید که [[کرامت]] و [[شرف]] این [[انسان]]، او را لایق چنین امانتی نموده است، مانند [[شرافت]] وجود بر عدم؛ به اینکه ما سوای او نسبت به این امر، مانند اعداماند، و انسان همچون وجود، لایق آن است؛ همانطور که انسان کلی، نسبت به غیرش [[امین]] است. این امانت یکی از دو چیز ثقیل است که [[پیامبر خدا]]{{صل}} آنها را بر ما گذاشت که (اینک ما) ناگریز به [[حفظ]] و [[ادای حق]] آن و رد نمودنش به اهلش هستیم، و فی قوله تعالی: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ}} هم فرموده: و حمل این امانت، با آن سنگینی و [[عظمت]]، توسط انسان، با وجود کوچکی جثه و [[ضعف]] جسمیاش، به واسطه [[استعداد]] و صلاحیت او برای حمل این امانت است و اینکه او [[حق]] امانت را به وجه آن ادا مینماید، و لکن او [[خیانت]] کرد، و آن را از صاحبش [[غصب]] نمود و آن را به کسی که [[استحقاق]] آن را داشت و لایقش بود، رد نکرد: {{متن قرآن|إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}، {{متن قرآن|ظَلُومًا}}، بر صاحب امانت به [[غضب]]، و بر نفس خودش به [[عذاب]]، و بر [[جامعه بشری]] به سد شدن در به کمالرسیدن [[دینی]] آنان و به سعادت دو [[دنیا]] نایلشدن ایشان، {{متن قرآن|جَهُولًا}} به مکان موقعیت امانت، پس حمل کرده آن را در حالیکه لایقش نبود. بنابراین [[وصف]] به [[ظلم]] و [[جهل]]، لایق کسی است که به امانت خیانت کرد و در حق آن کوتاهی نمود، نه کسی که آن را بر خود حمل نمود و [[امانتداری]] کرد و حق آن را ادا نمود<ref>بصائر، ج۳۲، ص۳۲۲.</ref><ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۸۸-۱۹۵.</ref> | ||
==امانت در [[تفاسیر]] [[روایی]]== | ==امانت در [[تفاسیر]] [[روایی]]== | ||
خط ۱۰۱: | خط ۱۰۱: | ||
#و [[ابن شهر آشوب]] گوید که [[امام صادق]]{{ع}} درباره گفته الله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، فرمود: {{متن حدیث|يؤدي الإمام إلى إمام عند وفاته}}<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>. | #و [[ابن شهر آشوب]] گوید که [[امام صادق]]{{ع}} درباره گفته الله تعالی: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، فرمود: {{متن حدیث|يؤدي الإمام إلى إمام عند وفاته}}<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>. | ||
#و شیخ در [[تهذیب]] با اسنادش تا [[معلی بن خنیس]]، و او از [[ابی عبدالله]]، امام صادق{{ع}}، [[روایت]] کرده که بر آن بزرگوار، فرموده خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}، را [[تلاوت]] نمودم، آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَدْفَعَ مَا عِنْدَهُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ أُمِرَتِ الْأَئِمَّةُ بِالْعَدْلِ وَ أُمِروا النَّاسُ أَنْ يَتَّبِعُوهُمْ}}: بر [[امام]] است که آنچه نزد اوست، به امام بعد از خودش تحویل دهد، و به [[امامان]] [[دستور]] داده شد که به [[عدالت]] عمل کنند، و به [[مردم]] [[فرمان]] دادند که از آنان [[متابعت]] و [[پیروی]] نمایند<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>. | #و شیخ در [[تهذیب]] با اسنادش تا [[معلی بن خنیس]]، و او از [[ابی عبدالله]]، امام صادق{{ع}}، [[روایت]] کرده که بر آن بزرگوار، فرموده خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}}، را [[تلاوت]] نمودم، آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَدْفَعَ مَا عِنْدَهُ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ أُمِرَتِ الْأَئِمَّةُ بِالْعَدْلِ وَ أُمِروا النَّاسُ أَنْ يَتَّبِعُوهُمْ}}: بر [[امام]] است که آنچه نزد اوست، به امام بعد از خودش تحویل دهد، و به [[امامان]] [[دستور]] داده شد که به [[عدالت]] عمل کنند، و به [[مردم]] [[فرمان]] دادند که از آنان [[متابعت]] و [[پیروی]] نمایند<ref>برهان، ص۲۳۴.</ref>. | ||
#[[ابن جمعه عروسی]] از کتاب [[معانی الاخبار]] با اسنادش تا [[یونس بن عبدالرحمن]]، و او گوید که: از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} درباره قول خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، سؤال نمودم. آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ مُخَاطَبَةٌ لَنَا خَاصَّةً أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلَّ إِمَامٍ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ يُوصِيَ إِلَيْهِ ثُمَّ هِيَ جَارِيَةٌ فِي سَائِرِ الْأَمَانَاتِ- وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَالَ لِأَصْحَابِهِ عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ فَلَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}} ائْتَمَنَنِي عَلَى