فدک در معارف و سیره فاطمی: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۴۰ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[فدک]]''' است. "'''[[فدک]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = فدک
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[فدک در حدیث]] - [[فدک در کلام اسلامی]] - [[فدک در نهج البلاغه]] - [[فدک در تاریخ اسلامی]] - [[فدک در فقه سیاسی]] - [[فدک در معارف و سیره فاطمی]]</div>
| عنوان مدخل = فدک
| مداخل مرتبط = [[فدک در کلام اسلامی]] - [[فدک در تاریخ اسلامی]] - [[فدک در فقه سیاسی]] - [[فدک در معارف و سیره علوی]] - [[فدک در معارف و سیره فاطمی]] - [[فدک در معارف و سیره رضوی]] - [[فدک از دیدگاه اهل سنت]]
| پرسش مرتبط  =
}}


==[[فدک]] بین [[پیامبر]]{{صل}} و [[حضرت زهرا]]{{س}}‌==
'''فدک''' روستایی آباد و حاصل‌خیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] بود که در سال ۷ هجری بدون خون‌ریزی به دست [[پیامبر]] {{صل}} [[فتح]] شد و براساس [[آیات قرآن]] به عنوان، "فیئ" و ملک شخصی پیامبر {{صل}} بود و حضرت به [[دستور خداوند]] آن را به [[حضرت زهرا]] {{س}} بخشید. اما بعد از ایشان [[خلیفه اول]] براساس اهداف [[سیاسی]] آن را [[غصب]] کرد و در برابر استدلالات و [[بینه]] حضرت حاضر به پس دادن آن نشد. [[غصب فدک]] نمادی از [[مظلومیت اهل بیت]] {{ع}} است.
[[خدای متعال]] فرمود:
{{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.</ref>. ملاحظه می‌کنیم این [[آیه]] [[شریف]] از ناحیه خدای عزّوجلّ خطاب به [[پیامبر اکرم]]{{صل}} است که به او [[فرمان]] می‌دهد [[حق]] [[نزدیکان]] را ادا کند، نزدیکان کیانند؟ و چه حقی دارند؟ به اتفاق همه [[مفسّران]]، ذو القربی، نزدیکان [[رسول اکرم]]{{صل}} و عبارت از علی و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]]{{عم}}‌اند، بنابراین، معنای آیه شریف چنین است که حق نزدیکان خود را ادا نما.


در [[تفسیر]] در المنثور [[سیوطی]] از [[ابو سعید خدری]] [[روایت]] شده که گفت:
== مقدمه ==
وقتی آیه شریف {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ...}}<ref>«بنابراین، حقّ خویشاوند را بپرداز» سوره روم، آیه ۳۸.</ref> نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} [[فاطمه زهرا]]{{س}} را خواست و فدک را به او بخشید<ref>درالمنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ نظیر آن در کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۶ از عطیه نقل شده و حاکم نیشابوری آن را در تاریخ خود یادآور شده است.</ref>.
یکی از وقایع مهم که پس از [[پیامبر]] {{صل}} درباره [[حضرت فاطمه]] {{س}} به وقوع پیوست، ماجرای باغ فدک بود. روزی [[پیامبر اکرم]] {{صل}} نزد [[حضرت فاطمه]] {{س}} رفت و به او فرمود: "دخترم! [[خدا]] [[فدک]] را به پدرت بخشیده و به او اختصاص داده است و [[مسلمانان]] در آن سهمی ندارند. هر چه می‌خواهی درباره آن انجام بده. چون مهریه مادرت [[خدیجه]]، هنوز بر عهده من است. [[فدک]] را عوض مهر مادرت به تو می‌دهم تا از آنِ تو و فرزندانت باشد". بعد تکه پوستی را خواست و به [[علی]] {{ع}} فرمود: "بنویس: [[رسول خدا]] {{صل}} [[فدک]] را به دخترش [[فاطمه]] {{س}} بخشید". [[علی]] {{ع}}، [[غلام]] [[پیامبر]] {{صل}} و [[ام ایمن]] [[شاهد]] این جریان بودند. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} درباره [[ام ایمن]] فرمود: "[[ام ایمن]] [[اهل بهشت]] است".
 
همچنین [[نقل]] شده، پس از تصرف [[فدک]]، [[اهل]] [[فدک]] نزد [[پیامبر]] {{صل}} آمدند و با آن حضرت، با پرداخت بیست و چهار هزار [[دینار]] در سال، [[صلح]] کردند<ref>الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج۱، ص۱۱۳.</ref>. در این هنگام [[جبرئیل]] نازل شد و به [[پیامبر]] {{صل}} گفت: "[[خداوند]] به شما امر می‌کند که [[حقوق]] [[خویشاوندان]] خود را بدهید و آنها را از خود [[راضی]] کنید". [[حضرت رسول]] {{صل}} از او پرسید: ای [[جبرئیل]]! چه کسانی [[خویشاوندان]] من هستند و [[حقوق]] آنان چیست؟ [[جبرئیل]] گفت: "مقصود از [[خویشاوند]]، [[فاطمه]] {{س}} است؛ اینک باغ‌های [[فدک]] را به او ببخشید زیرا [[خدا]] و [[رسول]] در آن، حقی ندارند". سپس [[پیامبر]] {{صل}} [[فاطمه]] {{س}} را‌ طلبید و با نوشتن [[گواهی]]، [[فدک]] را به وی [[تسلیم]] کرد<ref>اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص۱۰۰.</ref>.<ref>[[محمد کرمانی کجور | کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)| مقاله «فاطمه زهرا دختر رسول خدا»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)| دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۱]]، ص۲۶۷-۲۶۸.</ref>
 
پس از رحلت [[خاتم انبیا]] {{صل}} جناح مخالف با این [[دلیل]] که [[ارث]] به [[فرزندان]] [[پیامبران]] تعلق نمی‌گیرد، این منطقه را از حضرت فاطمه گرفت؛ از این رو بخشی از تلاش [[دختر رسول خدا]] {{صل}}، ارائه [[دلایل]] برای [[اثبات]] ارثیۀ خود و بازستاندن فدک در کنار سایر اقدامات ایشان بود<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الأطهار، ج۲۹، ص۱۱۵؛ ابوالحسن مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، ج۳، ص۲۳۷؛ شیخ کلینی، اصول الکافی، ج۱، ص۵۴۳؛ محمد بن جریر طبری، دلائل الإمامة، ص۱۱۸.</ref>.<ref>ر.ک: [[منیره شریعت‌جو|شریعت‌جو، منیره]]، [[حضرت فاطمه زهرا (مقاله)|حضرت فاطمه زهرا]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۳۱۷-۳۱۹؛ [[علی اکبر ذاکری|اکبر ذاکری، علی]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه]]، ص ۲۳۳.</ref>
 
== [[فدک]] بین [[پیامبر]] {{صل}} و [[حضرت زهرا]] {{س}}‌==
[[خدای متعال]] فرمود: {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.</ref>. ملاحظه می‌کنیم این [[آیه شریف]] از ناحیه خدای عزّوجلّ خطاب به [[پیامبر اکرم]] {{صل}} است که به او [[فرمان]] می‌دهد [[حق]] [[نزدیکان]] را ادا کند، نزدیکان کیانند؟ و چه حقی دارند؟ به اتفاق همه [[مفسّران]]، ذو القربی، نزدیکان [[رسول اکرم]] {{صل}} و عبارت از علی و [[فاطمه]] و [[حسن]] و [[حسین]] {{عم}}‌اند، بنابراین، معنای آیه شریف چنین است که حق نزدیکان خود را ادا نما.
 
