←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۲۲: | خط ۴۲۲: | ||
به هرحال، در گزارش [[قرآن]] بر این تأکید شده است که قدرت و ثروت یکی از مهمترین علل و عوامل تباهی [[جوامع بشری]] است مگر آنکه در دست [[اهل]] آن قرار داشته و اهل آن نیز همواره مواظبت و [[مراقبت]] نمایند تا در دام وسوسههای [[قدرت]] و [[ثروت]] نیفتند و همواره [[تقوای الهی]] را مدنظر داشته باشند زیرا این دو [[نعمت]] میتواند عامل [[تباهی]] شخص و [[جامعه]] باشد و [[دنیا]] و [[آخرت]] [[مردم]] را تباه سازد. | به هرحال، در گزارش [[قرآن]] بر این تأکید شده است که قدرت و ثروت یکی از مهمترین علل و عوامل تباهی [[جوامع بشری]] است مگر آنکه در دست [[اهل]] آن قرار داشته و اهل آن نیز همواره مواظبت و [[مراقبت]] نمایند تا در دام وسوسههای [[قدرت]] و [[ثروت]] نیفتند و همواره [[تقوای الهی]] را مدنظر داشته باشند زیرا این دو [[نعمت]] میتواند عامل [[تباهی]] شخص و [[جامعه]] باشد و [[دنیا]] و [[آخرت]] [[مردم]] را تباه سازد. | ||
بنابراین ما نیز باید هوشیار باشیم که قدرت و ثروت حتی [[حلال]] و [[مشروع]] آن میتواند بسیار خطرناک برای شخص و جامعه باشد و زمینه [[فساد اجتماعی]] و [[هلاکت]] آن را فراهم آورد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت قارونی و فساد اجتماعی (مقاله)|قدرت قارونی و فساد اجتماعی]].</ref>. | بنابراین ما نیز باید هوشیار باشیم که قدرت و ثروت حتی [[حلال]] و [[مشروع]] آن میتواند بسیار خطرناک برای شخص و جامعه باشد و زمینه [[فساد اجتماعی]] و [[هلاکت]] آن را فراهم آورد.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[قدرت قارونی و فساد اجتماعی (مقاله)|قدرت قارونی و فساد اجتماعی]].</ref>. | ||
==[[فساد]] در [[پوشش]] [[خیرخواهی]]== | |||
گزارشهای [[قرآن]] از [[اقوام]] گذشته در برگیرنده بسیاری از وقایع [[تاریخی]] همراه با آموزههای بسیاری است. شاید [[قوم عاد]] یکی از [[جوامع]] پیشرفتهای [[انسانی]] بود که همانند کم تری برای آن بتوان یافت. وضعیت رفاهی [[جامعه]] در آن اندازه بود که ضرب المثل اقوام پس از خود شدند. با این همه همین [[رفاه]] و [[پیشرفت]] [[طبقات اجتماعی]] را پدید آورد که به بدترین [[کارها]] دست زدند و آن را در [[جامه]] خیرخواهی توجیه کردند. این گونه شد که گرفتار [[عذاب]] سخت [[الهی]] شده وتر و خشک با هم سوختند واز میان رفتند و از آن [[تمدن]] و پیشرفت جز داستانی به یادگار نماند. | |||
[[اشرافیت]] قوم عاد نه تنها به فساد و [[تباهی]] شخصی نمیپرداخت بلکه در مسیر [[توسعه انسانی]] خلل و آسیب جدی وارد ساخت و جامعه را نیز به سوی تباهی و فساد کشانید. | |||
آنان در برابر روشنگریها و راهنماییهای خالصانه و [[صادقانه]] [[پیامبران]] خویش [[ایستادگی]] میکردند و برای مخدوش کردن [[رسالت]] پیامبرشان در نظر [[مردم]] به اخلالگری [[اقدام]] میکردند.<ref>مؤمنون آیات ۳۱ تا ۳۴</ref> | |||
با آنکه در [[امور مادی]] بر طرحهای نو و ابتکاری تکیه میکردند ولی در [[امور فرهنگی]] و [[معنوی]] بر [[خرافات]] و آیینهای مادی و [[باطل]] [[پدران]] خویش تاکید میکردند. شگفت این که در امور مادی انسانهای روشنگر و [[اهل]] [[ابتکار]] و تغییرات سهمگین بودند و پلها و سدها و جادها و خانههای بسیار پیشرفته و [[بدیع]] میساختند ولی در [[اندیشه]] و [[فرهنگ]] انسانهای مرتجعای بودند که حاضر نبودند سر سوزنی از [[آیین]] پدران خویش کوتاه آیند.<ref>اعراف آیات ۶۵ تا ۷۰</ref> آنان به بهانه [[تقلید]] از [[سنت]] و [[آداب]] پدران خویش همانند گروههای امروزی پسانوگرایان هر سنت و فرهنگ گذشته را ارجح مینهادیند و به بازگشت بدان [[افتخار]] میورزیدند بیآنکه دقت کنند که آنان این همه نوگرایی و پیشرفت در امور مختلف [[زندگی]] و [[تمدنی]] را مرهون ترک بسیاری از [[سنتها]] و روشهای پدران خویش به دست آوردهاند نه آنکه با [[تقلید]] در همه چیز آن را کسب کرده باشند. | |||