السَّيْفِ الَّذِي قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ}}: این خطاب خاصّ ماست که [[خدای تبارک و تعالی]] به هر امامی از ما، امر فرموده که وصیتی را که به او شده است، به امامی که بعد از اوست، تحویل نماید. پس از آن، (خطاب) در امانات دیگر نیز جاری و ساری است و پدرم از پدرش این [[حدیث]] را برای من فرمود که [[علی بن حسین]]{{ع}} به یارانش چنین فرمود: بر شما باد به رد نمودن امانت، که اگر [[قاتل]] [[حسین بن علی]]{{ع}} آن شمشیری را که با آن او را به [[قتل]] رسانیده، نزد من به امانت میگذاشت، البته که من آن (امانت) را به او برمیگردانیدم<ref>نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۵، ح۳۱۸.</ref>. | # [[ابن جمعه عروسی]] از کتاب [[معانی الاخبار]] با اسنادش تا [[یونس بن عبدالرحمن]]، و او گوید که: از [[موسی بن جعفر]]{{ع}} درباره قول خدای عزو جل: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، سؤال نمودم. آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هَذِهِ مُخَاطَبَةٌ لَنَا خَاصَّةً أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كُلَّ إِمَامٍ مِنَّا أَنْ يُؤَدِّيَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ وَ يُوصِيَ إِلَيْهِ ثُمَّ هِيَ جَارِيَةٌ فِي سَائِرِ الْأَمَانَاتِ- وَ لَقَدْ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ{{ع}} قَالَ لِأَصْحَابِهِ عَلَيْكُمْ بِأَدَاءِ الْأَمَانَةِ فَلَوْ أَنَّ قَاتِلَ أَبِيَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ{{ع}} ائْتَمَنَنِي عَلَى السَّيْفِ الَّذِي قَتَلَهُ بِهِ لَأَدَّيْتُهُ إِلَيْهِ}}: این خطاب خاصّ ماست که [[خدای تبارک و تعالی]] به هر امامی از ما، امر فرموده که وصیتی را که به او شده است، به امامی که بعد از اوست، تحویل نماید. پس از آن، (خطاب) در امانات دیگر نیز جاری و ساری است و پدرم از پدرش این [[حدیث]] را برای من فرمود که [[علی بن حسین]]{{ع}} به یارانش چنین فرمود: بر شما باد به رد نمودن امانت، که اگر [[قاتل]] [[حسین بن علی]]{{ع}} آن شمشیری را که با آن او را به [[قتل]] رسانیده، نزد من به امانت میگذاشت، البته که من آن (امانت) را به او برمیگردانیدم<ref>نورالثقلین، ج۱، ص۴۹۵، ح۳۱۸.</ref>. | ||
#در مقدمه کتاب مرآة الانوار (مقدمه [[تفسیر برهان]]) در شرح لغوی امانت، خلاصه بعضی [[روایات]] را ذکر نموده است که ما در اینجا عیناً آن را [[نقل]] کرده و بعد به ترجمه آن میپردازیم: {{متن حدیث|و قد ورد فی الزیارات و غیرها من الروایات الکثیرة التی مضی بعضها فی المقدمات السابقة و یأتی بعضها ایضا: أن النبی و الأئمه امناء اللّه، و أن کلا منهم امین اللّه فی ارضه و علی خلقه و علی دینه و علی کتابه و علی وحیه و علی علمه، علی اختلاف الروایات، ولا شک أنهم الأمناء علی جمیع الأمور؛ کما هو مقتضی منصب الامامة و الخلافة، و لهذا ورد غیر مرة کما فی تفسیر فرات بن ابراهیم و غیره: أن النبی مکرراً قال، حتی فی مرضه: أن علیا امینی علی امتی، و فی بعض: انا و هذا؛ یعنی علیا، امینا هذه الأمة و ابواها و راعیاها، و فی الکافی عن الرضا: قال فی حدیث له: أن الامام امین الله فی خلقه، الخبر، و یؤید هذا ما فی تفسیر فرات بن ابراهیم عن الصادق قال: إن الله جعل الأئمه مستودعاً لسره}}، {{عربی|و فی بعض الروایات: استودعکم اللّه امر خلقه}}، {{عربی|و سیأتی فی ترجمة البلد و فی سورة التین ما یدل علی تأویل البلد الامین بالنبی و کذا بالأئمة، و صحته علی کلا معنیی الامین؛ اعنی ما ذکرها هنا و ما تقدم فی الأمن، ظاهرة؛ لان کلامهم امن لمن التجأ الیه، و مأمون به فی جمیع الأمور، کما حققناه آنفاً، و کذا حال تأویل ما سیأتی ایضاً فی قوله تعالی فی سورة الدخان}}: {{متن قرآن|مَقَامٍ أَمِينٍ}}<ref>«پرهیزگاران در جایگاهی امنند» سوره دخان، آیه ۵۱.</ref> {{عربی|و غیره مما ورد فی القران مأوّلا بالأئمة او ولایتهم و نحو ذلک مقیدا بقید الامین، و ربما یخص بعض المواضع باحد المعنیین، فلاتغفل، و اما الامانة، فقد ورد تأویلها بهم{{عم}} و بولایتهم و امامتهم، فلکل موضع ما یناسبه، ففی بعض الأخبار}}: {{متن حدیث|أن الأئمة الأمانة المستودعة، و أن الله استودعهم اولیائه المؤمنین فی ارضه}}، {{عربی|و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}}، {{عربی|و الظاهر ان المراد وجوب مراعاتهم و موالاتهم و اطاعتهم و ترک ما لایرضیهم؛ کما ورد فی حدیث الثقلین المشهور بین العامة و الخاصة، و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}؛ {{عربی|ای امانة من النبی، و فی تفسیر فرات عن الباقر قال}}: {{متن حدیث|نحن الامانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. {{عربی|أقول: