فقه در لغت
مقدمه
فقه از ماده «ف ق ه» معانی مختلفی دارد: “فطانت و زیرکی”[۱]، “بریدن و گشودن”[۲]، “رسیدن از دانشی آشکار به دانشی پنهان”[۳] و “علم و آگاهی دقیق و عمیق به چیزی و فهم و درک آن”[۴]. بنابراین، فقه معنا و مفهومی اخص از علم و دانش دارد. از نظر برخی از لغتشناسان به دلیل فضیلت و برتری دین، بر “علم و آگاهی و درک دین” اطلاق میشود[۵]. از برخی لغتشناسان هم نقل شده که آن را به معنای “بصیرت در امر دین” دانستهاند، نه فقط علم و آگاهی صِرف[۶].[۷]
واژه «تفقّه» ناظر بر علم تخصصی است، چون تفقّه از ماده «فقه» است. معنای فقه مطلق فهم و علم نیست بلکه فهم عمیق و بصیرت کامل به حقیقت یک چیز را فقه میگویند. «راغب» در مفردات میگوید: الْفِقْهُ هُوَ التَّوَصُّلُ إِلَى عِلْمِ غَائِبٍ بِعِلْمِ شَاهِدٍ[۸]؛ یعنی فقه این است که از یک امر ظاهر و آشکار به یک حقیقت مخفی و پنهان پی برده شود.
در تعریف «تفقه» گفته شده است: تَفَقَّهَ إِذَا طَلَبَتْهُ فَتَخَصَّصَ بِهِ، «طلب کرد چیزی را و در آن تخصص پیدا کرد» این آیه به مسلمانان امر میکند که در فهم دین سطحی نباشند، و راه تعمق و تفکر پیش گیرند. در واقع این آیه کریمه مدرک اجتهاد و فقاهت است[۹].
صاحب مجمع البیان نیز در تعریف لغوی فقه یادآور شده است که معنای آن صرف علم و آگاهی نیست، بلکه علمی که با تلاش و استنباط به دست بیاید؛ لذا خداوند به وصف فقیه متصف نمیشود[۱۰].[۱۱]
تفاوت فقه و فقاهت با علم در آن است که فقه، به فهمیدن با تأمّل و دقت نظر اطلاق میشود[۱۲] و «تفقّه» از باب تفعّل، پذیرش فکر دقیق و عمیق در امری است؛ لذا ﴿لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ﴾ یعنی هدف از مهاجرت و تحمل سختیها، درک عمیق معارف دینی است؛ تا با آن بتوانند در درجه اول خود مهذَّب شوند و سپس با مراجعه به وطن، دیگران را درباره دین و معارف دینیانذار دهند و آگاه و مهذَّب نمایند[۱۳].
سیر معنایی واژه فقه
فقه در لغت به معانی گوناگونی به کار رفته که مهمترین آنها عبارتاند از: مطلق علم و آگاهی[۱۴]، مطلق فهم و ادراک[۱۵] و فهم همراه با دقت و تأمل[۱۶]. واژه فقه در معنای اصطلاحی از معنای لغویاش چندان دور نیست و به معنای درک عمیق و ژرفاندیشی است. واژه فقه و مشتقات آن مانند فقیه، تفقه و فقاهت از همان ابتدا در ادبیات دینی و آیات[۱۷] و روایات[۱۸] درباره فهم و ادراک دین به کار میرفته است[۱۹].
در عصر پیامبر اکرم(ص) عنوان فقه، فقیه و فقها در مواردی به کار میرفت که شخص در همه معارف دین بصیرت و فهم عمیق داشته باشد[۲۰]. کاربرد واژه فقه در معنای شناخت عمیق دین، در فضای فرهنگی و علمی متدینان و جامعه اسلامی رواج داشت و عالم و فقیه دینی به کسی گفته میشد که همزمان از اعتقادات، اخلاقیات و فروع فقهی آگاهی داشته باشد[۲۱]. اما در سدههای بعد، فقه به کمال گرایید و در زمره علوم و فنون به شمار آمد؛ به طوری که نام حافظان قرآن به عالمان یا فقیهان تغییر یافت[۲۲]. واژه فقه در لسان روایات و نیز متشرعان به دلیل کاربرد بسیار در قلمرو احکام فرعی به تدریج حقیقت دیگری یافت[۲۳]. بنابراین واژه فقه در دوران دگرگونیاش در دو اصطلاح به کار رفت: شناخت عمیق دین و شناخت عمیق احکام دین. فقه در معنای اخیر دو کاربرد دارد: گاهی به معنای احکام شرعی است که بیشتر در رسالههای عملیه منعکس شده است و گاه به معنای دانش اجتهادی است که فقیه با مراجعه به منابع و بررسی ادله، احکام را استخراج میکند.
