کرامات امام علی: تفاوت میان نسخه‌ها

۷٬۰۳۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۶ نوامبر ۲۰۲۲
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[آبان]]|روز=[[۲۵]]|سال=[[۱۴۰۱]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = امام علی
| موضوع مرتبط = امام علی
خط ۸: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[معجزات]] و [[امور خارق العاده]] که نشانه [[نصب الهی]] ونیل به [[مقام امامت]] باشد در مورد [[امیر المؤمنین]] را می‌توان در دو بخش پیشگوئی‌ها و [[کارهای خارق‌العاده]] مطرح نمود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.
برای [[شناخت امام]] و [[اثبات امامت]]، علاوه بر [[نص]]، [[کرامات]] و معجزاتی برای [[ائمه]]{{عم}} نیز نقل شده است. به طور معمول [[تمسک]] به [[معجزات]] زمانی صورت می‌گرفته که در مقابل [[مدعیان امامت]] راهی جز آن برای تشخیص و [[اعتماد]] بر [[نصوص دال بر امامت]] [[امام]] [[مفترض الطاعه]] نبوده است، البته [[اخبار]] کرامات و معجزات از حیث [[وثاقت]] و اعتبار یکسان نیستند<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]] ص ۲۱.</ref>.
== بخش اول: پیشگویی‌‌ها ==
 
خبر دادن از حوادث و رخدادهای [[آینده]] و [[اخبار]] [[ملاحم و فتن]] در [[سخنان علی]] {{ع}} فراوان است. این پیشگوئی‌ها در کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتاب‌هایی که [[فضائل]] [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} را نوشته‌اند و نیز در کتاب‌های مستقل گرد آوری شده است<ref>ر. ک: ابن عقده کوفی [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}}، ص ۱۲۶ إخباره {{ع}} به بالمغیبات و [[الفتن]]. [[سید رضی]]
معجزات و [[کرامات]] امیرالمؤمنین {{ع}} از مسلمات [[تاریخ]] به شمار می‌رود. [[سعدالدین تفتازانی]] ـ آنجا که درباره کرامات [[اولیا]] [[سخن]] گفته ـ یادآور شده است که کرامت‌های گزارش شده از [[صحابه]]، [[تابعین]] و [[صالحان]]، [[متواتر]] [[معنوی]] است و آنچه مربوط به [[علی]] {{ع}} است، بیش از آن است که شمارش شود<ref>شرح المقاصد، ج۵، ص۷۵.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۸۴.</ref>
در [[نهج البلاغه]] به [[اخبار غیبی]] و [[ملاحم]] هم توجه خاص مبذول داشته است.</ref>. در اینجا به چند نمونه از [[اخبار غیبی]] و پیشگویی‌های [[امام امیرالمؤمنین]] {{ع}} اشاره می‌شود:
 
=== [[نفرین]] به [[کتمان]] کنندگان [[حق]] ===
== نمونه‌هایی از معجزات [[امیرالمؤمنین علی]] {{ع}} ==
[[معجزات]] و [[امور خارق العاده]] که نشانه [[نصب الهی]] و نیل به [[مقام امامت]] باشد، در مورد [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} را می‌توان در دو بخش پیشگوئی‌ها و [[کارهای خارق‌العاده]] مطرح نمود:
=== بخش اول: پیشگویی‌‌ها و خبرهای غیبی ===
چند نمونه از [[اخبار غیبی]] و پیشگویی‌های [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} عبارت‌اند از:
 
==== [[وفات]] [[سلمان فارسی]] ====
[[ابن‌شهرآشوب]] [[روایت]] می‌کند از [[جابر بن عبدالله انصاری]] که «روزی [[حضرت امیرالمؤمنین]] علی {{ع}} [[نماز صبح]] را در [[مدینه]] با ما به [[جماعت]] خواندند و پس از آن رو به ما نموده و فرمودند: ای [[مردم]]! [[خدا]] [[اجر]] شما را در [[مرگ]] برادرتان سلمان، بزرگ قرار دهد و در آن وقت [[عمامه]] [[رسول خدا]] {{صل}} را به سر بست و دراعه<ref>درّاعه: پیراهن پشمی است. در لغت آمده: {{عربی|جبّ’ مشقوقة المقدّم و لا يكون إلا من صوف. الدرع: زره}}.</ref> حضرت را پوشیدند و قضیب<ref>مقصود در این جا عصاست. در لغت به معنای شاخه بریده از درخت است.</ref> رسول خدا {{صل}} را به دست گرفته و [[شمشیر]] او را حمایل نموده و بر [[ناقه عضباء]]<ref>اسم ناقه پیامبر {{صل}} است، بعضی گفتند عضباء عَلَم برای ناقه حضرت است، و بعضی گفتند: چون گوش آن شکافته شده بود و یا دستش کوتاه بود به آن عضباء می‌گفتند.</ref> که از رسول خدا {{صل}} به [[ارث]] رسیده بود سوار شدند و به [[قنبر]] فرمودند: تا ده بشمار، قنبر می‌گوید: پس از آنکه شمردم، دیدم در [[مدائن]] پشت در [[خانه]] سلمان هستیم.
 
[[زاذان]] می‌گوید: وقتی مرگ سلمان نزدیک شد به او گفتم: چه کسی تو را [[غسل]] می‌دهد؟ گفت: همان کسی که رسول خدا {{صل}} را غسل داده است! گفتم: ای سلمان! تو در مدائن هستی و او در مدینه است! گفت: ای زاذان! وقتی [[جان]] از بدنم خارج شد چانه و لحیه مرا ببند و در آن حال صدای چیزی که به [[زمین]] افتد خواهی شنید. زاذان گوید: وقتی سلمان از [[دنیا]] رفت و چانه او را بستم، صدای چیزی که به زمین [[سقوط]] نماید در پشت در شنیدم، در را باز کردم، دیدم [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} است. حضرت فرمود: ای زاذان! آیا سلمان [[بنده صالح]] و [[عبد]] [[پرهیزگار]] خدا جان داد؟ عرض کردم: بلی ای آقای من. حضرت وارد شد و رداء را از روی [[سلمان]] کنار زد، ناگهان سلمان بر روی [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} تبسّمی کرد، حضرت فرمود: آفرین بر تو ای سلمان، چون به محضر [[مقدّس]] [[رسول خدا]] {{صل}}رسیدی بگو بعد از شما [[امّت]] با علی چه‌ها کردند. سپس آن حضرت مشغول [[غسل]] و [[کفن]] او شدند و چون بر سلمان [[نماز]] گذاردند از آن حضرت [[تکبیر]] بلندی شنیدیم و دو نفر دیگر را دیدیم که با آن حضرت نماز می‌گذارند، چون سؤال کردیم فرمود: یکی از آنها برادرم جعفر {{ع}} و دیگری [[خضر]] {{ع}} است و همراه هر یک از آن دو، هفتاد صف از [[ملائکه]] و در هر صفّی هزار هزار [[ملک]] بودند». ([[حضرت امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[بدن]] سلمان را در [[قبر]] گذاشتند و [[خاک]] بر او ریخت و سپس به [[مدینه]] مراجعت کردند و هنوز سپیدی صبح ظاهر نشده بود)<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۷۶.</ref>.
 