لعل مراده ولایتهم؛ کما مر فی الفصل الرابع من المقالة الثانیة من المقدمة الأولی، ما یدل علی أن الأمانة التی عرضت علی الخلق، امانة علی و ولایته، و قد مر فی الانسان ایضاً ما یدل علی ذلک صریحاً، و سیأتی بعض الأخبار عن تفسیر الآیة، و فی تفسیر فرات عن الشعبی قول الله تعالی}}: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، {{عربی|قال: اقولها ولا اخاف الا اللّه و هی ولایة علی، و فی کتاب سعدالسعود، رأیت فی تفسیر عن الباقر فی هذه الایة، أنه قال}}: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی آل محمد }}، {{عربی|و فی روایات عدیدة}}: {{متن حدیث|أن هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول ان یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لایزویها عنه}}. {{عربی|اقول: سیاتی فی الخیانة ما یدل علی أن کل انسان مأمون علی ما افترض الله علیه، ولا شک ان اصل الفرائض و اعظمها ولایة الأئمة و امامتهم، فلذا أوّلت الایة بها، و هکذا حال تأویل کثیر من الایات، فلاتغفل، و ما بمعناه کمن امن و الذین آمنوا و امثالها}}<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>. و در [[زیارات]] و غیر آن از [[روایات]] بسیاری که بعضی آنها را در مقدمات قبلی بیان نمودیم و بعضی آنها نیز خواهد آمد، وارد شده که: “پیامبر{{صل}} و [[امامان]]، [[امانتداران]] [[خدای متعال]] هستند، و همه آنان، [[امین]] خدای عزّ و جل در [[زمین]] او و بر [[خلق]] او، بر [[دین]] او، بر کتاب او، بر [[وحی]] او و بر [[علم]] او، بنا بر [[اختلاف روایات]]، هستند، و هیچ شکی نیست که آنان امانتداران بر همه امورند”؛ همچنانکه چنین چیزی اقتضای [[منصب امامت]] و [[خلافت]] است و به همین جهت بیش از یک بار وارد شده است؛ چنانکه در [[تفسیر]] [[فرات]] بن [[ابراهیم]] و غیر آن آمده که [[پیامبر]]{{صل}} مکرراً حتی در حال بیماریاش فرمود: “همانا، علی، امین من بر امتم است”، و در برخی دیگر از روایات آمده: “من و این شخص؛ یعنی علی، امنای این [[امت]] بوده و هر دوی ما، [[پدران]] و اولیای [[نعمت]] آنیم”. در [[کتاب کافی]] از [[امام رضا]]{{ع}} در [[حدیثی]] آمده که ایشان فرمود: “همانا [[امام]]{{ع}} امین [[خدای تعالی]] در خلق اوست، الخبر، و در [[تأیید]] این [[حدیث]]، در تفسیر فرات بن ابراهیم از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که آن [[حضرت]] فرمود: “همانا، خدای عزو جل [[ائمه]] را ودیعهدار سرّ خودش قرار داد”، و در بعضی از روایات است که “حق تعالی امر خلقش را به شما [[ودیعه]] داد”، و در ترجمه [[سوره بلد]] و [[سوره تین]] به زودی خواهد آمد. تأویل بلد امین، چیزی است که بر پیامبر{{صل}} و نیز بر ائمه{{عم}} دلالت دارد و نیز صحت آن به معنای امینبودن هر دو چیزی است که آن را در آنجا ذکر نمودند و آنچه ظاهراً در “امن” متقدّم است؛ زیرا [[کلام]] آنان [[امن]] است برای کسیکه به آن [[پناه]] ببرد و در جمیع امور مورد [[امنیت]] است همچنان که عن قریب محقق گشت، و همچنین است حال [[تأویل]] آنچه به زودی در فرموده [[خدای متعال]] در [[سوره دخان]]: {{متن قرآن|فِي مَقَامٍ أَمِينٍ}}، خواهد آمد و غیر آن از آنچه در [[قرآن کریم]] وارد گردیده و به [[ائمه]] یا به [[ولایت]] آنان تأویل میگردد و نحو آنکه مقیّد به قید [[امین]] است، و چهبسا در برخی از جاها به یکی از دو معنا اختصاص دارد، بنابراین [[غفلت]] نکن. و اما مسأله امانت، به آنان (ائمه{{عم}}) و به ولایت و به [[امامت]] آنان تأویل میگردد، و در هر موضعی بدانچه که مناسب با آن موضع است، تأویل میگردد، پس در بعضی [[اخبار]]، ائمه ودیعهدار امانتند و خدای متعال ولایت بر [[مؤمنان]] در روی زمینش را به آنان [[ودیعه]] داده است، و در برخی از [[زیارات]] چنین آمده که: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}} که ظاهراً مراد از آن، [[وجوب]] مراعات ولایت، [[اطاعت]] آنان و ترک آنچه مورد [[ناخشنودی]] ایشان است، باشد. همچنین در [[حدیث ثقلین]] که مشهور بین [[عامه]] و [[خاصه]] است، و نیز در برخی از زیارات وارد شده است که: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}: شما اماناتی از [[پیامبر]]{{صل}} هستید، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[امام باقر]]{{ع}} منقول است که ایشان فرمود: {{متن حدیث|نحن الأمانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. من اینطور میگویم که شاید مراد آن بزرگوار{{ع}}، ولایت آنان است؛ چنانکه در فصل چهارم از مقاله دوم از مقدمه اولی گذشت آنچه دلالت دارد بر اینکه امانتی که بر [[خلق]] عرضه شده، امانت [[علی]]{{ع}} و ولایت اوست، و نیز در ([[سوره انسان]]) گذشت آنچه صریحاً بر آن دلالت