هدایت‌گری امام حسین: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'سیدبن ' به 'سید بن '
جز (جایگزینی متن - 'سیدبن ' به 'سید بن ')
خط ۷: خط ۷:


==[[انقلاب]] یا [[کودتا]]==
==[[انقلاب]] یا [[کودتا]]==
در [[تاریخ]] تحولات و انقلابات بشری گاهی مصلحانی به ظهور می‌‌رسیدند که با قصد [[خیرخواهی]] و [[اصلاح]]، پیش از هر چیز به سراغ [[حکومت]] و دستگاه [[فاسد]] [[حاکم]] می‌‌رفته‌اند و با به راه انداختن [[جنگ]] مسلحانه به سرنگونی آن [[اقدام]] می‌‌کرده‌اند. آنان بر این [[باور]] بوده‌اند که برای ایجاد [[اصلاحات]] در [[جامعه]] باید از بالا به پایین شروع کرد و ابتدا [[حکومت فاسد]] را از میان برداشت و آنگاه به اصلاحات، در سطح و عمق جامعه اقدام کرد. چنین سیری در اصطلاح [[سیاسی]] «کودتا»<ref>فرهنگ عمید.</ref>. نام دارد. البته همه کودتاها با این انگیزه و بر این اساس واقع نشده و نمی‌شود. این شیوه گرچه ممکن است زودتر به [[تغییر]] [[رژیم]] بینجامد، ولی چون در [[مردم]] [[آمادگی]] برای اصلاحات نبوده و کار عمیق [[فرهنگی]] بر روی آنان صورت نگرفته است، چه بسا حکومت جدید در این راه دراز و پرپیچ و خم از [[همراهی]] و مساعدت مردم بی‌بهره بماند و چون [[نظارت]] مردمی بر عملکرد و سیاستهای [[دولت]] در چنین فرضی وجود ندارد، رفته رفته [[دستگاه حکومت]] آرمانهای خود را تغییر داده و به [[فساد]] گراید، و حرکت اصلی که با [[هدف]] اصلاحی به وقوع پیوسته است در وصول به آن با ناکامی مواجه گردد. در برابر این دسته، گروه بسیاری از [[مصلحان]] که عمیق به مسایل می‌‌نگرند و با دیدی ژرف به هدف خود و راههای وصول بدان می‌‌اندیشند، مسیری دیگر می‌‌پیمایند و برای چنین حرکتی کمتر [[سرمایه‌گذاری]] و صرف وقت و انرژی می‌‌کنند. آنان به اصلاحات از پایین به بالا [[معتقد]] و به [[فرهنگ‌سازی]] و زمینه پردازی به عنوان عامل اصلی دگرگونیهای [[اجتماعی]]، فرهنگی، سیاسی و [[اقتصادی]] و غیر آن، توجهی تام دارند. چنین شیوه ای هم مساعدت و پشتوانه مردم را با [[اهداف حکومت]] جدید تضمین می‌‌کند و هم به واسطه وجود [[نظارت عمومی]]، از فساد دستگاه دولتی ممانعت به عمل می‌‌آورد. حرکت‌های اصلاحی [[پیامبران الهی]] تماماً از همین شیوه [[پیروی]] می‌‌کرده است و حتی در رفتن به سراغ کسی همچون [[فرعون]] نیز، در آغاز عنصر [[فرهنگی]] و [[تبلیغی]] در کار بوده است. [[قرآن کریم]] در نقل خطاب [[خداوند]] به [[حضرت موسی]] و [[هارون]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى}}<ref>«به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است * و با او به نرمی سخن گویید باشد که او پند گیرد یا بهراسد» سوره طه، آیه ۴۳-۴۴.</ref>؛<ref>سیدبن طاووس، لهوف، چاپ قدیم، ص۲۰.</ref>. به سوی فرعون که [[طغیان]] کرده است بروید سپس با او سخنی نرم و ملایم بگویید شاید به خود آمده یا از [[عاقبت]] کار خود بترسد». [[منطق قرآن]] در باب ایجاد [[عدالت]]، رویکرد به [[مردم]] است و این [[وظیفه]] به خود آنان متوجه شده است تا با [[فرهنگ‌سازی]] و روشنگری‌های [[انبیاء]]، خود آنها به برپایی [[قسط]] و عدالت [[اقدام]] کنند. قرآن کریم در این باره می‌‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>
در [[تاریخ]] تحولات و انقلابات بشری گاهی مصلحانی به ظهور می‌‌رسیدند که با قصد [[خیرخواهی]] و [[اصلاح]]، پیش از هر چیز به سراغ [[حکومت]] و دستگاه [[فاسد]] [[حاکم]] می‌‌رفته‌اند و با به راه انداختن [[جنگ]] مسلحانه به سرنگونی آن [[اقدام]] می‌‌کرده‌اند. آنان بر این [[باور]] بوده‌اند که برای ایجاد [[اصلاحات]] در [[جامعه]] باید از بالا به پایین شروع کرد و ابتدا [[حکومت فاسد]] را از میان برداشت و آنگاه به اصلاحات، در سطح و عمق جامعه اقدام کرد. چنین سیری در اصطلاح [[سیاسی]] «کودتا»<ref>فرهنگ عمید.