پرش به محتوا

بدیل بن ورقاء خزاعی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
خط ۱۱: خط ۱۱:
از [[فرزندان]] او [[نافع بن بدیل]]، پیش از [[پدر]]، و در [[نبرد بئر معونه]] به [[شهادت]] رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۲۰؛ تاریخ الطبری، طبری، ص۵۴۹.</ref>. [[عبدالله بن بدیل]] در [[غزوات]] حنین و [[تبوک]] و [[طائف]] حضور داشت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۵۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۰۳.</ref> و همچنین فاتح [[همدان]] و [[اصفهان]]<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۳۸.</ref> و کرمان در [[زمان]] [[عمر بن خطاب]] بود <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۸۰؛ تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.</ref> و در [[صفین]] در زمره [[یاران امام علی]]{{ع}} به شهادت رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۲۰.</ref>. [[برادر]] او [[عبدالرحمان بن بدیل]] نیز در [[صفین]] [[شهید]] شد<ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۱، ص۴۵۶.</ref>. [[حبیب بن بدیل]] از جمله دوازده نفری بود که [[شهادت]] دادند که [[حدیث غدیر]] را از [[پیامبر]]{{صل}} شنیده‌اند <ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۳۹.</ref>.
از [[فرزندان]] او [[نافع بن بدیل]]، پیش از [[پدر]]، و در [[نبرد بئر معونه]] به [[شهادت]] رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۲۰؛ تاریخ الطبری، طبری، ص۵۴۹.</ref>. [[عبدالله بن بدیل]] در [[غزوات]] حنین و [[تبوک]] و [[طائف]] حضور داشت<ref>الاستیعاب، ابن عبد البر، ج۱، ص۱۵۰؛ اسد الغابه، ابن اثیر، ج۱، ص۲۰۳.</ref> و همچنین فاتح [[همدان]] و [[اصفهان]]<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۳۸.</ref> و کرمان در [[زمان]] [[عمر بن خطاب]] بود <ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۴، ص۱۸۰؛ تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۲، ص۵۶۶.</ref> و در [[صفین]] در زمره [[یاران امام علی]]{{ع}} به شهادت رسید<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۴، ص۲۲۰.</ref>. [[برادر]] او [[عبدالرحمان بن بدیل]] نیز در [[صفین]] [[شهید]] شد<ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۱، ص۴۵۶.</ref>. [[حبیب بن بدیل]] از جمله دوازده نفری بود که [[شهادت]] دادند که [[حدیث غدیر]] را از [[پیامبر]]{{صل}} شنیده‌اند <ref>اعیان الشیعه، امین عاملی، ج۴، ص۵۳۹.</ref>.


در منابع [[حدیث]] [[شیعه]] و [[سنی]]، بدیل در زمره [[راویان]] آمده و چند [[روایت]] [[حدیبیه]]، [[فتح مکه]] و حمل [[اسیران]] [[حنین]] و روایتی درباره [[روزه]] نگرفتن در [[حجة الوداع]] از او [[نقل]] شده است <ref>الامالی، شیخ طوسی، ج۱، ص۳۸۵.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۱-۴۲.</ref>.
در منابع [[حدیث]] [[شیعه]] و [[سنی]]، بدیل در زمره [[راویان]] آمده و چند [[روایت]] [[حدیبیه]]، [[فتح مکه]] و حمل [[اسیران]] [[حنین]] و روایتی درباره [[روزه]] نگرفتن در [[حجة الوداع]] از او [[نقل]] شده است <ref>الامالی، شیخ طوسی، ج۱، ص۳۸۵.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۱-۴۲.</ref>.


