اثبات ضرورت امامت در معارف و سیره رضوی
ضرورت امامت به معنای واجب بودن نظام امامت برای جامعه و نصب امام از طرف خداست. این ضرورت نیازمند بیان دلایل اثبات ضرورت امامت است. بدون شک امامت از مباحث جنجالی و پرچالش دنیای اسلام است که در اصل وجوب آن تردیدی نبوده و مورد اتفاق همه مسلمانان است. این در حالی است که در کیفیت و چگونگی وجوب آن اختلاف نظر وجود دارد. امامیه میگویند وجوب امام، وجوب عقلی است؛ با این توضیح که ایجاد و خلق هر موجودی که موجب نزدیکی به خدا و دوری از گناه شود، به حکم عقل بر خدا لازم است و از این، تعبیر به وجوب لطف میکنند؛ به بیان واضحتر از آنجا که مردم بعد از پیامبر خاتم (ص) مانند زمان حضور ایشان، نیاز به هدایت دارند، لازم و ضروری است، امامانی برای هدایت و سرپرستی توسط خداوند برگزیده شود، تا امر هدایت آنها را بر عهده گیرند.
ادلّه ضرورت امام به دو دسته عقلی و نقلی تقسیم میشود. برخی از دلایل عقلی بحث: وجوب دفع ضرر عظیم، قاعده لطف، برهان حفظ شریعت هستند. از آیه تبلیغ و آیه ولایت و از احادیث "لولا الحجة" و "من مات" و سیره مسلمانان به عنوان دلایل نقلی این بحث یاد شده است.
فارغ از ادله فوق، ضرورت امامت در کلمات اهل بیت(ع) نیز بیان شده است. از جمله در برخی فرمایشات امام رضا(ع) به این مطلب پرداخته شده است.
ضرورت وجود امام در هر عصر
اعتقاد به وجود امام در هر عصری مورد تأکید امام رضا (ع) در برخی فرمایشات ایشان است.
با توجه به اینکه اهل سنت نیز بر یکی بودن امام در هر عصری تأکید دارند، بنابراین روی سخن امام رضا (ع) در یکی بودن امام با زیدیه است، زیرا زیدیه معتقدند که هرگاه شخصی از فاطمیان برای امر به معروف و نهی از منکر دست به شمشیر برد و اقدام به دعوت کند امام است و بر امت واجب است با او بیعت کنند[۱]. ممکن است در یک عصری دو نفر در دو منطقه با شرایط فوق اقدام به دعوت نمایند. لذا مانعی ندارد در هر عصری چند امام باشد.
امام رضا (ع) در مقام استدلال بر یکی بودن امام در هر عصر، علاوه بر اشاره به مشکل اختلاف آرای امامان و تنازعی که در پی آن میان خلق ایجاد میشود، بر آن است که:
- "اگر دو پیشوا و ولی در کار بود، متخاصمان به هر کدام که مایل بودند مراجعه میکنند و حکم هیچ کدام در حق آن دیگر نافذ نیست، چون او را قبول نکرده و اطاعتش را واجب نمیداند و هیچ کدام هم سزاوارتر از دیگری به حکومت نبودهاند. پس همۀ حقوق و احکام و حدود باطل و عاطل میماند.
