|
|
| (۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) |
| خط ۱: |
خط ۱: |
| == معناشناسی == | | == مقدمه == |
| === [[عصمت]] ===
| | در مناظرهای که [[مأمون]] تشکیل داده بود سؤالات متعددی درباره [[عصمت پیامبران]] مطرح شد و [[امام رضا]] {{ع}} همه شبهاتی را که با توجه به ظاهر بعضی از [[آیات قرآن]] درباره [[عصمت انبیاء]] وجود داشت جواب دادند. از ابتدای این [[حدیث]] و با توجه به اقراری که مأمون و علمای [[اهل سنت]] از امام رضا {{ع}} درباره [[اعتقاد به عصمت]] [[انبیاء]] گرفتند معلوم میشود در بین اهل سنت معروف و مشهور بوده که [[ائمه]] به عصمت انبیاء [[اعتقاد]] دارند<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۱۹۵؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۱، ص۵۳۵؛ الاحتجاج، ج۲، ص۴۲۶؛ التوحید، ص۴ و ۱۲۱؛ النور المبین، ص۱۴؛ تفسیر القمی، ج۲، ص۱۱۹؛ نورالثقلین، ج۱، ص۷۳۵.</ref>. |
| ==== معنای لغوی ====
| | مأمون به امام رضا {{ع}} گفت: آیا این سخن شماست که [[پیامبران]] معصوماند؟ [[امام]] {{ع}} فرمودند: بله<ref>بحارالأنوار، ج۱۱، ص۷۸.</ref>. |
| عصمت، واژهای [[عربی]] و از ماده {{عربی|«عَصِمَ يَعْصِمُ»}} است که در لغت سه معنا برای آن ذکر شده؛ یکی: {{عربی|«مَسَکَ»}} به معنای حفظ و نگهداری<ref>راغب اصفهانی این معنا را برای واژه «عَصَمَ» آورده و میگوید: {{عربی|العصم: الإمساک و الاعتصام الاستمساک... (وقوله: «وَلَا تُمْسِکُوا بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ» والعصام ما یعصم به ای یشد و عصمة الأنبیاء حفظه إیاهم}}؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۵۶۹ ـ ۵۷۰ و {{عربی|عصم الله فلاناً من المکروه: ای حفظه و وقاه}}؛ یعنی [[خداوند]] فلانی را از [[مکروه]] حفظ کرده ({{عربی|عصمه}}) بعنی او را حفظ کرد و نگهداشت. المنجد، ص۱۵۰.</ref>، دوم: {{عربی|«مَنَعَ»}} به معنای مانع شدن<ref>ر.ک: فراهیدی،خلیل بن احمد، العین ج ۱ ص۳۱۴؛ فیروزآبادی، محمد بن یعقوب، قاموس محیط، ج۴، ص۱۵۱؛ الجوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح، ج۵، ص۱۹۸۶، ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۳.</ref> و سوم به معنای وسیله بازداشتن<ref>ابنمنظور، از زجاج نقل میکند: {{عربی|أَصْلُ العِصْمَةِ الحبْلُ. و كلُّ ما أَمْسَكَ شَيئاً فقد عَصَمَهُ}}لسان العرب، ج۱۲، ص۴۰۵. یعنی، لغت عصمت در اصل به معنای طناب و ریسمان وضع شده است، ولی سپس از این معنا توسعه یافته و برای هر چیزی که موجب امساک و [[حفظ]] چیز دیگری شود، به کار میرود.</ref>. با این وجود واژه «[[عصمت]]»، به معنای «گرفتن» و «نگهداری» مناسبتر از معنای «مانع شدن» است و شاید به همین جهت است که برخی لغویون نیز «اعصم» را به معنای «مَسْک» و «[[اعتصام]]» را به «استمساک» معنا کردهاند<ref>ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ص۳۳۶ ـ ۳۳۷..</ref>.<ref>[[سید علی حسینی میلانی|حسینی میلانی، سید علی]]، [[عصمت از منظر فریقین (کتاب)|عصمت از منظر فریقین]]، ص۱۴.</ref>
| | [[علی بن محمد بن جهم]] از امام رضا {{ع}} پرسید آیا شما اعتقاد به عصمت پیامبران دارید؟ امام {{ع}} فرمود: «بله» و همچنین به وی فرمودند: از [[خدا]] بترس و به پیامبران گذشته نسبت [[گناه]] مده و [[قرآن]] را [[تفسیر به رأی]] نکن؛ [[خداوند]] پیامبرانش را [[عصمت]] داده تا [[امر الهی]] در [[زمین]] تمام باشد»<ref>عیون اخبار الرضا {{ع}}، ج۲، ص۱۷۰؛ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۷۲.</ref>. |
|
| |
|
| ==== در اصطلاح [[متکلمان]] ====
| | و درباره خطای [[حضرت آدم]] {{ع}} فرمودند: «آن [[خطا]] از صغیرههای بخشیدهشدهای است که قبل از [[نزول وحی]] بر پیامبران جایز است، اما هنگامیکه خداوند ایشان را [[انتخاب]] کرد و [[پیامبر]] قرار داد [[معصوم]] بود و هیچ [[گناه صغیره]] و کبیرهای را انجام نمیداد»<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۱۹۶.</ref>. |
| در [[علم کلام]] دست کم دو معنا برای عصمت ارائه شده است:
| |
|
| |
|
| #'''عصمت به معنای [[لطف]]''': مرحوم [[شیخ مفید]] نخستین [[متکلم]] [[امامیه]] است که به تعریف عصمت پرداخته است. از نظر او عصمت از ناحیه [[خداوند متعال]]، همان [[توفیق]] و لطف او برای حجتهای اوست و اعتصام به این عصمت به وسیله [[حجج الهی]] برای [[حفظ دین]] خداوند از ورود [[گناهان]] و خطاها در آن است<ref>محمدبن محمدبن نعمان، شیخ مفید، تصحیح الاعتقادات الامامیة، ص۱۲۸.</ref>. [[متکلمان امامیه]] به تبع مرحوم مفید قرنها عصمت را به لطف تعریف کردهاند و بزرگانی همچون [[سیدمرتضی]]، [[شیخ طوسی]]، [[نوبختی]]، [[نباطی]]<ref>علی بن یونس نباطی، الصراط المستقیم، ج۱، ص۵۰.</ref> و مانند آنها در آثار خود آن را به کار بردهاند.
