فساد در قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

۳٬۴۸۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۹ سپتامبر ۲۰۲۳
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۰۰: خط ۱۰۰:


==[[خصلت]]، فسادگری [[انسان]]==
==[[خصلت]]، فسادگری [[انسان]]==
انسان همان‌گونه که می‌‌تواند موجودی [[فاسد]] باشد و [[نفس انسانی]] از حالت [[اعتدال]] و استوایی که [[خداوند]] وی را بر آن [[آفریده]] است ([[شمس]]، [[آیه]] ۷ و انفطار، آیه ۷) خارج شود، همچنین می‌‌تواند انسان مفسدی باشد. خصلت فسادگری در انسان مسأله ای است که حتی از سوی [[فرشتگان]] در هنگام [[آفرینش]] [[حضرت آدم]]{{ع}} مطرح می‌‌شود و خداوند در برابر آن [[سکوت]] می‌‌کند که علامت [[تأیید]] است؛ زیرا هر گاه خداوند در [[قرآن]] نقل قولی از دیگران داشته باشد در صورت بطلان و نادرستی سخن، به نقد آن می‌‌پردازد و نادرستی آن و یا حتی وجه نادرستی و بطلان آن را بیان می‌‌کند.
انسان همان‌گونه که می‌‌تواند موجودی [[فاسد]] باشد و [[نفس انسانی]] از حالت [[اعتدال]] و استوایی که [[خداوند]] وی را بر آن [[آفریده]] است <ref>{{متن قرآن|وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا}}«و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت،» سوره شمس، آیه ۷.  {{متن قرآن|الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ}}«همان که تو را آفرید، پس استوار کرد و بهنجار داشت» سوره انفطار، آیه ۷.</ref> خارج شود، همچنین می‌‌تواند انسان مفسدی باشد. خصلت فسادگری در انسان مسأله ای است که حتی از سوی [[فرشتگان]] در هنگام [[آفرینش]] [[حضرت آدم]]{{ع}} مطرح می‌‌شود و خداوند در برابر آن [[سکوت]] می‌‌کند که علامت [[تأیید]] است؛ زیرا هر گاه خداوند در [[قرآن]] نقل قولی از دیگران داشته باشد در صورت بطلان و نادرستی سخن، به نقد آن می‌‌پردازد و نادرستی آن و یا حتی وجه نادرستی و بطلان آن را بیان می‌‌کند.


فرشتگان چنان که خداوند در آیه ۳۰ [[سوره بقره]] نقل می‌‌کند با چنان اطمینانی از فسادگری و [[خونریزی]] [[بشر]]، پیش از آفرینش[[سخن]] می‌‌گویند که خود بیانگر [[علم]] آنان به خصلت طبیعی [[بشر]] در این مسأله می‌‌باشد. فرشتگان بر اساس همین خصلت است که وی را [[شایسته]] [[خلافت]] بر [[کائنات]] نمی‌دانند و در برابرش حاضر به [[سجده]] [[تکوینی]] نمی‌شوند که به معنای پذیرش [[تسخیر]] بشر بر آنان و [[ربوبیت]] طولی وی می‌‌باشد.
فرشتگان چنان که خداوند در آیه {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: می‌خواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن می‌گماری که در آن تباهی می‌کند و خون‌ها می‌ریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی می‌ستاییم و تو را پاک می‌شمریم؛ فرمود: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۳۰</ref> نقل می‌‌کند با چنان اطمینانی از فسادگری و [[خونریزی]] [[بشر]]، پیش از آفرینش [[سخن]] می‌‌گویند که خود بیانگر [[علم]] آنان به خصلت طبیعی [[بشر]] در این مسأله می‌‌باشد. فرشتگان بر اساس همین خصلت است که وی را [[شایسته]] [[خلافت]] بر [[کائنات]] نمی‌دانند و در برابرش حاضر به [[سجده]] [[تکوینی]] نمی‌شوند که به معنای پذیرش [[تسخیر]] بشر بر آنان و [[ربوبیت]] طولی وی می‌‌باشد.


البته خداوند برای فرشتگان تبیین می‌‌کند که فسادگری بشر، به سبب زمینه‌های کمالی که در وی به [[جعل]] و [[تعلیم]] [[اسمای الهی]] انجام شده، جبران شده است. از این روست که فرشتگان پس از [[آگاهی]] به این موضوع، در برابر [[فرمان]] [[سجده]] مقاومتی نمی‌کنند و آن را می‌‌پذیرند و انجام می‌‌دهند تا این گونه خلافت را به شکل کامل پذیرا باشند. البته مقاومت‌های نخستین فرشتگان که به شکل [[مجادله]] و گفت و گو با خداوند بروز و ظهور کرد، به سبب [[ناآگاهی]] آنان به ارزش‌هایی والای [[انسانی]] بود که به سبب جلوه گری شدید مسأله خصلت فسادگری انسان موجب شده بود تا خلافت و [[سلطه]] انسان را نپذیرند.
البته خداوند برای فرشتگان تبیین می‌‌کند که فسادگری بشر، به سبب زمینه‌های کمالی که در وی به [[جعل]] و [[تعلیم]] [[اسمای الهی]] انجام شده، جبران شده است. از این روست که فرشتگان پس از [[آگاهی]] به این موضوع، در برابر [[فرمان]] [[سجده]] مقاومتی نمی‌کنند و آن را می‌‌پذیرند و انجام می‌‌دهند تا این گونه خلافت را به شکل کامل پذیرا باشند. البته مقاومت‌های نخستین فرشتگان که به شکل [[مجادله]] و گفت و گو با خداوند بروز و ظهور کرد، به سبب [[ناآگاهی]] آنان به ارزش‌هایی والای [[انسانی]] بود که به سبب جلوه گری شدید مسأله خصلت فسادگری انسان موجب شده بود تا خلافت و [[سلطه]] انسان را نپذیرند.
خط ۱۰۸: خط ۱۰۸:
خداوند در [[آیات]] دیگر قرآن از جمله [[سوره شمس]] تبیین می‌‌کند که [[گرایش]] به سوی [[فجور]] و [[تعدی]] و [[تجاوز]] موجب می‌‌شود تا [[انسان‌ها]] نتوانند در مسیر [[صلاح]] و [[اعتدال]] گام بردارند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن (مقاله)|روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن]]</ref>
خداوند در [[آیات]] دیگر قرآن از جمله [[سوره شمس]] تبیین می‌‌کند که [[گرایش]] به سوی [[فجور]] و [[تعدی]] و [[تجاوز]] موجب می‌‌شود تا [[انسان‌ها]] نتوانند در مسیر [[صلاح]] و [[اعتدال]] گام بردارند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن (مقاله)|روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن]]</ref>