در [[تفسیر]] الدرالمنثور [[سیوطی]] از [[ابو سعید خدری]] [[روایت]] شده که گفت: وقتی آیه شریف {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ...}}<ref>«بنابراین، حقّ خویشاوند را بپرداز» سوره روم، آیه ۳۸.</ref> نازل شد، [[رسول خدا]] {{صل}} [[فاطمه زهرا]] {{س}} را خواست و فدک را به او بخشید<ref>درالمنثور، ج۴، ص۱۷۷؛ نظیر آن در کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۶ از عطیه نقل شده و حاکم نیشابوری آن را در تاریخ خود یادآور شده است.</ref>.


[[ابن حجر عسقلانی]] در صواعق المحرقه می‌گوید: [[عمر]] گفت: سخن من در این‌باره با شما این است که [[خداوند]] در این [[غنیمت]] چیزی را به پیامبر خویش اختصاص داده که به دیگران عطا نکرده است و سپس این آیه را خواند:
[[ابن حجر عسقلانی]] در صواعق المحرقه می‌گوید: [[عمر]] گفت: سخن من در این‌باره با شما این است که [[خداوند]] در این [[غنیمت]] چیزی را به پیامبر خویش اختصاص داده که به دیگران عطا نکرده است و سپس این آیه را خواند:
{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ...}}<ref>«و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند» سوره حشر، آیه ۶.</ref>.
{{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ...}}<ref>«و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند» سوره حشر، آیه ۶.</ref>.


بنابراین، (فدک) [[ملک]] [[خالص]] [[رسول]] خداست. از [[روایات]] [[تاریخی]] استفاده می‌شود که فدک در [[اختیار]] فاطمه زهرا{{س}} بوده و آن مخدّره در آن ملک، [[تصرف]] می‌کردند و با استناد به سخنان صریح [[امام علی]]{{ع}} در نامه‌ای که به [[عثمان بن حنیف انصاری]] [[فرماندار]] خود در [[بصره]] فرستاد، [[فدک]] در [[اختیار]] [[خاندان پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} قرار داشته است آنجا که فرمود:
بنابراین، (فدک) [[ملک]] [[خالص]] [[رسول]] خداست. از [[روایات]] [[تاریخی]] استفاده می‌شود که فدک در [[اختیار]] فاطمه زهرا {{س}} بوده و آن مخدّره در آن ملک، تصرف می‌کردند و با استناد به سخنان صریح [[امام علی]] {{ع}} در نامه‌ای که به [[عثمان بن حنیف انصاری]] فرماندار خود در [[بصره]] فرستاد، [[فدک]] در [[اختیار]] خاندان [[پیامبر اکرم]] {{صل}} قرار داشته است آنجا که فرمود: «آری، تنها از آن‌چه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده، فدک در اختیار ما بود ولی گروهی بر آن [[بخل]] ورزیدند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و [[بهترین]] داور خداست»<ref>{{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ...}}، نهج البلاغه، نامه ۴۵.</ref>.
{{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ...}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۵.</ref>؛
 
آری، تنها از آن‌چه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده، فدک در اختیار ما بود ولی گروهی بر آن [[بخل]] ورزیدند و گروهی دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و [[بهترین]] داور خداست.
برخی از [[روایات]] بیانگر این است وقتی [[خلافت]] [[ابوبکر]] سر و سامان یافت، فدک را از [[فاطمه]] گرفت<ref>صواعق المحرقه، ص۲۵.</ref>، معنای این سخن این است که فدک در اختیار فاطمه، و از دوران پدر بزرگوارش در تصرف آن بزرگ بانو بوده و ابوبکر آن را از وی به [[زور]] ستانده است.
برخی از [[روایات]] بیانگر این است وقتی [[خلافت]] [[ابوبکر]] سر و سامان یافت، فدک را از [[فاطمه]] گرفت<ref>صواعق المحرقه، ص۲۵.</ref>، معنای این سخن این است که فدک در اختیار فاطمه، و از دوران [[پدر]] بزرگوارش در [[تصرف]] آن بزرگ بانو بوده و ابوبکر آن را از وی به [[زور]] ستانده است.
 
در [[روایت]] [[علامه مجلسی]] آمده است: [[رسول اکرم]] {{صل}} پس از [[ظفر]] یافتن بر فدک هنگام ورود به [[مدینه]] بر فاطمه وارد شد و فرمود: دخترم! [[خداوند]] فدک را از ([[یهودیان]]) به پدرت بازگردانده است و آن را به وی اختصاص داده و [[ملک]] ویژه پدر توست و [[مسلمانان]] در آن حقی ندارند، و من هر گونه بخواهم می‌توانم در آن تصرف نمایم [زهرا [[جان]]!] من بابت مهریه‌ای که از مادرت [[خدیجه]] بر عهده‌ام بود، فدک را به تو پیشکش نموده و آن را به تو و [[فرزندان]] بعدی‌ات می‌بخشم. سپس [[رسول خدا]] {{صل}} قطعه پوستی دباغی شده را خواست و علی {{ع}} را‌طلبید و بدو فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ لِفَاطِمَةَ بِفَدَكَ نِحْلَةً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ...}}؛ بنویس، رسول خدا فدک را به فاطمه پیشکش نمود و [[علی بن ابی طالب]] {{ع}} و غلامی [[آزاد]] شده از رسول خدا {{صل}} و [[امّ ایمن]] بر آن نوشته [[گواه]] بودند<ref>بحار النوار، ج۱۷، ص۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)| پیشوایان هدایت ج۳]]، ص ۱۷۰.</ref>
 
