←پانویس
جز (جایگزینی متن - '\<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(252\,\s252\,\s233\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>این\sمدخل\sاز\sچند\sمنظر\sمتفاوت\،\sبررسی\sمیشود\:<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(255\,\s245\,\s227\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\;\"\>(.*)\<\/div\> \<div\sstyle\=\"background\-color\:\srgb\(206\,242\,\s299\)\;\stext\-align\:center\;\sfont\-size\:\s85\%\;\sfont\-weight\:\snormal\...) |
(←پانویس) |
||
| (۱۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = | | موضوع مرتبط = پیامبر | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = [[طالوت در قرآن | | مداخل مرتبط = [[طالوت در قرآن]] | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
طالوت | == طالوت کیست؟ == | ||
طالوت مردی بلند قامت و تنومند و خوش اندام بود، اعصابی محکم و نیرومند داشت و از نظر قوای روحی نیز بسیار زیرک و دانشمند و با تدبیر بود و بعضی علت انتخاب نام «طالوت» را برای وی همان طول قامت او میدانند، ولی با این همه شهرتی نداشت و با پدرش در یکی از دهکدهها در [[ساحل]] رودخانهای میزیست و چهارپایان پدر را به چرا میبرد و [[کشاورزی]] میکرد. | |||
روزی بعضی از چهارپایان او، در بیابان گم شدند، طالوت به اتفاق یکی از [[دوستان]] خود به جستجوی آنها در اطراف رودخانه به گردش در آمد، این وضع تا چند [[روز]] ادامه یافت تا اینکه نزدیک [[شهر]] «[[صوف]]» رسیدند. [[دوست]] وی گفت ما اکنون به سرزمین «صوف» شهر «[[اشموئیل]]» [[پیامبر]] رسیدهایم، بیا نزد وی رویم شاید در پرتو [[وحی]] و فروغ [[رأی]] او به گمشده خویش راه یابیم، هنگامی که وارد شهر شدند، با «اشموئیل» برخورد کردند. | |||
همین که چشمان اشموئیل و طالوت به یکدیگر افتاد میان دلهای آنان آشنایی برقرار شد، اشموئیل از همان لحظه طالوت را [[شناخت]] و دانست که این [[جوان]] همان است که از طرف [[خداوند]] برای [[فرماندهی]] جمعیت تعیین شده هنگامی که طالوت سرگذشت خود را برای اشموئیل شرح داد او گفت: اما چهارپایان، هم اکنون در راه دهکده رو به باغستان پدرت روانه هستند و از ناحیه آنها نگران مباش، ولی من تو را برای کاری بسیار بزرگتر از آن [[دعوت]] میکنم، خداوند تو را [[مأمور]] [[نجات]] [[بنیاسرائیل]] ساخته است. | |||
طالوت نخست از این پیشنهاد [[تعجب]] کرد و سپس با خوشوقتی آن را پذیرفت، اشموئیل به [[قوم]] خود گفت: خداوند طالوت را به فرماندهی شما برگزیده و لازم است همگی از وی [[پیروی]] نمایید، بنابراین خود را برای [[جهاد]] در برابر [[دشمن]] آماده سازید. | |||
بنیاسرائیل که برای فرمانده و [[رئیس]] [[لشکر]] امتیازاتی از نظر نسب و [[ثروت]] لازم میدانستند و هیچ کدام را در طالوت نمیدیدند، در برابر این [[انتصاب]] سخت به [[حیرت]] افتادند؛ زیرا به عقیدۀ آنها وی نه از [[خاندان]] «[[لاوی]]» بود که سابقه [[نبوّت]] داشتند، و نه از خاندان «یوسف» و «[[یهودا]]» که دارای سابقه [[حکومت]] بودند، بلکه از خاندان «[[بنیامین]]» گمنام بود و از نظر [[مالی]] نیز تهی دست بود؛ لذا به عنوان [[اعتراض]] گفتند او چگونه میتواند بر ما حکومت کند، و ما از او سزاوارتریم؟! | |||