| | و درباره [[حضرت یوسف]] {{ع}} و [[آیه]] {{متن قرآن|وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ}}<ref>«و بیگمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمیدید آهنگ او میکرد» سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref> فرمودند: «[[یوسف]] {{ع}} معصوم بود و معصوم [[همّت]] به گناه نمیکند و گناه انجام نمیدهد»<ref>عیون أخبار الرضا {{ع}}، ج۱، ص۲۰۱؛ بحارالأنوار، ج۱۱، ص۸۲؛ النورالمبین، ص۱۹۳؛ الفصول المهمة، ج۱، ص۴۴۲.</ref>. |
| #'''[[عصمت]] به معنای ملکه''': پس از آنکه [[شیخ مفید]] عصمت را به [[لطف]] تعریف کرد و دیگران نیز آن را پذیرفتند، مرحوم [[خواجه نصیرالدین طوسی]] آن را به نقل از [[فلاسفه]]، ملکه نامید و گفت: عصمت ملکهای است که با وجود آن، از صاحبش [[گناهان]] صادر نمیشود و این بنا بر [[اندیشه]] حکماست<ref>خواجه نصیرالدین طوسی، تلحیص المحصل، ص۳۶۹؛ عضدالدین ایجی نیز این تعریف را به حکما نسبت میدهد. ایجی عضدالدین، شرح المواقف، ج۸، ص۲۸۰ البته مرحوم خواجه در برخی موارد نیز عصمت را به لطف تعریف کرده است. ر.ک: خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص الحصل، ص۵۲۵.</ref>. پس از خواجه برخی از [[متکلمان]] معاصر و متأخر از او نیز این تعریف را در کتابهای خود ارائه کردند<ref>میثم بن علی بن میثم بحرانی، النجاة فی یوم القیامة، ص۵۵؛ حسن بن یوسف حلی، کشف المراد، ص۴۹۴.</ref>.<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۳۴ - ۳۵.</ref>
| |
|
| |
|
| == پیشینه عصمت پیامبران ==
| | [[امیرالمؤمنین]] {{ع}} درباره پیامبران فرمودند: «[[پیامبران الهی]] [[ظلم]] نمیکنند و [[دستور]] به [[ظلم]] نمیدهند، زیرا که [[معصوم]] و مطهرند»<ref>نورالثقلین، ج۴، ص۴۵۵؛ تفسیر البرهان، ج۴، ص۶۵۴؛ تفسیرالقمی، ج۲، ص۲۳۵؛ بحارالأنوار، ج۱۴، ص۱۰۳.</ref>. و درباره [[حضرت مسیح]] {{ع}} فرمود: «[[نبوت]] را از وی [[نفی]] نمیکنم و او را از [[عصمت]] و کمال و [[تأیید]] خارج نمیسازم»<ref>امالی شیخ طوسی، ص۱۳۷.</ref>. و درباره [[پیامبر]] {{صل}} فرمود: «[[رسول الله]] {{صل}} [[عبدی]] بود که [[خداوند]] او را به [[وحی]] [[اکرام]] کرد و عصمت بخشید»<ref>الصوارم المهرقة، ص۶۴.</ref>. و درباره [[آیه]] {{متن قرآن|لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ}}<ref>«تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۲.</ref> فرمود: بدون اینکه [[محمد]] {{صل}} گناهی داشته باشد این آیه نازل شده است و همانا محمد {{صل}} در [[روز قیامت]] به خاطر هیچ گناهی مواخذه نمیشود»<ref>الاحتجاج، ص۱۱۱؛ {{متن قرآن|لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا}} «تا خداوند گناه پیشین و پسین تو را بیامرزد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست رهنمون گردد» سوره فتح، آیه ۲.</ref>. و همچنین [[امام صادق]] {{ع}} درباره این آیه فرمود: «پیامبر هیچ گناهی نداشت و قصد هیچ گناهی را هم نکرد»<ref>بحارالأنوار، ج۱۷، ص۸۹.</ref>. |
| عصمت پیامبران{{ع}} ریشه در روایات اسلامی دارد. چه اینکه در کنار واژه [[عصمت]]، واژههای دیگری هستند که در روایات به کار رفته و به لحاظ معنایی، نزدیک به واژه [[عصمت]] بوده و گاه با آن مرادفند. از این رو در بسیاری اوقات به جای واژه [[عصمت]] به کار گرفته شده و از آنها معنایی [[اعم]] یا [[اخص]] اراده میگردد. حال آنکه مخاطب محدوده دیگری از معنا را تصور میکند؛ به همین سبب بازشناسی این [[مفاهیم]] و حوزههای هر یک میتواند مکمل مناسبی در مبحث تبیین مفهوم [[عصمت]] باشد.
