بحث:عقل در حدیث
نخست: مفهومشناسی و ماهیت عقل
۱.۱. درآمدی بر مفهوم عقل در آموزههای وحیانی
۱.۱.۱. عقل به عنوان معیار شناخت و ابزار عبودیت
در آموزههای قرآنی و روایی، عقل فطری سالم میزان، معیار و ملاک بنیادین برای تشخیص حق از باطل و ساماندهی گرایشها و گریزشهای آدمی است. عقل در این ساحت، حجت باطنی خداوند و ابزار اصلی عبودیت و رستگاری به شمار میرود؛ چنانکه در کلام امام صادق (ع) در پاسخ به چیستی عقل آمده است: «مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَانُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ» (آنچه به وسیله آن خداوند رحمان عبادت شود و بهشت به دست آید).[۱]
۱.۱.۲. فراتر بودن مفهوم قرآنی عقل از معانی لغوی
مفهوم عقل در فرهنگ قرآن، بسیار فراتر از معانی لغوی آن در زبان عربی است. در لغت، عقل به معنای «حبس» و «امساک» (بازداشتن) یا صرفاً «فهم» و ضد حماقت به کار رفته است.[۲] اما در نگاه قرآنی، عقل به نفس مستوی، معتدل و قلب سالم ارجاع دارد که انسان را از کژیها بازمیدارد.
۱.۲. گستره واژگانی و مفهومی در قرآن
۱.۲.۱. واژگان مرتبط با ساحت عقل
برای درک دقیق مفهوم عقل در قرآن، باید به شبکه واژگانی مرتبط با آن نظیر «قلب»، «فؤاد»، «أُولُوا الْأَلْبَابِ» (صاحبان خرد ناب)، «نُهی» و «حِجْر» توجه نمود. در این میان، «فؤاد» به عنوان مبدأ تعقل و عامل اصلی تمایز انسان از سایر موجودات معرفی شده است.[۳]
۱.۲.۲. کاربرد فعلی واژه عقل
نکته قابل توجه در ادبیات قرآنی این است که واژه عقل غالباً به صورت فعلی (مانند یعقلون، تعقلون و تفکر) به کار رفته است و نه اسمی. این امر نشاندهنده آن است که عقل در نگاه قرآن، ناظر به فعلیت و پویایی یک امر باطنی است.
۱.۲.۳. واژگان متضاد
در نقطه مقابل عقلانیت فطری، مفاهیمی چون «جنون»، «حماقت»، «سفاهت» و «جهالت» قرار دارند که نشاندهنده ساحتهای ضد عقلانیت و خروج از اعتدال فطری میباشند.
۱.۳. ماهیت عقل؛ کاشفیت نه حاکمیت
یکی از مبانی مهم در شناخت ماهیت عقل از منظر قرآن، توجه به مقام «کاشفیت» عقل است. از منظر قرآن کریم، تنها خداوند متعال «شارع» و حاکم مطلق است؛ چنانکه میفرماید: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ» (فرمان و حکم جز برای خدا نیست؛ دستور داده که جز او را نپرستید).[۴] پیامبر اکرم (ص) نیز صرفاً مظهر مقام شارعیت الهی است.
بر این اساس، نور عقل در کنار نور وحی، دو ابزار برای «کشف» دین قیم و سنتهای الهی هستند. هنگامی که در متون اصولی و کلامی از «حکم عقل» در برابر «حکم نقل» سخن به میان میآید، مقصود حاکمیت مستقل عقل در برابر خدا نیست، بلکه به معنای کاشفیت آن از حکم الهی است. بنابراین قاعده مشهور «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و بالعکس» در حقیقت به این معناست که: «کل ما کشف به العقل کشف به الشرع و بالعکس». عباراتی نظیر «كَيفَ تَحكُمونَ» در قرآن نیز به حکم انسان در جایگاه مظهریت عقل فطری اشاره دارد، نه استقلال در حاکمیت و قانونگذاری. مصادیق این کشف عقلی و نقلی در تفاوت نهادن میان نور و ظلمت، عدل و ظلم، و طیب و خبیث در آیات متعددی از قرآن کریم متجلی است.
دوم: مرجعیت و حجیت عقل (مقام کاشفیت)
۲.۱. بررسی جایگاه عقل در تکوین و تشریع
۲.۱.۱. انحصار مقام «حاکمیت» و «شارعیت» به خداوند سبحان
در نظام تکوین و تشریع اسلامی، مقام شارعیت و حاکمیت مطلق تنها در انحصار ذات اقدس الهی است. قرآن کریم به صراحت این انحصار را بیان فرموده است: «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ» (فرمان و حکم جز برای خدا نیست؛ دستور داده که جز او را نپرستید).[۵] پیامبران و اولیای الهی نیز مظهر این شارعیت و مجری احکام او هستند و هیچ موجودی استقلال در تقنین و تشریع ندارد.