[[اشموئیل]] که آنان را سخت در [[اشتباه]] میدید گفت [[خداوند]]، او را بر شما [[امیر]] قرار داده و شایستگی فرمانده و [[رهبر]] به نیروی جسمی و قدرت روحی است که هر دو به اندازه کافی در طالوت هست و از این نظر بر شما [[برتری]] دارد. ولی آنها نشانهای که دلیل بر این [[انتخاب]] از ناحیه [[خدا]] باشد مطالبه کردند! | |||
اشموئیل گفت نشانۀ آن این است که [[تابوت]] (صندوق [[عهد]]) که از یادگارهای مهم [[انبیاء]] [[بنیاسرائیل]] است و مایۀ دلگرمی و [[اطمینان]] شما در [[جنگها]] بوده در حالی که جمعی از [[فرشتگان]] آن را حمل مینمایند به سوی شما باز میگردد و چیزی نگذشت که صندوق عهد بر آنها ظاهر شد، آنها با دیدن این [[نشانه]] [[فرماندهی]] طالوت را پذیرفتند<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۳۵۱.</ref>. | |||
== طالوت زمام [[کشور]] را به دست گرفت == | |||
طالوت فرماندهی سپاه را به عهده گرفت و در مدتی کوتاه [[لیاقت]] و [[شایستگی]] خود را در [[اداره امور]] مملکت و فرماندهی سپاه به [[اثبات]] رسانید سپس آنها را برای [[مبارزه]] با [[دشمنی]] که همه چیز آنها را به خطر انداخته بود [[دعوت]] کرد و به آنها تأکید کرد تنها کسانی با من حرکت کنند که تمام فکرشان در [[جهاد]] باشد و آنها که بنایی نیمه کاره یا معاملهای نیمه تمام و امثال آن دارند در این [[پیکار]] شرکت نکنند، به زودی جمعیتی به ظاهر زیاد و نیرومند جمع شدند و به جانب [[دشمن]] حرکت کردند. | |||
بر اثر راهپیمایی در برابر [[آفتاب]]، همگی [[تشنه]] شدند طالوت برای اینکه به [[فرمان خدا]] آنها را [[آزمایش]] و [[تصفیه]] کند، گفت: به زودی در مسیر خود به رودخانهای میرسید، [[خداوند]] به وسیلۀ آن، شما را آزمایش میکند کسانی که از آن بنوشند و [[سیراب]] شوند از من نیستند و آنها که جز مقدار کمی ننوشند از من هستند! | |||
همین که چشم آنها به [[نهر]] افتاد خوشحال شدند و زود خود را به آن رسانیدند و سیراب گشتند، تنها عده معدودی بر سر [[پیمان]] باقی ماندند. طالوت [[سپاه]] خود را تصفیه میکند و متوجه شد که [[لشکر]] او از اکثریتی بیاراده و [[سست]] [[عهد]] و اقلیتی از افراد با [[ایمان]] تشکیل شده است از این رو [[اکثریت]] بیانضباط و نافرمان را رها کرد و با همان جمع قلیل با ایمان از [[شهر]] گذشت و به سوی میدان جهاد پیش رفت. | |||
سپاه کوچک طالوت از کمی نفرات متوحش شده به طالوت گفتند ما [[توانایی]] در برابر این سپاه [[قدرتمند]] را نداریم، اما آنها که ایمان راسخ به [[رستاخیز]] داشتند، و دلهایشان از محبت خدا لبریز بود، از زیادی و نیرومندی سپاه دشمن و کمی عده خود نهراسیدند، با کمال [[شجاعت]] به طالوت گفتند: تو آنچه را [[صلاح]] میدانی [[فرمان]] ده ما نیز همه جا با تو همراه خواهیم بود و به خواست [[خدا]] با همین عدد کم با آنها [[جهاد]] خواهیم کرد، چه بسا جمعیتهای کم، که به ارادۀ [[پروردگار]] بر جمعیتهای زیاد [[پیروز]] شدند و [[خداوند]] با استقامتکنندگان است<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۳۵۲.</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||
{{ | {{مدخل وابسته}} | ||
* [[صموئیل]] | * [[صموئیل]] | ||
* [[جالوت]] | * [[جالوت]] | ||
| خط ۱۹: | خط ۳۸: | ||
== منابع == | == منابع == | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
# [[پرونده:1100842.jpg|22px]] [[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|'''قصههای قرآن''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
| خط ۲۵: | خط ۴۴: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:پیامبران بنیاسرائیل]] | ||