== [[بخشش]] [[فدک]] به [[فاطمه]]{{س}} ==
[[روایات]] فراوانی [[گواه]] آن است که [[پیامبر]] فدک را به دخترش فاطمه{{س}} بخشیده، و این موضوع در [[کتاب‌های تفسیر]] و [[حدیث]] و [[تاریخ]] و [[کلام]] و لغت موجود است، و تعداد این روایات و طرق و مصادر نقل آنها به حدی است که جای تردید باقی نمی‌گذارد.
#به سند [[ابویعلی]]: {{متن حدیث|لَمَّا نَزَلَتْ: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَاطِمَةَ فَأَعْطَاهَا فَدَكاً}}<ref>مرعشی نجفی، سید شهاب الدین، ملحقات احقاق الحق، ج۳۳، ص۲۵۳، به نقل از: ابویعلی، مسند، ج۲، ص۳۳۴؛ ابن حجر عسقلانی، المطالب العالیه، ج۳، ص۳۶۷.</ref>؛ «هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه{{س}} را خواند و فدک را به او داد».
# [[ابوسعید خدری]] گوید: هنگامی که آیه و آت ذا القربی حقه نازل شد، رسول خدا{{صل}} فاطمه{{س}} را خواند و فدک را به او داد<ref>ملحقات احقاق الحق، ج۳۳، ص۲۵۴؛ ج۱۴، ص۵۷۶، به نقل از: تفسیر روح المعانی، ج۱۵، ص۵۸؛ هندی، حیاه الصحابه، ج۲، ص۵۱۹؛ رازی، الجرح والتعدیل، ج۱، ص۲۵۷؛ ینابیع الموده، ص۱۱۹، به نقل از: مجمع الفوائد.</ref>.
#{{متن حدیث|لما نزل جبرئيل إلى رسول الله{{صل}} بقوله تعالى: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}، قال [[رسول الله]]{{صل}}: من ذوي القربى و ما حقه؟ قال: هو فاطمة فأعطها فدكا}}<ref>ملحقات احقاق الحق، ج۳، ص۵۴۹، به نقل از: ملا معین کاشفی، معارج النبوه، ج۱، ص۲۲۷.</ref>؛ «هنگامی که [[جبرئیل]] آیه و آت ذا القربی حقه را برای رسول خدا آورد، پیامبر به او فرمود: [[ذوی القربی]] کیست و [[حق]] او چیست؟ جبرئیل گفت: او فاطمه است، پس فدک را به او بده».
#شوکانی در تفسیرش گوید: بزاز و ابویعلی و [[ابن ابی‌حاتم]] و [[ابن مردویه]] از [[ابی سعید خدری]] [[روایت]] کرده‌اند: هنگامی که آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، رسول خدا{{صل}} فاطمه را خواند و فدک را به وی داد»<ref>ابن رویش، شواهد التنزیل، ص۱۶۸، به نقل از: شوکانی، تفسیر فتح القدیر، ج۳، ص۲۲۴.</ref>.
# [[ابن عباس]] گوید: هنگامی که [[آیه]] {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} [[فدک]] را به [[فاطمه]] داد {{متن حدیث|أَقْطَعَ رَسُولُ اللَّهِ‌{{صل}} فَاطِمَةَ فَدَكَاً}}<ref>سیوطی، الدر المنثور؛ ابن رویش، شواهد التنزیل، ص۱۶۸، به نقل از: شوکانی، تفسیر فتح التدیر و او از کتاب ابن مردویه.</ref>.
# [[ام ایمن]] گوید: [[گواهی]] می‌دهم که چون [[جبرئیل]] آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} را آورد، [[پیامبر]] فرمود: ای جبرئیل، از پروردگارت بپرس {{متن قرآن|ذَا الْقُرْبَى}} کیانند؟ جبرئیل گفت: {{متن قرآن|ذَا الْقُرْبَى}} فاطمه است. پس پیامبر فدک را به او داد<ref>عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۷؛ بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۸، به نقل از: طبرسی، الاحتجاج.</ref>.
# [[ابوسعید خدری]] گوید: هنگامی که آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، پیامبر فدک را به فاطمه عطا کرد؛ سپس فرمود: برای تو و فرزندانت بعد از تو<ref>فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۱۸.</ref>.
# [[عطیه عوفی]] گوید: هنگامی که پیامبر [[خیبر]] را فتح کرد و فدک در [[اختیار]] او قرار گرفت و آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، فرمود: ای فاطمه، فدک [[مال]] تو<ref>عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۲؛ فرات کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص۱۱۹. عطیه هم از ابوسعید خدری نقل کرده است.</ref>.
# [[ابومریم]] گوید: [[امام باقر]]{{ع}} فرمود: هنگامی که آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، پیامبر فدک را به فاطمه اعطا کرد. [[ابان بن تغلب]] که آنجا حاضر بود، به امام باقر{{ع}} عرض کرد: پیامبر فدک را به فاطمه داد؟ امام باقر{{ع}} [[خشمگین]] شد و فرمود: [[خدا]] فدک را به فاطمه داد<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۱.</ref>.
# ابان بن تغلب گوید: به [[امام صادق]]{{ع}} گفتم: آیا پیامبر فدک را به فاطمه داد؟ امام صادق{{ع}} فرمود: فدک از طرف [[خدای متعال]] برای [[فاطمه زهرا]]{{س}} بود<ref>عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۷.</ref>.
# امام صادق{{ع}} می‌فرماید: هنگامی که آیه {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ}} نازل شد، پیامبر به جبرئیل گفت: [[مسکین]] را شناختم، «ذوالقربی» کیست؟ جبرئیل گفت: اقربای تو. پس [[پیامبر]] حسن و حسین و [[فاطمه]] را خواند، سپس فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ رَبِّي أَمَرَنِي أَنْ أُعْطِيَكُمْ مِمَّا أَفَاءَ عَلَيَّ}}، و فرمود: [[فدک]] را به شما عطا کردم<ref>عیاشی، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۷.</ref>.
# [[سید ابن طاووس]] می‌گوید: [[محمد بن عباس بن علی بن مروان]] در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} به بیست [[سند روایت]] کند که یکی از آنها این است: {{متن حدیث|وَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحُسَيْنِيُّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْمُنْذِرِ الطَّرِيفِيِّ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ عَابِسٍ، عَنْ فَضْلِ بْنِ مَرْزُوقٍ، عَنْ عَطِيَّةَ الْعَوْفِيِّ، عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} دَعَا رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} فَاطِمَةَ وَ أَعْطَاهَا فَدَكاً}}؛ «هنگامی که [[آیه]] یاد شده نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} فاطمه{{س}} را خواند و فدک را به او عطا کرد»<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۳، به نقل از: سید ابن طاووس، سعد السعود، ص۱۰۱.</ref>.
# [[امام رضا]]{{ع}} می‌فرماید: هنگامی که آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} نازل شد، پیامبر به فاطمه{{س}} فرمود: فدک از اموالی است که بدون [[جنگ]] گرفته شده و به من اختصاص دارد و من آن را به امر [[خدای متعال]] برای تو قرار دادم؛ پس فدک را بگیر، برای خودت و فرزندانت<ref>شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۳۳؛ بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۰۶.</ref>.
# [[علی بن ابراهیم]]، در تفسیرش در ذیل آیه یادشده گوید: مقصود، [[قرابت]] با پیامبر است و آیه درباره فاطمه [[زهرا]] نازل شد؛ پس پیامبر فدک را برای او قرار داد<ref>قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۱۸.</ref>.
# [[علامه مجلسی]] گوید: بسیاری از [[مفسران]]، نزول این آیه را درباره فدک [[روایت]] کرده‌اند و از طریق [[شیعه]] و [[سنی]] در این باره روایاتی موجود است<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۰۶.</ref>. همچنین ذیل همان صفحه در پاورقی آمده است: این [[روایات]] و نقل‌ها را می‌توانید در کتاب‌های [[مجمع الزوائد]] و [[کنز العمال]] وتاریخ الطبری والعقد الفرید و [[تاریخ]] ابی الفداء و [[ارشاد الساری]] و اعلام النساء وشواهد التنزیل و [[مجمع البیان]] و [[احقاق الحق]] و [[الغدیر]] ببینید.
# [[امام علی]]{{ع}} می‌فرماید: [[پیامبر]] در [[زمان]] [[حیات]] خود [[فدک]] را برای [[فاطمه]] قرار داده بود<ref>ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۴۷۳؛ شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۹۰، بنا به نقل بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۴ و عوالم العلوم، ج۱۱، ص۴۱۹.</ref>.
# [[حضرت سجاد]]{{ع}} می‌فرماید: [[رسول خدا]]{{صل}} فدک را به فاطمه داد<ref>اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۴.</ref>.
# [[فاطمه زهرا]]{{س}} می‌فرماید رسول خدا{{صل}} فدک را برای من قرار داد<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۳۸؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۷۴؛ عوالم العلوم، ج۱۱، ص۴۲۷.</ref>.
# [[امام کاظم]]{{ع}} می‌فرماید: هنگامی که پیامبر فدک و حوالی آن را فتح کرد، [[خدای متعال]] به او [[وحی]] کرد: «فدک را به فاطمه بده». پس رسول خدا{{صل}} فاطمه را خواند و گفت: ای فاطمه، [[خدا]] مرا امر کرده است که فدک را به تو دهم. پس فاطمه{{س}} گفت: ای رسول خدا، قبول کردم از خدا و از تو<ref>کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، ص۴۹۴.</ref>.
# رسول خدا{{صل}}، علی{{ع}} را خواند و به او فرمود: بنویس برای فاطمه{{س}} فدک را به عنوان نحله‌ای از رسول خدا{{صل}}<ref>راوندی، قطب الدین، الخرائج والجرائح، ج۱، ص۱۱۲.</ref>.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۵۸-۳۶۶.</ref>
 
