ویژگی پیامبر در تاریخ اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==پانویس== +== پانویس ==))
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{سیره معصوم}}
{{نبوت}}
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[ویژگی پیامبر]]''' است. "'''[[ویژگی پیامبر]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[ویژگی پیامبر در قرآن]] - [[ویژگی پیامبر در حدیث]] - [[ویژگی پیامبر در اخلاق اسلامی]] - [[ویژگی پیامبر در معارف دعا و زیارات]] - [[ویژگی پیامبر در معارف و سیره سجادی]] - [[ویژگی پیامبر در معارف و سیره رضوی]]</div>
| موضوع مرتبط = ویژگی پیامبر
| عنوان مدخل  = ویژگی پیامبر
| مداخل مرتبط = [[ویژگی پیامبر در قرآن]] - [[ویژگی پیامبر در کلام اسلامی]] - [[ویژگی پیامبر در تاریخ اسلامی]] - [[ویژگی پیامبر در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[ویژگی پیامبر در معارف و سیره علوی]]
| پرسش مرتبط  =
}}


==[[صفات پیامبر]]{{صل}}==
== [[صفات پیامبر]] {{صل}} ==
بی‌تردید هر [[پیغمبری]] باید نمونه کامل و بی‌همتای [[اراده خداوند]] در روی [[زمین]] باشد. [[پیامبر]] [[انسان]] است و [[مرد]] [[فضیلت]]، [[عقل]]، کمال، [[حکمت]]، [[وقار]] و جلال؛ او عالم، [[حکیم]]، [[پرهیزگار]]، صاحب [[شجاعت]] و [[بردباری]] و دیگر [[صفات پسندیده]] [[انسانی]] و [[کمالات]] متعالی است. در کارهایش هیچ اثری از [[ضعف]] و [[سستی]] و در [[رفتار]] و کردارش نشانی از پراکندگی و تناقض دیده نمی‌شود. در یک [[کلام]]، [[پیغمبر]]{{صل}} [[معصوم از خطا]] و مبرّای از [[لغزش]] و [[برترین]] و [[کامل‌ترین]] خلایق است. [[خداوند متعال]]، پیغمبر ما را برای همیشه نمونه و الگوی [[بشر]] قرار داده و بر همگان [[واجب]] کرده که در همه [[کارها]] از کوچک و بزرگ به او [[اقتدا]] کنند: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.
بی‌تردید هر [[پیغمبری]] باید نمونه کامل و بی‌همتای [[اراده خداوند]] در روی [[زمین]] باشد. [[پیامبر]] [[انسان]] است و [[مرد]] [[فضیلت]]، [[عقل]]، کمال، [[حکمت]]، [[وقار]] و جلال؛ او عالم، [[حکیم]]، [[پرهیزگار]]، صاحب [[شجاعت]] و [[بردباری]] و دیگر [[صفات پسندیده]] [[انسانی]] و [[کمالات]] متعالی است. در کارهایش هیچ اثری از [[ضعف]] و [[سستی]] و در [[رفتار]] و کردارش نشانی از پراکندگی و تناقض دیده نمی‌شود. در یک [[کلام]]، [[پیغمبر]] {{صل}} [[معصوم از خطا]] و مبرّای از [[لغزش]] و [[برترین]] و کامل‌ترین خلایق است. [[خداوند متعال]]، پیغمبر ما را برای همیشه نمونه و الگوی [[بشر]] قرار داده و بر همگان [[واجب]] کرده که در همه [[کارها]] از کوچک و بزرگ به او [[اقتدا]] کنند: {{متن قرآن|لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ}}<ref>«بی‌گمان فرستاده خداوند برای شما نمونه‌ای نیکوست» سوره احزاب، آیه ۲۱.</ref>.


با مراجعه به [[اخبار]] و روایاتی که گفته می‌شود، [[تاریخ پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} را ثبت کرده، معلوم می‌شود که او مردی است، [[ناتوان]] و چند چهره، همچون [[کودکان]] کار می‌کند و چون [[جاهلان]] سخن می‌گوید. آنگاه که [[خشنود]] می‌شود، [[خشنودی]] او سستی و سبکی است و هرگاه که [[خشم]] می‌گیرد، خشم او [[ناتوانی]] و [[آشفتگی]] است. همواره محتاج کسی است که به او چیزی بیاموزد و کارهایش را [[مدیریت]] کند و دستش را بگیرد و مشکلاتش را چاره‌جویی کند. همه [[مردم]] از او آگاه‌تر، عاقل‌تر، قدرتمندتر و تواناتر هستند.
با مراجعه به [[اخبار]] و روایاتی که گفته می‌شود، تاریخ [[پیامبر اکرم]] {{صل}} را ثبت کرده، معلوم می‌شود که او مردی است، [[ناتوان]] و چند چهره، همچون کودکان کار می‌کند و چون [[جاهلان]] سخن می‌گوید. آنگاه که [[خشنود]] می‌شود، [[خشنودی]] او سستی و سبکی است و هرگاه که [[خشم]] می‌گیرد، خشم او [[ناتوانی]] و آشفتگی است. همواره محتاج کسی است که به او چیزی بیاموزد و کارهایش را [[مدیریت]] کند و دستش را بگیرد و مشکلاتش را چاره‌جویی کند. همه [[مردم]] از او آگاه‌تر، عاقل‌تر، قدرتمندتر و تواناتر هستند.


