بغی در فقه سیاسی: تفاوت میان نسخه‌ها

۲۷٬۱۱۲ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲ ژانویهٔ ۲۰۲۴
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
خط ۱۷۱: خط ۱۷۱:
در [[حدیثی]] آمده است که علی{{ع}} پس از آنکه پیشوای [[ناکثین]] به [[قتل]] رسید، هر کدام از آنان که [[اسلحه]] را بر [[زمین]] نهاد و به خانه‌های خود بازگشت، چون مرکزیتی نداشتند که به آنجا بازگردند، اسلحه و [[آزار]] از روی آنان برداشته شد، مادام که در صدد جمع‌آوری نیرو برنیآمدند<ref>وسائل الشیعه، کتاب جهاد، ج۶، باب ج۲۴، ص۵۴.</ref>.
در [[حدیثی]] آمده است که علی{{ع}} پس از آنکه پیشوای [[ناکثین]] به [[قتل]] رسید، هر کدام از آنان که [[اسلحه]] را بر [[زمین]] نهاد و به خانه‌های خود بازگشت، چون مرکزیتی نداشتند که به آنجا بازگردند، اسلحه و [[آزار]] از روی آنان برداشته شد، مادام که در صدد جمع‌آوری نیرو برنیآمدند<ref>وسائل الشیعه، کتاب جهاد، ج۶، باب ج۲۴، ص۵۴.</ref>.
در حدیثی دیگر از علی{{ع}} نقل شده که دربارۀ [[مردم بصره]] فرمود: «هر کس که در [[خانه]] را به رویش ببندد، او در [[امان]] است»<ref>وسائل الشیعه، کتاب جهاد، ج۶، باب ج۲۴، ص۵۴.</ref>، «من با مردم بصره به سیرۀ [[رسول خدا]] دربارۀ [[مردم]] [[مکه]] [[رفتار]] خواهم کرد»<ref>مستدرک الوسائل، کتاب جهاد، باب ۲۲، ص۲۵۱.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص۱۷۴.</ref>
در حدیثی دیگر از علی{{ع}} نقل شده که دربارۀ [[مردم بصره]] فرمود: «هر کس که در [[خانه]] را به رویش ببندد، او در [[امان]] است»<ref>وسائل الشیعه، کتاب جهاد، ج۶، باب ج۲۴، ص۵۴.</ref>، «من با مردم بصره به سیرۀ [[رسول خدا]] دربارۀ [[مردم]] [[مکه]] [[رفتار]] خواهم کرد»<ref>مستدرک الوسائل، کتاب جهاد، باب ۲۲، ص۲۵۱.</ref>.<ref>فقه سیاسی، ج۳، ص۳۱۵.</ref>.<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص۱۷۴.</ref>
==بغی و براندازی==
[[بغی در لغت]] به معنای از حد تجاوزکردن است<ref>محمود عبدالرحمان، معجم المصطلحات و الألفاظ الفقهیه، ج۱، ص۳۹۲.</ref>؛ بر این اساس [[باغی]] به شخصی گفته می‌شود که از حدود مشخص شده [[تجاوز]] کند. واژه «براندازی» را می‌توان به مثابه معادلی برای بخی به کار برد. واژه بغی در [[فقه شیعه]] و اساساً در [[اندیشه]] [[اسلامی]] در معنایی خاص به براندازی علیه [[حاکم عادل]] و [[حق]] به کار می‌رود؛ ولی واژه «براندازی» از بین بردن یک حکومت نامطلوب و جایگزین کردن یک حکومت مطلوب به جای آن از طریق برخی اقدامات ویژه است. البته حکومت مطلوب به معنای حکومت مورد درخواست و مورد نظر براندازان است که ممکن است [[رضایت‌بخش]] یا غیر رضایت‌بخش، حق یا ناحق باشد و این گونه نیست که [[اعمال]] براندازانه حتماً به ایجاد [[جوامع]] و حکومت‌های حق یا رضایت‌بخش بینجامد<ref>احمد جهان بزرگی، امنیت در نظام سیاسی اسلام، ص۷۶.</ref>. با این وصف، واژه براندازی را می‌توان با [[تسامح]] و به عنوان عطف توضیحی در کنار واژه [[بغی]] به کار برد.