== [[غصب]] فدک‌==
پس از به خلافت رسیدن ابوبکر بعد از [[رحلت رسول اکرم]] {{صل}} و پس از گذشت ده [[روز]] که کار وی سر و سامان یافت مأموری را به [[فدک]] فرستاد تا [[وکیل]] [[فاطمه زهرا]] {{س}} [[دخت رسول خدا]] {{صل}} را از آن بیرون کند.
 
[[روایت]] شده: [[زهرای مرضیه]] {{س}} کسی را نزد [[ابوبکر]] فرستاد و بدو فرمود: از ابوبکر بپرس تو از [[رسول خدا]] {{صل}} [[ارث]] می‌بری یا خانواده‌اش؟ ابوبکر در پاسخ گفت: البته [[خانواده]] وی؛ [[فاطمه]] {{س}} فرمود: بنابراین، سهمیه ارث رسول خدا {{س}} چه می‌شود؟ ابوبکر گفت: من از رسول خدا {{صل}} شنیدم می‌فرمود: {{متن حدیث| إن الله أطعم نبيه طعمة }}؛ [[خداوند]] تا رسولش زنده بود اموالی را در [[اختیار]] او قرار داد و پس از رحلت وی آن را برای [[جانشین]] پس از او مقرر داشت و اکنون که من پس از او به [[خلافت]] رسیده‌ام آن را به [[مسلمانان]] برخواهم گرداند.
 
از [[عایشه]] منقول است که: فاطمه زهرا {{س}} کسی را نزد ابوبکر فرستاد تا در مورد میراثی که در [[مدینه]] و فدک و باقیمانده [[خمس]] [[خیبر]] از رسول خدا {{صل}} به وی تعلق داشت از ابوبکر [[پرسش]] نماید، ابوبکر در پاسخ گفت: رسول خدا {{صل}} فرمود: ما [[پیامبران]] چیزی به ارث نمی‌نهیم، آن‌چه پس از ما باقی بماند [[صدقه]] است و [[خاندان رسول خدا]] {{صل}} نیز باید از همین طریق، گذران‌ [[زندگی]] کنند، به [[خدا]] [[سوگند]]! من در [[صدقات]] [[پیامبر اکرم]] {{صل}} هیچ‌گونه تغییری نخواهم داد و آنها را به همان صورتی‌که در [[زمان]] آن حضرت بوده‌اند، رها خواهم ساخت و همان‌گونه که حضرت در ارتباط با آنها عمل کردند من نیز عمل خواهم نمود. بدین ترتیب، ابو بکر حاضر نشد از آن [[اموال]] چیزی به فاطمه {{س}} بازگرداند<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۷.</ref>.
 
از [[امام باقر]] {{ع}} روایت شده که علی {{ع}} به فاطمه زهرا {{س}} فرمود: [زهرا [[جان]]!] خود رهسپار شو و [[میراث]] پدر بزرگوارت رسول خدا {{صل}} را درخواست نما، فاطمه {{س}} نزد ابوبکر آمد و فرمود: چرا مرا از میراث پدرم [[محروم]] و وکیلم را از فدک بیرون راندی، در صورتی‌که [[پیامبر]] {{صل}} به [[فرمان]] [[خدای متعال]] آن را به من بخشیده بود؟ [[ابوبکر]] در پاسخ گفت: هرچه شما بگویی ان شاء [[الله]] که صحیح است، ولی باید بر ادعای خود [[شاهد]] بیاوری.
 