==زمینه‌های فساد در انسان==
==زمینه‌های [[فساد]] در [[انسان]]==
[[قرآن]] زمینه فساد انسان را غیر از جنبه [[روان شناختی]] پیش گفته یعنی [[خصلت]] ذاتی [[گرایش]] به فساد و [[تباهی]]، امور دیگری معرفی می‌‌کند که در این جا به عنوان زمینه‌ها و بسترهای ایجادی آن بدان پرداخته می‌‌شود.


قرآن زمینه فساد انسان را غیر از جنبه روان شناختی پیش گفته یعنی خصلت ذاتی گرایش به فساد و تباهی، امور دیگری معرفی می‌‌کند که در این جا به عنوان زمینه‌ها و بسترهای ایجادی آن بدان پرداخته می‌‌شود.
[[خداوند]] در [[آیات]] ۷۹ تا ۸۳ [[سوره یونس]] از [[روحیه]] [[اسرافگری]] [[انسان]] [[سخن]] می‌‌گوید. [[اسراف]] به معنای [[تجاوز]] و [[تعدی]] از حدود [[اعتدال]] در هر زمینه و حوزه ای است. از این روست که بیش از آنکه از اسراف در حوزه [[اقتصادی]] سخن به میان آید از اسراف در حوزه‌های [[اعتقادی]] و [[رفتاری]] و [[اخلاقی]] سخن به میان آمده است. اسراف[[تفکر]] و رفتاری است که [[آدمی]] را از حالت [[تعادل]] و اعتدال بیرون می‌‌برد. چنین خصلت و خصصیه ای در انسان موجب می‌‌شود تا به [[سادگی]] کارهای [[صالح]] و درست را به فساد و تباهی بکشاند و در آن [[افساد]] نماید.


خداوند در آیات ۷۹ تا ۸۳ سوره یونس از روحیه اسرافگری انسان سخن می‌‌گوید. اسراف به معنای تجاوز و تعدی از حدود اعتدال در هر زمینه و حوزه ای است. از این روست که بیش از آنکه از اسراف در حوزه اقتصادی سخن به میان آید از اسراف در حوزه‌های اعتقادی و رفتاری و اخلاقی سخن به میان آمده است. اسراف تفکر و رفتاری است که آدمی را از حالت تعادل و اعتدال بیرون می‌‌برد. چنین خصلت و خصصیه ای در انسان موجب می‌‌شود تا به سادگی کارهای صالح و درست را به فساد و تباهی بکشاند و در آن افساد نماید.
از آن جایی که [[توحید]] محور [[عدل]] و [[عدالت]] است،هر گونه خروج از اعتفاد و [[تفکر]] [[توحیدی]] می‌‌تواند زمینه ای به سوی فساد و تباهی را در آدمی ایجاد و یا تقویت کند. از این روست که خداوند [[اعراض]] از توحید و گرایش به [[الوهیت]] دیگران را عاملی مهم در گرایش آدمی به سوی فساد یاد می‌‌کند و در آیات ۶۲ و ۶۳ [[سوره آل عمران]] آدمی را از دور شدن از تفکر توحیدی [[پرهیز]] می‌‌دهد.


از آن جایی که توحید محور عدل و عدالت است،هر گونه خروج از اعتفاد و تفکر توحیدی می‌‌تواند زمینه ای به سوی فساد و تباهی را در آدمی ایجاد و یا تقویت کند. از این روست که خداوند اعراض از توحید و گرایش به الوهیت دیگران را عاملی مهم در گرایش آدمی به سوی فساد یاد می‌‌کند و در آیات ۶۲ و ۶۳ سوره آل عمران آدمی را از دور شدن از تفکر توحیدی پرهیز می‌‌دهد.
[[دین اسلام]] و [[آموزه‌های وحیانی]] نیز مجموعه ای از آموزه‌هایی است که بر اساس [[فطرت]] اعتدال و سالم [[انسانی]] آمده و آن را تقویت و تثبیت می‌‌کند، بنابراین هر گونه [[مخالفت]] با دین اسلام و آموزه‌های وحیانی سازوار با فطرت را به معنای عامل و زمینه‌ساز گرایش به فساد در انسان [[شناسایی]] و معرفی می‌‌کند و در [[آیه]] ۲۲ [[سوره محمد]] از [[تولی]] و اعراض نسبت به [[دین]] برحذر می‌‌دارد. در همین رابطه می‌‌توان اعراض از [[آموزه‌های قرآنی]] را نیز زمینه‌ساز و بستری برای فسادگری [[انسان]] بر شمرد.<ref>نگاه کنید: الکشاف، زمخشری، ج ۴، ص۳۲۵ و نیز مجمع البیان، طبرسی، ج ۹ و ۱۰، ص۱۳۴</ref>


