ضرورت امامت

از امامت‌پدیا
پرش به ناوبری پرش به جستجو

متن این جستار آزمایشی است، امید می رود در آینده نه چندان دور آماده شود.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث امامت است. "ضرورت امامت" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل ضرورت امامت (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است.

مقدمه

طبقه بندی ضرورت امامت

  1. ضرورت امامت به معنای ضرورت وجود امام یا وجوب وجود امام و به معنای علّت وجود یا علت فاعلی و همواره عقلی است:
    1. وجوب عدل؛
    2. وجوب دفع فساد (وجوب دفع هرج و مرج، وجوب حفظ نظام جامعه
    3. وجوب تأمین منافع ملزمه؛
    4. وجوب دفع اختلاف در جامعه؛
    5. وجوب رسیدن جامعه به کمال؛
    6. وجوب تنظيم روابط استخدام و تعاون اجتماعی؛
    7. وجوب توزیع عادلانه فرصت‌ها و امکانات جامعه.
  2. ضرورت امامت به معنای ضرورت تعیین امام یا وجوب تعیین امام و به معنای علّت مشروعیت:
    1. مشروعیت عقلی: ضرورت عقلی تعیین امام (وجوب عقلی تعیین امام
      1. قاعده لطف؛
      2. قاعده امکان اشرف؛
      3. وجوب دفع ضرر از نفس (ضرورت دفع ضررهای بزرگ
      4. عدم نصب امام خلاف حکمت الهی (نقض غرض)؛
      5. برهان تقابل قطبین؛
      6. لازمه نظام احسن هستی؛
      7. برهان علت غایی؛
      8. برهان مظهر جامع.
    2. مشروعیت شرعی: ضرورت شرعی تعیین امام (وجوب شرعی تعیین امام

دلایل وجوب و ضرورت وجود امام

نوشتار اصلی: اثبات ضرورت امامت

ادعای ناسازگاری غیبت امام با فلسفه ضرورت امامت

ضرورت عینی امام معصوم در صدر اسلام

اعطای لطف الهی بستگی به عدم مانع

امکان هدایت تشریعی و تکوینی در دورهٔ غیبت

  • یکی از شئون و وظایف امام و مقام امامت، واسطه فیض الهی بودن است که بنابر نصوص روایی خداوند عالم تکوین را به واسطه وجود شریف ائمه هدایت و اداره می‌کند. روایاتی از این سنخ که: "آسمان با وجود ائمه از سقوط حفظ شده، با فیض وجود ائمه باران می بارد"، بحث و توضیح آن در فصل اول گذاشت. روشن است این شأن امام به اصل وجود شریفش متقوم است و اصلاً به مسئله حضور یا غیبت خود در میان مردم ارتباطی ندارد. پس این شأن و مسئولیت امام در دوره غیبت نیز تحقق یافته و روشن می‌شود که ضرورت وجود امام معصوم برای افاضه فیض الهی لازم و ضرورمی است و مسئله غیبت مانع آن نیست. افزون بر این شأن و ولایت تکوینی امام، امام حجتعلیه السلام در سراپرده غیبت از طرق مختلف مانند تصرف در نفوس و دل‌های مسلمانان و انسان‌ها بستر هدایت آنان را به سوی حق تعالی فراهم می‌کند، چنان‌که آیه شریفه ذیل درباره نقش امامان و پیشوایان می‌فرماید: ﴿ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا[۴]. پیامبر اسلامصلى الله عليه وآله وسلم بعد از اشاره به غیبت حضرت حجتعلیه السلام در پاسخ از امکان استفاده از وجود آن حضرت در دوره غیبت فرمود:"قسم به خدایی که مرا به نبوت برانگیخت، همانا مردم به نور وی روشنایی و هدایت می‌جویند و به ولایتش منتفع می‌شوند، مانند انتفاع مردم از خورشید پشت ابرها"[۵]. آن حضرت گاهاً به رفع گرفتاری‌ها و کمک درماندگان می‌پردازند که این شأن یکی از صفات آن حضرت در دعاها ذکر شده است، مانند: " مُفَرِّجِ‏ الْكَرْبِ‏ وَ مُزِيلِ‏ الْهَمِ‏ وَ كَاشِفِ‏ الْبَلْوَى‏‏" [۶]؛ " السَّلَامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا... الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَة‏‏"[۷]؛ " صَاحِبِ الضِّيَاءِ وَ النُّورِ... وَ الْكَهْفِ وَ الْعَضُد... السَّلَامُ عَلَى مُفَرِّجِ الْكُرُبَاتِ‏‏" [۸]. کسانی که موفق شدند به دیدار حضرت نائل آیند و از وجود شریفش کسب فیض نمایند، یا کساین که حضرت بر آنان کمک و مساعده نموده است در منابع تاریخی درج شده است که خواننده فاضل را به آن ارجاع می‌دهم[۹]. برخی نیز حفظ جبهه مسلمانان خصوصاً شیعیان را از توطئه‌های دشمنان خصوصاً کشور شیعی ایران اسلامی را یکی از فیوضات پربرکت وجود آن حضرت توصیف می‌کنند[۱۰]. در تأیید این مدعا می‌توان به پیروز‌ی‌های لشکر اسلام در جنگ هشت ساله و همچنین جنگ و مقابله شیعیان لبنان در مقابل اسرائیل اشاره کرده که امدادهای غیبی الهی و حضرت حجت در این جنگ‌ها برای اهلش مخفی نبود.