</ref>. نام دارد. البته همه کودتاها با این انگیزه و بر این اساس واقع نشده و نمی‌شود. این شیوه گرچه ممکن است زودتر به [[تغییر]] [[رژیم]] بینجامد، ولی چون در [[مردم]] [[آمادگی]] برای اصلاحات نبوده و کار عمیق [[فرهنگی]] بر روی آنان صورت نگرفته است، چه بسا حکومت جدید در این راه دراز و پرپیچ و خم از [[همراهی]] و مساعدت مردم بی‌بهره بماند و چون [[نظارت]] مردمی بر عملکرد و سیاستهای [[دولت]] در چنین فرضی وجود ندارد، رفته رفته [[دستگاه حکومت]] آرمانهای خود را تغییر داده و به [[فساد]] گراید، و حرکت اصلی که با [[هدف]] اصلاحی به وقوع پیوسته است در وصول به آن با ناکامی مواجه گردد. در برابر این دسته، گروه بسیاری از [[مصلحان]] که عمیق به مسایل می‌‌نگرند و با دیدی ژرف به هدف خود و راههای وصول بدان می‌‌اندیشند، مسیری دیگر می‌‌پیمایند و برای چنین حرکتی کمتر [[سرمایه‌گذاری]] و صرف وقت و انرژی می‌‌کنند. آنان به اصلاحات از پایین به بالا [[معتقد]] و به [[فرهنگ‌سازی]] و زمینه پردازی به عنوان عامل اصلی دگرگونیهای [[اجتماعی]]، فرهنگی، سیاسی و [[اقتصادی]] و غیر آن، توجهی تام دارند. چنین شیوه ای هم مساعدت و پشتوانه مردم را با [[اهداف حکومت]] جدید تضمین می‌‌کند و هم به واسطه وجود [[نظارت عمومی]]، از فساد دستگاه دولتی ممانعت به عمل می‌‌آورد. حرکت‌های اصلاحی [[پیامبران الهی]] تماماً از همین شیوه [[پیروی]] می‌‌کرده است و حتی در رفتن به سراغ کسی همچون [[فرعون]] نیز، در آغاز عنصر [[فرهنگی]] و [[تبلیغی]] در کار بوده است. [[قرآن کریم]] در نقل خطاب [[خداوند]] به [[حضرت موسی]] و [[هارون]] می‌‌فرماید: {{متن قرآن|اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى}}<ref>«به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است * و با او به نرمی سخن گویید باشد که او پند گیرد یا بهراسد» سوره طه، آیه ۴۳-۴۴.</ref>؛<ref>سید بن طاووس، لهوف، چاپ قدیم، ص۲۰.</ref>. به سوی فرعون که [[طغیان]] کرده است بروید سپس با او سخنی نرم و ملایم بگویید شاید به خود آمده یا از [[عاقبت]] کار خود بترسد». [[منطق قرآن]] در باب ایجاد [[عدالت]]، رویکرد به [[مردم]] است و این [[وظیفه]] به خود آنان متوجه شده است تا با [[فرهنگ‌سازی]] و روشنگری‌های [[انبیاء]]، خود آنها به برپایی [[قسط]] و عدالت [[اقدام]] کنند. قرآن کریم در این باره می‌‌فرماید: {{متن قرآن|لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ}}<ref>«ما پیامبرانمان را با برهان‌ها (ی روشن) فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرو فرستادیم تا مردم به دادگری برخیزند و (نیز) آهن را فرو فرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است و تا خداوند معلوم دارد چه کسی در نهان، (دین) او و پیامبرانش را یاری می‌کند؛ بی‌گمان خداوند توانمندی پیروزمند است» سوره حدید، آیه ۲۵.</ref>


ما [[پیامبران]] خویش را با ادّله و براهینِ روشن فرستادیم و با آنان کتاب و [[میزان]] فرود آوردیم تا مردم [[اقامه قسط]] کنند و آهن را نازل کردیم که در آن [[سختی]] و [[صلابت]] و منافعی برای مردم است». در این [[آیه کریمه]] نقش [[پیامبران الهی]] [[فرهنگ]] سازی، [[روشنگری]] و [[تبلیغ]] [[معارف]] و [[مقررات الهی]] معرفی شده است، تا در [[سایه]] [[بیداری]] و [[شناخت حق]] و راه درست، [[عدالت‌طلبی]] و [[حقیقت]] خواهی در آنان زنده شود و سپس خود با استفاده از ابزار آهن، به دفع موانع [[قسط]] به پا خیزند و سیستمی عادلانه و [[حق]] مدارانه را بر [[سرنوشت]] خود [[حاکم]] کنند. در [[نهضت حسینی]] نیز [[روشنگری]] و تنویر [[افکار عمومی]]، بارزترین جنبه این حرکت [[مقدس]] محسوب می‌‌شود و تلاش بی‌وقفه و پی گیر آن حضرت در این راه، شاهدی بر [[اعمال]] همین روش و اهتمام آن حضرت نسبت به این موضوع است.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.
ما [[پیامبران]] خویش را با ادّله و براهینِ روشن فرستادیم و با آنان کتاب و [[میزان]] فرود آوردیم تا مردم [[اقامه قسط]] کنند و آهن را نازل کردیم که در آن [[سختی]] و [[صلابت]] و منافعی برای مردم است». در این [[آیه کریمه]] نقش [[پیامبران الهی]] [[فرهنگ]] سازی، [[روشنگری]] و [[تبلیغ]] [[معارف]] و [[مقررات الهی]] معرفی شده است، تا در [[سایه]] [[بیداری]] و [[شناخت حق]] و راه درست، [[عدالت‌طلبی]] و [[حقیقت]] خواهی در آنان زنده شود و سپس خود با استفاده از ابزار آهن، به دفع موانع [[قسط]] به پا خیزند و سیستمی عادلانه و [[حق]] مدارانه را بر [[سرنوشت]] خود [[حاکم]] کنند. در [[نهضت حسینی]] نیز [[روشنگری]] و تنویر [[افکار عمومی]]، بارزترین جنبه این حرکت [[مقدس]] محسوب می‌‌شود و تلاش بی‌وقفه و پی گیر آن حضرت در این راه، شاهدی بر [[اعمال]] همین روش و اهتمام آن حضرت نسبت به این موضوع است.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.