شیخ [[محمد حسن نجفی]] در [[جواهر الکلام]] در تعریف بغی می‌نویسد: {{عربی|البغي الذي هو لغة مجاوزة الحد والظلم والاستعلاء وطلب الشي‌ء، وفي عرف المتشرعة الخروج عن طاعة الإمام العادل{{ع}}}}<ref>محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۲.</ref>: «[[بغی در لغت]] به معنای [[تجاوز از حد]] و [[ظلم]] و [[برتری‌طلبی]] و چیزی خواستن است و در اصطلاح [[شرعی]] به معنای خروج از [[اطاعت امام]] [[عادل]]{{ع}} است».
[[شیخ طوسی]] نیز از فقهایی است که بغی را تعریف کرده و شرایط آن را چنین برشمرده است: {{عربی|كل من خرج على إمام عادل، ونكث بيعته، وخالفه في أحكامه، فهو باغ}}<ref>محمد بن حسن طوسی، النهایه، ص۲۹۷.</ref>: «هر کسی که بر [[امام عادل]] خروج کند و بیعتش را بشکند و در دستورهایش با او به [[مخالفت]] برخیزد، [[باغی]] است».
این تعریف [[فقها]] را باید در [[نصوص]] نیز رهیابی نمود؛ برای نمونه در روایتی از [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[آیه]] {{متن قرآن|فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ}}<ref>«پس کسی که ناگزیر (از خوردن این چیزها) شده باشد در حالی که افزونخواه (برای رسیدن به لذّت) و متجاوز (از حدّ سدّ جوع) نباشد بر او گناهی نیست» سوره بقره، آیه ۱۷۳.</ref> پرسیدند، حضرت فرمود: {{متن حدیث|الْبَاغِي الَّذِي يَخْرُجُ عَلَى الْإِمَامِ وَ الْعَادِي الَّذِي يَقْطَعُ الطَّرِيقَ لَا تَحِلُّ لَهُ الْمَيْتَةُ}}<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۶۴.</ref>: «باغی کسی است که علیه [[امام]] [[طغیان]] کند و عادی کسی است که [[راهزنی]] می‌کند که خوردن میته بر باغی و عادی [[حلال]] نیست».
از بیان فقها بر می‌آید که مراد از «امام» در [[روایت]] فوق، «[[امام حق]]» است؛ چراکه فقها در [[تمثیل]] برای بحث بغی، به حرکت‌های [[قاسطین]]، [[مارقین]] و [[ناکثین]] علیه [[حکومت حق]] [[علوی]] اشاره می‌کنند<ref>ر.ک: شهید ثانی، شرح لمعه، ج۲، ص۴۰۷.</ref>. [[صاحب جواهر]] پس از بیان روایاتی در مورد [[جنگ جمل]] و [[صفین]]، در تبیین مفهوم بغی می‌نویسد: {{عربی|ولعله لهذه النصوص ونحوها قال الشيخ وابنا إدريس وحمزة فيما حكي عنهم إنه يعتبر في جريان حكم البغاة كونهم في منعة وكثرة لا‌ يمكن كفهم وتفريق جمعهم إلا بالاتفاق وتجهيز الجيوش والقتال، فأما إن كانوا نفرا يسيرا كالواحد والاثنين والعشرة وكيدهم ضعيف لم يجر عليهم حكم أهل البغي}}<ref>محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۳۱.</ref>: «شاید به خاطر این [[روایات]] صریح و مانند آن است که [[شیخ طوسی]] و [[ابن ادریس]] و [[ابن حمزه]] - بنا بر آنچه از آنان نقل شده - گفته‌اند در جاری بودن [[حکم]] [[بغات]] بر طایفه‌ای، قوت و [[قدرت]] و برخورداری از [[جمعیت]]، معتبر و شرط است؛ پس اگر شمار آنان اندک و [[مکر]] و حیله‌شان [[ضعیف]] باشد، دیگر حکم [[بغی]] بر آنان جاری نمی‌شود».