دارد، و به زودی در برخی از اخبار [[تفسیر آیه]] خواهد آمد، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[شعبی]] درباره قول [[خدای تعالی]]: {{متن حدیث|إن الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها}}، [[نقل]] نموده که: من آن را میگویم و از کسی به جز خدای تعالی [[ترس]] و باکی ندارم و آن “ولایت [[علی]]{{ع}}” است، و در کتاب سعد السعود در [[تفسیری]] از [[امام باقر]]{{ع}} درباره این [[آیه]] دیدم که آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی ال محمد{{صل}}}}: این آیه درباره مسأله [[ولایت]] است که به [[آل محمد]]{{صل}} [[تسلیم]] گردد، و در [[روایات]] بسیاری است که: {{متن حدیث|ان هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول أن یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لا یزویها عنه}}: این امانت، [[فرمان]] [[خدای متعال]] به [[امام اول]] است که آن را به [[امام]] بعد از خود برساند و آن را از او فروگزاری نکند. من میگویم، در بحث [[خیانت]] خواهد آمد آنچه دلالت دارد بر این که هر [[انسانی]] [[امانتدار]] است نسبت به آنچه که خدای تعالی بر او [[واجب]] گردانیده، و هیچ شکی نیست که اصل [[واجبات]] و اعظم آنها، [[ولایت ائمه]] و [[امامت]] آنهاست. بنابراین آیه به آنان [[تأویل]] شده است، و همچنین است حال و کیفیت تأویل بسیاری از [[آیات]]، پس [[غافل]] مباش! و آنچه به معنای آن است، مانند: {{متن قرآن|مَنْ آمَنَ}}، {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} و امثال آنها<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>. | #در مقدمه کتاب مرآة الانوار (مقدمه [[تفسیر برهان]]) در شرح لغوی امانت، خلاصه بعضی [[روایات]] را ذکر نموده است که ما در اینجا عیناً آن را [[نقل]] کرده و بعد به ترجمه آن میپردازیم: {{متن حدیث|و قد ورد فی الزیارات و غیرها من الروایات الکثیرة التی مضی بعضها فی المقدمات السابقة و یأتی بعضها ایضا: أن النبی و الأئمه امناء اللّه، و أن کلا منهم امین اللّه فی ارضه و علی خلقه و علی دینه و علی کتابه و علی وحیه و علی علمه، علی اختلاف الروایات، ولا شک أنهم الأمناء علی جمیع الأمور؛ کما هو مقتضی منصب الامامة و الخلافة، و لهذا ورد غیر مرة کما فی تفسیر فرات بن ابراهیم و غیره: أن النبی مکرراً قال، حتی فی مرضه: أن علیا امینی علی امتی، و فی بعض: انا و هذا؛ یعنی علیا، امینا هذه الأمة و ابواها و راعیاها، و فی الکافی عن الرضا: قال فی حدیث له: أن الامام امین الله فی خلقه، الخبر، و یؤید هذا ما فی تفسیر فرات بن ابراهیم عن الصادق قال: إن الله جعل الأئمه مستودعاً لسره}}، {{عربی|و فی بعض الروایات: استودعکم اللّه امر خلقه}}، {{عربی|و سیأتی فی ترجمة البلد و فی سورة التین ما یدل علی تأویل البلد الامین بالنبی و کذا بالأئمة، و صحته علی کلا معنیی الامین؛ اعنی ما ذکرها هنا و ما تقدم فی الأمن، ظاهرة؛ لان کلامهم امن لمن التجأ الیه، و مأمون به فی جمیع الأمور، کما حققناه آنفاً، و کذا حال تأویل ما سیأتی ایضاً فی قوله تعالی فی سورة الدخان}}: {{متن قرآن|مَقَامٍ أَمِينٍ}}<ref>«پرهیزگاران در جایگاهی امنند» سوره دخان، آیه ۵۱.</ref> {{عربی|و غیره مما ورد فی القران مأوّلا بالأئمة او ولایتهم و نحو ذلک مقیدا بقید الامین، و ربما یخص بعض المواضع باحد المعنیین، فلاتغفل، و اما الامانة، فقد ورد تأویلها بهم{{عم}} و بولایتهم و امامتهم، فلکل موضع ما یناسبه، ففی بعض الأخبار}}: {{متن حدیث|أن الأئمة الأمانة المستودعة، و أن الله استودعهم اولیائه المؤمنین فی ارضه}}، {{عربی|و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}}، {{عربی|و الظاهر ان المراد وجوب مراعاتهم و موالاتهم و اطاعتهم و ترک ما لایرضیهم؛ کما ورد فی حدیث الثقلین المشهور بین العامة و الخاصة، و فی بعض الزیارات}}: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}؛ {{عربی|ای امانة من النبی، و فی تفسیر فرات عن الباقر قال}}: {{متن حدیث|نحن الامانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. {{عربی|أقول: لعل مراده ولایتهم؛ کما مر فی الفصل الرابع من المقالة الثانیة من المقدمة الأولی، ما یدل علی أن الأمانة التی عرضت علی الخلق، امانة علی و ولایته، و قد مر فی الانسان ایضاً ما یدل علی ذلک صریحاً، و سیأتی بعض الأخبار عن تفسیر الآیة، و فی تفسیر فرات عن الشعبی قول الله تعالی}}: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا}}، {{عربی|قال: اقولها ولا اخاف الا اللّه و هی ولایة علی، و فی کتاب سعدالسعود، رأیت فی تفسیر عن الباقر فی هذه الایة، أنه قال}}: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی آل محمد }}، {{عربی|و