خط ۴۴: خط ۴۴:
۲. آن حضرت میدان [[اصلاحات]] را، [[امّت]] جدّ خود دانسته است نه خود [[دین]] و این نشان می‌‌دهد که مایه اصلی [[ارتجاع]] و فلاکت [[امّت اسلامی]]، ظهور [[فساد]] و [[بی‌عدالتی]] بین خود آنهاست، نه [[آموزه‌های دین]] و این نکته ای است مهم که در ریشه یابی علل [[عقب‌ماندگی]] [[جامعه]]، نباید ضعف‌های [[نفسانی]]، [[مدیریتی]] و صلاحیتی [[حاکمان]] را به حساب دین گذارد و [[آموزه‌های دینی]] را در بروز آن مقصر دانست و از اصلاحات در درون دین دم زد، بلکه باید آن را در عیبهای خود جستجو کنیم.  
۲. آن حضرت میدان [[اصلاحات]] را، [[امّت]] جدّ خود دانسته است نه خود [[دین]] و این نشان می‌‌دهد که مایه اصلی [[ارتجاع]] و فلاکت [[امّت اسلامی]]، ظهور [[فساد]] و [[بی‌عدالتی]] بین خود آنهاست، نه [[آموزه‌های دین]] و این نکته ای است مهم که در ریشه یابی علل [[عقب‌ماندگی]] [[جامعه]]، نباید ضعف‌های [[نفسانی]]، [[مدیریتی]] و صلاحیتی [[حاکمان]] را به حساب دین گذارد و [[آموزه‌های دینی]] را در بروز آن مقصر دانست و از اصلاحات در درون دین دم زد، بلکه باید آن را در عیبهای خود جستجو کنیم.  


۳. از ظاهر [[کلام]] برمی آید که آن حضرت علت غایی را [[طلب]] اصلاح دانسته و [[امر به معروف و نهی از منکر]] را راهکار وصول به آن می‌‌داند و این گذشته از تأکید بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به ویژه در مورد فساد حاکمان برای وصول به اصلاحات، بیانگر این است که همچنان که طلب اصلاح به عنوان مسأله ای اجتماعی، سیاسی مطرح است، امر به معروف و نهی از منکر در [[سیاق]] آن نیز محتوای سیاسی و اجتماعی دارد نه معنای فردی. باز آن حضرت در بیانی دیگر [[هدف]] خود از [[قیام]] را چنین بازگو کرده است: {{متن حدیث|اَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کَانَ مِنَّا تَنافُساً فِی سُلْطان، وَ لا التماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَ لکِنْ لِنَرَىَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَ نُظْهِرَ الاِصْلاحَ فِی بِلادِکَ، وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَ یُعْمَلُ بِفَرَائِضِکَ وَ سُنَّتِکَ وَ أَحْکامِکَ}}؛<ref>محمد بن حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص۱۷۰.</ref>. بار الها! تو به [[یقین]] می‌‌دانی آنچه از ما سر زده است برای سلطه‌طلبی و [[کسب قدرت]] و دست یازیدن به متاع [[دنیوی]] نبوده است، بلکه [[قیام]] ما برای ارائه نشانه‌های [[دین]] تو و پدید آوردن [[اصلاح]] در شهرهای تو بوده است و برای اینکه [[بندگان]] [[مظلوم]] و ستمدیده تو [[احساس امنیت]] و [[آرامش]] کنند و به فریضه‌ها و [[سنتها]] و [[احکام]] تو عمل شود»... نکته ای که در مورد این سخن و سخن پیشین که از آن حضرت نقل شد لازم به یادآوری است این است که مقصود از فراز نخستِ هر یک از این دو [[کلام]]، به قرینه مقابله با جمله‌ها و فرازهای بعدی کسب قدرت و [[حکومت]] برای رسیدن به تمنّیات [[نفسانی]] و ارضای [[خشم]] و [[شهوت]] به گونه متداول بین [[اهل]] دنیاست، نه حکومت و قدرتی که در [[خدمت]] [[اهداف الهی]] باشد. باری همچنان که اشاره کردیم آن حضرت در تمام مراحل حرکت خود به [[تبلیغ]] این [[هدف]] جاری و استراتژیک خود پرداخت و حتی در همان زمانی که با آمدن [[سپاه حرّ]] و گفتگوی بین او و [[امام]]{{ع}} [[بی‌وفایی]] و [[عهدشکنی]] [[مردم کوفه]] روشن شد و امام وارد مرحله تازه ای از قیام خود شد و خود را مواجه با [[شهادت]] می‌‌دید، در جمع [[اصحاب]] خود به پا خاست و پس از [[حمد]] و ثنای [[خداوند]] و [[درود]] بر جدّ گرامی‌اش [[پیامبر اکرم]]، ورود به این مرحله جدید را به اصحاب خود گوشزد کرد سپس فرمود: {{متن حدیث|اَلا تَرَوْنَ اِلَي الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَي الْباطِلِ لا يُتَناهي عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ في لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً}}؛<ref>سیدبن طاووس، لهوف، ص۷۱.