۲.۱.۲. جایگاه عقل به عنوان «کاشف» احکام و سنتهای الهی
با توجه به انحصار حاکمیت به خداوند، عقل در مقام یک «حاکم مستقل» در برابر شرع قرار نمیگیرد، بلکه جایگاه آن صرفاً مقام «کاشفیت» است. عقل پرده از احکام و سنتهای الهی برمیدارد. بر این اساس، قاعده اصولی مشهور «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» ناظر به همین مقام کاشفیت است؛ یعنی آنچه را عقل به روشنی کشف و ادراک میکند، شرع نیز همان را بیان میدارد.
۲.۲. تقارن نور عقل و نور وحی
۲.۲.۱. نقش دوگانه عقل و نقل در کشف دین قیم
عقل (حجت باطنی) و وحی (حجت ظاهری) دو بال و دو منبع مکمل برای کشف حقایق هستی و دین قیم محسوب میشوند. این دو نور الهی در تقارن با یکدیگر عمل کرده و هیچگاه تعارض ذاتی با هم ندارند؛ بلکه آموزههای وحیانی شکوفاکننده دفینههای عقلانی فطرت بشر میباشند.
۲.۲.۲. مصادیق کشف عقلی
عقل فطری و سالم توانایی تشخیص و تمایز گذاردن میان حقایق متضاد را دارد. درک تفاوت و عدم استوای میان نور و ظلمت، عدل و ظلم، طیب (پاکیزه) و خبیث (ناپاک)، و علم و جهل از بارزترین مصادیق توانایی عقل در کشف حقایق و ارزشهای اخلاقی پیش از ورود شرع است.
سوم: ظرفیتها و مراتب تکامل عقل فطری
۳.۱. اشتداد رشدی عقل
۳.۱.۱. مراتب تشکیکی نور عقل
نور عقل فطری در انسان امری ایستا نیست، بلکه دارای مراتب تشکیکی شامل ضعف، شدت و تمامیت نوری است. این قوه قابلیت اشتداد و تکامل دارد و اوج بلوغ فکری و کمال این نور معمولاً در سنین بزرگسالی و چهل سالگی متجلی میگردد؛ چنانکه قرآن میفرماید: «حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ» (تا آنگاه که به رشد کامل خود رسد و به چهل سال رسد، گوید: پروردگارا! بر دلم بیفکن تا نعمتی را که به من دادی سپاس گزارم).[۶]
۳.۱.۲. عوامل رشد و شکوفایی عقل
شکوفایی و اشتداد نور عقل در گرو عواملی است که ریشه در عمل و اراده انسان دارد. تقوا، تقید به صراط مستقیم، عمل صالح، شکرگزاری نعمات الهی و احسان به والدین از مهمترین بسترها برای رشد عقلانیت فطری به شمار میروند.
۳.۲. آثار و نشانههای عقلانیت رشدی
۳.۲.۱. پیوند تکامل عقل با هدایت وحیانی و وصول به مقام قلب سلیم
کمالیابی عقل پیوندی ناگسستنی با پذیرش هدایت وحیانی دارد. قرآن کریم خود را عاملی برای تعقل معرفی میکند: «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ».[۷] این پیوند در نهایت انسان را به مقام «قلب سلیم» میرساند؛ مقامی که در آن ایمان محبوب دل شده و کفر و فسوق منفور میگردد: «وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ».[۸]
۳.۲.۲. نشانههای شناختی و رفتاری تکامل عقل
عقلی که به رشد و تعالی رسیده باشد، دارای نشانهها و ثمرات عملی روشنی است. از جمله این نشانهها میتوان به آخرتطلبی و ترجیح سرای باقی بر دنیای فانی، تصدیق خالصانه وحی و پیامبران، وحدتگرایی و پرهیز از تفرقه، جهنمگریزی و اجتناب جدی از پلیدیها و رذائل اخلاقی اشاره کرد.
چهارم: آفتشناسی و موانع رشد عقل
۴.۱. دسیسه و خاموشی نور عقلانیت
عقل به عنوان موهبتی الهی و نوری فطری، همواره در معرض آسیبها و موانعی قرار دارد که کارآمدی آن را مختل میسازند.