چگونه می‌توان [[تفسیر]] کرد که پیامبر{{صل}} همسرش را روی دوش می‌گیرد و گونه بر گونه او می‌گذارد تا با همدیگر نظاره‌گر رقص سیاهان باشند یا همسرش چانه خود را بر روی دست او نهاده و [[بازی]] سیاهان را تماشا می‌کند؟!<ref>بنگرید: صحیح بخاری، ج۱، ص۱۱۱؛ ج۲، ص۱۰۰؛ مسند احمد، ج۶، ص۵۶-۵۷، ۸۳-۸۵؛ سنن نسائی، ج۳، ص۱۹۵- ۱۹۷؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۲۱- ۲۲؛ احیاء علوم الدین، ج۲، ص۴۴؛ التراتیب الاداریه، ج۲، ص۱۲۱- ۱۲۲؛ الفتوحات الاسلامیه، ج۲، ص۴۶۳.</ref>. همین پیامبر، [[سپاه]] خود را رها می‌کند تا با همسرش تنها و در میان صحرا مسابقه دهد، آن هم بارها و در مناسبت‌های مختلف! گاهی شوهر می‌برد و گاهی [[همسر]]! آن‌گاه به همسرش می‌گوید: این به آن در!<ref>بنگرید: صفة الصفوة، ج۱، ص۱۷۶- ۱۷۷؛ سنن ابی داود، ج۳، ص۲۹- ۳۰؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳۶؛ احیاء علوم الدین، ج۲، ص۴۴؛ مسند احمد، ج۶، ص۲۶۴؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۳۶۴.</ref> و یا هنگامی که [[زن]] پسرخوانده‌اش را در حالتی شهوت‌آور می‌بیند، [[عاشق]] او می‌شود و با او تبانی می‌کند!<ref>الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۹۰؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۵۰۱؛ تفسیر غرائب القرآن، ج۲۱، ص۱۳۱۲؛ سیره حلبی، ج۲، ص۲۱۴؛ الدر المنثور، ج۴، ص۲۰۲؛ فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۴- ۲۸۶؛ الکشّاف، ج۳، ص۵۴۰- ۵۴۱؛ الطبقات الکبری، ص۱۰۱؛ مجمع الزاوئد، ج۹، ص۲۴۷؛ لباب التأویل، ج۳، ص۴۸۶.</ref>.
چگونه می‌توان [[تفسیر]] کرد که پیامبر {{صل}} همسرش را روی دوش می‌گیرد و گونه بر گونه او می‌گذارد تا با همدیگر نظاره‌گر رقص سیاهان باشند یا همسرش چانه خود را بر روی دست او نهاده و [[بازی]] سیاهان را تماشا می‌کند؟!<ref>بنگرید: صحیح بخاری، ج۱، ص۱۱۱؛ ج۲، ص۱۰۰؛ مسند احمد، ج۶، ص۵۶-۵۷، ۸۳-۸۵؛ سنن نسائی، ج۳، ص۱۹۵- ۱۹۷؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۲۱- ۲۲؛ احیاء علوم الدین، ج۲، ص۴۴؛ التراتیب الاداریه، ج۲، ص۱۲۱- ۱۲۲؛ الفتوحات الاسلامیه، ج۲، ص۴۶۳.</ref>. همین پیامبر، [[سپاه]] خود را رها می‌کند تا با همسرش تنها و در میان صحرا مسابقه دهد، آن هم بارها و در مناسبت‌های مختلف! گاهی شوهر می‌برد و گاهی [[همسر]]! آن‌گاه به همسرش می‌گوید: این به آن در!<ref>بنگرید: صفة الصفوة، ج۱، ص۱۷۶- ۱۷۷؛ سنن ابی داود، ج۳، ص۲۹- ۳۰؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳۶؛ احیاء علوم الدین، ج۲، ص۴۴؛ مسند احمد، ج۶، ص۲۶۴؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۳۶۴.</ref> و یا هنگامی که [[زن]] پسرخوانده‌اش را در حالتی شهوت‌آور می‌بیند، [[عاشق]] او می‌شود و با او تبانی می‌کند!<ref>الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۹۰؛ تاریخ الخمیس، ج۱، ص۵۰۱؛ تفسیر غرائب القرآن، ج۲۱، ص۱۳۱۲؛ سیره حلبی، ج۲، ص۲۱۴؛ الدر المنثور، ج۴، ص۲۰۲؛ فتح القدیر، ج۴، ص۲۸۴- ۲۸۶؛ الکشّاف، ج۳، ص۵۴۰- ۵۴۱؛ الطبقات الکبری، ص۱۰۱؛ مجمع الزاوئد، ج۹، ص۲۴۷؛ لباب التأویل، ج۳، ص۴۸۶.</ref>.