فواید دیگر غیبت و انتظار

  • نفس وجود امام عصرعلیه السلام در سراپردهٔ غیبت و وعده ظهور حضرت برپایی مقتدرین حکومت جهانی عادلانه و نابودی ظلم و حکومت‌های ظالمانه موجب امید در دل‌های انسان‌های مؤمن می‌گردد. به دیگر سخن غیبت حضرت مقدمه و طلیعه ظهور نور عالم تاب و فرجام نیکو و روشن، برای جامعه جهانی است. انسان‌های بی‌شماری هستند که به دلیل کسب زمینه حضور در بین سربازان آن حضرت و یا امکان دیدار حضرت در سلک انسان‌های کامل و وارسته‌ای قرار گرفته و یا در این عرصه هستند، وجود جوانان بی‌شمار مذهبی در هیئت‌ها و ذکر "یا مهدی" آنان خود بهترین گواه و شاهد بر وجود آثار و کارکرد مثبت "غیبت امام" است.
  • بر این اساس غیبت حضرت حجتعلیه السلام خود متضمن فواید بی‌شمار است که با ادله ضرورت امام تهافتی ندارد[۱۱]

تعیین تکلیف بر خداوند در وجوب امامت

اشکال وابسته به انکار حسن و قبح عقلی

  • این شبهه اهل سنت و عمدتاً اشاعره از انکار اصل "حسن و قبح عقلی" نشأت گرفته است. که انکار آن یکی از مبانی کلامی‌ اشاعره است، به این معنی که اشیا و افعال با قطع نظر از خداوند خود به خود به حسن و قبح عقلی متصرف نمی‌شوند، بلکه آن تابع فرمان و حکم شارع است[۱۴]. سستی این اصل و مبنای کلامی‌ اشاعره در علم کلام آَشکار شده است[۱۵]. و گفته شده که در صورت انکار این اصل توالی باطلی لازم می‌‌آید که احدی بر آن نمی‌تواند ملتزم باشد، مانند عدم اثبات شریعت و نبوت؛ چراکه ممکن است خداوند معجزه‌ای را بر پیامبر دروغین ظاهر کند، بلکه با انکار اصل فوق نمی‌توان حسن و قبح شی خود کذب باشد و کذب بر خدا به لحاظ عقل - برحسب فرض - محال نیست. با پذیرفتن اصل حسن و قبح عقلی، عقل حکم می‌‌کند که خداوند نمی‌تواند فاعل فعل قبیحی گردد و به عبارتی خداوند باید فاعل افعال حسن باشد. اما این شبهه که لازمه آن تعیین تکلیف بر خداست - که اشاعره مطرح کردند[۱۶].- پاسخ آن از نکته بعدی روشن می‌‌شود.

خلط وجوب اعتباری و تکوینی

  • نکته دیگری که در استناد وجوب به خداوند باید به آن توجّه کرد تفاوت آن با وجوب اعتباری فقهی است، به این معنی که وجوب اعتباری وجوبی است که از ناحیه بر شخص با اشخاصی وضع و تعیین می‌‌شود که آن‌ها بر انجام آن تکلیف مجبورند، مثلاً بر اسیری در اردوگاه یا بر زندانی در زندان تکلیف می‌‌شود که درزمان خاص در مکان معلومی‌ حضور پیدا کند، این تکلیف یک حکم و وجوب فقهی و اعتباری است که در صورت مخالفت متخلف مؤاخذه خواهد شد. وجوب دیگری وجود دارد که نه از سنخ جعل و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج می‌‌شود، مثلاً گفته می‌‌شود درخت انار حتی میوه انار می‌‌دهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب می‌‌کند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری کشف شده است، اینکه درخت انار میوه انار می‌‌دهد، هیچ جبر و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش می‌‌باشد. مثال دیگر درباره بعضی انسان هاست، اینکه انسان دانا و خردمند و حکیم کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمی‌دهد، اینکه شخص کریم و دست و دل باز مثل حاتم طائی احسان می‌‌کند، اینکه مادری پای عشق بچه‌اش خود را به آب و آتش می‌‌زند و چه بسا جان خود را نیز فدا می‌‌کند، همه این‌ها نه از جبر و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و صفات فطری انسان نشأت می‌‌گیرد. وجوب انجام کار حسن و نیکو از جمله لزوم بعثت پیامبران و تعیین امام نیز دقیقاً نه از وجوب بیرونی و وضعی بلکه از صفات کمالی ذات الهی نشأت می‌‌گیرد، صفت حکمت، جود و خیرخواهی خداوند مقتضی است که برای راهنمایی انسان‌ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، پیامبران و امامانی را تعیین و نصب کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و عنایت الهی است؛ به تعبیر فنی، وجوب محمول بر خدا نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = کلامی‌ و عقلی" است. پس نسبت وجوب تعیین امام برای خداوند به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از متکلمان اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد.
  • وجوب دیگری وجود دارد که نه از سنخ جعل و اعتبار بلکه از تکوین و ذات استنتاج می‌‌شود، مثلاً گفته می‌‌شود درخت انار حتی میوه انار می‌‌دهد یا نیروی جاذبه اشیا را به طرف خود جذب می‌‌کند، این بایدهای طبیعی از روابط تکوینی اشیا با یکدیگر استنتاج و به تعبیری کشف شده است، اینکه درخت انار میوه انار می‌‌دهد، هیچ جبر و اجبار بیرونی بر آن نسبت داده نشده است، بلکه آن مقتضای ذات و طبیعتش می‌‌باشد.
  • مثال دیگر درباره بعضی انسان‌هاست، اینکه انسان دانا و خردمند و حکیم کار لغو، بیهوده و عبثی انجام نمی‌دهد، اینکه شخص کریم و دست‌ودل باز مثل حاتم طائی احسان می‌‌کند، اینکه مادری پای عشق بچه‌اش خود را به آب و آتش می‌‌زند و چه‌بسا جان خود را نیز فدا می‌‌کند، همه اینها نه از جبر و تکلیف بیرونی و اعتباری بلکه از ذات و صفات فطری انسان نشأت می‌‌گیرد.
  • وجوب انجام کار حسن و نیکو ازجمله لزوم بعثت پیامبران وتعیین امام نیز دقیقاً نه از وجوب بیرونی و وضعی بلکه از صفات کمالی ذات الهی نشأت می‌‌گیرد، صفت حکمت، جود و خیرخواهی خداوند مقتضی است که برای راهنمایی انسان‌ها و نیل آنان به سعادت جاودانه، پیامبران و امامانی را تعیین و نصب کند و این فعل الهی از سر حکمت، لطفاً و عنایت الهی است؛ به تعبیر فنی، وجوب محمول بر خدا نه "وجوب علی الله= وضعی و فقهی"؛ بلکه "وجوب من الله = کلامی‌ و عقلی" است.
  • پس نسبت وجوب تعیین امام برای خداوند به معنای فوق هیچ محذوری ندارد. اتفاقاً برخی از متکلمان اشعری نیز بر این نکته اعتراف نمودند که در ذیل شبه بعدی اشاره خواهد شد[۱۷]

ادعای ناسازگاری مبنای عقلی ضرورت امامت با خاتمیت

  • امامت مکمل نبوت و اصل خاتمیت است، اما برخی از اهل سنت و بعضی روشنفکران در سال‌های اخیر در صدد متعارض نشان دادن این دو اصل با یکدیگر برآمدند که این شبهه خود به شبهه‌های متعدد تحلیل می‌شود که اینک به دلیل اهمیت به تحلیل و نقد شبهات آن می‌پردازیم: این شبهه در صدد القای این توهم است که بنابر توجیه فلسفه خاتمیت از طریق بلوغ عقلی مردمان صدر اسلام، لازم می‌آید که دیگر به اصل امامت و وجود امام معصوم بعد ازپیامبر نیازی نباشد؛ چراکه عقل مسلمانان و حداقل عقل نخبگان آنان می‌تواند جایگزین اصل امامت گردد و این رویکرد به خاتمیت موجب عرفی شدن دین می‌گردد [۱۸]. به دیگر سخن، توجیه فلسفه خاتمیت با تمسک به بلوغ عقلی بیشتر با مشرب اهل سنت سازگاری دارد تا با مذهب تشیع.
  • برخی با مقایسه رأی شهید مرتضی مطهری در تکامل و بلوغ فکری مردم از یک‌سو و تفسیر امامت به حافظ شریعت و مرجع شناسایی اسلام از سوی دیگر، آن دو را ناسازگار وصف می‌کنند: وقتی مردم به حدی از رشد و بلوغ فکری و عقلی رسیده‌اند که می‌توانند برنامه هدایت و سعادت خود را یک‌جا تحویل بگیرند و در پرتو اجتهاد کلیات وحی را تفسیر و توجیه کنند، چه نیازی به مرجع تفسیر دین و شناخت اسلام دارند[۱۹]
  • در تحلیل شبهه فوق باید گفت که اولاً: مقصود از بلوغ عقلی مردمان صدر اسلام، نه نیل آنان به مقام تخصص در دین‌شناسی و تفسیر قرآن، بلکه مقصود استعداد و تکامل آنان در صیانت کتاب آسمانی از آفت تحریف و حفظ و انتقال صحیح آن به نسل‌های بعدی است، با این وصف که در پرتو تعلیمات پیامبرصلى الله عليه وآله وسلم به مرتبه‌ای از دانش و فهم دین و قرآن رسیده و نسل آنان نیز بر تربیت و ظهور دین‌شناسان امثال سلمان، کمیل و مقداد مستعد است، با این وجود به دلیل عدم عصمت مردم و همچنین عالمان، احتمال خطا و تفسیر ناصواب از دین در صدر اسلام به صورت احتمال بالا وجود داشت؛ چراکه در آن دوره مبانی و اصول مسلم و ثابت دین هنوز منقّح، مدوّن و مضبوط نشده بود، لذا به وجود یک مرجع علمی دینی معصوم با نام "امام" احساس نیاز می‌شد. بر این اساس تا تدوین و تنقیح اصول و مبانی دینی نیاز به امام و مرجع دینی معصوم کاملاً محسوس و ضروری است تا حداقل اصول و مبانی دین خاتم مصون از خطا باقی بماند.