</ref>. آیا نمی‌نگرید که به [[حق]] عمل نمی‌شود و [[باطل]] ترک و وانهاده نمی‌شود، در این اوضاع باید [[مؤمن]] [[زندگی]] را بر خود ناگوار بداند و به [[ملاقات]] با [[پروردگار]] خود میل کند و بیندیشد».... آن [[بزرگوار]]، زندگی و [[حیات مادی]] را جز در [[سایه]] [[حق]] سزاوار نمی‌داند و چنین معیشتی را نه تنها بر خود بلکه نسبت به هر یک از [[مؤمنان]] روا نمی‌شمرد. او با این سخن نشان داد که حتی در شهادتش نیز [[احیای حق]] و امحاء [[باطل]] را جستجو می‌‌کند. در [[کوفه]] نیز [[مسلم بن عقیل]] پس از [[دستگیری]] توسط مأموران و [[سربازان]] [[ابن زیاد]] به مجلس عبیداللَّه وارد شد، او به مسلم [[سبّ]] و [[ناسزا]] گفت و او را به [[فتنه]] گری و ایجاد [[تفرقه]] بین [[مسلمانان]] متهم ساخت، آن جناب در پاسخ به او گفت: «من برای این منظور نیامدم ولی چون شما منکر را علنی ساختید و معروف را [[دفن]] کردید و بر [[مردم]]، بدون [[رضایت]] آنان [[فرمانروا]] شدید و آنها را بر [[مخالفت]] [[فرمان الهی]] وادار کردید و بین آنان بسان کسری و [[قیصر]] [[حکم]] راندید، ما آمدیم تا آنها را [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنیم و به [[حکم خدا]] و [[سنت]] پیامبرش [[دعوت]] کنیم». <ref>سید بن طاووس، لهوف، ص۴۹.</ref>. سخنان صریح و روشنگرانه [[حضرت مسلم]] پیش ابن زیاد و [[اهل]] مجلس او، چنان ابن زیاد را [[درمانده]] کرد که هیچ سخنی برای گفتن نداشت و شروع به [[ناسزاگویی]] و سبِ [[اولیای الهی]] و [[اهل بیت]] [[پاک]] [[پیامبر]]{{صل}} کرد و کلماتی بر زبان راند که به گفته جناب مسلم خود آن [[پلید]] و پدرش، سزاوار آن‌اند.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.  
۳. از ظاهر [[کلام]] برمی آید که آن حضرت علت غایی را [[طلب]] اصلاح دانسته و [[امر به معروف و نهی از منکر]] را راهکار وصول به آن می‌‌داند و این گذشته از تأکید بر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به ویژه در مورد فساد حاکمان برای وصول به اصلاحات، بیانگر این است که همچنان که طلب اصلاح به عنوان مسأله ای اجتماعی، سیاسی مطرح است، امر به معروف و نهی از منکر در [[سیاق]] آن نیز محتوای سیاسی و اجتماعی دارد نه معنای فردی. باز آن حضرت در بیانی دیگر [[هدف]] خود از [[قیام]] را چنین بازگو کرده است: {{متن حدیث|اَللّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ مَا کَانَ مِنَّا تَنافُساً فِی سُلْطان، وَ لا التماساً مِنْ فُضُولِ الْحُطامِ، وَ لکِنْ لِنَرَىَ الْمَعالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَ نُظْهِرَ الاِصْلاحَ فِی بِلادِکَ، وَ یَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِکَ، وَ یُعْمَلُ بِفَرَائِضِکَ وَ سُنَّتِکَ وَ أَحْکامِکَ}}؛<ref>محمد بن حسن بن علی بن حسین بن شعبه حرّانی، تحف العقول، ص۱۷۰.</ref>. بار الها! تو به [[یقین]] می‌‌دانی آنچه از ما سر زده است برای سلطه‌طلبی و [[کسب قدرت]] و دست یازیدن به متاع [[دنیوی]] نبوده است، بلکه [[قیام]] ما برای ارائه نشانه‌های [[دین]] تو و پدید آوردن [[اصلاح]] در شهرهای تو بوده است و برای اینکه [[بندگان]] [[مظلوم]] و ستمدیده تو [[احساس امنیت]] و [[آرامش]] کنند و به فریضه‌ها و [[سنتها]] و [[احکام]] تو عمل شود»... نکته ای که در مورد این سخن و سخن پیشین که از آن حضرت نقل شد لازم به یادآوری است این است که مقصود از فراز نخستِ هر یک از این دو [[کلام]]، به قرینه مقابله با جمله‌ها و فرازهای بعدی کسب قدرت و [[حکومت]] برای رسیدن به تمنّیات [[نفسانی]] و ارضای [[خشم]] و [[شهوت]] به گونه متداول بین [[اهل]] دنیاست، نه حکومت و قدرتی که در [[خدمت]] [[اهداف الهی]] باشد. باری همچنان که اشاره کردیم آن حضرت در تمام