[[امّ ایمن]] برای دادن [[گواهی]] نزد ابوبکر آمد و بدو گفت: ای ابوبکر! تا در مورد سخن [[رسول خدا]] {{صل}} با تو به [[احتجاج]] نپردازم، گواهی نخواهم داد، تو را به [[خدا]]، آیا به یاد نداری رسول خدا {{صل}} فرمود: امّ ایمن از [[زنان]] بهشتی است. ابوبکر گفت: درست است. امّ ایمن گفت: بنابراین، من گواهی می‌دهم که خدای عزّوجلّ به [[رسول]] خود سفارش فرمود: {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} و [[پیامبر]] پس از نزول این [[آیه شریف]] [[فدک]] را به عنوان [[حق]] زهرا {{س}} به او بخشید، علی {{ع}} نیز همین‌گونه [[شهادت]] داد و ابوبکر سند فدک را نوشت و به [[فاطمه]] سپرد که [[عمر]] از راه رسید و پرسید: این نوشته چیست؟ ابوبکر گفت: فاطمه مدعی فدک شده و امّ ایمن و علی بر آن گواهی دادند و من سند فدک را برایش نوشتم. عمر نوشته را از فاطمه گرفت و آب دهان بر آن ریخت و پاره کرد و فاطمه {{س}} گریان از آنجا بیرون رفت.
 
[[روایت]] شده: [[امام علی]] {{ع}} در [[مسجد]]، نزد ابوبکر آمد و به او فرمود: ابوبکر! چرا فاطمه را از [[ارث]] پدرش رسول خدا {{صل}} [[محروم]] کردی؟ فدک در [[زمان]] [[حیات]] پدر بزرگوارش به ملکیّت [[زهرا]] در آمده بود.
ابو بکر در پاسخ گفت: این [[غنیمت]]، مربوط به [[مسلمانان]] است، اگر فاطمه [[گواه]] بیاورد که رسول خدا {{صل}} فدک را به او اختصاص داده، از آن اوست وگر نه هیچ‌گونه حقی در آن ندارد.
 
[[امیر مؤمنان]] {{ع}} به ابوبکر فرمود: ابوبکر! میان ما بر خلاف آن‌چه [[خداوند]] درباره مسلمانان [[قضاوت]] کرده، [[داوری]] می‌کنی؟ گفت: خیر. حضرت از او پرسید: اگر مسلمانان مالک چیزی باشند و من مدعی آن [[مال]] شوم، تو از چه کسی شاهد می‌خواهی؟ ابوبکر گفت: از شما که مدعی هستی شاهد خواهم خواست.
 
حضرت فرمود: بنابراین، تو چرا از [[فاطمه]] که [[فدک]] در [[اختیار]] وی، و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]] {{صل}} و پس از رحلت وی به ملکیت فاطمه {{س}} درآمده بود، [[شاهد]] خواستی و از [[مسلمانان]] که مدعی آن بودند شاهد نخواستی، همان‌گونه که از من در ادعایم بر [[مال]] مسلمانان، درخواست شاهد و [[گواه]] می‌نمایی؟ [[عمر]] گفت: علی! دست از سر ما بردار، ما در برابر [[دلایل]] شما توان [[مقاومت]] نداریم، اگر [[شاهدان]] عادلی آوردی که فدک از آن زهراست که در این‌صورت از آن اوست وگرنه [[غنیمت]] مسلمانان است و تو و فاطمه هیچ‌گونه حقی در آن ندارید. [[امام علی]] {{ع}} فرمود: [[ابوبکر]]! [[قرآن]] خوانده‌ای؟ گفت: آری؛ پرسید: [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> درباره ما نازل شده یا دیگران؟ گفت: درباره شما.
 
حضرت فرمود: اگر عده‌ای [[گواهی]] دهند که فاطمه دخت [[رسول اکرم]] {{صل}} کار خلاف [[اخلاقی]] انجام داده، در مورد او چگونه [[داوری]] می‌کنی؟ گفت: مانند سایر [[زنان]] بر او حدّ جاری خواهم ساخت.
 
علی {{ع}} فرمود: اگر چنین کنی در پیشگاه [[خداوند]] در زمره [[کافران]] خواهی بود. ابوبکر گفت: چرا؟ امام علی {{ع}} فرمود: زیرا تو در این صورت، [[شهادت]] و گواهی [[خدا]] را بر [[پیراستگی]] و [[طهارت]] فاطمه مردود و گواهی [[مردم]] را بر او پذیرا شده‌ای، چنان‌که در مورد فدک نیز [[حکم خدا]] و [[رسول]] را زیر پا نهادی و گفتی فدک از اموال مسلمانان است، با اینکه رسول اکرم {{صل}} فرموده بود، مدعی باید شاهد اقامه کند و منکر باید [[سوگند]] یاد نماید. مردم از شنیدن این سخن مراتب [[خشم]] و [[انزجار]] خویش را نسبت به ابوبکر ابراز و برخی، بعضی دیگر را مورد [[اعتراض]] قرار داده و گفتند: به خدا! علی راست می‌گوید<ref>احتجاج طبرسی، ج۱، ص۲۳۴؛ کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۷۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)| پیشوایان هدایت ج۳]]، ص ۱۷۳.</ref>
 
== [[دادخواهی]] [[فاطمه]]{{س}}==
[[طبرسی]] در [[الاحتجاج]] می‌گوید: [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: هنگامی که با [[ابوبکر]] [[بیعت]] شد و [[خلافت]] او تثبیت گردید، کسی، یا کسانی را فرستاد تا [[وکیل]] فاطمه [[زهرا]] را از [[فدک]] [[اخراج]] کند، و فاطمه زهرا نزد او آمد و فرمود: {{متن حدیث|يَا أَبَا بَكْرٍ! لِمَ تَمْنَعُنِي مِيرَاثِي مِنْ أَبِي رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} وَ أَخْرَجْتَ وَكِيلِي مِنْ فَدَكَ‌؟! وَ قَدْ جَعَلَهَا لِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى}}<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۲۷.</ref>. وکلای [[فاطمه زهرا]]{{س}} در فدک بودند و هنگامی که ابوبکر [[خلیفه]] شد، آنان را از فدک اخراج کرد<ref>الکافی، ج۱، ص۵۴۳؛ غایه المرام، ص۳۲۳.</ref>.
 