چگونه می‌توان پذیرفت که [[پیامبر]]{{صل}} درباره یک موضوع نظر خاصّی داشته باشد، امّا آیاتی در ردّ دیدگاه او و [[تأیید]] نظر دیگران فرود آید و او از این بابت [[گریه]] کند و ناله و [[شیون]] سر دهد؟<ref>منابع این سخن به هنگام بحث از غنایم بدر خواهد آمد.</ref> مطابق همین [[اخبار]] روزی از مزبله قبیله‌ای گذشت و ایستاده ادرار کرد!<ref>بنگرید: المصنّف، ج۱، ص۱۹۳؛ صحیح بخاری، ج۱، ص۳۴- ۳۵؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۱۱- ۱۱۲؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۴۶؛ ج۵، ص۳۸۲؛ المعجم الصغیر، ج۱، ص۲۲۹؛ ج۲۴، ص۲۶۶.</ref>می‌گویند: او را همانند سایر [[مردمان]] [[شیطانی]] بود که او را [[گمراه]] می‌کرد و به شکل [[جبرئیل]] نزدش می‌آمد، امّا [[خداوند]] او را [[یاری]] فرمود و او [[مسلمان]] شد. بدین ترتیب پیامبر{{صل}} از [[شرّ]] [[شیطان]] در [[امان]] مانده است!<ref>کشف الاستار، ج۳، ص۱۴۶؛ بنگرید: مشکل الآثار، ج۱، ص۳۰؛ المواهب المدنیة، ج۱، ص۲۰۲؛ المعجم الصغیر، ج۱، ص۷۱؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۶۹؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۷۱۲.</ref>و شیطان او، [[بهترین]] شیطان‌هاست<ref>اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. شراب انگور و شراب خرما می‌نوشد<ref>بنگرید: مسند ابویعلی، ج۴، ص۴۱۸؛ مسند احمد، ج۲، ص۱۰۶؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۰۵؛ سنن نسائی، ج۸، ص۳۳۳؛ سنن ابی ماجه، ج۲، ص۱۱۲۶؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۲۱۳.</ref>. از ابراهیم برای [[شک]] سزاوارتر است<ref>صحیح بخاری، ج۳، ص۷۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۳۲۶؛ سنن ابی ماجه، ج۲، ص۱۳۳۵؛ تأویل مختلف الحدیث، ص۹۷؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۹۸.</ref>. و کارهای مهم همچون [[لیلة القدر]] را فراموش می‌کند و چون نمی‌تواند آن را به یاد آورد، [[پیروان]] خود را [[فرمان]] می‌دهد که در دهه آخر [[ماه رمضان]]، در پی لیلة القدر باشند<ref>کشف الآثار، ج۱، ص۴۸۴؛ مجمع الزوائد، ج۳، ص۱۵۵.</ref>. او [[سوره روم]] را به خوبی [[حفظ]] ندارد<ref>الدر المنثور، ج۵، ص۱۵۰؛ بنگرید: مناهل العرفان، ج۱، ص۳۶۰؛ کنز العمّال، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و از یاد برده که جنب بوده است<ref>المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۳۰؛ ج۲، ص۱۶.</ref>.
چگونه می‌توان پذیرفت که [[پیامبر]] {{صل}} درباره یک موضوع نظر خاصّی داشته باشد، امّا آیاتی در ردّ دیدگاه او و [[تأیید]] نظر دیگران فرود آید و او از این بابت [[گریه]] کند و ناله و شیون سر دهد؟<ref>منابع این سخن به هنگام بحث از غنایم بدر خواهد آمد.</ref> مطابق همین [[اخبار]] روزی از مزبله قبیله‌ای گذشت و ایستاده ادرار کرد!<ref>بنگرید: المصنّف، ج۱، ص۱۹۳؛ صحیح بخاری، ج۱، ص۳۴- ۳۵؛ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۱۱۱- ۱۱۲؛ مسند احمد، ج۴، ص۲۴۶؛ ج۵، ص۳۸۲؛ المعجم الصغیر، ج۱، ص۲۲۹؛ ج۲۴، ص۲۶۶.</ref>می‌گویند: او را همانند سایر [[مردمان]] [[شیطانی]] بود که او را [[گمراه]] می‌کرد و به شکل [[جبرئیل]] نزدش می‌آمد، امّا [[خداوند]] او را [[یاری]] فرمود و او [[مسلمان]] شد. بدین ترتیب پیامبر {{صل}} از [[شرّ]] [[شیطان]] در [[امان]] مانده است!<ref>کشف الاستار، ج۳، ص۱۴۶؛ بنگرید: مشکل الآثار، ج۱، ص۳۰؛ المواهب المدنیة، ج۱، ص۲۰۲؛ المعجم الصغیر، ج۱، ص۷۱؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۲۶۹؛ حیاة الصحابة، ج۲، ص۷۱۲.</ref>و شیطان او، [[بهترین]] شیطان‌هاست<ref>اللآلی المصنوعه، ج۱، ص۳۰۶.</ref>. شراب انگور و شراب خرما می‌نوشد<ref>بنگرید: مسند ابویعلی، ج۴، ص۴۱۸؛ مسند احمد، ج۲، ص۱۰۶؛ صحیح مسلم، ج۶، ص۱۰۵؛ سنن نسائی، ج۸، ص۳۳۳؛ سنن ابی ماجه، ج۲، ص۱۱۲۶؛ سنن ابی داود، ج۲، ص۲۱۳.</ref>. از ابراهیم برای [[شک]] سزاوارتر است<ref>صحیح بخاری، ج۳، ص۷۱؛ مسند احمد، ج۱، ص۳۲۶؛ سنن ابی ماجه، ج۲، ص۱۳۳۵؛ تأویل مختلف الحدیث، ص۹۷؛ صحیح مسلم، ج۷، ص۹۸.</ref>. و کارهای مهم همچون [[لیلة القدر]] را فراموش می‌کند و چون نمی‌تواند آن را به یاد آورد، [[پیروان]] خود را [[فرمان]] می‌دهد که در دهه آخر [[ماه رمضان]]، در پی لیلة القدر باشند<ref>کشف الآثار، ج۱، ص۴۸۴؛ مجمع الزوائد، ج۳، ص۱۵۵.</ref>. او [[سوره روم]] را به خوبی [[حفظ]] ندارد<ref>الدر المنثور، ج۵، ص۱۵۰؛ بنگرید: مناهل العرفان، ج۱، ص۳۶۰؛ کنز العمّال، ج۱، ص۵۳۸.</ref> و از یاد برده که جنب بوده است<ref>المعجم الصغیر، ج۱، ص۱۳۰؛ ج۲، ص۱۶.</ref>.