۴.۱.۱. تأثیر فجور، شرک و عصیان در دفن و دسیسه نور عقل فطری
بر اساس آموزههای وحیانی، ارتکاب گناهان، فجور و شرک موجب پوشیده شدن و دفن نور عقل میگردد. این حالت در فرهنگ قرآنی با مفهوم «دسیسه» بیان شده است؛ چنانکه قرآن کریم میفرماید: «وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» (و قطعاً ناامید شد كسى كه آن [نفس] را آلوده ساخت).[۹] عصیان مستمر، پردهای بر روی قوای ادراکی انسان کشیده و مانع از تابش نور فطرت و عقلانیت میگردد.[۱۰]
۴.۱.۲. عوامل زوال هوشیاری و عقلانیت
برخی اعمال و رفتارها مستقیماً ساختار هوشیاری و کارکرد عقل را زایل میکنند. از مهمترین این عوامل، استعمال مسکرات و مواد زایلکننده خرد است. تحریم خمر در شریعت، ارتباط مستقیمی با صیانت از قوه عاقله دارد، زیرا مستی و بیهوشی، انسان را از دایره تکلیف و تعقل خارج ساخته و مانع از درک حقایق و آیات الهی میشود.[۱۱]
۴.۲. پیامدهای دسیسه عقل
آسیب دیدن قوه عاقله، پیامدهای ویرانگری در ساحت اندیشه و عمل به دنبال دارد.
۴.۲.۱. وارونگی شناختی و جابهجایی ارزشها و ضد ارزشها
مهمترین پیامد زوال یا دفن نور عقل، ابتلا به وارونگی شناختی است. در این حالت، ترازوی تشخیص حق از باطل مختل شده و انسان ارزشها را به جای ضد ارزشها و منکرات را به جای معروفات مینشاند. قرآن کریم این حالت را به مهر خوردن بر دلها تعبیر کرده است: «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ ۖ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ» (خدا بر دلها و شنواییشان مهر نهاده و بر چشمانشان پردهای است).[۱۲]
۴.۲.۲. ثبات نور فطرت و امکان بازگشت از طریق توبه و استغفار
با وجود تمامی آسیبها، نور فطرت الهی هرگز به طور کامل نابود نمیشود؛ زیرا خلقت الهی تغییرناپذیر است: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا ۚ لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» (فطرت الهی که مردم را بر آن آفریده است؛ دگرگونی در آفرینش خدا نیست).[۱۳] از این رو، همواره امکان بازگشت به مسیر عقلانیت از طریق توبه، استغفار و شستشوی زنگارهای دل وجود دارد که موجب احیای مجدد قوای شناختی میگردد.
پنجم: کارکردهای عقل در ساحات گوناگون حیات
۵.۱. کارکردهای اعتقادی و معرفتی
عقل در ساحت بینش و اعتقاد، مهمترین ابزار کشف حقایق است. شناخت پروردگار، درک توحید و فهم ربوبیت الهی، نخستین و اساسیترین کارکرد عقل به شمار میرود. قرآن کریم بارها انسانها را به تعقل در آیات آفاقی و انفسی فرا خوانده و میفرماید: «إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ» (مسلماً در اين [امور] براى مردمى كه تعقل مىكنند نشانههايى است).[۱۴] عقل سلیم، با مطالعه نظام هستی، به وجود خالق و ضرورت هدایت وحیانی (نبوت و معاد) پی میبرد.
۵.۲. کارکردهای اخلاقی و رفتاری
در ساحت عمل، عقل به عنوان نیروی کنترلکننده و راهبر عمل میکند. تشخیص حُسن و قُبح ذاتی افعال (نظیر زیبایی عدالت و زشتی ظلم) از کارکردهای بنیادین عقل عملی است.[۱۵] علاوه بر این، عقل با تنظیم «گرایشها» (تمایل به فضایل) و «گریزشها» (دوری از رذایل)، نقش بازدارنده ایفا کرده و انسان را از نابکاریها و انحرافات اخلاقی پیشگیری مینماید و او را در مسیر عبودیت و عمل صالح هدایت میکند.
پانویس
- ↑ کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۱
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۹، ص۳۲۶
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۵، ص۵۴
- ↑ قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۴۰
- ↑ قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۴۰
- ↑ قرآن کریم، سوره احقاف، آیه ۱۵
- ↑ قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۲
- ↑ قرآن کریم، سوره حجرات، آیه ۷
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۲۹۷
- ↑ مجلسی، بحار الأنوار، ج ۱، ص ۹۴
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۵، ص ۷۳
- ↑ جوادی آملی، تسنیم، ج ۲، ص ۲۴۵
- ↑ طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۱۷۸
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۱۶۲
- ↑ مظفر، اصول الفقه، ج ۱، ص ۲۱۵