==بدیل؛ [[نماینده]] [[اهل مکه]]==
==بدیل؛ [[نماینده]] [[اهل مکه]]==
خط ۱۸: خط ۱۸:
بدیل بن ورقا که پیامبر{{صل}} دوره [[جاهلیت]] در [[کارها]] با او [[مشورت]] می‌کرد و بسیار به او علاقه داشت، به عنوان نماینده اهل مکه با جمعیتی از [[فامیل]] [[خزاعه]] [[خدمت]] [[حضرت]] رسید و گفت: "شما درباره [[جنگ]] با [[قوم]] خودت که سران [[عرب]] هستند، فریفته شده‌ای؛ به [[خدا]] قسم! من افراد [[آبرومندی]] را همراه تو نمی‌بینم؛ به علاوه آن چنان که می‌بینم شما هیچ گونه سلاحی هم ندارید". [[ابوبکر]] در پاسخ گفت: "تو فلان [[لات]] را می‌خوری!» بدیل گفت: "اگر این نبود که بر گردن من حقی داری، پاسخت را می‌دادم؛ به خدا قسم هیچ کس نمی‌تواند این [[اتهام]] را به ما بزند. ما همواره [[دوست]] داشته‌ایم که [[محمد]] [[پیروز]] شود ولی حالا می‌بینم که [[قریش]] با همه افراد و [[اموال]] خود به قصد جنگ با شما به منطقه بلدح بیرون آمده‌اند و همه دام‌های خود را هم همراه آورده‌اند، و درباره [[اطعام]] [[لشکر]] بر یکدیگر پیشی می‌گیرند. هر کس که پیش آنها می‌آید به خوبی از او [[پذیرایی]] می‌کنند؛ و بدین وسیله خود را برای جنگ با شما تقویت می‌کنند؛ بنابراین تصمیم خود را بگیرید و درست بیندیشید"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۸۱.</ref>. بدیل در ادامه افزود: "[[کعب بن لوی]] و [[عامر بن لوی]] را به همراه [[زن]] و مرد و کوچک و بزرگ پشت سر گذاشتم". [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ما برای [[جنگ]] نیامده ایم بلکه آمده ایم تا [[عمره]] به جا آوریم؛ جنگ‌های پشت سر هم، [[قریش]] را از پای درآورده است، اگر مایل باشند با ایشان قرار داد ترک جنگ [[امضا]] کنیم و به دیگران بپردازیم؛ اگر [[پیروز]] شدم، ایشان هم آنچه دیگران کردند، بکنند و اگر [[شکست]] خوردم، نظر آنان تأمین شده است؛ و اگر به این هم [[راضی]] نشوند به آن خدایی که [[جان]] من در دست اوست با ایشان می‌جنگم هر چند تنها بمانم تا آنکه خواسته [[خدای متعال]] برآورده شود".
بدیل بن ورقا که پیامبر{{صل}} دوره [[جاهلیت]] در [[کارها]] با او [[مشورت]] می‌کرد و بسیار به او علاقه داشت، به عنوان نماینده اهل مکه با جمعیتی از [[فامیل]] [[خزاعه]] [[خدمت]] [[حضرت]] رسید و گفت: "شما درباره [[جنگ]] با [[قوم]] خودت که سران [[عرب]] هستند، فریفته شده‌ای؛ به [[خدا]] قسم! من افراد [[آبرومندی]] را همراه تو نمی‌بینم؛ به علاوه آن چنان که می‌بینم شما هیچ گونه سلاحی هم ندارید". [[ابوبکر]] در پاسخ گفت: "تو فلان [[لات]] را می‌خوری!» بدیل گفت: "اگر این نبود که بر گردن من حقی داری، پاسخت را می‌دادم؛ به خدا قسم هیچ کس نمی‌تواند این [[اتهام]] را به ما بزند. ما همواره [[دوست]] داشته‌ایم که [[محمد]] [[پیروز]] شود ولی حالا می‌بینم که [[قریش]] با همه افراد و [[اموال]] خود به قصد جنگ با شما به منطقه بلدح بیرون آمده‌اند و همه دام‌های خود را هم همراه آورده‌اند، و درباره [[اطعام]] [[لشکر]] بر یکدیگر پیشی می‌گیرند. هر کس که پیش آنها می‌آید به خوبی از او [[پذیرایی]] می‌کنند؛ و بدین وسیله خود را برای جنگ با شما تقویت می‌کنند؛ بنابراین تصمیم خود را بگیرید و درست بیندیشید"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۵۸۱.</ref>. بدیل در ادامه افزود: "[[کعب بن لوی]] و [[عامر بن لوی]] را به همراه [[زن]] و مرد و کوچک و بزرگ پشت سر گذاشتم". [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ما برای [[جنگ]] نیامده ایم بلکه آمده ایم تا [[عمره]] به جا آوریم؛ جنگ‌های پشت سر هم، [[قریش]] را از پای درآورده است، اگر مایل باشند با ایشان قرار داد ترک جنگ [[امضا]] کنیم و به دیگران بپردازیم؛ اگر [[پیروز]] شدم، ایشان هم آنچه دیگران کردند، بکنند و اگر [[شکست]] خوردم، نظر آنان تأمین شده است؛ و اگر به این هم [[راضی]] نشوند به آن خدایی که [[جان]] من در دست اوست با ایشان می‌جنگم هر چند تنها بمانم تا آنکه خواسته [[خدای متعال]] برآورده شود".