البته [[شهید ثانی]] این نظر ابن ادریس و ابن حمزه را که [[صاحب جواهر]] نیز نقل کرده، نمی‌پذیرد و [[معتقد]] است: {{عربی|من خرج على المعصوم من الأئمة{{ع}} فهو باغ واحدا كان كابن ملجم لعنه الله- أو أكثر كأهل الجمل و صفين}}<ref>شهید ثانی، شرح لمعه، ج۲، ص۴۰۷.</ref>: «کسی که علیه [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} خروج کند، او [[باغی]] است؛ چه یک نفر باشد مانند [[ابن ملجم]]، یا بیشتر از یک نفر مانند [[اهل]] [[جمل]] و [[صفین]]».
از شیخ طوسی، ابن حمزه و ابن ادریس نیز حکایت شده که اینان در [[اثبات]] حکم بغی، جداشدن از امام و خروج بر او را شرط می‌دانند<ref>حسینعلی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۶، ص۴۸۳.</ref>.
از نکات مهم در [[فقه]] در خصوص بغی این است که بغی یکی از اسباب و [[تعزیرات]] [[شرعی]] قلمداد شده است. [[محقق حلی]] در ابتدای کتاب «الحدود و التعزیر» می‌نویسد: {{عربی|أسباب... الثاني [التعزيز] أربعة: البغي و الردة و إتيان البهيمة و ارتكاب ما سوى ذلك من المحارم}}<ref>محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۳۶.</ref>. برخی از شارحان شرائع الاسلام نیز بر این نظر محقق حلی صحه گذاشته‌اند<ref>محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۲۵۵.</ref>.
جواز [[جنگ]] و [[قتال با اهل بغی]] و بلکه [[وجوب]] آن از اموری است که [[کتاب و سنت]] بر آن دلالت دارد و [[فقهای شیعه]] و [[سنی]] بر [[ضرورت]] آن [[فتوا]] داده‌اند. آنچه فقهای شیعه و سنی در مفهوم [[بغی]] مطرح کرده‌اند، همان [[طغیان]] بر [[امام عادل]] است، از باب اینکه در سه [[جنگ جمل]]، [[صفین]] و [[نهروان]] بر [[امام عدل]] طغیان شد. در هر صورت به طور [[اجمال]] [[مسلمانان]] در [[وجوب]] [[جنگ با باغی]] اختلافی ندارند و به تأخیر انداختن آن، یکی از [[گناهان کبیره]] است<ref>حسینعلی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۶، ص۴۸۳.</ref>.
امعان نظر در مباحث [[فقهی]] بغی نشان می‌دهد دلیل [[حرمت]] بغی و وضع [[تعزیر]] و وجوب دفع آن توسط [[حاکم اسلامی]] و مسلمانان، همانا به خطر افتادن [[امنیت]] [[نظام اسلامی]] و مصونیت [[آحاد]] [[جامعه اسلامی]] است. اساساً [[هدف]] بغی برهم زدن [[نظم]] و امنیت موجود در [[جامعه]] است؛ در حالی که [[وجوب حفظ نظام]] به عنوان یک قاعده، مورد توجه فقهاست و بر مبنای آن، [[احکام]] بسیاری را [[استنباط]] کرده‌اند. [[تحریم]] بغی و وجوب دفع آن، افزون بر مستندات [[شرعی]] [[نقلی]]، از [[احکام عقلی]] نیز به شمار می‌رود؛ چراکه هر [[عقل]] سالمی [[حفظ نظام]] و امنیت در جامعه را - چه برای تأمین معاش و چه برای [[عبادت]] و [[معنویات]] - ضروری می‌داند. شاید به همین دلیل است که برخی [[فقها]] افزون بر وجوب [[قتال]] با [[بغات]]، به حرمت [[نکاح]] با آنان نیز فتوا داده‌اند<ref>{{عربی|من أحكامها حرمة نكاحها ووجوب قتلها}}: از جمله احکام باغیان، حرمت نکاح با آنان و وجوب قتلشان است (سید محمد صدر، ما وراء الفقه، ج۹، ص۲۳۲).</ref> تا با وجود محدودیت‌های بیشتر، امکان ظهور و بروز چنین تهدیدهای براندازنده علیه نظام اسلامی کاهش یابد یا به طور کلی از بین برود.