این [[اخبار]] و [[روایات]] در کتاب‌هایی آمده که ادّعا می‌شود، پس از [[قرآن]]، صحیح‌ترین کتاب‌هاست. هر [[انسانی]] که از ضوابط و معیارهای [[حقیقی]] و مبانی اساسی و لازم برای مطالعه و بررسی [[تاریخ]] بی‌خبر باشد، مطابق این [[توده]] [[عظیم]] از روایات جعلی و ساختگی، سیمایی آشفته از [[پیامبر اکرم]]{{صل}} ترسیم خواهد کرد؛ علی الخصوص هنگامی که از صفات و ویژگی‌های لازم برای [[منصب]] [[پیامبری]] [[آگاهی]] و [[شناخت]] نداشته باشد. افزون بر این [[تقدیس]] [[کورکورانه]] و ساده‌لوحانه روایات مندرج در این کتاب‌ها نیز او را در این مسیر به پیش خواهد راند؛ زیرا مانع ارزیابی [[واقعی]] این روایات شده، آن روایات را از [[ارزش]] حقیقی‌اش بسی بالاتر خواهد برد.
این [[اخبار]] و [[روایات]] در کتاب‌هایی آمده که ادّعا می‌شود، پس از [[قرآن]]، صحیح‌ترین کتاب‌هاست. هر [[انسانی]] که از ضوابط و معیارهای [[حقیقی]] و مبانی اساسی و لازم برای مطالعه و بررسی [[تاریخ]] بی‌خبر باشد، مطابق این توده عظیم از روایات جعلی و ساختگی، سیمایی آشفته از [[پیامبر اکرم]] {{صل}} ترسیم خواهد کرد؛ علی الخصوص هنگامی که از صفات و ویژگی‌های لازم برای منصب [[پیامبری]] [[آگاهی]] و [[شناخت]] نداشته باشد. افزون بر این [[تقدیس]] کورکورانه و ساده‌لوحانه روایات مندرج در این کتاب‌ها نیز او را در این مسیر به پیش خواهد راند؛ زیرا مانع ارزیابی واقعی این روایات شده، آن روایات را از [[ارزش]] حقیقی‌اش بسی بالاتر خواهد برد.
ترسیم چنین سیمایی از [[پیغمبر]] بزرگ [[اسلام]]{{صل}} که [[اسوه]] همگان است، [[خیانت]] بزرگی به تاریخ، [[امّت]] [[مسلمان]] و [[بشریت]] است و هنوز [[اندوه]] این خیانت، گلوگیرمان است و در [[ظلمات]] و تاریکی‌های آن سرگردانیم.


از دیدگاه ما این کار بر اساس یک نقشه [[پلید]] از پیش طرّاحی شده، صورت گرفته تا ضمن نابودی [[شخصیت]] [[رسول خدا]]{{صل}} و صفات والای مکتبی آن [[حضرت]]، مبانی و [[اصول اساسی اسلام]] را به نابودی کشاند. این نقشه در [[زمان]] [[امویان]] و به دست اعوان و [[انصار]] این [[خانواده]] پلید طرّاحی شد. به نمونه‌هایی در این باره توجّه کنید:
ترسیم چنین سیمایی از [[پیغمبر]] بزرگ [[اسلام]] {{صل}} که [[اسوه]] همگان است، [[خیانت]] بزرگی به تاریخ، [[امّت]] [[مسلمان]] و [[بشریت]] است و هنوز [[اندوه]] این خیانت، گلوگیرمان است و در [[ظلمات]] و تاریکی‌های آن سرگردانیم.
# روزی نزد [[هشام بن عبد الملک]]، [[خلیفه]] [[اموی]]، [[رسول اکرم]]{{صل}} را [[ناسزا]] گفتند. هشام، ناسزاگویان را از این [[اقدام]] [[زشت]] بازنداشت<ref>کشف الغمّه، ص۳۵۲؛ الکافی، ج۸، ص۳۹۵؛ تیسیر المطالب، ص۱۰۸؛ قاموس الرجال، ج۴، ص۲۷۰.</ref>.
 
# خالد بن [[سلمه]] مخزومی، اشعاری در هجو [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برای [[مروانیان]] سرود. صاحبان [[صحاح سته]] جز [[بخاری]] از وی [[روایت]] نقل کرده‌اند<ref>بحوث مع اهل السنة و السلفیه، ص۱۰۱؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۹۶؛ دلائل الصدق، ج۱، ص۲۹.</ref>.
