بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== [[اولیاء الهی]] {{عم}}؛ وارثان انحصاری ولایت خداوند بر روی زمین == | == [[اولیاء الهی]] {{عم}}؛ وارثان انحصاری ولایت خداوند بر روی زمین == | ||
# چون [[خداوند]] [[خالق]] هستی است، مالک کائنات است و هر [[مالکی]] بر مملوک خود [[ولایت]] دارد. و چون | # چون [[خداوند]] [[خالق]] هستی است، مالک کائنات است و هر [[مالکی]] بر مملوک خود [[ولایت]] دارد. و چون مالکیّت الهی امری [[حقیقی]] است، [[ولایت]] او تام و [[حاکم]] بر ظاهر و [[باطن]] کائنات است؛ چنانکه میفرماید: {{متن قرآن|قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«بگو خداوندا! ای دارنده فرمانروایی! به هر کس بخواهی فرمانروایی میبخشی و از هر کس بخواهی فرمانروایی را باز میستانی و هر کس را بخواهی گرامی میداری و هر کس را بخواهی خوار میگردانی؛ نیکی در کف توست بیگمان تو بر هر کاری توانایی» سوره آل عمران، آیه ۲۶.</ref>. | ||
# اصل اولی، عدم جواز تصرّف در [[ملک]] غیر است؛ مگر آنکه [[یقین]] داشته باشیم که صاحب [[ملک]] اجازه در | # اصل اولی، عدم جواز تصرّف در [[ملک]] غیر است؛ مگر آنکه [[یقین]] داشته باشیم که صاحب [[ملک]] اجازه در تصرف داده است. بر این اساس، برای تصرّف در عالم و از جمله تصرف در مالکیتهای اعتباری، [[نیازمند]] [[اذن]] [[شارع]] هستیم و بدون [[اذن]] او، همه تصرفات، خواه در [[ملک]] خود و یا غیر، تصرّفی غاصبانه است. | ||
# صاحب اصلی عالم - یعنی [[خداوند]] - اجازه تصرّف در [[ملک]] خود را تنها به [[خلیفه]] خود، که نازلمنزله [[پروردگار]] در [[تدبیر]] و تمشیت امور عالم است، داده است. | # صاحب اصلی عالم - یعنی [[خداوند]] - اجازه تصرّف در [[ملک]] خود را تنها به [[خلیفه]] خود، که نازلمنزله [[پروردگار]] در [[تدبیر]] و تمشیت امور عالم است، داده است. | ||
# این قاعده [[عقلی]]، در عالم [[دنیا]] به این ترتیب است که [[خلیفه الهی]]، به [[اذن]] او در مرتبه بعد از [[خداوند]]، [[صاحب ولایت]] و [[مالکیّت]] مِلک و [[مُلک]] [[دنیا]] است و هرگونه تصرّف مالکانه و حاکمانه در [[ملک]] [[خداوند]]، منوط به [[اذن]] خاص و یا عام [[خلیفه خداوند]] در [[دنیا]] است. | # این قاعده [[عقلی]]، در عالم [[دنیا]] به این ترتیب است که [[خلیفه الهی]]، به [[اذن]] او در مرتبه بعد از [[خداوند]]، [[صاحب ولایت]] و [[مالکیّت]] مِلک و [[مُلک]] [[دنیا]] است و هرگونه تصرّف مالکانه و حاکمانه در [[ملک]] [[خداوند]]، منوط به [[اذن]] خاص و یا عام [[خلیفه خداوند]] در [[دنیا]] است. | ||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
این [[آیه]] را میتوان به صورت قیاسی اقترانی [[قرارداد]]؛ به این ترتیب که: | این [[آیه]] را میتوان به صورت قیاسی اقترانی [[قرارداد]]؛ به این ترتیب که: | ||