فی روایات عدیدة}}: {{متن حدیث|أن هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول ان یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لایزویها عنه}}. {{عربی|اقول: سیاتی فی الخیانة ما یدل علی أن کل انسان مأمون علی ما افترض الله علیه، ولا شک ان اصل الفرائض و اعظمها ولایة الأئمة و امامتهم، فلذا أوّلت الایة بها، و هکذا حال تأویل کثیر من الایات، فلاتغفل، و ما بمعناه کمن امن و الذین آمنوا و امثالها}}<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>. و در [[زیارات]] و غیر آن از [[روایات]] بسیاری که بعضی آنها را در مقدمات قبلی بیان نمودیم و بعضی آنها نیز خواهد آمد، وارد شده که: “پیامبر{{صل}} و [[امامان]]، [[امانتداران]] [[خدای متعال]] هستند، و همه آنان، [[امین]] خدای عزّ و جل در [[زمین]] او و بر [[خلق]] او، بر [[دین]] او، بر کتاب او، بر [[وحی]] او و بر [[علم]] او، بنا بر [[اختلاف روایات]]، هستند، و هیچ شکی نیست که آنان امانتداران بر همه امورند”؛ همچنانکه چنین چیزی اقتضای [[منصب امامت]] و [[خلافت]] است و به همین جهت بیش از یک بار وارد شده است؛ چنانکه در [[تفسیر]] [[فرات]] بن [[ابراهیم]] و غیر آن آمده که [[پیامبر]]{{صل}} مکرراً حتی در حال بیماریاش فرمود: “همانا، علی، امین من بر امتم است”، و در برخی دیگر از روایات آمده: “من و این شخص؛ یعنی علی، امنای این [[امت]] بوده و هر دوی ما، [[پدران]] و اولیای [[نعمت]] آنیم”. در [[کتاب کافی]] از [[امام رضا]]{{ع}} در [[حدیثی]] آمده که ایشان فرمود: “همانا [[امام]]{{ع}} امین [[خدای تعالی]] در خلق اوست، الخبر، و در [[تأیید]] این [[حدیث]]، در تفسیر فرات بن ابراهیم از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده است که آن [[حضرت]] فرمود: “همانا، خدای عزو جل [[ائمه]] را ودیعهدار سرّ خودش قرار داد”، و در بعضی از روایات است که “حق تعالی امر خلقش را به شما [[ودیعه]] داد”، و در ترجمه [[سوره بلد]] و [[سوره تین]] به زودی خواهد آمد. تأویل بلد امین، چیزی است که بر پیامبر{{صل}} و نیز بر ائمه{{عم}} دلالت دارد و نیز صحت آن به معنای امینبودن هر دو چیزی است که آن را در آنجا ذکر نمودند و آنچه ظاهراً در “امن” متقدّم است؛ زیرا [[کلام]] آنان [[امن]] است برای کسیکه به آن [[پناه]] ببرد و در جمیع امور مورد [[امنیت]] است همچنان که عن قریب محقق گشت، و همچنین است حال [[تأویل]] آنچه به زودی در فرموده [[خدای متعال]] در [[سوره دخان]]: {{متن قرآن|فِي مَقَامٍ أَمِينٍ}}، خواهد آمد و غیر آن از آنچه در [[قرآن کریم]] وارد گردیده و به [[ائمه]] یا به [[ولایت]] آنان تأویل میگردد و نحو آنکه مقیّد به قید [[امین]] است، و چهبسا در برخی از جاها به یکی از دو معنا اختصاص دارد، بنابراین [[غفلت]] نکن. و اما مسأله امانت، به آنان (ائمه{{عم}}) و به ولایت و به [[امامت]] آنان تأویل میگردد، و در هر موضعی بدانچه که مناسب با آن موضع است، تأویل میگردد، پس در بعضی [[اخبار]]، ائمه ودیعهدار امانتند و خدای متعال ولایت بر [[مؤمنان]] در روی زمینش را به آنان [[ودیعه]] داده است، و در برخی از [[زیارات]] چنین آمده که: {{متن حدیث|اشهد انکم الامانة المحفوظة}} که ظاهراً مراد از آن، [[وجوب]] مراعات ولایت، [[اطاعت]] آنان و ترک آنچه مورد [[ناخشنودی]] ایشان است، باشد. همچنین در [[حدیث ثقلین]] که مشهور بین [[عامه]] و [[خاصه]] است، و نیز در برخی از زیارات وارد شده است که: {{متن حدیث|انتم امانات النبوة}}: شما اماناتی از [[پیامبر]]{{صل}} هستید، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[امام باقر]]{{ع}} منقول است که ایشان فرمود: {{متن حدیث|نحن الأمانة التی عرضت علی السموات و الارض و الجبال}}. من اینطور میگویم که شاید مراد آن بزرگوار{{ع}}، ولایت آنان است؛ چنانکه در فصل چهارم از مقاله دوم از مقدمه اولی گذشت آنچه دلالت دارد بر اینکه امانتی که بر [[خلق]] عرضه شده، امانت [[علی]]{{ع}} و ولایت اوست، و نیز در ([[سوره انسان]]) گذشت آنچه صریحاً بر آن دلالت دارد، و به زودی در برخی از اخبار [[تفسیر آیه]] خواهد آمد، و در [[تفسیر]] [[فرات]] از [[شعبی]] درباره قول [[خدای تعالی]]: {{متن حدیث|إن الله یأمرکم أن تؤدوا الأمانات إلی أهلها}}، [[نقل]] نموده که: من آن را میگویم و از کسی به جز خدای تعالی [[ترس]] و باکی ندارم و آن “ولایت [[علی]]{{ع}}” است، و در کتاب سعد السعود در [[تفسیری]] از [[امام باقر]]{{ع}} درباره این [[آیه]] دیدم که آن بزرگوار فرمود: {{متن حدیث|هذه الایة فی امر الولایة؛ أن تسلم الی ال محمد{{صل}}}}: این آیه درباره مسأله [[ولایت]] است که به [[آل محمد]]{{صل}} [[تسلیم]] گردد، و در [[روایات]] بسیاری است که: {{متن حدیث|ان هذه الأمانة امر الله تعالی الامام الاول أن یوصلها الی الامام الذی بعده و ان لا یزویها عنه}}: این امانت، [[فرمان]] [[خدای متعال]] به [[امام اول]] است که آن را به [[امام]] بعد از خود برساند و آن را از او فروگزاری نکند. من میگویم، در بحث [[خیانت]] خواهد آمد آنچه دلالت دارد بر این که هر [[انسانی]] [[امانتدار]] است نسبت به آنچه که خدای تعالی بر او [[واجب]] گردانیده، و هیچ شکی نیست که اصل [[واجبات]] و اعظم آنها، [[ولایت ائمه]] و [[امامت]] آنهاست. بنابراین آیه به آنان [[تأویل]] شده است، و همچنین است حال و کیفیت تأویل بسیاری از [[آیات]]، پس [[غافل]] مباش! و آنچه به معنای آن است، مانند: {{متن قرآن|مَنْ آمَنَ}}، {{متن قرآن|الَّذِينَ آمَنُوا}} و امثال آنها<ref>مقدمه کتاب مرآة الانوار، ص۵۸-۵۹.</ref>. | ||
#ابنجریر، ابنمنذر، [[ابن ابیحاتم]]، ابنانباری در کتاب اضداد درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}}، از [[ابنعباس]] [[اخراج]] نمودند که او گفت: {{عربی|الأمانة و الفرایض، عرضها الله علی السموات و الارض و الجبال، ان ادوها، أثابهم، و أن ضیعوها، عذبهم، فکرهوا ذلک و. اشفقوا من غیر معصیة و لکن تعظیما لدین الله أن لا یقوموا، ثم عرضها علی آدم، فقبلها بما فیها، و هو قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی: غرا بامرالله}}: امانت، واجبات است که [[خدا]] آن را بر [[آسمانها]]، [[زمین]] و کوهها عرضه نمود که اگر آنها را ادا کنند، به آنان [[پاداش]] میدهد، و اگر آنها را تضییع کنند، آنان را [[عذاب]] میکند، پس آن را ناخوش داشتند و بدون [[نافرمانی]]، از آن ترسیدند، و لکن به جهت [[تعظیم]] نسبت به [[دین خدا]]، آن را برپانکردند. سپس آن را بر [[آدم]] عرضه نمود، پس به واسطه آنچه در آن بود، آن را پذیرفت، و آن است قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی نسبت به امر [[خدا]] فریفته و غفلتزده گردید<ref>در المنثور، ج۵، ص۲۲۴-۲۲۵.</ref>. | #ابنجریر، ابنمنذر، [[ابن ابیحاتم]]، ابنانباری در کتاب اضداد درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}}، از [[ابنعباس]] [[اخراج]] نمودند که او گفت: {{عربی|الأمانة و الفرایض، عرضها الله علی السموات و الارض و الجبال، ان ادوها، أثابهم، و أن ضیعوها، عذبهم، فکرهوا ذلک و. اشفقوا من غیر معصیة و لکن تعظیما لدین الله أن لا یقوموا، ثم عرضها علی آدم، فقبلها بما فیها، و هو قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی: غرا بامرالله}}: امانت، واجبات است که [[خدا]] آن را بر [[آسمانها]]، [[زمین]] و کوهها عرضه نمود که اگر آنها را ادا کنند، به آنان [[پاداش]] میدهد، و اگر آنها را تضییع کنند، آنان را [[عذاب]] میکند، پس آن را ناخوش داشتند و بدون [[نافرمانی]]، از آن ترسیدند، و لکن به جهت [[تعظیم]] نسبت به [[دین خدا]]، آن را برپانکردند. سپس آن را بر [[آدم]] عرضه نمود، پس به واسطه آنچه در آن بود، آن را پذیرفت، و آن است قوله: {{متن قرآن|وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا}}؛ یعنی نسبت به امر [[خدا]] فریفته و غفلتزده گردید<ref>در المنثور، ج۵، ص۲۲۴-۲۲۵.</ref>. | ||
#ابنجریر از طریق عوفی درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}} از [[ابنعباس]] [[اخراج]] نمود که گفت: {{عربی|انه لم يرخص لموسر ولا لمعسر}}؛ یعنی البته، نه توانگر و نه [[تنگدست]]، هیچکدام [[آزاد]] و رها نیستند<ref>در المنثور، ج۲، ص۱۷۵.</ref> | #ابنجریر از طریق عوفی درباره قوله: {{متن قرآن|إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ...}} از [[ابنعباس]] [[اخراج]] نمود که گفت: {{عربی|انه لم يرخص لموسر ولا لمعسر}}؛ یعنی البته، نه توانگر و نه [[تنگدست]]، هیچکدام [[آزاد]] و رها نیستند<ref>در المنثور، ج۲، ص۱۷۵.</ref><ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۱۹۵-۲۰۶.</ref> | ||
==[[تدبّر]] در [[آیات]] امانت== | ==[[تدبّر]] در [[آیات]] امانت== | ||
خط ۱۵۶: | خط ۱۵۶: | ||
##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.</ref>. | ##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند ستمگرند» سوره مائده، آیه ۴۵.</ref>. | ||
##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> | ##{{متن قرآن|وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ}}<ref>«و آن کسان که بنابر آنچه خداوند فرو فرستاده است داوری نکنند نافرمانند» سوره مائده، آیه ۴۷.</ref> | ||
