بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
در راستای توسعه و بسط [[فکر]] و [[اندیشه]] [[مکتب]] [[وحی]]، [[پیامبر اکرم]] [[تصمیم]] گرفت امپراطوری [[روم]] را به [[تعالیم اسلام]] [[دعوت]] کند و لذا گروهی ۱۵ نفره را برای امر [[تبلیغ]] و آشنایی با [[اسلام]] به سوی ناحیه [[شام]] فرستاد؛ ولی آنها نه تنها دعوت اسلام را نپذیرفتند بلکه [[نمایندگان]] پیامبر {{صل}} را [[شهید]] کردند. پیامبر {{صل}} گروهی دیگر از [[مسلمانان]] را به سوی [[بصری]] فرستاد که تحت امر امپراطوری روم بود؛ ولی [[فرماندار]] آنجا، [[شرحبیل]]، باز نمایندگان پیامبر را به [[شهادت]] رساند. این دو ماجرا سبب شد که پیامبر {{صل}} در سال هشتم (ه. ق) لشکری را برای [[جنگ]] با [[رومیان]] به [[موته]] که مرز شام بود اعزام کند. | در راستای توسعه و بسط [[فکر]] و [[اندیشه]] [[مکتب]] [[وحی]]، [[پیامبر اکرم]] [[تصمیم]] گرفت امپراطوری [[روم]] را به [[تعالیم اسلام]] [[دعوت]] کند و لذا گروهی ۱۵ نفره را برای امر [[تبلیغ]] و آشنایی با [[اسلام]] به سوی ناحیه [[شام]] فرستاد؛ ولی آنها نه تنها دعوت اسلام را نپذیرفتند بلکه [[نمایندگان]] پیامبر {{صل}} را [[شهید]] کردند. پیامبر {{صل}} گروهی دیگر از [[مسلمانان]] را به سوی [[بصری]] فرستاد که تحت امر امپراطوری روم بود؛ ولی [[فرماندار]] آنجا، [[شرحبیل]]، باز نمایندگان پیامبر را به [[شهادت]] رساند. این دو ماجرا سبب شد که پیامبر {{صل}} در سال هشتم (ه. ق) لشکری را برای [[جنگ]] با [[رومیان]] به [[موته]] که مرز شام بود اعزام کند. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۱: | ||
[[پیامبر اکرم]] از [[مسجد]] راهی [[خانه]] [[جعفر بن ابیطالب]] شد. [[اسماء بنت عمیس]] [[همسر]] جعفر میگوید: من آن [[روز]] در خانه نان میپختم، بچهها را شستشو داده بودم که ناگاه پیامبر اکرم به خانه ما آمد و فرمود: پسرانم کجا هستند؟ من آنها را نزد [[رسول خدا]] بردم، [[پیامبر]] {{صل}} آنها را در بغل گرفت و نوازش کرد. [[اسماء]] میگوید عرض کردم: یا [[رسول الله]] گویا دست یتیم نوازی بر سرشان میکشی؟ [[اشک]] از دیدگان پیامبر {{صل}} جاری شد و فرمود: آری! جعفر به شهادت رسید. من هم [[گریه]] کردم، زنانی که اطرافم بودند آنها هم به گریه افتادند. پیامبر {{صل}} برخاست و به [[خانه فاطمه زهرا]] {{س}} رفت و دستور داد، غذایی برای خانه جعفر تهیه کنید و برای آنها ببرید و به [[همسران]] خود فرمود: به خانه جعفر بروید و در [[عزاداری]] آنها حاضر شوید. | [[پیامبر اکرم]] از [[مسجد]] راهی [[خانه]] [[جعفر بن ابیطالب]] شد. [[اسماء بنت عمیس]] [[همسر]] جعفر میگوید: من آن [[روز]] در خانه نان میپختم، بچهها را شستشو داده بودم که ناگاه پیامبر اکرم به خانه ما آمد و فرمود: پسرانم کجا هستند؟ من آنها را نزد [[رسول خدا]] بردم، [[پیامبر]] {{صل}} آنها را در بغل گرفت و نوازش کرد. [[اسماء]] میگوید عرض کردم: یا [[رسول الله]] گویا دست یتیم نوازی بر سرشان میکشی؟ [[اشک]] از دیدگان پیامبر {{صل}} جاری شد و فرمود: آری! جعفر به شهادت رسید. من هم [[گریه]] کردم، زنانی که اطرافم بودند آنها هم به گریه افتادند. پیامبر {{صل}} برخاست و به [[خانه فاطمه زهرا]] {{س}} رفت و دستور داد، غذایی برای خانه جعفر تهیه کنید و برای آنها ببرید و به [[همسران]] خود فرمود: به خانه جعفر بروید و در [[عزاداری]] آنها حاضر شوید. | ||
[[سپاهیان]] [[اسلام]] به [[مدینه]] مراجعت کردند و چون خبر آمدن آنها به [[شهر]] رسید، مردم برای [[دیدار]] آنها به استقبالشان شتافتند و پیامبر {{صل}} با [[مسلمانان]] به استقبال آنها شتافت؛ ولی در این استقبال سرد، مردم زبان به [[سرزنش]] باز کردند که چرا با [[برادران]] خود [[پایداری]] نکردید تا شما هم [[شهید]] بشوید؟ کار به جایی رسید که بعضی از آنها از [[خانهها]] بیرون نمیآمدند، حتی برای [[نماز]] به مسجد نرفتند. تا اینکه پیامبر اکرم به دنبال آنها فرستاد و جلوی سرزنش مردم را گرفت و آنها را آرام کرد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص | [[سپاهیان]] [[اسلام]] به [[مدینه]] مراجعت کردند و چون خبر آمدن آنها به [[شهر]] رسید، مردم برای [[دیدار]] آنها به استقبالشان شتافتند و پیامبر {{صل}} با [[مسلمانان]] به استقبال آنها شتافت؛ ولی در این استقبال سرد، مردم زبان به [[سرزنش]] باز کردند که چرا با [[برادران]] خود [[پایداری]] نکردید تا شما هم [[شهید]] بشوید؟ کار به جایی رسید که بعضی از آنها از [[خانهها]] بیرون نمیآمدند، حتی برای [[نماز]] به مسجد نرفتند. تا اینکه پیامبر اکرم به دنبال آنها فرستاد و جلوی سرزنش مردم را گرفت و آنها را آرام کرد<ref>[[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت پیامبر (کتاب)|مظلومیت پیامبر]] ص۲۳۴؛ [[رمضان محمدی|محمدی]]، [[منصور داداشنژاد|داداشنژاد]]، [[حسین حسینیان مقدم|حسینیان]]، [[تاریخ اسلام (کتاب)|تاریخ اسلام]] ص ۱۹۴؛ [[منصور داداش نژاد|داداش نژاد، منصور]]، [[دانشنامه سیره نبوی (کتاب)|مقاله «محمد رسول الله»، دانشنامه سیره نبوی]] ج۱، ص۶۵.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||