←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنیمعقل== | ==[[تاریخ]] [[جاهلی]] بنیمعقل== | ||
با وجود [[شجاعان]] و تک سواران معقلی، این [[طایفه]] از [[طوایف]] بسیار تأثیرگذار [[قبیله]] [[بنیحارث بن کعب]] در دوران جاهلی به شمار میآمد چندان که گزارشات [[تاریخی]] از مشارکت آنان در بسیاری از وقایع دوران جاهلی از جمله جنگهای ایشان حکایت دارد. از جمله این [[جنگها]]، [[همراهی]] با بنیحارث بن کعب و بنیعبدالمدان - از طوایف بنیحارث بن کعب - در [[غارت]] [[هوازن]] در [[یوم]] السلف (از مخالیف یمن) است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵.</ref>. این [[حمله]] که شدت آن بیشتر متوجه قبیله بنیعامر بود، به [[همت]] شجاعانی چون عمیر و [[معقل]]، به [[شکست]] بنیعامر ختم شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۶.</ref>. یوم [[کلاب]] الثانی هم از دیگر جنگهای جاهلی بود که بنیمعقل در آن حضور داشتند. این [[جنگ]] که بین [[بنیسعد]] - از شاخههای [[بنیتمیم]] - و [[رباب]] از یک طرف و بنیحارث بن کعب و [[قبایل یمن]] از سوی دیگر اتفاق افتاد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۳ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. </ref>، به شکست بنیحارث و همپیمانانش به [[فرماندهی]] عبد یغوث بن حارث بن معاویة بن صلاءة بن کعب بن معقّل، منجر شد<ref>بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۲۰۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref> و عبد یغوث به [[اسارت]] در آمد و سپس کشته شد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۳ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. [[نبرد]] [[جاهلی]] فیف الریح هم از دیگر عرصههای حضور بنیمعقل بود. این نبرد که بین [[قبایل]] [[عامر بن صعصعه]] و بنیحارث بن کعب و همپیمانان مذحجیاش اتفاق افتاد، پس از سه [[روز]] [[جنگ]]، به [[شکست]] [[بنیعامر]] انجامید. مسهر بن [[یزید بن عبد]] یغوث بن صلاءه بن کعب بن [[معقل]] از چهرههای تأثیرگذار این جنگ بود و موفق شد، ضربتی بر [[عامر بن طفیل]] - [[رییس قبیله]] [[بنیعامر بن صعصعه]] - وارد آورد و یکی از چشمانش را [[نابینا]] کند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷.</ref>. [[ابن اثیر]] در شرح این حادثه عنوان داشته که پس از [[خیانت]] [[بنینمیر]] به بنیعامر و تنها ماندن بنیعامر در مقابله با بنیحارث، عامر بن طفیل نزد [[قوم]] خود رفت و آنان را به نبرد با [[دشمن]] [[تحریض]] کرد. او پیوسته قبیلهاش را بر جنگ با بنیحارث و همپیمانانش تحریض میکرد. از این رو آنانی که به نبرد میرفتند و باز میگشتند، جهت نشان دادن [[میزان]] [[رشادت]] خود در نبرد، خونی را که از نوک نیزه یا از دم شمشیرشان میچکید، نشانش میدادند. در این هنگام، مردی از بنیحارث به نام مسهر پیش رفت و از او خواست تا به نوک نیزه او هم نظری بیفکند. همین که عامر پیش آمد تا به نوک نیزه او بنگرد، مسهر نیزهاش را به چشمش فرو کرد و سپس به سوی قوم خود گریخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۳۲-۶۳۳.</ref>. حَجْوَانُ بن حارث بن وقاص بن صلاءه هم، از دیگر بزرگان این قوم بود که در نبرد میان قبیلگی به دست [[بنیمراد]] در [[جاهلیت]] کشته شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. [[خوی]] جنگندگی بنیمعقل حتی بعد از دوران [[اسلامی]] نیز در آنها ظهور داشت چندان که نقل شده جعفر بن عُلبَة بن ربیعة بن حارث بن عبد یغوث بن حارث بن معاویة بن صلاءه از تک سواران [[شجاع]] این [[قوم]]، در ابتدای [[دولت]] [[سفاح]]، به [[بنیعقیل]] [[حمله]] برد و یکی از آنان کشت. از این رو، بنیعقیل از پی او به [[نجران]] و [[مکه]] رفتند و او را یافتند. پس آن گاه، ۵۰ تن از ایشان، نزد [[حاکم]]، بر [[صدق]] این