مراحل حرکت خود به [[تبلیغ]] این [[هدف]] جاری و استراتژیک خود پرداخت و حتی در همان زمانی که با آمدن [[سپاه حرّ]] و گفتگوی بین او و [[امام]]{{ع}} [[بی‌وفایی]] و [[عهدشکنی]] [[مردم کوفه]] روشن شد و امام وارد مرحله تازه ای از قیام خود شد و خود را مواجه با [[شهادت]] می‌‌دید، در جمع [[اصحاب]] خود به پا خاست و پس از [[حمد]] و ثنای [[خداوند]] و [[درود]] بر جدّ گرامی‌اش [[پیامبر اکرم]]، ورود به این مرحله جدید را به اصحاب خود گوشزد کرد سپس فرمود: {{متن حدیث|اَلا تَرَوْنَ اِلَي الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ اِلَي الْباطِلِ لا يُتَناهي عَنْهُ، لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ في لِقاءِ رَبِّهِ حَقّاً حَقّاً}}؛<ref>سید بن طاووس، لهوف، ص۷۱.</ref>. آیا نمی‌نگرید که به [[حق]] عمل نمی‌شود و [[باطل]] ترک و وانهاده نمی‌شود، در این اوضاع باید [[مؤمن]] [[زندگی]] را بر خود ناگوار بداند و به [[ملاقات]] با [[پروردگار]] خود میل کند و بیندیشد».... آن [[بزرگوار]]، زندگی و [[حیات مادی]] را جز در [[سایه]] [[حق]] سزاوار نمی‌داند و چنین معیشتی را نه تنها بر خود بلکه نسبت به هر یک از [[مؤمنان]] روا نمی‌شمرد. او با این سخن نشان داد که حتی در شهادتش نیز [[احیای حق]] و امحاء [[باطل]] را جستجو می‌‌کند. در [[کوفه]] نیز [[مسلم بن عقیل]] پس از [[دستگیری]] توسط مأموران و [[سربازان]] [[ابن زیاد]] به مجلس عبیداللَّه وارد شد، او به مسلم [[سبّ]] و [[ناسزا]] گفت و او را به [[فتنه]] گری و ایجاد [[تفرقه]] بین [[مسلمانان]] متهم ساخت، آن جناب در پاسخ به او گفت: «من برای این منظور نیامدم ولی چون شما منکر را علنی ساختید و معروف را [[دفن]] کردید و بر [[مردم]]، بدون [[رضایت]] آنان [[فرمانروا]] شدید و آنها را بر [[مخالفت]] [[فرمان الهی]] وادار کردید و بین آنان بسان کسری و [[قیصر]] [[حکم]] راندید، ما آمدیم تا آنها را [[امر به معروف و نهی از منکر]] کنیم و به [[حکم خدا]] و [[سنت]] پیامبرش [[دعوت]] کنیم». <ref>سید بن طاووس، لهوف، ص۴۹.</ref>. سخنان صریح و روشنگرانه [[حضرت مسلم]] پیش ابن زیاد و [[اهل]] مجلس او، چنان ابن زیاد را [[درمانده]] کرد که هیچ سخنی برای گفتن نداشت و شروع به [[ناسزاگویی]] و سبِ [[اولیای الهی]] و [[اهل بیت]] [[پاک]] [[پیامبر]]{{صل}} کرد و کلماتی بر زبان راند که به گفته جناب مسلم خود آن [[پلید]] و پدرش، سزاوار آن‌اند.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.  


==اهداف مرحله ای و تاکتیکی [[نهضت حسینی]]==
==اهداف مرحله ای و تاکتیکی [[نهضت حسینی]]==
خط ۵۳: خط ۵۳:


===امتناع از بیعت===
===امتناع از بیعت===
اولین موضع‌گیری علنی و عملی [[امام حسین]]{{ع}} در [[مخالفت]] با [[حکومت یزید]]، امتناع از بیعت بود. مطابق گزارش [[مورخان]]، پس از [[مرگ معاویه]] در نیمه [[رجب]] سال شصت [[هجرت]]، یزید [[نامه]] ای به [[فرماندار مدینه]]<ref>فرماندار مدینه را برخی همچون شیخ مفید در ارشاد، ص۲۰۰، «ولید بن عقبه»، پسر برادر معاویه که ازسوی او به فرمانداری آن شهر منصوب شده بود، ذکر کرده‌اند و برخی دیگر همچون ابن قتیبه دینوری در «الامامه و السیاسه»، ص۲۰۴، او را «خالد بن حکم» نام برده‌اند.</ref>. نوشت و در آن تأکید کرد که از امام حسین{{ع}} برای او بیعت بگیرد و بر او سخت گرفته و تأخیر را در این باره از او نپذیرد. و او نیز همان شب کسی را سراغ حسین{{ع}} فرستاد و از او خواست تا به حضور او برسد. آن حضرت نیز متوجه قضیه شده و با ترتیبی خاص بر او وارد شدند. در آن [[ساعت]]، [[مروان حکم]] نیز حاضر بود و آن گاه فرماندار مدینه مرگ معاویه را به آن حضرت اعلام کرد و سپس [[نامه یزید]] به او مبنی بربیعت گرفتن از آن حضرت برای یزید را برای آن [[بزرگوار]] قرائت کرد. آن گاه بین [[امام حسین]]{{ع}} و آن دو نفر سخنانی در گرفت و به نقل [[سیدبن