بحث:معتزله: تفاوت میان نسخه‌ها

جز
جایگزینی متن - 'ef>محمد علی زکریایی|زکریایی' به 'ef>[[محمد علی زکریایی|زکریایی'
جز (جایگزینی متن - 'ef>محمد علی زکریایی|زکریایی' به 'ef>[[محمد علی زکریایی|زکریایی')
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۳: خط ۳:


==معتزله در فرهنگ مطهر==
==معتزله در فرهنگ مطهر==
کلمه “معتزله” ابتداءً به گروهی گفته شده که در جریان [[جنگ جمل]] و [[صفّین]] روش بی‌طرفی و [[کناره‌گیری]] را [[انتخاب]] کردند، مانند سعدبن ابی وقّاص و [[زید بن ثابت]] و [[عبدالله بن عمر]]. بعدها که مسأله [[کفر]] و [[ایمان فاسق]] به‌وسیله [[خوارج]] طرح شد و [[مسلمین]] دو دسته شدند، گروهی [[راه]] سومی انتخاب کردند و آن کناره‌گیری و بی‌طرفی بود؛ یعنی همان روشی که امثال [[سعدبن ابی وقاص]] در [[سیاست]] و مسائل حادّ [[اجتماعی]] [[زمان]] خود پیش گرفتند، اینها در یک مسأله [[فکری]] پیشی گرفتند. از این رو به اینها “معتزله” گفته شد یعنی “بی‌طرف‌ها” و بعد این نام برای اینها باقی ماند<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۸۴.</ref>. از طرف دیگر [[متکلمین اسلامی]] دو دسته شدند: دسته‌ای که از همان ابتدا “معتزله” نامیده شدند [که] طرفدار [[عدل]] و اختیاراند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲.</ref>. معتزله به شدت طرفدار عدل و [[عقل]] و [[استطاعت]] ([[اختیار]]) و [[حکمت]] (معلّل بودن [[افعال]] [[باری تعالی]] به اغراض) شدند. معتزله به نام “عدلیه” خوانده شدند. این کلمه تنها [[نماینده]] مفهوم عدل نبود از این کلمه علاوه بر مفهوم عدل به شکل معتزلی، مفاهیم اختیار، [[حسن و قبح عقلی]] و معلّل بودن فعل باری به اغراض نیز فهمیده می‌شد<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۷.</ref>.<ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>
کلمه “معتزله” ابتداءً به گروهی گفته شده که در جریان [[جنگ جمل]] و [[صفّین]] روش بی‌طرفی و [[کناره‌گیری]] را [[انتخاب]] کردند، مانند سعدبن ابی وقّاص و [[زید بن ثابت]] و [[عبدالله بن عمر]]. بعدها که مسأله [[کفر]] و [[ایمان فاسق]] به‌وسیله [[خوارج]] طرح شد و [[مسلمین]] دو دسته شدند، گروهی [[راه]] سومی انتخاب کردند و آن کناره‌گیری و بی‌طرفی بود؛ یعنی همان روشی که امثال [[سعدبن ابی وقاص]] در [[سیاست]] و مسائل حادّ [[اجتماعی]] [[زمان]] خود پیش گرفتند، اینها در یک مسأله [[فکری]] پیشی گرفتند. از این رو به اینها “معتزله” گفته شد یعنی “بی‌طرف‌ها” و بعد این نام برای اینها باقی ماند<ref>مجموعه آثار، ج۳، ص۸۴.</ref>. از طرف دیگر [[متکلمین اسلامی]] دو دسته شدند: دسته‌ای که از همان ابتدا “معتزله” نامیده شدند [که] طرفدار [[عدل]] و اختیاراند<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۲.</ref>. معتزله به شدت طرفدار عدل و [[عقل]] و [[استطاعت]] ([[اختیار]]) و [[حکمت]] (معلّل بودن [[افعال]] [[باری تعالی]] به اغراض) شدند. معتزله به نام “عدلیه” خوانده شدند. این کلمه تنها [[نماینده]] مفهوم عدل نبود از این کلمه علاوه بر مفهوم عدل به شکل معتزلی، مفاهیم اختیار، [[حسن و قبح عقلی]] و معلّل بودن فعل باری به اغراض نیز فهمیده می‌شد<ref>مجموعه آثار، ج۱، ص۴۷.</ref>.<ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>


