بدون خلاصۀ ویرایش
HeydariBot (بحث | مشارکتها) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | {{مدخل مرتبط | ||
| موضوع مرتبط = حضرت فاطمه | | موضوع مرتبط = شهادت حضرت فاطمه | ||
| عنوان مدخل = | | عنوان مدخل = | ||
| مداخل مرتبط = | | مداخل مرتبط = | ||
| پرسش مرتبط = | | پرسش مرتبط = | ||
}} | }} | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
در اصل [[شهادت فاطمه زهرا]] {{س}} جای تردیدی وجود ندارد. در صحیحیه [[علی بن جعفر]] از [[امام کاظم]] {{ع}} از [[حضرت فاطمه]] {{س}} با | در اصل [[شهادت فاطمه زهرا]] {{س}} جای تردیدی وجود ندارد. در صحیحیه [[علی بن جعفر]] از [[امام کاظم]] {{ع}} از [[حضرت فاطمه]] {{س}} با وصف صدیقه شهیده یاد شده است<ref>کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ج۱، ص۴۵۸.</ref>. در [[روایات]] دیگری به کشته شدن [[حضرت زهرا]] {{س}} اشاره شده است و [[قاتل]] حضرت و کسانی که به هر نحوی در این امر دخالت داشته یا بدان [[راضی]] بودهاند، [[لعنت]] شدهاند<ref>کنزالفوائد، محمدبن علی کراجکی، ص۶۳.</ref>. و [[کیفر]] سخت قاتل یا [[قاتلان]] حضرت در [[روز قیامت]] نیز بازگو شده است<ref>کامل الزیارات، جعفر بن محمد ابن قولویه قمی، ص۵۴۱؛ بحارالانوار، ج۲۵، ص۳۷۳.</ref>. | ||
بنا بر روایتی، کیفیت [[شهادت حضرت فاطمه]] {{س}} در صحیفهای به [[املای پیامبر]] و خط علی {{ع}} [[پیشگویی]] شده و [[ابن عباس]] آن را دیده است<ref>کتاب سلیم بن قیس، هلالی عامری، ص۴۳۴.</ref>. در پارهای از روایات، به [[صراحت]] سبب [[وفات]] آن حضرت، ضربتی دانسته شده است که به سقط جنینی انجامید که نامش [[محسن]] {{ع}} بود<ref>تبصیر المتنبه، ابن حجر عسقلانی، ج۴، ص۱۲۶۴.</ref>. بنابه [[روایت]] [[ابوبصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}}، سبب وفات [[حضرت فاطمه زهرا]] {{س}} ضربت غلاف [[شمشیر]] [[قنفذ]] ([[غلام]] [[عمر]]) بود که به دستور ارباب خود این کار را کرد و با این ضربت، حضرت زهرا {{س}} محسن را سقط و به شدت [[بیمار]] شد<ref>دلائل الامامه، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref>. | بنا بر روایتی، کیفیت [[شهادت حضرت فاطمه]] {{س}} در صحیفهای به [[املای پیامبر]] و خط علی {{ع}} [[پیشگویی]] شده و [[ابن عباس]] آن را دیده است<ref>کتاب سلیم بن قیس، هلالی عامری، ص۴۳۴.</ref>. در پارهای از روایات، به [[صراحت]] سبب [[وفات]] آن حضرت، ضربتی دانسته شده است که به سقط جنینی انجامید که نامش [[محسن]] {{ع}} بود<ref>تبصیر المتنبه، ابن حجر عسقلانی، ج۴، ص۱۲۶۴.</ref>. بنابه [[روایت]] [[ابوبصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}}، سبب وفات [[حضرت فاطمه زهرا]] {{س}} ضربت غلاف [[شمشیر]] [[قنفذ]] ([[غلام]] [[عمر]]) بود که به دستور ارباب خود این کار را کرد و با این ضربت، حضرت زهرا {{س}} محسن را سقط و به شدت [[بیمار]] شد<ref>دلائل الامامه، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref>. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۳: | ||
[[شهرستانی]] هم که از علمای [[اهل سنت]] است، از [[نظام]] نقل میکند: عمر در روز بیعت ضربهای به فاطمه {{س}} زد، تا اینکه جنین خود را سقط کرد<ref>الملل و النحل، أبوالفتح محمد بن عبدالکریم بن أبی بکر شهرستانی، ج۱، ص۵۷.</ref>. | [[شهرستانی]] هم که از علمای [[اهل سنت]] است، از [[نظام]] نقل میکند: عمر در روز بیعت ضربهای به فاطمه {{س}} زد، تا اینکه جنین خود را سقط کرد<ref>الملل و النحل، أبوالفتح محمد بن عبدالکریم بن أبی بکر شهرستانی، ج۱، ص۵۷.</ref>. | ||
با این حال [[مسعودی]] هم در [[نقلی]] دیگر میگوید: گروهی را به [[منزل]] علی {{ع}} فرستادند. آنها بر [[خانه]] آن | با این حال [[مسعودی]] هم در [[نقلی]] دیگر میگوید: گروهی را به [[منزل]] علی {{ع}} فرستادند. آنها بر [[خانه]] آن حضرت [[هجوم]] بردند. درب خانه آن حضرت را سوزاندند. او را با [[زور]] و [[اجبار]] بیرون آوردند. [[فاطمه]] {{س}} را به وسیله درب، فشار دادند تا اینکه [[محسن]] را سقط کرد<ref>إثبات الوصیة للإمام علی بن أبیطالب، أبوالحسن علی بن حسین بن علی هذلی مسعودی، قم، انتشارات انصاریان.</ref>. | ||
در [[روایت]] آمده است که تعداد مهاجمین ۳۰۰ نفر بودهاند<ref>عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۲، ص۵۸۰؛ مجمع النورین، أبوالحسن مرندی نجفی، ص۴۱۸.</ref>. [[حضرت زهرا]] {{س}} در اثر لطمههایی که از این هجوم بیامان دید، [[بیمار]] شد و حتی دیگر به آزاردهندگان اجازه [[ملاقات]] نداد<ref>دلائل الامامة، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref>. | در [[روایت]] آمده است که تعداد مهاجمین ۳۰۰ نفر بودهاند<ref>عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۲، ص۵۸۰؛ مجمع النورین، أبوالحسن مرندی نجفی، ص۴۱۸.</ref>. [[حضرت زهرا]] {{س}} در اثر لطمههایی که از این هجوم بیامان دید، [[بیمار]] شد و حتی دیگر به آزاردهندگان اجازه [[ملاقات]] نداد<ref>دلائل الامامة، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref>. | ||
