جز
جایگزینی متن - 'پرده دری' به 'پردهدری'
جز (جایگزینی متن - 'پرده دری' به 'پردهدری') |
|||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد) | |||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
چرا و با چه انگیزهای برخی با [[حق]] به [[ستیز]] بر میخیزند و [[اجازه]] نمیدهند تا [[عدالت]] در [[جامعه]] و [[جهان]] برقرار شود؟ مگر نه این است که حق و عدالت، اموری کمالی و [[پسندیده]] از سوی هر [[انسان]] [[خردمند]] و عاقلی است و انسان سالم، آنها را به عنوان اموری [[فطری]] میپذیرند و بدان [[گرایش]] دارند. | چرا و با چه انگیزهای برخی با [[حق]] به [[ستیز]] بر میخیزند و [[اجازه]] نمیدهند تا [[عدالت]] در [[جامعه]] و [[جهان]] برقرار شود؟ مگر نه این است که حق و عدالت، اموری کمالی و [[پسندیده]] از سوی هر [[انسان]] [[خردمند]] و عاقلی است و انسان سالم، آنها را به عنوان اموری [[فطری]] میپذیرند و بدان [[گرایش]] دارند. | ||
چه علل و عواملی در درون [[شخصیت]] [[آدمی]] شکل میگیرد و اجازه نمیدهد تا شخص بر خلاف [[طبیعت]] و [[فطرت]] کمال جو و کمال خواه، گام بردارد و به [[مبارزه با حق]] و عدالت برخیزد و [[باطل]] و [[بیعدالتی]] را بپسندد و برای تحقق آن در جامعه تلاش کند؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل [[قرآن]] را از علل و عوامل [[روان شناختی]] ستیز با حق و عدالت را به دست دهد | چه علل و عواملی در درون [[شخصیت]] [[آدمی]] شکل میگیرد و اجازه نمیدهد تا شخص بر خلاف [[طبیعت]] و [[فطرت]] کمال جو و کمال خواه، گام بردارد و به [[مبارزه با حق]] و عدالت برخیزد و [[باطل]] و [[بیعدالتی]] را بپسندد و برای تحقق آن در جامعه تلاش کند؟ نویسنده در این مطلب بر آن است تا تحلیل [[قرآن]] را از علل و عوامل [[روان شناختی]] ستیز با حق و عدالت را به دست دهد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روانشناسی مخالفان حق و عدالت (مقاله)|روانشناسی مخالفان حق و عدالت]].</ref>. | ||
==حق و عدالت، مطلوب فطری== | ==حق و عدالت، مطلوب فطری== | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
از جمله امور فطری که در انسان بر اساس [[آموزههای قرآنی]] وجود دارد میتوان به [[خداپرستی]]، [[دین داری]]، [[کمال خواهی]]، [[نقص گریزی]]، [[حقیقت جویی]] و [[عدالت خواهی]] اشاره کرد. بنابراین هر انسان سالم بر سبب [[فطرت]] ذاتی خویش به این امور [[گرایش]] دارد و [[عدالت]] و یا [[حق ستیزی]] از اموری بر خلاف فطرت و امری استثنایی در [[بشر]] است. به این معنا که اگر [[فطرت انسانی]] به هر دلیل درونی و بیرونی، حالت طبیعی و [[فطری]] خود را از دست دهد، گرایش به ضد [[امور فطری]] مییابد و در جهت خلاف [[طبیعت]] حرکت میکند. این همان چیزی است که در [[قرآن]] از آن به [[هبوط]] و [[سقوط]] یاد شده و [[گمراهی]] و [[ضلالت]] و [[غی]] نامیده شده است. در برابر حرکت در مسیر فطرت، [[عروج]]، [[هدایت]]، [[رشد]] و مانند آن دانسته شده که موجبات دست یابی به [[کمالات]] مطلقی را برای [[آدمی]] فراهم میآورد. مسیری که [[انسان]] در فطرت خویش میرود، همان [[صراط مستقیم]] است که در قالب [[طریقت]] [[شریعت]] برای رسیدن به [[حقیقت]] مطلق تبیین و تعریف شده است. | از جمله امور فطری که در انسان بر اساس [[آموزههای