اولین [[خلاف شرع]] ابوبکر در [[ماجرای فدک]] این است که قبل از طرح مدعای خود در محکمه‌ای [[عادل]] و بی‌طرف، فدک را از فاطمه{{س}} گرفته است. این کار مخالف [[موازین]] [[قضایی]] [[اسلام]]، و نشانه [[جهل]] ابوبکر یا تعمد او در [[مخالفت]] با [[حکم]] اسلام است. علی و فاطمه{{س}} به این عمل ابوبکر [[اعتراض]] کرده، خواستار بازگرداندن فدک شدند. [[شهرستانی]] می‌نویسد: در ایام [[بیماری]] [[رسول خدا]]{{صل}} که به [[رحلت]] او انجامید، و در هنگام رحلت و پس از آن، چند [[اختلاف]] و [[نزاع]] پیش آمد:
 
اول، رسول خدا فرمود: [[کاغذ و قلم]] بیاورید تا چیزی برایتان بنویسم که پس از من [[گمراه]] نشوید. [[عمر]] گفت: {{متن حدیث|حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ‌}}، و میان حاضران در آن جلسه [[مجادله]] درگرفت؛
 
دوم، حضرت در حال بیماری فرمود: {{متن حدیث|لَعَنَ اللَّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْشِ أُسَامَةَ}}. بعضی گفتند: [[واجب]] است امر او را [[امتثال]] کنیم، و برخی دیگر گفتند: بیماری رسول خدا سخت شده است؛ ما دلمان نمی‌آید از او جدا شویم؛
 
سوم، هنگامی که حضرت از [[دنیا]] رفت، عمر گفت: هر کس بگوید رسول خدا مرده است، با شمشیرم او را می‌کشم. ابوبکر آیه‌ای از [[قرآن]] خواند و او را مجاب کرد؛
 
چهارم، اختلاف بر سر [[محل دفن]] [[رسول الله]]؛
 
پنجم، اختلاف در [[امامت]]. [[انصار]] گفتند: {{متن حدیث|مِنَّا أَمِيرٌ وَ مِنْكُمْ أَمِيرٌ}}؛
 
ششم، در موضوع فدک و [[ارث]] بردن از [[رسول خدا]] [[اختلاف]] پدید آ آمد. [[فاطمه]]{{س}} [[فدک]] را [[ملک]] یا [[ارث]] خود می‌دانست، و در مقابل گفتند رسول خدا فرموده است: {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ‌...}}<ref>شهرستانی، ابوالفتح محمد بن عبد الکریم، الملل والنحل، ج۱، ص۲۳-۲۱.</ref>. [[ابن شبه]] از [[عایشه]] [[روایت]] می‌کند: فاطمه کسی را نزد پدرم [[ابوبکر]] فرستاد و سه چیز مطالبه کرد: [[صدقه]] [[رسول الله]]{{صل}} در [[مدینه]]؛ فدک؛ باقی مانده [[خمس]] [[خیبر]]. پدرم به او گفت: رسول خدا گفته است: {{متن حدیث|لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ لِمُسْلِمٍ}} فاطمه از پدرم [[خشمگین]] شد و تا پایان [[عمر]] (که چند ماه بود) با او سخن نگفت. نیز هنگامی که از [[دنیا]] رفت، علی بر او [[نماز]] خواند و او را شب هنگام [[دفن]] کرد و پدرم را خبر نکرد<ref>تاریخ المدینه المنوره، ج۲، ص۱۹۶.</ref>.
 
[[اعتراض فاطمه]]{{س}} و علی{{ع}} به ابوبکر درباره فدک بسیار جدی بود و ابوبکر در پاسخ آنان گفت: قبول دارم که فدک بدون [[جنگ]] و درگیری گرفته شده و اختصاص به رسول خدا{{صل}} دارد، اما این ادعا که فدک را به شما داده باشد، باید با [[گواهی]] [[شهود]] ثابت شود؛ وگرنه، چون من [[خلیفه رسول الله]]{{صل}} هستم، فدک باید در [[اختیار]] من باشد و مانند سایر دارایی‌های [[بیت‌المال]]، هر طور که [[مصلحت]] بدانم، از آن استفاده شود.
[[حموی]] می‌نویسد: فدک همانجا است که فاطمه [[زهرا]] می‌گفت: پدرم به من بخشیده و داده است، و ابوبکر می‌گفت: برای [[اثبات]] این ادعا [[شاهد]] می‌خواهم. سپس می‌نویسد: {{عربی|ولها قصه}}؛ «برای فدک داستانی است»<ref>حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.</ref>.
 
صاحب تشیید المطاعن، ۲۵ کتاب از [[منابع اهل سنت]] را نام می‌برد که مسئله [[شهادت]] درباره فدک، در آنها یاد شده است؛ آثاری مانند المواقف، [[شرح المواقف]]، [[الصواعق المحرقه]]، نهایه العقول، [[التفسیر الکبیر]]. در کتاب السقیفه و فدک چنین آمده است: {{عربی|فقالت فاطمة إن فدك وهبها لي رسول الله{{صل}}. قال [[أبو بكر]]: فمن يشهد بذلك؟}}<ref>السقیفه و فدک، ص١٠٣.</ref> علی{{ع}} به [[خلیفه]] گفت: هرگاه من مدعی [[مالی]] باشم که در دست [[مسلمانی]] است، از چه کسی [[شاهد]] می‌طلبی؟ از من که مدعی هستم، یا از کسی که [[مال]] در [[تصرف]] او است؟ [[خلیفه]] گفت: در این صورت از تو [[گواه]] می‌طلبم که مدعی هستی، نه از آن‌که [[متصرف]] در مال است. علی{{ع}} فرمود: مدت‌ها است که [[فدک]] در [[اختیار]] و تصرف [[فاطمه]] است و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} مالک آن شده است؛ پس چرا از او [[بینه]] و شاهد می‌طلبی؟ [[ابوبکر]] ساکت شد<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۲۹، به نقل از: طبرسی، الاحتجاج.</ref>.
 
طبق [[روایت]] [[طبرسی]]، [[عمر]] در این مجلس حضور داشت، و چون دید کسی یارای پاسخ دادن به علی{{ع}} را ندارد و ممکن است [[سکوت]] ابوبکر گران تمام شود، گفت: {{متن حدیث|يَا عَلِيُّ دَعْنَا مِنْ كَلَامِكَ فَإِنَّا لَا نَقْوَى عَلَى حُجَجِكَ فَإِنْ أَتَيْتَ بِشُهُودٍ عُدُولٍ وَ إِلَّا فَهُوَ فَيْ‌ءُ الْمُسْلِمِينَ لَا حَقَّ لَكَ وَ لَا لِفَاطِمَةَ فِيهِ}}<ref>الاحتجاج، ص۹۲. عمر به علی{{ع}} گفت: ما توان بحث با تو را نداریم. باید شاهد بیاوری، وگرنه نه تو و نه فاطمه حقی بر فدک نخواهید داشت.</ref>. همچنین در کشکول [[سید]] [[حیدر]] آمده است: پس از [[سخنان فاطمه]] زهرا{{س}}، عمر به او گفت: از این [[اباطیل]] خودداری کن و شاهد بیاور<ref>قراچه داغی تبریزی، محمد علی، اللمعه البیضاء فی شرح خطبه الزهراء، ص۷۴۸.</ref>. بنا به [[نقلی]] دیگر، عمر گفت: {{متن حدیث|هَذَا فَيْ‌ءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ لَسْنَا مِنْ خُصُومَتِكَ فِي شَيْ‌ءٍ}}<ref>شیخ صدوق، علل الشرائع، ص۱۹۱.</ref>.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۶۶.</ref>
 