بدیل گفت: "آنچه فرمودی به قریش و [[اهل مکه]] [[ابلاغ]] می‌کنم". سپس نزد قریش رفته و آنان را از [[تصمیم]] قطعی پیامبر و [[آگاه]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۷۳؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۶۲۵؛ الخصائص الکبری، سیوطی، ج۱، ص۳۹۹.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۲-۴۳.</ref>.
بدیل گفت: "آنچه فرمودی به قریش و [[اهل مکه]] [[ابلاغ]] می‌کنم". سپس نزد قریش رفته و آنان را از [[تصمیم]] قطعی پیامبر و [[آگاه]] کرد<ref>الطبقات الکبری، ابن سعد، ج۲، ص۷۳؛ تاریخ الطبری، طبری، ج۲، ص۶۲۵؛ الخصائص الکبری، سیوطی، ج۱، ص۳۹۹.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۲-۴۳.</ref>.


==بدیل و [[طلب]] باری از پیامبر{{صل}}==
==بدیل و [[طلب]] باری از پیامبر{{صل}}==
خط ۲۵: خط ۲۵:
در این حال، بدیل بن ورقاء که [[رئیس]] [[قوم]] خزاعه بود، با جماعتی دیگر از خزاعه قصد رفتن به [[مدینه]] کردند تا به [[خدمت]] پیامبر{{صل}} برسند و او را آگاه سازند و از ایشان [[یاری]] بخواهند. پیش از آنکه [[بدیل بن ورقاء]] روانه شود، فردی را فرستاد تا به پیامبر{{صل}} خبر دهد. چون آن [[مرد]] ([[عمرو بن سالم]]) به مدینه رسید، پیامبر{{صل}} با [[اصحاب]] خود در [[مسجد]] نشسته بود. او پیش از آنکه بنشیند، [[رجز]] خواند و پیامبر{{صل}} را از [[نقض عهد]] قریش آگاه کرد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: "بنشین ای [[عمرو]] و آسوده باش که [[یاری]] خواهی شد". پس از مدتی [[بدیل بن ورقاء]] و همراهان به [[مدینه]] رسیدند<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵.</ref> و پس از بیان [[شکایت]] خود از [[پیامبر]]{{صل}} به یاری خواستند. پیامبر{{صل}} نیز به آنان پاسخ گفت. پس در این هنگام ابری در [[آسمان]] نمایان شد، پیامبر{{صل}} آن را به فال [[نیک]] گرفت و فرمود: "این [[ابر]]، مقدمه [[پیروزی]] بنی کعب است"<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۴۵.</ref> و در ادامه فرمودند: "[[ابوسفیان]] برای محکم کردن [[پیمان]] می‌آید و دست خالی باز می‌گردد". پس پیامبر{{صل}} در حالی که اطراف [[لباس]] خود را جمع می‌کرد، برخاست، در حالی که می‌فرمود: و "سمینار [[خدا]] کا مرا وار یاری [[مقاوم]] نکند سارا اگر بنی کعب را یاری نکنم. همچنان که خود را یاری می‌دهم".
