|
|
(۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد) |
خط ۱: |
خط ۱: |
| {{خرد}} | | {{مدخل مرتبط |
| {{امامت}}
| | | موضوع مرتبط = نادانی |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| | | عنوان مدخل = نادانی |
| : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخههای بحث '''[[نادانی]]''' است. "'''[[نادانی]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:</div>
| | | مداخل مرتبط = [[نادانی در قرآن]] - [[نادانی در حدیث]] - [[نادانی در نهج البلاغه]] - [[نادانی در فقه اسلامی]] - [[نادانی در فلسفه اسلامی]] - [[نادانی در اصول فقه]] - [[نادانی در اخلاق اسلامی]] |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| | | پرسش مرتبط = |
| : <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[نادانی در قرآن]] | [[نادانی در حدیث]] | [[نادانی در نهج البلاغه]] | [[نادانی در معارف دعا و زیارات]] | [[نادانی در فلسفه اسلامی]]| [[نادانی در اصول فقه]]| [[نادانی در اخلاق اسلامی]]</div>
| | }} |
| <div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| |
| : <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[نادانی (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| |
| <div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">
| |
|
| |
|
| ==مقدمه== | | == مقدمه == |
| *یکی از اموری که با [[یقین]] در تضاد بوده، نمیتواند با آن در [[نفس]] [[انسان]] جمع شود، [[جهل]] است<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۵.</ref>.
| | یکی از اموری که با [[یقین]] در تضاد بوده، نمیتواند با آن در [[نفس]] [[انسان]] جمع شود، [[جهل]] است<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص۳۰۵.</ref>. |
|
| |
|
| ==انواع [[جهل]]== | | == انواع [[جهل]] == |
| *برای [[جهل]] میتوان اقسامی چند بازشمرد:
| | برای [[جهل]] میتوان اقسامی چند بازشمرد: |
| ===[[جهل]] بسیط===
| |
| *در عرف عموم [[مردم]]، منظور از [[جهل]]، همین [[جهل]] بسیط است. این [[جهل]] ناشی از فقدان [[علم]] است، از اینرو با [[علم]] حالت بود و نبود داشته هیچگاه با هم پدید نخواهند آمد. از اینرو میتوان این [[جهل]] را با [[یقین]] نیز در تضاد دانست؛ چرا که پیش از این دیدیم که [[یقین]] در شمار [[مراتب علم]] است، از اینرو با آنچه با [[علم]] در تضادّ است ناسازگار خواهد بود.
| |
| *این [[جهل]]، [[مصیبت]] بزرگی است که دیگر [[مفاسد]] نیز معمولاً از پی آن پدید میآید. از اینروست که دوران [[پیش از بعثت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} را، "عصر [[جاهلیّت]]" میخوانند؛ چه آن روزگار از نظر [[اخلاقی]] سخت منحط بود.
| |
| * [[قرآن کریم]] روزگاری همچون روزگار ما را نیز، به همین نام خوانده است. این از آنروست که برخی از [[مردم]] این عصر دچار [[انحطاط]] [[اخلاقی]]، و برخی دیگر [[رفتاری]] همچون [[رفتار]] [[مردم]] آن عصر پیدا کردهاند:
| |
| {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى}}<ref>«و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۵.</ref>.
| |
| ===[[جهل]] مرکّب===
| |
| *منظور از این لفظ در اصطلاح [[دانشمندان]]، آنست که [[آدمی]] در حالی که نسبت به موضوعی [[آگاهی]] ندارد، [[گمان]] برد که [[حقیقت]] آن موضوع را دریافته و نسبت به آن [[آگاهی]] لازم را پیدا کرده است؛ از اینرو از [[جهل]] خود غافل شده در پی تحصیل [[علم]] به آن مطلب بر نیاید.
| |
| *بر این اساس [[جهل]] مرکّب را میتوان مصیبتی بزرگ دانست، که چون راه تحصیل [[علم]] را برانسان مسدود مینماید، [[خسران]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را نصیب او خواهد نمود. [[حضرت حق]] در این رابطه میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟ آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۳-۱۰۴.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۸.</ref>.