- دلیل دیگر این است که هیچ یک از این دو امام و پیشوا به فرمان صادر کردن و داوری کردن و امر و نهی نمودن سزاوارتر از دیگری نیست و حال که چنین است، بر هر دو لازم و ضروری است که شروع به نظر دادن کنند و بیان حکم بنمایند و هیچ کدام نیز حق ندارد از دیگری به گفتن کلامی سبقت جوید، چرا که هر دو در مقام مساویاند و رجحانی بر دیگری ندارند و چنانچه بر یکی از آن دو سکوت روا باشد، بر دیگری نیز سکوت جایز است، چون بر هر دو سکوت جایز شد حقوق و احکام ضایع میماند و حدود الهی باطل میگردد؛ چنان میشود که گویی مردم اساساً امام و سرپرستی ندارند"[۲].[۳]
محذور وجود دو امام در زمان واحد
چه مانعی وجود دارد که در زمان واحد، دو امام بر مردم امامت کنند؟
توضیح آنکه: در مراد از سؤال، چند احتمال وجود دارد؛
- اول آنکه: چه مانعی وجود دارد که در آنِ واحد، دو رهبر، یکی به انتصاب الهی و دیگری به انتخاب مردم، بر جامعه حاکم باشند و یکی صرفاً به بیان احکام بپردازد و دیگری در صحنه عمل به اداره کشور بپردازد؛
- احتمال دوم، جمع میان حاکم ظالم و امام معصوم است و اینکه هر یک کار خود را بکند و به دیگری کاری نداشته باشد؛
- احتمال سوم آنکه، هردو امام، به حق و مفترض الطاعه باشند.
امام به همه این احتمالات پاسخ میدهند: «فَإِنْ قِيلَ فَلِمَ لَا يَجُوزُ أَنْ يَكُونَ فِي الْأَرْضِ إِمَامَانِ فِي وَقْتٍ وَاحِدٍ أَوْ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ قِيلَ لِعِلَلٍ مِنْهَا أَنَّ الْوَاحِدَ لَا يَخْتَلِفُ فِعْلُهُ وَ تَدْبِيرُهُ وَ الِاثْنَيْنِ لَا يَتَّفِقُ فِعْلُهُمَا وَ تَدْبِيرُهُمَا وَ ذَلِكَ إِنَّا لَمْ نَجِدِ اثْنَيْنِ إِلَّا مُخْتَلِفَيِ الْهِمَمِ وَ الْإِرَادَةِ فَإِذَا كَانَا اثْنَيْنِ ثُمَّ اخْتَلَفَتْ هِمَمُهُمَا وَ إِرَادَتُهُمَا وَ كَانَا كِلَاهُمَا مُفْتَرِضَيِ الطَّاعَةِ لَمْ يَكُنْ أَحَدُهُمَا أَوْلَى بِالطَّاعَةِ مِنْ صَاحِبِهِ فَكَانَ يَكُونُ فِي ذَلِكَ اخْتِلَافُ الْخَلْقِ وَ التَّشَاجُرُ وَ الْفَسَادُ ثُمَّ لَا يَكُونُ أَحَدٌ مُطِيعاً لِأَحَدِهِمَا إِلَّا وَ هُوَ عَاصٍ لِلْآخَرِ فَتَعُمُّ الْمَعْصِيَةُ أَهْلَ الْأَرْضِ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُمْ مَعَ ذَلِكَ السَّبِيلُ إِلَى الطَّاعَةِ وَ الْإِيمَانِ وَ يَكُونُونَ أَنَّمَا أَتَوْا فِي ذَلِكَ مِنْ قِبَلِ الصَّانِعِ وَ الَّذِي وَضَعَ لَهُمْ بَابَ الِاخْتِلَافِ وَ سَبَبَ التَّشَاجُرِ إِذْ أَمَرَهُمْ بِاتِّبَاعِ الْمُخْتَلِفَيْنِ».
در ابتدا، امام (ع) به اصلی مسلم در فرهنگ دینی و اداره امّت اشاره میکنند؛ اینکه: تفکیک دین از سیاست و احکام فردی از اجتماعی مقدور نیست و اگر بنا باشد که هردو امام برحق باشند و مردم موظّف به اطاعت از هر دو باشند، بدیهی است که امکان اختلاف در عمل بین آنها پیش میآید. در این صورت، مردم چگونه میتوانند در موارد اختلافی، از هردو امام امتثال امر نمایند؟ لذا ناچارند اطاعت از یکی و عصیان از دیگری کنند. در نتیجه، عصیان الهی، بدون آنکه مردم مرتکب تقصیری شده باشند، عالمگیر میشود.