=== دادخواست‌های [[فاطمه]]{{س}} ===
[[احتجاج]] و گفت‌وگوی [[فاطمه زهرا]]{{س}} با [[خلیفه]] به سه صورت مطرح شده است:
 
۱. ادعا و مطالبه اصلی فاطمه زهرا{{س}} [[مالکیت]] [[فدک]] بود؛ اما وقتی دید خلیفه ادعای او را نمی‌پذیرد، فرمود: اگر [[ملک]] من نیست، ملک پدر من است و آن را از او به [[ارث]] می‌برم<ref>شیخ طوسی در تفسیر البیان، ج۶، ص۴۶۹ می‌فرماید: {{عربی|فلم لم يقبل بينتها ولا قبل دعواها طالبت بالميراث لان من له الحق اذا منع منه من وجه جاز له أن يتوصل اليه بوجه آخر}} در کتاب شرح الاخبار قاضی نعمان هم آمده است: {{عربی|فقالت فاطمة: ان لا يكن ذلك فميراثي من رسول الله{{صل}}...}}.</ref>. همچنین وقتی خلیفه با طرح یک [[حدیث]] بی‌اساس، ارث بردن از [[رسول الله]]{{صل}} را منتفی دانست، فاطمه{{س}} فرمود: اگر ملک من نیست و از پدرم هم به من به ارث نمی‌رسد، پس در [[مقام]] سهم [[ذی القربی]] از [[خیبر]] باید به من داده شود که فدک هم دنباله خیبر بود. [و باز با [[اغماض]] از این سخن فرموده باشد:] اگر هیچ کدام از اینها را نمی‌پذیرید، به [[حکم]] [[آیات قرآن]] باید از [[غنایم]] باقی مانده و جدید، سهم مرا بدهید<ref>صاحبان این نظریه باید کل سخنان علی{{ع}} و فاطمه{{س}} با خلیفه را در مورد اثبات یک مدعا بدانند؛ یا فدک یا ارث یا سهم خیبر یا سهم ذی القربی از غنایم؛ حال آن‌که چنین نیست.</ref>.
 
۲. [[محققان]] گفته‌اند [[حضرت فاطمه]]{{س}} مطالبات متعددی داشت: برگرداندن [[خلافت]] به [[امام علی]]{{ع}}، فدک، ارث، سهم خیبر، [[صدقات]] رسول الله{{صل}} و سهم ذی القربی از غنایم جدید. شواهد [[روایی]] و [[تاریخی]] نیز همین را [[تأیید]] می‌‌کند. از این رو، در این مقال نیز بنابر همین نظریه بحث ادامه می‌یابد<ref>برخی از صاحبان نظریه دوم با صراحت می‌گویند: خطبه فاطمه زهرا{{س}} در مسجد، مربوط به فدک نیست، بلکه مربوط به مسئله ارث است و محاجه حضرت با خلیفه در مورد فدک، جداگانه بوده است.</ref>.
 
۳. مطالبات فاطمه زهرا{{س}} پنج فقره بود: ارث و سهم [[خیبر]] و سهم [[ذی القربی]] از [[خمس]] و [[صدقات]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[فدک]]. بی‌تردید [[پیامبر]] [[اموال]] و اشیایی در [[اختیار]] داشته که مالک آنها بوده است؛ مانند [[خانه]] و اتاق‌های مسکونی خود و خانواده‌اش و لباس‌های شخصی و اسباب و اثاث [[زندگی]]. روشن است که این قبیل اموال به [[ورثه]] انتقال می‌یابد. همان طور که پیشتر گفته شد، خیبر در [[سال هفتم هجری]] به دست [[سپاه اسلام]] فتح شد و غنایمی به دست آمد و رسول خدا{{صل}} به [[حکم]] [[آیه]] {{متن قرآن|وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ}}<ref>«و بدانید که آنچه غنیمت گرفته‌اید از هرچه باشد یک پنجم آن از آن خداوند و فرستاده او و خویشاوند (وی) و یتیمان و بینوایان و ماندگان در راه (از خاندان او) است و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره انفال، آیه ۴۱.</ref>، یک پنجم آن را برای مصارفی برداشت که «ذی القربی» از جمله آنهاست.
 
از برخی گزارش‌های [[سیره]] [[ابن هشام]] برمی‌آید که پیامبر مقداری از خمس خیبر را میان همسرانش تقسیم کرد و قسمتی را هم به [[فاطمه زهرا]]{{س}} بخشید<ref>احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۳، ص۶۵۴. در کیفیت سهم بندی و جزئیات آن گزارش‌های مختلفی در دست است و ما در صدد اثبات خصوصیات نیستیم؛ مقصود این است که فاطمه{{س}} از خیبر سهمی داشته است.</ref>. و از آنجا که خیبر همواره درآمد داشت، بعد از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} نیز می‌بایست سهم [[حضرت زهرا]]{{س}} به او داده می‌شد. افزون بر این، [[فاطمه]]{{س}} پس از [[رحلت پیامبر]]، در [[مقام]] ذی القربی، از خمس‌های جدید سهم داشت.
 
همچنین [[پیامبراکرم]]{{صل}} قسمتی از زمین‌های [[یهود]] [[بنی نضیر]] را که به خودش اختصاص داشت، [[وقف]] کرد و جزء صدقات قرار داد. ایشان در [[زمان]] [[حیات]] خود، متولی آنها بود، و بعد از [[وفات]] حضرت، علی و فاطمه و فرزندانشان تولیت آنها را بر عهده گرفتند. درباره این قبیل صدقات [[رسول خدا]]{{صل}} روایاتی از [[امام صادق]]{{ع}} و [[امام رضا]]{{ع}} و نیز گزارش‌هایی در دست است، و یکی از مطالبات [[فاطمه زهرا]]{{س}} همین [[صدقات]]، و به تعبیر دیگر [[موقوفات]] [[پیامبر]] بوده ا است<ref>ر.ک: امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ترجمه علی حجتی کرمانی، ص۹۹ به بعد.</ref>.
 