طاووس]]، آن حضرت رو به ولید [[فرماندار مدینه]] کرد و گفت: «{{متن حدیث|أَیُّهَا الاَمیرُ! إِنّا أَهْلُ بَیْتِ النَّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِکَةِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَةِ وَ بِنا فَتَحَ اللّهُ وَ بِنا خَتَمَ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْر قاتِلُ النَّفْسِ المحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَمِثْلی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ، وَ لکِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْتَظِرُ وَ تَنْتَظِرُونَ أَیُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیْعَةِ}}<ref>سیدبن طاووس، لهوف، ص۱۹.</ref>. ای [[امیر]]، ما [[اهل بیت]] [[نبوت]] و [[معدن]] [[رسالت]] و محل آمد و شد ملائکیم و [[خداوند]] به ما شروع می‌‌کند و به ما پایان می‌‌دهد - همه امور هستی به [[برکت]] وجود ماست - در حالی که یزید مردی است [[فاسق]] و شراب [[خوار]] و کسی است که [[خون]] [[حرام]] بر [[زمین]] می‌‌ریزد و علناً به [[فسق]] و [[فجور]] می‌‌پردازد و کسی مانند من با شخصی مثل او [[بیعت]] نمی‌کند ولی - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در کار خود بیندیشیم تا معلوم شود کدام یک از ما به [[خلافت]] و بیعت سزاوارتریم». امام حسین{{ع}} در این فرازها، جریان را از [[محاسبه]] [[خصومت]] و [[عداوت]] شخصی بیرون آورده تا ولید [[خیال]] نکند، حسین{{ع}} به [[طمع]] خلافت افتاده و روی همین انگیزه تاب [[تحمل]] یزید را ندارد، او قضیه را ارزشی و بر اساس معیارها و ملاکهای [[حق و باطل]] قرار داده است و با این [[منطق]]، ولید را مجاب کرده است. در این [[استدلال]] اباعبداللَّه{{ع}}، در [[حقیقت]] دو [[قیاس]] منطقی شکل اول نهفته است؛ در قضیه اول می‌‌گوید من این صفات را دارم و او دارای این صفات است و هر کس دارای آن صفات باشد، بر [[حق]] و آن کس که اوصاف نوع دوم را داشته باشد، بر [[باطل]] است، و لذا خود را مصداقی از حق و یزید را مصداق [[باطل]] معرفی می‌‌کند و این نتیجه را صغرای قضیه دوم قرار می‌‌دهد و کبرای آن را که عدم [[سازش]] بین جریان [[حق و باطل]] است به ارتکاز [[ذهنی]] ولید حواله داده و نتیجه گرفته است که مثل من با مثل او [[بیعت]] نمی‌کند. و جالب است که در نتیجه‌گیری هم موضوع به صورت عام بیان شده است که شائبه هر گونه [[عداوت]] شخصی را از میان بردارد. و به تعبیر دیگر به جای اینکه بگوید بنابراین من با یزید بیعت نمی‌کنم، می‌‌گوید مثل من با مثل او چنین نمی‌کند و جریان از حساب شخص من و او خارج است و اساساً چنین چیزی با [[حفظ]] موقعیتها و ویژگی‌های دو طرف در دائره ممتنعات و غیر ممکن است. گذشته از اینکه با این تعبیر به او می‌‌فهماند که نه تنها من، بلکه هر کس در این خط و مسیر باشد و به جانب [[حق]] رود، راهی جز این ندارد. و در [[حقیقت]] نوعی [[تعریض]] و [[ارشاد]] نسبت به خود ولید نیز محسوب می‌‌شود. قوت و [[استحکام]] این [[منطق]] و [[استدلال]]، آنچنان [[ذهن]] و [[اندیشه]] ولید را تحت تأثیر خود گرفت که پس از اینکه آن حضرت از مجلس او بیرون رفت، [[مروان حکم]] رو به او کرد و گفت: «[[رأی]] مرا کنار گذاشتی و او را رها کردی، نه! به [[خدا]] [[سوگند]] دوباره به او دست نخواهی یافت». و او در پاسخ گفت: «وای بر تو ای [[مروان]]! تو به من پیشنهاد کاری دادی که هلاک [[دین]] من در آن است. به خدا سوگند [[دوست]] ندارم که آنچه [[خورشید]] بر آن از [[مال]] و [[ثروت دنیا]] می‌‌تابد از من باشد و در قبال آن من حسین را بکشم! سبحان اللَّه من بدین جهت که او می‌‌گوید بیعت نمی‌کنم، دست خود را به [[خون]] او بیالایم؟! به خدا قسم من بر این اندیشه ام که هر کس به [[جرم]] ریختن خون او به پای حساب آید [[روز قیامت]] نزد [[خداوند]] [[میزان]] عملش سبک و بی‌مقدار خواهد بود».  