# کبرای | # کبرای قیاس: همه [[زمین]] از آنِ [[خداوند]] است {{متن قرآن|إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ}}؛ | ||
# صغرای | # صغرای قیاس: [[خداوند]] [[ولایت]] و [[حاکمیّت]] بر [[زمین]] را به هرکس بخواهد [[تفویض]] میکند: {{متن قرآن|يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ}}؛ | ||
# نتیجه آنکه: در میان [[انسانها]]، تنها کسانی که [[خداوند]] به آنها [[اذن]] در تصرّف داده، [[ولایت]] در [[اموال]] و [[نفوس]] [[انسانها]] دارند و از طرف [[خداوند]]، اجازه | # نتیجه آنکه: در میان [[انسانها]]، تنها کسانی که [[خداوند]] به آنها [[اذن]] در تصرّف داده، [[ولایت]] در [[اموال]] و [[نفوس]] [[انسانها]] دارند و از طرف [[خداوند]]، اجازه تصرف در کلّ [[امور دنیا]] پیدا کردهاند. | ||
نتیجه منطقی [[برهان]]، در پایان [[آیه]] و با بیان وصف به جای موصوف بیان شده است؛ به این ترتیب که اشخاص [[مأذون]] از طرف [[خداوند]]، با صفت اعلایشان معرفی میشوند: {{متن قرآن|وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ}}. | نتیجه منطقی [[برهان]]، در پایان [[آیه]] و با بیان وصف به جای موصوف بیان شده است؛ به این ترتیب که اشخاص [[مأذون]] از طرف [[خداوند]]، با صفت اعلایشان معرفی میشوند: {{متن قرآن|وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ}}. | ||
توضیح آنکه: | توضیح آنکه: | ||
#" | #"عاقبت" در لغت یعنی آنچه که در پایان جریان امری مادّی و یا [[معنوی]] واقع میشود. در نتیجه، عاقبت در [[آیه]]، یعنی جریان [[میراث]] [[ولایت]] و [[مالکیّت]] [[الهی]] در [[زمین]]؛ که بنا بر بیان [[آیه]]، در نهایت به متّقین ختم میشود. این متّقین کسانی هستند که [[خداوند]] تقوای آنان را [[تأیید]] کند؛ ایشان صاحب [[میراث]] [[الهی]] در روی زمیناند. | ||
#"[[تقوا]]" در لغت به معنای "حریمداری امری مادّی و یا [[معنوی]]" است و [[متّقی]] کسی است که [[حریم]] [[ادب]] [[بندگی]] را در مقابل [[خداوند]] به [[درستی]] [[حفظ]] مینماید. | #"[[تقوا]]" در لغت به معنای "حریمداری امری مادّی و یا [[معنوی]]" است و [[متّقی]] کسی است که [[حریم]] [[ادب]] [[بندگی]] را در مقابل [[خداوند]] به [[درستی]] [[حفظ]] مینماید. | ||
| خط ۶۱: | خط ۶۱: | ||
[[روایت]] صحیح اخیر بیانگر آن است که [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[خازن تمام امور و اشیا]]، نه تنها [[علم خدا]]، در [[آسمان]] و [[زمین]] است. مؤید این مدعا و همسوی با این [[روایت]]، هشت روایتی است که مرحوم [[کلینی]] در [[کتاب شریف الکافی]] تحت عنوان {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ {{ع}}}} گردآوری کرده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷-۴۱۰.</ref>. بر اساس این [[روایات]]، [[خداوند متعال]] [[زمین]] را [[ملک]] [[امامان]] {{عم}} قرار داده است. به دیگر سخن، مفهوم [[خزان الله]] از [[وظیفه]] خزانهداری و نگهبانی [[امامان]] {{عم}} بر تمام اشیای عالم خبر میدهد. [[روایات]] هشت گانهای که مرحوم [[کلینی]] [[نقل]] کرده، از این مفهوم نیز فراتر رفته است و نه تنها از نگهبانی از عالم، بلکه از [[حق]] [[مالکیت]] [[امامان]] {{عم}} بر بخشی از امور و اشیای عالم، یعنی [[زمین]]، نیز سخن به میان آورده است<ref>شایان ذکر است نگارنده خود واقف است که مالکیت بر اشیای عالم حقیقتی نیست که مستند به مفهوم خزان الله باشد. آوردن این عنوان و مطالب ذیل آن، به جهت ارتباطی است که میتواند با مسئله چیستی منصب امامت و منحصر نبودن ویژگیهای امام درعناوین مطرح شده، داشته باشد.