==== [[استجابت دعا]] و [[نفرین]] به [[کتمان]] کنندگان [[حق]] ====
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در مواردی [[کتمان]] کنندگان [[حق]] را [[نفرین]] کرده‌اند و آنان [[مبتلا]] به [[عقوبت]] [[دنیوی]] شده‌اند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر می‌کنیم:
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} در مواردی [[کتمان]] کنندگان [[حق]] را [[نفرین]] کرده‌اند و آنان [[مبتلا]] به [[عقوبت]] [[دنیوی]] شده‌اند. در این جا افرادی را برای نمونه ذکر می‌کنیم:
#جاسوس [[معاویه]]: جُمَيْعِ‏ بْنِ‏ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده که [[علی]] {{ع}} مردی را که نامش عیزَار بود به [[جرم]] [[جاسوسی]] برای [[معاویه]] و رساندن [[اخبار]] آن حضرت به [[معاویه]] باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به او فرمود: آیا به [[خدا]] [[سوگند]] می‌خوری که تو این کار را نکرده‌ای؟ گفت: آری و مبادرت جست و [[سوگند]] یاد کرد أمیرالمؤمنین {{ع}} به او فرمود {{متن حدیث|إِنْ‏ كُنْتَ‏ كَاذِباً فَأَعْمَى‏ اللَّهُ‏ بَصَرَكَ‏}} اگر تو [[دروغگو]] هستی [[خداوند]] چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون می‌آمد دست او را می‌گرفتند<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.</ref>.
# وقتی امیرالمؤمنین {{ع}} از جنایت‌های [[بسر بن ابی‌ارطاه]] در [[یمن]] [[آگاه]] شد، او را [[نفرین]] کرد و از [[خدا]] خواست تا [[عقل]] او را زایل کند. [[دعای امام]] {{ع}} [[مستجاب]] شد و بسر، عقلش را از دست داد و دیوانه‌وار [[زندگی]] می‌کرد<ref>الارشاد، ج۱، ص۷۰-۷۱.</ref>.
# امیرالمؤمنین {{ع}} از [[انس بن مالک]] خواست مطالبی را که درباره [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[پیامبر]] {{صل}} شنیده است به آنان یادآور شود، اما [[انس]] عذر آورد که فراموش کرده است. امیرالمؤمنین {{ع}} گفت: “اگر دروغ می‌گویی به [[بیماری]] برص [[مبتلا]] شوی”. نفرین امام {{ع}} درباره او واقع شد<ref>نهج البلاغه، حکمت ۳۱۱؛ المسترشد، ص۳۴۶ و ۶۷۴.</ref>.
# امیرالمؤمنین {{ع}} در رُحبه [[کوفه]] [[حدیثی]] را [[روایت]] کرد. مردی او را [[تکذیب]] کرد. امام {{ع}} فرمود: اگر دروغ گفتی تو را نفرین خواهم کرد. آن مرد گفت: “نفرین کن”. امام {{ع}} او را نفرین کرد و وی نابینا شد<ref>مناقب خوارزمی، ص۳۷۸ و ۳۹۶؛ الصواعق المحرقة، ص۱۲۹؛ فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، ج۱، ص۵۳۹ و ۹۰۰.</ref>.
# [[ابوعمرو زاذان]] از [[قرآن]] فقط به مقداری که در [[نماز]] باید خوانده شود می‌دانست تا اینکه [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} برایش [[دعا]] کرد و وی کل قرآن را بدون اینکه از کسی بیاموزد، [[حفظ]] کرد<ref>بحارالانوار، ج۴۱، ص۱۹۵.</ref>.<ref>[[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۸۷.</ref>
==== خبر از [[شهادت]] بعضی از [[یاران]] ====
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بعضی از یاران و [[اصحاب]] [[وفادار]] خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با [[ستمگران]] سفاک [[آگاه]] نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده می‌نماییم:
# [[کمیل بن زیاد نخعی]]: [[جریر]] از [[مغیره]] [[روایت]] کرده که گفت؛ چون [[حجاج]] ـ لعنه [[الله]] ـ در [[کوفه]] فرمان‌دار شد [[کمیل بن زیاد]] را خواسته، [[کمیل]] بگریخت. [[حجاج]] که این خبر را شنید آن [[حقوقی]] که از [[بیت المال]] به [[فامیل]] و [[قبیله]] [[کمیل]] می‌دادند یکسره برید. [[کمیل]] با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من [[حقوق]] [[قبیله]] من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به [[کوفه]] رفت و به پای خود به [[خانه]] [[حجاج]] رفت و خود را به [[حجاج]] سپرد. همین که چشم [[حجاج]] به او افتاد گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، [[کمیل]] گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] تهدید منما، به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد خداست و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که تو کشنده من خواهی بود! [[حجاج]] گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، [[شیخ مفید]] می‌گوید: و این روایتی است که [[راویان]] [[عامه]] از [[راستگویان]] خود [[نقل]] کرده و [[شیعیان]] نیز در [[نقل]] آن با آنها شریکند و همگان [[نقل]] کرده‌اند و این نیز از [[معجزات]] و نشانه‌های روشن آن [[حضرت]] {{ع}} است<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.</ref>.
# رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ [[حدیث]] کرده که گفت: نزد [[زیاد بن ابیه]] در [[کوفه]] بودم که [[رشید هجری]] را آوردند به او گفت: [[صاحب]] تو ـ و مقصودش [[علی]] {{ع}} بود ـ چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن حضرت فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد و سپس به دارم می‌کشید! زیاد گفت: [[آگاه]] باشید که اکنون گفتار او را [[دروغ]] خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که [[رشید]] خواست بیرون برود زیاد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به او انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. [[رشید]] گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. [[رشید]] گفت: اکنون به [[خدا]] خبر [[امیر المؤمنین]] {{ع}} (به تمامی) راست درآمد. [[شیخ مفید]] می‌گوید: {{عربی|وَ هَذَا حَدِيثٌ‏ قَدْ نَقَلَهُ‏ الْمُؤَالِفُ‏ وَ الْمُخَالِفُ‏ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.</ref>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]].</ref>