دین اسلام و آموزه‌های وحیانی نیز مجموعه ای از آموزه‌هایی است که بر اساس فطرت اعتدال و سالم انسانی آمده و آن را تقویت و تثبیت می‌‌کند، بنابراین هر گونه مخالفت با دین اسلام و آموزه‌های وحیانی سازوار با فطرت را به معنای عامل و زمینه‌ساز گرایش به فساد در انسان شناسایی و معرفی می‌‌کند و در آیه ۲۲ سوره محمد از تولی و اعراض نسبت به دین برحذر می‌‌دارد. در همین رابطه می‌‌توان اعراض از آموزه‌های قرآنی را نیز زمینه‌ساز و بستری برای فسادگری انسان بر شمرد.(نگاه کنید: الکشاف، زمخشری، ج ۴، ص۳۲۵ و نیز مجمع البیان، طبرسی، ج ۹ و ۱۰، ص۱۳۴)
در همین رابطه است که [[خداوند]] [[شرک]] را به عنوان یکی از علل و عوامل زمینه‌ساز [[فساد]] و خروج از حد [[اعتدال]] و [[تعادل]] در [[آیات]] ۴۰ و ۴۱ بر می‌‌شمارد.


در همین رابطه است که خداوند شرک را به عنوان یکی از علل و عوامل زمینه‌ساز فساد و خروج از حد اعتدال و تعادل در آیات ۴۰ و ۴۱ بر می‌‌شمارد.
از دیگر علل و عواملی که بستر ساز فسادگری انسان می‌‌شود می‌‌توان به [[رفاه زدگی]] و اتراف‌گرایی<ref>اعراف آیه ۷۴ و نیز اسراء آیات ۴ و ۶ و ۷</ref>، [[تکاثر]] و زر اندوزی و [[غرور]] و [[تفاخر]] [[مالی]] <ref>صص آیه ۷۶ و ۷۷</ref> و همچنین [[قدرت]] فراوان و امکانات بی‌حد و اندازه مالی و [[ثروت]] <ref>فجر آیات ۱۰ و ۱۲</ref> اشاره کرد. البته استفاده نادرست از قدرت و [[حکومت]] در برخی از انسان هاست که نه تنها زمینه فساد ایشان بلکه زمینه‌ساز فسادگری عمومی در [[جامعه]] را فراهم می‌‌آورد و [[مردمان]] را به سوی نا به هنجاری‌ها و [[تباهی‌ها]] و [[زشتی‌ها]] سوق می‌‌دهد.<ref>بقره آیه ۲۰۵ و کشاف، زمخشری، ج ۱ ص۲۵۱ و نیز ج ۴، ص۳۲۵</ref> خداوند در [[آیه]] ۲۲ [[سوره محمد]] قدرت وامکانات انسان‌های [[ناصالح]] را ابزاری در دست ایشان برای فسادگری در [[زمین]] معرفی می‌‌کند و نسبت به آنان هشدار می‌‌دهد تا قدرت و امکانات از دست ایشان خارج شود و [[اجازه]] داده نشود تا ایشان با ابزار قدرت و امکانات در زمین و [[جامعه فساد]] کنند و یا آن را گسترش دهند.


از دیگر علل و عواملی که بستر ساز فسادگری انسان می‌‌شود می‌‌توان به رفاه زدگی و اتراف‌گرایی(اعراف آیه ۷۴ و نیز اسراء آیات ۴ و ۶ و ۷)، تکاثر و زر اندوزی و غرور و تفاخر مالی (صص آیه ۷۶ و ۷۷) و همچنین قدرت فراوان و امکانات بی‌حد و اندازه مالی و ثروت (فجر آیات ۱۰ و ۱۲) اشاره کرد. البته استفاده نادرست از قدرت و حکومت در برخی از انسان هاست که نه تنها زمینه فساد ایشان بلکه زمینه‌ساز فسادگری عمومی در جامعه را فراهم می‌‌آورد و مردمان را به سوی نا به هنجاری‌ها و تباهی‌ها و زشتی‌ها سوق می‌‌دهد.(بقره آیه ۲۰۵ و کشاف، زمخشری، ج ۱ ص۲۵۱ و نیز ج ۴، ص۳۲۵) خداوند در آیه ۲۲ سوره محمد قدرت وامکانات انسان‌های ناصالح را ابزاری در دست ایشان برای فسادگری در زمین معرفی می‌‌کند و نسبت به آنان هشدار می‌‌دهد تا قدرت و امکانات از دست ایشان خارج شود و اجازه داده نشود تا ایشان با ابزار قدرت و امکانات در زمین و جامعه فساد کنند و یا آن را گسترش دهند.
البته برخی از رفتارهای [[آدمی]] در این مسأله می‌‌تواند بسیار موثر و کارساز باشد و آدمی را به سوی [[گرایش]] به فساد [[تشویق]] و [[ترغیب]] کند. از جمله این [[رفتارها]] می‌‌توان به ترک از منکر اشاره کرد که موجب می‌‌شود تا شخص و جامعه از [[نظارت]] درونی و بیرونی بی‌بهره شود و اندک اندک در برابر فساد و [[تباهی]] دیگران [[سکوت]] کرده و حتی گرایش یابد و در نهایت امر [[زشت]] برای وی امر عادی جلوه کند.<ref>هود آیه ۱۱۶</ref>