مضافاً، دین برای رفع اختلاف میان مردم نازل شده، ولی در صورت وجود دو امام، این خود عامل اختلاف و تشاجر میان امّت میگردد. «وَ مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ كَانَا إِمَامَيْنِ لَكَانَ لِكُلٍّ مِنَ الْخَصْمَيْنِ أَنْ يَدْعُوَ إِلَى غَيْرِ الَّذِي يَدْعُو إِلَيْهِ الْآخَرُ فِي الْحُكُومَةِ ثُمَّ لَا يَكُونُ أَحَدُهُمَا أَوْلَى بِأَنْ يَتَّبِعَ صَاحِبُهُ مِنَ الْآخَرِ فَتَبْطُلُ الْحُقُوقُ وَ الْأَحْكَامُ وَ الْحُدُودُ».
نکته دیگر آنکه، در امر قضا و حلّ اختلافات، هرکس میتواند نزد رهبری برود که به نفع او حکم میکند. در این صورت، نمیتوان بین حق و باطل تفکیک کرد؛ زیرا طبق مبانی دینی، هر دو خصم درست عمل کردهاند و اختلاف وجود آمده بین آنها، از دین الهی سرچشمه گرفته است. به این ترتیب، حقوق اجتماعی و احکام و حدود الهی ضایع میشود و هرکس به راه خود میرود و حجّتی بر عمل خود مییابد؛ در حالی که حدود امام دیگر را ضایع نموده است: «مِنْهَا أَنَّهُ لَا يَكُونُ وَاحِدٌ مِنَ الْحُجَّتَيْنِ أَوْلَى بِالنَّظَرِ وَ الْحُكْمِ وَ الْأَمْرِ وَ النَّهْيِ مِنَ الْآخَرِ فَإِذَا كَانَ هَذَا كَذَلِكَ وَجَبَ عَلَيْهِمْ أَنْ يَبْتَدِءُوا الْكَلَامَ وَ لَيْسَ لِأَحَدِهِمَا أَنْ يَسْبِقَ صَاحِبَهُ بِشَيْءٍ إِذَا كَانَا فِي الْإِمَامَةِ شَرَعاً وَاحِداً فَإِنْ جَازَ لِأَحَدِهِمَا السُّكُوتُ جَازَ لِلْآخَرِ مِثْلُ ذَلِكَ وَ إِذَا جَازَ لَهُمَا السُّكُوتُ بَطَلَتِ الْحُقُوقُ وَ الْأَحْكَامُ وَ عُطِّلَتِ الْحُدُودُ وَ صَارَ النَّاسُ كَأَنَّهُمْ لَا إِمَامَ لَهُمْ».
پاسخ دیگر آنکه:
اگر هر دو امام به حق باشند. باید در همه امور امّت اظهار نظرکنند؛ تا رفع شبهه از دین در عمل و نظر بشود. در عین حال، هیچیک از آن دو اولویّتی در ابراز نظر بر دیگری ندارد و باید حریم دیگری را ـ که حجّت الهی است ـ در ابراز نظر حفظ کند؛ تا مبادا اختلافی در امّت به وجود آید؛ لذا بر هر دو سکوت لازم میآید و حقوق و احکام الهی باطل میشود. اگر هر دو سخن بگویند، امّت متحیّر میماند و لذا در هر دو صورت، امّت بلاتکلیف و متحیّر میماند و نتیجه چنین امری با نداشتن امام مساوی است[۴].
برآیند اقوال و ادلّه مذکور چنین است که امام معصوم، باید شخصیّتی الهی مانند رسول خدا (ص) باشد و ولایت بر خلق داشته باشد و سایر ولایتها تنها از طریق او جاری شود و با امضای او حجیّت پیدا کند. بنابراین، وجود حکّام گوناگون، اگر تحت نظر امام واحد باشد، بلا اشکال است؛ اما اگر هر یک بخواهد مستقلاً عمل کند، محذورات فوق برای امّت حاصل میگردد[۵].