| خط ۴۳: | خط ۴۲: | ||
[[امام صادق]] {{ع}} فرمود: بر اثر ضرباتی که [[قنفذ]] بر پیکر نازنین زهرا {{س}} وارد ساخت، سقط جنین کرد. بدان علت پیوسته رنجور و [[ضعیف]] گشت تا اینکه به طور رسمی بستری شد و در [[خانه]] خوابید<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۵۷.</ref>. درباره علت سقط آمده که در اثر ضربه غلاف [[شمشیر]] قنفذ<ref>دلائل الامامه، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref> یا لگد [[عمر]]<ref>نکت الانتصار لنقل القرآن، محمد بن طیب باقلانی، ص۳۶.</ref>. | [[امام صادق]] {{ع}} فرمود: بر اثر ضرباتی که [[قنفذ]] بر پیکر نازنین زهرا {{س}} وارد ساخت، سقط جنین کرد. بدان علت پیوسته رنجور و [[ضعیف]] گشت تا اینکه به طور رسمی بستری شد و در [[خانه]] خوابید<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۵۷.</ref>. درباره علت سقط آمده که در اثر ضربه غلاف [[شمشیر]] قنفذ<ref>دلائل الامامه، طبری امامی، ص۱۳۴.</ref> یا لگد [[عمر]]<ref>نکت الانتصار لنقل القرآن، محمد بن طیب باقلانی، ص۳۶.</ref>. | ||
[[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]] و [[شیخ کلینی]] به سندهای معتبر از | [[شیخ مفید]] و [[شیخ طوسی]] و [[شیخ کلینی]] به سندهای معتبر از حضرت [[امام زینالعابدین]] و [[امام حسین]] {{ع}} [[روایت]] کردهاند: هنگامی که [[فاطمه]] {{س}} [[بیمار]] شد، به [[حضرت امیرالمؤمنین]] [[وصیت]] نمود که [[مردم]] را بر احوال او مطلع نگرداند و مریض بودنش را به هیچ کس نگوید. پس حضرت به وصیت او عمل نمود و خود متوجه [[پرستاری]] او بود. [[اسماء بنت عمیس]] به آن حضرت کمک میکرد و احوال او را پنهان میداشتند<ref>جلاء العیون: زندگانی و مصائب چهارده معصوم، محمد باقر مجلسی، ص۲۷۴.</ref>. فاطمه {{س}} تا لحظه [[وفات]] هم نگران [[همسر]] خود بود. آمده است آن [[زمان]] که [[حضرت علی]] {{ع}} به [[وصیتهای حضرت فاطمه]] {{س}} گوش فرا میداد، دید که [[حضرت زهرا]] {{س}} از اشکهای او میگرفت و به [[بدن]] خود میمالید. حضرت فرمودند: ای [[دختر رسول خدا]]، چرا چنین میکنی؟ گفت: از پدرم [[پیغمبر گرامی]] شنیدم که فرمود: هرگاه [[اشک]] چشم [[مظلوم]] به بدن [[انسانی]] برسد، آن بدن از [[آتش دوزخ]] محفوظ است. من مظلومتر از تو سراغ ندارم<ref>شمهای از حالات چهارده معصوم، علی فلسفی، ص۱۴؛ در سوگ کوثر، حاج یدالله بهتاش، ص۱۵۳.</ref>. | ||
[[ابن عباس]] روایت کرده است که [[وصیت نامه]] کتبی زیر از حضرت زهرا {{س}} به دست آمده است: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} این وصیتنامه فاطمه {{س}} دختر [[رسول]] خداست. به [[یگانگی خدا]] [[شهادت]] میدهم و شهادت میدهم که محمد {{صل}} رسول خداست. [[بهشت و دوزخ]] [[حق]] است. در وجود [[قیامت]] [[شک]] نیست. [[خدا]] [[مردگان]] را [[مبعوث]] میکند. [[یا علی]]، خدا مرا [[همسر]] تو قرار داد تا در [[دنیا]] و [[آخرت]] با هم باشیم. اختیارم در دست توست. یا علی، در شب مرا [[غسل]] بده. [[کفن]] کن و [[حنوط]] کن. به | [[ابن عباس]] روایت کرده است که [[وصیت نامه]] کتبی زیر از حضرت زهرا {{س}} به دست آمده است: {{متن قرآن|بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ}} این وصیتنامه فاطمه {{س}} دختر [[رسول]] خداست. به [[یگانگی خدا]] [[شهادت]] میدهم و شهادت میدهم که محمد {{صل}} رسول خداست. [[بهشت و دوزخ]] [[حق]] است. در وجود [[قیامت]] [[شک]] نیست. [[خدا]] [[مردگان]] را [[مبعوث]] میکند. [[یا علی]]، خدا مرا [[همسر]] تو قرار داد تا در [[دنیا]] و [[آخرت]] با هم باشیم. اختیارم در دست توست. یا علی، در شب مرا [[غسل]] بده. [[کفن]] کن و [[حنوط]] کن. به خاک بسپار و به احدی اطلاع نده. اکنون با تو [[وداع]] میکنم. {{متن حدیث|وَ أَقْرَأُ عَلَى وُلْدِيَ السَّلَامَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ}}؛ به فرزندانم که تا [[روز قیامت]] به وجود میآیند، [[سلام]] میگویم»<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۱۴.</ref>. | ||