از مستندات فقها برای حرمت بغی و وجوب دفع بغات می‌توان به [[آیات]] و روایاتی اشاره کرد؛ از جمله:
۱. مهم‌ترین مستند فقها در بحث بغی، [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] است: {{متن قرآن|وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست می‌دارد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref>.
[[سید محمد صدر]]، از فقهای معاصر، در [[استدلال]] به این [[آیه]] می‌نویسد: {{عربی|فقتال الباغي جائز بل واجب بنص هذه الآية الكريمة وواضح منها أيضاً أنه على أصل الإسلام وليس مشركا... و أود أن أشير إلى ما قد قيل: من أن الله سبحانه سمي الباغي مؤمنا ليس بصحيح إطلاقا. وإنما كان مؤمنا قبل أن يتورط في الحرب. و ليس في الآية الكريمة أي إشارة إلى أنه يبقى مؤمنا حتى بعد الحرب أو بعد أن يصبح باغيا. و الباغي هو الطرف غير المحق منهما. و ظاهر الآية كونه هو الذي لا يقبل الصلح}}<ref>سید محمد صدر، ما وراء الفقه، ج۲، ص۳۸۹.</ref>: «بر اساس [[نص]] این [[آیه کریمه]]، [[قتال با باغی]]، جایز و بلکه [[واجب]] است. از آیه به دست می‌آید که [[باغی]] در اصل [[مسلمان]] است و نه [[مشرک]].... دوست دارم اشاره کنم به مطلبی که گفته شده که همانا [[خداوند]] باغی را [[مؤمن]] خطاب کرده این صحیح نیست؛ بلکه همانا باغی پیش از اقدام به [[جنگ]]، مؤمن بوده و در آیه کریمه اشاره‌ای به اینکه باغی حتی پس از جنگ یا پس از اینکه باغی شد نیز مؤمن مانده، وجود ندارد. باغی همان طرف غیر [[حق]] از طرفین [[قتال]] است و [[ظاهر آیه]] نشان می‌دهد او کسی است که [[صلح]] را نمی‌پذیرد».
درباره اطلاق مؤمن به باغی، برخی از [[فقها]] معتقدند تعبیر {{متن قرآن|طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ}} بر یک نحو مجاز در تعبیر حمل می‌شود که به اعتبار در نظر گرفتن حال [[طایفه]] [[باغی]] قبل از [[بغی]] است یا به ملاحظه [[اعتقادی]] است که باغی دارد (که خود را [[مؤمن]] می‌داند) یا به جهت این است که بین [[فسق]] و بعضی از [[مراتب ایمان]] منافاتی نیست<ref>حسینعلی منتظری، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج۶، ص۴۸۰.</ref>.
۲. [[آیه]] دیگری که درباره بغی به آن استناد می‌شود، آیه ۳۳ [[سوره اعراف]] است: {{متن قرآن|إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ}}<ref>«جز این نیست که پروردگارم زشتکاری‌های آشکار و پنهان و گناه و افزونجویی ناروا را حرام کرده است» سوره اعراف، آیه ۳۳.</ref>.
[[علامه طباطبایی]] ذیل این آیه می‌نویسد: «مراد از بغی، [[تعدی]] و [[طلب]] کردن چیزی است که [[حق]] طلب کردن آن را نداشته باشد؛ مانند انواع [[ظلم‌ها]] و تعدیات بر [[مردم]] و استیلای [[نامشروع]] بر آنان»<ref>سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج۸، ص۱۱۸.</ref>. بر اساس نظر علامه طباطبایی، بغی معنایی [[ضد ارزشی]] دارد و کلمه‌ای خنثی نیست.