قرآنی]] وجود دارد میتوان به [[خداپرستی]]، [[دین داری]]، [[کمال خواهی]]، [[نقص گریزی]]، [[حقیقت جویی]] و [[عدالت خواهی]] اشاره کرد. بنابراین هر انسان سالم بر سبب [[فطرت]] ذاتی خویش به این امور [[گرایش]] دارد و [[عدالت]] و یا [[حق ستیزی]] از اموری بر خلاف فطرت و امری استثنایی در [[بشر]] است. به این معنا که اگر [[فطرت انسانی]] به هر دلیل درونی و بیرونی، حالت طبیعی و [[فطری]] خود را از دست دهد، گرایش به ضد [[امور فطری]] مییابد و در جهت خلاف [[طبیعت]] حرکت میکند. این همان چیزی است که در [[قرآن]] از آن به [[هبوط]] و [[سقوط]] یاد شده و [[گمراهی]] و [[ضلالت]] و [[غی]] نامیده شده است. در برابر حرکت در مسیر فطرت، [[عروج]]، [[هدایت]]، [[رشد]] و مانند آن دانسته شده که موجبات دست یابی به [[کمالات]] مطلقی را برای [[آدمی]] فراهم میآورد. مسیری که [[انسان]] در فطرت خویش میرود، همان [[صراط مستقیم]] است که در قالب [[طریقت]] [[شریعت]] برای رسیدن به [[حقیقت]] مطلق تبیین و تعریف شده است. | ||
بنابراین، هر [[انسانی]] بر پایه ذات و فطرت و طبیعت خویش به سوی [[حق]] و عدالت گرایش داشته و از [[باطل]] و [[بیعدالتی]] گریزان میباشد؛ چراکه آن را ضد فطرت خویش مییابد و به طور طبیعی از آن بیزار و گریزان است و آن را ضد کمال جویی مطلق خود مییابد | بنابراین، هر [[انسانی]] بر پایه ذات و فطرت و طبیعت خویش به سوی [[حق]] و عدالت گرایش داشته و از [[باطل]] و [[بیعدالتی]] گریزان میباشد؛ چراکه آن را ضد فطرت خویش مییابد و به طور طبیعی از آن بیزار و گریزان است و آن را ضد کمال جویی مطلق خود مییابد<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روانشناسی مخالفان حق و عدالت (مقاله)|روانشناسی مخالفان حق و عدالت]].</ref>. | ||
==[[بیماردلان]] مخالفان حق و عدالت== | ==[[بیماردلان]] مخالفان حق و عدالت== | ||
| خط ۲۲: | خط ۲۲: | ||
در [[فرهنگ قرآنی]]، [[قلب]] مهمترین ابزار [[شناختی]] و ادراکی بشر است که با کمک عوامل و ابزارهای [[شناختی]] چون [[حواس ظاهری]] و [[باطنی]] از چشم و گوش تا [[قوه خیال]] و تا [[قوه]] مصوره و متخیله، [[جهان]] درون و بیرون از ذات را میشناسد و بر اساس بنیادهای [[فطری]] به سنجش و ارزیابی امور میپردازد و موقعیت خود را در جهان [[شناسایی]] و مسیر خود را بازیابی و مشخص میکند و در آن [[صراط مستقیم]] حرکت میکند. | در [[فرهنگ قرآنی]]، [[قلب]] مهمترین ابزار [[شناختی]] و ادراکی بشر است که با کمک عوامل و ابزارهای [[شناختی]] چون [[حواس ظاهری]] و [[باطنی]] از چشم و گوش تا [[قوه خیال]] و تا [[قوه]] مصوره و متخیله، [[جهان]] درون و بیرون از ذات را میشناسد و بر اساس بنیادهای [[فطری]] به سنجش و ارزیابی امور میپردازد و موقعیت خود را در جهان [[شناسایی]] و مسیر خود را بازیابی و مشخص میکند و در آن [[صراط مستقیم]] حرکت میکند. | ||
بنابراین، [[قلب]] مهمترین جایگاه را در میان قوای [[انسانی]] در [[اختیار]] | |||
بنابراین، [[قلب]] مهمترین جایگاه را در میان قوای [[انسانی]] در [[اختیار]] دارد؛ چراکه بیهر گونه [[شناخت]] و تحلیل درست دادهها نمیتوان، موقعیت خویش را شناسایی و ارزیابی کرد و جهت درست و مناسب را یافت. هر گونه اختلال و [[تغییر]] و تبدیلی در قلب به معنا و مفهوم، از دست رفتن مهمترین ابزار انسانی در [[مسیر کمال]] یابی و کمال جویی است. | |||