۱. جاسوس [[معاویه]]: جُمَيْعِ‏ بْنِ‏ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده که [[علی]] {{ع}} مردی را که نامش عیزَار بود به [[جرم]] [[جاسوسی]] برای [[معاویه]] و رساندن [[اخبار]] آن [[حضرت]] به [[معاویه]] باز خواست فرمود، آن مرد منکر این کار شد، [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به او فرمود: آیا به [[خدا]] [[سوگند]] میخوری که تو این کار را نکرده‌ای؟ گفت: آری و مبادرت جست و [[سوگند]] یاد کرد أمیرالمؤمنین {{ع}} به او فرمود {{متن حدیث|إِنْ‏ كُنْتَ‏ كَاذِباً فَأَعْمَى‏ اللَّهُ‏ بَصَرَكَ‏}} اگر تو [[دروغگو]] هستی [[خداوند]] چشمت را کور کند. پس آن هفته تمام نشد که کور شد و هرگاه بیرون می‌آمد دست او را می‌گرفتند.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۵۰ و احقاق الحق، ج ۸، ص ۷۳۹ و بحار، ج ۴۱، ص۱۹۸.</ref>
=== بخش دوم: کارهای [[خارق العاده]] ===
[[امیرالمؤمنین]] [[علی]] {{ع}} بنابر [[نقل]] کتب [[تاریخ]] معتبر کارهای [[خارق العاده]] و کرامت‌های زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به [[هدایت]] از طریق [[امام]] برحق باشد سبب [[گمراهی]] شده است<ref>ر.ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.</ref>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]].</ref>


٢. [[انس بن مالک]]: طَلْحَةُ بْنُ‏ عُمَيْرٍ [[روایت]] کرده: [[علی]] {{ع}} [[مردم]] را درباره گفتار [[رسول خدا]] {{صل}} که فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ‏}} هرکه من مولای او هستم [[علی]] [[فرمانروا]] و مولای او است [[سوگند]] داد که هر که آن را شنیده [[گواهی]] دهد پس [[دوازده نفر]] از [[انصار]] [[گواهی]] دادند و [[انس بن مالک]] که در میان [[مردم]] بود [[گواهی]] نداد. [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} فرمود: ای انس! گفت: بله، فرمود: {{متن حدیث|مَا يَمْنَعُكَ‏ أَنْ‏ تَشْهَدَ وَ قَدْ سَمِعْتَ‏ مَا سَمِعُوا}} چه چیز جلوگیری کرد تو را و [[مانع]] از این شد که [[گواهی]] دهی با اینکه تو هم شنیدی آنچه اینان شنیدند؟ گفت: ای [[امیرمؤمنان]] سالمند و پیر شده‌ام و فراموش کرده‌ام! أمیرالمؤمنین {{ع}} گفت: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ‏ إِنْ‏ كَانَ‏ كَاذِباً فَاضْرِبْهُ‏ بِبَيَاضٍ‏ أَوْ بِوَضَحٍ‏ لَا تُوَارِيهِ‏ الْعِمَامَةُ}} بار خدایا اگر [[دروغ]] می‌گوید او را به یک سفیدی - یا فرمود: بیک پیسی- (در سرش) دچار کن که [[عمامه]] و آنچه بر سر بندد آن را نپوشاند. [[طلحه]] - [[راوی حدیث]] ۔ گوید: [[خدا]] را [[گواه]] می‌گیرم که سفیدی را پس از زمانی در میان دو چشمش دیدم.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص۳۵۱</ref>
==== [[تسبیح]] شیر ====
امیرالمؤمنین علی {{ع}} همراه [[اصحاب]] در مسیری می‌رفتند که به نیزاری رسیدند، ناگهان دیدند وسط راه شیری خوابیده و بچه هایش به پشت او سوار شده‌اند، [[جویریه بن مسهر]] گوید: من دهانه مرکب خود را بر گرداندم، حضرت فرمود: ای جویریّه به کجا برویم؟ «این [[حیوان]] سگی از سگ‌های خداست و [[مطیع]] او» سپس این [[آیه]] را [[تلاوت]] نمود: {{متن قرآن|مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِيَتِهَا إِنَّ رَبِّي عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}}<ref>«من به خداوند- پروردگار خویش و پروردگار شما- توکل کرده‌ام؛ هیچ جنبنده‌ای نیست مگر که او بر هستیش چیرگی دارد؛ به راستی پروردگار من بر راهی راست است» سوره هود، آیه ۵۶.</ref> ناگهان دیده شد که شیر با حالت [[تضرّع]] و تبصبص<ref>{{عربی|تَبَصْبُص الكلب}}: پوزه بر خاک مالیدن و تواضع حیوان و دم را تکان دادن.</ref> به طرف حضرت آمد و دُم خود را از روی نیاز و [[رحمت]] تکان داد و گفت: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ يَا ابْنَ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ‌}}؛ [[سلام]] بر تو ای [[امیرالمؤمنین]] و ای [[پسر عموی رسول خدا]]، [[رحمت]] و [[برکات]] [[خدا]] بر تو باد» حضرت به او فرمود: {{متن حدیث|وَ عَلَيْكَ السَّلَامُ يَا أَبَا الْحَارِثِ}}؛ «سلام بر تو ای أبا الحارث» [[تسبیح]] تو چیست؟ عرض کرد: {{متن حدیث|سُبْحَانَ مَنْ أَلْبَسَنِي الْمَهَابَةَ وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِ عِبَادِهِ مِنِّي الْمَخَافَةَ}}؛ «[[پاک]] و [[منزّه]] است آن خدایی که [[لباس]] [[هیبت]] را بر تن من کرد و در [[دل]] بندگانش از من [[ترس]] و [[وحشت]] انداخت»<ref>مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۴۵۰.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۷۹.</ref>