از این روست که [[قرآن]] [[عادیان]] را [[مردمان]] [[مرتجع]] و مقلدان [[کور]] از سنتهای [[باطل]] پدرانشان معرفی میکند. تا به این روش به دیگران بفهماند که تقلید در همه چیز و به هر شکلی عملی درست و [[پسندیده]] و سازنده نیست، بلکه تنها [[تقلیدی]] مفید است که بر پایه اصول [[عقلانی]] و عقلایی و در مسیر کمالی [[انسان]] و [[تمدن]] [[جامعه]] باشد. | |||
همین [[تفکر]] [[ارتجاعی]] و بسته اشراف [[قوم عاد]] و تقلیدگرایی [[کورکورانه]] از [[سنتها]] و آیینهای پدرانشان، موجب میشود تا نسبت به [[دعوت]] [[توحیدی]] پیامبرشان [[اعتراض]] کنند و او را از انجام [[مأموریت]] باز دارند.<ref>همان </ref> | |||
آنان در [[تکذیب]] دعوت [[حضرت هود]]{{ع}} به مسایلی چند [[تمسک]] میجستند تا به کمک آنها [[مردم]] را [[گمراه]] و [[رفتار]] خویش را توجیه کنند. از جمله این مسایل وضعیت [[بشر]] بودن [[هود]]{{ع}} بود.<ref>مؤمنون آیه ۳۳</ref> آنان با تمسک به بشر بودن هود{{ع}} وی را [[شایسته]] [[پیامبری]] نمیدانستند و بر این [[باور]] بودند که این مأموریت عالی نمیتواند با موقعیت و وضعیت بشر بودن وی سازگار باشد. این در حالی است که اگر انسان نیازمند [[راهنمایی]] باشد و یا [[سرمشق]] و [[اسوه]] عینی در [[زندگی]] بخواهد بجوید میبایست کسی را [[انتخاب]] کند که شباهتهایی با شخص داشته باشد و از دایره [[انسانی]] بیرون نباشد تا امکان [[پیروی]] و تقلید از وی و بهرهمندی ازروشهای برای [[پیشرفت]] و [[تکامل]] فراهم آید. | |||
[[خداوند]] در این باره توضیح میدهد که اگر بخواهد فرشتگانی را نیز مامور [[رسالت]] کند میبایست نخست آنان را به بشر [[تغییر]] ماهیت دهد تا بتوانند به عنوان [[الگو]] و اسوه برای مردمان عمل کنند. تغییر شکل یابی [[فرشتگان]] به انسان خود همان مشکل را باز میگرداند و [[اثبات]] انسانی که در اصل [[فرشته]] بود، خود اول داستان میباشد. | |||
در [[آیه]] ۶۶ [[سوره اعراف]] این مسأله مطرح میشود که اشراف قوم عاد با توجه به [[حدس]] و [[گمان]] تهمتهایی را به [[حضرت هود]]{{ع}} میزدند بیآنکه دلیل و برهانی [[قاطع]] در [[اختیار]] داشته باشند. در [[حقیقت]] آنان به دور از [[برهان]] [[علمی]] تنها بر حدس و گمان مسایلی را مطرح میکردند و آن را به شکل [[باور]] عمومی تلقی و به خورد [[مردم]] میدادند. | |||
آنان با آنکه خود گرفتار بسیاری از روشهای غیر [[عقلانی]] و برهانی بودند و بتان را میپرستند ولی به گونهای [[رفتار]] میکردند که گویی این حضرت هود{{ع}} است که دچار [[سفاهت]] میباشد. ازاین روست که وی را متهم به سفاهت میکردند.<ref>اعراف آیات ۶۶ و ۶۹</ref> | |||