از دیدگاه ما این کار بر اساس یک نقشه [[پلید]] از پیش طرّاحی شده، صورت گرفته تا ضمن نابودی [[شخصیت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و صفات والای مکتبی آن حضرت، مبانی و اصول اساسی اسلام را به نابودی کشاند. این نقشه در [[زمان]] [[امویان]] و به دست اعوان و [[انصار]] این [[خانواده]] پلید طرّاحی شد. به نمونه‌هایی در این باره توجّه کنید:
# [[عمرو بن عاص]] که از سوی [[معاویه]]، [[والی مصر]] بود، حاضر نشد یک نفر [[نصرانی]] را که به پیامبر اکرم{{صل}} ناسزا گفته بود، تازیانه بزند<ref>الاصابه، ج۳، ص۱۹۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۵۹۳.</ref>.
# روزی نزد [[هشام بن عبد الملک]]، [[خلیفه]] [[اموی]]، [[رسول اکرم]] {{صل}} را [[ناسزا]] گفتند. هشام، ناسزاگویان را از این [[اقدام]] [[زشت]] بازنداشت<ref>کشف الغمّه، ص۳۵۲؛ الکافی، ج۸، ص۳۹۵؛ تیسیر المطالب، ص۱۰۸؛ قاموس الرجال، ج۴، ص۲۷۰.</ref>.
# خالد بن [[سلمه]] مخزومی، اشعاری در هجو [[پیامبر اکرم]] {{صل}} برای [[مروانیان]] سرود. صاحبان [[صحاح سته]] جز [[بخاری]] از وی [[روایت]] نقل کرده‌اند<ref>بحوث مع اهل السنة و السلفیه، ص۱۰۱؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۹۶؛ دلائل الصدق، ج۱، ص۲۹.</ref>.
# [[عمرو بن عاص]] که از سوی [[معاویه]]، [[والی مصر]] بود، حاضر نشد یک نفر [[نصرانی]] را که به پیامبر اکرم {{صل}} ناسزا گفته بود، تازیانه بزند<ref>الاصابه، ج۳، ص۱۹۵؛ الاستیعاب، ج۳، ص۵۹۳.</ref>.
# [[مطرف بن مغیره]] از معاویه نقل می‌کند که وی پس از ذکر [[پادشاهی]] [[ابو بکر]]، عمر و [[عثمان]] و این که پس از مرگشان، نام آنها نیز از بین رفت؛ گفت:
# [[مطرف بن مغیره]] از معاویه نقل می‌کند که وی پس از ذکر [[پادشاهی]] [[ابو بکر]]، عمر و [[عثمان]] و این که پس از مرگشان، نام آنها نیز از بین رفت؛ گفت:
امّا [[برادر]] هاشم! در هر [[روز]] پنج بار نام او را می‌بردند و می‌گویند: اشهد انّ محمدا [[رسول الله]]! ای بی‌مادر! با این حال، چه چیزی برای ما می‌ماند؟! به خدای [[سوگند]]! از پای ننشینم تا آن را برای همیشه [[دفن]] نکنم<ref>الموفقیات، ص۵۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۲۹- ۱۳۰؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۵۴.</ref>.
امّا [[برادر]] هاشم! در هر [[روز]] پنج بار نام او را می‌بردند و می‌گویند: اشهد انّ محمدا [[رسول الله]]! ای بی‌مادر! با این حال، چه چیزی برای ما می‌ماند؟! به خدای [[سوگند]]! از پای ننشینم تا آن را برای همیشه [[دفن]] نکنم<ref>الموفقیات، ص۵۷۷؛ شرح نهج البلاغه، ج۵، ص۱۲۹- ۱۳۰؛ مروج الذهب، ج۳، ص۴۵۴.</ref>.


[[امویان]] برخوردهای کینه‌توزانه‌ای با [[سنّت]] و [[سیره رسول خدا]]{{صل}} در پیش گرفتند. در اینجا به نمونه‌هایی از جایگاه [[سنّت پیامبر]]{{صل}} نزد این [[خانواده]] [[پلید]] اشاره می‌کنیم‌:
[[امویان]] برخوردهای کینه‌توزانه‌ای با [[سنّت]] و [[سیره رسول خدا]] {{صل}} در پیش گرفتند. در اینجا به نمونه‌هایی از جایگاه [[سنّت پیامبر]] {{صل}} نزد این [[خانواده]] [[پلید]] اشاره می‌کنیم‌:
# [[ابو درداء]] به معاویه [[اعتراض]] کرد که رباخوار است و از ظرف طلا و نقره برای [[آشامیدن]] استفاده می‌کند. او در [[حرمت]] این کار، به گفتار [[رسول خدا]]{{صل}} [[استدلال]] کرد. معاویه پاسخ داد: من در این کار اشکالی نمی‌بینم<ref>الموطّا، ج۲، ص۱۵۳- ۱۳۶؛ السنن الکبری، ج۵، ص۲۸۰؛ بنگرید: سنن نسائی، ج۱، ص۲۷۷- ۲۷۹؛ مسند احمد، ج۵، ص۳۱۹؛ اختلاف الحدیث، ج۷، ص۲۳؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۴۳.</ref>.
# [[ابو درداء]] به معاویه [[اعتراض]] کرد که رباخوار است و از ظرف طلا و نقره برای آشامیدن استفاده می‌کند. او در [[حرمت]] این کار، به گفتار [[رسول خدا]] {{صل}} [[استدلال]] کرد. معاویه پاسخ داد: من در این کار اشکالی نمی‌بینم<ref>الموطّا، ج۲، ص۱۵۳- ۱۳۶؛ السنن الکبری، ج۵، ص۲۸۰؛ بنگرید: سنن نسائی، ج۱، ص۲۷۷- ۲۷۹؛ مسند احمد، ج۵، ص۳۱۹؛ اختلاف الحدیث، ج۷، ص۲۳؛ صحیح مسلم، ج۵، ص۴۳.</ref>.