البته برخی از رفتارهای آدمی در این مسأله می‌‌تواند بسیار موثر و کارساز باشد و آدمی را به سوی گرایش به فساد تشویق و ترغیب کند. از جمله این رفتارها می‌‌توان به ترک از منکر اشاره کرد که موجب می‌‌شود تا شخص و جامعه از نظارت درونی و بیرونی بی‌بهره شود و اندک اندک در برابر فساد و تباهی دیگران سکوت کرده و حتی گرایش یابد و در نهایت امر زشت برای وی امر عادی جلوه کند.(هود آیه ۱۱۶)
[[ترک جهاد]] در [[آیات]] ۲۰ و ۲۲ [[سوره محمد]] به عنوان زمینه‌ساز محو [[ارزش‌های انسانی]] و به [[فساد]] و [[تباهی]] کشیده شدن [[جامعه]] معرفی شده است. چنان که در آیات ۷۲ و ۷۳ [[سوره انفال]] ترک [[امداد]] و کمک و [[یاری]] رسانی به دیگران به ویژه [[مسلمانان]] نیز عاملی دیگری برای فراهم آوری زمینه فساد در شخص و جامعه معرفی می‌‌شود.


ترک جهاد در آیات ۲۰ و ۲۲ سوره محمد به عنوان زمینه‌ساز محو ارزش‌های انسانی و به فساد و تباهی کشیده شدن جامعه معرفی شده است. چنان که در آیات ۷۲ و ۷۳ سوره انفال ترک امداد و کمک و یاری رسانی به دیگران به ویژه مسلمانان نیز عاملی دیگری برای فراهم آوری زمینه فساد در شخص و جامعه معرفی می‌‌شود.
از نظر [[قرآن]] [[ظلم]] [[بشر]] [[سب]] اخلال در جامعه <ref>توبه آیه ۴۷</ref> و [[فسق]] و [[فجور]] باعث گسترش [[فساد در زمین]] و [[جامعه انسانی]] <ref>بقره آیات ۲۶ و۲۷ و نمل آیات ۱۲ و ۱۴ و عنکبوت آیات ۳۰ و ۳۴</ref> می‌‌شود و [[طغیان]] و [[سرکشی]] از [[آموزه‌های قرآنی]] و [[اخلاقی]] و [[عقلانی]] نیز فساد را در [[زمین]] گسترش می‌‌دهد و یا ایجاد می‌‌کند.<ref>فجر آیات ۱۱ و۱۲</ref>


از نظر قرآن ظلم بشر سب اخلال در جامعه (توبه آیه ۴۷) و فسق و فجور باعث گسترش فساد در زمین و جامعه انسانی (بقره آیات ۲۶ و۲۷ و نمل آیات ۱۲ و ۱۴ و عنکبوت آیات ۳۰ و ۳۴) می‌‌شود و طغیان و سرکشی از آموزه‌های قرآنی و اخلاقی و عقلانی نیز فساد را در زمین گسترش می‌‌دهد و یا ایجاد می‌‌کند.(فجر آیات ۱۱ و۱۲)
این در حالی است که [[مأموریت]] [[بشر]] [[اصلاح خود]] و دیگران در نقش [[خلافت الهی]] است. [[انسان‌ها]] مأموریت دارند تا در زمین قرار گرفته و ضمن کمال یابی و کمال رسانی خود و دیگران، هر گونه فسادی را از زمین [[پاک]] کرده و [[اصلاحات]] اساسی در زمین انجام دهند و آن را آباد کرده و زمینه [[رشد]] و تعالی جمعی بشر و دیگر موجودات را فراهم آورند.<ref>هود آیه ۱۱۶</ref><ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن (مقاله)|روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن]]</ref>


این در حالی است که مأموریت بشر اصلاح خود و دیگران در نقش خلافت الهی است. انسان‌ها مأموریت دارند تا در زمین قرار گرفته و ضمن کمال یابی و کمال رسانی خود و دیگران، هر گونه فسادی را از زمین پاک کرده و اصلاحات اساسی در زمین انجام دهند و آن را آباد کرده و زمینه رشد و تعالی جمعی بشر و دیگر موجودات را فراهم آورند.(هود آیه ۱۱۶)
==آثار فساد==
بی‌گمان هر گونه [[رفتار]] فساد انگیزی، نوعی [[ستیزه جویی]] و [[اعلان]] [[جنگ]] با [[خدا]] و [[رسول خدا]]{{صل}} است. بنابراین می‌‌توان گفت که تلاش برای فساد و تباهی جامعه در حالی که خدا و پیامبرش برای [[اصلاح]] آن تلاش می‌‌کند، مقابله با خدا و [[رسول]] شمرده می‌‌شود و مجازات‌های [[دنیوی]] و [[اخروی]] مناسب آن را اقتضا می‌‌کند.<ref>مائده آیه ۳۳ و نیز المیزان، علامه طباطبایی، ج ۵، ص۳۲۶</ref> از این روست که [[خداوند]] در [[آیه]] ۲۷ [[سوره بقره]] فساد در زمین از سوی [[انسان]] را [[خسران]] و [[زیان]] برای ایشان معرفی می‌‌کند؛ زیرا انسان با این رفتار خویش از سرمایه‌ها و ظرفیت‌های وجودی خود [[هزینه]] می‌‌کند و چیزی به دست نمی‌آورد وبهره و سودی نمی‌کند. نتیجه چنین خسرانی جز [[لعنت]] و [[نفرین]] [[ابدی]] [[خداوند]] در [[حق]] [[مفسدان]] نیست که در [[آیات]] ۲۲ و ۲۳ [[سوره محمد]] به آن توجه می‌‌دهد.