| |
|
| |
|
| # '''[[اخلاص]]''': واژه مخلَص در اصطلاح [[قرآنی]] بر کسی اطلاق میشود که [[برگزیده]] خداست برای خالصسازی یا برگزیده اوست برای [[خالص]] کنندهای که آن ذکر [[آخرت]] باشد: {{عربی|اخلصناهم بخالصة ذكرى الدار}}: مخلصین کسانی هستند که [[شیطان]] در آنها هیچ نفوذی ندارد.
| | [[سعد بن عبدالله قمی]] میگوید: [[امام زمان]] {{ع}} در حالیکه در دامن پدرش بود درباره [[پیامبران]] فرمود: «پیامبران کسانی هستند که خداوند آنها را با وحی و عصمت تأیید کرده است»<ref>الاحتجاج، ج۲، ص۲۷۳، ح۱؛ نوادر الأخبار، ص۱۱۶.</ref>. |
| # '''[[اصطفاء]]''': در برخی روایات از [[انبیای الهی]] به عنوان «مصطفَوْن» یاد شده است؛ یعنی کسانی که [[برگزیدگان]] ویژه الهیاند. خداوند متعال نیز در قرآن کریم از این واژه برای [[گزینش]] [[رسولان]] ویژه خود مانند [[ابراهیم]]، [[آدم]]، نوح و [[موسی]] یا اولیای خاص خود مانند [[مریم]] که دارای ویژگی انحصاری بودند، استفاده کرده است.
| |
| # '''[[اجتباء]]''': این تعبیر همانند اصطفا به معنای گزینشِ ویژه [[الهی]]، در خصوص [[انبیا]] و [[اوصیا]] آمده است که علاوه بر روایات در قرآن کریم نیز به کار رفته است<ref>سوره طه، آیه ۱۲۲؛ سوره آل عمران، آیه ۱۷۹؛ سوره انعام، آیه ۸۷؛ سوره یوسف، آیه ۶؛ سوره قلم، آیه ۵۰.</ref>.
| |
| # '''نزاهت''': این تعبیر معادل مفهوم عصمت نیز آمده است؛ حتی بعضی از [[دانشمندان اسلامی]] به جای تعبیر عصمت و عصمةالانبیاء از [[تنزیه]] و [[تنزیه الانبیاء]] استفاده میکنند؛ همان طورکه در کتاب تنزیه الانبیاء اثر سیدِ [[مرتضی]]، چنین امری [[مشاهده]] میشود<ref>ر.ک: محمدحسن آقابزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۴، ص۴۵۶. ایشان از پنج کتاب تحت این عنوان از نویسندگان شیعی نام میبرد که برای اثبات عصمت پیامبران و ائمه{{عم}} نگاشته شدهاند.</ref>. بعضی از عالمان [[اهل سنت]] به جای تعبیر عصمت تنها از واژه «تنزیه» استفاده میکنند<ref>ر.ک: ابوحنیفه، الفقه الاکبر.</ref>. در [[ادعیه]] و [[زیارات]] [[اهل بیت]]{{عم}} نیز معمولاً در کنار واژه عصمت کلمه تنزیه نیز به کار رفته است. گرچه در [[قرآن]] از کلمه تنزیه و مشتقات آن استفاده شده است، تعبیر {{متن حدیث|الْمَعْصُومِ مِنَ الْخَلَلِ... الْمُنَزَّهِ مِنَ الرَّيْبِ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۰۷.</ref> در [[زیارت]] [[حضرت امیر]]{{ع}} و نیز در [[زیارت جامعه]] {{متن حدیث|الْمَعْصُومِ مِنْ كُلِّ خَطَإٍ وَ زَلَلٍ، الْمُنَزَّهِ مِنْ كُلِّ دَنَسٍ وَ خَطَلٍ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۰۰؛ ج۹۹، ص۱۷۸.</ref> و نیز {{متن حدیث|الْمُنَزَّهِ عَنِ الْمَآثِمِ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۹، ص۱۹۱.</ref> آمده است.