٣. [[زید]] بن ارقم: اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن از زَیْدِ بْنِ اَرْقَم [[نقل]] کرده است که گفت: [[علی]] {{ع}} [[مردم]] را در [[مسجد]] [[سوگند]] داد و فرمود: [[سوگند]] می‌دهم به [[خدا]] آن مردی را که از [[پیغمبر]] {{صل}} شنیده که می‌فرمود: {{متن حدیث|مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاه‏}} هرکه من مولا و فرمانروای اویم [[علی]] مولای او است، خدایا [[دوست]] بدار آن کس که او را [[دوست]] دارد، و [[دشمن]] دار آن کس که او را [[دشمن]] دارد" (که برخیزد و [[گواهی]] دهد) پس [[دوازده نفر]] از اهل [[بدر]] (آنان که در [[جنگ بدر]] بودند) برخاستند شش تن از سمت راست، و شش تن از سمت چپ و بدان [[گواهی]] دادند، آنگاه [[زید]] بن ارقم گفت: من نیز از کسانی بودم که این سخن را از [[پیغمبر]] {{صل}} شنیده بودم ولی آن روز [[گواهی]] نداده [[کتمان]] [[شهادت]] کردم پس [[خدای تعالی]] به [[جرم]] این کار بینائی را از من گرفت، اَبو سَلْمَانَ مُوَذِّن می‌گوید: وی برای شهادتی که نداده بود افسوس می‌خورد و اظهار [[پشیمانی]] می‌نمود، و از [[خدا]] [[آمرزش]] خواهی می‌کرد.<ref>شرح ابن أبی الحدید، ج ۴، ص ۷۴ و مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۶، و الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۲.</ref>
==== ردّ الشمس ====
[[ابن‌شهرآشوب]] می‌گوید: [[ابن مردویه]] در کتاب [[مناقب (کتاب)|مناقب]] و [[ابواسحاق ثعلبی]] در [[تفسیر]] خود و [[ابو عبدالله بن منده]] در کتاب [[معرفت]] و [[ابو عبدالله نطنزی]] در خصائص و [[خطیب]] در [[اربعین (کتاب)|اربعین]] و [[ابو احمد جرجانی]] در [[تاریخ]] [[جرجان]] داستان ردّ الشمس را برای امیرالمؤمنین {{ع}} ذکر کرده‌اند و [[ابوبکر وراق]] کتابی در طرق [[احادیث]] ردّ الشمس نوشته و [[ابوعبدالله جعل]] کتابی در [[اثبات]] امکان و جواز ردّ الشمس نگاشته است و [[ابوالقاسم حسکانی]] مسأله‌ای در تصحیح ردّ الشمس و پاسخ [[نواصب]] معاند آورده و [[ابوالحسن بن شاذان]] کتابی در بیان کیفیّت ردّ الشمس برای امیرالمؤمنین {{ع}} نوشته است و [[ابوبکر شیرازی]] در کتاب خود [[حدیث]] ردّ الشمس را مفصّل و مستوفی با اسناد خود از شعبه از [[قتاده]] از [[حسن بصری]] از امّ [[هانی]] ذکر کرده است.... و سپس گفته است که: [[خورشید]] چندین مرتبه برای امیرالمؤمنین {{ع}} برگشت، یک مرتبه همان دفعه‌ای که [[سلمان]] [[روایت]] کرده است. همچنین در [[روز]] بساط و [[روز خندق]] و روز حُنَیْن و روز [[خیبر]] و روز قرقیساء (شهری در ساحل [[فرات]]) و روز براثاء و روز غاضریّه و روز [[نهروان]] و روز [[بیعت رضوان]] و روز [[صفّین]] و در [[نجف]] و در بنی مارز و در وادی عقیق و بعد از [[اُحُد]].


۴. مردی از [[قبیله]] عبس: [[علی]] بن مُسْهِرٍ کوفی از عَبَایَه وموسی وَجِیهِِیِ از [[عبد الله]] بن حارث و [[عثمان بن سعید]]، و [[عبد الله]] بن بکیر از [[حکیم]] بن جُبَیر [[روایت]] کرده‌اند که همگی گفتند: ما [[علی]] {{ع}} را در بالای [[منبر]] دیدیم که می‌فرمود: {{متن حدیث|أَنَا عَبْدُ اللَّهِ‏ وَ أَخُو رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ وَرِثْتُ‏ نَبِيَّ الرَّحْمَةِ وَ نَكَحْتُ‏ سَيِّدَةَ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَنَا سَيِّدُ الْوَصِيِّينَ وَ آخِرُ أَوْصِيَاءِ النَّبِيِّينَ لَا يَدَّعِي ذَلِكَ غَيْرِي إِلَّا أَصَابَهُ اللَّهُ بِسُوءٍ}} منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]، و از [[پیغمبر]] [[رحمت]] [[ارث]] برده‌ام، و بانوی [[زنان]] [[اهل بهشت]] را به همسری گرفته‌ام، منم [[سید]] [[اوصیاء]]، و [[آخرین وصی]] [[پیمبران]]، کسی آنچه را گفتم ادعا نکند جز اینکه [[خداوند]] او را به درد [[بدی]] دچار سازد. پس مردی از [[قبیله]] عبس که در میان [[مردم]] نشسته بود گفت: کیست که نتواند بگوید این را: منم [[بنده]] [[خدا]]، و [[برادر]] [[رسول خدا]]... ؟ پس از جای برنخاسته بود که دیوانه شد و حالت صرع به او دست داد پس پایش را کشیده از [[مسجد]] بیرون بردند. [[راویان]] این ماجرا گویند: ما از [[فامیل]] او پرسیدیم و گفتیم: آیا این مرد پیش از ابن عارضه [[بیماری]] داشت؟ گفتند: [[خدا]] را [[گواه]] می‌گیریم که دردی نداشت و هم اکنون دچار این [[بیماری]] شد.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۵۳ و شرح ابن أبی الحدید، ج۲، ص ۲۸۷ و بحار، ج ۴۱، ص ۲۰۵.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.
و [[کلینی]] [[روایت]] کرده که [[خورشید]] در [[مسجد]] فضیخ در [[مدینه]] برای آن حضرت برگشته است. اما دو مرتبه که معروف و مشهور است: یکی در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] {{صل}} در [[کراع الغمیم]] و دیگری، بعد از [[رحلت]] آن حضرت در [[بابِل]]، واقع شد<ref>مناقب آل أبی طالب {{عم}}، ج۲، ص۳۱۶، فصل فی طاعة الجمادات له {{ع}}.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۷۹؛ [[علی ربانی گلپایگانی|ربانی گلپایگانی، علی]]، [[براهین و نصوص امامت (کتاب)|براهین و نصوص امامت]]، ص ۹۰.</ref>
=== خبر از [[شهادت]] بعضی از [[باران]] ===
[[امیرالمؤمنین]] {{ع}} بعضی از [[باران]] و [[اصحاب]] [[وفادار]] خود را از سرانجام سخت و دشوار آنان و مواجهه با [[ستمگران]] سفاک [[آگاه]] نموده بود که برای رعایت اختصار به چند مورد بسنده می‌نماییم:
[[کمیل بن زیاد نخعی]]: [[جریر]] از [[مغیره]] [[روایت]] کرده که گفت؛ چون [[حجاج]] – لعنه [[الله]] – در [[کوفه]] فرمان‌دار شد [[کمیل بن زیاد]] را خواسته، [[کمیل]] بگریخت. [[حجاج]] که این خبر را شنید آن [[حقوقی]] که از [[بیت المال]] به [[فامیل]] و [[قبیله]] [[کمیل]] می‌دادند یکسره برید. [[کمیل]] با خود گفت: من [[پیری]] سالخورده هستم و عمرم به سر آمده روا نیست که به خاطر من [[حقوق]] [[قبیله]] من قطع شود. پس از آنجا که گریخته بود بیرون آمده به [[کوفه]] رفت و به پای خود به [[خانه]] [[حجاج]] رفت و به دست خود خود را به [[حجاج]] سپرد. همین که چشم [[حجاج]] به او افتاد گفت: من بسیار [[دوست]] داشتم که به تو دسترسی پیدا کنم، [[کمیل]] گفت: آوازت را بر من درشت مکن و مرا به [[مرگ]] تهدید منما، به [[خدا]] [[سوگند]] از [[عمر]] من چیزی نمانده پس هر چه خواهی درباره من انجام ده زیرا میعادگاه نزد [[خدا]] است و پس از کشتن حساب در کار است. همانا خبر داده است به من [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} که تو کشنده من خواهی بود! [[حجاج]] گفت: بزنید گردنش را پس گردنش را زدند، [[شیخ مفید]] می‌گوید: و این روایتی است که [[راویان]] [[عامه]] از [[راستگویان]] خود [[نقل]] کرده و [[شیعیان]] نیز در [[نقل]] آن با آنها شریکند و همگان [[نقل]] کرده‌اند و این نیز از [[معجزات]] و نشانه‌های روشن آن [[حضرت]] {{ع}} است.<ref>الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۲۷ و الإصابة، ج ۳، ص ۳۱۸ و بحار، ج۴۲، ص ۱۴۸.</ref>


٢. رُشَیْد هَجَرِی: زِیاد بْن نضْر حَارثِیّ [[حدیث]] کرده که گفت: نزد [[زیاد بن ابیه]] در [[کوفه]] بودم که [[رشید هجری]] را آوردند به او گفت: [[صاحب]] تو-و مقصودش [[علی]] {{ع}} بود- چه به تو گفت درباره آنچه ما نسبت به تو انجام خواهیم داد؟ گفت: آن [[حضرت]] فرمود: شما دست و پای مرا جدا خواهید کرد سپس به دارم می‌کشید! زیاد گفت: [[آگاه]] باشید که اکنون گفتار او را [[دروغ]] خواهم کرد. آزادش کنید! پس همین که [[رشید]] خواست بیرون برود زیاد گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] چیزی بدتر از آنچه صاحبش به او گفت نیست که نسبت به ار انجام دهیم، دست و پایش را ببرید و به دارش زنید. [[رشید]] گفت؛ دریغا که هنوز یک چیز دیگر مانده است که [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} به من خبر داده! زیاد گفت: زبانش را ببرید که سخن نگوید. [[رشید]] گفت: اکنون به [[خدا]] خبر [[امیر المؤمنین]] {{ع}} (به تمامی) راست درآمد.
==== [[سخن گفتن]] ریگ ====
[[شیخ طوسی]] در امالی از [[ابو محمد فخام]] با سند خود از [[ابومریم]] از [[سلمان]] [[روایت]] کرده است که گفت: «نزد رسول خدا {{صل}} نشسته بودیم که [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} وارد شد، رسول خدا {{صل}} یک دانه ریگ به دست [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} دادند، چون ریگ در دست او قرار گرفت، ناگهان شروع به سخن کرد و گفت: {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ رَضِيتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيّاً وَ بِعَلِيٍّ وَلِيّاً}}؛ «نیست معبودی جز [[خداوند عزّ و جلّ]] و [[محمّد]] [[رسول]] خداست. به [[خداوند]] [[راضی]] شدم که پروردگارم باشد و به محمّد که پیامبرم باشد و به علیّ که [[صاحب اختیار]] و مولایم باشد». {{متن حدیث|فَقَالَ النَّبِيُّ مَنْ أَصْبَحَ مِنْكُمْ رَاضِياً بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ فَقَدْ أَمِنَ خَوْفَ اللَّهِ وَ عِقَابَهُ}}؛ [[رسول خدا]] {{صل}} فرمودند: کسی که [[روزگار]] خود را بگذراند و راضی باشد به [[ولایت]] [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} از [[خوف]] و [[عذاب]] خداوند ایمن است»<ref>مناقب ابن‌شهرآشوب، ج۱، ص۴۶۶.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۸۵.</ref>


[[شیخ مفید]] می‌گوید: {{عربی|وَ هَذَا حَدِيثٌ‏ قَدْ نَقَلَهُ‏ الْمُؤَالِفُ‏ وَ الْمُخَالِفُ‏ عَنْ ثِقَاتِهِمْ عَمَّنْ سَمَّيْنَاهُ وَ اشْتَهَرَ أَمْرُهُ عِنْدَ عُلَمَاءِ الْجَمِيعِ وَ هُوَ مِنْ جُمْلَةِ مَا تَقَدَّمَ ذِكْرُهُ مِنَ الْمُعْجِزَاتِ وَ الْإِخْبَارِ عَنِ الْغُيُوبِ}}<ref>الإرشاد، ج۱، ص ۳۲۵و شرح النهج لابن أبی الحدید، ج ۲، ص ۲۹۴.</ref>.
==== هلاکت جنّیان ====
[[روایت]] شده از [[ابن عبّاس]] که گفت: چون [[پیامبر]] {{صل}} برای [[نبرد]] با [[بنی‌المصطلق]] بیرون رفت، آخر شب در نزدیکی یک وادی فرود آمد، [[جبرئیل]] فرود آمد و به حضرت خبر داد که [[طائفه]]‌ای از [[کفّار]] [[جنّ]] در درون درّه پنهان شدند و می‌خواهند [[نیرنگ]] بزنند و قصد شما کردند تا هنگام گذشتن از آن به [[اصحاب]]‌تان ضرر بزنند. [[رسول خدا]] {{صل}} [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} را خواست و فرمود: به این درّه برو و [[دشمنان خدا]] را ـ از جنّ که قصد تو کنند ـ با [[نیروی الهی]] خود دفع کن و اسم‌هایی که تو را بدان مخصوص گردانید، [[حصن]] خود ساز و صد مرد را که با او بودند، با امیرالمؤمنین {{ع}} فرستاد و به آنها فرمود: با او باشید و فرمانش را [[اطاعت]] کنید. امیرالمؤمنین {{ع}} به سوی درّه رفت و چون نزدیک لبه آن رسید به آن صد نفر همراهانش فرمود: نزدیک لبه و کنار آن بایستید و کاری نکنید تا به شما اجازه بدهم و خودش تا لبه و کنار درّه و وادی پیش رفت و به [[خداوند]] از دشمنانش [[پناه]] برد و [[نام خداوند]] بر زبان آورد. پس به صد نفر همراهانش اشاره کرد که نزدیک بیایید، چون به مسافت پرتاب یک تیر نزدیک آمدند، آن حضرت قصد فرود آمدن به درّه را نمود و خواست به وادی فرو رود، بادی شدید وزید که نزدیک بود آن [[قوم]] بر روی در افتند و گام آنها از [[ترس]] [[دشمن]] [[پایدار]] نمی‌ماند از ترس آنچه به آنها رسیده بود. پس امیرالمؤمنین {{ع}} فریاد زد و گفت: منم [[علی بن ابی طالب]] [[وصیّ]] رسول خدا و پسر عموی او، اگر [[امان]] می‌خواهید بایستید! و در چشم همراهان، مردمی پدیدار شدند همچون [[هندوان]] (افراد سیاهی) که گویا مشعل‌های [[آتش]] در دست دارند و در کناره‌های درّه جا گرفته بودند و امیرالمؤمنین{{ع}} به درون درّه فرو رفت و [[قرآن]] می‌خواند و با شمشیرش به راست و چپ می‌راند و درنگی نکرد که آن اشخاص چون [[دود]] سیاهی شدند و [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} [[تکبیر]] گفت و از درّه بالا آمد و با آن [[سپاه]] ایستاد تا مکان از آنچه دود و غبار داشت [[پاک]] شد. [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} گفتند: یا ابالحسن! چه دیدی؟ نزدیک بود که ما از [[ترس]] بر تو هلاک شویم بیشتر از آنچه برای خود در [[هراس]] بودیم! امیرالمؤمنین {{ع}} فرمود: چون آنها آشکار شدند، نام‌های خاص [[خداوند]] را خواندم، آنها حقیر و [[خوار]] شدند و دانستم که ترسیدند و من بدون ترس درون وادی رفتم و اگر آنها بر آن حال می‌ماندند (و به جای خود ایستاده بودند) همه را هلاک می‌کردم و [[خدای تعالی]] [[کید]] و [[نیرنگ]] آنها را کفایت کرد و از [[مسلمانان]] [[شرّ]] آنها را گردانید. و هر چه از ایشان مانده‌اند پیش از من نزد [[پیامبر]] {{صل}} می‌روند و [[ایمان]] می‌آورند. پس امیرالمؤمنین {{ع}} و همراهانش نزد [[رسول خدا]] {{صل}} برگشتند و به وی گزارش دادند (و این حال را بازگو کردند.) پیامبر {{صل}} شاد شد و درباره او [[دعا]] کرد و فرمود: [[یا علی]]! هر کدام از [[خدا]] ترسیدند پیش از آنکه تو بیایی نزد من آمدند و [[مسلمان]] شدند و من [[اسلام]] آنها را پذیرفتم<ref>الارشاد، مفید، ج۱، ص۳۳۹ ـ ۳۴۱؛ بحار الانوار، ج۳۹، ص۱۷۶.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۸۷.</ref>