هنگامی که [[روز]] [[مرگ]] [[فاطمه]] {{س}} فرا رسید، دچار تب و سردرد نشد، بلکه دست دو پسر خود حسن و حسین {{عم}} را گرفت و با خود به [[زیارت]] [[مرقد]] [[شریف]] [[پیامبر خدا]] برد. ایشان را در آنجا نشانید. خود ایستاد و دو رکعت [[نماز]] در میان [[قبر مطهر]] و [[منبر]] آن | هنگامی که [[روز]] [[مرگ]] [[فاطمه]] {{س}} فرا رسید، دچار تب و سردرد نشد، بلکه دست دو پسر خود حسن و حسین {{عم}} را گرفت و با خود به [[زیارت]] [[مرقد]] [[شریف]] [[پیامبر خدا]] برد. ایشان را در آنجا نشانید. خود ایستاد و دو رکعت [[نماز]] در میان [[قبر مطهر]] و [[منبر]] آن حضرت به جای آورد. آنگاه [[کودکان]] خود را به سینه فشرد و در آغوش گرفت. به ایشان گفت: ای پسرانم، قدری همین جا نزد پدرتان بنشینید. علی {{ع}} نیز در آن هنگام در [[مسجد]] سرگرم نماز بود<ref>ترجمه فاطمة الزهراء، استاد توفیق أبوعلم، ص۲۴۴.</ref>. درباره روز [[شهادت حضرت زهرا]] {{س}}، اقوال مختلفی وجود دارد که مشهورترین قول، سوم [[جمادی]] الآخر است<ref>مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص۷۹۳؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۹۶.</ref>. | ||
به سبب اختلافهایی که در [[جوامع]] [[شیعی]] در روز [[شهادت]] حضرت یعنی بین اوایل [[جمادی الاولی]] و اوایل جمادی الآخری وجود دارد این روزها را [[ایام فاطمیه]] به حساب آورده و [[مراسم]] [[عزا]] بر پا مینمایند | به سبب اختلافهایی که در [[جوامع]] [[شیعی]] در روز [[شهادت]] حضرت یعنی بین اوایل [[جمادی الاولی]] و اوایل جمادی الآخری وجود دارد این روزها را [[ایام فاطمیه]] به حساب آورده و [[مراسم]] [[عزا]] بر پا مینمایند<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[فرهنگنامه فاطمی ج۵ (کتاب)|فرهنگنامه فاطمی ج۵]]، ص۱۷۹۳.</ref>. | ||
== | == عوامل شهادت فاطمه {{س}} == | ||
عموماً معتقدند که [[فاطمه زهرا]] {{س}} در [[سال یازدهم هجری]] [[رحلت]] نموده است؛ زیرا [[رحلت رسول اکرم]] نیز در اوایل سال یازده از [[هجرت]] بوده و دخترش نیز بیش از چند ماه پس از او [[زندگی]] نکرده است. زهرا {{س}} هفتاد و پنج یا نود و پنج [[روز]] پس از رحلت جانگداز [[پدر]] بزرگوارش [[رسول اکرم]] نخستین فرد از [[اهل بیت]] بود که به پدر پیوست<ref>دلائل الإمامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۱۳۴.</ref>. | عموماً معتقدند که [[فاطمه زهرا]] {{س}} در [[سال یازدهم هجری]] [[رحلت]] نموده است؛ زیرا [[رحلت رسول اکرم]] نیز در اوایل سال یازده از [[هجرت]] بوده و دخترش نیز بیش از چند ماه پس از او [[زندگی]] نکرده است. زهرا {{س}} هفتاد و پنج یا نود و پنج [[روز]] پس از رحلت جانگداز [[پدر]] بزرگوارش [[رسول اکرم]] نخستین فرد از [[اهل بیت]] بود که به پدر پیوست<ref>دلائل الإمامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۱۳۴.</ref>. | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۰: | ||
[[پیامبر اکرم]] {{صل}} در روایتی که از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است، فرمود: کسی که پس از من بر دخترم فاطمه {{س}} [[ستم]] روا دارد و [[حق]] او را [[غصب]] کند و او را به [[قتل]] برساند، [[ملعون]] است<ref>کنزالفوائد، أبوالفتح محمد بن علی الکراجکی، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۰.</ref>. | [[پیامبر اکرم]] {{صل}} در روایتی که از [[امام صادق]] {{ع}} نقل شده است، فرمود: کسی که پس از من بر دخترم فاطمه {{س}} [[ستم]] روا دارد و [[حق]] او را [[غصب]] کند و او را به [[قتل]] برساند، [[ملعون]] است<ref>کنزالفوائد، أبوالفتح محمد بن علی الکراجکی، ج۱، ص۱۴۹-۱۵۰.</ref>. | ||
[[ابوبصیر]] از امام صادق {{ع}} نقل کرده: سبب وفات | [[ابوبصیر]] از امام صادق {{ع}} نقل کرده: سبب وفات حضرت همانا آن بود که [[قنفذ]] [[غلام]] [[عمر]] (در [[روایت]] تعبیر به «الرجل» شده است) به اشاره او با نوک تیز غلاف [[شمشیر]] به حضرت زد که محسنش را سقط نمود و پس از این واقعه به [[مرضی]] شدید و جانکاه دچارشد و به بستر [[بیماری]] افتاد و به فردی از آزاردهندگانش [[رخصت]] دیدار نداد<ref>دلائل الإمامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۴۵.</ref>. به تصریح روایت منقول از [[امام باقر]] {{ع}}، علت اصلی [[بیماری]] و [[رحلت]] [[فاطمه]] {{س}} ضربتی بود که به هنگام [[یورش]] مهاجمان بر پیکرش وارد شد و در اثر آن فرزندش [[محسن]] را سقط کرد<ref>دلائل الإمامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۲۶ و ۲۷.</ref>. | ||
[[شهرستانی]] مینویسد: [[عمر]] در [[روز]] [[بیعت]] چنان ضربهای به شکم فاطمه {{س}} زد که او جنین خود محسن {{ع}} را سقط کرد<ref>الملل و النحل، أبوالفتح محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر شهرستانی، ج۱، ص۵۷.</ref>. | [[شهرستانی]] مینویسد: [[عمر]] در [[روز]] [[بیعت]] چنان ضربهای به شکم فاطمه {{س}} زد که او جنین خود محسن {{ع}} را سقط کرد<ref>الملل و النحل، أبوالفتح محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر شهرستانی، ج۱، ص۵۷.</ref>. | ||
| خط ۶۷: | خط ۶۶: | ||