بر همین اساس است که [[خداوند]] در [[آموزههای قرآنی]] بر [[محافظت]] بر قلب و [[حفظ]] [[سلامت]] فطری و طبیعی آن تاکید میکند و از [[مردمان]] میخواهد تا با [[پرهیز]] از [[خواستهها]] و [[هواهای نفسانی]] و [[وسوسههای شیطانی]] از ابتلای قلب به [[بیماریها]] و زنگارگرفتگیها، پرده افتادگی و مهر شدگیها محافظت کنند؛ چراکه قلب این [[آمادگی]] را دارا میباشد تا تاثیر [[الهامات]] تقوایی و یا فجوری به دو سمت متضاد خود حرکت کند و [[قدرت]] تحلیل خود را افزایش یا کاهش دهد. به این معنا که قلب میتواند در یک فرآیندی رشدی به چنان کمالی دست یابد که همه هستی از [[باطن]] و ظاهر و [[عالم شهادت]] و [[عالم غیب]] را [[مشاهده حضوری]] کند و یا آنکه در فرآیندی همه توان و قدرت شناختی و تحلیلی خود را از دست دهد و از [[درک]] [[حقایق]] ساده نیز [[ناتوان]] گردد. | بر همین اساس است که [[خداوند]] در [[آموزههای قرآنی]] بر [[محافظت]] بر قلب و [[حفظ]] [[سلامت]] فطری و طبیعی آن تاکید میکند و از [[مردمان]] میخواهد تا با [[پرهیز]] از [[خواستهها]] و [[هواهای نفسانی]] و [[وسوسههای شیطانی]] از ابتلای قلب به [[بیماریها]] و زنگارگرفتگیها، پرده افتادگی و مهر شدگیها محافظت کنند؛ چراکه قلب این [[آمادگی]] را دارا میباشد تا تاثیر [[الهامات]] تقوایی و یا فجوری به دو سمت متضاد خود حرکت کند و [[قدرت]] تحلیل خود را افزایش یا کاهش دهد. به این معنا که قلب میتواند در یک فرآیندی رشدی به چنان کمالی دست یابد که همه هستی از [[باطن]] و ظاهر و [[عالم شهادت]] و [[عالم غیب]] را [[مشاهده حضوری]] کند و یا آنکه در فرآیندی همه توان و قدرت شناختی و تحلیلی خود را از دست دهد و از [[درک]] [[حقایق]] ساده نیز [[ناتوان]] گردد. | ||
از آن چه گفته شده میتوان دریافت که در هنگام [[بیماری]] و یا مهر [[قلوب]]، قلب چیزی را به دست نمیآورد، بلکه توان و قوای طبیعی خود را از دست میدهد. از این روست که [[گرایش به باطل]] به معنای [[گرایش]] به هیچ است. در [[آموزههای قرآنی]] [[قلب]] [[بیمار]] و یا مختوم و مهر شده، اصولا ادراکی از [[حقایق]] نداشته و چیزی را در خود نمیافزاید. این همان چیزی است که از آن به [[خسران]] یعنی [[زیان]] از [[سرمایه]] تعبیر میشود؛ چراکه قلب بیمار و یا مهر شده، بخشی یا تمام سرمایههای وجودی خود یعنی [[شناخت]] حقایق و تحلیل وقایع را از دست میدهد و نمیتواند خوب را از بد و [[زشت]] را از [[زیبا]] تشخیص دهد. این بدان معنا خواهد بود که قلب بیمار و یا مهر شده، دیگر [[نور]] فرقانیت و جداسازی را از دست میدهد و نمیتواند پرتو بر مسایل افکند و وضعیت هر چیزی را روشن سازد. | از آن چه گفته شده میتوان دریافت که در هنگام [[بیماری]] و یا مهر [[قلوب]]، قلب چیزی را به دست نمیآورد، بلکه توان و قوای طبیعی خود را از دست میدهد. از این روست که [[گرایش به باطل]] به معنای [[گرایش]] به هیچ است. در [[آموزههای قرآنی]] [[قلب]] [[بیمار]] و یا مختوم و مهر شده، اصولا ادراکی از [[حقایق]] نداشته و چیزی را در خود نمیافزاید. این همان چیزی است که از آن به [[خسران]] یعنی [[زیان]] از [[سرمایه]] تعبیر میشود؛ چراکه قلب بیمار و یا مهر شده، بخشی یا تمام سرمایههای وجودی خود یعنی [[شناخت]] حقایق و تحلیل وقایع را از دست میدهد و نمیتواند خوب را از بد و [[زشت]] را از [[زیبا]] تشخیص دهد. این بدان معنا خواهد بود که قلب بیمار و یا مهر شده، دیگر [[نور]] فرقانیت و جداسازی را از دست میدهد و نمیتواند پرتو بر مسایل افکند و وضعیت هر چیزی را روشن سازد. | ||