براهین عقلی ضرورت امامت در کلام رضوی
هرچند بیان امام معصوم بدون اقامه برهان، خود دلیل مستقلّ نقلی است، ولی به دلیل اهمّیت مباحث معرفتی، از جمله مسئله توحید و امامت، ائمه معصومین (ع) بیاناتی در این زمینهها ابراز فرمودهاند که مشتمل بر برخی براهین و ادله عقلی بر ضرورت امامت است که در ادامه به آنها اشاره میگردد:
برهان لطف
در روایتی فضل بن شاذان نیشابوری، سؤالات خود را پیرامون برخی مسائل اعتقادی و حکمت آنها از امام رضا(ع) میپرسد و امام (ع) به پاسخ آن میپردازد. راوی در بخشی از این گفتگو از علت ضرورت وجوب وجود امام در هر عصری میپرسد و امام چنین پاسخ میدهند: زیرا مردم به دلیل ضعف و عجزی که دارند، نمیتوانند مستقیماً با عالم غیب ارتباط داشته باشند و خود مباشرتاً احکام و تکالیف خود را از خداوند دریافت نمایند؛ ایشان در عین حال، همیشه محتاج خداوند هستند تا مصالح و مفاسد امور جاری زندگیشان را برای آنها بیان نماید. در این میان، حجج الهی (ع) ریسمان و حبل الله میان خالق و مخلوق هستند؛ تا از یک سو، آنچه از منافع و یا مضارّ امور برای دنیا و آخرتشان است و تنها خداوند بر آنها آگاه است، برایشان بیان کنند و از سوی دیگر، وسیله ترقّی و کمال انسانها در سیر قربی به سوی خداوند باشند[۶] امام در ادامه این گفتگو به برخی دیگر از براهین عقلی ضرورت امام اشاره مینمایند که در ادامه به بیان آنها میپردازیم[۷].
امام؛ حافظ جامعه در مقابل دشمنان
امام (ع) به ضرورت عقلی وجود جامعه و حکومت اشاره نموده و میفرمایند: «مِنْهَا أَنَّا لَا نَجِدُ فِرْقَةً مِنَ الْفِرَقِ وَ لَا مِلَّةً مِنَ الْمِلَلِ بَقُوا وَ عَاشُوا إِلَّا بِقَيِّمٍ وَ رَئِيسٍ وَ لِمَا لَا بُدَّ لَهُمْ مِنْهُ فِي أَمْرِ الدِّينِ وَ الدُّنْيَا فَلَمْ يَجُزْ فِي حِكْمَةِ الْحَكِيمِ أَنْ يَتْرُكَ الْخَلْقَ مِمَّا يَعْلَمُ أَنَّهُ لَا بُدَّ لَهُ مِنْهُ وَ لَا قِوَامَ لَهُمْ إِلَّا بِهِ فَيُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ يَقْسِمُونَ فَيْئَهُمْ وَ يُقِيمُ لَهُمْ جَمَّهُمْ وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ يَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ».
برهان اول در بیان امام (ع) چنین است: همه فرقهها، خواه حق یا باطل، بر این مطلب اتّفاق دارند که جامعه نیازمند حکومت و رئیس و مدیری است تا انسجام اجتماعی و نظام مردم و حدود و ثغور کشور را حفظ کند و امنیّت را برقرار نماید. در جامعه دینی، از آنجا که باید احکام و قوانین الهی برقرار باشد تا سعادت حقیقی مردم را تأمین نماید، لازم است که ریاست جامعه برعهده فردی الهی قرار گیرد؛ کسی که حدود شریعت را به درستی بشناسد و بر دین خداوند اشراف داشته باشد و بتواند جامعه را بر اساس حدود الهی اداره کند. چنین فردی بعد از رسول اکرم (ص)، امام معصوم است[۸].