#و حکم به [[عدل]]، امر [[خدای متعال]] است و عدالتپیشگان [[محبوب]] اویند: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref> | #و حکم به [[عدل]]، امر [[خدای متعال]] است و عدالتپیشگان [[محبوب]] اویند: {{متن قرآن|وَإِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر میان آنان داوری کردی به داد داوری کن که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲.</ref><ref>[[عبدالنبی امامی|امامی، عبدالنبی]]، [[فرهنگ قرآن ج۱ (کتاب)|فرهنگ قرآن ج۱]]، ص ۲۰۶-۲۱۳.</ref> | ||
==امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل== | ==امانت در ولایت و امامت از منظر عقل و نقل== | ||
خط ۲۰۷: | خط ۲۰۷: | ||
در بیان [[علوّ]] [[مقام]] و [[منزلت]] این [[امانت الهی]] همین [[قدر]] بس که خداوند بعد از اعطای آن، با تأکید و هشدار فرمود: «مبادا [[حقّ]] این [[امانت]] و [[نعمت الهی]] را به جای نیاورید و در [[قیامت]] در [[غفلت]] از این امانت بزرگ، بهانههای واهی بیاورید: | در بیان [[علوّ]] [[مقام]] و [[منزلت]] این [[امانت الهی]] همین [[قدر]] بس که خداوند بعد از اعطای آن، با تأکید و هشدار فرمود: «مبادا [[حقّ]] این [[امانت]] و [[نعمت الهی]] را به جای نیاورید و در [[قیامت]] در [[غفلت]] از این امانت بزرگ، بهانههای واهی بیاورید: | ||
{{متن قرآن|أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref> | {{متن قرآن|أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ * أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، زادههای آنها را برآورد و از آنان بر خودشان گواهی گرفت که آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا، گواهی میدهیم؛ مبادا که در رستخیز بگویید ما از این ناآگاه بودیم * یا بگویید: پدران ما بیگمان پیش از این شرک میورزیدند و ما فرزندانی از پس ایشان بودیم؛ آیا ما را به (کیفر) آنچه تباهاندیشان کردهاند، نابود میفرمایی؟» سوره اعراف، آیه ۱۷۲-۱۷۳.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۰.</ref> | ||
===[[انسان]]؛ حامل [[فطرت]] الهیِ منطبق بر [[دین توحید]]=== | ===[[انسان]]؛ حامل [[فطرت]] الهیِ منطبق بر [[دین توحید]]=== | ||
خط ۲۱۴: | خط ۲۱۴: | ||
اگر [[دین اسلام]] و [[قرآن]] جلوۀ کامل توحید و تبیین [[مقام]] ولایتاللّهی است<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يُبْصِرُونَ}} (عوالی اللیالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة (ط. دارسیدالشهداء{{ع}} للنشر، ۱۴۰۵ه.ق.)، ج۴، ص۱۱۶).</ref>، این [[ودیعه]] تنها در انسان به [[امانت]] نهاده شد و لذا تسبیح و [[تحمید]] کامل نیز تنها از انسان بر میآید و سایر موجودات باید شاگردی [[انسان کامل]] را در چگونگی تسبیح الهی بنمایند: | اگر [[دین اسلام]] و [[قرآن]] جلوۀ کامل توحید و تبیین [[مقام]] ولایتاللّهی است<ref>{{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: لَقَدْ تَجَلَّى اللَّهُ لِخَلْقِهِ فِي كَلَامِهِ وَ لَكِنَّهُمْ لَا يُبْصِرُونَ}} (عوالی اللیالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة (ط. دارسیدالشهداء{{ع}} للنشر، ۱۴۰۵ه.ق.)، ج۴، ص۱۱۶).</ref>، این [[ودیعه]] تنها در انسان به [[امانت]] نهاده شد و لذا تسبیح و [[تحمید]] کامل نیز تنها از انسان بر میآید و سایر موجودات باید شاگردی [[انسان کامل]] را در چگونگی تسبیح الهی بنمایند: | ||
{{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}:... ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ هَلَّلْنَا وَ هَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَبَّرْنَا وَ كَبَّرَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِيمِي وَ تَعْلِيمِ عَلِيٍّ}}<ref>إرشاد القلوب إلی الصواب (اللدیلمی) (ط. الشریف الرضی، ۱۴۱۲ه.ق.)، ج۲، ص۴۰۵.</ref> | {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللهِ{{صل}}:... ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَسَبَّحْنَا وَ سَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ هَلَّلْنَا وَ هَلَّلَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَبَّرْنَا وَ كَبَّرَتِ الْمَلَائِكَةُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ تَعْلِيمِي وَ تَعْلِيمِ عَلِيٍّ}}<ref>إرشاد القلوب إلی الصواب (اللدیلمی) (ط. الشریف الرضی، ۱۴۱۲ه.ق.)، ج۲، ص۴۰۵.</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۱.</ref> | ||
===نتیجهگیری پیرامون [[امانت الهی]] در قرآن=== | ===نتیجهگیری پیرامون [[امانت الهی]] در قرآن=== | ||