==آثار فساد==
[[محرومیت]] از [[خلافت]] خداوندی <ref>بقره آیه ۳۰</ref>، محرومیت از [[محبت]] خداوندی و [[الطاف]] وی <ref>بقره آیه ۲۰۵ و مائده آیه ۶۴ و قصص آیه ۷۷</ref> و در نهایت محرومیت از [[سعادت اخروی]] و ابدی <ref>قصص آیه ۸۳</ref> از جمله آثار [[فساد]] انگیزی در [[زمین]] و [[اجتماع]] از سوی [[انسان]] است.
بی‌گمان هر گونه رفتار فساد انگیزی، نوعی ستیزه جویی و اعلان جنگ با خدا و رسول خدا{{صل}} است. بنابراین می‌‌توان گفت که تلاش برای فساد و تباهی جامعه در حالی که خدا و پیامبرش برای اصلاح آن تلاش می‌‌کند، مقابله با خدا و رسول شمرده می‌‌شود و مجازات‌های دنیوی و اخروی مناسب آن را اقتضا می‌‌کند.(مائده آیه ۳۳ و نیز المیزان، علامه طباطبایی، ج ۵، ص۳۲۶) از این روست که خداوند در آیه ۲۷ سوره بقره فساد در زمین از سوی انسان را خسران و زیان برای ایشان معرفی می‌‌کند؛ زیرا انسان با این رفتار خویش از سرمایه‌ها و ظرفیت‌های وجودی خود هزینه می‌‌کند و چیزی به دست نمی‌آورد وبهره و سودی نمی‌کند. نتیجه چنین خسرانی جز لعنت و نفرین ابدی خداوند در حق مفسدان نیست که در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره محمد به آن توجه می‌‌دهد.


محرومیت از خلافت خداوندی (بقره آیه ۳۰)، محرومیت از محبت خداوندی و الطاف وی (بقره آیه ۲۰۵ و مائده آیه ۶۴ و قصص آیه ۷۷) و در نهایت محرومیت از سعادت اخروی و ابدی (قصص آیه ۸۳) از جمله آثار فساد انگیزی در زمین و اجتماع از سوی انسان است.
تخریب [[محیط زیست]] و [[تباهی]] آن به گونه ای [[آسایش]] و [[آرامش]] را از انسان و دیگر موجودات بر دارد، از آثار رفتارهای فساد انگیز [[بشر]] است که در [[آیه]] ۴۱ [[سوره روم]] به آن اشاره شده است.


تخریب محیط زیست و تباهی آن به گونه ای آسایش و آرامش را از انسان و دیگر موجودات بر دارد، از آثار رفتارهای فساد انگیز بشر است که در آیه ۴۱ سوره روم به آن اشاره شده است.
از نظر خداوند، [[انسان]] [[فاسد]] موجودی [[گمراه]] <ref>بقره آیات ۲۶ و ۲۷</ref> [[کافر]] و [[اهل کفر]] ورزی <ref>یونس آیه ۴۰</ref> و [[ناسپاسی]] است که [[نعمت‌های الهی]] را این گونه [[کفران]] می‌‌کند.<ref>اعراف آیه ۷۴</ref>


از نظر خداوند، انسان فاسد موجودی گمراه (بقره آیات ۲۶ و ۲۷) کافر و اهل کفر ورزی (یونس آیه ۴۰) و ناسپاسی است که نعمت‌های الهی را این گونه کفران می‌‌کند.(اعراف آیه ۷۴)
اصولا کسانی که به فساد [[گرایش]] دارند و به آن دامن می‌‌زنند، انسان‌هایی هستند که [[انکار حق]] و [[حقیقت]] <ref>اعراف آیه ۱۰۳</ref> برای آنان اسان است و همین مسأله موجب می‌‌شود تا نتوانند [[حقایق]] را [[درک]] کرده و نسبت به آن واکنش مثبت و مناسبی از خود بروز دهند. از این روست که انسان‌های فاقد [[بصیرت]] و [[بینایی]] می‌‌شوند و نمی‌توانند موقعیت خود و دیگران و نیز رخدادها را تجزیه و تحلیل درست کرده و واکنش مناسبی از خود بروز دهند.<ref>محمد آیات ۲۲ و ۲۳</ref>


اصولا کسانی که به فساد گرایش دارند و به آن دامن می‌‌زنند، انسان‌هایی هستند که انکار حق و حقیقت (اعراف آیه ۱۰۳) برای آنان اسان است و همین مسأله موجب می‌‌شود تا نتوانند حقایق را درک کرده و نسبت به آن واکنش مثبت و مناسبی از خود بروز دهند. از این روست که انسان‌های فاقد بصیرت و بینایی می‌‌شوند و نمی‌توانند موقعیت خود و دیگران و نیز رخدادها را تجزیه و تحلیل درست کرده و واکنش مناسبی از خود بروز دهند.(محمد آیات ۲۲ و ۲۳)
آنان به سبب همین دوری از حق و حقیقت و مسیر [[اعتدال]] و [[عدالت]]، [[گرایش به ظلم]] و [[ستم]] یافته و [[قتل]] و گشتن دیگران برای آنان امری عادی و معمولی جلوه می‌‌کند<ref>مائده آیه۳۲</ref>