ادعا قسم خوردند و بدین ترتیب، [[حکم]] [[قصاص]] جعفر در مکه یا [[مدینه]] به [[اجرا]] در آمد و او در [[اسارت]] کشته شد<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۳۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | با وجود [[شجاعان]] و تک سواران معقلی، این [[طایفه]] از [[طوایف]] بسیار تأثیرگذار [[قبیله]] [[بنیحارث بن کعب]] در دوران جاهلی به شمار میآمد چندان که گزارشات [[تاریخی]] از مشارکت آنان در بسیاری از وقایع دوران جاهلی از جمله جنگهای ایشان حکایت دارد. از جمله این [[جنگها]]، [[همراهی]] با بنیحارث بن کعب و بنیعبدالمدان - از طوایف بنیحارث بن کعب - در [[غارت]] [[هوازن]] در [[یوم]] السلف (از مخالیف یمن) است<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۵.</ref>. این [[حمله]] که شدت آن بیشتر متوجه قبیله بنیعامر بود، به [[همت]] شجاعانی چون عمیر و [[معقل]]، به [[شکست]] بنیعامر ختم شد<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۲، ص۲۷۶.</ref>. یوم [[کلاب]] الثانی هم از دیگر جنگهای جاهلی بود که بنیمعقل در آن حضور داشتند. این [[جنگ]] که بین [[بنیسعد]] - از شاخههای [[بنیتمیم]] - و [[رباب]] از یک طرف و بنیحارث بن کعب و [[قبایل یمن]] از سوی دیگر اتفاق افتاد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۳ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. </ref>، به شکست بنیحارث و همپیمانانش به [[فرماندهی]] عبد یغوث بن حارث بن معاویة بن صلاءة بن کعب بن معقّل، منجر شد<ref>بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ج۱، ص۲۰۵. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref> و عبد یغوث به [[اسارت]] در آمد و سپس کشته شد<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۴۷۳ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. [[نبرد]] [[جاهلی]] فیف الریح هم از دیگر عرصههای حضور بنیمعقل بود. این نبرد که بین [[قبایل]] [[عامر بن صعصعه]] و بنیحارث بن کعب و همپیمانان مذحجیاش اتفاق افتاد، پس از سه [[روز]] [[جنگ]]، به [[شکست]] [[بنیعامر]] انجامید. مسهر بن [[یزید بن عبد]] یغوث بن صلاءه بن کعب بن [[معقل]] از چهرههای تأثیرگذار این جنگ بود و موفق شد، ضربتی بر [[عامر بن طفیل]] - [[رییس قبیله]] [[بنیعامر بن صعصعه]] - وارد آورد و یکی از چشمانش را [[نابینا]] کند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۹؛ ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷.</ref>. [[ابن اثیر]] در شرح این حادثه عنوان داشته که پس از [[خیانت]] [[بنینمیر]] به بنیعامر و تنها ماندن بنیعامر در مقابله با بنیحارث، عامر بن طفیل نزد [[قوم]] خود رفت و آنان را به نبرد با [[دشمن]] [[تحریض]] کرد. او پیوسته قبیلهاش را بر جنگ با بنیحارث و همپیمانانش تحریض میکرد. از این رو آنانی که به نبرد میرفتند و باز میگشتند، جهت نشان دادن [[میزان]] [[رشادت]] خود در نبرد، خونی را که از نوک نیزه یا از دم شمشیرشان میچکید، نشانش میدادند. در این هنگام، مردی از بنیحارث به نام مسهر پیش رفت و از او خواست تا به نوک نیزه او هم نظری بیفکند. همین که عامر پیش آمد تا به نوک نیزه او بنگرد، مسهر نیزهاش را به چشمش فرو کرد و سپس به سوی قوم خود گریخت<ref>ابن اثیر، الکامل، ج۱، ص۶۳۲-۶۳۳.</ref>. حَجْوَانُ بن حارث بن وقاص بن صلاءه هم، از دیگر بزرگان این قوم بود که در نبرد میان قبیلگی به دست [[بنیمراد]] در [[جاهلیت]] کشته شد<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. [[خوی]] جنگندگی بنیمعقل حتی بعد از دوران [[اسلامی]] نیز در آنها ظهور داشت چندان که نقل شده جعفر بن عُلبَة بن ربیعة بن حارث بن عبد یغوث بن حارث بن معاویة بن صلاءه از تک سواران [[شجاع]] این [[قوم]]، در ابتدای [[دولت]] [[سفاح]]، به [[بنیعقیل]] [[حمله]] برد و یکی از آنان کشت. از این رو، بنیعقیل از پی او به [[نجران]] و [[مکه]] رفتند و او را یافتند. پس آن گاه، ۵۰ تن از ایشان، نزد [[حاکم]]، بر [[صدق]] این ادعا قسم خوردند و بدین ترتیب، [[حکم]] [[قصاص]] جعفر در مکه یا [[مدینه]] به [[اجرا]] در آمد و او در [[اسارت]] کشته شد<ref>ابن حزم، جمهرة أنساب العرب، ص۴۱۷. نیز ر.