# عثمان بر خلاف سنّت پیامبر{{صل}} [[نماز]] را در [[منی]] چهار رکعتی (تمام) خواند. یک بار که عثمان مریض بود، از علی{{ع}} درخواست کردند که نماز را اقامه کند. علی{{ع}} فرمود: [[نماز]] [[رسول خدا]]{{صل}}- دو رکعتی- را می‌خوانم. گفتند: نه، فقط نماز [[امیر المؤمنین]] [[عثمان]] را. علی{{ع}} از [[امامت نماز]] خودداری نمود<ref>المحلّی، ج۴، ص۲۷۰.</ref>.
# عثمان بر خلاف سنّت پیامبر {{صل}} [[نماز]] را در [[منی]] چهار رکعتی (تمام) خواند. یک بار که عثمان مریض بود، از علی {{ع}} درخواست کردند که نماز را اقامه کند. علی {{ع}} فرمود: [[نماز]] [[رسول خدا]] {{صل}}- دو رکعتی- را می‌خوانم. گفتند: نه، فقط نماز [[امیر المؤمنین]] [[عثمان]] را. علی {{ع}} از امامت نماز خودداری نمود<ref>المحلّی، ج۴، ص۲۷۰.</ref>.
# [[حجّاج]] در خطبه‌ای که در [[کوفه]] خواند، با تقبیح کسانی که [[قبر]] رسول خدا{{صل}} را در [[مدینه]] [[زیارت]] می‌کنند، گفت: [[مرگ]] بر آنان که در اطراف‌ چوب‌ها و استخوان‌های پوسیده می‌گردند! چرا پیرامون [[کاخ]] امیر المؤمنین، [[عبد]] الملک نمی‌گردند؟ مگر نمی‌دانند که [[خلیفه]] از [[پیامبر]] [[برتر]] است؟<ref>آثار جاحظ، ص۲۰۵.</ref>.
# [[حجّاج]] در خطبه‌ای که در [[کوفه]] خواند، با تقبیح کسانی که [[قبر]] رسول خدا {{صل}} را در [[مدینه]] [[زیارت]] می‌کنند، گفت: [[مرگ]] بر آنان که در اطراف‌ چوب‌ها و استخوان‌های پوسیده می‌گردند! چرا پیرامون کاخ امیر المؤمنین، [[عبد]] الملک نمی‌گردند؟ مگر نمی‌دانند که [[خلیفه]] از [[پیامبر]] [[برتر]] است؟<ref>آثار جاحظ، ص۲۰۵.</ref>.
#همو به عبد الملک نوشت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[خلفا]] [[منزلت]] بالاتری از [[پیامبران]] دارند!<ref>العقد الفرید، ج۲، ص۳۵۴؛ ج۵، ص۵۱- ۵۲.</ref>.
# همو به عبد الملک نوشت: ای [[امیر مؤمنان]]! [[خلفا]] [[منزلت]] بالاتری از [[پیامبران]] دارند!<ref>العقد الفرید، ج۲، ص۳۵۴؛ ج۵، ص۵۱- ۵۲.</ref>.
# [[خالد بن عبد الله قسری]] می‌گفت: به خدای [[سوگند]]؛ امیر مؤمنان نزد [[خداوند]] از پیامبرانش گرامی‌تر است<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۶۰؛ بنگرید: تهذیب تاریخ دمشق، ج۵، ص۸۲.</ref>.
# [[خالد بن عبد الله قسری]] می‌گفت: به خدای [[سوگند]]؛ امیر مؤمنان نزد [[خداوند]] از پیامبرانش گرامی‌تر است<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۶۰؛ بنگرید: تهذیب تاریخ دمشق، ج۵، ص۸۲.</ref>.
#[[عبدالله صیفی]] از هشام پرسید؛ یا امیر مؤمنان؛ آیا خلیفه تو در میان خانواده‌ات، برتر و محبوب‌تر است یا فرستاده‌ات؟ هشام پاسخ داد: خلیفه‌ام در میان خانواده‌ام. عبدالله گفت: پس تو [[خلیفه خدا]] در روی [[زمین]] و در میان [[خلق]] خدایی و [[محمّد]]، [[فرستاده خدا]] به سوی آنان. پس تو نزد [[خدا]] از او گرامی‌تری! هشام این [[عقیده]] عبدالله را [[تکذیب]] نکرد؛ این چیزی شبیه [[کفر]] است<ref>اخبار الطوال، ص۳۴۶.</ref>.
# [[عبدالله صیفی]] از هشام پرسید؛ یا امیر مؤمنان؛ آیا خلیفه تو در میان خانواده‌ات، برتر و محبوب‌تر است یا فرستاده‌ات؟ هشام پاسخ داد: خلیفه‌ام در میان خانواده‌ام. عبدالله گفت: پس تو [[خلیفه خدا]] در روی [[زمین]] و در میان [[خلق]] خدایی و [[محمّد]]، [[فرستاده خدا]] به سوی آنان. پس تو نزد [[خدا]] از او گرامی‌تری! هشام این [[عقیده]] عبدالله را [[تکذیب]] نکرد؛ این چیزی شبیه [[کفر]] است<ref>اخبار الطوال، ص۳۴۶.</ref>.