امام؛ حافظ دین از تحریف
بخش دوم، اختصاص به ضرورت وجود امام در ادامه نهضت انبیاء (ع) و جلوگیری از تحریف در دین بعد از رسولان الهی (ع) نام دارد: «مِنْهَا أَنَّهُ لَوْ لَمْ يَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَيِّماً أَمِيناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّينُ وَ غُيِّرَتِ السُّنَنُ وَ الْأَحْكَامُ وَ لَزَادَ فِيهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِكَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ إِذْ قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِينَ مُحْتَاجِينَ غَيْرَ كَامِلِينَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ حَالاتِهِمْ فَلَوْ لَمْ يَجْعَلْ فِيهَا قَيِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ الْأَوَّلُ لَفَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَيَّنَّاهُ وَ غُيِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْكَامُ وَ الْإِيمَانُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ».
در این بخش، حضرت با ادلّه گوناگون، ضرورت وجود امام را ذکر میکنند. در اینجا، بیان امام (ع) به طور تفکیک شده و طیّ چند برهان مستقل مورد بررسی قرار میگیرد.
برهان دوم امام (ع) چنین است: قرآن و سنّت نبوی همیشگی است و جامعه انسانی نیز دائماً در حال تحوّل و پیشرفت است. پس اگر بنا باشد که امّت دائماً به ظواهر احکام قرآن و سنّت نبوی بسنده کنند و تفسیر صحیحی از احکام جدید برای آنها مطرح نشود، یا از پیشرفت باز میمانند و یا به زعم خود، دین را مطابق اقتضائات زمان تفسیر میکنند و احکام الهی را تغییر میدهند و در نتیجه، دین از بین میرود و به دنبال آن، ملّت اسلام از بین میرود: «لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّينُ وَ غُيِّرَتِ السُّنَنُ». در این صورت، پس باید دائماً فردی امین از طرف خداوند در میان خلق باشد تا تفسیر صحیحی از دین، بر اساس کتاب خدا و سنّت نبوی (ص) ارائه نماید و بر اساس نیازهای زمان، به تبیین احکام الهی بپردازد و هدایت خلق را در طول زمان بر عهده گیرد. مردم با عقول ناقص خود نمیتوانند دین خدا را آنچنان که باید تبیین و تفسیر نمایند؛ بلکه این وظیفه باید بر عهده شخصیتی آسمانی و در ارتباط با عالم غیب باشد؛ تا بتواند خلایق را در جهت کمالشان هدایت نماید.
برهان سوم امام (ع) آنکه: دین، حقیقتی یکپارچه و هماهنگ است که همه احکام آن در کنار هم، انسان را به سعادت میرساند؛ در حالی که برخی افراد ذاتاً طغیانگر هستند و اعوجاج روحی آنان با صلاح و سداد دینی سازش ندارد؛ ایشان عمداً در دین الهی تدسیس و تحریف وارد میکنند: «لَزَادَ فِيهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ». آنها با شبههافکنی در قلوب ضعفای امّت، آنان را نسبت به اصل دین دچار تردید میسازند: «شَبَّهُوا ذَلِكَ عَلَى الْمُسْلِمِينَ». در این صورت، اگر امامی در میان امّت نباشد، انحراف آنان موجب انحراف در اصل دین برای همیشه میشود.
برهان چهارم امام (ع): یکی از فلسفههای تشریع ادیان الهی، برداشتن اختلاف از جامعه است[۹]؛ در حالی که با تشتّت آراء در قرائتهای دینی، نه تنها اختلاف برداشته نمیشود، بلکه اختلاف بدتری که منشأ آن خود دین است بروز میکند که دیگر هیچ عامل دیگری نمیتواند آن را برطرف سازد. این اختلاف و هرج و مرج، مانع تعالی انسان ـ که هدف اصلی از خلقت اوست ـ میشود: «إِذْ قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِينَ مُحْتَاجِينَ غَيْرَ كَامِلِينَ مَعَ اخْتِلَافِهِمْ وَ اخْتِلَافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ».