آنان به سبب همین دوری از حق و حقیقت و مسیر اعتدال و عدالت، گرایش به ظلم و ستم یافته و قتل و گشتن دیگران برای آنان امری عادی و معمولی جلوه می‌‌کند(مائده آیه۳۲)
فساد [[روحی]] و [[قلبی]] آنان وعدم ادارک حقایق نیز موجب می‌‌شود تا [[اهل]] [[فتنه]] شوند و در دام فساد و فتنه گری گرفتار آیند و [[جامعه]] را فتنه و [[آشوب]] کشانند.<ref>آل عمران آیه ۷</ref> از این روست که [[خداوند]] برای چنین افراد مفسدی هیچ گونه [[حرمت]] و احترامی قایل نیست و آنان را فاقد [[ارزش]] و [[احترام]] و [[شرافت]] می‌‌شمارد.<ref>مائده آیه ۳۲</ref> بر این اساس [[دولت اسلامی]] و [[جامعه]] [[مؤمنان]] می‌‌توانند آنان را بی‌آنکه قصاصی در کار باشد [[مجازات]] کنند. در [[تفسیر]] [[کشاف زمخشری]] و تفسیر [[شریف]] [[لاهیجی]] آمده است که مفهوم جمله شرطیه در [[آیه]] آن است [[قتل]] و کشتن نفس هر گاه در مقابل کشتن کسی به عنوان [[قصاص]] باشد و یا در مقابل [[فساد]] انگیزی باشد، [[کیفر]] و مجازاتی ندارد؛ زیرا تنها زمانی که [[انسان]] بی‌دلیل و علتی کسی را بکشد قصاص می‌‌شود؛ اما اگر این کشتن به عنوان قصاص باشد و یا دلیلی چون [[فتنه]] و [[فسادانگیزی]] داشته باشد، [[قاتل]] قصاص نمی‌شود.<ref>کشاف، ج ۱، ص۶۲۷ و نیز تفسیر شریف لاهیجی، ج ۱، ص۶۴۶</ref>


فساد روحی و قلبی آنان وعدم ادارک حقایق نیز موجب می‌‌شود تا اهل فتنه شوند و در دام فساد و فتنه گری گرفتار آیند و جامعه را فتنه و آشوب کشانند.(آل عمران آیه ۷) از این روست که خداوند برای چنین افراد مفسدی هیچ گونه حرمت و احترامی قایل نیست و آنان را فاقد ارزش و احترام و شرافت می‌‌شمارد.(مائده آیه ۳۲) بر این اساس دولت اسلامی و جامعه مؤمنان می‌‌توانند آنان را بی‌آنکه قصاصی در کار باشد مجازات کنند. در تفسیر کشاف زمخشری و تفسیر شریف لاهیجی آمده است که مفهوم جمله شرطیه در آیه آن است قتل و کشتن نفس هر گاه در مقابل کشتن کسی به عنوان قصاص باشد و یا در مقابل فساد انگیزی باشد، کیفر و مجازاتی ندارد؛ زیرا تنها زمانی که انسان بی‌دلیل و علتی کسی را بکشد قصاص می‌‌شود؛ اما اگر این کشتن به عنوان قصاص باشد و یا دلیلی چون فتنه و فسادانگیزی داشته باشد، قاتل قصاص نمی‌شود.(کشاف، ج ۱، ص۶۲۷ و نیز تفسیر شریف لاهیجی، ج ۱، ص۶۴۶)
از نظر خداوند، [[پیروی]] از از [[راه و رسم]] و [[اندیشه]] [[مفسدان]]، مانع مهمی در [[اصلاح جامعه]] است. از این رو می‌‌بایست به گونه ای عمل کرد که [[مردم]] در اندیشه پیروی از مفسدان و اندیشه و راه و رسم ایشان نباشند تا جامعه گرفتار فساد شود.<ref>اعراف آیه ۱۴۲</ref>


از نظر خداوند، پیروی از از راه و رسم و اندیشه مفسدان، مانع مهمی در اصلاح جامعه است. از این رو می‌‌بایست به گونه ای عمل کرد که مردم در اندیشه پیروی از مفسدان و اندیشه و راه و رسم ایشان نباشند تا جامعه گرفتار فساد شود.(اعراف آیه ۱۴۲)
اصولا مفسدان در شرایطی از [[عدم تعادل]] شخصیتی قرار می‌‌گیرند که گاه اندیشه و راه و رسم خویش را عین [[اصلاح]] و [[اصلاحات]] دانسته و خود را [[مصلحان]] [[واقعی]] بر می‌‌شمارند. از این روست که خداوند نسبت به چنین افرادی که [[تغییر]] [[شخصیت]] داده هشدار می‌‌دهد و به مؤمنان می‌‌گوید که مواظب و مراقب چنین اشخاصی باشند که با ادعای اصلاحات [[دروغین]]، [[دین]]، روش، [[دنیا]] و [[آخرت]] مردم را به [[تباهی]] و فساد می‌‌کشانند.<ref>بقره آیات ۱۱ و ۱۲</ref>


اصولا مفسدان در شرایطی از عدم تعادل شخصیتی قرار می‌‌گیرند که گاه اندیشه و راه و رسم خویش را عین اصلاح و اصلاحات دانسته و خود را مصلحان واقعی بر می‌‌شمارند. از این روست که خداوند نسبت به چنین افرادی که تغییر شخصیت داده هشدار می‌‌دهد و به مؤمنان می‌‌گوید که مواظب و مراقب چنین اشخاصی باشند که با ادعای اصلاحات دروغین، دین، روش، دنیا و آخرت مردم را به تباهی و فساد می‌‌کشانند.(بقره آیات ۱۱ و ۱۲)
مصلحان دورغین و مفسدان واقعی، گاه در چنان حالتی از [[خودباختگی]] شخصیتی قرار دارند که فساد خویش را نمی‌بینند و به تعبیرقرآن [[احساس]] و ادراکی [[حسی]] نیز نسبت به آن ندارند، چه رسد که فساد خویش را ببینند و بپذیرند و در جهت [[اصلاح]] آن بر آیند.