| |
| # '''[[تطهیر]]''': افزون بر [[آیه تطهیر]] در قرآن که برای عصمت از یک نوع [[پاک]] کردن مخصوص توسط [[خداوند]] یاد کرده است، همانند تنزیه، در بسیاری از [[روایات]] تعبیر مطهّر و مطهّرون مرادف با [[معصوم]] و معصومون آمده است. تعابیر {{متن حدیث|الْمُطَهَّرِ مِنَ الْعَيْبِ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۷، ص۳۰۷.</ref>، {{متن حدیث|الْمُطَهَّرِ مِنَ الْمَظَالِمِ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۲، ص۳۸۵.</ref> و {{متن حدیث|الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۹۸.</ref> در مورد [[معصومان]] بارها نقل شده است. تعبیر [[ائمه اطهار]] به جای [[امامان معصوم]] در عرف متشرعه بسیار شایع است.
| |
| # '''[[صدق]]، [[امانت]]، [[تبلیغ]]، فطانت''': برخی نویسندگان [[اهل سنت]] به جای اصطلاح عصمت در مورد [[صفات پیامبران]] چهار ویژگی صدق، امانت، تبلیغ و فطانت را به عنوان [[صفت پیامبر]] یاد کردهاند و در توضیح آنها گفتهاند: «صدق»، مطابقت خبر با واقع است؛ یعنی هر خبری که [[پیامبر]] میدهد چه از ناحیه خود و چه از ناحیه [[خداوند]]، محال است [[کذب]] در آن راه داشته باشد. «امانت» به این است که خداوند ظاهر و [[باطن]] [[پیامبران]] را از [[گناه]] [[حفظ]] میکند؛ هم [[گناهان]] اعضا و جوارحی مانند دزدی، [[زنا]] و هم گناهان [[قلبی]] و [[اخلاقی]] مانند [[حسد]]، [[کبر]] و [[ریا]]. «تبلیغ» این است که آنچه را که خداوند به [[انبیا]] [[فرمان]] [[ابلاغ]] داده است با بیانی روشن و واضح برای [[مردم]] بیان کنند. «فطانت» یعنی اینکه پیامبران دارای [[قدرت]] [[فهم]] بسیار بالایی بوده، [[توانایی]] قابل توجهی برای [[استدلال]] و [[احتجاج]] در مقابل شبهههای مخالفان دارند<ref>احمد مجازی السقا، البیان المفید فی علم التوحید، ص۲۷ - ۲۸.</ref>.
| |
|
| |
|
| بعضی دیگر تنها صفت دوم یعنی امانت را معادل عصمت گرفتهاند<ref>حسن ایّوب، تبسیط العقاید الاسلامیه، ص۱۲۳؛ عبارت او چنین است: {{عربی|يَجِبُ لِلرُّسُلِ عَلَيْهِمُ الصَّلاَةُ وَ السَّلَامُ الأمَانَةُ وَ هِيَ الْعِصْمَةُ}}.</ref>. امامیه صفت فطانت که همان جودت و خوش فهمی و [[ادراک]] [[قوی]] و سریع باشد، را از [[صفات انبیا]] برشمردهاند با این حال که نمیتوان آن را مرادف عصمت تلقی کرد.
| | [[ابلیس]] به [[حضرت یحیی]] {{ع}} گفت: «برخی از [[انسانها]] مثل تو معصوم هستند و من هیچ قدرتی بر آنها ندارم»<ref>بحارالأنوار، ج۶۰، ص۲۶۵.</ref>. |
| | امام صادق {{ع}} درباره [[ابتلائات]] [[حضرت ایوب]] {{ع}} فرمود: «ایوب بدون اینکه گناهی داشته باشد [[مبتلا]] شد و همانا پیامبران [[گناه]] نمیکنند، زیرا معصوم هستند و مرتکب هیچ گناه کوچک و بزرگی نمیشوند»<ref>خصال، ج۲، ص۳۹۹؛ قصص الأنبیاء، ص۱۳۹؛ نورالثقلین، ج۳، ص۴۴۶؛ بحارالأنوار، ج۴۴، ص۲۷۵؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۶۶۳.</ref>. |
|
| |
|
| اما «امانت» بنا بر معنایی که ذکر شد، به معنای عصمت بوده و دست کم عصمت از گناه را شامل میشود؛ [[امین]] به عنوان یکی از صفات [[فرشتگان الهی]] مانند [[جبرئیل]] و [[روح]] که واسطه نزول [[وحی]] بر [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هستند، اطلاق شده است<ref>{{متن قرآن|نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ}} «که روح الامین آن را فرود آورده است» سوره شعراء، آیه ۱۹۳.</ref> و در مورد [[انبیای الهی]] مانند [[لوط]]، [[موسی]]، [[هود]]، نوح، [[صالح]] و [[شعیب]] با تعبیر {{متن قرآن|إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ}}<ref>«من برای شما پیامبری امینم» سوره شعراء، آیه ۱۰۷، ۱۲۵، ۱۴۲، ۱۶۲ و۱۷۸؛ سوره دخان، آیه ۱۸.</ref> آمده است. در همه این موارد همواره با کلمه [[رسول]] در کنار هم آمده است.