۲. محل [[شهادت امام حسین]] {{ع}} ([[حادثه کربلا]]): غرفه [[ازدی]] از [[اصحاب رسول خدا]] {{صل}} و از [[اصحاب صفه]]- همان که [[حضرت]] درباره او فرمود: بارک [[الله]] فی صفقه یمینک۔ می‌گوید: در بازه [[مقام]] [[علی]] {{ع}} در دلم [[شک و تردید]] وارد شد تا اینکه روزی با او به کنار شط [[فرات]] رسیدیم [[علی]] {{ع}} از ما جدا شد و به سوی دیگر رفت و در مکانی ایستاد و ما هم در اطراف او گرد آمدیم. [[آگاه]] با دست اشاره کرد و فرمود: {{متن حدیث|هذا موضع رواحلهم و مناخ رکابهم و مهراق دمائهم بأبی من لا ناصر له فی الارض و لا فی السماء الا الله}} غرفه می‌گوید: وقتی [[حسین]] {{ع}} [[شهید]] شد رفتم تا رسیدم به مکان کشته شدن او و یارانش دیدم درست همان مکانی است که [[علی]] {{ع}} خبر داده بود. این بود که به خاطر [[شک و تردید]] در [[مقام]] [[علی]] {{ع}} از [[خداوند]] طلب [[آمرزش]] کردم و فهمیدم که [[علی]] {{ع}} [[اقدام]] نکرد مگر بر اساس [[علم]] و دانشی که [[خدا]] به او [[عنایت]] فرموده است.<ref>ر. ک: اسد الغابه، ج۴، ص ۱۶۹ و پرتوی از عظمت حسین {{ع}}، ص ۷۹. برای آگاهی از پیشگویی و خبر از بعضی از جزئیات حادثه کربلا و آنان که امام حسین را یاری می‌کنند و آنان کع از یاری او امتناع می‌ورزند. ر. ک: الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج ۱، ص ۳۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.
==== کندن در قلعه خیر ====
== بخش دوم: کارهای [[خارق العاده]] ==
از آن جمله است آنچه مشهور است و [[اخبار]] بی‌شماری در این باره رسیده و [[دانشمندان]] در [[نقل]] آن اتفاق دارند و [[دوست]] و [[دشمن]] آن را پذیرفته‌اند و آن داستان [[خیبر]] و کندن [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر [[زمین]] است و سنگینی آن به اندازه‌ای بود که کمتر از پنجاه نفر نمی‌توانست آن را از جا بردارد و این نیروئی بود که [[خداوند]] او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و [[معجزه]] او قرار داد. و این داستان را [[عبد الله]] پسر [[احمد بن حنبل]] در [[حدیثی]] از بزرگان و استادان خود [[نقل]] کرده (و [[سند حدیث]] را به [[جابر]] رساند) که [[جابر]] گفت، در روز [[جنگ خیبر]] [[پیامبر]] {{صل}} [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} داد و این پس از آن بود که درباره او [[دعا]] کرد. پس [[علی]] {{ع}} به شتاب به سوی قلعه روان شد و [[یاران]] و همراهان می‌گفتند: [[مدارا]] کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر [[زمین]] افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند<ref>الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.</ref>. از خود [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] شده که فرمود: "[[سوگند]] به [[خدا]] که من به [[قوّت]] جسدی و حرکت غذایی در از قلعه خیبر بر نکندم که آن را پشت سرم چهل ذراع به دور انداختم (چنان که اعضایم بدان [[احساس]] نکرده است) و لکن به قوّت [[ملکوتی]] و نفسی که به [[نور]] [[ربّ]] خود فروزان است مؤیَّد بودم"<ref>{{متن حدیث|وَ اللَّهِ‏ مَا قَلَعْتُ‏ بَابَ‏ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ‏ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ}}، الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.</ref>.<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]]؛ [[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۹۰.</ref>
[[حضرت امیرالمؤمنین]] [[علی]] {{ع}} بنا بر [[نقل]] کتب [[تاریخ]] معتبر کارهای [[خارق العاده]] و کرامت‌های زیادی داشتند به طوری که فراوانی انجام این امور حتی برای برخی از نادانان به جای اینکه راهی برای رسیدن به [[هدایت]] از طریق [[امام]] برحق باشد سبب [[گمراهی]] شده است.<ref>ر. ک: شرح منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ج ۱، ص ۲۱۸.</ref> این [[معجزات]] علاوه بر این که در ضمن کتب [[تاریخ]] و [[حدیث]] و کتب [[فضائل]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} ثبت شده و در کتاب‌هایی مانند "اثبات الهداء فی النصوص والمعجزات"، و "[[مدینه]] المعاجز" به تفصیل [[بیان]] شده است. از میان این [[کرامات]] فراوان به یک مورد بسنده می‌شود<ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.
=== کندن در قلعه خیر ===
از آن جمله است آنچه مشهور است و [[اخبار]] بی‌شماری در این باره رسیده و [[دانشمندان]] در [[نقل]] آن اتفاق دارند، و [[دوست]] و [[دشمن]] آن را پذیرفته‌اند، و آن داستان [[خیبر]] و کندن [[أمیر المؤمنین]] {{ع}} با دست خود درب قلعه و پرتاب کردن آن بر [[زمین]] است. و سنگینی آن به اندازه‌ای بود که کمتر از پنجاه نفر نمی‌توانست آن را از جا بردارد. و این نیروئی بود که [[خداوند]] او را بدان مخصوص داشت و به وسیله او عادت را به هم زد و آن را نشانه و [[معجزه]] او قرار داد. و این داستان را [[عبد الله]] پسر [[احمد بن حنبل]] در [[حدیثی]] از بزرگان و استادان خود [[نقل]] کرده (و [[سند حدیث]] را به [[جابر]] رساند) که [[جابر]] گفت، در روز [[جنگ خیبر]] [[پیامبر]] {{صل}} [[پرچم]] را به دست [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} داد و این پس از آن بود که درباره او [[دعا]] کرد. پس [[علی]] {{ع}} به شتاب به سوی قلعه روان شد و [[یاران]] و همراهان می‌گفتند: [[مدارا]] کن و قدری آهسته رو تا اینکه به قلعه رسید پس درب آن را با دست خود از جا کند و بر [[زمین]] افکند، پس هفتاد تن از ما انجمن کردند و همه کوششان آن بود که در را برگردانند، و نتوانستند.<ref>الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج۱، ص۳۳۳ و سایر مصادر تاریخی.</ref>
از خود [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[روایت]] شده که فرمود {{متن حدیث|وَ اللَّهِ‏ مَا قَلَعْتُ‏ بَابَ‏ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ‏ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ}}<ref>الامالی (للصدوق)، ص ۵۱۴ و بحار الانوار، ج ۲۱ ص۲۶.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.
=== سایر [[معجزات]] ===
به غیر از کدن در [[خیبر]]، در منابع معتبر [[معجزات]] فراوانی از [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[نقل]] شده است مانند ماجرای رد الشمسی برای [[امیرالمؤمنین]] در دو نوبت وگفتگو با اژدهائی که از سوی جنّ سوالاتی را مطرح کرده بود و سایر معجزاتی که تفصیل هریک در منابع معتبر آمده است.<ref>ر. ک: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص ۱۹۴ والخرائج والجرائح، ج۱، ص ۱۷۱ و اثبات الهداه، ج۳، ص۴۳۰.</ref><ref>[[عبدالمجید زهادت|زهادت، عبدالمجید]]، [[معارف و عقاید ۵ ج۱ (کتاب)|معارف و عقاید ۵]] ص.</ref>.