===معتزلی و [[اشعری]]===
===معتزلی و [[اشعری]]===
مسلک معتزلی [[مظهر]] [[افراط]] کاری و نحله اشعری مظهر [[جمود]] فوق‌العاده است. معتزله افرادی بودند که در زمان خودشان به روشن‌فکری معروف بودند، روشن‌فکری به [[خرج]] می‌دادند و در این کار افراط می‌کردند مثلاً اسم [[جن]] در [[قرآن]] برده شده است، {{متن قرآن|قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دسته‌ای از پریان (به قرآن) گوش فراداشته‌اند» سوره جن، آیه ۱.</ref> و یک [[سوره]] به نام جن داریم. اینها وجود جن را [[انکار]] می‌کردند و به طور کلی هرچه که با عقل [[جور]] در نمی‌آمد به این معنی که عقل آنان نمی‌توانست آن را حل بکند فوراً در صدد انکار آن بر می‌آمدند. [[اشاعره]] درست برعکس بودند هرچیزی را به مفهوم محسوسش حمل می‌کردند. یعنی برای هر چیزی یک معنای [[حسی]] در نظر می‌گرفتند مثلاً ما که می‌گوییم فلان کس آمده است و گفته است مقصود از این “آمده است” این نیست که با پای خودش آمد. بلکه یعنی گفته است با عقیده‌اش. این است آنها آنقدر [[جمود]] به [[خرج]] می‌دادند که تعبیراتی را که در [[قرآن]] راجع به [[خدا]] هست که تعبیرات اولی و حجازی است که به واقع فرض می‌کردند که {{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}<ref>«(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.</ref> یعنی چه؟ [[خداوند]] بر تخت نشسته یعنی چه؟ می‌گفت {{عربی|الکیفیه مجهوله و السئوال بدعه}} کیفیت را ما می‌دانیم کسی هم [[حق]] سؤال کردن ندارد. می‌گفت “قرآن گفته است خدا روی تخت نشسته است منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ما نمی‌دانیم” قرآن خودش می‌گوید خدا [[جسم]] نیست ولی بر همه چیز احاطه دارد: خدا با همه اشیاء هست این چطور می‌شود که خدا تخت داشته باشد و روی آن بنشیند. می‌گفت این دیگر به ما مربوط نیست در مقابل [[افراط]] کارهای [[معتزله]] که در اینجور مسائل تردید می‌کردند اشاعره برعکس اگر در قرآن {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> بود می‌گفتند خدا [[روز قیامت]] می‌آید. خدا را درست یک [[انسان]] فرض می‌کردند اگر کسی می‌گفت این حرف‌ها با [[عقل]] [[جور]] در نمی‌آید می‌گفتند عقل حق مداخله ندارد. در اینجا هم باز روشی که [[ائمه]] [[راهنمایی]] کردند روشی بود که نه این بود و نه آن. [[راه]] [[معتدل]] بود، راهی که نه افراط کاری بی‌جا بود و نه جمود احمقانه<ref>اسلام و مقتضبات زمان، ج۱، ص۱۱۴.</ref><ref>محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>
مسلک معتزلی [[مظهر]] [[افراط]] کاری و نحله اشعری مظهر [[جمود]] فوق‌العاده است. معتزله افرادی بودند که در زمان خودشان به روشن‌فکری معروف بودند، روشن‌فکری به [[خرج]] می‌دادند و در این کار افراط می‌کردند مثلاً اسم [[جن]] در [[قرآن]] برده شده است، {{متن قرآن|قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ}}<ref>«بگو: به من وحی شده است که دسته‌ای از پریان (به قرآن) گوش فراداشته‌اند» سوره جن، آیه ۱.</ref> و یک [[سوره]] به نام جن داریم. اینها وجود جن را [[انکار]] می‌کردند و به طور کلی هرچه که با عقل [[جور]] در نمی‌آمد به این معنی که عقل آنان نمی‌توانست آن را حل بکند فوراً در صدد انکار آن بر می‌آمدند. [[اشاعره]] درست برعکس بودند هرچیزی را به مفهوم محسوسش حمل می‌کردند. یعنی برای هر چیزی یک معنای [[حسی]] در نظر می‌گرفتند مثلاً ما که می‌گوییم فلان کس آمده است و گفته است مقصود از این “آمده است” این نیست که با پای خودش آمد. بلکه یعنی گفته است با عقیده‌اش. این است آنها آنقدر [[جمود]] به [[خرج]] می‌دادند که تعبیراتی را که در [[قرآن]] راجع به [[خدا]] هست که تعبیرات اولی و حجازی است که به واقع فرض می‌کردند که {{متن قرآن|الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى}}<ref>«(خداوند) بخشنده بر اورنگ (فرمانفرمایی جهان) استیلا دارد» سوره طه، آیه ۵.</ref> یعنی چه؟ [[خداوند]] بر تخت نشسته یعنی چه؟ می‌گفت {{عربی|الکیفیه مجهوله و السؤال بدعه}} کیفیت را ما می‌دانیم کسی هم [[حق]] سؤال کردن ندارد. می‌گفت “قرآن گفته است خدا روی تخت نشسته است منتها تخت چگونه است و نشستن چگونه ما نمی‌دانیم” قرآن خودش می‌گوید خدا [[جسم]] نیست ولی بر همه چیز احاطه دارد: خدا با همه اشیاء هست این چطور می‌شود که خدا تخت داشته باشد و روی آن بنشیند. می‌گفت این دیگر به ما مربوط نیست در مقابل [[افراط]] کارهای [[معتزله]] که در اینجور مسائل تردید می‌کردند اشاعره برعکس اگر در قرآن {{متن قرآن|جَاءَ رَبُّكَ}}<ref>«و (امر) پروردگارت برسد» سوره فجر، آیه ۲۲.</ref> بود می‌گفتند خدا [[روز قیامت]] می‌آید. خدا را درست یک [[انسان]] فرض می‌کردند اگر کسی می‌گفت این حرف‌ها با [[عقل]] [[جور]] در نمی‌آید می‌گفتند عقل حق مداخله ندارد. در اینجا هم باز روشی که [[ائمه]] [[راهنمایی]] کردند روشی بود که نه این بود و نه آن. [[راه]] [[معتدل]] بود، راهی که نه افراط کاری بی‌جا بود و نه جمود احمقانه<ref>اسلام و مقتضبات زمان، ج۱، ص۱۱۴.</ref><ref>[[محمد علی زکریایی|زکریایی، محمد علی]]، [[فرهنگ مطهر (کتاب)|فرهنگ مطهر]]، ص ۷۴۳.</ref>