| |
| ===[[جهل]] تردیدی===
| |
| *این نوع از [[جهل]]، همان شکّ اصطلاحی است. در این باره، باید گفت که [[جهل]] تردیدی امری طبیعی بوده، که برای بسیار از [[مردمان]] در بسیاری از حالات پدید میآید؛ بلکه به گفته برخی از صاحبنظران، این نوع از [[جهل]] پل رسیدن به [[دانش]] میباشد.
| |
| *انسانی که به این نوع از [[جهل]] [[مبتلا]] شده است، تنها با توجّه به آنکه در چنین حالتی به سر میبرد، میتواند در پی تحصیل [[علم]] برآمده خود را از وادی [[شک]] و [[نادانی]] برهاند. از اینروست که این نوع از [[جهل]]، همچون نوع پیشین در شمار بدترین صفات انسانی قرار ندارد.
| |
| *آری! اگر [[انسان]] [[جاهل]] در پی تحصیل [[علم]] نکوشد، ممکن است نه تنها در [[ظلمت]] [[جهل]] خویشتن [[باقی]] بماند، که اندک اندک به مفاسدی دیگر- همچون عقده خودکمبینی دچار شده -، مهر [[جهل]] را بر دریچه [[قلب]] خویش حک نماید. در اینصورت گذر او از این پُل چندان ممکن نمینماید<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۸-۳۰۹.</ref>.
| |
| *از اینرو، انسانی که به این گونه از [[جهل]] - و نیز [[جهل]] بسیط- مبتلاست، بهتر آنست که سر در پی تحصیل [[دانش]] کرده خود را از دام این دو نوع از [[جهل]] برهاند. شاید [[راز]] ثوابهای شگفت آوری که در برخی از [[روایات]] برای تحصیل [[علم]] ذکر شده، در همین نکته باشد، که علمْ [[آدمی]] را از چنین ورطه خطرناکی رهائی خواهد بخشید.
| |
| *[[جهل]] تردیدی گاه بصورتی دیگر نیز در [[آدمی]] نمایان میشود؛ این گونه افراد را در دانشِ [[فقه]] "وسواسی"، و در [[دانش]] [[فلسفه]] "سوفسطائی" میخوانند. اینان نه در [[اعمال]] و نه در اندیشههای خود به مرتبهای یقینی نرسیده، دائماً سر در پی تکرار و تجدید کار و [[اندیشه]] خویش هستند. پُر واضح است که چنین کس، هیچگاه از صحرای ظلمانیِ نخستین عمل خود خارج نمیشود، تا به مراحل [[برتر]] رسیده [[کمالات]] لائق انسانی را فراچنگ آورد. به این [[روایت]] بنگرید: "[[عبداللّه بن سنان]] گوید: در محضر [[امام صادق]]{{ع}} درباره مردی که به وسواس در وضو و [[نماز]] دچار شده بود، سخن گفتم، آنگاه گفتم: او مردی [[عاقل]] است. چون چنین گفتم، [[حضرت]] فرمودند: او از چه [[عقلی]] بهرهمند است در حالی که از [[شیطان]] [[پیروی]] مینماید؟ با تعجّب گفتم: چگونه از [[شیطان]] [[پیروی]] مینماید؟ [[حضرت]] پاسخ دادند: از او بپرس چه عاملی او را به این عملی که انجام میدهد - و مدام وضو و [[نماز]] خود را تکرار مینماید. واداشته داست؟ او در پاسخ خواهد گفت: [[شیطان]] مرا به تکرار [[اعمال]] و عباداتم مجبور مینماید!"<ref>{{متن حدیث| عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ{{ع}} رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصَّلَاةِ وَ قُلْتُ: هُوَ رَجُلٌ عَاقِلٌ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ وَ أَيُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ! فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ؟ فَقَالَ: سَلْهُ هَذَا الَّذِي يَأْتِيهِ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ هُوَ؟ فَإِنَّهُ يَقُولُ لَكَ: مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.</ref><ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۹-۳۱۰.</ref>.