== پذیرفته شدن دعاهای امام علی ==
==== تکلّم با اژدها ====
* [[امام باقر]] {{ع}}: [[کوفیان]] از بالا آمدن [[آب]] [[فرات]]، پیش [[علی]] {{ع}} [[شکایت]] بردند. او به همراه [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}} سوار شد و در کنار [[فرات]] ایستاد. [[آب]] [[فرات]] از دو سو بالا آمده بود. آن گاه با [[عصای پیامبر]] [[خدا]]، ضربه‌ای [به آب‌] زد. در نتیجه، [[آب]]، یک ذرع، پایین نشست. بار دیگر ضربه‌ای زد و [این بار] دو ذرع، پایین نشست. گفتند: ای [[امیر مؤمنان]]! اگر یک ضربه دیگر می‌زدی [، بهتر بود]. فرمود: "من از [[خدا]] درخواستی کردم و او این [[قدر]] که دیدید، به من داد و [[دوست]] ندارم بنده‌ای سِمِج باشم"<ref>{{متن حدیث|الإمام الباقر {{ع}}: شَکا أهلُ الکوفَةِ إلی‌ عَلِی {{ع}} زِیادَةَ الفُراتِ، فَرَکبَ هُوَ وَالحَسَنُ وَالحُسَینُ {{عم}} فَوَقَفَ عَلَی الفُراتِ وقَدِ ارتَفَعَ الماءُ عَلی‌ جانِبَیهِ، فَضَرَبَهُ بِقَضیبِ رَسولِ اللهِ {{صل}} فَنَقَصَ ذِراعٌ، وضَرَبَهُ اخری‌ فَنَقَصَ ذِراعانِ. فَقالوا: یا أمیرَ المُؤمِنینَ، لَو زِدتَنا! فَقالَ: إنی سَأَلتُ اللهَ فَأَعطانی ما رَأَیتُم، وأکرَهُ أن أکونَ عَبداً مُلِحاً}} (الخرائج والجرائح، ج ۱، ص ۱۷۳، ح ۴).</ref>.
روزی امیرالمؤمنین {{ع}} بر [[منبر]] [[مسجد کوفه]] برای [[مردمان]] [[خطبه]] می‌خواند، ناگهان اژدهایی وارد [[مسجد]] شد و مردمان [[هجوم]] آوردند تا او را بکشند، [[امام]] فرمود: راهش دهید. راهش دادند، اژدها آمد از [[منبر]] بالا رفت و در [[گوش]] [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} چیزی گفت و آن حضرت به زبان وی جواب داد، و اژدها از [[مسجد]] بیرون رفت و غایب شد. آنگاه حضرت برای رفع تعجّب دیگران فرمود: او از [[حکّام]] و [[فرمانروایان]] [[جنّ]] بود که مسئله‌ای برایش پیش آمده بود، از من پرسید و من جوابش دادم و رفت<ref>کافی، ج۱، ص۳۹۶، حدیث ۶ طبع اسلامیه؛ بصائر الدرجات، ج۱، ص۹۷، حدیث ۷.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>
* [[شرح الأخبار (کتاب)|شرح الأخبار]]- به [[نقل]] از [[اصبغ بن نباته]]-: وقتی بصریانْ [[شکست]] خوردند، [[جوانی]] نزدعلی {{ع}} آمد و گفت: چه‌اشکالی در [[غنایم]] داخل خیمه‌هاست که‌تقسیم نمی‌شود؟ [[علی]] {{ع}} فرمود: "من [[نیاز]] به فتوای نوآموزان ندارم". [[جوان]] دیگری برخاست و همان سخن را تکرار نمود و [[علی]] {{ع}} همان جوابی راکه‌ به اولی داده بود، به وی داد. [[جوان]] گفت: به [[خدا]] [[سوگند]] که [[عدالت]] به [[خرج]] ندادی! [[علی]] {{ع}} به وی فرمود: "اگر [[دروغ]] می‌گویی، خداوندْ [[پادشاهی]] [[جوان]] ثَقَفی رانصیبت کند!". سپس فرمود: "خداوندا! من از اینان خسته شده‌ام و آنان هم از من خسته‌شده‌اند. پس، بهتر از اینان را نصیبم کن و به جای من، کسی را که برای آنان‌مایه [[شر]] است، بر آنها مسلط گردان". آن [[جوان]] به دوران [[حاکمیت]] حَجاج رسید و حَجاج، وی را کشت<ref>شرح الأخبار، ج ۲، ص ۲۹۰، ح ۶۰۵.</ref><ref>[[محمد محمدی ری‌شهری|محمدی ری‌شهری، محمد]]، [[گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین (کتاب)|گزیده دانشنامه امیرالمؤمنین]]، ص ۷۴۹.</ref>.


