اصالت خدمت: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
||
| (۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
در [[اسلام]]، [[قدرت]] و حکومت مقصد نهایی نیست، بلکه ابزاری است؛ جهت تحقق هدفهای والا و اصیل. حکومت و قدرت با جهتگیری [[اصلاح]] و خدمترسانی به [[بشریت]] مدّ نظر انبیا و [[اولیای الهی]] است. | |||
در [[اسلام]]، [[قدرت]] و حکومت مقصد نهایی نیست، بلکه ابزاری است؛ جهت تحقق هدفهای والا و اصیل | |||
در تعابیر فوق؛ حکومت و قدرت با جهتگیری [[اصلاح]] و خدمترسانی به [[بشریت]] مدّ نظر انبیا و [[اولیای الهی]] است، نه برای ارضای [[حس]] [[خودخواهی]] و [[خودپرستی]] و [[قدرتطلبی]]، چرا که در نزد [[اولیا]] [[خداوند]]، [[فرمان]] راندن بر مردم در چند [[روزه]] [[دنیا]]، اگر منشأ اثر و خدمت خدا پسندانهای نباشد از بیارزشترین امور است. | == اصالت خدمت از [[اصول نظام سیاسی اسلام]] == | ||
در [[اسلام]]، [[قدرت]] و حکومت مقصد نهایی نیست، بلکه ابزاری است؛ جهت تحقق هدفهای والا و اصیل. [[امام خمینی]] در این زمینه میگوید: "عهدهدار شدن حکومت فی حد ذاته، [[شأن]] و مقامی نیست؛ بلکه وسیله [[اجرای احکام]] و برقراری [[نظام]] عادلانه است،... [[ائمه]] و فقهای [[عادل]] موظفند که از نظام و [[تشکیلات حکومتی]] برای [[اجرای احکام الهی]] و برقراری نظام عادلانه اسلام و [[خدمت به مردم]] استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان، جز [[رنج]] و [[زحمت]] چیزی ندارد"<ref>امام خمینی، ولایت فقیه، ص۷۰.</ref>. | |||
ایشان حتی نسبت به [[انبیا]] نیز مطلب را گسترش داده و قائلاند: "انبیا خودشان را خدمتگزار میدانستند، نه اینکه یک نبیای که [[خیال]] کند، حکومت دارد به [[مردم]]، حکومت در کار نبوده، اولیای بزرگ [[خدا]]، [[انبیای بزرگ]]، همین [[احساس]] را داشتند، که اینها آمدند برای اینکه مردم را [[هدایت]] کنند، [[ارشاد]] کنند، خدمت کنند به آنها"<ref>صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۱۷.</ref>. | |||
در تعابیر فوق؛ حکومت و قدرت با جهتگیری [[اصلاح]] و خدمترسانی به [[بشریت]] مدّ نظر انبیا و [[اولیای الهی]] است، نه برای ارضای [[حس]] [[خودخواهی]] و [[خودپرستی]] و [[قدرتطلبی]]، چرا که در نزد [[اولیا]] [[خداوند]]، [[فرمان]] راندن بر مردم در چند [[روزه]] [[دنیا]]، اگر منشأ اثر و خدمت خدا پسندانهای نباشد از بیارزشترین امور است. [[عبدالله بن عباس]] میگوید در "ذی قار" (موضعی نزدیکی [[بصره]]) در حالی به حضور [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} رسیدم که مشغول وصله کردن [[کفش]] خود بود، فرمود: "[[ارزش]] این لنگه کفش چقدر است؟ عرض کردم بیارزش است و نمیتوان بر روی آن قیمت گذاشت، فرمود: [[سوگند]] به [[خدا]] این کفش نزد من از [[امارت]] و [[حکومت]] بر شما محبوبتر است، مگر آنکه حقی را اقامه نموده یا باطلی را براندازم"<ref>نهجالبلاغه، خطبه ۳۳، ص۱۰۲.</ref><ref>[[علی اصغر نصرتی|نصرتی، علی اصغر]]، [[نظام سیاسی اسلام (کتاب)|نظام سیاسی اسلام]]، ص ۱۷۳.</ref> | |||
== پرسش مستقیم == | |||
* [[اصول نظام سیاسی اسلام چیست؟ (پرسش)]] | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۸: | ||
[[رده:نظام]] | [[رده:نظام]] | ||
[[رده:نظام سیاسی]] | [[رده:نظام سیاسی]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۲۴ اوت ۲۰۲۲، ساعت ۱۸:۰۴
در اسلام، قدرت و حکومت مقصد نهایی نیست، بلکه ابزاری است؛ جهت تحقق هدفهای والا و اصیل. حکومت و قدرت با جهتگیری اصلاح و خدمترسانی به بشریت مدّ نظر انبیا و اولیای الهی است.
اصالت خدمت از اصول نظام سیاسی اسلام
در اسلام، قدرت و حکومت مقصد نهایی نیست، بلکه ابزاری است؛ جهت تحقق هدفهای والا و اصیل. امام خمینی در این زمینه میگوید: "عهدهدار شدن حکومت فی حد ذاته، شأن و مقامی نیست؛ بلکه وسیله اجرای احکام و برقراری نظام عادلانه است،... ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان، جز رنج و زحمت چیزی ندارد"[۱].
ایشان حتی نسبت به انبیا نیز مطلب را گسترش داده و قائلاند: "انبیا خودشان را خدمتگزار میدانستند، نه اینکه یک نبیای که خیال کند، حکومت دارد به مردم، حکومت در کار نبوده، اولیای بزرگ خدا، انبیای بزرگ، همین احساس را داشتند، که اینها آمدند برای اینکه مردم را هدایت کنند، ارشاد کنند، خدمت کنند به آنها"[۲].
در تعابیر فوق؛ حکومت و قدرت با جهتگیری اصلاح و خدمترسانی به بشریت مدّ نظر انبیا و اولیای الهی است، نه برای ارضای حس خودخواهی و خودپرستی و قدرتطلبی، چرا که در نزد اولیا خداوند، فرمان راندن بر مردم در چند روزه دنیا، اگر منشأ اثر و خدمت خدا پسندانهای نباشد از بیارزشترین امور است. عبدالله بن عباس میگوید در "ذی قار" (موضعی نزدیکی بصره) در حالی به حضور امیرالمؤمنین (ع) رسیدم که مشغول وصله کردن کفش خود بود، فرمود: "ارزش این لنگه کفش چقدر است؟ عرض کردم بیارزش است و نمیتوان بر روی آن قیمت گذاشت، فرمود: سوگند به خدا این کفش نزد من از امارت و حکومت بر شما محبوبتر است، مگر آنکه حقی را اقامه نموده یا باطلی را براندازم"[۳][۴]
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ امام خمینی، ولایت فقیه، ص۷۰.
- ↑ صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۱۷.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۳۳، ص۱۰۲.
- ↑ نصرتی، علی اصغر، نظام سیاسی اسلام، ص ۱۷۳.