ک: هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۷۹؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۳، ص۳۳.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | ||
==بنیمعقل و نقشآفرینی در [[تاریخ]] اسلامی== | |||
تاریخ اسلامی این [[طایفه]] در [[قیاس]] با [[دوران پیش از اسلام]]، چندان پر بار نیست و از [[رجال]] نامآور و تأثیرگذارش در دوران پس از [[اسلام]]، خبر چندانی در دست نیست. از معدود [[اخبار]] آنان در این [[زمان]] میتوان به حضور [[اصعر بن قیس بن حارث بن وقاص بن صلاءه]] در [[قادسیه]] اشاره کرد. او در این [[جنگ]]، [[فرماندهی]] [[بنیحارث بن کعب]] را عهدهدار بود<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۰.</ref>. اصعر بن قیس را همچنین در شمار قرّائی که همراه با بزرگانی چون [[مالک اشتر]]، [[کمیل بن زیاد نخعی]] و [[عمرو بن حمق خزاعی]] به جهت [[مخالفت]] و [[اعتراض]] علنی به عملکرد [[سعید بن عاص]] - [[حاکم کوفه]] - به دستور [[عثمان]] به [[شام]] [[تبعید]] شدند، یاد کردهاند<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۰.</ref>. حضور این معترضان در شام و افشاگریهای آنان، [[معاویه]] را به شدت ترساند؛ از اینرو [[نگرانی]] خود را از این واقعه به توسط [[نامه]] به عثمان اطلاع داد. عثمان نیز دستور بازگرداندن این جمع را به [[کوفه]] صادر کرد. تداوم انتقادات این گروه، [[سعید بن عاص]] را به ستوه آورد و موجب شد تا بار دیگر شکوائیهای به [[خلیفه]] نوشته، [[شکایت]] خود را نسبت به این امر ابراز کند. [[عثمان]] نیز دستور داد آنها را به [[حمص]]، نزد [[عبدالرحمن بن خالد]] روانه سازد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۲۳-۳۲۶؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۳، ص۱۳۷-۱۴۴؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۷، ص۱۶۵-۱۶۷.</ref>. با فراخوان عاملان عثمان در بلاد و سرزمینهای مختلف [[اسلامی]] به [[مدینه]] از سوی خلیفه - در [[سال یازدهم]] [[خلافت]] وی -<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۳۳۰.</ref>، مخالفان و معترضانی که در [[کوفه]] بودند، رفتن سعید بن عاص را مغتنم شمردند و طی نامهای که به وسیله «[[هانی بن خطاب ارحبی همدانی]]» به سوی تبعیدیان حمص فرستاده شد، از تبعیدیها جهت آمدن به کوفه [[دعوت]] به عمل آوردند تا بدین سبب از بازگشت سعید به کوفه جلوگیری نمایند. با آمدن آنان به کوفه، [[مالک اشتر]]، امور کوفه را در دست گرفت و به کمک [[بزرگان کوفه]] راه را بر [[سعید بن عاص]] بستند و از ورود وی و همراهانش به [[شهر]] ممانعت به عمل آوردند و آنان را مجبور به بازگشت به مدینه نمودند. سپس طی نامهای به عثمان، خواستار گماشتن [[ابوموسی اشعری]] بر [[امارت کوفه]] و [[حذیفة بن یمان]] بر [[خراج]] این شهر شدند. عثمان نیز خواستههای معترضین را بالاجبار پذیرفت<ref>بلاذری، انساب الاشراف، ج۵، ص۵۳۳-۵۳۴.</ref>. | |||
[[یحیی بن بِشر بن حجوان بن اصعر]] هم از دیگر نام آوران دوران اسلامی این [[قوم]] بود که [[رییس]] پلیسی کوفه در [[زمان]] [[امارت هاشم بن سعد بن منصور]] را بر عهده داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۱، ص۲۸۱.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، مکاتبه اختصاصی با [[دانشنامه مجازی امامت و ولایت]].</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||