| | [[علقمه]] از [[امام صادق]] {{ع}} درباره [[قبول شهادت]] [[روایت]] میکند که: «اگر [[شهادت]] [[گناهکاران]] پذیرفته نشود، فقط باید شهادت [[انبیاء]] و [[اوصیاء]] را پذیرفت، زیرا ایشان [[معصوم]] هستند»<ref>أمالی صدوق، ص۱۰۲؛ هدایة الأمه، ج۸، ص۴۳۹؛ وسائل الشیعة، ج۲۷، ص۳۹۵؛ قصص الأنبیاء، ص۲۰۳؛ بحارالأنوار، ج۱۰۱، ص۳۱۴.</ref>.<ref>[[مصطفی سلیمانیان|سلیمانیان، مصطفی]]، [[مقامات امامان (کتاب)|مقامات امامان]]، ص ۲۴۴.</ref> |
|
| |
|
| در تمام این موارد اگر امین افاده معنای [[عصمت]] را داشته باشد، عصمت در [[مقام]] اخذ و بازخوانی [[وحی]] را بیشتر از عصمت از [[گناه]] ایفاد میکند؛ گرچه رساندن عصمت مطلقه نیز مشکلی ایجاد نمیکند. | | ==[[عصمت انبیا از دیدگاه روایات]]== |
| | در لسان [[روایات]] برای بیان [[حقیقت عصمت]]، الفاظ و تعابیر گوناگونی کار رفته که واژه «[[عصمت]]» نیز یکی از آنها است، چنانکه [[پیامبر اکرم]]{{صل}} میفرماید: «من و علی و حسن و حسین و نه تن از [[فرزندان حسین]] [[پاک]] و [[معصوم]] هستیم»<ref>{{متن حدیث|أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ}} </ref>. [[امیرمؤمنان]] علیه نیز با اشاره به این [[حقیقت]] که [[خدای حکیم]] را نشاید که به [[اطاعت]] و [[پیروی]] همه جانبه از کسی [[فرمان]] دهد که از [[آلوده]] شدن به [[گناه]] در [[امان]] نیست، میفرماید: «دلیل آنکه [[خداوند]] [[مردم]] را به اطاعت همه جانبه از [[پیامبر]] میخواند آن است که وی پاک و معصوم است و به گناه فرمان نمیدهد».<ref>{{متن حدیث|إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِطَاعَةِ الرَّسُولِ لِأَنَّهُ مَعْصُومٌ مُطَهَّرٌ لَا يَأْمُرُ بِمَعْصِيَتِهِ وَ إِنَّمَا أَمَرَ بِطَاعَةِ أُولِي الْأَمْرِ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لَا يَأْمُرُونَ بِمَعْصِيَتِهِ}}.</ref> |
|
| |
|
| البته «امین» در کنار کلمه «[[قوی]]» و «مکین» به عنوان صفت یوسف<ref>{{متن قرآن|إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مَكِينٌ أَمِينٌ}} «بیگمان تو امروز نزد ما بلند جایگاهی امینی» سوره یوسف، آیه ۵۴.</ref> و [[آصف بن برخیا]]<ref>{{متن قرآن|وَإِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ}} «و من در این کار بسی توانمند درستکارم» سوره نمل، آیه ۳۹.</ref> (آورنده [[تخت بلقیس]] از [[صنعا]] به [[بیت المقدس]] در یک چشم به هم زدن) و نیز [[حضرت موسی]]<ref>{{متن قرآن|إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ}} «بیگمان بهترین کسی که (میتوانی) به مزد بگیری، این توانمند درستکار است» سوره قصص، آیه ۲۶.</ref> به عنوان استیجار برای شعیب در [[قرآن]] آمده است که در این موارد شاید معنای [[عرفی]] آن یعنی مورد اعتمادبودن مراد باشد تا [[معنای معصوم]].