[[روایات]] بسیاری مورد استناد [[فقها]] در [[حرمت]] بخی و [[وجوب]] [[قتال]] با [[بغات]] و اساساً تقبیح بغی قرارگرفته است؛ از جمله:
۱. [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} در تقبیح بغی می‌فرماید: {{متن حدیث|إِنَّ أَعْجَلَ الشَّرِّ عُقُوبَةً الْبَغْيُ‌}}<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۴۱؛ نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ج۱، ص۳۸۹-۳۹۰.</ref>: «به [[درستی]] که شری که [[عقوبت]] آن بسیار نزدیک است، همانا بغی است». همچنین آن حضرت هنگام حفر [[خندق]] در [[جنگ احزاب]]، به [[عمار یاسر]] فرمود: {{متن حدیث|تَقْتُلُكَ فِئَةٌ بَاغِيَةٌ}}<ref>مسلم نیشابوری، صحیح مسلم، ج۸، ص۱۸۵، به نقل از: احمد جهان بزرگی، امنیت در نظام سیاسی اسلام، ص۷۹.</ref>: «تو را گروهی باغی و برانداز [علیه [[حکومت حق]]] به [[قتل]] می‌رسانند».
۲. [[امام علی]]{{ع}} در مورد بغی می‌فرماید: {{متن حدیث|أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْبَغْيَ يَقُودُ أَصْحَابَهُ إِلَى النَّارِ}}<ref>محمد صالح مازندرانی، شرح اصول کافی، ج۹، ص۳۴۷.</ref>: «ای مردم، به درستی که بغی [[یاران]] و اصحابش را به سوی [[آتش]] رهنمون می‌شود».
[[صاحب جواهر]] با [[عنایت]] به [[آیات]] و روایات و نیز آرای فقهای متقدم، بر [[وجوب]] دفع [[تهدید]] [[بغات]] ادعای [[اجماع]] می‌کند و می‌نویسد: {{عربی|كيف كان فلا خلاف بين المسلمين فضلا عن المؤمنين في أنه يجب قتال من خرج على إمام عادل{{ع}} بالسيف ونحوه إذا ندب إليه الإمام{{ع}} عموما أو خصوصا أو من نصبه الإمام لذلك أو ما يشمله، بل الإجماع بقسميه عليه}}<ref>محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۴.</ref>: «در هر حال بین [[مسلمانان]] و بلکه [[شیعیان]] اختلافی نیست که [[جنگ]] و [[قتال]] با کسانی که بر [[امام عادل]]{{ع}} با [[شمشیر]] و مانند آن خروج کرده‌اند، [[واجب]] است زمانی که امام عادل{{ع}} عموم [[مردم]] را یا [[منصوب]] خود به این امر را به قتال [[دعوت]] کند؛ بلکه بر این [[حکم]]، اجماع محصول و منقول است».
ایشان در ادامه، [[مبارزه]] با بغات را مانند قتال با [[مشرکان]] شمرده و قتال با آنان را واجب و ترک آن را [[گناه کبیره]] و [[فرار]] از این مبارزه را مانند فرار از [[جهاد با مشرکان]] دانسته است: {{عربی|وكيف كان فقتال البغاة كقتال المشركين في الوجوب وكفائيته وكون تركه كبيرة، وأن الفرار منه كالفرار منه بلا خلاف أجده في شي‌ء من ذلك كما اعترف به في المنتهى، والنصوص من الطرفين وافية به كفعل علي{{ع}} في قتال الفرق الثلاثة}}<ref>محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸.</ref>.