| |
| *[[راز]] این مطلب نیز، در این است که قوّه واهمه وسواسیان، قوّه متخیّله آنان را در [[خدمت]] خود میگیرد؛ از اینرو خیالاتی برای او فراهم میآورد تا پیوسته اعمالش را بر اساس آن خیالات، تجدید نماید. نمونه را کسی که به وسواس در نجاست و [[طهارت]] [[مبتلا]] شده است، دائماً نجاساتی را بر اندامهای خود مشاهده میکند، که هرگز در عالم خارج واقعیت نداشته، تنها در شمار خیالات قرار دارد؛
| |
| *امّا او بواسطه تسلّط یافتن [[قوه]] واهمه بر دیگر قوای ذهنی، در [[خیال]] خود آن نجاست را مشاهده و با تکرار [[طهارت]]، در صدد رفع آن بر میآید.
| |
| *انسانهای ترسو که در گورستان، با [[گمان]] خارج شدن مردگان از [[قبر]] و سر در پی آنها نهادن، چنان فرار میکنند که گوئی واقعاً موجودی زنده در پی آنان است!، و حتّی گاه گاه دست مردهای را بر دوش خود احساس کرده [[گمان]] میکنند مردهای که در تعقیب آنان بوده آنان را دستگیر کرده است!، در شمار همین افراد قرار دارند. آری! تسلّط [[قوه]] واهمه بر قوای ذهنی آنان، آنان را به چنین اشتباه عجیبی [[مبتلا]] ساخته است.
| |
| *خلاصه سخن آنکه تسلّط قوّه واهمه، در تمامی قوای ظاهری و [[باطنی]] [[انسان]] تأثیر گذارده، سراسر وجود او را به استخدام خود در میآورد؛ از اینروست که مبتلایان به وسواس، میتوانند یکهزار [[دلیل]] واهی بر نجاست دست خویشتن ارائه کنند، امّا حتی یک [[دلیل]] بر [[طهارت]] آن در دست نداشته باشند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۹-۳۱۰.</ref>.
| |
|
| |
|
| ==مهمترین [[مفاسد]] [[جهل]] == | | === [[جهل]] بسیط === |
| #'''دنبالهروی دائمی از دیگران و صاحبنظر نبودن:'''اگر [[جهل]] جز از همین مفسده، هیچ ضرر دیگری برای [[انسان]] [[جاهل]] نداشت، باز کافی بود تا آن را در شمار بدترین رذائل بحساب آوریم. توضیح آنکه [[انسان]] هوشیار [[آگاه]]، میتواند به آراء مختلف نگریسته درست و اشتباه آن را به [[میزان]] [[خرد]] بسنجد؛ آنگاه یکی از آراء را به عنوان [[رأی]] خود برگزیند. [[جاهل]] امّا تمامی گفتار و عملش تنها بر اساس [[تقلید]] از دیگران بنا شده، و خود همچون چاهی خشک از هیچ [[رأی]] و نظری برخوردار نیست. عجیب آنکه در این [[تقلید]]، [[انسان]] نا [[آگاه]] هیچگاه به [[دلیل]] نظری که از آن [[پیروی]] میکند نخواهد پرداخت، بلکه تنها و تنها به [[پیروی]] از یک نظریه اکتفا کرده از تأمّل و [[تدبّر]] در آن باز میماند؛ و پر واضح است که [[تقلید]] جز در امور [[علمی]] تخصّصی سخت [[ناپسند]] است. [[قرآن کریم]] در این زمینه فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ}}<ref>«ما پدران خویش را بر آیینی یافتهایم و آثار آنان را پی میگیریم» سوره زخرف، آیه ۲۳.</ref>.[[قانون]] اقتباس و [[پیروی]]، که در [[کودکان]] و برخی از حیوانات دیده میشود، در سراسر [[عمر]] بر [[انسان]] [[جاهل]] نیز حکمفرما است؛ چه [[جاهل]] بدون آنکه از چرائی سخنی یا عملی [[آگاه]] باشد، تنها آن را اخذ و از آن [[پیروی]] میکند. پر واضح است که او به همین سبب، در بسیاری از موارد به سرگردانی و [[گمراهی]] دچار خواهد شد. در این میان، آنچه امروزه سخت دردآور است، تسلّط این روش بر بسیاری از [[مردمان]] روزگار ماست. اینان در [[تقلید]] از [[گناهان]] غربیان از آنان نیز پیشی گرفتهاند، امّا در [[محاسن]] آنان - همچون اختراعات و نوآوریهائی که مایه آسودگی [[انسان]] در [[زندگی]] خود شده است-، هیچ تقلیدی از آنان ننموده یکسر [[نیازمند]] به آنان شدهاند<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۶-۳۰۷.</ref>.