بنابراین، تنها کسانی که به هر علت و دلیلی، قلبهای خویش را [[آلوده]] و یا زنگار بر [[دلها]] نشانه و یا بر آن مهر نهادهاند، از [[فطرت سالم]] و [[عقل سلیم]] دور افتاده و [[قدرت]] و قوت تشخیص و تحلیل [[حق]] از [[باطل]] و [[بیعدالتی]] از [[عدالت]] و زشت از زیبا و بد از خوب را از دست داده و به مخالفان حق و عدالت پیوستهاند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روانشناسی مخالفان حق و عدالت (مقاله)|روانشناسی مخالفان حق و عدالت]].</ref>. | بنابراین، تنها کسانی که به هر علت و دلیلی، قلبهای خویش را [[آلوده]] و یا زنگار بر [[دلها]] نشانه و یا بر آن مهر نهادهاند، از [[فطرت سالم]] و [[عقل سلیم]] دور افتاده و [[قدرت]] و قوت تشخیص و تحلیل [[حق]] از [[باطل]] و [[بیعدالتی]] از [[عدالت]] و زشت از زیبا و بد از خوب را از دست داده و به مخالفان حق و عدالت پیوستهاند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[روانشناسی مخالفان حق و عدالت (مقاله)|روانشناسی مخالفان حق و عدالت]].</ref>. | ||
| خط ۳۲: | خط ۳۵: | ||
یکی از این خصوصیات [[عدم تعادل]] [[شخصیت]] این افراد است. خداوند در آیاتی به این نکته اشاره میکند که مخالفان، مردمانی نامتعادل هستند و همواره به گروه و دیگران وابسته و از [[استقلال]] شخصیت برخوردار نمیباشند. به این معنا که "دیگران مهم" به آنها میآموزند که چگونه [[فکر]] کنند و چگونه عمل و [[رفتار]] کنند. این [[وابستگی]] به اندازهای است که [[عقل]] [[فطری]] را به کنار میزند و متاثر از دیگران مهم عمل میکند. از این روست که خداوند از وابستگی و [[تقلید کورکورانه]] این افراد بیشخصیت سخن میگوید. | یکی از این خصوصیات [[عدم تعادل]] [[شخصیت]] این افراد است. خداوند در آیاتی به این نکته اشاره میکند که مخالفان، مردمانی نامتعادل هستند و همواره به گروه و دیگران وابسته و از [[استقلال]] شخصیت برخوردار نمیباشند. به این معنا که "دیگران مهم" به آنها میآموزند که چگونه [[فکر]] کنند و چگونه عمل و [[رفتار]] کنند. این [[وابستگی]] به اندازهای است که [[عقل]] [[فطری]] را به کنار میزند و متاثر از دیگران مهم عمل میکند. از این روست که خداوند از وابستگی و [[تقلید کورکورانه]] این افراد بیشخصیت سخن میگوید. | ||
به نظر [[قرآن]]، از مهمترین موانع [[پذیرش حق]] و [[عدالت]] از سوی مخالفان، [[تقلید کورکورانه]] از دیگران مهم خود از جمله نیاکان است.<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ * قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ}} «آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمیشناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهانها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شدهاید انکار میکنیم و بیگمان به آنچه ما را بدان فرا میخوانید در دودلی گمانانگیزی هستیم * پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا میخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۹-۱۰ و {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ * إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ * قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ * قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ}} «و بیگمان پیش از آن به ابراهیم کاردانی (در خور) وی را ارزانی داشتیم و به (شایستگی) او دانا بودیم * هنگامی که به پدر و قوم خویش، گفت: این تندیسها چیست که شما به (خدمت) آنها ماندگارید؟ * گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافتهایم * گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید * گفتند: آیا برای ما حقّ را آوردهای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۱-۵۵ و {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ}} «و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید میگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمییافته و راه به جایی نمیبردهاند، (باز از پدرانشان پیروی میکنند؟)» سوره بقره، آیه ۱۷۰.</ref> | به نظر [[قرآن]]، از مهمترین موانع [[پذیرش حق]] و [[عدالت]] از سوی مخالفان، [[تقلید کورکورانه]] از دیگران مهم خود از جمله نیاکان است.<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ * قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ}} «آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمیشناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهانها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شدهاید انکار میکنیم و بیگمان به آنچه ما را بدان فرا میخوانید در دودلی گمانانگیزی هستیم * پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا میخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۹-۱۰ و {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَكُنَّا بِه عَالِمِينَ * إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ * قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ * قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللاَّعِبِينَ}} «و بیگمان پیش از آن به ابراهیم کاردانی (در خور) وی را ارزانی داشتیم و به (شایستگی) او دانا بودیم * هنگامی که به پدر و قوم خویش، گفت: این تندیسها چیست که شما به (خدمت) آنها ماندگارید؟ * گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافتهایم * گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید * گفتند: آیا برای ما حقّ را آوردهای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۱-۵۵ و {{متن قرآن|وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ}} «و چون به آنان گفته شود از آنچه خداوند فرو فرستاده است پیروی کنید میگویند: (نه) بلکه ما از آنچه پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم؛ آیا حتی اگر پدرانشان چیزی را در نمییافته و راه به جایی نمیبردهاند، (باز از پدرانشان پیروی میکنند؟)» سوره بقره، آیه ۱۷۰.</ref> | ||
خودبزرگ بینی و [[تکبر]] عامل دیگری است که [[شخصیت]] مخالفان [[حق]] و [[عدالت]] را شکل میدهد. این افراد معیار هر چیزی را خود قرار میدهند و هر آن چه [[خودپسندی]] و خودبزرگ بینی ایشان را ارضا نکند، به عنوان مانع تلقی کرده و با آن [[مبارزه]] میکنند. | خودبزرگ بینی و [[تکبر]] عامل دیگری است که [[شخصیت]] مخالفان [[حق]] و [[عدالت]] را شکل میدهد. این افراد معیار هر چیزی را خود قرار میدهند و هر آن چه [[خودپسندی]] و خودبزرگ بینی ایشان را ارضا نکند، به عنوان مانع تلقی کرده و با آن [[مبارزه]] میکنند. | ||