| | [[پیامبر گرامی اسلام]]{{صل}} و امیرمؤمنان{{ع}} نیز، افزون بر این واژه، تعابیر دیگری به کار میبرند که در رسایی و گویایی چیزی از آن کم ندارد چنان که پیامبر اکرم{{صل}} در [[تفسیر]] [[آیه تطهیر]] میفرماید: «من و [[اهل]] بیتم از گناه پیراسته ایم»<ref>معصوم. الدر المنثور، ج۵، ص۱۹۹، {{متن حدیث|فَأَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِي مُطَهَّرُونَ مِنَ الذُّنُوبِ}}.</ref>. از امیرالمؤمنین علی{{ع}} به [[روایت]] شده که فرمود: «[[عبرت گرفتن]] از حوادث [[روزگار]]، میوه نگهداری از [[کارهای زشت]] به [[انسان]] میدهد»<ref>غرر الحکم و درر الکلم، ج۲، ص۷۱، باب الاعتبار، {{متن حدیث|الِاعْتِبَارُ يُثْمِرُ الْعِصْمَةَ}}.</ref>. همچنین از ایشان نقل شده که فرمود: «همانا [[تقوای الهی]] تو را در [[دنیا]] از [[آلودگی]] به [[گناهان]] باز میدارد»<ref>غرر الحکم و دررالکلم، ج۲، ص۵۶۲، باب التقوی: {{متن حدیث|إِنَّ التَّقْوَى عِصْمَةٌ لَكَ فِي حَيَاتِكَ}}.</ref>. |
| | اینها نمونه ای اندک از روایاتی است که پیشینه کاربرد واژه «عصمت» و اهمیت [[اعتقاد]] به آن را مینمایانند با این همه برای بهرهگیری از [[معارف دینی]] نباید تنها از واژههایی سراغ گرفت که به تدریج در معنای امروزی شان به کار رفته یا در این معانی رواج یافتهاند. [[قرآن کریم]] نیز، بیآنکه واژه «[[عصمت]]» را به کار گیرد، با بیانهای گوناگون دامان [[انبیا]] و [[اولیاء]] را از هرگونه [[گناه]] و خطایی میزداید.<ref>ر.ک: پژوهشی در عصمت معصومان، ص۱۰۹۱۱۴ و ۱۶۰-۱۵۷ و ۲۰۷-۱۹۶ و. ۲۸۵-۳۰۶</ref><ref>[[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن]]، ص ۱۲۷.</ref> |
|
| |
|
| در مورد [[صدق]] نیز میتوان گفت صفت [[صدّیق]] در مورد بعضی از [[انبیا]] و [[اولیا]] مانند [[ابراهیم]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب از ابراهیم یاد کن که او پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۴۱.</ref>، [[حضرت مریم]]<ref>{{متن قرآن|وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ}} «و مادر او زنی بسیار راستکردار بود» سوره مائده، آیه ۷۵.</ref>، [[ادریس]]<ref>{{متن قرآن|وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا}} «و در این کتاب، ادریس را یاد کن که پیامبری بسیار راستگو بود» سوره مریم، آیه ۵۶.</ref> و یوسف<ref>{{متن قرآن|يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ}} «یوسف، ای (یار) راستگو!» سوره یوسف، آیه ۴۶.</ref> در [[قرآن]] آمده است؛ اما آیا این کلمه میتواند دقیقاً مرادف [[مطهّر]] و مخلّص یا [[معصوم]] باشد که نشاندهنده [[افاضه]] موهبتی [[الهی]] از سوی [[خداوند]] به [[معصومان]] باشد، جای [[شک]] باقی است.
| | == منابع == |
| | {{منابع}} |
| | # [[پرونده:1379701.jpg|22px]] [[مهدی سازندگی|سازندگی، مهدی]]، [[عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن (کتاب)|'''عصمت پیامبران اولوالعزم در دائرةالمعارف قرآن لیدن''']] |
| | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
| نظیر ادعایی که در مورد کلمه [[امین]] و [[صدیق]] شده است، میتواند در مورد کلمه «[[شهید]]» به معنای [[گواه]] بر [[اعمال]] [[بندگان]] یا کلمه «[[حجّت]]» نیز صورت بگیرد. اما در مورد کلمه [[تبلیغ]] به معنای اینکه [[پیامبر]]، [[مأمور]] [[ابلاغ]] [[فرامین خدا]] به [[خلق]] خداست و اگر مخاطب [[وحی]] و خطاب الهی [[مردم]] باشند، باز این کلمه هم مفید معنایی در ردیف یکی از مراتب عصمت یعنی [[عصمت]] در اخذ و بازخوانی وحی خواهد بود، گرچه تبلیغ [[رسالات]] الهی یکی از [[وظایف]] اصلی [[پیامبران]] و عالمان ربانی تلقی شده است<ref>{{متن قرآن|الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ}} «همان کسانی که پیامهای خداوند را میرسانند» سوره احزاب، آیه ۳۹.</ref>.<ref>[[بهروز مینایی|مینایی، بهروز]]، [[اندیشه کلامی عصمت (کتاب)|اندیشه کلامی عصمت]] ص ۱۴۹-۱۵۷.</ref>.
| | == پانویس == |
| | | {{پانویس}} |
| == منشأ عصمت پیامبران ==
| |
| {{اصلی|منشأ عصمت پیامبران}}
| |
| در اینکه منشأ عصمت پیامبران چیست و چه عامل یا عواملی موجب میشود تا [[معصومان]] در مقام [[عمل]] به [[اختیار]] خود آلودگیها را ترک کنند و از خطا و نسیان نیز در [[امان]] باشند؟ دیدگاههای مختلفی از سوی متکلمان [[اسلامی]] مطرح شده که بسیاری از آنها برگرفته از روایات است.
| |
| | |
| به عنوان نمونه برخی روایات علم خاص را منشا عصمت دانسته و در برخی دیگر از [[روایات]] از روح القدس به عنوان [[منبع علم]] [[معصومان]] و به عبارت دیگر [[منشأ عصمت]] نام برده شده است. بر اساس این روایات، میتوان [[روحالقدس]] را مؤید [[ارواح]] دیگر و پایه [[عصمت]] [[معصومین]] دانست. <ref>ر.ک: سبحانی، شیخ جعفر، منشور جاوید، ج ۵، ص۱۷-۱۵.</ref>.