اولین موضع‌گیری علنی و عملی [[امام حسین]]{{ع}} در [[مخالفت]] با [[حکومت یزید]]، امتناع از بیعت بود. مطابق گزارش [[مورخان]]، پس از [[مرگ معاویه]] در نیمه [[رجب]] سال شصت [[هجرت]]، یزید [[نامه]] ای به [[فرماندار مدینه]]<ref>فرماندار مدینه را برخی همچون شیخ مفید در ارشاد، ص۲۰۰، «ولید بن عقبه»، پسر برادر معاویه که ازسوی او به فرمانداری آن شهر منصوب شده بود، ذکر کرده‌اند و برخی دیگر همچون ابن قتیبه دینوری در «الامامه و السیاسه»، ص۲۰۴، او را «خالد بن حکم» نام برده‌اند.</ref>. نوشت و در آن تأکید کرد که از امام حسین{{ع}} برای او بیعت بگیرد و بر او سخت گرفته و تأخیر را در این باره از او نپذیرد. و او نیز همان شب کسی را سراغ حسین{{ع}} فرستاد و از او خواست تا به حضور او برسد. آن حضرت نیز متوجه قضیه شده و با ترتیبی خاص بر او وارد شدند. در آن [[ساعت]]، [[مروان حکم]] نیز حاضر بود و آن گاه فرماندار مدینه مرگ معاویه را به آن حضرت اعلام کرد و سپس [[نامه یزید]] به او مبنی بربیعت گرفتن از آن حضرت برای یزید را برای آن [[بزرگوار]] قرائت کرد. آن گاه بین [[امام حسین]]{{ع}} و آن دو نفر سخنانی در گرفت و به نقل [[سید بن طاووس]]، آن حضرت رو به ولید [[فرماندار مدینه]] کرد و گفت: «{{متن حدیث|أَیُّهَا الاَمیرُ! إِنّا أَهْلُ بَیْتِ النَّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِکَةِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَةِ وَ بِنا فَتَحَ اللّهُ وَ بِنا خَتَمَ، وَ یَزیدُ رَجُلٌ فاسِقٌ شارِبُ خَمْر قاتِلُ النَّفْسِ المحَرَّمَةِ مُعْلِنٌ بِالْفِسْقِ، وَمِثْلی لا یُبایِعُ لِمِثْلِهِ، وَ لکِنْ نُصْبِحُ وَ تُصْبِحُونَ وَ نَنْتَظِرُ وَ تَنْتَظِرُونَ أَیُّنَا أَحَقُّ بِالْخِلافَةِ وَالْبَیْعَةِ}}<ref>سید بن طاووس، لهوف، ص۱۹.</ref>. ای [[امیر]]، ما [[اهل بیت]] [[نبوت]] و [[معدن]] [[رسالت]] و محل آمد و شد ملائکیم و [[خداوند]] به ما شروع می‌‌کند و به ما پایان می‌‌دهد - همه امور هستی به [[برکت]] وجود ماست - در حالی که یزید مردی است [[فاسق]] و شراب [[خوار]] و کسی است که [[خون]] [[حرام]] بر [[زمین]] می‌‌ریزد و علناً به [[فسق]] و [[فجور]] می‌‌پردازد و کسی مانند من با شخصی مثل او [[بیعت]] نمی‌کند ولی - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در کار خود بیندیشیم تا معلوم شود کدام یک از ما به [[خلافت]] و بیعت سزاوارتریم». امام حسین{{ع}} در این فرازها، جریان را از [[محاسبه]] [[خصومت]] و [[عداوت]] شخصی بیرون آورده تا ولید [[خیال]] نکند، حسین{{ع}} به [[طمع]] خلافت افتاده و روی همین انگیزه تاب [[تحمل]] یزید را ندارد، او قضیه را ارزشی و بر اساس معیارها و ملاکهای [[حق و باطل]] قرار داده است و با این [[منطق]]، ولید را مجاب کرده است. در این [[استدلال]] اباعبداللَّه{{ع}}، در [[حقیقت]] دو [[قیاس]] منطقی شکل اول نهفته است؛ در قضیه اول می‌‌گوید من این صفات را دارم و او دارای این صفات است و هر کس دارای آن صفات باشد، بر [[حق]] و آن کس که اوصاف نوع دوم را داشته باشد، بر [[باطل]] است، و لذا خود را مصداقی از حق و یزید را مصداق [[باطل]] معرفی می‌‌کند و این نتیجه را صغرای قضیه دوم قرار می‌‌دهد و کبرای آن را که عدم [[سازش]] بین جریان [[حق و باطل]] است به ارتکاز [[ذهنی]] ولید حواله داده و نتیجه گرفته است که مثل من با مثل او [[بیعت]] نمی‌کند. و جالب است که در نتیجه‌گیری هم موضوع به صورت عام بیان شده است که شائبه هر گونه [[عداوت]] شخصی را از میان بردارد. و به تعبیر دیگر به جای اینکه بگوید بنابراین من با یزید بیعت نمی‌کنم، می‌‌گوید مثل من با مثل او چنین نمی‌کند و جریان از حساب شخص من و او خارج است و اساساً چنین چیزی با [[حفظ]] موقعیتها و ویژگی‌های دو طرف در دائره ممتنعات و غیر ممکن است. گذشته از اینکه با این تعبیر به او می‌‌فهماند که نه تنها من، بلکه هر کس در این خط و مسیر باشد و به جانب [[حق]] رود، راهی جز این ندارد. و در [[حقیقت]] نوعی [[تعریض]] و [[ارشاد]] نسبت به خود ولید نیز محسوب می‌‌شود. قوت و [[استحکام]] این [[منطق]] و [[استدلال]]، آنچنان [[ذهن]] و [[اندیشه]] ولید را تحت تأثیر خود گرفت که پس از اینکه آن حضرت از مجلس او بیرون رفت، [[مروان حکم]] رو به او کرد و گفت: «[[رأی]] مرا کنار گذاشتی و او را رها کردی، نه! به [[خدا]] [[سوگند]] دوباره به او دست نخواهی یافت». و او در پاسخ گفت: «وای بر تو ای [[مروان]]! تو به من پیشنهاد کاری دادی که هلاک [[دین]] من در آن است. به خدا سوگند [[دوست]] ندارم که آنچه [[خورشید]] بر آن از [[مال]] و [[ثروت دنیا]] می‌‌تابد از من باشد و در قبال آن من حسین را بکشم! سبحان اللَّه من بدین جهت که او می‌‌گوید بیعت نمی‌کنم، دست خود را به [[خون]] او بیالایم؟! به خدا قسم من بر این اندیشه ام که هر کس به [[جرم]] ریختن خون او به پای حساب آید [[روز قیامت]] نزد [[خداوند]] [[میزان]] عملش سبک و بی‌مقدار خواهد بود».  