با شکلگیری معنای اصطلاحی دوم برای فقه، قلمرو شمول این واژه محدود شد و به تدریج دانش جدید و مستقلی به نام فقه تکوین یافت؛ در واقع فقه با ماهیتی تجویزی از دانش عقاید (دانش توصیفی) جدا شد، همچنین به دلیل آنکه تجویزهای فقه، تجویزهایی شرعی (به معنای استحقاق ثواب و عقاب) است، قلمرو آن با آموزههای اخلاقی دین روشن میشود. بر همین اساس فقهای اهل سنت و شیعه، تعریفهای گوناگونی از دانش فقه کردهاند که در سیری تطوری، به تدریج شکل جامع و مانعی به خود گرفته است. مشهورترین تعریفی که از علم فقه ارائه شده و در سدههای بعدی به عنوان یک مبنا مورد توجه قرار گرفت، تعریف فخرالمحققین (م. ۷۷۱ق) در کتاب ایضاح الفوائد است که مینویسد: الفقه هو العلم بالأحكام الشرعية الفرعية المكتسبة عن أدلتها التفصيلية بالاستدلال[۲۴]: فقه علم به احکام شرعی فرعی است که از دلیلهای تفصیلی آنها با روش استدلالی به دست میآید. این تعریف در آثار فقهای پس از او نیز راه یافت و مشهور فقها فقه را چنین تعریف کرده اند: هو العلم بالأحكام الشرعيّة الفرعيّة عن أدلّتها التفصيليّة[۲۵]: فقه علم به احکام شرعی فرعی از روی دلیلهای تفصیلی آن است.
فقه شامل احکام شرعی عملی است و موضوع احکام شرعی نیز افعال مکلفان است؛ بنابراین موضوع علم فقه، فعل (رفتار) مکلف است. قلمرو موضوع فقه بسیار گسترده و پردامنه است و شامل همه ابعاد و جوانب زندگی بشر یا هر آنچه با زندگی او مرتبط است، میشود و برای آنها حکمی بیان میکند[۲۶].
علم فقه در صدد تعیین ملاک استحقاق ثواب و عقاب برای افعال مکلفان است؛ از اینرو هر آنچه میتواند منشأ ثواب و عقاب قرارگیرد، در محدوه علم فقه داخل میشود[۲۷]. بر این اساس هر نوع رفتار درونی و بیرونی مکلفان را میتوان در حیطه موضوع فقه قرار داد، حال این رفتارها اختیاری باشد یا از روی اضطرار و یا اکراه[۲۸].[۲۹]
پرسش مستقیم
منابع
پانویس
- ↑ ابنفارس، معجم مقاییس اللغة، ج۴، ص۴۴۲.
- ↑ الفقه حقیقة: الشق و الفتح، والفقیه: العالم الذی یشق الاحکام و یفتش عن حقائقها، و یفتح ما استغلق منها، زمخشری، الفائق فی غریب الحدیث، ج۳، ص۴۵.
- ↑ الفقه التوصل الی علم غائب بعلم شاهد، اصفهانی، المفردات، ص۳۸۴.
- ↑ ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۳، ص۵۲۲؛ اصفهانی، المفردات، ص۳۸۴؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج۹، ص۱۲۴.
- ↑ ابن سیده، المحکم والمحیط الاعظم، ج۴، ص۱۲۸.
- ↑ ر.ک: طریحی، مجمع البحرین، ج۶، ص۳۵۵.
- ↑ ورعی، سید جواد، درسنامه فقه سیاسی، ص۳.
- ↑ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص۶۴۲.
- ↑ مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۲۰، ص۱۸۷.
- ↑ شیخ طبرسی، مجمع البیان، ج۵، ص۱۲۵.
- ↑ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص۳۵.
- ↑ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج۹، ص۱۲۳ و الفروق اللغویه.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۶، ص۵۶۳.
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۳، ص۵۵۲.
- ↑ مؤسسه دایرة المعارف الفقه الاسلامی، موسوعة الفقه الاسلامی طبقاً لمذهب اهل البیت(ع)، ج۱، ص۱۷.
- ↑ مرتضی مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج۳، ص۵۳.
- ↑ ﴿وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ﴾ «و مؤمنان نباید همگی رهسپار (جهاد یا آموختن دانش) شوند؛ اما چرا از هر گروه ایشان دستهای رهسپار نمیگردند تا دین آگاه شوند و چون نزد قوم خود باز آمدند آنها را بیم دهند باشد که بپرهیزند» سوره توبه، آیه ۱۲۲.
- ↑ «الْكَمَالُ كُلُّ الْكَمَالِ: التَّفَقُّهُ فِي الدِّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النَّائِبَةِ، وَ تَقْدِيرُ الْمَعِيشَةِ» (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۷۸).
- ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۳۰۵-۳۰۶.
- ↑ محمد ابراهیم جناتی، ادوار فقه و کیفیت بیان آن، ص۲۹.
- ↑ ناصر مکارم شیرازی، دایرة المعارف فقه مقارن، ص۳۶.
- ↑ علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، ص۳۴-۳۵.
- ↑ علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، ص۳۷.
- ↑ فخر المحققین حلی، ایضاح الفوائد، ج۲، ص۲۶۴.
- ↑ شهید اول، القواعد و الفوائد، ج۱، ص۳۰؛ سید محمد باقر صدر، دروس فی علم الاصول، الحلقة الأولی، ص۱۴۶.
- ↑ محمد ابراهیم جناتی، «شیوههای کلی استنباط»، ص۴۶.
- ↑ علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، ص۸.
- ↑ علیرضا اعرافی، فقه تربیتی، ص۸.
- ↑ نباتیان، محمد اسماعیل، فقه و امنیت ص۲۶.