دیدگاه [[امویان]] درباره [[کعبه]]، [[زمزم]]، [[مقام ابراهیم]] و دیگر [[اماکن مقدس]] [[اسلامی]]، کاملا روشن است. با بیان موارد زیر به گوشه‌ای از دیدگاه منفی آنان توجّه می‌کنیم:
دیدگاه [[امویان]] درباره [[کعبه]]، [[زمزم]]، [[مقام ابراهیم]] و دیگر اماکن مقدس [[اسلامی]]، کاملا روشن است. با بیان موارد زیر به گوشه‌ای از دیدگاه منفی آنان توجّه می‌کنیم:
# خالد بن عبدالله قسری یکی از [[تابعان]] را در خانه‌های [[آل]] حضرمی در [[مکّه]] [[زندانی]] کرد. این کار بر [[مردم]] گران آمد و با وی [[مخالفت]] کردند. خالد در خطبه‌ای گفت: به من خبر رسیده که شما با [[حبس]] [[دشمن]] امیر مؤمنان و کسی که با خلیفه خدا به [[جنگ]] برخاسته، مخالف هستید. به خدای سوگند؛ اگر امیر مؤمنان مرا [[فرمان]] دهد که این کعبه را یک سنگ یک سنگ خراب کنم، چنان‌ خواهم کرد. به خدای سوگند؛ امیر مؤمنان نزد خداوند از پیامبرانش گرامی‌تر است<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۲۰، ۵۹.</ref>.
# خالد بن عبدالله قسری یکی از [[تابعان]] را در خانه‌های [[آل]] حضرمی در [[مکّه]] [[زندانی]] کرد. این کار بر [[مردم]] گران آمد و با وی [[مخالفت]] کردند. خالد در خطبه‌ای گفت: به من خبر رسیده که شما با [[حبس]] [[دشمن]] امیر مؤمنان و کسی که با خلیفه خدا به [[جنگ]] برخاسته، مخالف هستید. به خدای سوگند؛ اگر امیر مؤمنان مرا [[فرمان]] دهد که این کعبه را یک سنگ یک سنگ خراب کنم، چنان‌ خواهم کرد. به خدای سوگند؛ امیر مؤمنان نزد خداوند از پیامبرانش گرامی‌تر است<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۲۰، ۵۹.</ref>.
# [[حجاج بن یوسف ثقفی]] در [[جنگ]] با [[عبدالله بن زبیر]] [[کعبه]] را با منجنیق کوبید. او به این عمل بسنده نکرد، بلکه [[نجاست]] هم به کعبه پرتاب کرد<ref>عقلاء المجانین، ص۱۷۹۸؛ فتوح ابن اعثم، ج۲، ص۴۸۶.</ref>.
# [[حجاج بن یوسف ثقفی]] در [[جنگ]] با [[عبدالله بن زبیر]] [[کعبه]] را با منجنیق کوبید. او به این عمل بسنده نکرد، بلکه [[نجاست]] هم به کعبه پرتاب کرد<ref>عقلاء المجانین، ص۱۷۹۸؛ فتوح ابن اعثم، ج۲، ص۴۸۶.</ref>.
# [[ولید بن یزید اموی]] یک نفر مجوسی را فرستاد تا بر روی کعبه مکانی برای [[نوشیدن]] شراب بسازد. او در [[زمان]] هشام به [[مکّه]] رفت و با خود شراب و [[خیمه]] دیبایی به اندازه کعبه برد و بر آن شد تا آن را بر روی کعبه [[نصب]] کند و در آن بنشیند، امّا یارانش او را از [[شورش]] [[مردم]] [[بیم]] دادند تا از این کار دست برداشت<ref>بهج الصباغه، ج۵، ص۳۴۰.</ref>.
# [[ولید بن یزید اموی]] یک نفر مجوسی را فرستاد تا بر روی کعبه مکانی برای نوشیدن شراب بسازد. او در [[زمان]] هشام به [[مکّه]] رفت و با خود شراب و [[خیمه]] دیبایی به اندازه کعبه برد و بر آن شد تا آن را بر روی کعبه [[نصب]] کند و در آن بنشیند، امّا یارانش او را از [[شورش]] [[مردم]] [[بیم]] دادند تا از این کار دست برداشت<ref>بهج الصباغه، ج۵، ص۳۴۰.</ref>.
# خالد قسری آبی به کعبه کشید. او تشتی در کنار [[زمزم]] گذاشت. سپس گفت: آب گوارایی برای شما آوردم که همانند بدترین گنداب‌ها، یعنی آب زمزم نیست<ref>تهذیب تاریخ دمشق، ج۵، ص۸۲.</ref>.
# خالد قسری آبی به کعبه کشید. او تشتی در کنار [[زمزم]] گذاشت. سپس گفت: آب گوارایی برای شما آوردم که همانند بدترین گنداب‌ها، یعنی آب زمزم نیست<ref>تهذیب تاریخ دمشق، ج۵، ص۸۲.</ref>.
#همو گفت: [[ابراهیم خلیل]] از [[خداوند]] آب خواست. خداوند به او آب [[شور]] و تلخی داد، امّا [[امیر مؤمنان]] از [[خدا]] آب خواست و خدا به او [[آب خنک]] و گوارایی داد<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۶۰.</ref>.
