بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
[[محمد بن ابیبکر]]، دومین [[کارگزار]] [[امام]] در [[ولایت]] [[مصر]] بود. موقعیت خاص [[مصر]] اقتضا میکرد تا [[معاویه]] که در جستوجوی [[خلافت]] بود، بر آن نظر داشته باشد. از اینرو با استفاده و تحریک انگیزههایی که در طرفداری از [[عثمان]] وجود داشت، طرفداران او را تجهیز کرد و علیه [[امام]] {{ع}} و [[کارگزار]] او در [[مصر]] شوراند. این امر به درگیری شدید عثمانیان و [[محمد]] انجامید. سرانجام عرصه بر [[محمد]] تنگ شد و از [[امام]] | [[محمد بن ابیبکر]]، دومین [[کارگزار]] [[امام]] در [[ولایت]] [[مصر]] بود. موقعیت خاص [[مصر]] اقتضا میکرد تا [[معاویه]] که در جستوجوی [[خلافت]] بود، بر آن نظر داشته باشد. از اینرو با استفاده و تحریک انگیزههایی که در طرفداری از [[عثمان]] وجود داشت، طرفداران او را تجهیز کرد و علیه [[امام]] {{ع}} و [[کارگزار]] او در [[مصر]] شوراند. این امر به درگیری شدید عثمانیان و [[محمد]] انجامید. سرانجام عرصه بر [[محمد]] تنگ شد و از [[امام]] استمداد طلبید، ولی [[امام]] ضمن [[دعوت]] [[کوفیان]]، با [[سستی]] آنها روبهرو شد. [[امام]] که شرایط را بر [[محمد]] سخت میدید، او را از فرمانداری [[مصر]] عزل و [[مالک اشتر]] را به جای او گماشت. | ||
[[محمد]] وقتی از [[نامه]] [[امام]] [[آگاهی]] یافت سخت دلتنگ شد. [[امام]] این [[نامه]] را نوشت تا هم از او دلجویی کند و هم او را از کوتاهی در [[انجام وظیفه]] مبرا گرداند و هم با انگیزهای بیشتر به [[جنگ]] با [[شورشیان]] بپردازد. [[امام]] در آغاز [[محمد]] را از هرگونه [[سستی]] در [[انجام وظیفه]] تبرئه میکند و [[دلیل]] برداشتن [[مسئولیت]] [[مصر]] از گردن او را دادن مسئولیتی میداند که زحمت کمتری برای او و هماهنگی بیشتری با [[روحیه]] او داشته باشد. از آنجا که [[امام نامه]] را پس از خبر [[شهادت]] مالک مینویسد، از او به [[نیکی]] یاد میکند و [[رضایت]] و [[خرسندی]] خویش را از او ابراز میدارد. سپس [[محمد]] را [[تشویق]] میکند که با ارادهای بلند با [[دشمنان]] بجنگد و در راه مشکلات از [[خداوند]] [[یاری]] خواهد، که [[خداوند]] [[بندگان]] را [[کفایت]] میکند. زمان صدور [[نامه]] سال ۳۸ ق است | [[محمد]] وقتی از [[نامه]] [[امام]] [[آگاهی]] یافت سخت دلتنگ شد. [[امام]] این [[نامه]] را نوشت تا هم از او دلجویی کند و هم او را از کوتاهی در [[انجام وظیفه]] مبرا گرداند و هم با انگیزهای بیشتر به [[جنگ]] با [[شورشیان]] بپردازد. [[امام]] در آغاز [[محمد]] را از هرگونه [[سستی]] در [[انجام وظیفه]] تبرئه میکند و [[دلیل]] برداشتن [[مسئولیت]] [[مصر]] از گردن او را دادن مسئولیتی میداند که زحمت کمتری برای او و هماهنگی بیشتری با [[روحیه]] او داشته باشد. از آنجا که [[امام نامه]] را پس از خبر [[شهادت]] مالک مینویسد، از او به [[نیکی]] یاد میکند و [[رضایت]] و [[خرسندی]] خویش را از او ابراز میدارد. سپس [[محمد]] را [[تشویق]] میکند که با ارادهای بلند با [[دشمنان]] بجنگد و در راه مشکلات از [[خداوند]] [[یاری]] خواهد، که [[خداوند]] [[بندگان]] را [[کفایت]] میکند. زمان صدور [[نامه]] سال ۳۸ ق است. | ||