==معجزات امام==
==== کندن سنگ عظیم ====
برای [[شناخت امام]] و [[اثبات امامت]]، علاوه بر [[نص]]، [[کرامات]] و معجزاتی برای [[ائمه]]{{عم}} نیز نقل شده است. به طور معمول [[تمسک]] به [[معجزات]] زمانی صورت می‌گرفته که در مقابل [[مدعیان امامت]] راهی جز آن برای تشخیص و [[اعتماد]] بر [[نصوص دال بر امامت]] [[امام]] [[مفترض الطاعه]] نبوده است، البته [[اخبار]] کرامات و معجزات از حیث [[وثاقت]] و اعتبار یکسان نیستند.
هنگامی که امیرالمؤمنین {{ع}} با [[لشکریان]] متوجّه [[صفین]] بود، [[تشنگی]] بر [[لشکر]] و حیوانات آنها [[غلبه]] نمود. آن حضرت دِیْری را دید و از [[راهب]] آب [[طلب]] کرد، راهب گفت: از اینجا تا آب سه فرسخ راه است و هر یک ماه برای من اندکی آب می‌آورند، اگر آب را به شما بدهم خودم تلف می‌شوم. امیرالمؤمنین{{ع}} از راه بیرون رفته و اطراف را ملاحظه نمود و زمینی را نشان داد که [[سپاهیان]] بکَنند، چون کَندند، سنگ عظیمی پیدا شد. فرمود: سنگ را بردارید و آب بخورید، حدود سیصد نفر جمع شدند که سنگ را حرکت دهند نتوانستند و تعداد لشکریان نود هزار نفر بودند، چون همه عاجز شدند، امیرالمؤمنین {{ع}} خود از اسب فرود آمده به سر پنجه [[خیبرگشا]]، آن سنگ را حرکت داد و برداشت و به دور افکند، از زیر آن چشمه آبی پیدا شد که آبش از عسل شیرین‌تر و از یخ سردتر و از برف سفیدتر بود. تمام لشکر آب خوردند و حیوانات را آب دادند و مشک‌ها را پر کردند و باز امر نمود که سنگ را به جای خود برگردانند، و چون مقدور لشکر نبود، خود آن حضرت سنگ را به جای خود برگرداندند، و خاک بر آن ریختند و راهب از دیر فرود آمد، پرسید: که این شخص [[نبی]] است؟ گفتند: نه، [[وصی]] نبی است. پس به [[خدمت]] حضرت آمد و [[مسلمان]] شد و گفت: از پدران به ما رسیده بود که در حوالی این دیر، آبی است و از آن نشان ندهد مگر [[نبی]] یا [[وصی]] نبی و پدر من در آرزوی دیدن شما مدت‌ها در این دیر به سر برده ولی این [[توفیق]] نصیب من شد، پس به [[خدمت]] آن حضرت به [[صفین]] رفت و به [[شهادت]] رسید.
این [[روایات]] بیشتر در کتاب‌های [[بصائر الدرجات (کتاب)|بصائر الدرجات]] [[صفار قمی]] (م۲۹۰ق)؛ [[الهدایة الکبری (کتاب)|الهدایة الکبری]] خصیبی (م. بین سال‌های ۳۵۸- ۳۳۴ق)؛ [[عیون المعجزات (کتاب)|یون المعجزات]] [[حسین بن عبدالوهاب]] (م. [[قرن پنجم]])؛ [[الخرائج و الجرائح (کتاب)|الخرائج و الجرائح]] راوندی؛ [[الثاقب فی المناقب (کتاب)|الثاقب فی المناقب]] [[ابن حمزه]]؛ [[اثبات الهداة (کتاب)|اثبات الهداة]] [[حر عاملی]] (م. ۱۱۰۴ق) و [[مدینة المعاجز (کتاب)|مدینة المعاجز]] [[بحرانی]] (م ۱۱۰۷ق) آمده است. در بیشتر این کتب بعد از اختصاص ابوابی به [[معجزات انبیا]] و [[رسول خدا]]{{صل}}، معجزات [[ائمه دوازده‌گانه]] ذکر شده است که در صدر معجزات [[امامان شیعه]]، معجزات و کرامات [[امیرمؤمنان]]{{ع}} با حجم بیشتری آمده است، به طوری که تنها بیش از هزار [[معجزه]] در این کتاب‌ها به آن [[حضرت]] نسبت داده شده است.


مهم‌ترین معجزات امام{{ع}} در کتب مزبور عبارتند از: [[طی الارض]] برای [[خاک‌سپاری]] [[سلمان فارسی]]<ref>راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۶۲.</ref>، [[شفای بیماران]]<ref>بحرانی، مدینة المعاجز، ج۲، ص۷۲.</ref>، [[زنده کردن]] [[مردگان]]<ref>راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۴۹.</ref>، [[سخن گفتن]] با [[خورشید]]<ref>خصیبی، الهدایة الکبری، ص۱۱۸؛ راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۴۵.</ref> و سایر جمادات<ref>راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۴۷؛ بحرانی، مدینة المعاجز، ج۱، ص۴۱۸.</ref>، [[سلام]] جمادات بر حضرت<ref>صفار، بصائر الدرجات، ص۵۰۲.</ref>، [[مسلمان]] شدن [[یهودی]] با معجزه حضرت<ref>مجلسی، بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۵۸.</ref>، برداشته شدن بلایای طبیعی مثل [[زلزله]]<ref>حر عاملی، اثبات الهداة، ج۳، ص۴۵۹.</ref>، تبدیل شدن سنگ به جواهرات<ref>ابن حمزه، الثاقب فی المناقب، ص۲۷۴.</ref>، شفای مرد فلج<ref>ابن شهر آشوب، مناقب، ج۲، ص۲۸۶.</ref>، ثمر دادن درخت خشک شده<ref>راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۲۲۰.</ref> و جلوگیری از [[طغیان]] [[رود فرات]]<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ص۱۶۰.</ref>.<ref>پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، [[تاریخ اسلام بخش اول ج۲ (کتاب)|تاریخ اسلام بخش اول ج۲]] ص ۲۱.</ref>
و چون از صفین مراجعت نمودند، یارانی که همراه بودند هر چند تفحص کردند آن را نیافتند<ref>کشف الغمّه، ج۱، ص۲۷۹ و ۲۸۰؛ خرائج راوندی، ج۱، ص۲۲۲؛ حدیقة الشیعه، ص۲۶۲.</ref>.<ref>[[سید قاسم علی‌احمدی|علی‌احمدی، سید قاسم]]، [[حقانیت در اوج مظلومیت ج۱ (کتاب)|حقانیت در اوج مظلومیت ج۱]]، ص ۲۹۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۱۳۰٬۰۵۳

ویرایش