</ref>. توضیح آنکه، ممکن است کسی خزانهدار چیزی باشد، اما خود [[حق]] و ملکیتی بر آن نداشته باشد. گاهی نیز ممکن است کسی که صاحب [[اختیار]] در [[مال]] یا هر چیزی دیگر است، آن را به کسی دیگر تملیک کند. [[روایات]] هشت گانه یاد شده ناظر به بخش دوم است. در این باره، روایتی صحیح از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] شده است که به [[ابو خالد کابلی]] فرمودند: “در [[کتاب علی]] {{ع}} یافتیم که [راجع به [[آیه]]] {{متن قرآن|إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«بیگمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث میدهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.</ref>، [فرمود] من و [[اهل]] بیتم کسانی هستیم که [[خداوند]] [[زمین]] را برای ما قرار داد و ما متقینیم و تمام [[زمین]] برای ماست”<ref>{{متن حدیث|وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ {{ع}} إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۵۲؛ الاستبصار، ج۳، ص۱۰۸؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۵.</ref>. | [[روایت]] صحیح اخیر بیانگر آن است که [[امیر المؤمنین]] {{ع}} [[خازن تمام امور و اشیا]]، نه تنها [[علم خدا]]، در [[آسمان]] و [[زمین]] است. مؤید این مدعا و همسوی با این [[روایت]]، هشت روایتی است که مرحوم [[کلینی]] در [[کتاب شریف الکافی]] تحت عنوان {{عربی|بَابُ أَنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لِلْإِمَامِ {{ع}}}} گردآوری کرده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷-۴۱۰.</ref>. بر اساس این [[روایات]]، [[خداوند متعال]] [[زمین]] را [[ملک]] [[امامان]] {{عم}} قرار داده است. به دیگر سخن، مفهوم [[خزان الله]] از [[وظیفه]] خزانهداری و نگهبانی [[امامان]] {{عم}} بر تمام اشیای عالم خبر میدهد. [[روایات]] هشت گانهای که مرحوم [[کلینی]] [[نقل]] کرده، از این مفهوم نیز فراتر رفته است و نه تنها از نگهبانی از عالم، بلکه از [[حق]] [[مالکیت]] [[امامان]] {{عم}} بر بخشی از امور و اشیای عالم، یعنی [[زمین]]، نیز سخن به میان آورده است<ref>شایان ذکر است نگارنده خود واقف است که مالکیت بر اشیای عالم حقیقتی نیست که مستند به مفهوم خزان الله باشد. آوردن این عنوان و مطالب ذیل آن، به جهت ارتباطی است که میتواند با مسئله چیستی منصب امامت و منحصر نبودن ویژگیهای امام درعناوین مطرح شده، داشته باشد.</ref>. توضیح آنکه، ممکن است کسی خزانهدار چیزی باشد، اما خود [[حق]] و ملکیتی بر آن نداشته باشد. گاهی نیز ممکن است کسی که صاحب [[اختیار]] در [[مال]] یا هر چیزی دیگر است، آن را به کسی دیگر تملیک کند. [[روایات]] هشت گانه یاد شده ناظر به بخش دوم است. در این باره، روایتی صحیح از [[امام باقر]] {{ع}} [[نقل]] شده است که به [[ابو خالد کابلی]] فرمودند: “در [[کتاب علی]] {{ع}} یافتیم که [راجع به [[آیه]]] {{متن قرآن|إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ}}<ref>«بیگمان زمین از آن خداوند است، به هر کس از بندگان خویش که بخواهد به میراث میدهد و سرانجام (نیکو) از آن پرهیزگاران است» سوره اعراف، آیه ۱۲۸.</ref>، [فرمود] من و [[اهل]] بیتم کسانی هستیم که [[خداوند]] [[زمین]] را برای ما قرار داد و ما متقینیم و تمام [[زمین]] برای ماست”<ref>{{متن حدیث|وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ {{ع}} إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۷، ص۱۵۲؛ الاستبصار، ج۳، ص۱۰۸؛ محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۵.</ref>. | ||