| | در عرف عموم [[مردم]]، منظور از [[جهل]]، همین [[جهل]] بسیط است. این [[جهل]] ناشی از فقدان [[علم]] است، از اینرو با [[علم]] حالت بود و نبود داشته هیچگاه با هم پدید نخواهند آمد. از اینرو میتوان این [[جهل]] را با [[یقین]] نیز در تضاد دانست؛ چرا که پیش از این دیدیم که [[یقین]] در شمار [[مراتب علم]] است، از اینرو با آنچه با [[علم]] در تضادّ است ناسازگار خواهد بود. |
| #'''خودرأیی و عصبیّتهای شخصی، حزبی و قومی:''' [[قرآن کریم]] به [[سختی]] به این صفت تاخته است: {{متن قرآن|إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که کافران به ننگ - ننگ جاهلی- دل نهادند» سوره فتح، آیه ۲۶.</ref>. چه بسیار از [[گناهان]] که [[انسان]] [[جاهل]]، بهسبب [[عصبیّت]] شخصی یا قومی انجام میدهد؛ گناهانی که همیشه دامنگیر او خواهد ماند تا در [[قیامت]] او را در شمار سیاهروزان قرار دهد<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۷.</ref>.
| |
| #'''تندروی و کندروی:''' [[انسان]] [[جاهل]]، معمولاً از [[اعتدال]] و [[میانهروی]] در امور باز میماند؛ چه به سبب [[جهل]]، یا [[زیادهروی]] را بر میگزیند، و یا کندروی دامنگیر او خواهد شد. او حتّی اگر در شمار عابدان نیز قرار گیرد، در صحرای [[گمراهی]] خود سرگردان است!. به این دو [[آیه شریفه]] بنگرید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند و پیامبرش پیش نیفتید و از خداوند پروا کنید که خداوند شنوایی داناست» سوره حجرات، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ}}<ref>«بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟» سوره اعراف، آیه ۳۲.</ref>. و اگر در شمار بدکاران و [[فاجران]] در آید نیز، به مرتبه میانهای در بدکرداری [[قناعت]] نکرده در این وادی سخت گرمپوئی مینماید!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص ۳۰۷-۳۰۸.</ref>.
| |
|
| |
|
| == پرسشهای وابسته ==
| | این [[جهل]]، [[مصیبت]] بزرگی است که دیگر [[مفاسد]] نیز معمولاً از پی آن پدید میآید. از اینروست که دوران [[پیش از بعثت]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را، "عصر [[جاهلیّت]]" میخوانند؛ چه آن روزگار از نظر [[اخلاقی]] سخت منحط بود. |
|
| |
|
| == جستارهای وابسته ==
| | [[قرآن کریم]] روزگاری همچون روزگار ما را نیز، به همین نام خوانده است. این از آنروست که برخی از [[مردم]] این عصر دچار [[انحطاط]] [[اخلاقی]]، و برخی دیگر [[رفتاری]] همچون [[رفتار]] [[مردم]] آن عصر پیدا کردهاند: {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى}}<ref>«و در خانههایتان آرام گیرید و چون خویشآرایی دوره جاهلیت نخستین خویشآرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند میخواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گردان» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref>.<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص۳۰۵.</ref> |
|
| |
|
| ==منابع== | | === [[جهل]] مرکّب === |
| * [[پرونده:10115255.jpg|22px]] [[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|'''دانش اخلاق اسلامی ج۱''']]