در این حال، بدیل بن ورقاء که [[رئیس]] [[قوم]] خزاعه بود، با جماعتی دیگر از خزاعه قصد رفتن به [[مدینه]] کردند تا به [[خدمت]] پیامبر{{صل}} برسند و او را آگاه سازند و از ایشان [[یاری]] بخواهند. پیش از آنکه [[بدیل بن ورقاء]] روانه شود، فردی را فرستاد تا به پیامبر{{صل}} خبر دهد. چون آن [[مرد]] ([[عمرو بن سالم]]) به مدینه رسید، پیامبر{{صل}} با [[اصحاب]] خود در [[مسجد]] نشسته بود. او پیش از آنکه بنشیند، [[رجز]] خواند و پیامبر{{صل}} را از [[نقض عهد]] قریش آگاه کرد. پیامبر{{صل}} به او فرمود: "بنشین ای [[عمرو]] و آسوده باش که [[یاری]] خواهی شد". پس از مدتی [[بدیل بن ورقاء]] و همراهان به [[مدینه]] رسیدند<ref>السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵.</ref> و پس از بیان [[شکایت]] خود از [[پیامبر]]{{صل}} به یاری خواستند. پیامبر{{صل}} نیز به آنان پاسخ گفت. پس در این هنگام ابری در [[آسمان]] نمایان شد، پیامبر{{صل}} آن را به فال [[نیک]] گرفت و فرمود: "این [[ابر]]، مقدمه [[پیروزی]] بنی کعب است"<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۴۵.</ref> و در ادامه فرمودند: "[[ابوسفیان]] برای محکم کردن [[پیمان]] می‌آید و دست خالی باز می‌گردد". پس پیامبر{{صل}} در حالی که اطراف [[لباس]] خود را جمع می‌کرد، برخاست، در حالی که می‌فرمود: و "سمینار [[خدا]] کا مرا وار یاری [[مقاوم]] نکند سارا اگر بنی کعب را یاری نکنم. همچنان که خود را یاری می‌دهم".


سپس به [[منزل]] همسرش، [[میمونه]]، داخل شد و فرمود: "برای من آبی حاضر کن". سپس [[غسل]] کرد و در این حال نیز می‌فرمود: "من یاری نشوم اگر بنی کعب را یاری نکنم"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۹۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵.</ref>. در هنگام بازگشت، ابوسفیان، بدیل را در عسفان دید اما بدیل آنچه را که اتفاق افتاده بود، از او پنهان داشت<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۵۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵؛ تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۲، ص۴۵۷.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۳-۴۴.</ref>.
سپس به [[منزل]] همسرش، [[میمونه]]، داخل شد و فرمود: "برای من آبی حاضر کن". سپس [[غسل]] کرد و در این حال نیز می‌فرمود: "من یاری نشوم اگر بنی کعب را یاری نکنم"<ref>المغازی، واقدی، ج۲، ص۷۹۱؛ السیرة النبویه، ابن هشام، ج۲، ص۳۹۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵.</ref>. در هنگام بازگشت، ابوسفیان، بدیل را در عسفان دید اما بدیل آنچه را که اتفاق افتاده بود، از او پنهان داشت<ref>تاریخ الطبری، طبری، ج۳، ص۵۴؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج۱۰، ص۸۴۵؛ تاریخ ابن خلدون، ابن خلدون، ج۲، ص۴۵۷.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۳-۴۴.</ref>.