'''شیوه مقابله با بغات و براندازان''' یکی از مسائل مهم در مبحث [[بغی]] و [[براندازی]]، کیفیت و شیوه‌های مقابله با آن است. ابتدا ذکر این نکته لازم است که [[باغیان]] در ظاهر مسلمان‌اند که با خروج و [[شورش مسلحانه علیه امام]] [[عادل]]، اساس [[نظم]] و [[امنیت جامعه]] را بر هم می‌زنند و از درون، [[اسلام]] و مسلمانان را [[تضعیف]] می‌کنند و زمینه [[تهاجم]] و دست‌اندازی [[کافران]] را به [[سرزمین اسلامی]] فراهم می‌نمایند و این با [[حفظ]] [[کیان اسلامی]] در [[تعارض]] است که از [[قواعد]] [[فقهی]] قلمداد می‌شود. بنابراین بر [[حکومت اسلامی]] است که به مقابله با باغیان و سرکوبی آنان اقدام کند.
با توجه به رویکرد [[عدالت]] خواهانه [[فقه شیعه]]، [[فقها]] در [[مقام]] مقابله با [[باغیان]]، آنها را به دو دسته تقسیم می‌کنند که [[احکام]] مقابله با هر یک از این دو گروه، متفاوت است:
# باغیان [[ذی‌فئه]]: باغیانی که دارای گروه و [[سازماندهی]] و [[تشکیلات]] هستند. [[حکومت اسلامی]] در مقابله با این دسته از [[بغات]] باید آنان را [[سرکوب]] کند و مجروحشان را که [[اسیر]] می‌شوند، [[اعدام]] نماید و فراری‌های از [[جنگ]] را تحت تعقیب قرار دهد تا [[سازمان]] آنها کاملاً فرو پاشد<ref>علامه حلی، تبصره المتعلمین، ص۸۱.</ref>. از مصادیق [[تاریخی]] فعالیت این گروه می‌توان به [[قاسطین]] و [[سپاهیان معاویه در جنگ صفین]] اشاره کرد که [[امام علی]]{{ع}} در مقابله با آنها احکام فوق را [[اجرا]] کردند<ref>رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج۲، ص۴۶۵-۴۷۰.</ref>.
# باغیان غیرذی‌فئه: این بغات سازماندهی و تشکیلات پشت [[جبهه]] ندارند، بلکه تنها همان ستیزه‌جویان و [[شورشیان]] در معرکه جنگ هستند. فقها در مورد این دسته از بغات معتقدند مجروحان این گروه را نمی‌شود اعدام کرد، فراریان آنها تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند و فقط تا حد تفریق و پراکنده‌سازی با آنان برخورد می‌شود<ref>علامه حلی، تبصره المتعلمین، ص۷۱.</ref>. از مصادیق تاریخی این گروه می‌توان به [[طغیان]] [[خوارج]] علیه [[امام عادل]] در [[جنگ نهروان]] اشاره کرد که [[حضرت علی]]{{ع}} در موردشان احکام فوق را اجرا کرد. [[شیخ طوسی]] در مبسوط درباره دسته دوم از بغات [[معتقد]] است: {{عربی|إذا عاد أهل البغي إلى الطاعة و تركوا المباينة حرم قتالهم، و هكذا إن قعدوا فألقوا السلاح، و هكذا إن ولوا منهزمين إلى غير فئة، الحكم في هذه المسائل الثلاث واحد لا يقتلون و لا يتبع مدبرهم، و لا يدنف على جريحهم بلا خلاف فيه، لقوله تعالى: {{متن قرآن|فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ}}<ref>«پس با آن کس که ستم می‌کند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref>}}<ref>محمد بن حسن طوسی، مبسوط، ج۷، ص۲۶۸.</ref>: «وقتی [[اهل بغی]] به [[اطاعت]] (از [[امام]] به [[حق]]) برگردند و جدایی (از [[امت]]) را رها کنند، [[جنگ]] با آنان [[حرام]] است؛ همچنین است اگر از [[قیام]] دست بردارند و [[سلاح]] خود را بر [[زمین]] گذارند و نیز اگر از جنگ [[فرار]] کنند، اما نه برای پیوستن به گروهی. در هر یک از این سه صورت، [[حکم]] یکی است و آن اینکه کشته نمی‌شوند و روگردانده آنان تعقیب نمی‌شود و مجروح آنان از پا در نمی‌آید. دلیل این حکم افزون بر [[اجماع]]، [[آیه شریفه]] "با گروه [[متجاوز]] [[پیکار]] کنید تا به [[فرمان خدا]] بازگردد" است».