[[ابوبصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] میکند که [[قنفذ]]، [[غلام]] عمر بنا به [[فرمان]] [[سرور]] خود (عمر) باغلاف [[شمشیر]]، وی را زد؛ او محسن را انداخت و به همین خاطر، بیماری [[سختی]] گرفت و به هیچ کس از آن کسانی که او را [[آزار]] و [[اذیت]] نموده بودند، اجازه نداد که به نزد او آیند<ref>دلائل الإمامة، ص۲۶.</ref>. | [[ابوبصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] میکند که [[قنفذ]]، [[غلام]] عمر بنا به [[فرمان]] [[سرور]] خود (عمر) باغلاف [[شمشیر]]، وی را زد؛ او محسن را انداخت و به همین خاطر، بیماری [[سختی]] گرفت و به هیچ کس از آن کسانی که او را [[آزار]] و [[اذیت]] نموده بودند، اجازه نداد که به نزد او آیند<ref>دلائل الإمامة، ص۲۶.</ref>. | ||
[[مقدس اردبیلی]] میگوید: از [[مطاعن]] او که با همه طعنها برابر است، این است که چون به [[حکم]] او [[آتش]] بردند که [[خانه فاطمه زهرا]] {{س}} را بسوزانند، دیدند و دانستند که فاطمه {{س}} در پشت در نشسته است ولی با این حال حکم به زدن او کرد و درب را به شکمش زد و غلام او تازیانه بر کتفش زد که از آن جهت فرزندش سقط شد و اثر آن مدتی باقی ماند و به همان سبب [[بیمار]] شد و رحلت کرد<ref>حدیقة الشیعة، احمد بن محمد معروف به مقدس اردبیلی، ص۲۶۵ و ۲۶۶.</ref>. در این باره آمده است که فاطمه {{س}} درب [[خانه]] را از پشت به دست گرفته مانع از داخل شدن آنان شد. آنگاه عمر با پای خود بر درب ضربتی زد و آن را گشود که بر شکم | [[مقدس اردبیلی]] میگوید: از [[مطاعن]] او که با همه طعنها برابر است، این است که چون به [[حکم]] او [[آتش]] بردند که [[خانه فاطمه زهرا]] {{س}} را بسوزانند، دیدند و دانستند که فاطمه {{س}} در پشت در نشسته است ولی با این حال حکم به زدن او کرد و درب را به شکمش زد و غلام او تازیانه بر کتفش زد که از آن جهت فرزندش سقط شد و اثر آن مدتی باقی ماند و به همان سبب [[بیمار]] شد و رحلت کرد<ref>حدیقة الشیعة، احمد بن محمد معروف به مقدس اردبیلی، ص۲۶۵ و ۲۶۶.</ref>. در این باره آمده است که فاطمه {{س}} درب [[خانه]] را از پشت به دست گرفته مانع از داخل شدن آنان شد. آنگاه عمر با پای خود بر درب ضربتی زد و آن را گشود که بر شکم حضرت خورد و جنینش را که محسن نام داشت، سقط نمود<ref>جنة العاصمة در تاریخ ولادت و حالات حضرت فاطمه زهرا {{س}}، سید محمد حسین میرجهانی طباطبایی، ص۲۵۱. </ref>. | ||
[[علامه مجلسی]] هم در روایتی نقل کرده است که [[خلیفه دوم]]، [[فاطمه زهرا]] {{س}} را با تازیانه زد و او در اثر همین ضربت [[رحلت]] کرد. وقتی که از [[دنیا]] رفت، جای تازیانه همچون حلقه بازوبند روی بازویش باقی بود. [[فاطمه]] {{س}} اجازه نداد که علی {{ع}} را ببرند تا اینکه او را پشت در فشردند. در اثر این فشار، فرزندش را که [[رسول خدا]] [[محسن]] نامیده بود، سقط کرد و هم در اثر آن از دنیا رفت<ref>جلاء العیون: زندگانی و مصائب چهارده معصوم، محمدباقر مجلسی، ج۱، ص۱۹۳ و ۱۹۴.</ref>. | [[علامه مجلسی]] هم در روایتی نقل کرده است که [[خلیفه دوم]]، [[فاطمه زهرا]] {{س}} را با تازیانه زد و او در اثر همین ضربت [[رحلت]] کرد. وقتی که از [[دنیا]] رفت، جای تازیانه همچون حلقه بازوبند روی بازویش باقی بود. [[فاطمه]] {{س}} اجازه نداد که علی {{ع}} را ببرند تا اینکه او را پشت در فشردند. در اثر این فشار، فرزندش را که [[رسول خدا]] [[محسن]] نامیده بود، سقط کرد و هم در اثر آن از دنیا رفت<ref>جلاء العیون: زندگانی و مصائب چهارده معصوم، محمدباقر مجلسی، ج۱، ص۱۹۳ و ۱۹۴.</ref>. | ||
همچنین آمده است: هنگامی که رسول خدا درگذشت و آن ماجرایی که در [[روز]] داخل شدن [[قوم]] و [[مردم]] به خانهاش اتفاق افتاد و پسر عمویش [[امیرمؤمنان]] را به [[زور]] از [[خانه]] خارج کردند و آنچه که از جانب آن مرد بر سر او آمد، همان باعث شد که او پسرش را سقط کند و بیندازد و همین سقط علت اصلی [[بیماری]] و [[شهادت]] [[دختر رسول خدا]] بوده است<ref>مناقب آل ابی طالب، | همچنین آمده است: هنگامی که رسول خدا درگذشت و آن ماجرایی که در [[روز]] داخل شدن [[قوم]] و [[مردم]] به خانهاش اتفاق افتاد و پسر عمویش [[امیرمؤمنان]] را به [[زور]] از [[خانه]] خارج کردند و آنچه که از جانب آن مرد بر سر او آمد، همان باعث شد که او پسرش را سقط کند و بیندازد و همین سقط علت اصلی [[بیماری]] و [[شهادت]] [[دختر رسول خدا]] بوده است<ref>مناقب آل ابی طالب، ابنشهرآشوب مازندرانی، ج۳، ص۱۳۲.</ref>. با این همه [[سختگیری]] و ضربات و لطمات جسمی و [[روحی]] که هر [[انسانی]] را به زانو در میآورد، چگونه [[روح]] لطیف او آزرده نشود و جسمش به تحلیل نرود. | ||