به نظر آنان [[انسان]] نمیتواند [[نماینده]] [[خداوند]] باشد؛ زیرا هیچ گونه سنخیت و تناسبی میان انسان و خداوند نیست و نمیتواند رابطهای میان آن دو برقرار گردد. این بدان معنا بود که هر کسی که [[مدعی پیامبری]] از سوی خداوند است، گرفتار سفاهت است و از [[خرد]] و [[عقل]] بیبهره میباشد. این در حالی است که رابطه میان [[خدا]] و انسان در یک فرآیند متاله شدن امکان پذیر میباشد و خداوند و انسان میتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. ادعای عدم امکان آنان بر نوعی حدس و گمان مبتنی بود و از هیچ دلیل و برهانی قاطع [[سود]] نمیبرد. به این معنا که آنان نمیتوانستند با [[دلایل]] محکم عقلانی منکر هر گونه ارتباط میان انسان و خدا و یا متاله شدن انسان شوند. این گونه است که خداوند سخنان آنان رابر پایه حدس و گمان میداند و [[نفی]] و انکارشان را بیاساس میشمارد. بنابراین اگر کسی میبایست متهم به سفاهت شود کسانی هستند که بیدلایل عقلانی [[استوار]] و تنها بر پایه حدس و [[ظن]] و گمان سخن میگویند و به [[انکار]] واقعیتی میپردازند. | |||
خداوند در [[آیات]] ۳۳ و ۳۴ [[سوره مؤمنون]] این مسأله را واکاوی و تحلیل میکند که [[مبارزه]] اشراف [[قوم عاد]] با پیامبرشان به سبب برخوردار از امکانات مادی و [[رفاه]] زیاد بوده است. این [[رفاه]] و [[ثروت]] انبوه این معنا را در دلهای آنان زنده کرده بود که هر عمل ایشان میتواند سخنی [[عقلانی]] و درست باشد و [[درستی]] سخن ایشان در نظرشان همان ثروت و رفاه آنان میباشد. به این معنا که معیار درستی و نادرستی را میبایست در [[طبقات اجتماعی]] دید. طبقات اجتماعی که از ثروت و رفاه بیش تری برخوردار میباشند بیگمان از سطح [[شعور]] و [[ادراک]] [[برتری]] برخوردار میباشند و سخنان آنان به [[واقعیت]] و [[حقیقت]] نزدیکتر از طبقات [[پست]] [[جامعه]] است که از هیچ ثروت و رفاهی برخوردار نمیباشند. | |||
بنابراین از نظر اشراف [[قوم عاد]]، ملاک و معیار سنجش سخن [[حق]] از [[باطل]] و یا درست از نادرست، طبقات اجتماعی و ثروت [[مردمان]] است. هر که داراتر است راستگوتر میباشد و سخنش به واقعیت نزدیکتر میباشد. چنین تفکری است که در جامعه امروزی نیز به گونهای دیگر ریشه داونده و برخی بر این باورند که رای ایشان از نظر ارزشی بالاتر و [[برتر]] از رای تودههای [[مردم]] روستایی است. [[تفکر]] [[اشرافیت]] این گونه در [[رفتارها]] و تحلیلهای مردم تاثیر [[سوء]] و نادرستی به جا میگذارد و معیارها و ملاکهای [[داوری]] و ارزشگذاری را جا به جا میکند. | |||
شگفت این که اشرافیت امروز جامعه نیز همانند اشرافیت قوم عاد، تمام [[مبارزه]] خویش را در چارچوب خیراندیشی و مصحلت اندیشی برای جامعه و مردم سامان میدادند. این گونه است که اشرافیت امروزی نیز تمام حرکتها و [[اعمال]] ضد [[عدالت]] و [[رسالت]] را بر معیار و اصول [[خیرخواهی]] و [[مصلحت اندیشی]] برای جامعه توجیه و تبیین و تحلیل میکند.<ref>مؤمنون آیات ۳۳ و ۳۴</ref> | |||
در حقیقت در هر زمانی [[دشمنان]] عدالت از اشرافیتی [[تغذیه]] میشود که تفکر [[تفاوت طبقاتی]] نه تنها در [[امور مادی]] بلکه در [[امور معنوی]] و [[فرهنگی]] در آنان ریشه داونیده است و بر این باورند که هر که داراتر است بر حقتر و راستگوتر و به حق و حقیقت نزدیکتر میباشد و هر که فقیرتر و بینواتر میباشد از اصول [[حق]] و [[حقانیت]] بیبهره میباشد. پس تودههای بینوای [[مردم]] و طبقات [[فرومایه]] و [[پست]] [[اجتماعی]] به معنای تودههای بیپول میبایست، پیرو اندیشههای روشنگرانه و خیرخواهانه و مصحلت گرایانهای این طبقات خاص و [[برتر]] [[اقتصادی]] [[جامعه]] باشند. | |||
این تفکری است که در نهایت موجبات [[فروپاشی]] و نیستی جامعه [[عاد]] را فراهم آورد و جامعه به سبب چنین [[تفکر]] ظالمانهای از درون فروپاشید و از میان رفت.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[فساد در پوشش خیرخواهی (مقاله)|فساد در پوشش خیرخواهی]].</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||