| | منظور از این لفظ در اصطلاح [[دانشمندان]]، آنست که [[آدمی]] در حالی که نسبت به موضوعی [[آگاهی]] ندارد، [[گمان]] برد که [[حقیقت]] آن موضوع را دریافته و نسبت به آن [[آگاهی]] لازم را پیدا کرده است؛ از اینرو از [[جهل]] خود غافل شده در پی تحصیل [[علم]] به آن مطلب بر نیاید. |
|
| |
|
| ==پانویس== | | بر این اساس [[جهل]] مرکّب را میتوان مصیبتی بزرگ دانست، که چون راه تحصیل [[علم]] را برانسان مسدود مینماید، [[خسران]] [[دنیا]] و [[آخرت]] را نصیب او خواهد نمود. [[حضرت حق]] در این رابطه میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا}}<ref>«بگو: آیا شما را از کسان زیانکارتر آگاه کنیم؟ آنان که کوششهایشان در زندگانی دنیا تباه شده است ولی خود گمان میبرند که نیکوکارند» سوره کهف، آیه ۱۰۳-۱۰۴.</ref>.<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص۳۰۸.</ref> |
| {{یادآوری پانویس}} | | |
| {{پانویس2}} | | === [[جهل]] تردیدی === |
| | این نوع از [[جهل]]، همان شکّ اصطلاحی است. در این باره، باید گفت که [[جهل]] تردیدی امری طبیعی بوده، که برای بسیار از [[مردمان]] در بسیاری از حالات پدید میآید؛ بلکه به گفته برخی از صاحبنظران، این نوع از [[جهل]] پل رسیدن به [[دانش]] است. |
| | |
| | انسانی که به این نوع از [[جهل]] [[مبتلا]] شده است، تنها با توجّه به آنکه در چنین حالتی به سر میبرد، میتواند در پی تحصیل [[علم]] برآمده خود را از وادی [[شک]] و [[نادانی]] برهاند. از اینروست که این نوع از [[جهل]]، همچون نوع پیشین در شمار بدترین صفات انسانی قرار ندارد. |
| | |
| | آری! اگر [[انسان]] [[جاهل]] در پی تحصیل [[علم]] نکوشد، ممکن است نه تنها در [[ظلمت]] [[جهل]] خویشتن باقی بماند، که اندک اندک به مفاسدی دیگر- همچون عقده خودکمبینی دچار شده - مهر [[جهل]] را بر دریچه [[قلب]] خویش حک نماید. در اینصورت گذر او از این پُل چندان ممکن نمینماید. |
| | |
| | از اینرو، انسانی که به این گونه از [[جهل]] - و نیز [[جهل]] بسیط- مبتلاست، بهتر آنست که سر در پی تحصیل [[دانش]] کرده خود را از دام این دو نوع از [[جهل]] برهاند. شاید [[راز]] ثوابهای شگفت آوری که در برخی از [[روایات]] برای تحصیل [[علم]] ذکر شده، در همین نکته باشد، که علمْ [[آدمی]] را از چنین ورطه خطرناکی رهائی خواهد بخشید. |
| | |
| | [[جهل]] تردیدی گاه بصورتی دیگر نیز در [[آدمی]] نمایان میشود؛ این گونه افراد را در دانشِ [[فقه]] "وسواسی"، و در [[دانش]] [[فلسفه]] "سوفسطائی" میخوانند. اینان نه در [[اعمال]] و نه در اندیشههای خود به مرتبهای یقینی نرسیده، دائماً سر در پی تکرار و تجدید کار و [[اندیشه]] خویش هستند. پُر واضح است که چنین کس، هیچگاه از صحرای ظلمانیِ نخستین عمل خود خارج نمیشود، تا به مراحل [[برتر]] رسیده [[کمالات]] لائق انسانی را فراچنگ آورد. به این [[روایت]] بنگرید: "[[عبداللّه بن سنان]] گوید: در محضر [[امام صادق]] {{ع}} درباره مردی که به وسواس در وضو و [[نماز]] دچار شده بود، سخن گفتم، آنگاه گفتم: او مردی [[عاقل]] است. چون چنین گفتم، حضرت فرمودند: او از چه [[عقلی]] بهرهمند است در حالی که از [[شیطان]] [[پیروی]] مینماید؟ با تعجّب گفتم: چگونه از [[شیطان]] [[پیروی]] مینماید؟ [[حضرت]] پاسخ دادند: از او بپرس چه عاملی او را به این عملی که انجام میدهد - و مدام وضو و [[نماز]] خود را تکرار مینماید. واداشته داست؟ او در پاسخ خواهد گفت: [[شیطان]] مرا به تکرار [[اعمال]] و عباداتم مجبور مینماید!"<ref>{{متن حدیث| عَبْدِاللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: ذَكَرْتُ لِأَبِي عَبْدِاللَّهِ {{ع}} رَجُلًا مُبْتَلًى بِالْوُضُوءِ وَ الصَّلَاةِ وَ قُلْتُ: هُوَ رَجُلٌ عَاقِلٌ. فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ وَ أَيُّ عَقْلٍ لَهُ وَ هُوَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ! فَقُلْتُ لَهُ: وَ كَيْفَ يُطِيعُ الشَّيْطَانَ؟ فَقَالَ: سَلْهُ هَذَا الَّذِي يَأْتِيهِ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ هُوَ؟ فَإِنَّهُ يَقُولُ لَكَ: مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ}}؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۲.</ref> |
| | |
| | [[راز]] این مطلب نیز، در این است که قوّه واهمه وسواسیان، قوّه متخیّله آنان را در [[خدمت]] خود میگیرد؛ از اینرو خیالاتی برای او فراهم میآورد تا پیوسته اعمالش را بر اساس آن خیالات، تجدید نماید. نمونه را کسی که به وسواس در نجاست و [[طهارت]] [[مبتلا]] شده است، دائماً نجاساتی را بر اندامهای خود مشاهده میکند، که هرگز در عالم خارج واقعیت نداشته، تنها در شمار خیالات قرار دارد. امّا او بواسطه تسلّط یافتن [[قوه]] واهمه بر دیگر قوای ذهنی، در [[خیال]] خود آن نجاست را مشاهده و با تکرار [[طهارت]]، در صدد رفع آن بر میآید. |
| | |
| | انسانهای ترسو که در گورستان، با [[گمان]] خارج شدن مردگان از [[قبر]] و سر در پی آنها نهادن، چنان فرار میکنند که گوئی واقعاً موجودی زنده در پی آنان است!، و حتّی گاه گاه دست مردهای را بر دوش خود احساس کرده [[گمان]] میکنند مردهای که در تعقیب آنان بوده آنان را دستگیر کرده است!، در شمار همین افراد قرار دارند. آری! تسلّط [[قوه]] واهمه بر قوای ذهنی آنان، آنان را به چنین اشتباه عجیبی [[مبتلا]] ساخته است. |
| | |
| | خلاصه سخن آنکه تسلّط قوّه واهمه، در تمامی قوای ظاهری و [[باطنی]] [[انسان]] تأثیر گذارده، سراسر وجود او را به استخدام خود در میآورد؛ از اینروست که مبتلایان به وسواس، میتوانند یکهزار [[دلیل]] واهی بر نجاست دست خویشتن ارائه کنند، امّا حتی یک [[دلیل]] بر [[طهارت]] آن در دست نداشته باشند!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص۳۰۸-۳۱۰.</ref>. |
| | |
| | == مهمترین [[مفاسد]] [[جهل]] == |
| | # '''دنبالهروی دائمی از دیگران و صاحبنظر نبودن:'''اگر [[جهل]] جز از همین مفسده، هیچ ضرر دیگری برای [[انسان]] [[جاهل]] نداشت، باز کافی بود تا آن را در شمار بدترین رذائل بحساب آوریم. توضیح آنکه [[انسان]] هوشیار [[آگاه]]، میتواند به آراء مختلف نگریسته درست و اشتباه آن را به [[میزان]] [[خرد]] بسنجد؛ آنگاه یکی از آراء را به عنوان [[رأی]] خود برگزیند. [[جاهل]] امّا تمامی گفتار و عملش تنها بر اساس [[تقلید]] از دیگران بنا شده، و خود همچون چاهی خشک از هیچ [[رأی]] و نظری برخوردار نیست. عجیب آنکه در این [[تقلید]]، [[انسان]] نا [[آگاه]] هیچگاه