| خط ۴۴: | خط ۴۹: | ||
از دیگر عواملی که مانع [[حق جویی]] و [[عدالت خواهی]] افراد میشود و آنان را به [[جنگ حق]] و [[عدالت]] میکشاند، القاءات [[شیطانی]] و تاثر پذیری از آن است. این افراد به سبب این که [[خواستههای نفسانی]] را بر خود چیره ساختهاند، با هر آن چه که خواستههای نفسانی و ارضای آن را محدود سازد [[مخالفت]] میورزند. همین [[پیروی]] از هواها و خواستههای نفسانی ایشان را به دام [[شیطان]] میافکند و متاثر از القائات شیطانی، تحلیل نادرستی از مسایل میکنند و در مسیری گام برمی دارند که آن خواستههای نفسانی را ارضا کند. این گونه است که سخنان [[باطل]] شیطان را آراسته به [[حق]] و [[حقانیت]] است، به عنوان عامل و ابزار [[پاسخ گویی]] به نیازهای [[نفسانی]] مییابند و در پی آن میروند.<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ}} «و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند و اگر پروردگار تو میخواست آن (کار) را نمیکردند پس آنان را با دروغی که میبافند واگذار * و (مقرر است) تا دلهای آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند آن (سخنان) را بنیوشند و آن را بپسندند و هر چه باید به دست آورند، به دست آورند» سوره انعام، آیه ۱۱۲-۱۱۳ و {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ * وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ}} «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است * تا آنچه را شیطان (در دلها) میافکند آزمونی برای بیماردلان و سنگدلان کند و ستمگران در ستیزهای ژرف به سر میبرند * و تا کسانی که دانش یافتهاند بدانند که این (قرآن) راستین، از سوی پروردگار توست پس به آن ایمان آورند آنگاه دلهای آنها در برابر آن فروتن گردد و بیگمان خداوند راهنمای مؤمنان به راهی راست است» سوره حج، آیه ۵۲-۵۴.</ref> | از دیگر عواملی که مانع [[حق جویی]] و [[عدالت خواهی]] افراد میشود و آنان را به [[جنگ حق]] و [[عدالت]] میکشاند، القاءات [[شیطانی]] و تاثر پذیری از آن است. این افراد به سبب این که [[خواستههای نفسانی]] را بر خود چیره ساختهاند، با هر آن چه که خواستههای نفسانی و ارضای آن را محدود سازد [[مخالفت]] میورزند. همین [[پیروی]] از هواها و خواستههای نفسانی ایشان را به دام [[شیطان]] میافکند و متاثر از القائات شیطانی، تحلیل نادرستی از مسایل میکنند و در مسیری گام برمی دارند که آن خواستههای نفسانی را ارضا کند. این گونه است که سخنان [[باطل]] شیطان را آراسته به [[حق]] و [[حقانیت]] است، به عنوان عامل و ابزار [[پاسخ گویی]] به نیازهای [[نفسانی]] مییابند و در پی آن میروند.