همه موجودات در حدّ ظرفیت هستی خود حامل ودایع الهیاند؛ زیرا مخلوق ذاتاً و وصفاً از خود هیچ سرمایهای ندارد و هر آنچه دارد [[امانت الهی]] است. بر این اساس و با توجّه به تعابیر گوناگونی که درباره امانت الهی به [[انسان در قرآن]] آمده و طیّ فرازهای قبل ذکر شد، میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر همه عالم جلوه [[اسمای الهی]] است، [[انسان]] در میان [[اسما]] - به دلیل جامعیتی که دارد- این [[استعداد]] را یافت که با نفخة ربّانی، ظرفیت حمل همه اسما و رسیدن به [[مقام]] خلافتاللّهی را پیدا کند. درنتیجه، جوهره و [[فطرت]] او در مقامی قرار گرفت که اگر به [[درستی]] [[تربیت]] شود، [[قادر]] است از طریق معرفتالنفس به «[[مقام محمود]]» نائل گردد؛ مقامی که سرسلسله ممکنات و طریق [[اراده الهی]] و منشأ همه رحمتهای عام و خاصّ [[پروردگار]] بر [[مخلوقات]] است. در این مقام، او در جایگاهی قرار میگیرد که همه مجاری ادراکی و تحریکیاش جلوۀ [[علم]] و [[اراده خداوند]] میشود و [[خداوند]] [[ولایت]] او را به طور کامل بر عهده میگیرد و «[[عبد مخلَص]]» پروردگار میشود. | همه موجودات در حدّ ظرفیت هستی خود حامل ودایع الهیاند؛ زیرا مخلوق ذاتاً و وصفاً از خود هیچ سرمایهای ندارد و هر آنچه دارد [[امانت الهی]] است. بر این اساس و با توجّه به تعابیر گوناگونی که درباره امانت الهی به [[انسان در قرآن]] آمده و طیّ فرازهای قبل ذکر شد، میتوان چنین نتیجه گرفت که اگر همه عالم جلوه [[اسمای الهی]] است، [[انسان]] در میان [[اسما]] - به دلیل جامعیتی که دارد- این [[استعداد]] را یافت که با نفخة ربّانی، ظرفیت حمل همه اسما و رسیدن به [[مقام]] خلافتاللّهی را پیدا کند. درنتیجه، جوهره و [[فطرت]] او در مقامی قرار گرفت که اگر به [[درستی]] [[تربیت]] شود، [[قادر]] است از طریق معرفتالنفس به «[[مقام محمود]]» نائل گردد؛ مقامی که سرسلسله ممکنات و طریق [[اراده الهی]] و منشأ همه رحمتهای عام و خاصّ [[پروردگار]] بر [[مخلوقات]] است. در این مقام، او در جایگاهی قرار میگیرد که همه مجاری ادراکی و تحریکیاش جلوۀ [[علم]] و [[اراده خداوند]] میشود و [[خداوند]] [[ولایت]] او را به طور کامل بر عهده میگیرد و «[[عبد مخلَص]]» پروردگار میشود. | ||
[[عرضه امانت]] به همه موجودات و حمل آن تنها توسّط انسان، بدان معناست که همه ابنای [[بشر]] با پذیرش حمل [[امانت]]، استعداد آن را دارند که با تربیت صحیح [[دینی]] و [[پیروی]] دقیق از [[اولیای الهی]]{{عم}}، این مقام را در عمل و نظر ابراز نمایند و در نتیجه، در [[مراتب ایمان]] به [[مقام مخلَصین]] برسند؛ مقامی که خداوند خود ولایت و [[تدبیر امور]] آنان را بر عهده گیرد؛ مقامی که اصطلاحاً [[ولایت الهی]] و مقام [[اسلام]] و [[ایمان]] اعظم نامیده شده است<ref>رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم.</ref>. این مقام موهبتی [[الهی]] است و هرچند خداوند استعداد نیل به آن را در همه [[انسانها]] به [[ودیعه]] نهاده، ولی کمال آن تنها در عدّه معدودی از اولیای الهی{{عم}} ظاهر میشود و دیگران میباید با [[هدایت]] آنان در این طریق [[سیر]] نمایند: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}}<ref>«بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref><ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ}} (الکافی (ط. دارالکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۲).</ref> | [[عرضه امانت]] به همه موجودات و حمل آن تنها توسّط انسان، بدان معناست که همه ابنای [[بشر]] با پذیرش حمل [[امانت]]، استعداد آن را دارند که با تربیت صحیح [[دینی]] و [[پیروی]] دقیق از [[اولیای الهی]]{{عم}}، این مقام را در عمل و نظر ابراز نمایند و در نتیجه، در [[مراتب ایمان]] به [[مقام مخلَصین]] برسند؛ مقامی که خداوند خود ولایت و [[تدبیر امور]] آنان را بر عهده گیرد؛ مقامی که اصطلاحاً [[ولایت الهی]] و مقام [[اسلام]] و [[ایمان]] اعظم نامیده شده است<ref>رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم.</ref>. این مقام موهبتی [[الهی]] است و هرچند خداوند استعداد نیل به آن را در همه [[انسانها]] به [[ودیعه]] نهاده، ولی کمال آن تنها در عدّه معدودی از اولیای الهی{{عم}} ظاهر میشود و دیگران میباید با [[هدایت]] آنان در این طریق [[سیر]] نمایند: {{متن قرآن|إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ}}<ref>«بیگمان سرپرست من خداوند است که این کتاب (آسمانی) را فرو فرستاده است و او شایستگان را سرپرستی میکند» سوره اعراف، آیه ۱۹۶.</ref><ref>{{متن حدیث|عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ}} (الکافی (ط. دارالکتب الإسلامیة، ۱۴۰۷ه.ق.)، ج۲، ص۳۵۲).</ref><ref>[[محمد تقی فیاضبخش|فیاضبخش]] و [[فرید محسنی|محسنی]]، [[ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۵ (کتاب)|ولایت و امامت از منظر عقل و نقل]]، ج۵ ص۴۴۱.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == |