فقه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از فقهی)

فقه به معنای فهم و فطانت، به معنای فهم عمیق از معارف و آموزه‏‌های اسلامی به کار رفته و در اصطلاح فقها عبارت است از علم به احکام شرعی فرعی از ادله تفصیلی آن. احکتم فقهی از چهار منبع قرآن، سنت، عقل و اجماع به‌دست می‌آید. موضوع علم فقه، فعل مکلف است.

معناشناسی

معنای لغوی

فقه معانی مختلفی دارد: «فطانت و زیرکی»[۱]، «بریدن و گشودن»[۲]، «رسیدن از دانشی آشکار به دانشی پنهان»[۳] و «علم و آگاهی دقیق و عمیق به چیزی و فهم و درک آن»[۴]. بنابراین، فقه معنا و مفهومی اخص از علم و دانش دارد. از نظر برخی از لغت‌شناسان به دلیل فضیلت و برتری دین، بر «علم و آگاهی و درک دین» اطلاق می‌شود[۵]. از برخی لغت‌شناسان هم نقل شده که آن را به معنای «بصیرت در امر دین» دانسته‌اند، نه فقط علم و آگاهی صِرف[۶].[۷]

معنای اصطلاحی

معنای اصطلاحی رایج فقه در زبان فقیهان عبارت است از: «آگاهی از احکام فرعی شرعی از روی دلایل تفصیلی و منابع استنباط»[۸]. براساس این تعریف، آگاهی از اصول و معارف اعتقادی دین، همچنین مسائلی که در دانش اصول فقه مطرح می‌شود، و آگاهی سطحی شخص مکلف، فقه مصطلح نامیده نمی‌شود، تنها به آگاهی از احکام واقعی دین که از قرآن، سنت و عقل استنباط می‌شود و احکام ظاهری و وضعی دین که از اخبار آحاد، امارات دیگر و اصول عملیه به‌دست می‌آید، فقه گویند[۹].

پیشینه

قانون و برنامه زندگی در تاریخ بشر پیشینه‌ای دراز دارد. فرعونیان مصر دربارۀ جرم، مالکیت و تقسیم ارث، قوانین دقیقی داشته‌اند[۱۰]. قدیمی‌ترین قانون بشری منظمی که به دست آمده، قانون حمورابی (۲۱۲۳–۲۰۸۱ق م) است که بسیاری از قوانین آن بر گرفته از شرایع آسمانی بوده است[۱۱]، بلکه گفته شده این قانون‌نامه مانند شریعت حضرت موسی(ع) از آسمان نازل شده است[۱۲]. همه ادیان آسمانی به‌ویژه آیین یهود دارای شریعت بوده‌اند[۱۳]. در اسفار پنج‌گانه تورات و شریعت یهود همه چیز از خوراکی، پزشکی، بهداشت شخصی و عمومی، مسائل مربوط به زنان و فعالیت‌های جنسی به عنوان واجبات و محرمات، عنوان دینی دارند[۱۴]. در فرمان‌های ده‌گانه موسی(ع) دربارۀ مسائل خانواده، روزهای سال، مالکیت، جنگ و صلح و ارتباطات مردم با یکدیگر دستورهایی وارد شده است[۱۵]. مسیحیان نیز پیرو شریعت موسی(ع) بوده‌اند[۱۶]. عرب جاهلی نیز در حوزه احکام مدنی، جزایی و پیمان‌های اجتماعی قوانینی داشتند[۱۷] که برخی از آنها در اسلام پذیرفته شد[۱۸] و برخی هم پذیرفته نشد[۱۹].

در قرآن کریم بنابر نظر مشهور، حدود پانصد آیه دربارۀ احکام آمده است[۲۰] و تفصیل و جزئیات آنها در روایات آمده است. در قرآن به مسلمانان سفارش شده است در دین تفقه کنند و آن را به دیگران بیاموزند[۲۱].[۲۲] پیامبر اکرم(ص) نیز در تفسیری از سخن ایشان[۲۳] دانش را به علوم عقاید، اخلاق و علم ظاهر و آداب قالبیه (فقه) تقسیم کرد[۲۴]؛ چنان‌که به دستور خداوند،[۲۵] مأمورانی برای تعلیم مردم به مناطق مختلف اعزام می‌کرد[۲۶].

در دوره امام باقر(ع) و امام صادق(ع) فقه شیعه گسترش یافت[۲۷] و طبقه‌ای از یاران امام صادق(ع) به «فقها» شهره شدند[۲۸] و عده‌ای از اصحاب آن حضرت دارای کتاب فقهی بودند[۲۹]. در آغاز دوره غیبت، کتاب‌های فقهی در قالب حدیث[۳۰] و فتوایی و استدلالی، به قلم ابن‌ ابی‌عقیل عمانی، ابن‌ جنید اسکافی، شیخ مفید و برخی دیگر نگاشته شدند[۳۱] و به‌تدریج گسترش یافتند و از آن زمان تاکنون حوزه‌های تدریس فقه برقرار بوده است و فقها آثار بسیاری در این زمینه نگاشته‌اند[۳۲].[۳۳]

فقه در قرآن

در قرآن مجید مشتقات واژه فقه در معنای فهم و درک دقیق و عمیق به کار رفته است؛ برای نمونه، قوم شعیب به او گفتند: ﴿يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ[۳۴]. با آن‌که شعیب با قومش به زبان آنان سخن می‌گفت؛ اما آنان اظهار می‌داشتند که سخن او را نمی‌فهمند. مقصودشان این بود که به درستی عمق و ژرفای سخن او را درک نمی‌کنند.

در آیه‌ای دیگر خدای متعال مؤمنان را مورد خطاب و عتاب قرار داده، می‌فرماید: ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ[۳۵]. در این آیه هم مؤمنان را به آشنایی عمیق و دقیق با معارف دین تشویق می‌کند (تفقّه در دین)، وگرنه مؤمنان آشنایی اجمالی و سطحی با دین داشتند.

نکته حائز اهمیت آن است که در منطق قرآن و احادیث، غالباً فقیه به کسی گفته می‌شود که به مجموعۀ دین، اعم از معارف عقیدتی و اخلاقی و فروع دین آگاهی عمیق داشته باشد، نه فقط کسی که آشنایی عمیق به فروع احکام دارد؛ هرچند در برخی از احادیث، به ویژه در عصر صادقین(ع) در این معنای خاص هم استعمال شد. در این دوره که علوم اسلامی شاخه‌های متعددی پیدا کرد، برخی از شاگردان ایشان در مباحث اعتقادی و کلامی و برخی هم در مباحث فرعی و احکام شرعی دین صاحب‌نظر شدند، واژه فقه به صورت گسترده در معنای خاص آن به کار رفت[۳۶].[۳۷]

جایگاه علم فقه در میان علوم

پس از شناخت خداوند و رهبران الهی (پیامبران و جانشینان ایشان)، برترین علم، علم فقه است؛ زیرا سامان دهنده امور مربوط به معاش و معاد انسان است و در پرتو آن کمال نوع بشری و شناخت تمامی اوامر و نواهی الهی که سبب نجات ابدی است، حاصل می‏‌شود[۳۸].[۳۹]

گستره

اندیشمندان اسلامی رویکردهای مختلفی در زمینه قلمرو فقه دارند. غزالی فقه را متکفل مصالح دنیوی مردم و فقیه را عالم به قانون سیاست و اداره امور دنیا و حل و فصل خصومات دانسته است[۴۰] برخی نگاه حداکثری دارند[۴۱] و برآن‌اند که برنامه دین و شریعت، سعادت ابدی[۴۲] و صلاح زندگی دو جهان[۴۳] است. فقه حدود پنجاه کتاب یا باب دارد که از طهارت آغاز و به قصاص و دیات ختم می‌شود.[۴۴] این باب‌ها و کتاب‌ها همه شئون زندگی انسان را دربر می‌گیرند و مسائلی که در جهان امروز با انواع حقوق طرح می‌شود، همانند حقوق اساسی، حقوق مدنی، حقوق خانوادگی، حقوق جزایی و حقوق سیاسی در باب‌های گوناگون فقه آمده‌اند. افزون بر این در حوزه فقه، مسائلی چون عبادات وجود دارد که در حقوق امروز مطرح نیست[۴۵].

بسیاری از فقها برآن‌اند که اسلام افزون بر بُعد تبلیغ، متکفل اجرای احکام نیز است[۴۶] و شریعت اسلام احکامش را بر اساس نهاد دولت و حکومت استوار ساخته است[۴۷].[۴۸]

اقسام احکام شرعی

احکام شرعی به دو بخش کلی تکلیفی و وضعی تقسیم می‏‌شود:

  1. احکام تکلیفی: عبارت از بایدها و نبایدهای الزامی و غیر الزامی است که به طور مستقیم مرتبط با فعل مکلف است و به پنج نوع واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح تقسیم می‏‌گردد.
  2. احکام وضعی: به طور مستقیم مرتبط با فعل مکلف نیست و بیشتر موضوع حکم تکلیفی قرار می‏‌گیرد، مانند: طهارت و نجاست که وصف اعیان خارجی است و یا صحّت و فساد که وصف اعمال عبادی و یا عقود و ایقاعات قرار می‏‌گیرد[۴۹].[۵۰]

ویژگی‌های فقه شیعه

مذهب فقهی شیعه که بر گرفته از اهل بیت (ع) است از ویژگی‌ها و شاخصه‌هایی برخوردار است که برخی از آنها عبارت‌اند از:

  1. تکیه بر بیان شرعی که در کتاب و سنّت به عنوان دو منبع اساسی برای استخراج احکام شرعی در هر موضوع و رخدادی تجلی یافته است. این دو مصدر و منبع غنی پاسخ دهنده و برطرف کننده همه خواسته‏‌ها و نیازهای فقهی انسان در انواع و اشکال مختلف حیات اوست.
  2. سنّت زمانی حجّت است که از معصوم؛ یعنی وجود مبارک پیامبر (ص) و ائمّه (ع) صادر شده باشد.
  3. سنّت باید با قطع و یقین و یا حجّت معتبر شرعی ـ که حجّیت آن با قطع و یقین ثابت شده باشد ـ همچون خبر دادن فرد ثقه و مورد اطمینان، اثبات شود.
  4. سخن صحابه به صرف صحابی بودن حجّت شرعی نیست، مگر آنکه ثقه بوده و از معصوم (ع) نقل کرده باشد.
  5. قرآن کریم، نخستین مصدر تشریع احکام الهی است و ظهوراتش حجّت است؛ لکن استناد به ظهورات قرآن جز با کامل کردن بحث و تحقیق در دو مرحله ممکن نیست:
    1. ظهور دلالت آیات بر احکام شرعی باید احراز شود
    2. شناخت آیات عام و خاص، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه از راه سنّت[۵۱]

پرسش مستقیم

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن‌فارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۴۴۲.
  2. الفقه حقیقة: الشق و الفتح، والفقیه: العالم الذی یشق الاحکام و یفتش عن حقائقها، و یفتح ما استغلق منها، زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۴۵.
  3. الفقه التوصل الی علم غائب بعلم شاهد، اصفهانی، المفردات، ص۳۸۴.
  4. ابن‌منظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۵۲۲؛ اصفهانی، المفردات، ص۳۸۴؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۹، ص۱۲۴.
  5. ابن سیده، المحکم والمحیط الاعظم، ج۴، ص۱۲۸.
  6. ر.ک: طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۳۵۵.
  7. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص۳.
  8. العلم بالاحکام الشرعیة الفرعیة عن ادلّتها التفصیلیه، مشکینی، مصطلحات الفقه، ص۱۸۰.
  9. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص۳.
  10. دورانت، تاریخ تمدن، ۱/۱۹۳–۱۹۴.
  11. شهابی، ادوار فقه، ۱/۳۸.
  12. دورانت، تاریخ تمدن، ۱/۲۶۰.
  13. شهابی، ادوار فقه، ۱/۳۸.
  14. دورانت، تاریخ تمدن، ۱/۳۸۴–۳۸۵.
  15. فرمان‌های ده‌گانه موسی(ع)، خروج، ب۲۰، ۱–۱۷؛ افشار، بازشناسی ده‌ فرمان در تورات و قرآن، ۲۶–۲۸.
  16. شهابی، ادوار فقه، ۱/۳۸.
  17. علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ۴/۳۳۳–۳۶۰ و ۵/۵۰۶، ۵۲۶.
  18. احمد بن‌ حنبل، مسند الامام، ۲/۲۰۷؛ علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ۵/۴۸۵.
  19. نساء، ۱۹؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۴/۳۴۸–۳۴۹.
  20. فاضل مقداد، کنز العرفان، ۱/۵.
  21. سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  22. امام خمینی، معتمد الاصول، ۱/۴۸۲.
  23. امام خمینی، چهل حدیث، ۳۹۰–۳۹۱.
  24. کلینی، کافی، ۱/۳۲.
  25. توبه، ۱۲۲.
  26. ابن‌هشام، السیرة النبویه(ص)، ۲/۱۸۴.
  27. مفید، الارشاد، ۲/۱۶۰–۱۶۳؛ آقابزرگ، الذریعه، ۲/۱۳۱–۱۳۲؛ امام خمینی، صحیفه، ۱۴/۳۷۳–۳۷۴.
  28. کشی، رجال، ۲۳۸ و ۳۷۵.
  29. نجاشی، رجال، ۲۳۰–۲۳۲ و ۲۳۵.
  30. مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۷۱.
  31. گرجی، تاریخ فقه و فقها، ۱۴۰–۱۴۱.
  32. مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۶۸–۸۸.
  33. رضوی و مزینانی، مقاله «فقه»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۸ – ۶۱۱.
  34. «گفتند: ای شعیب! ما بسیاری از آنچه را که می‌گویی درنمی‌یابیم» سوره هود، آیه ۹۱.
  35. «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دسته‌ای رهسپار نمی‌گردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
  36. ابن‌اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج۳، ص۴۶۵؛ برای آشنایی بیشتر در این زمینه ر.ک: ورعی، اندیشه‌های فقهی امام خمینی، ص۲-۴.
  37. ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص۳.
  38. تحریرالاحکام، ج۱، ص:۴۰.
  39. ر.ک: هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۵، ص۷۲۳-۷۳۰.
  40. غزالی، احیاء علوم الدین، ۱/۳۰–۳۲.
  41. مطهری، مجموعه آثار، ۲/۶۵؛ جوادی آملی، شریعت در آینه، ۱۳۰–۱۳۵.
  42. عاملی، مدارک الاحکام، ۱/۳–۴.
  43. طباطبایی، المیزان، ۲/۱۴۰؛ مطهری، مجموعه آثار، ۲/۱۷۵؛ صدر، الاسلام یقود الحیاة، ۲۴–۳۰.
  44. شهید ثانی، الروضة البهیة، ۱/۲۴۵ و ۱۰/۱۰۵؛ مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۱۱۹–۱۲۰؛ امام خمینی، تحریر الوسیله، ۱/۱۴ و ۲/۵۷۷.
  45. مطهری، مجموعه آثار، ۲۰/۶۳.
  46. حلی، علامه، مختلف الشیعه، ۴/۴۶۳؛ نجفی، جواهر، ۲۱/۳۹۶؛ خویی، موسوعه، مبانی تکمله، ۴۱/۲۷۳؛ آهنگران و مسعودیان، اجرای حدود در عصر غیبت، ۱۵۱.
  47. منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، ۱/۹۱.
  48. رضوی و مزینانی، مقاله «فقه»، دانشنامه امام خمینی ج۷، ص۵۹۸ – ۶۱۱.
  49. دروس فی اصول فقه الامامیة، ص:۳۹۶ ـ ۳۹۷.
  50. ر.ک: هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۵، ص۷۲۳-۷۳۰.
  51. ر.ک: هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۵، ص۷۲۳-۷۳۰.