افزون بر [[سید رضی]]، برخی [[محدثان]] این [[نامه]] را [[روایت]] کردهاند، از جمله: [[ابراهیم بن محمد]] در [[الغارات]]، [[بلاذری]] در [[انساب الاشراف]] و [[طبری]] در الکامل فی التاریخ | افزون بر [[سید رضی]]، برخی [[محدثان]] این [[نامه]] را [[روایت]] کردهاند، از جمله: [[ابراهیم بن محمد]] در [[الغارات]]، [[بلاذری]] در [[انساب الاشراف]] و [[طبری]] در الکامل فی التاریخ. | ||
== فرازی از [[نامه]] == | == فرازی از [[نامه]] == | ||
اما بعد، خبر دلگیری تو از فرستادن اشتر به جایت ([[ولایت]] [[مصر]]) به گوشم رسید. البته من این کار را برای سهلانگاری ورزیدنت یا به منظور افزون [[تلاش]] و جدیتت نکردم، بل، [[مقام]] و نفوذی را که داشتی بدین جهت از دستت گرفتم تا به [[ولایتی]] بگمارمت که [[رنج]] و گرفتاریاش کمتر و فرمانرواییاش بر تو بهتر و خوشایندتر باشد. کسی را که به [[ولایت]] [[مصر]] گماشته بودم، مردی از [[یاران]] [[وفادار]] ما و از [[مخالفان]] سرسخت دشمنانمان بهشمار میرفت. [[خدا]] بیامرزدش، روزگارش پایان یافت و بهسوی [[مرگ]] شتافت، ما از او [[راضی]] و خرسندیم، [[خدا]] هم از او [[خشنود]] باشد و بر پاداشش بیفزاید. پس اکنون تو رو به دشمنت بتاز و بینشت را راهنمای خویش بساز. برای [[جنگ]] با آنکه با تو سر [[جنگ]] دارد، دامن [[همت]] بالا بزن و [[مردم]] را به راه پروردگارت فرابخوان. پیوسته از [[خدا]] کمک و [[یاری]] بجوی، تا [[اندوه]] و نگرانی را از وجودت بزداید و در [[تحمل]] [[سختی]] و آنچه بر سرت میآید کمکت فرماید، ان شاء | اما بعد، خبر دلگیری تو از فرستادن اشتر به جایت ([[ولایت]] [[مصر]]) به گوشم رسید. البته من این کار را برای سهلانگاری ورزیدنت یا به منظور افزون [[تلاش]] و جدیتت نکردم، بل، [[مقام]] و نفوذی را که داشتی بدین جهت از دستت گرفتم تا به [[ولایتی]] بگمارمت که [[رنج]] و گرفتاریاش کمتر و فرمانرواییاش بر تو بهتر و خوشایندتر باشد. کسی را که به [[ولایت]] [[مصر]] گماشته بودم، مردی از [[یاران]] [[وفادار]] ما و از [[مخالفان]] سرسخت دشمنانمان بهشمار میرفت. [[خدا]] بیامرزدش، روزگارش پایان یافت و بهسوی [[مرگ]] شتافت، ما از او [[راضی]] و خرسندیم، [[خدا]] هم از او [[خشنود]] باشد و بر پاداشش بیفزاید. پس اکنون تو رو به دشمنت بتاز و بینشت را راهنمای خویش بساز. برای [[جنگ]] با آنکه با تو سر [[جنگ]] دارد، دامن [[همت]] بالا بزن و [[مردم]] را به راه پروردگارت فرابخوان. پیوسته از [[خدا]] کمک و [[یاری]] بجوی، تا [[اندوه]] و نگرانی را از وجودت بزداید و در [[تحمل]] [[سختی]] و آنچه بر سرت میآید کمکت فرماید، ان شاء الله<ref>[[سید حسین دینپرور|دینپرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه ج۲]]، ص۷۸۰ ـ ۷۸۱.</ref>. | ||
== منابع == | == منابع == | ||