←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|||
| خط ۶۶: | خط ۶۶: | ||
'''سنگ مقام''': به حجرالاسود و مقام ابراهیم اطلاق میشود. | '''سنگ مقام''': به حجرالاسود و مقام ابراهیم اطلاق میشود. | ||
==[[نصب حجرالاسود]]== | |||
مشهور است که [[حجرالاسود]]، [[اطاعت]] نمیکند، در [[نصب]] شدن، به مکان خود، مگر به دست مردان بیگناه. همان [[طور]] که باید [[بدن امام]] را، [[امام]] [[غسل]] دهد، و بر او [[نماز]] بخواند اگر چه بر حسب ظاهر [[توده]] [[مردم]] او را نشناسند، حجرالاسود را هم باید مردان [[خدا]] نصب کنند تا به جای خود قرار گیرد. | |||
سِرَّش این است که [[طواف]] کنندگان هرگاه به آن توجه کنند، [[انسانی]] در نظر آنها جلوه کند، که پایهگذار [[عدالت]] و [[حق]] باشد، جز صورت [[تقوی]]، و [[پاکدامنی]]، در آن سنگ، و بر پا کننده آن نبینند. دستهای [[جنایتکار]] و خونریز را شایسته نیست که این [[پرچم]] [[توحید]] را برافراشته سازد!. | |||
بنابراین، حجرالاسود، در آغاز به دست [[حضرت آدم]]{{ع}} و بعد به دست [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و بعد از آن حضرت، در هر [[زمان]] که تجدید بنا شده، به وسیله یکی از افراد [[پاک]] و بیگناه، در محل خود نصب شده است!. | |||
وقتی [[قریش]] [[خانه خدا]] را تجدید بنا کردند، حجرالاسود به دست [[رسول خدا]]{{صل}} نصب شد، و در زمان [[عبدالملک]] که حجاج بن یوسف، [[خانه]] را تعمیر کرد، [[امام سجاد]]{{ع}}، عهدهدار این کار شد. | |||
داستان نصب آن به دست [[مبارک]] [[صاحب الامر]]{{ع}} بعد از حادثه [[قرامطه]] معروف است. | |||
و اما نصب [[حجر]] به [[دست امام]] [[منتظر]]{{ع}}؛ چون این موضوع، که نصب آن، باید به وسیله [[ولی خدا]] انجام گیرد در نزد [[فقها]] [[شیعه]] مسلم بوده، به همین جهت، شیخ [[بزرگوار]] [[جعفر بن محمد بن قولویه]] (استاد [[شیخ مفید]])، در آن سال که حجر را قرامطه برگرداندند، رهسپار [[مکه]] شد، تا در هنگام نصب او، [[امام عصر]] را [[درک]] نماید و از [[قضا]] در [[بغداد]] مریض شد. | |||
به ناچار مردی از [[شیعیان]] که به او [[ابن هشام]] میگفتند، [[نائب]] گرفت، و نامهای سر به [[مُهر]] به او داد و گفت: این رقعه را تقدیم آن کس کن که حجر را در مکان خود نصب میکند. | |||
از جمله پرسشهای او، در این [[نامه]]، از مدت [[عمر]] خود سوال کرده بود. [[ابن هشام]] میگوید: چون داخل [[مکه]] شدم، مبلغی به خدام [[کعبه]] دادم که در وقت [[نصب]] [[حجر]]، مرا [[حمایت]] کنند تا بتوانم بهتر ببینم، چه کسی او را به جای خود میگذارد. در آن [[روز]] خدام هم مرا حمایت کردند، و من دیدم، هر کس او را میگذاشت، میلرزید و قرار نمیگرفت! تا آنکه [[جوان]] خوشرو و گندمگونی پیدا شد، و حجر را از آنها گرفت و نصب نمود. [[خروش]] از [[مردم]] برآمد، و آن آقا از [[مسجد]] خارج شد، و من هر چند به [[شتاب]] میرفتم به آن جناب نمیرسیدم، تا این که از میان مردم خارج گشتیم. ایستاد و فرمود: آنچه با خود داری بده!. | |||
رقعه را تقدیم کردم، آن را باز نکرده فرمود: به او بگو در این علت خوفی بر تو نیست و سی سال دیگر زنده خواهی بود!. | |||
از [[مشاهده]] این احوال، [[خوف]] عظیمی بر من مستولی گشت، به حدی که [[قادر]] بر [[حرکت]] نبودم از نظرم ناپدید شد. | |||
[[ابن قولویه]]، در [[حیره]]، سی بعد از این [[تاریخ]] [[زندگی]] کرد، همین که سی سال تمام شد، کسالتی یافت و تهیه [[کفن]] نمود، به او گفته شد، آثار [[مرگ]] در تو نمیباشد، چرا خود را مهیّا ساختهای؟ گفت: مولای من، مرا [[وعده]] کرده است. در همان سال به ریاض جنان انتقال یافت<ref>منتهی الامال (به نقل از راهنمای حرمین شریفین، ابراهیم غفاری، ج۱، ص۱۹۲).</ref>.<ref>[[مجتبی تونهای|تونهای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۱۰۲۵.</ref>. | |||
== منابع == | == منابع == | ||