سپس [[مروان]] در جواب او از روی [[استهزاء]] گفت: «اگر این گونه می‌‌اندیشی راهی درست رفتی». و این اولین عکسی العملی بود که از آن حضرت در قبال چنین پیشنهادی سر زد و پس از آن نیز همچنان که قبلاً گفتیم [[مروان حکم]] پس از این دیدار در کوچه‌های [[مدینه]] با آن حضرت [[ملاقات]] کرد و از او خواست تا با یزید دست [[بیعت]] دهد و آن حضرت با صراحت و [[قاطعیت]] تمام آن را مردود شمرد. به نقل [[شیخ مفید]]<ref>ارشاد، ص۲۰۱. ولی به نقل سید بن طاووس، در لهوف، ص۲۵ حرکت آن حضرت به سوی مکه سه شب گذشته از ماه شعبان بوده است.</ref>. جریان [[ملاقات امام]] حسین{{ع}} با ولید شب [[شنبه]] سه [[روز]] به آخر [[رجب]] [[سال ۶۰ هجری]] اتفاق افتاد و روز شنبه نزدیک [[غروب]] [[آفتاب]] بار دیگر ولید مأمورانی فرستاد تا از [[امام حسین]]{{ع}} بخواهند تا حاضر شود و برای [[یزید بن معاویه]] با ولید بیعت کند. و امام حسین{{ع}} به آنان گفت باشد تا صبح شود ببینیم چه باید کرد. و سپس شب همان روز با [[اهل بیت]] و [[فرزندان]] و فرزندان [[برادر]] خود [[امام حسن]]{{ع}} و [[برادران]] خویش به جز [[محمد بن حنفیه]]، مدینه را به سوی [[مکه]] ترک کرد. او [[شب جمعه]] در حالی که سه شب از [[ماه شعبان]] آن سال می‌‌گذشت وارد مکه شد و تا دهم [[ذی حجه]] در آن [[شهر]] ماند. و تا این [[زمان]] موضع آن حضرت [[امتناع]] از بیعت و بررسی اوضاع برای ورود به وضعیت و مرحله جدید [[نهضت]] [[مقدس]] خود بود و در طول این مدت تمام [[تبلیغات]] و سخنان روشنگر آن حضرت بر همین محور دور می‌‌زد و خود این حرکت مقدس از مدینه و [[انتخاب]] مکه بدین منظور به عنوان شهر [[امن]] [[الهی]] و مجمع عمومی [[مسلمانان]]، اقدامی روشنگرانه در جهت اعلام [[مظلومیت]] و [[ناامنی]] و نیز اعلام [[حقانیت]] راه خود و ناشایسته بودن یزید برای امر [[خلافت]] بود.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.  
سپس [[مروان]] در جواب او از روی [[استهزاء]] گفت: «اگر این گونه می‌‌اندیشی راهی درست رفتی». و این اولین عکسی العملی بود که از آن حضرت در قبال چنین پیشنهادی سر زد و پس از آن نیز همچنان که قبلاً گفتیم [[مروان حکم]] پس از این دیدار در کوچه‌های [[مدینه]] با آن حضرت [[ملاقات]] کرد و از او خواست تا با یزید دست [[بیعت]] دهد و آن حضرت با صراحت و [[قاطعیت]] تمام آن را مردود شمرد. به نقل [[شیخ مفید]]<ref>ارشاد، ص۲۰۱. ولی به نقل سید بن طاووس، در لهوف، ص۲۵ حرکت آن حضرت به سوی مکه سه شب گذشته از ماه شعبان بوده است.</ref>. جریان [[ملاقات امام]] حسین{{ع}} با ولید شب [[شنبه]] سه [[روز]] به آخر [[رجب]] [[سال ۶۰ هجری]] اتفاق افتاد و روز شنبه نزدیک [[غروب]] [[آفتاب]] بار دیگر ولید مأمورانی فرستاد تا از [[امام حسین]]{{ع}} بخواهند تا حاضر شود و برای [[یزید بن معاویه]] با ولید بیعت کند. و امام حسین{{ع}} به آنان گفت باشد تا صبح شود ببینیم چه باید کرد. و سپس شب همان روز با [[اهل بیت]] و [[فرزندان]] و فرزندان [[برادر]] خود [[امام حسن]]{{ع}} و [[برادران]] خویش به جز [[محمد بن حنفیه]]، مدینه را به سوی [[مکه]] ترک کرد. او [[شب جمعه]] در حالی که سه شب از [[ماه شعبان]] آن سال می‌‌گذشت وارد مکه شد و تا دهم [[ذی حجه]] در آن [[شهر]] ماند. و تا این [[زمان]] موضع آن حضرت [[امتناع]] از بیعت و بررسی اوضاع برای ورود به وضعیت و مرحله جدید [[نهضت]] [[مقدس]] خود بود و در طول این مدت تمام [[تبلیغات]] و سخنان روشنگر آن حضرت بر همین محور دور می‌‌زد و خود این حرکت مقدس از مدینه و [[انتخاب]] مکه بدین منظور به عنوان شهر [[امن]] [[الهی]] و مجمع عمومی [[مسلمانان]]، اقدامی روشنگرانه در جهت اعلام [[مظلومیت]] و [[ناامنی]] و نیز اعلام [[حقانیت]] راه خود و ناشایسته بودن یزید برای امر [[خلافت]] بود.<ref>[[سید مهدی موسوی کاشمری|موسوی کاشمری، سید مهدی]]، [[مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین (مقاله)|مروری بر عنصر هدایت و بیدارگری در رفتار سیاسی امام حسین]]، ص ؟؟؟.</ref>.  
۲۲۴٬۹۸۹

ویرایش