برهان پنجم امام (ع) بدین شکل است: همانطور که قبل از آمدن شرایع الهی و رسولان پروردگار (ع)، مستکبران در جامعه مرتکب ظلم میشدند و خوی حیوانی انسانها، ایشان را به سمت شهوات سوق میداد. با آمدن انبیاء (ع) و جعل شرایع الهی و سپس رحلت آنان، اگر حافظی برای شریعت نباشد، همان خوی حیوانی و میل به شهوات، مردم و مستکبران را وا میدارد که به نام دین، ظلمی بزرگتر به یکدیگر روا دارند و برای توجیه شرعی خلافهای خود، درصدد تحریف دین در جهت امیال و هوسهای خود میشوند: «فَلَوْ لَمْ يَجْعَلْ فِيهَا قَيِّماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ الْأَوَّلُ لَفَسَدُوا عَلَى نَحْوِ مَا بَيَّنَّاهُ وَ غُيِّرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْكَامُ وَ الْإِيمَانُ وَ كَانَ فِي ذَلِكَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِينَ». لذا حکمت بالغه الهی در هدایت خلق ایجاب میکند که همیشه در میان آنان حجّتی الهی باقی باشد تا ایشان را از انحرافات دینی و تحریفهایی که برای کتاب و سنّت رخ میدهد باز دارد و حافظ شریعت و حدود الهی در میان خلق باشد.
نتیجه آنکه: امّت از ابعاد گوناگون دائماً نیازمند وجود شخصیّتی الهی در جامعه است؛ تا ریشه انحراف و تحریف و تدسیس در دین برچیده گردد و به این ترتیب، راه ظلم بر عباد بسته شود[۱۰].
امام؛ امین الهی در اجرای احکام و حدود دینی
امام در این فراز به ضرورت وجود قیّمی الهی و همیشگی برای دین خدا و محافظت از حدود الهی اشاره مینمایند: «مِنْهَا أَنَّ الْخَلْقَ لَمَّا وَقَفُوا عَلَى حَدٍّ مَحْدُودٍ وَ أُمِرُوا أَنْ لَا يَتَعَدَّوْا تِلْكَ الْحُدُودَ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِهِمْ لَمْ يَكُنْ يَثْبُتُ ذَلِكَ وَ لَا يَقُومُ إِلَّا بِأَنْ يَجْعَلَ عَلَيْهِمْ فِيهَا أَمِيناً يَأْخُذُهُمْ بِالْوَقْتِ عِنْدَ مَا أُبِيحَ لَهُمْ وَ يَمْنَعُهُمْ مِنَ التَّعَدِّي عَلَى مَا حَظَرَ عَلَيْهِمْ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ لَكَانَ أَحَدٌ لَا يَتْرُكُ لَذَّتَهُ وَ مَنْفَعَتَهُ لِفَسَادِ غَيْرِهِ فَجُعِلَ عَلَيْهِمْ قَيِّمٌ يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ».
برهان ششم آنکه: صِرف بیان قانون از طرف خداوند، برای اصلاح مردم کافی نیست؛ بلکه باید به همراه آن، پیوسته قیّمی امین برای دین خدا وجود داشته باشد که قانون را به درستی اجرا نماید؛ و الا هواهای نفسانی افراد فاسد و لذّتطلب، آنان را وا میدارد که احکام خدا را در عمل به درستی اجرا نکنند. چنین ناظری باید از طرف خداوند و معصوم باشد تا بتواند به درستی قانون را در عمل پیاده کند.
در ادامه روایت، امام (ع) به پرسش دیگر فضل بن شاذان درباره محذورات حضور دو رهبر مبسوط الید در زمان واحد پاسخ میدهند[۱۱].