تفاوت صدر اسلام با عصر غیبت

پرسش‌های وابسته

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع امامت

پانویس

  1. ر.ک. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص ۴۳.
  2. ر. ک: کشف‌المراد، ص ۴۹۰.
  3. ر. ک: الذریعه، ج ۲، ص ۱۲۹ - و نیز: مجموعه مقالات همایش امام جعفر صادقعلیه السلام و تجدید حیات اسلام، ص ۱۰۰.
  4. سوره سجده، آیه: ۲۴.
  5. کمال الدین، ج ۱، ص ۴۷۵؛ بحار، ج ۵۳، ص ۱۷۱؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۹۲.
  6. از بين برندۀ غم، و زدايندۀ اندوه، وبرطرف‌كنندۀ بلاست؛ دعا بعد از زیارت، بحار، ج ۱۰۲.
  7. «درود بر تو اى فريادرس،اى رحمت و بخشش گسترده» زیارت آل یاسین.
  8. «دارندۀ نور و روشنايى... پناهگاه و پشتيبان... سلام بر آن كسى كه گرفتارى‌ها را برطرف مى‌كند» زیارت حضرت حجتعلیه السلام، بحار، ج ۱۰۲، ص ۸۴.
  9. ر. ک: طبرسی توری، نجم الثاقب، ج ۲،‌ باب ۷.
  10. ر. ک: لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت (عج)، پاسخ به ده پرسش،‌ص ۴۵.
  11. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص:۱۲۷ - ۱۳۳.
  12. ر.ک: سیف الدین آمدی، أبکار الأفکار، ج۳ ص۴۱۹، شرح المواقف، ج۸، ص۳۷۷.
  13. ﴿لا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُاو از آنچه انجام می‌دهد بازخواست نمی‌گردد؛ سوره انبیاء، آیه:۲۳.
  14. ر. ک، فخر رازی، الأربعین، مسئله۲۵، ص۲۴۶، تلخیص المحصل، ص۳۹۳، شهرستانی، نهایة الأقدام، قاعده۱۷، صص۳۷۰، قوشچی، شرح التجرید، ص۳۳۹.
  15. برای توضیح بیشتر ر. ک جعفر سبحانی، حسن و قبح عقلی، فصل ۹و ۱۰.
  16. ب. ک: ابن تیمه، الرسائل الکبری، ج۱، ص۳۳۳، رساله اسفراینی، التبصیر فی الدین، ص ۱۵۳.
  17. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص:۶۷ - ۶۹.
  18. «پذیرش این تفسیر از ختم نبوت و گونه شیعه آن، فلسفه غیبت کبری که انقطاع وحی علامتی از رشید شیدن بشریت تحت تعالیم پیامبران است و از آن پس بشر قادر است به مدد چراغ عقل راهی را ادامه دهد که انبیاء آن را طی کرده و به گام‌های خود هموار کرده‌اند، طریق دیگری برای عرفی شدن شریعت است»؛ از شاهد قدسی تا شاهد بازاری، ص ۸۲.
  19. حجت‌الله نیکویی، تئوری امامت در ترازوی نقد، ص ۱۳.
  20. «مگر در هنگام اجتهاد (ارجاع جزئیات به کلیات) امکان خطا رفع می‌شود و احتمال استنباط غلط از بین می‌رود؟ مسلم است که پاسخ منفی است. پس با این حساب اجتهاد نیز نیاز به عصمت دارد و غیرمعصوم حق اجتهاد ندارد، اما آیا این را می‌پذیرید؟»؛ تئوری امامت در ترازوی نقد، صص ۱۱ و ۱۲.
  21. خاتمیت، ص ۵۳.
  22. برای توضیح بیشتر از ملاک‌های خاتمیت ر.ک: نگارنده، آیین خاتم، صص ۴۳۳ و ۴۹۹.
  23. قدردان قراملکی، محمد حسن، امامت، ص:۱۴۳ - ۱۴۶.