نکته مهم این است که طبق مبانی [[فقهی]] [[اسلام]]، [[اموال]] [[اهل بغی]] را نمی‌شود به [[غارت]] برد و به [[غنیمت جنگی]] گرفت؛ همچنین [[زنان]] و فرزندانشان را نمی‌توان [[اسیر]] کرد. دلیل این [[احکام]] نیز [[مسلمان]] بودن آنان است؛ اگرچه فقط در ظاهر مسلمان باشند و به آن [[تظاهر]] بکنند<ref>ابوالفضل شکوری، فقه سیاسی اسلام، ص۲۰۵.</ref>.
در پایان ذکر این نکته لازم است که خروج علیه [[امام عادل]] زمینه‌ساز خروج از وضعیت [[امن]] موجود در [[نظام]] [[عدل]] است که در نتیجه اسباب [[پایمال شدن حقوق]] [[سیاسی]] [[شهروندان]] می‌شود. مصداق آشکار [[تاریخی]] این پیامد، فضای [[ناامنی]] بود که [[باغیان]] [[شام]] ([[قاسطین]])، [[بصره]] ([[ناکثین]]) و [[نهروان]] ([[مارقین]]) در [[حکومت عدل علوی]] فراهم کردند. نکته درخور توجه اینکه خروج [[بغات]] علیه [[حکومت عدل]]، از دو جهت موجب [[تهدید]] [[امنیت]] [[مردم]] و تحدید [[حقوق سیاسی]] آنان می‌شود: از یک سو باغیان در [[شهرها]] و سرزمین‌هایی که مستولی می‌شوند، به [[قتل]] و غارت و [[حبس]] می‌پردازند و در پی آن سبب [[تضعیف]] [[حکومت]] [[عادل]] می‌شوند. از سوی دیگر خود نظام عادل برای تمهید دفع بغات و رفع زمینه‌های [[سوء استفاده]] آنان از فضای آرام و [[آزاد]] [[جامعه اسلامی]]، ناچار می‌شود برخی از حقوق سیاسی مردم را به طور موقت محدود یا سلب کند تا [[فتنه]] کبری از بین برود.
بنابراین نگاهی به [[آیات]] و [[روایات]] و [[آرای فقهی]] [[فقها]] بیانگر آن است که [[احکام شرعی]] راجع به دفع [[بغی]] و حدود سرکوبی آنان و حد و [[مرز]] [[وجوب]] و [[حرمت]] در روند [[مبارزه]] با [[باغیان]]، همه یک [[هدف]] را پی می‌گیرند و آن [[حفظ]] کیان [[حکومت عدل]] و [[تأمین امنیت]] [[جان]]، [[مال]]، [[دین]] و... [[آحاد]] [[مسلمان]] است؛ به طوری که اگر اقدام برای دفع [[بغات]] خود موجب [[ناامنی]] برای [[شهروندان]] شود و [[حقوق]] آنان را تحدید کند، در حالی که می‌شد از آن اجتناب کرد، به [[اعتقاد]] غالب [[فقها]] ادامه [[قتال با باغیان]] [[حرام]] است<ref>محمد بن حسن طوسی، مبسوط، ج۷، ص۲۶۸؛ محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۳۲۸-۳۲۹.</ref>؛ مانند اینکه تعقیب باغیان فراری از [[جنگ]] که [[عقبه]] سازمانی ندارند، حرام است و نباید با آنان [[قتال]] شود؛ همانند [[سیره امام علی]]{{ع}} در [[جنگ نهروان]].<ref>[[محمد اسماعیل نباتیان|نباتیان، محمد اسماعیل]]، [[فقه و امنیت (کتاب)|فقه و امنیت]] ص ۱۷۱.</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۸۰٬۱۵۳

ویرایش