مصلحان دورغین و مفسدان واقعی، گاه در چنان حالتی از خودباختگی شخصیتی قرار دارند که فساد خویش را نمی‌بینند و به تعبیرقرآن احساس و ادراکی حسی نیز نسبت به آن ندارند، چه رسد که فساد خویش را ببینند و بپذیرند و در جهت اصلاح آن بر آیند.
در [[حقیقت]] عدم [[شعور]] ایشان نوعی [[جهل مرکب]] و [[نادانی]] مطلق است که با هشدار و [[انذار]] بیدار نمی‌شوند و هوشیار نمی‌گردند. از این روست که [[خداوند]] به جای آنکه آنان را مخاطب قرار دهد، دیگران را مورد خطاب قرار داده و از ایشان می‌‌خواهد تا از ایشان دوری ورزند؛ زیرا اگر به این [[مفسدان]] مدعی [[اصلاحات]] گفته شود که چرا [[فساد]] می‌‌کنید و [[فتنه]] می‌‌انگیزد آن را از اساس [[انکار]] کرده و مدعی می‌‌شوند که تنها آنان [[مصلحان]] [[واقعی]] هستند و دیگران در حال [[افساد]] و [[فساد در زمین]] می‌‌باشند.


در حقیقت عدم شعور ایشان نوعی جهل مرکب و نادانی مطلق است که با هشدار و انذار بیدار نمی‌شوند و هوشیار نمی‌گردند. از این روست که خداوند به جای آنکه آنان را مخاطب قرار دهد، دیگران را مورد خطاب قرار داده و از ایشان می‌‌خواهد تا از ایشان دوری ورزند؛ زیرا اگر به این مفسدان مدعی اصلاحات گفته شود که چرا فساد می‌‌کنید و فتنه می‌‌انگیزد آن را از اساس انکار کرده و مدعی می‌‌شوند که تنها آنان مصلحان واقعی هستند و دیگران در حال افساد و فساد در زمین می‌‌باشند.
اصولا کسانی که [[خواب]] مطلق هستند و نمی‌توان آنان را بیدار کرد و یا کسانی که خود را به خواب زده‌اند غیر قابل بیدار کردن می‌‌باشند. تنها کسانی که در [[جهل بسیط]] هستند و به عللی در خواب فساد و [[گمراهی]] رفته‌اند را می‌‌توان با هشدار و انذار بیدار کرد و در مسیر اصلاحات قرار داد.


اصولا کسانی که خواب مطلق هستند و نمی‌توان آنان را بیدار کرد و یا کسانی که خود را به خواب زده‌اند غیر قابل بیدار کردن می‌‌باشند. تنها کسانی که در جهل بسیط هستند و به عللی در خواب فساد و گمراهی رفته‌اند را می‌‌توان با هشدار و انذار بیدار کرد و در مسیر اصلاحات قرار داد.
به هر حال، گروهی از مفسدان [[جامعه]]، در شرایط [[روان شناختی]] خاصی به سر می‌‌برند که امکان اصلاح آنان وجود ندارد؛ زیرا در چنان وضعیت از [[بینش]] و نگرش قرار دارند که تنها خود را [[حق]] دانسته و [[اعمال]] و کارهایش خویش را [[صالح]] و درست می‌‌دانند و [[رفتار]] خویش را نیز مصلحانه ارزیابی می‌‌کنند. این دست از افراد به هیچ وجه غیر قابل [[هدایت]] و اصلاح می‌‌باشند.؛ زیرا نمی‌توانند [[درک]] [[درستی]] از [[حقایق]] بلند داشته باشند.<ref>شعراء آیات ۱۴۱ تا ۱۵۳</ref> از این روست که گاه دستور حذف فیزیکی آنان به سبب فتنه گری و فسادگری داده می‌‌شود و به [[حکم]] [[مفسد فی الارض]] و جامعه [[اعدام]] و به [[قتل]] می‌‌رسند. این همان معنایی است که در ۲۲ [[سوره مائده]] به آن توجه داده شده است.


به هر حال، گروهی از مفسدان جامعه، در شرایط روان شناختی خاصی به سر می‌‌برند که امکان اصلاح آنان وجود ندارد؛ زیرا در چنان وضعیت از بینش و نگرش قرار دارند که تنها خود را حق دانسته و اعمال و کارهایش خویش را صالح و درست می‌‌دانند و رفتار خویش را نیز مصلحانه ارزیابی می‌‌کنند. این دست از افراد به هیچ وجه غیر قابل هدایت و اصلاح می‌‌باشند.؛ زیرا نمی‌توانند درک درستی از حقایق بلند داشته باشند.(شعراء آیات ۱۴۱ تا ۱۵۳) از این روست که گاه دستور حذف فیزیکی آنان به سبب فتنه گری و فسادگری داده می‌‌شود و به حکم مفسد فی الارض و جامعه اعدام و به قتل می‌‌رسند. این همان معنایی است که در ۲۲ سوره مائده به آن توجه داده شده است.
سرمداران فتنه و فساد در هر جامعه ای روشی را در پیش می‌‌گیرند که نتیجه آن چیزی جز [[بدبختی]] و [[هلاکت]] [[مردمان]] جامعه نیست.<ref>نمل آیات ۴۸ و ۵۱</ref> آنان با [[توطئه]] گری راه را بر [[مصلحان]] می‌‌بندند.<ref>نمل آیات ۴۵ تا ۴۹</ref> و به سبب [[روحیه]] برترطلبی [[اجازه]] نمی‌دهند تا دیگران در کارهایی که توانا و [[معتدل]] و [[متعهد]] هستند وارد شوند و با گروه گروه و جناح بندی کردن [[مردم]] یک [[جامعه]] [[قدرت]] ایشان را [[تضعیف]] و [[عزت]] ایشان را سلب می‌‌کنند.<ref>نمل آیات ۱۲ تا ۱۴ و نیز قصص آیه ۳</ref><ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن (مقاله)|روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن]]</ref>


سرمداران فتنه و فساد در هر جامعه ای روشی را در پیش می‌‌گیرند که نتیجه آن چیزی جز بدبختی و هلاکت مردمان جامعه نیست.(نمل آیات ۴۸ و ۵۱) آنان با توطئه گری راه را بر مصلحان می‌‌بندند.(نمل آیات ۴۵ تا ۴۹) و به سبب روحیه برترطلبی اجازه نمی‌دهند تا دیگران در کارهایی که توانا و معتدل و متعهد هستند وارد شوند و با گروه گروه و جناح بندی کردن مردم یک جامعه قدرت ایشان را تضعیف و عزت ایشان را سلب می‌‌کنند.(نمل آیات ۱۲ تا ۱۴ و نیز قصص آیه ۳)
==روش [[مبارزه]] با [[مفسدان]] و [[فساد]]==
از نظر [[قرآن]]، [[دفع فساد]] و مبارزه با آن یک [[وظیفه]] و [[مأموریت]] برای [[بشر]] است که در قالب مبارزه و [[پیکار]] [[حق]] علیه [[باطل]] تعریف می‌‌شود.<ref>بقره آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ و هود آیه ۱۱۶</ref>؛ زیرا [[اصلاح جامعه]] و از میان بردن فساد و [[اهل فساد]] از [[اهداف پیامبران]] و [[مؤمنان]] می‌‌باشد.<ref>اعراف آیات ۷۳ و ۷۴ و هود آیات ۸۴ و ۸۵ و شعراء آیات ۱۸۳ و ۱۴۱ تا ۱۵۲</ref>


==روش مبارزه با مفسدان و فساد==
[[خداوند]] در آیاتی چند به شیوه و روش‌های مبارزه با مفسدان وفساد اشاره کرده است که در این جا گذرا به چندی از آنها اشاره می‌‌شود.
از نظر قرآن، دفع فساد و مبارزه با آن یک وظیفه و مأموریت برای بشر است که در قالب مبارزه و پیکار حق علیه باطل تعریف می‌‌شود.(بقره آیات ۲۴۶ و ۲۵۱ و هود آیه ۱۱۶)؛ زیرا اصلاح جامعه و از میان بردن فساد و اهل فساد از اهداف پیامبران و مؤمنان می‌‌باشد.(اعراف آیات ۷۳ و ۷۴ و هود آیات ۸۴ و ۸۵ و شعراء آیات ۱۸۳ و ۱۴۱ تا ۱۵۲)


خداوند در آیاتی چند به شیوه و روش‌های مبارزه با مفسدان وفساد اشاره کرده است که در این جا گذرا به چندی از آنها اشاره می‌‌شود.
[[تهدید]] به [[مجازات‌های اخروی]]<ref>مائده آیه ۳۳ و رعد آیه ۲۵ و نحل آیه ۸۸</ref> و [[کیفر]] و مجازات‌های [[دنیوی]] <ref>بقره آیه ۲۷ و مائده آیه ۳۳</ref> در کنار [[تشویق]] و [[برانگیختن عواطف]] [[مردمان]] برای انجام [[اعمال نیک]]<ref>مائده آیه ۳۲ و صآیه ۲۸</ref> و تحریک [[احساسات]] آنان <ref>بقره آیه ۲۰۵ و قصص آیه ۷۷ و هود آیه ۱۱۶ و مائده آیه ۶۴</ref> و [[ترک اطاعت]] از مفسدان [[حاکم]] <ref>شعراء آیات ۱۵۱ و ۱۵۲</ref> و [[نهی]] و بازداشت از فساد و مفسدان <ref>بقره آیه ۲۰۵</ref> از جمله راهکارهایی است که خداوند در این [[آیات]] به آنها اشاره می‌‌کرد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن (مقاله)|روان‌شناسی مفسدان و زمینه و آثار آن]]</ref>


تهدید به مجازات‌های اخروی(مائده آیه ۳۳ و رعد آیه ۲۵ و نحل آیه ۸۸) و کیفر و مجازات‌های دنیوی (بقره آیه ۲۷ و مائده آیه ۳۳) در کنار تشویق و برانگیختن عواطف مردمان برای انجام اعمال نیک(مائده آیه ۳۲ و صآیه ۲۸) و تحریک احساسات آنان (بقره آیه ۲۰۵ و قصص آیه ۷۷ و هود آیه ۱۱۶ و مائده آیه ۶۴) و ترک اطاعت از مفسدان حاکم (شعراء آیات ۱۵۱ و ۱۵۲) و نهی و بازداشت از فساد و مفسدان (بقره آیه ۲۰۵) از جمله راهکارهایی است که خداوند در این آیات به آنها اشاره می‌‌کرد.
== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
۱۱۵٬۲۶۲

ویرایش