در روایتی دیگر آمده است: [[حضرت فاطمه]] {{س}} [[گمان]] میکرد که بدون اجازه او وارد خانهاش نخواهند شد؛ به همین خاطر درب را بست و قفل کرد، اما آنان بدون اجازه وارد خانه شدند. [[عمر]] کسی را به سوی [[قنفذ]] فرستاد که اگر فاطمه {{س}} میان تو و علی {{ع}} را فاصله انداخت او را بزن. هنگامی که فاطمه {{س}} میان قنفذ و شوهرش حائل شد، آن [[ملعون]] او را با تازیانه زد. و فاطمه {{س}} را در پشت چوبههای درب قرار داد و آنگاه آن را به شدت هُل داد. به همین خاطر استخوانهای پهلوی او [[شکست]] و جنین خود را انداخت. او پیوسته بستری بود تا اینکه در اثر آن به شهادت رسید<ref>کامل بهایی، عمادالدین طبری، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۹، کتاب سلیم بن قیس، ص۵۸۵ - ۵۸۸؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۸۴-۸۶.</ref>. | در روایتی دیگر آمده است: [[حضرت فاطمه]] {{س}} [[گمان]] میکرد که بدون اجازه او وارد خانهاش نخواهند شد؛ به همین خاطر درب را بست و قفل کرد، اما آنان بدون اجازه وارد خانه شدند. [[عمر]] کسی را به سوی [[قنفذ]] فرستاد که اگر فاطمه {{س}} میان تو و علی {{ع}} را فاصله انداخت او را بزن. هنگامی که فاطمه {{س}} میان قنفذ و شوهرش حائل شد، آن [[ملعون]] او را با تازیانه زد. و فاطمه {{س}} را در پشت چوبههای درب قرار داد و آنگاه آن را به شدت هُل داد. به همین خاطر استخوانهای پهلوی او [[شکست]] و جنین خود را انداخت. او پیوسته بستری بود تا اینکه در اثر آن به شهادت رسید<ref>کامل بهایی، عمادالدین طبری، ج۱، ص۳۰۴-۳۰۹، کتاب سلیم بن قیس، ص۵۸۵ - ۵۸۸؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۸۴-۸۶.</ref>. | ||
[[طبری]] هم در دلائل الامامه از [[ابن مسکان]] از [[ابی بصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] میکند که | [[طبری]] هم در دلائل الامامه از [[ابن مسکان]] از [[ابی بصیر]] از [[امام صادق]] {{ع}} [[روایت]] میکند که حضرت فرمودند: «سبب [[وفات]] [[فاطمه]] {{س}} این بود که [[قنفذ]] [[غلام]] [[عمر]] با آهنی که در انتهای غلاف [[شمشیر]] است، ضربهای به سینه او زد و در اثر آن [[محسن]] را سقط کرد. به خاطر همین ضربه به شدت [[بیمار]] شد»<ref>{{متن حدیث|كَانَ سَبَبُ وَفَاتِهَا أَنَّ قُنْفُذاً مَوْلَى عُمَرَ لَكَزَهَا بِنَعْلِ السَّيْفِ بِأَمْرِهِ، فَأَسْقَطَتْ مُحَسِّناً وَ مَرِضَتْ مِنْ ذَلِكَ مَرَضاً شَدِيداً}}؛ دلائل الإمامة، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۴۵؛ بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۷۰؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۶۰. </ref>. | ||
درباره [[سختگیری]] [[خلیفه دوم]] بر [[فاطمه زهرا]] {{س}} هم [[علامه مجلسی]] با اسناد خود، عهدنامهای را از | درباره [[سختگیری]] [[خلیفه دوم]] بر [[فاطمه زهرا]] {{س}} هم [[علامه مجلسی]] با اسناد خود، عهدنامهای را از عمر بن خطاب به [[معاویه]] نقل میکند که از عملکرد خود پرده میدارد. این [[عهدنامه]] پس از [[شهادت]] حضرت [[سیدالشهداء]] به وسیله [[یزید]] برای [[عبدالله بن عمر بن خطاب]] قرائت شده است. در پشت درب [[خانه فاطمه]] {{س}} فریاد زدم: اگر علی {{ع}} خارج نشود، با هیزم بسیاری میآیم و آتشی بر [[اهل]] این [[خانه]] افروخته و هر کس را که در آن است میسوزانم؛ مگر اینکه علی {{ع}} [[بیعت]] نماید. تازیانه قنفذ را گرفتم و فاطمه {{س}} را زدم. به [[خالد بن ولید]] گفتم: تو و مردانمان برای جمعآوری هیزم بروید؛ من آن را [[آتش]] میزنم. فاطمه {{س}} گفت: ای [[دشمن خدا]] و [[رسول]] او و [[امیر مؤمنان]]. به دستان فاطمه {{س}} که روی درب گذاشته بود و مانع باز کردن آن میشد، ضربهای زدم و درب را هل دادم. فاطمه {{س}} بر من سخت گرفت و من نیز دو [[کف دست]] او را با تازیانه زدم که برایش دردناک بود. صدای ناله و [[گریه]] او را شنیدم و خواستم که از درب کنار رفته و فاصله بگیرم (اما در آن لحظه) به یاد کینههای علی {{ع}} و [[اصرار]] او در ریختن [[خون]] بزرگان [[عرب]] (سران [[مشرکین]]) و [[نیرنگ]] و جادوی محمد {{صل}} افتادم. به این خاطر با لگد به در کوبیدم؛ به گونهای که احشاء او به چوبه پشت در چسبید. شنیدم که [[فاطمه]] {{س}} فریادی زد که من [[گمان]] کردم [[شهر مدینه]] زیر و رو شده است و گفت: «[[آه]] ای [[پدر]] ای [[رسول خدا]]! با حبیبه و دختر تو این چنین کردند. آه ای [[فضه]] مرا دریاب؛ به [[خدا]] قسم آن [[فرزندی]] که در شکم داشتم، کشته شد. در حالی که فاطمه {{س}} به دیوار تکیه داده بود، نالهای همچون ناله زنی که در حال وضع حمل است، از او شنیدم. درب را هل دادم و داخل [[خانه]] شدم. فاطمه {{س}} به گونهای به طرف من آمد که چشمانم را بست (راه دیدم را بست) پس از روی مقنعه چنان سیلی به گونههای او زدم که گوشوارهاش کنده شد و روی [[زمین]] افتاد. علی {{ع}} (به طرف من) خارج شد. هنگامی که متوجه او شدم به سرعت از خانه خارج شدم و به خالد و [[قنفذ]] و کسانی که با آن دو بودند، گفتم: از امری بزرگ [[نجات]] یافتم»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ! يَا رَسُولَ اللَّهِ! هَكَذَا كَانَ يُفْعَلُ بِحَبِيبَتِكَ وَ ابْنَتِكَ، آهِ يَا فِضَّةُ! إِلَيْكِ فَخُذِينِي فَقَدْ وَ اللَّهِ قُتِلَ مَا فِي أَحْشَائِي مِنْ حَمْلٍ، وَ سَمِعْتُهَا تَمْخَضُ وَ هِيَ مُسْتَنِدَةٌ إِلَى الْجِدَارِ، فَدَفَعْتُ الْبَابَ وَ دَخَلْتُ فَأَقْبَلَتْ إِلَيَّ بِوَجْهٍ أَغْشَى بَصَرِي، فَصَفَقْتُ صَفْقَةً عَلَى خَدَّيْهَا مِنْ ظَاهِرِ الْخِمَارِ فَانْقَطَعَ قُرْطُهَا وَ تَنَاثَرَتْ إِلَى الْأَرْضِ، وَ خَرَجَ عَلِيٌّ، فَلَمَّا أَحْسَسْتُ بِهِ أَسْرَعْتُ إِلَى خَارِجِ الدَّارِ وَ قُلْتُ لِخَالِدٍ وَ قُنْفُذٍ وَ مَنْ مَعَهُمَا: نَجَوْتُ مِنْ أَمْرٍ عَظِيمٍ. وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: قَدْ جَنَيْتُ جِنَايَةً عَظِيمَةً لَا آمَنُ عَلَى نَفْسِي}}؛ نزهه الکرام و بستان العوام، محمد بن حسین رازی، ج۱، ص۳۱۵؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۳۰، ص۲۹۴.</ref>. | ||
در [[روایت]] دیگری آمده است: [[جنایت]] بزرگی را مرتکب شدم که بر [[جان]] خود ایمن نیستم. این واقعه در منابع دیگر هم آمده است<ref>عوالم العلوم، شیخ عبد الله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۴۰۸؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۱۲۱؛ مأساة الزهراء، سید جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۱۸۱.</ref>. بنا به نقل دیلمی از [[حضرت زهرا]] {{س}}، شباهت زیادی با اعتراف [[خلیفه دوم]] دارد. | در [[روایت]] دیگری آمده است: [[جنایت]] بزرگی را مرتکب شدم که بر [[جان]] خود ایمن نیستم. این واقعه در منابع دیگر هم آمده است<ref>عوالم العلوم، شیخ عبد الله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۴۰۸؛ بیت الأحزان، شیخ عباس قمی، ص۱۲۱؛ مأساة الزهراء، سید جعفر مرتضی عاملی، ج۲، ص۱۸۱.</ref>. بنا به نقل دیلمی از [[حضرت زهرا]] {{س}}، شباهت زیادی با اعتراف [[خلیفه دوم]] دارد. حضرت فرمود: هیزم بسیاری پشت درب [[خانه]] ما قرار دادند و [[آتش]] آوردند تا ما را آتش بزنند؛ دست به چوبههای درب خانه گذاشتم و آنان را به [[خدا]] و پدرم قسم دادم که از ما دست برداشته و از این امر منصرف شوند. [[عمر]] تازیانه را از دست [[قنفذ]]، [[غلام]] [[ابوبکر]] گرفت و با آن به دست من زد. تازیانه چنان بر دست من تأثیر گذارده بود که مانند دستبند شده بود. آنگاه با پایش به درب کوبید و آن را به طرف من که باردار بودم، برگردانید. من با صورت به [[زمین]] افتادم و در حالی که آتش زبانه میکشید با دستش ضربهای به صورت من زد به گونهای که گوشوارهام از گوشم افتاد. در آن حال درد زایمان به سراغم آمد و [[محسن]] آن کشته بیگناه را سقط کردم<ref>ارشاد القلوب، أبومحمد حسن بن محمد دیلمی، ج۲، ص۳۵۸.</ref>. | ||
[[اسماء بنت عمیس]] میگوید: [[فاطمه زهرا]] {{س}} فرمود: بسترم را در وسط خانه پهن کن و رویش را به [[قبله]] کرد و خوابید و فرمود: من اکنون میمیرم و خودم را [[غسل]] و شستشو دادهام، پس هیچ کس مرا عریان نکند، سپس گونهاش را به راست گذاشت و از [[دنیا]] رفت و قبل از حالت گفته بود که جز من و علی {{ع}} کسی او را غسل ندهد و من به علی {{ع}} کمک کردم<ref>بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۸۲.</ref>. | [[اسماء بنت عمیس]] میگوید: [[فاطمه زهرا]] {{س}} فرمود: بسترم را در وسط خانه پهن کن و رویش را به [[قبله]] کرد و خوابید و فرمود: من اکنون میمیرم و خودم را [[غسل]] و شستشو دادهام، پس هیچ کس مرا عریان نکند، سپس گونهاش را به راست گذاشت و از [[دنیا]] رفت و قبل از حالت گفته بود که جز من و علی {{ع}} کسی او را غسل ندهد و من به علی {{ع}} کمک کردم<ref>بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۸۲.</ref>. | ||
| خط ۹۰: | خط ۸۹: | ||
زهرا {{س}} که از عملکرد [[غاصبان خلافت]] به شدت [[خشمگین]] بود و [[خدا]] را در این باره به [[شهادت]] گرفت، به علی {{ع}} [[وصیت]] فرمود که او را شبانه [[دفن]] کنند و احدی از آنان بر جنازهاش حاضر نشوند. علی {{ع}} وصیت همسرش را به دقت [[اجرا]] کرد. وقتی مهاجمان کوشیدند تا قبرهایی را که برای گم کردن جای [[قبر]] اصلی زهرا {{س}} کنده شده بود، نبش کنند، علی {{ع}} قدرتمندانه در مقابلشان ایستاد<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref>. اینسان بود که فاطمه {{س}} قبر مخفی خود را سمبل [[مبارزه]] و [[حقطلبی]] در طول [[تاریخ]] قرار داد. پس [[سلام]] بر او روزی که به [[دنیا]] آمد و روزی که به شهادت رسید و روزی که دوباره زنده میشود تا [[حقوق]] از دست رفته خویش را در پیشگاه [[عدالت الهی]] مطالبه نماید. | زهرا {{س}} که از عملکرد [[غاصبان خلافت]] به شدت [[خشمگین]] بود و [[خدا]] را در این باره به [[شهادت]] گرفت، به علی {{ع}} [[وصیت]] فرمود که او را شبانه [[دفن]] کنند و احدی از آنان بر جنازهاش حاضر نشوند. علی {{ع}} وصیت همسرش را به دقت [[اجرا]] کرد. وقتی مهاجمان کوشیدند تا قبرهایی را که برای گم کردن جای [[قبر]] اصلی زهرا {{س}} کنده شده بود، نبش کنند، علی {{ع}} قدرتمندانه در مقابلشان ایستاد<ref>بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۷۱.</ref>. اینسان بود که فاطمه {{س}} قبر مخفی خود را سمبل [[مبارزه]] و [[حقطلبی]] در طول [[تاریخ]] قرار داد. پس [[سلام]] بر او روزی که به [[دنیا]] آمد و روزی که به شهادت رسید و روزی که دوباره زنده میشود تا [[حقوق]] از دست رفته خویش را در پیشگاه [[عدالت الهی]] مطالبه نماید. | ||
