بدون خلاصۀ ویرایش
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | {{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} | ||
== آشنایی اجمالی == | |||
== | |||
واضح ترک، بردهای از نژاد ترک بود. وی مردی دلیر و [[قاری]] [[قرآن]] و [[غلام]] [[حرث مذحجی سلمانی]] بود<ref>بحارالأنوار، ج۴۵، ص۳۰؛ ابصارالعین، ص۱۲۹ و ر. ک: مقتل مقرم، ص۲۴۹.</ref>. | واضح ترک، بردهای از نژاد ترک بود. وی مردی دلیر و [[قاری]] [[قرآن]] و [[غلام]] [[حرث مذحجی سلمانی]] بود<ref>بحارالأنوار، ج۴۵، ص۳۰؛ ابصارالعین، ص۱۲۹ و ر. ک: مقتل مقرم، ص۲۴۹.</ref>. | ||
| خط ۱۴: | خط ۱۳: | ||
{{عربی|"إِذَا حُسَامِي عَنْ يَمِينِي يَنْجَلِي يَنْشَقُّ قَلْبُ الْحَاسِدِ الْمُبَجَّل"}}؛ | {{عربی|"إِذَا حُسَامِي عَنْ يَمِينِي يَنْجَلِي يَنْشَقُّ قَلْبُ الْحَاسِدِ الْمُبَجَّل"}}؛ | ||
:دریا از ضربات [[شمشیر]] و نیزهام متلاطم و فضا از تیره و پیکانم پر میشود، هرگاه شمشیر در دست راستم ظاهر شود [[قلب]] [[حسود]] را پاره میسازد<ref>مناقب | :دریا از ضربات [[شمشیر]] و نیزهام متلاطم و فضا از تیره و پیکانم پر میشود، هرگاه شمشیر در دست راستم ظاهر شود [[قلب]] [[حسود]] را پاره میسازد<ref>مناقب ابنشهرآشوب، ج۴، ص۱۰۴؛ بحارالانوار، ج۴۵، ص۳۰؛ نفس المهموم، ص۲۸۴ و ابصار العین، ص۱۲۹.</ref>. | ||
با این اشعار به [[دشمن]] [[حمله]] کرد و [[جمعه]] را به [[هلاکت]] رساند و همین که بر اثر جراحات زیاد در آستانه شهات قرار گرفت و بر روی مین افتاد، [[یاری]] و کمک خواست! شاید [[فکر]] نمیکرد کسی بر بالینش بیاید، اما یک باره [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} که در [[مکتب]] [[وحی]] و دامان [[پیامبر]] پرورش یافته است، با سرعت خود را بر بالین او رساند. او را در آغوش گرفت در حالی که نزدیک [[جان]] دادن بود!. | با این اشعار به [[دشمن]] [[حمله]] کرد و [[جمعه]] را به [[هلاکت]] رساند و همین که بر اثر جراحات زیاد در آستانه شهات قرار گرفت و بر روی مین افتاد، [[یاری]] و کمک خواست! شاید [[فکر]] نمیکرد کسی بر بالینش بیاید، اما یک باره [[اباعبدالله الحسین]] {{ع}} که در [[مکتب]] [[وحی]] و دامان [[پیامبر]] پرورش یافته است، با سرعت خود را بر بالین او رساند. او را در آغوش گرفت در حالی که نزدیک [[جان]] دادن بود!. | ||