←آیا غیبت امام با فلسفه ضرورت امامت ناسازگاری دارد؟
| خط ۵۲: | خط ۵۲: | ||
#'''فواید دیگر [[غیبت]] و انتظار:''' نفس وجود [[امام عصر]]{{ع}} در سراپردهٔ [[غیبت]] و وعده ظهور حضرت برپایی مقتدرین [[حکومت جهانی]] عادلانه و نابودی ظلم و [[حکومت]]های ظالمانه موجب امید در دلهای [[انسان|انسانهای]] مؤمن میگردد. به دیگر سخن [[غیبت]] حضرت مقدمه و طلیعه ظهور [[نور]] عالم تاب و فرجام [[نیکو]] و روشن، برای [[جامعه]] جهانی است. [[انسان]]های بیشماری هستند که به دلیل کسب زمینه حضور در بین سربازان آن حضرت و یا امکان دیدار حضرت در سلک [[انسان کامل|انسانهای کامل]] و وارستهای قرار گرفته و یا در این عرصه هستند، وجود جوانان بیشمار مذهبی در هیئتها و ذکر "یا مهدی" آنان خود بهترین گواه و شاهد بر وجود آثار و کارکرد مثبت "[[غیبت امام]]" است. | #'''فواید دیگر [[غیبت]] و انتظار:''' نفس وجود [[امام عصر]]{{ع}} در سراپردهٔ [[غیبت]] و وعده ظهور حضرت برپایی مقتدرین [[حکومت جهانی]] عادلانه و نابودی ظلم و [[حکومت]]های ظالمانه موجب امید در دلهای [[انسان|انسانهای]] مؤمن میگردد. به دیگر سخن [[غیبت]] حضرت مقدمه و طلیعه ظهور [[نور]] عالم تاب و فرجام [[نیکو]] و روشن، برای [[جامعه]] جهانی است. [[انسان]]های بیشماری هستند که به دلیل کسب زمینه حضور در بین سربازان آن حضرت و یا امکان دیدار حضرت در سلک [[انسان کامل|انسانهای کامل]] و وارستهای قرار گرفته و یا در این عرصه هستند، وجود جوانان بیشمار مذهبی در هیئتها و ذکر "یا مهدی" آنان خود بهترین گواه و شاهد بر وجود آثار و کارکرد مثبت "[[غیبت امام]]" است. | ||
بر این اساس [[غیبت]] [[حضرت حجت]]{{ع}} خود متضمن فواید بیشمار است که با ادله ضرورت [[امام]] تهافتی ندارد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۱۲۷ - ۱۳۳.</ref> | بر این اساس [[غیبت]] [[حضرت حجت]]{{ع}} خود متضمن فواید بیشمار است که با ادله ضرورت [[امام]] تهافتی ندارد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۱۲۷ - ۱۳۳.</ref> | ||
==نظر امامیه در مورد تعیین تکلیف بر خداوند بر وجوب امامت چیست؟ == | |||
*[[امامیه]] به [[وجوب]] عقلی [[تعیین امام]] بر [[خداوند]] قائل هستند، [[اهل سنت]] [[وجوب]] عقلی آن بر [[خداوند]] را منکر شده و [[امامیه]] را به همین دلیل مذمت نموده که شما برای [[خداوند]] [[تعیین]] تکلیف میکنید که لازم و واجب است که [[خداوند]] بعد از [[رحلت]] [[پیامبر|پیغمبرش]] [[امام|امامی]] را [[تعیین]] کند<ref> ر.ک: سیف الدین آمدی، أبکار الأفکار، ج۳ ص۴۱۹، شرح المواقف، ج۸، ص۳۷۷.</ref> در حالی که [[خداوند]] آفریدگار مطلق است که از او سؤال و بازخواست نمیشود<ref>{{عربی|اندازه=۱۲۰%|﴿{{متن قرآن|لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ}}﴾}}او از آنچه انجام میدهد بازخواست نمیگردد؛ سوره انبیاء، آیه:۲۳.</ref>. | |||
در پاسخ این [[شبهه]] دو نکته قابل توجّه است: | |||
#'''اشکال وابسته به انکار حسن و قبح عقلی:''' این [[شبهه]] [[اهل سنت]] و عمدتاً [[اشاعره]] از انکار اصل "حسن و قبح عقلی" نشأت گرفته است. که انکار آن یکی از مبانی [[علم کلام|کلامی]] [[اشاعره]] است، به این معنی که اشیا و افعال با قطع نظر از [[خداوند]] خود به خود به حسن و قبح عقلی متصرف نمیشوند، بلکه آن تابع فرمان و حکم [[شارع]] است<ref> ر. ک، [[فخر رازی]]، الأربعین، مسئله۲۵، ص۲۴۶، تلخیص المحصل، ص۳۹۳، شهرستانی، نهایة الأقدام، قاعده۱۷، صص۳۷۰، قوشچی، شرح التجرید، ص۳۳۹.</ref>. سستی این اصل و مبنای [[علم کلام|کلامی]] [[اشاعره]] در [[علم کلام]] آَشکار شده است<ref> برای توضیح بیشتر ر. ک جعفر سبحانی، حسن و قبح عقلی، فصل ۹و ۱۰.</ref>. و گفته شده که در صورت انکار این اصل توالی باطلی لازم میآید که احدی بر آن نمیتواند ملتزم باشد، مانند عدم اثبات [[شریعت]] و [[نبوت]]؛ چراکه ممکن است [[خداوند]] معجزهای را بر [[پیامبر]] دروغین ظاهر کند، بلکه با انکار اصل فوق نمیتوان حسن و قبح شی خود کذب باشد و کذب بر [[خدا]] به لحاظ عقل - برحسب فرض - محال نیست. با پذیرفتن اصل حسن و قبح عقلی، عقل حکم میکند که [[خداوند]] نمیتواند فاعل فعل قبیحی گردد و به عبارتی [[خداوند]] باید فاعل افعال حسن باشد. اما این [[شبهه]] که لازمه آن [[تعیین]] تکلیف بر خداست - که [[اشاعره]] مطرح کردند<ref> ب. ک: ابن تیمه، الرسائل الکبری، ج۱، ص۳۳۳، رساله اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص ۱۵۳.</ref>.- پاسخ آن از نکته بعدی روشن میشود. | |||