ممکن است برای برخی [[شیعیان]] در آن دوران یا امروزه، این [[پرسش]] بوده و باشد که آیا مقصود از این بیانات همان تعلق [[خمس]] یا [[زکات]] به [[امام]] است یا آنکه به [[راستی]] تمام [[زمین]] برای اوست؟ اگرچه [[روایت]] پیش گفته به صراحت مؤید گزینه دوم است، بیانات روشنتری نیز در این باره وجود دارد؛ چنانکه [[عمر]] بن [[یزید]] در ضمن روایتی صحیح [[نقل]] میکند که مِسْمَع، یکی از [[شیعیان]] [[امام صادق]] {{ع}}، هنگامی که برای تقدیم [[وجوه شرعی]] نزد [[امام]] {{ع}} رفت، به ایشان عرض کرد: “غواصی دریای [[بحرین]] به من واگذار شده و من چهارصد هزار [[درهم]] استفاده کردهام و [[خمس]] آن را که هشتاد هزار [[درهم]] است، برای شما آوردهام. من نخواستم این وجه را که [[حق]] شماست و [[خدای تبارک و تعالی]] در [[اموال]] ما قرار داده، از شما باز دارم و خود | ممکن است برای برخی [[شیعیان]] در آن دوران یا امروزه، این [[پرسش]] بوده و باشد که آیا مقصود از این بیانات همان تعلق [[خمس]] یا [[زکات]] به [[امام]] است یا آنکه به [[راستی]] تمام [[زمین]] برای اوست؟ اگرچه [[روایت]] پیش گفته به صراحت مؤید گزینه دوم است، بیانات روشنتری نیز در این باره وجود دارد؛ چنانکه [[عمر]] بن [[یزید]] در ضمن روایتی صحیح [[نقل]] میکند که مِسْمَع، یکی از [[شیعیان]] [[امام صادق]] {{ع}}، هنگامی که برای تقدیم [[وجوه شرعی]] نزد [[امام]] {{ع}} رفت، به ایشان عرض کرد: “غواصی دریای [[بحرین]] به من واگذار شده و من چهارصد هزار [[درهم]] استفاده کردهام و [[خمس]] آن را که هشتاد هزار [[درهم]] است، برای شما آوردهام. من نخواستم این وجه را که [[حق]] شماست و [[خدای تبارک و تعالی]] در [[اموال]] ما قرار داده، از شما باز دارم و خود تصرف کنم”. | ||
حضرت فرمود: “مگر ما از [[زمین]] و آنچه [[خدا]] از آن برآورد، حقی جز [[خمس]] نداریم؟! ای اباسیار! همه [[زمین]] از آن ماست، پس آنچه [[خدا]] از آن برآورد، متعلق به ماست”<ref>{{متن حدیث|... فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ لَنَا}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۴.</ref>. | حضرت فرمود: “مگر ما از [[زمین]] و آنچه [[خدا]] از آن برآورد، حقی جز [[خمس]] نداریم؟! ای اباسیار! همه [[زمین]] از آن ماست، پس آنچه [[خدا]] از آن برآورد، متعلق به ماست”<ref>{{متن حدیث|... فَقَالَ أَ وَ مَا لَنَا مِنَ الْأَرْضِ وَ مَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا إِلَّا الْخُمُسُ يَا أَبَا سَيَّارٍ إِنَّ الْأَرْضَ كُلَّهَا لَنَا فَمَا أَخْرَجَ اللَّهُ مِنْهَا مِنْ شَيْءٍ فَهُوَ لَنَا}}. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۸؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ج۴، ص۱۴۴.</ref>. | ||