حکمتها و علل ضرورت امامت
احادیث در اینباره به قدری زیاد است که میتوان آنها را از جهت معنا متواتر و قطعیالصدور شمرد. در اینجا از باب نمونه، به چند حدیث از امام رضا(ع) اشاره میکنیم: محمد بن فضیل میگوید: به حضرت رضا(ع) گفتم: آیا زمین بدون وجود امام باقی میماند؟ فرمود: نه. گفتم: از حضرت صادق(ع) برای ما روایت شده که زمین خالی از وجود امام نمیشود، مگر وقتی که اهل زمین مغضوب خدا شوند. فرمود: زمین بیامام نمیشود. اگر امام نباشد، زمین فرو خواهد رفت[۱۲].
امام رضا(ع) در بیان دیگری میفرماید: خداوند متعال به چند علت صاحبان امر را قرار داد و به مردم دستور داد تا از آنان اطاعت نمایند:
- برای مردم قوانین و فرامین معینی تعیین شده است و آنان باید از حدود شرعی تجاوز نکنند. این امر امکان نداشت مگر اینکه شخص امینی بر آنان گمارده شود تا برنامههای عملی را اجرا سازد و ایشان را از کارهای حرام باز دارد؛ زیرا اگر افراد ملت مراقبی نداشته باشند، هیچکس حاضر نمیشود برای جلوگیری از فساد دیگران، از منافع خود صرف نظر کند. از اینرو خدا سرپرستی برای مردم تعیین فرمود تا از فساد جلوگیری کند و حدود و احکام الهی را برپا دارد.
- هیچ فرقه و ملتی را نمییابیم که بتواند بدون وجود زمامدار و رئیس زندگی نماید بلکه همه مردم در امور دنیوی و دینی احتیاج به رئیس دارند. بنابراین، از حکمت خدا دور است که مردم را بدون وجود زمامدار رها سازد، با اینکه میداند بدون او امورشان اصلاح و اداره نمیشود؛ لذا باید برایشان زمامداری تعیین کند تا به واسطه او با دشمنان جنگ کنند و اموال عمومی را تقسیم نمایند، و او نماز جمعه و جماعت را برپا سازد و از ستمدیدگان دفاع کند.
- اگر امامی که سرپرست امین و حافظ احکام الهی باشد برای مردم تعیین نشود، آثار ملت از بین میرود و دین نابود میگردد و سنت و احکام دین تحریف و تغییر مییابد و بدعتگذاران، بدعتهایی در دین مینهند و بیدینان احکامی را از دین پایمال میکنند، آنگاه امر را بر مسلمانان مشتبه میسازند؛ زیرا ما میبینیم که مردم ناقص و محتاجاند و بر یک عقیده نیستند و هواهای گوناگون و حالات مختلف دارند.
پس اگر خدا سرپرستی را که دستورات پیغمبر را حفظ کند، برای مردم تعیین نکند، آنان تباه میشوند و شرایع و سنن احکام الهی تحریف میگردد، و در نتیجه تمام خلق رو به تباهی مینهند[۱۳].
ابو محمد فضل بن شاذان نیشابوری در بیانی دیگر، در خصوص علت وجود امام میگوید که از امام رضا(ع) شنیدم که فرمود: خدا در میان خلق، قیم و سرپرستی مقرّر فرمود که آنان را از فساد و تباهی بازدارد، حدود و احکام را در میان آنان برپا سازد...، به رهبری او با دشمنان کارزار کنند و بیتالمال را به دستور او تقسیم نمایند، و او نماز جمعه و جماعتشان را اقامه کند و آسیب ظالم را از مظلوم دفع نماید[۱۴].
لذا طبق فرمایش امام رضا(ع) حکمت وجود امام در زمین چهار چیز است:
- حفظ دین از تحریف و کم و زیاد شدن در احکام و مقررات؛
- تعلیم احکام و بیان حلال و حرام و دعوت مردم به سوی خدا؛
- تمییز حق از باطل و فرق میان درست و نادرست؛
- حفظ نظم و عدالت و اتمام حجت بر مخالفان به گونهای که کیفر آنان جایز باشد[۱۵].