==مقدمه==
==مقدمه==
*در [[تاریخ اسلام]]، دو گروه را "معتزله" می‌خوانند: یکی آنان که در دوره [[خلافت امام علی]] {{ع}} می‌زیستند و از او کناره گرفتند. اینان را معتزله [[سیاسی]] می‌شمارند. دوم، متکلمانی که اواخر قرن نخست هجری [[ظهور]] کردند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*در [[تاریخ اسلام]]، دو گروه را "معتزله" می‌خوانند: یکی آنان که در دوره [[خلافت امام علی]] {{ع}} می‌زیستند و از او کناره گرفتند. اینان را معتزله [[سیاسی]] می‌شمارند. دوم، متکلمانی که اواخر قرن نخست هجری [[ظهور]] کردند<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*پیشوای آنان، واصل بن عطا است و یکی از مکاتب عمده [[کلام اسلامی]] را پدید آورده‌اند. معتزله به دو گروه [[معتزله بغداد]] و معتزله [[بصره]] انشعاب یافته و در بسیاری از موضوعاتِ الهیات، طبیعیات، اجتماعیات و انسانیات عقایدی ویژه دارند. [[کلام]] معتزلی، که در قرن ۲ و ۳ هجری به اوج خویش می‌رسد، در [[حقیقت]] واکنشی است در برابر افراط‌گرایی [[خوارج]] و تفریط‌گرایی [[مرجئه]]<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*پیشوای آنان، واصل بن عطا است و یکی از مکاتب عمده [[کلام اسلامی]] را پدید آورده‌اند. معتزله به دو گروه [[معتزله بغداد]] و معتزله [[بصره]] انشعاب یافته و در بسیاری از موضوعاتِ الهیات، طبیعیات، اجتماعیات و انسانیات عقایدی ویژه دارند. [[کلام]] معتزلی، که در قرن ۲ و ۳ هجری به اوج خویش می‌رسد، در [[حقیقت]] واکنشی است در برابر افراط‌گرایی [[خوارج]] و تفریط‌گرایی [[مرجئه]]<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 413.</ref>.
*این [[فرقه]] امروزه به کلی [[منقرض شده]] است. [[کلام]] معتزلی، از [[عقل]] در [[کشف]] و [[استنباط]] [[عقاید]] [[دینی]] و [[دفاع]] از آن بسیار [[بهره]] می‌بَرَد. بنابر آموزه‌های‌ معتزلی، همه [[معارف]] [[اعتقادی]]، ماهیتی معقول دارند و آنچه در [[نصوص دینی]] آمده است، تنها آن گاه پذیرفتنی است که با [[عقل]] [[آدمی]] [[همراهی]] کند. نصوصی را که با [[عقل]] [[همراهی]] و همسازی ندارند، باید به [[تأویل]] و توجیه بُرد<ref>الملل والنحل‌، ۱/ ۴۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*این [[فرقه]] امروزه به کلی [[منقرض شده]] است. [[کلام]] معتزلی، از [[عقل]] در [[کشف]] و [[استنباط]] [[عقاید]] [[دینی]] و [[دفاع]] از آن بسیار بهره می‌بَرَد. بنابر آموزه‌های‌ معتزلی، همه [[معارف]] [[اعتقادی]]، ماهیتی معقول دارند و آنچه در [[نصوص دینی]] آمده است، تنها آن گاه پذیرفتنی است که با [[عقل]] [[آدمی]] [[همراهی]] کند. نصوصی را که با [[عقل]] [[همراهی]] و همسازی ندارند، باید به [[تأویل]] و توجیه بُرد<ref>الملل والنحل‌، ۱/ ۴۵.</ref><ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*[[مکتب]] [[امامیه]] نیز همچون معتزله [[حجیت]] [[عقل]] را پذیرفته و حتی آن را یکی از [[ادله]] اربعه [[فقه]] می‌داند؛ ولی عقل‌گرایی [[امامیه]]، برهانی است و عقل‌گرایی معتزله، جدلی<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
*[[مکتب]] [[امامیه]] نیز همچون معتزله [[حجیت]] [[عقل]] را پذیرفته و حتی آن را یکی از [[ادله]] اربعه [[فقه]] می‌داند؛ ولی عقل‌گرایی [[امامیه]]، برهانی است و عقل‌گرایی معتزله، جدلی<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص 414.</ref>.
==[[اعتقادات]]==
==[[اعتقادات]]==
۲۲۴٬۹۹۹

ویرایش