# همو گفت: [[ابراهیم خلیل]] از [[خداوند]] آب خواست. خداوند به او آب شور و تلخی داد، امّا [[امیر مؤمنان]] از [[خدا]] آب خواست و خدا به او آب خنک و گوارایی داد<ref>الاغانی، ج۱۹، ص۶۰.</ref>.
#هنگامی که عبدالله بن زبیر بر مکّه و [[حجاز]] دست یافت، [[عبد الملک بن مروان]]، مردم را از انجام [[حج]] منع کرد. مردم فریاد برآوردند. عبدالملک گنبدی روی صخره [[بیت المقدس]] و [[مسجد الاقصی]] ساخت تا مردم را بدان مشغول‌ دارد و دلشان را به دست آورد. مردم در کنار صخره ایستادند و پیرامونش [[طواف]] می‌کردند؛ چنان که پیرامون کعبه طواف می‌کنند و [[روز عید قربان]]، [[قربانی]] می‌کردند و سرشان را می‌تراشیدند<ref>البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۱۲۸۰؛ بنگرید: الانس الجلیل، ج۱، ص۲۷۲؛ حیاة الحیوان الکبری، ج۱، ص۶۶؛ مآثر الانافه، ج۱، ص۱۲۹.</ref>.
# هنگامی که عبدالله بن زبیر بر مکّه و [[حجاز]] دست یافت، [[عبد الملک بن مروان]]، مردم را از انجام [[حج]] منع کرد. مردم فریاد برآوردند. عبدالملک گنبدی روی صخره [[بیت المقدس]] و [[مسجد الاقصی]] ساخت تا مردم را بدان مشغول‌ دارد و دلشان را به دست آورد. مردم در کنار صخره ایستادند و پیرامونش [[طواف]] می‌کردند؛ چنان که پیرامون کعبه طواف می‌کنند و [[روز عید قربان]]، [[قربانی]] می‌کردند و سرشان را می‌تراشیدند<ref>البدایة و النهایه، ج۸، ص۲۸۱۲۸۰؛ بنگرید: الانس الجلیل، ج۱، ص۲۷۲؛ حیاة الحیوان الکبری، ج۱، ص۶۶؛ مآثر الانافه، ج۱، ص۱۲۹.</ref>.
#به تصریح [[جاحظ]]، [[امویان]] [[قبله]] را [[تغییر]] دادند. ظاهرا قبله را از کعبه به سمت بیت المقدس در جهت صخره‌ای که قبله [[یهودیان]] است، تغییر دادند. او می‌گوید: تا این که عبدالملک بن مروان و فرزندش ولید و کارگزارشان [[حجّاج]] و غلامشان [[یزید بن مسلح]] به قصد نابودی و انهدام [[خانه خدا]] و [[جنگ]] نظامی با [[حرم]] [[مدینه]] وارد عمل شدند. آنان [[کعبه]] را منهدم و [[حرمت]] حرم را شکستند و [[قبله]] واسط را [[تغییر]] دادند<ref>رسائل جاحظ، ج۲، ص۱۶.</ref>. [[متوکّل]] عبّاسی که از سوی برخی [[احیاگر]] [[سنّت]] نامیده شده، به [[سلف]] [[اموی]] خود [[اقتدا]] کرد و در [[سامرا]] کعبه‌ای ساخت و زمینی را [[منی]] و [[عرفات]] نامید تا امرای سپاهش در آنجا [[حج]] گزارند و از او جدا نشوند<ref>بنگرید: احسن التقاسیم، ص۱۲۲- ۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۳۳.</ref>
# به تصریح [[جاحظ]]، [[امویان]] [[قبله]] را [[تغییر]] دادند. ظاهرا قبله را از کعبه به سمت بیت المقدس در جهت صخره‌ای که قبله [[یهودیان]] است، تغییر دادند. او می‌گوید: تا این که عبدالملک بن مروان و فرزندش ولید و کارگزارشان [[حجّاج]] و غلامشان یزید بن مسلح به قصد نابودی و انهدام [[خانه خدا]] و [[جنگ]] نظامی با [[حرم]] [[مدینه]] وارد عمل شدند. آنان [[کعبه]] را منهدم و [[حرمت]] حرم را شکستند و [[قبله]] واسط را [[تغییر]] دادند<ref>رسائل جاحظ، ج۲، ص۱۶.</ref>. [[متوکّل]] عبّاسی که از سوی برخی احیاگر [[سنّت]] نامیده شده، به [[سلف]] [[اموی]] خود [[اقتدا]] کرد و در [[سامرا]] کعبه‌ای ساخت و زمینی را [[منی]] و [[عرفات]] نامید تا امرای سپاهش در آنجا [[حج]] گزارند و از او جدا نشوند<ref>بنگرید: احسن التقاسیم، ص۱۲۲- ۱۲۳.</ref>.<ref>[[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|سیرت جاودانه ج۱]]، ص ۳۳.</ref>
 
== جستارهای وابسته ==


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
#[[پرونده:13790010.jpg|22px]] [[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|'''سیرت جاودانه ج۱''']]
# [[پرونده:13790010.jpg|22px]] [[سید جعفر مرتضی عاملی|عاملی، سید جعفر مرتضی]]، [[سیرت جاودانه ج۱ (کتاب)|'''سیرت جاودانه ج۱''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۴۹: خط ۵۲:
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:ویژگی‌های پیامبر خاتم]]
[[رده:ویژگی پیامبر]]
[[رده:ویژگی پیامبر]]
[[رده:مدخل]]
۱۳۳٬۹۶۰

ویرایش