==[[نامه]] پیامبر{{صل}} به بدیل==
==[[نامه]] پیامبر{{صل}} به بدیل==
[[سلمه]]، فرزند بدیل، می‌گوید: پدرم، بدیل، نامه ای به من سپرد که به خط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} بود، و گفت: "شما را به [[حفظ]] این نامه سفارش می‌کنم؛ تا وقتی که این نامه در میان شماست در خیر و [[خوشی]] خواهید بود؛ زیرا این نامه [[رسول خدا]]{{صل}} است که به ما نوشته است" و مضمون آن نامه چنین است: "به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ از طرف [[محمد]]، [[فرستاده خدا]]، به [[بدیل بن ورقاء]] و اشراف و بزرگان قبیلة [[بنی عمرو]]؛ [[حمد]] و ثنا خدایی را که به جز او خدایی نیست، به سوی شما [[هدیه]] می‌کنم. هیچگاه با شما [[مخالفت]] نکرده‌ام و در [[حمایت]] شما [[حقوق]] من [[حفظ]] شده است. شما در نزد من [[عزیز]] ترین [[مردم]] تهامه‌اید، و از نظر [[خویشاوندی]]، شما نزدیک‌ترین [[خویشان]] هستید و برای [[مهاجرین]] از شما همان گونه بوده‌ام که برای خود هستم؛ هر چند از [[سرزمین]] اصلی خود (تهامه) [[هجرت]] کرده‌اند و جز در موقع [[حج]] و [[عمره]] در [[مکه]] نیستند داشت؛ و اگر در [[اسلام]] بیاورید، حقوق شما حفظ می‌شود و از طرف من هراسی نخواهید داشت و در [[سختی]] قرار نمی‌گیرید»<ref>مکاتیب الرسول، احمدی میانجی، ج۳، ص۱۲۵.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵.</ref>.
[[سلمه]]، فرزند بدیل، می‌گوید: پدرم، بدیل، نامه ای به من سپرد که به خط [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} بود، و گفت: "شما را به [[حفظ]] این نامه سفارش می‌کنم؛ تا وقتی که این نامه در میان شماست در خیر و [[خوشی]] خواهید بود؛ زیرا این نامه [[رسول خدا]]{{صل}} است که به ما نوشته است" و مضمون آن نامه چنین است: "به [[نام خداوند]] [[بخشنده]] [[مهربان]]؛ از طرف [[محمد]]، [[فرستاده خدا]]، به [[بدیل بن ورقاء]] و اشراف و بزرگان قبیلة [[بنی عمرو]]؛ [[حمد]] و ثنا خدایی را که به جز او خدایی نیست، به سوی شما [[هدیه]] می‌کنم. هیچگاه با شما [[مخالفت]] نکرده‌ام و در [[حمایت]] شما [[حقوق]] من [[حفظ]] شده است. شما در نزد من [[عزیز]] ترین [[مردم]] تهامه‌اید، و از نظر [[خویشاوندی]]، شما نزدیک‌ترین [[خویشان]] هستید و برای [[مهاجرین]] از شما همان گونه بوده‌ام که برای خود هستم؛ هر چند از [[سرزمین]] اصلی خود (تهامه) [[هجرت]] کرده‌اند و جز در موقع [[حج]] و [[عمره]] در [[مکه]] نیستند داشت؛ و اگر در [[اسلام]] بیاورید، حقوق شما حفظ می‌شود و از طرف من هراسی نخواهید داشت و در [[سختی]] قرار نمی‌گیرید»<ref>مکاتیب الرسول، احمدی میانجی، ج۳، ص۱۲۵.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵.</ref>.