سرانجام پیکر نازنین و بیجان [[فاطمه زهرا]] {{س}} چون گنج گران بها، مخفیانه و دور از چشم اغیار در [[دل]] شب دفن گردید. در آن حال [[حزن]] و [[اندوه]] شدیدی بر علی {{ع}} روی آورد که [[تحمل]] آن برای وی بسی مشکل و طاقتفرسا بود. از این رو برای تسکین [[آلام]] خویش روی خود را به سوی [[مرقد]] [[پاک]] [[پیغمبر]] گردانید و [[شکایت]] خود را چنین اظهار داشت: «سلام بر تو ای [[رسول خدا]] از جانب من و از سوی دخترت که اکنون [[زائر]] توست و در جوارت به | سرانجام پیکر نازنین و بیجان [[فاطمه زهرا]] {{س}} چون گنج گران بها، مخفیانه و دور از چشم اغیار در [[دل]] شب دفن گردید. در آن حال [[حزن]] و [[اندوه]] شدیدی بر علی {{ع}} روی آورد که [[تحمل]] آن برای وی بسی مشکل و طاقتفرسا بود. از این رو برای تسکین [[آلام]] خویش روی خود را به سوی [[مرقد]] [[پاک]] [[پیغمبر]] گردانید و [[شکایت]] خود را چنین اظهار داشت: «سلام بر تو ای [[رسول خدا]] از جانب من و از سوی دخترت که اکنون [[زائر]] توست و در جوارت به خاک سپرده شده است و [[خداوند]] او را زودتر از همه به تو ملحق نموده است. ای رسول خدا! [[صبر]] و شکیباییام در [[فراق]] دختر [[برگزیده]] تو اندک شد و تاب و توانم از دست رفت، اما چارهای نیست جز اینکه برای من با دیدن [[مصیبت]] فراق و [[رحلت]] تو جای [[تسلی]] باقی است؛ زیرا من بودم که تو را در میان قبر نهادم و تو موقعی که روی سینه من بودی [[قبض روح]] شدی و من به [[کتاب خدا]] پذیرای [[مصیبت]] شدم که میفرماید: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. اینک ودیعهای (دخترت) که به دست من سپرده بودی به سوی تو بازگشت و زهرا {{س}} از دست من ربوده شد. ای [[رسول خدا]]! چقدر این [[آسمان]] نیلگون و [[زمین]] تیره و [[زشت]] و بیفروغ شدند! [[غم]] و [[اندوه]] من پایان ندارد و شب من با [[بیداری]] خواهد گذشت. این [[حزن]] و اندوه از دلم نرود تا اینکه [[خداوند]] همان خانهای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند و مرا به تو ملحق نماید. چه اندوهی که از [[دل]] خونین برخیزد و چه حزنی که [[هیجان]] انگیز است! چه زود میان ما جدایی افتاد. درد دل خود را به [[خدا]] میگویم. به همین زودی دخترت به تو خبر خواهد داد که چگونه [[امت]] تو برای درهم کوبیدن و [[شکست]] وی با هم [[اجتماع]] کرده و همدست شدند. تو خود حال ما را از او بپرس و با [[اصرار]] از وی بخواه؛ زیرا چه بسیار درد دلهایی داشت که چون [[آتش]] سوزان در سینهاش انباشته بود و راهی برای گفتن آنها نداشت. حالا به شما میگویم که خدا هم [[داوری]] میکند و او [[بهترین]] داوران است. ای رسول خدا! [[سلام]] بر تو، سلام وداعکنندهای که نه [[خشمگین]] است و نه دلتنگ. اگر از اینجا برگردم به علت ملامت و [[دلتنگی]] نیست و اگر بمانم نه به جهت [[بدگمانی]] به وعدهای است که خداوند به [[صابران]] داده است. باز هم [[صبر]] مبارکتر و نیکوتر است. اگر [[تسلط]] چیره شوندگان نبود (که [[قبر]] [[فاطمه]] {{س}} را بشناسند) اقامت و درنگ در اینجا را مانند معتکفان لازم میشمردم و چون [[زنان]] بچه مرده، صدای [[شیون]] به آسمان بلند میکردم. دخترت در [[تاریکی]] شب به طور پنهانی به خاک سپرده شد که فقط [[خداوند]] ناظر آن بود. حقش پایمال و از گرفتن [[ارث]] ممنوع گردید با اینکه دیر زمانی نگذشته و یاد تو کهنه نگشته است. ای [[رسول خدا]]! خداوند [[مرجع]] [[شکایت]] ما است و ما به وجود تو [[بهترین]] [[تسلیت]] را داریم. [[درود خدا]] بر تو و [[سلام]] و رضوانش بر [[فاطمه]] {{س}} باد»<ref>{{متن حدیث|عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ {{ع}} قَالَ: لَمَّا قُبِضَتْ فَاطِمَةُ {{س}} دَفَنَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ {{ع}} سِرّاً وَ عَفَا عَلَى مَوْضِعِ قَبْرِهَا ثُمَّ قَامَ فَحَوَّلَ وَجْهَهُ إِلَى قَبْرِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} ثُمَّ قَالَ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنِّي وَ السَّلَامُ عَلَيْكَ عَنِ ابْنَتِكَ وَ زَائِرَتِكَ وَ الْبَائِتَةِ فِي الثَّرَى بِبُقْعَتِكَ وَ الْمُخْتَارُ اللَّهُ لَهَا سُرْعَةَ اللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي إِلَّا أَنَّ فِي التَّأَسِّي لِي بِسُنَّتِكَ فِي