به [[دلیل]] نظری که از آن [[پیروی]] میکند نخواهد پرداخت، بلکه تنها و تنها به [[پیروی]] از یک نظریه اکتفا کرده از تأمّل و [[تدبّر]] در آن باز میماند؛ و پر واضح است که [[تقلید]] جز در امور [[علمی]] تخصّصی سخت [[ناپسند]] است. [[قرآن کریم]] در این زمینه فرموده است: {{متن قرآن|إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ}}<ref>«ما پدران خویش را بر آیینی یافتهایم و آثار آنان را پی میگیریم» سوره زخرف، آیه ۲۳.</ref>.[[قانون]] اقتباس و [[پیروی]]، که در [[کودکان]] و برخی از حیوانات دیده میشود، در سراسر [[عمر]] بر [[انسان]] [[جاهل]] نیز حکمفرما است؛ چه [[جاهل]] بدون آنکه از چرائی سخنی یا عملی [[آگاه]] باشد، تنها آن را اخذ و از آن [[پیروی]] میکند. پر واضح است که او به همین سبب، در بسیاری از موارد به سرگردانی و [[گمراهی]] دچار خواهد شد. در این میان، آنچه امروزه سخت دردآور است، تسلّط این روش بر بسیاری از [[مردمان]] روزگار ماست. اینان در [[تقلید]] از [[گناهان]] غربیان از آنان نیز پیشی گرفتهاند، امّا در [[محاسن]] آنان - همچون اختراعات و نوآوریهائی که مایه آسودگی [[انسان]] در [[زندگی]] خود شده است- هیچ تقلیدی از آنان ننموده یکسر [[نیازمند]] به آنان شدهان. |
| | # '''خودرأیی و عصبیّتهای شخصی، حزبی و قومی:''' [[قرآن کریم]] به [[سختی]] به این صفت تاخته است: {{متن قرآن|إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ}}<ref>«(یاد کن) آنگاه را که کافران به ننگ - ننگ جاهلی- دل نهادند» سوره فتح، آیه ۲۶.</ref>. چه بسیار از [[گناهان]] که [[انسان]] [[جاهل]]، بهسبب [[عصبیّت]] شخصی یا قومی انجام میدهد؛ گناهانی که همیشه دامنگیر او خواهد ماند تا در [[قیامت]] او را در شمار سیاهروزان قرار دهد. |
| | # '''تندروی و کندروی:''' [[انسان]] [[جاهل]]، معمولاً از [[اعتدال]] و [[میانهروی]] در امور باز میماند؛ چه به سبب [[جهل]]، یا [[زیادهروی]] را بر میگزیند، و یا کندروی دامنگیر او خواهد شد. او حتّی اگر در شمار عابدان نیز قرار گیرد، در صحرای [[گمراهی]] خود سرگردان است!. به این دو [[آیه شریفه]] بنگرید: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ}}<ref>«ای مؤمنان! از خداوند و پیامبرش پیش نیفتید و از خداوند پروا کنید که خداوند شنوایی داناست» سوره حجرات، آیه ۱.</ref>؛ {{متن قرآن|قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ}}<ref>«بگو: چه کسی زیوری را که خداوند برای بندگانش پدید آورده و (نیز) روزیهای پاکیزه را، حرام کرده است؟» سوره اعراف، آیه ۳۲.</ref>. و اگر در شمار بدکاران و [[فاجران]] در آید نیز، به مرتبه میانهای در بدکرداری [[قناعت]] نکرده در این وادی سخت گرمپوئی مینماید!<ref>[[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|دانش اخلاق اسلامی]]، ج۱، ص۳۰۶-۳۰۸.</ref>. |
| | |
| | == منابع == |
| | {{منابع}} |
| | # [[پرونده:10115255.jpg|22px]] [[حسین مظاهری|مظاهری، حسین]]، [[دانش اخلاق اسلامی ج۱ (کتاب)|'''دانش اخلاق اسلامی ج۱''']] |
| | {{پایان منابع}} |
| | |
| | == پانویس == |
| | {{پانویس}} |
|
| |
|
| [[رده:مدخل]]
| |
| [[رده:نادانی]]
| |
| [[رده:جهل]] | | [[رده:جهل]] |