#'''خلط [[وجوب]] اعتباری و تکوینی:'''نکته دیگری که در استناد [[وجوب]] به [[خداوند]] باید به آن توجّه کرد تفاوت آن با [[وجوب]] اعتباری [[علم فقه|فقهی]] است، به این معنی که [[وجوب]] اعتباری وجوبی است که از ناحیه بر شخص با اشخاصی وضع و [[تعیین]] میشود که آنها بر انجام آن تکلیف مجبورند، مثلاً بر اسیری در اردوگاه یا بر زندانی در زندان تکلیف میشود که درزمان خاص در مکان معلومی حضور پیدا کند، این تکلیف یک حکم و [[وجوب]] [[علم فقه|فقهی]] و اعتباری است که در صورت مخالفت متخلف مؤاخذه خواهد شد. [[وجوب]] دیگری وجود دارد که نه از سنخ [[جعل]] و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج میشود، مثلاً گفته میشود درخت انار حتی میوه انار میدهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب میکند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری [[کشف]] شده است، اینکه درخت انار میوه انار میدهد، هیچ [[جبر]] و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش میباشد. مثال دیگر درباره بعضی [[انسان]] هاست، اینکه [[انسان]] [[دانا]] و [[خردمند]] و [[حکیم]] کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمیدهد، اینکه شخص کریم و دست و دل باز مثل حاتم طائی احسان میکند، اینکه مادری پای عشق بچهاش خود را به آب و آتش میزند و چه بسا جان خود را نیز فدا میکند، همه اینها نه از [[جبر]] و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و [[صفات]] فطری [[انسان]] نشأت میگیرد. [[وجوب]] انجام کار حسن و [[نیکو]] از جمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و [[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت میگیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی]] و عقلی" است. پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد. | |||
وجوب دیگری وجود دارد که نه از سنخ [[جعل]] و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج میشود، مثلاً گفته میشود درخت انار حتی میوه انار میدهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب میکند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری [[کشف]] شده است، اینکه درخت انار میوه انار میدهد، هیچ [[جبر]] و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش میباشد. | |||
مثال دیگر درباره بعضی [[انسان]]هاست، اینکه [[انسان]] [[دانا]] و [[خردمند]] و [[حکیم]] کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمیدهد، اینکه شخص کریم و دستودل باز مثل حاتم طائی احسان میکند، اینکه مادری پای عشق بچهاش خود را به آب و آتش میزند و چهبسا جان خود را نیز فدا میکند، همه اینها نه از [[جبر]] و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و [[صفات]] فطری [[انسان]] نشأت میگیرد. | |||
وجوب انجام کار حسن و [[نیکو]] ازجمله لزوم [[بعثت پیامبران]] و[[تعیین امام]] نیز دقیقاً نه از [[وجوب]] بیرونی و وضعی بلکه از [[صفات کمالی]] ذات الهی نشأت میگیرد، [[صفت]] حکمت، جود و خیرخواهی [[خداوند]] مقتضی است که برای [[راهنمایی]] [[انسان]]ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، [[پیامبران]] و امامانی را [[تعیین]] و [[نصب]] کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و [[عنایت الهی]] است؛ به تعبیر فنی، [[وجوب]] محمول بر [[خدا]] نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = [[علم کلام|کلامی]] و عقلی" است. | |||
پس نسبت [[وجوب تعیین امام]] برای [[خداوند]] به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از [[متکلمان]] اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۲ (کتاب)|امامت]]، ص:۶۷ - ۶۹.</ref> | |||
==پرسشهای وابسته== | ==پرسشهای وابسته== | ||