←قصه موسی و خضر
(صفحهای تازه حاوی «{{نبوت}} {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = جدار | عنوان مدخل = جدار | مداخل مرتبط = جدار در قرآن - جدار در حدیث | پرسش مرتبط = }} ==جغرافیای جدار، در سوره مبارکه کهف== {{متن قرآن|...فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ...}}<ref>«باز راه افتادن...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
==[[قصه]] موسی و خضر== | ==[[قصه]] موسی و خضر== | ||
این داستان را، با اختصار، از مقدمه [[سوره کهف]]، از قرآن مجید<ref>مقدمه سوره کهف، ج۲، ص۵۳۳.</ref>، ترجمه مرحوم [[زین العابدین]] | این داستان را، با اختصار، از مقدمه [[سوره کهف]]، از قرآن مجید<ref>مقدمه سوره کهف، ج۲، ص۵۳۳.</ref>، ترجمه مرحوم [[زین العابدین رهنما]]، نقل مینماییم: | ||
«[[موسی بن عمران]]{{ع}} به [[یوشع بن نون]] گفت: تا من به محل تلاقی دو دریا نرسم: آرام نمیگیرم؛ زیرا [[خداوند]] بدو [[وعده]] داده بود، که مردی دانشمندتر از او، در آنجا است؛ که او را خضر میگویند. | «[[موسی بن عمران]]{{ع}} به [[یوشع بن نون]] گفت: تا من به محل تلاقی دو دریا نرسم: آرام نمیگیرم؛ زیرا [[خداوند]] بدو [[وعده]] داده بود، که مردی دانشمندتر از او، در آنجا است؛ که او را خضر میگویند. | ||
[[موسی]]، [[یوشع]] را گفت: طعامی فراهم کن، تا به مجمع البحرین برویم. یوشع زنبیلی برداشت با یک ماهی بریان شده و به اتفاق موسی رفتند؛ تا به محل رسیدند. آنجا که دو دریا به هم میپیوندند. یکی از ناحیه [[اردن]] و دیگری از جانب [[فلسطین]]. چو آنجا رسیدند؛ هر دو سخت خسته شده بودند، هر دو خوابیدند. در آن محل، ماهی [[حیات]] مییابد و به دریا میرود. سپس [[موسی]] و [[یوشع]] از [[خواب]] بیدار میشوند و بدون توجه به زنبیل [[غذا]]، به راه میافتند؛ تا این که [[گرسنگی]] بر آنان عارض میشود و به یاد غذا میافتند. یوشع به موسی اطلاع میدهد؛ که در محل استراحت، ماهی زنده شده و به دریا رفته است و اتفاقاً زنده شدن ماهی یکی از نشانههای [[محل زندگی]] [[خضر]] بود؛ لذا هر دو، به آن محل بر میگردند تا به جزیرهای رسیدند، که خضر در آنجا مشغول [[نماز]] بود؛ هر دو بنشستند، تا خضر [[سلام]] نماز بداد و موسی را به [[پیامبری]] [[بنی اسرائیل]] خواند؛ موسی در شگفت شد و از او پرسید کی به شما مرا [[پیامبر]] معرفی نموده؟ خضر پاسخ داد همان کسی که تو را به من [[راهنمایی]] کرده است». | [[موسی]]، [[یوشع]] را گفت: طعامی فراهم کن، تا به مجمع البحرین برویم. یوشع زنبیلی برداشت با یک ماهی بریان شده و به اتفاق موسی رفتند؛ تا به محل رسیدند. آنجا که دو دریا به هم میپیوندند. یکی از ناحیه [[اردن]] و دیگری از جانب [[فلسطین]]. چو آنجا رسیدند؛ هر دو سخت خسته شده بودند، هر دو خوابیدند. در آن محل، ماهی [[حیات]] مییابد و به دریا میرود. سپس [[موسی]] و [[یوشع]] از [[خواب]] بیدار میشوند و بدون توجه به زنبیل [[غذا]]، به راه میافتند؛ تا این که [[گرسنگی]] بر آنان عارض میشود و به یاد غذا میافتند. یوشع به موسی اطلاع میدهد؛ که در محل استراحت، ماهی زنده شده و به دریا رفته است و اتفاقاً زنده شدن ماهی یکی از نشانههای [[محل زندگی]] [[خضر]] بود؛ لذا هر دو، به آن محل بر میگردند تا به جزیرهای رسیدند، که خضر در آنجا مشغول [[نماز]] بود؛ هر دو بنشستند، تا خضر [[سلام]] نماز بداد و موسی را به [[پیامبری]] [[بنی اسرائیل]] خواند؛ موسی در شگفت شد و از او پرسید کی به شما مرا [[پیامبر]] معرفی نموده؟ خضر پاسخ داد همان کسی که تو را به من [[راهنمایی]] کرده است». | ||