منابع
پانویس
- ↑ دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج۱۰، ص۱۴۲.
- ↑ عیون أخبار الرضا (ع)، ج۲، ص۲۰۵-۲۰۶.
- ↑ برجی، یعقوبعلی، مقاله «امامت»، دانشنامه امام رضا ج۲.
- ↑ علل الشرائع (ط. کتاب فروشی داوری، ۱۳۸۵ ه. ش.)، ج۱، ص۲۵۲.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۴-۴۳۶.
- ↑ «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ وَجَبَ عَلَيْهِمْ مَعْرِفَةُ الرُّسُلِ وَ الْإِقْرَارُ بِهِمْ وَ الْإِذْعَانُ لَهُمْ بِالطَّاعَةِ قِيلَ لِأَنَّهُ لَمَّا أَنْ لَمْ يَكُنْ فِي خَلْقِهِمْ وَ قُوَاهُمْ مَا يُكْمِلُونَ بِهِ مَصَالِحَهُمْ وَ كَانَ الصَّانِعُ مُتَعَالِياً عَنْ أَنْ يُرَى وَ كَانَ ضَعْفُهُمْ وَ عَجْزُهُمْ عَنْ إِدْرَاكِهِ ظَاهِراً لَمْ يَكُنْ بُدٌّ لَهُمْ مِنْ رَسُولٍ بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُمْ مَعْصُومٍ يُؤَدِّي إِلَيْهِمْ أَمْرَهُ وَ نَهْيَهُ وَ أَدَبَهُ وَ يَقِفُهُمْ عَلَى مَا يَكُونُ بِهِ اجْتِرَارُ مَنَافِعِهِمْ وَ مَضَارِّهِمْ فَلَوْ لَمْ يَجِبْ عَلَيْهِمْ مَعْرِفَتُهُ وَ طَاعَتُهُ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ فِي مَجِيءِ الرَّسُولِ مَنْفَعَةٌ وَ لَا سَدُّ حَاجَةٍ وَ لَكَانَ يَكُونُ إِتْيَانُهُ عَبَثاً لِغَيْرِ مَنْفَعَةٍ وَ لَا صَلَاحٍ وَ لَيْسَ هَذَا مِنْ صِفَةِ الْحَكِيمِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ».
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۲۸-۴۳۰.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۰-۴۳۱.
- ↑ آیات فراوانی اشاره به این مطلب دارد؛ برای نمونه به یک مورد اشاره میکنیم: ﴿وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ﴾ «و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۱-۴۳۳.
- ↑ فیاضبخش و محسنی، ولایت و امامت از منظر عقل و نقل ج۱، ص۴۳۴.
- ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹؛ صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص۵۰۸؛ ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، کمال الدین، ص۲۰۲.
- ↑ نک: مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۳، ص۳۲؛ حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج۱، ص۴۹۷.
- ↑ «فَجَعَلَ عَلَيْهِمْ قَيِّماً يَمْنَعُهُمْ مِنَ الْفَسَادِ وَ يُقِيمُ فِيهِمُ الْحُدُودَ وَ الْأَحْكَامَ... فَيُقَاتِلُونَ بِهِ عَدُوَّهُمْ وَ يَقْسِمُونَ فَيْئَهُمْ وَ يُقِيمُ لَهُمْ جَمَّهُمْ وَ جَمَاعَتَهُمْ وَ يَمْنَعُ ظَالِمَهُمْ مِنْ مَظْلُومِهِمْ»؛ نک: ابن بابویه، محمد بن علی (شیخ صدوق)، علل الشرایع، ج۱، ص۲۵۳؛ همو، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۱۰۸.
- ↑ حسینی زیدی و خیاط، جایگاه امامت از دیدگاه امام رضا، ص ۲۷.