فُرْقَتِكَ مَوْضِعَ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ نَفْسُكَ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي بَلَى وَ فِي كِتَابِ اللَّهِ لِي أَنْعَمُ الْقَبُولِ {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} قَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ وَ أُخْلِسَتِ الزَّهْرَاءُ فَمَا أَقْبَحَ الْخَضْرَاءَ وَ الْغَبْرَاءَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ وَ هَمٌّ لَا يَبْرَحُ مِنْ قَلْبِي أَوْ يَخْتَارَ اللَّهُ لِي دَارَكَ الَّتِي أَنْتَ فِيهَا مُقِيمٌ كَمَدٌ مُقَيِّحٌ وَ هَمٌّ مُهَيِّجٌ سَرْعَانَ مَا فَرَّقَ بَيْنَنَا وَ إِلَى اللَّهِ أَشْكُو وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا فَأَحْفِهَا السُّؤَالَ وَ اسْتَخْبِرْهَا الْحَالَ فَكَمْ مِنْ غَلِيلٍ مُعْتَلِجٍ بِصَدْرِهَا لَمْ تَجِدْ إِلَى بَثِّهِ سَبِيلًا وَ سَتَقُولُ وَ يَحْكُمُ اللَّهُ {{متن قرآن|وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ}} وَ السَّلَامُ عَلَيْكُمَا سَلَامَ مُوَدِّعٍ لَا قَالٍ وَ لَا سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ وَ إِنْ أُقِمْ فَلَا عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اللَّهُ الصَّابِرِينَ وَاهاً وَاهاً وَ الصَّبْرُ أَيْمَنُ وَ أَجْمَلُ وَ لَوْ لَا غَلَبَةُ الْمُسْتَوْلِينَ لَجَعَلْتُ الْمُقَامَ وَ اللَّبْثَ لِزَاماً مَعْكُوفاً وَ لَأَعْوَلْتُ إِعْوَالَ الثَّكْلَى عَلَى جَلِيلِ الرَّزِيَّةِ فَبِعَيْنِ اللَّهِ تُدْفَنُ ابْنَتُكَ سِرّاً وَ تُهْضَمُ حَقُّهَا وَ يُمْنَعُ إِرْثُهَا وَ لَمْ يَتَبَاعَدِ الْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُقْ مِنْكَ الذِّكْرُ وَ إِلَى اللَّهِ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْمُشْتَكَى وَ فِيكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَحْسَنُ الْعَزَاءِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ وَ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَ الرِّضْوَانُ}}؛ روضة الواعظین، محمد بن حسن فتال نیشابوری، ج۱، ص۱۵۲؛ بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۹۳.</ref>. | ||
همین [[روایت]] در کتاب [[اهل سنت]] نیز به این شکل آمده که علی {{ع}} فرمود: [[سلام]] بر تو ای [[رسول خدا]] از جانب خود و دخترت که اکنون به سوی تو روی آورده و در جوار تو آرمیده و با [[شتاب]] به تو ملحق شده است. | همین [[روایت]] در کتاب [[اهل سنت]] نیز به این شکل آمده که علی {{ع}} فرمود: [[سلام]] بر تو ای [[رسول خدا]] از جانب خود و دخترت که اکنون به سوی تو روی آورده و در جوار تو آرمیده و با [[شتاب]] به تو ملحق شده است. | ||
ای رسول خدا! مفارقت دختر برگزیدهات، صبرم را کاسته و نیروی [[تحمل]] من را [[ناتوان]] ساخته است. تنها چیزی که این [[مصیبت]] را [[تخفیف]] میدهد، همان مصیبت بس دشوار و [[ماتم]] کمرشکن توست. با دست خود پیکر عزیزت را میان لحد و روی | ای رسول خدا! مفارقت دختر برگزیدهات، صبرم را کاسته و نیروی [[تحمل]] من را [[ناتوان]] ساخته است. تنها چیزی که این [[مصیبت]] را [[تخفیف]] میدهد، همان مصیبت بس دشوار و [[ماتم]] کمرشکن توست. با دست خود پیکر عزیزت را میان لحد و روی خاک نهادم و روی سینه و گلوگاهم [[روح]] شریفت مفارقت نمود: {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref>. اکنون [[امانت]] باز پس داده شد و [[ودیعه]] بازپس گرفته شد، ولی نه اندوهم پایان میپذیرد و نه [[تاریکی]] شب خوابم را میرباید تا [[خدا]] آن سرایی را برگزیند که تو در آن جای داری! به زودی دخترت به تو خبر میدهد که چگونه [[امت]] برای از میان بردن حقش همدست شدند. به خوبی از او بپرس و خبر گیر با اینکه از عهدت چنان نگذشته و یادت از میان نرفته است! سلام بر شما سلام [[وداع]] کننده نه سلام کسی که [[دل]] برکنده یا از توقف خسته شده است. پس اگر بازگردم از ملامت و خستگی نیست و اگر اقامت گزینم نه از [[بدگمانی]] به [[وعده خدا]] به [[صابران]] است<ref>الإمام علی بن أبی طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ج۱، ص۳۴۴؛ أعلام النساء فی عالمی العرب و الاسلام، عمر رضا کحالة، ص۱۰۰.</ref>. در زیارتی میخوانیم: {{متن حدیث|السَّلَامُ عَلَى الْبَتُولَةِ الشَّهِيدَةِ ابْنَةِ نَبِيِ الرَّحْمَةِ}}؛ «[[سلام]] بر [[بتول]] شهیده [[دختر پیامبر]] [[رحمت]]»<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۱۰۰، ص۱۹۸.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[فرهنگنامه فاطمی ج۵ (کتاب)|فرهنگنامه فاطمی ج۵]]، ص۱۸۰۰.</ref> | ||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۱۰۴: | خط ۱۰۳: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:حضرت فاطمه]] | ||