==بدیل در فتح مکه==
==بدیل در فتح مکه==
بدیل می‌گوید: در [[فتح مکه]] [[عباس]]، [[عموی پیامبر]]، مرا به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} برد و گفت: "یا [[رسول الله]]! امروز هر که را به شرفی مفتخر کردید ولی دایی شما، بدیل، باید [[خانه]] نشین باشد و به او کاری واگذار نمی‌کنید؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای بدیل! ابروهایت را بالا بزن". من ابروها را که چشمم را پوشانده بود، بالا زدم و نقاب را از صورت کنار زدم. پیامبر{{صل}} دید که بخشی از محاسنم سیاه است، فرمود: "چند سال داری؟" گفتم: ۹۷ سال. [[حضرت]] تبسمی کرد و فرمود: "[[خدا]] بر [[جمال]] و زیبایی‌ات بیفزاید و به تو و فرزندانت خیر دهد؛ ولیکن رسول خدا{{صل}} نزدیک شصت سال دارد و [[پیری]] به سراغش آمده است".
بدیل می‌گوید: در [[فتح مکه]] [[عباس]]، [[عموی پیامبر]]، مرا به حضور [[رسول خدا]]{{صل}} برد و گفت: "یا [[رسول الله]]! امروز هر که را به شرفی مفتخر کردید ولی دایی شما، بدیل، باید [[خانه]] نشین باشد و به او کاری واگذار نمی‌کنید؟" [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: "ای بدیل! ابروهایت را بالا بزن". من ابروها را که چشمم را پوشانده بود، بالا زدم و نقاب را از صورت کنار زدم. پیامبر{{صل}} دید که بخشی از محاسنم سیاه است، فرمود: "چند سال داری؟" گفتم: ۹۷ سال. [[حضرت]] تبسمی کرد و فرمود: "[[خدا]] بر [[جمال]] و زیبایی‌ات بیفزاید و به تو و فرزندانت خیر دهد؛ ولیکن رسول خدا{{صل}} نزدیک شصت سال دارد و [[پیری]] به سراغش آمده است".


سپس فرمود: "شترت را سوار شو و به میان جمعیت برو و بگو که این روزها [[روز]] [[خوردن و آشامیدن]] است. شترم را سوار شده و از میان خیمه‌های [[یاران پیامبر]]{{صل}} می‌گذشتم و با صدای بلندی که داشتم، می‌گفتم: من فرستاده رسول خدا{{صل}} هستم؛ امروز روز خوردن و آشامیدن است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۹-۴۱۰. اما در روایات دیگر آمده است که چنین ندایی در روز عید قربان در حجة الوداع بوده است؛ لذا به نظر می‌رسد این دو روز با یکدیگر در این خبر خلط شده و یوم الفتح و یوم الذبح یکی گرفته شده است. (یوسفی غروی).</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵-۴۶.</ref>.
سپس فرمود: "شترت را سوار شو و به میان جمعیت برو و بگو که این روزها [[روز]] [[خوردن و آشامیدن]] است. شترم را سوار شده و از میان خیمه‌های [[یاران پیامبر]]{{صل}} می‌گذشتم و با صدای بلندی که داشتم، می‌گفتم: من فرستاده رسول خدا{{صل}} هستم؛ امروز روز خوردن و آشامیدن است<ref>قاموس الرجال، شوشتری، ج۲، ص۲۵۵-۲۵۶؛ الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۹-۴۱۰. اما در روایات دیگر آمده است که چنین ندایی در روز عید قربان در حجة الوداع بوده است؛ لذا به نظر می‌رسد این دو روز با یکدیگر در این خبر خلط شده و یوم الفتح و یوم الذبح یکی گرفته شده است. (یوسفی غروی).</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص۴۵-۴۶.</ref>.


==سرانجام بدیل==
==سرانجام بدیل==
از [[تاریخ]] [[مرگ]] وی اطلاع دقیقی در دست نیست، فقط می‌توان گفت پیش از [[رسول اکرم]]{{صل}} درگذشته است <ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۸.</ref>.<ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص .</ref>.
از [[تاریخ]] [[مرگ]] وی اطلاع دقیقی در دست نیست، فقط می‌توان گفت پیش از [[رسول اکرم]]{{صل}} درگذشته است <ref>الاصابه، ابن حجر، ج۱، ص۴۰۸.</ref><ref>[[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص .</ref>.


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
خط ۵۰: خط ۵۰:
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:1100353.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴''']]
# [[پرونده:1100353.jpg|22px]] [[فرهاد علی‌زاده|علی‌زاده، فرهاد]]، [[بدیل بن ورقا - علی‌زاده (مقاله)|مقاله «بدیل بن ورقا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|'''دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


۱۱۸٬۲۸۱

ویرایش