کعب بن سور ازدی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'اهل یمن' به 'اهل یمن'
جز (جایگزینی متن - 'اهل یمن' به 'اهل یمن')
 
خط ۲۹: خط ۲۹:
کعب بن سور در جواب طلحه و زبیر چنین نوشت: "اما بعد، ما و دیگران از آزار عثمان، با زبان به خشم آمدیم اما [[تصمیم]] دیگران درباره او با [[شمشیر]] عملی شد. پس اگر عثمان، [[ظالم]] بود و کشته شد شما را با او چه کار است؟ و اگر مظلومانه کشته شد، کسانی غیر از شما به این امر [[خونخواهی]] سزاوارترند و اگر کار عثمان برای کسی که [[شاهد]] آن بوده است مشکل است برای کسی که شاهد و ناظر نبوده است، مشکل‌تر است<ref>الامامة و السياسة، ابن قتیبه دینوری، ص۵۳.</ref>.
کعب بن سور در جواب طلحه و زبیر چنین نوشت: "اما بعد، ما و دیگران از آزار عثمان، با زبان به خشم آمدیم اما [[تصمیم]] دیگران درباره او با [[شمشیر]] عملی شد. پس اگر عثمان، [[ظالم]] بود و کشته شد شما را با او چه کار است؟ و اگر مظلومانه کشته شد، کسانی غیر از شما به این امر [[خونخواهی]] سزاوارترند و اگر کار عثمان برای کسی که [[شاهد]] آن بوده است مشکل است برای کسی که شاهد و ناظر نبوده است، مشکل‌تر است<ref>الامامة و السياسة، ابن قتیبه دینوری، ص۵۳.</ref>.


چون طلحه و زبیر به همراه عایشه به بصره آمدند، کعب بن سور که بزرگ [[قبیله ازد]] و [[اهل]] [[یمن]] بود <ref>الجمل، شیخ مفید، ص۱۷۲.</ref>، به حجره‌ای [[پناه]] برد و در آن را گل گرفت و فقط روزنه‌ای برای دریافت خوردنی و [[آشامیدنی]] خود باز گذاشت و بدین گونه از [[فتنه]] [[کناره‌گیری]] کرد<ref>الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج۷، ص۶۴.</ref>. [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[کعب]] [[همکاری]] در [[جنگ]] را خواستند. کعب خواسته آنها را رد کرد و گفت که من از این فتنه کناره‌گیری می‌کنم. پس خودشان نزد کعب رفتند ولی کعب اجازه [[ملاقات]] به آنها نداد پس آنها پیش [[عایشه]] رفتند و گفتند: اگر کعب با ما همکاری نکند [[قبیله ازد]] با ما همکاری نخواهد کرد؛ بهتر است خودت پیش او بروی که با تو [[مخالفت]] نمی‌کند. عایشه سوار شتر شد و کنار [[خانه]] کعب آمد و اجازه ورود خواست. کعب اجازه ورود داد. عایشه به او گفت: "پسرم، به سراغ تو فرستادم تا کمکم کنی، چرا تأخیر کردی؟" کعب گفت: "مادرم، نیازی نیست که من در این فتنه داخل شوم".
چون طلحه و زبیر به همراه عایشه به بصره آمدند، کعب بن سور که بزرگ [[قبیله ازد]] و [[اهل یمن]] بود <ref>الجمل، شیخ مفید، ص۱۷۲.</ref>، به حجره‌ای [[پناه]] برد و در آن را گل گرفت و فقط روزنه‌ای برای دریافت خوردنی و [[آشامیدنی]] خود باز گذاشت و بدین گونه از [[فتنه]] [[کناره‌گیری]] کرد<ref>الطبقات الكبرى، ابن سعد، ج۷، ص۶۴.</ref>. [[طلحه]] و [[زبیر]] از [[کعب]] [[همکاری]] در [[جنگ]] را خواستند. کعب خواسته آنها را رد کرد و گفت که من از این فتنه کناره‌گیری می‌کنم. پس خودشان نزد کعب رفتند ولی کعب اجازه [[ملاقات]] به آنها نداد پس آنها پیش [[عایشه]] رفتند و گفتند: اگر کعب با ما همکاری نکند [[قبیله ازد]] با ما همکاری نخواهد کرد؛ بهتر است خودت پیش او بروی که با تو [[مخالفت]] نمی‌کند. عایشه سوار شتر شد و کنار [[خانه]] کعب آمد و اجازه ورود خواست. کعب اجازه ورود داد. عایشه به او گفت: "پسرم، به سراغ تو فرستادم تا کمکم کنی، چرا تأخیر کردی؟" کعب گفت: "مادرم، نیازی نیست که من در این فتنه داخل شوم".


عایشه گفت: "پسرم، با من بیا و افسار شتر مرا بگیر". و شروع به [[گریه]] کرد تا اینکه [[دل]] کعب سوخت و جواب مثبت داد و [[قرآن]] را بر گردنش آویخت و از خانه خارج شد<ref>الجمل، شیخ مفید، ص۷۳-۱۷۲.</ref>.
عایشه گفت: "پسرم، با من بیا و افسار شتر مرا بگیر". و شروع به [[گریه]] کرد تا اینکه [[دل]] کعب سوخت و جواب مثبت داد و [[قرآن]] را بر گردنش آویخت و از خانه خارج شد<ref>الجمل، شیخ مفید، ص۷۳-۱۷۲.</ref>.
۲۲۴٬۸۹۸

ویرایش