| |
| | |
| برخی روایات دیگر اما منشا عصمت را لطف و امداد الهی معرفی کردهاند که بر اساس آنها امدادها، [[الطاف]] و هدایت [[خداوند]] با شیوههای گوناگون و از همان آغاز تولد و حتی پیش از آن شامل حال انسانهای [[معصوم]] میشود. [[خداوند]] که به همه چیز در گذشته و [[آینده جهان]] هستی دانای مطلق است، پیش از [[آفرینش]] [[انسانها]] و از راه [[علم]] به ذات و صفات خود که انسانها [[مظهر]] آناند و نیز علم پیشین [[الهی]] به خوبی میداند که برخی انسانها [[شایستگی]] و قابلیت [[تکوینی]] و اکتسابی برای [[امامت]] و [[رهبری]] دیگران را دارند و بر اساس [[اراده آزاد]] و [[گزینش]] اختیاری خویش در مسیر درست خداوند قدم میگذارند. برای همین، آنها را برگزیده و توجه و [[عنایت ویژه]] خود را از همان آغاز به آنها معطوف میسازند<ref>ر.ک: مصنفات شیخ مفید، ج۵، ص۱۲۸؛ شیخ مفید، الافصاح فی الأمامه، ص۲۵. مضامین یاد شده تا حدود زیادی در روایتی منسوب به امام صادق{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ اخْتَارَ مِنْ وُلْدِ آدَمَ أُنَاساً طَهَّرَ مِيلَادَهُمْ وَ طَيَّبَ أَبْدَانَهُمْ وَ حَفِظَهُمْ فِي أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ أَخْرَجَ مِنْهُمُ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ فَهُمْ أَزْكَى فُرُوعِ آدَمَ فَعَلَ ذَلِكَ لِأَمْرٍ اسْتَحَقُّوهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ عَلِمَ اللَّهُ مِنْهُمْ حِينَ ذَرَأَهُمْ أَنَّهُمْ يُطِيعُونَهُ وَ يَعْبُدُونَهُ وَ لَا يُشْرِكُونَ بِهِ شَيْئاً فَهَؤُلَاءِ بِالطَّاعَةِ نَالُوا مِنَ اللَّهِ الْكَرَامَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ الرَّفِيعَةَ عِنْدَهُ}}، بحارالانوار، ج۱۰، ص۱۷۰؛ همان، ج۱۷، ص۹۴؛ مفاتیح الجنان، دعای ندبه، ص۵۳۲.</ref>.
| |
| | |
| == [[گستره عصمت]] == | |
| {{اصلی|گستره عصمت امام در حدیث}} | |
| احادیث متعددی از لسان [[پیامبر اکرم]] {{صل}} و [[امامان معصوم]] {{ع}} نقل شده که میتوان از آنها به گستره عصمت پیامبران پی برد.
| |
| | |
| در ادامه به چند [[روایت]] اشاره میکنیم.
| |
| #در روایتی، [[جابر]] میگوید: از [[امام باقر]] {{ع}} درباره [[علم]] عالم ([[پیغمبر]] و [[امام]]) پرسیدم فرمود: ای جابر همانا در [[پیغمبران]] و [[اوصیا]] پنج روح است: روح القدس، روح ایمان، روح [[زندگی]] (حرکت)، روح قوه و روح شهوت. ای جابر ایشان به وسیله روح القدس، امور و مطالب زیر [[عرش]] تا زیر خاک را بدانند، سپس فرمود: ای [[جابر]]، این چهار [[روح]] اخیر پیش آمد و آفت میرسد، ولی [[روحالقدس]]، [[بازی]] و یاوهگری نکند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۶.</ref>.
| |
| #[[جابر جعفی]] میگوید: [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: ای [[جابر]] همانا خداوند [[مخلوقات]] را سه دسته آفرید چنانکه میفرماید: "و شما سه گروهید: [[دست]] راستیها و تو نمیدانی دست راستیها چه کسانیاند و دست چپیها و تو نمیدانی دست چپیها چه کسانیاند و پیشیگرفتگان که پیشی گرفتهاند تنها ایشان، مقرباناند"<ref>{{متن قرآن|وَكُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ * وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ * وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ}} «و شما گونههای سهگانه خواهید بود * (یکی) خجستگان، و خجستگان کیستند؟ * و (دیگر) ناخجستگان، و ناخجستگان کیستند؟ * و (سوم) پیشتازان پیشتاز * آنانند که نزدیکان (به خداوند) اند» سوره واقعه، آیه ۷-۱۱.</ref>. پیشی گرفتگان همان [[رسولان]] [[خدا]] و مخصوصین درگاه او از میان مخلوقاتاند که خدا در ایشان پنج [[روح]] قرار داده است: ۱. ایشان را به [[روح القدس]] مؤید ساخت و به وسیله آن همه چیز را بدانند و بشناسند. ۲. ایشان را به روح [[ایمان]] مؤید ساخت و با آن از خدای بترسند. ۳. آنها را به روح قوه مؤید ساخت و با آن بر [[اطاعت خدا]] [[توانایی]] یافتند. ۴. آنها را به روح [[شهوت]] مؤید ساخت و با آن اطاعت خدا را خواستند و از [[نافرمانی]] او [[کراهت]] یافتند. ۵. در ایشان روح حرکت نهاد که همه [[مردم]] با آن رفت و آمد کنند و در [[مؤمنین]] [[دست]] راستیها روح ایمان نهاد که با آن از خدا بترسند و در ایشان روح قوه نهاد و با آن بر اطاعت خدا توانایی یافتند و در ایشان روح شهوت نهاد و با آن خواهان اطاعت خدا گشتند و در ایشان روح حرکت نهاد که مردم با آن روح رفت و آمد کنند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج۲، ص۱۵.</ref>.