<ref>{{متن قرآن|وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ * وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُمْ مُقْتَرِفُونَ}} «و بدینگونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطانهای آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام میکنند و اگر پروردگار تو میخواست آن (کار) را نمیکردند پس آنان را با دروغی که میبافند واگذار * و (مقرر است) تا دلهای آنان که به جهان واپسین ایمان ندارند آن (سخنان) را بنیوشند و آن را بپسندند و هر چه باید به دست آورند، به دست آورند» سوره انعام، آیه ۱۱۲-۱۱۳ و {{متن قرآن|وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ * لِيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ * وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ وَإِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ}} «و ما پیش از تو هیچ فرستاده و هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه چون آرزو میکرد (که دعوتش فراگیر شود) شیطان در آرزوی وی (با وسوسه افکندن در دل مردم خلل) میافکند آنگاه خداوند آنچه را که شیطان میافکند، از میان برمیدارد سپس آیات خود را استوار میگرداند و خداوند دانایی فرزانه است * تا آنچه را شیطان (در دلها) میافکند آزمونی برای بیماردلان و سنگدلان کند و ستمگران در ستیزهای ژرف به سر میبرند * و تا کسانی که دانش یافتهاند بدانند که این (قرآن) راستین، از سوی پروردگار توست پس به آن ایمان آورند آنگاه دلهای آنها در برابر آن فروتن گردد و بیگمان خداوند راهنمای مؤمنان به راهی راست است» سوره حج، آیه ۵۲-۵۴.</ref> | ||
ممانعت [[اقوام]] و افراد [[کافر]]، نیز مانع جدی در برابر [[انسان]] هاست،؛ چراکه [[شخصیت]] [[بیمار]] ایشان، در دیگران تاثیر میگذارد و شخصیت [[متزلزل]] و بیثبات را به دیگران منتقل میکند. از این روست که در [[فرهنگ اسلامی]] نشست و برخاست با عالمانی که [[خدا]] را به یاد میآورند مورد تاکید قرار گرفته و از نشست و برخاست با [[بیخردان]] و [[بیماردلان]] و [[حدیث]] گویی و سخن رانی با ایشان [[پرهیز]] داده شده است. | ممانعت [[اقوام]] و افراد [[کافر]]، نیز مانع جدی در برابر [[انسان]] هاست،؛ چراکه [[شخصیت]] [[بیمار]] ایشان، در دیگران تاثیر میگذارد و شخصیت [[متزلزل]] و بیثبات را به دیگران منتقل میکند. از این روست که در [[فرهنگ اسلامی]] نشست و برخاست با عالمانی که [[خدا]] را به یاد میآورند مورد تاکید قرار گرفته و از نشست و برخاست با [[بیخردان]] و [[بیماردلان]] و [[حدیث]] گویی و سخن رانی با ایشان [[پرهیز]] داده شده است. | ||
البته از نگاهی دیگر، اقوام کافر به سبب ایجاد گفتمان غالب، [[اجازه]] نمیدهند تا گفتمانی رقیب شکل گیرد. این گونه است که دیگران را ناخودآگاه در یک بمباران [[تبلیغاتی]] به سوی [[افکار]] و اندیشههای خود میکشانند و اجازه نمیدهند تا بر پایه [[فطرت]] و [[عقل سلیم]] گام بردارند.<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ}} «آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمیشناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهانها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شدهاید انکار میکنیم و بیگمان به آنچه ما را بدان فرا میخوانید در دودلی گمانانگیزی هستیم» سوره ابراهیم، آیه ۹.</ref> از این میتوان گفت که [[جامعهگرایی]] [[بشر]] گاه خود عامل بازدارنده از حرکت در مسیر [[فطرت]] میشود، چنان که [[تقلید]] در دو نقش مثبت و سازنده و منفی و بازدارنده عمل میکند و به همان اندازه که برای تعالی و [[کمال بشر]] مفید است میتواند زیانبار شود و [[تقلید کورکورانه]] به دور از هر گونه [[استدلال]] و [[برهان]] را سبب شود. | البته از نگاهی دیگر، اقوام کافر به سبب ایجاد گفتمان غالب، [[اجازه]] نمیدهند تا گفتمانی رقیب شکل گیرد. این گونه است که دیگران را ناخودآگاه در یک بمباران [[تبلیغاتی]] به سوی [[افکار]] و اندیشههای خود میکشانند و اجازه نمیدهند تا بر پایه [[فطرت]] و [[عقل سلیم]] گام بردارند.<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّوا أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ}} «آیا خبر کسان پیش از شما چون قوم نوح و عاد و ثمود و کسان پس از ایشان که جز خداوند کسی آنان را نمیشناسد به شما نرسیده است؟ پیامبران آنان برهانها برای آنها آوردند اما آنان (از خشم) دست بر دهان بردند و گفتند: هر چه را که شما برای آن فرستاده شدهاید انکار میکنیم و بیگمان به آنچه ما را بدان فرا میخوانید در دودلی گمانانگیزی هستیم» سوره ابراهیم، آیه ۹.</ref> از این میتوان گفت که [[جامعهگرایی]] [[بشر]] گاه خود عامل بازدارنده از حرکت در مسیر [[فطرت]] میشود، چنان که [[تقلید]] در دو نقش مثبت و سازنده و منفی و بازدارنده عمل میکند و به همان اندازه که برای تعالی و [[کمال بشر]] مفید است میتواند زیانبار شود و [[تقلید کورکورانه]] به دور از هر گونه [[استدلال]] و [[برهان]] را سبب شود. | ||
| خط ۶۷: | خط ۷۴: | ||
در بسیاری از نشریات و نهادهای [[علمی]] و اطلاع رسانی، مشکل کتمان حق (سانسور) و عدم بیان کامل آن به [[انگیزهها]] و علل واهی و [[باطل]] (خودسانسوری) انجام میشود. از این رو بسیاری از مسایل حق و [[آموزههای دینی]] و حتی [[آموزههای قرآنی]] کتمان میشود و یا دچار خودسانسوری میگردد. | در بسیاری از نشریات و نهادهای [[علمی]] و اطلاع رسانی، مشکل کتمان حق (سانسور) و عدم بیان کامل آن به [[انگیزهها]] و علل واهی و [[باطل]] (خودسانسوری) انجام میشود. از این رو بسیاری از مسایل حق و [[آموزههای دینی]] و حتی [[آموزههای قرآنی]] کتمان میشود و یا دچار خودسانسوری میگردد. | ||
در [[آیات قرآنی]] آن چه اصالت دارد بیان حق است و [[خداوند]] به صراحت بیان میکند که از بیان حق، حیائی ندارد و استحیا در این باره مساوی با کتمان حق و سانسور و خودسانسوری است. از نظر [[قرآن]] تنها چیزی که باید در بیان حق مراعات شود، [[حفظ]] [[ادب]] [[اجتماعی]] و خودداری از | در [[آیات قرآنی]] آن چه اصالت دارد بیان حق است و [[خداوند]] به صراحت بیان میکند که از بیان حق، حیائی ندارد و استحیا در این باره مساوی با کتمان حق و سانسور و خودسانسوری است. از نظر [[قرآن]] تنها چیزی که باید در بیان حق مراعات شود، [[حفظ]] [[ادب]] [[اجتماعی]] و خودداری از پردهدری است ولی این بدان معنا نیست که حق یا اصولا گفته نشود و یا به شکلی ناقص و نارسا بیان شود و در نتیجه [[شبهات]] بسیاری بر حق و [[اهل حق]] وارد گردد. | ||
سانسور، کتمان حق، التباس حق به باطل، [[تحریف]] و تصحیف و مانند آن از نظر قرآن، نوعی [[فرار]] از حق و یا سانسور حق است که ریشه در جهت و یا [[تغییر]] [[سلامت نفس]] و [[شخصیت]] این کسان دارد. | سانسور، کتمان حق، التباس حق به باطل، [[تحریف]] و تصحیف و مانند آن از نظر قرآن، نوعی [[فرار]] از حق و یا سانسور حق است که ریشه در جهت و یا [[تغییر]] [[سلامت نفس]] و [[شخصیت]] این کسان دارد. | ||