| |
| #روایتی از [[امام رضا]] {{ع}} درباره [[حضرت یوسف]] {{ع}} وجود دارد که او را از هر گناهی تبرئه میکند و لفظ [[معصوم]] را بر وی اطلاق میکند: {{متن حدیث|لَكِنَّهُ كَانَ مَعْصُوماً وَ الْمَعْصُومُ لَا يَهُمُّ بِذَنْبٍ وَ لَا يَأْتِيهِ}}، اما حضرت یوسف {{ع}} معصوم بود و معصوم هیچ گاه قصد [[گناه]] نمیکند و مرتکب آن نمیشود<ref>ر. ک: محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۱، ص۸۲.</ref>.
| |
| | |
| قدر متیقن از عصمت پیامبران در روایات، مصونیت آنها از انواع [[گناهان]]، [[عیوب]]، [[پلیدیها]] و [[نسیان]]، [[اشتباه]] است. اما در مورد عصمت پیامبران از سهو میان متکلمان امامیه اختلاف وجود دارد. از بررسی دیدگاه ایشان پیرامون عصمت پیامبر خاتم از سهو که افضل از سایر انبیاست، تکلیف باقی انبیا در این خصوص هم تا حدی روشن خواهد شد. [[مرحوم صدوق]] به همراه استاد خود ابن ولید، با ادعای وجود [[روایات]] فراوانی مبنی بر وقوع [[سهو]] و به تعبیر دقیقتر، اسهاء از [[پیامبر خاتم]]{{صل}}، [[ضرورت عصمت]] آن حضرت از اشتباه در [[نماز]]<ref>ر.ک: صدوق، عیون اخبار الرضا{{ع}}، ج۲، ص۲۰۳.</ref> و نیز [[خواب]] ماندن از نماز<ref>صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۶۰-۳۵۸، ح۱۰۳۱.</ref> را [[نفی]] میکند. اما پس از او مرحوم [[شیخ مفید]] قاطعانه امکان [[اشتباه]] [[امام]] در نماز<ref>مفید، محمدبن محمد بن نعمان، الفصول المختارة، ص۱۰۴.</ref> و به طور کلی عمل به [[دین]] را رد نموده و امام را از چنین اشتباهاتی [[معصوم]] میداند<ref>مفید، محمد بن محمدبن نعمان، رسالة فی عدم سهو النبی، ص۲۸.</ref>. مرحوم [[شیخ طوسی]] را نیز باید از جمله [[معتقدان]] به ضرورت عصمت پیامبران و امامان از اشتباه در نماز دانست؛ هر چند وی خواب ماندن از نماز را امری ممکن میداند<ref>طوسی، محمدبن حسن، تهذیب الاحکام، ج۲، ص۳۴۶، ح۲۶؛ همو، الاستبصار، ج۱، ص۳۶۹، ح۱۶ و ص۳۷۰، ح۴؛ همان، ج۲، ص۳۴۶، ح۵ و ص۳۵۲، ح۴۹ و ص۳۴۹، ح۳۷.</ref>. بدینسان باید مدعی شد در اواخر قرن پنجم هجری، عموما نظریه [[سهو النبی]]{{صل}}، نظریهای مردود بوده است<ref>[[محمد حسین فاریاب|فاریاب، محمد حسین]]، [[عصمت امام (کتاب)|عصمت امام]]، ص۴۱۳ ۴۱۴.</ref>.
| |
| | |
| [[متکلمان]] متأخر و معاصر غالباً قائل به ضرورت عصمت امام از اشتباه در ادای واجبات و به عبارت دیگر معصوم از سهو میدانند. با این حال به واسطه صحت اسناد روایاتی که متضمن سهو [[پیامبر خاتم]]{{صل}} در نماز هستند، بر این باورند که مراد از سهو در اینجا، اسهاء است یعنی [[خدای متعال]] گاهی به دلایلی پیامبرش را در سهو میاندازد تا مردم به واسطه عدم افتادن او در اشتباه، عدم [[فراموشی]] و.. مقامی والاتر از جایگاهش را به او نسبت نداده و او را عبادت نکنند.
| |