[[حضرت فاطمه]]{{س}} علاوه بر این چهار سهم ([[اموال شخصی]] پیامبر و سهم [[خیبر]] و سهم [[ذی القربی]] از خمس‌های جدید و صدقات [[رسول خدا]])<ref>علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه (ج ۲، ص۳۴) می‌نویسد: {{عربی|حكم هذه الصدقة التي بالمدينة حكم فدك وخيبر}}. ماوردی در الاحکام السلطانیه (ج ۲، ص۱۹۹)، صدقات رسول الله{{صل}} و خصوصیات آن را به تفصیل آورده است.</ref> [[فدک]] را نیز مطالبه کرد. مطالبه فدک به دو طریق صورت گرفته است: اول اینکه پیامبر آن را در [[زمان]] [[حیات]] خود به ایشان داده است، و پس از آن‌که سخن او را نپذیرفتند، فرمود: اگر هم به من نداده باشد، چون [[ملک]] رسول خدا{{صل}} بوده، به من به [[ارث]] می‌رسد<ref>در کتاب‌های کلامی مانند تجرید الاعتقاد، دو چیز را از جمله مطاعن خلیفه اول شمرده‌اند: منع ارث رسول خدا و منع فدک. (ر.ک: شرح تجرید الاعتقاد، ص۱۹۷)</ref>. بنابراین، هنگام [[رحلت]] [[پیامبراکرم]]{{صل}} فدک ملک [[حضرت زهرا]]{{س}} بود، و سالانه سهمی از درآمد خیبر بایست به ایشان پرداخت می‌شد. افزون بر این فاطمه زهرا{{س}} تنها فرزند رسول خدا است که باید هرچه از ایشان مانده (به استثنای یک هشتم آن، که سهم [[همسران پیامبر]] بود)، به [[فاطمه]]{{س}} پرداخت می‌شد و نیز صدقات پیامبر می‌بایست در [[اختیار]] علی{{ع}} و فاطمه{{س}} قرار می‌گرفت. همچنین فاطمه [[زهرا]] به [[حکم]] [[آیات]] [[خمس]] و فیء و [[انفال]]، در [[مقام]] ذی القربی، از خمس و انفال که پس از [[رحلت پیامبر]] در اختیار [[حکومت]] قرار می‌گیرد، سهم داشته است.
 
پس از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}}، فاطمه زهرا{{س}} از [[حاکم]] پنج [[شکایت]] داشت. از این‌رو، در [[کنز العمال]] از [[عایشه]]، [[همسر پیامبر]]، چنین نقل شده است: {{متن حدیث|أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَی رَسُولِهِ وَ فَاطِمَةُ حِینَئِذٍ تَطلُبُ صَدَقَةٌ النَّبِيُّ بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ خُمْسِ خَيْبَرَ}}<ref>صحیح مسلم، ج۵، ص۱۵۵.</ref>.
 
[[ابن ابی الحدید]] می‌نویسد: {{عربی|إعلم أن الناس يظنون أن نزاع فاطمة{{س}} أبابكر كان في أمرين في الميراث والنحلة وقد وجدت في الحديث أنها نازعت في [[أمر]] ثالث ومنعها [[أبوبكر]] إياه وهو سهم ذي القربى}}<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۳۰.</ref>.
همچنین [[طبری]] آورده است: {{عربی|عن عايشة: أن فاطمة وعباس اتيا ابابكر يطلبان ميراثهما من رسول الله{{صل}}... وهما حينئذ يطلبان أرضه من فدك وسهمه من خيبر... فهجرته فاطمة فلم تكلمه في ذلك حتى ماتت قد دفنها علي ليلا ولم يؤذن بها ابابكر...}}<ref>تاریخ الطبری، ج۳، ص۲۰۸.</ref>. [[احمد بن حنبل]] نیز می‌نویسد: {{عربی|ان ابابكر لم يكن يعطى قربى رسول الله ما كان رسول الله{{صل}} يعطيهم...}}<ref>ابن حنبل، احمد، المسند، ج۴، ص۸۳، بنا به نقل حسین نوری همدانی در کتاب الخمس.</ref>.
 
صاحب کتاب [[دلائل الصدق (کتاب)|دلائل الصدق]] می‌گوید: غیر از [[فدک]] و [[ارث]] و سهم [[خیبر]] که در [[زمان رسول خدا]]{{صل}} برای [[فاطمه]]{{س}} تعیین شده بود، ایشان مطالبه چهارمی نیز داشت؛ زیرا [[ابوبکر]] [[خمس]] غنایمی را که پس از [[پیامبر]] می‌گرفت، به [[اهل بیت]] و فاطمه [[زهرا]] نمی‌داد. از این رو، فاطمه{{س}} در این باره نیز با ابوبکر [[نزاع]] داشت<ref>مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، ج۳، ص۷۷: {{عربی|منعهم خمس الغنائم الحادثة بعد رسول الله{{صل}} فنازعته الزهراء في ذلك ايضا}}. خواجه نصیرالدین طوسی درباره ابوبکر می‌نویسد: {{عربی|اعطى ازواج النبي{{صل}} وافرض ومنع فاطمة واهل البيت من خمسهم}}. قوشجی، شارح تجرید، این کار ابوبکر را اجتهاد دانسته و گفته است که اختلاف ابوبکر و علی، اختلاف دو مجتهد است.</ref>.
 
ادعای پنجم [[فاطمه زهرا]]{{س}} این بود که [[خلیفه]] به [[آیات قرآن]] [[مجید]] درباره [[ذی القربی]] عمل کند و سهم او را از [[غنایم]] جدید بپردازد. بنا بر نقل احمد بن حنبل، خلیفه از عمل به این [[وظیفه]] سر باز زد و [[اهل بیت]] [[رسول الله]] را از این [[حق]] [[قرآنی]] و قانونی منع کرد.
 
طبق نقل [[صحیح بخاری]] و [[صحیح مسلم]]، [[فاطمه]]{{س}} سهم خود را از درآمد [[خیبر]] و [[صدقات]] [[رسول خدا]] نیز مطالبه می‌کرد. در مقابل، [[خلیفه]] می‌گفت: {{عربی|وإني والله لا أغير شيئا من صدقة رسول الله عن حالها التي كانت عليها في عهد رسول الله ولأعملن فيها بما عمل رسول الله}}؛ «من به همان شیوه‌ای که رسول خدا عمل می‌کرد، عمل می‌کنم و [[تغییر]] نمی‌دهم». اما به رغم این ادعا، آنچه سالانه از درآمد خیبر برای [[اهل بیت]] و [[فاطمه زهرا]]{{س}} مقرر شده بود، از ایشان منع کرد، و به آنچه رسول خدا{{صل}} عمل کرده بود، عمل نکرد. اما باید به یاد آورد که [[احتجاج]] و [[نزاع]] استدلالی فاطمه زهرا{{س}} ظاهراً فقط در زمینه [[فدک]] و [[ارث]] است و به مطالبه سوم و چهارم و پنجم ربطی ندارد.
 
با توجه به [[احکام]] ارث در [[اسلام]]، هر کس از [[دنیا]] برود و [[مالی]] و [[فرزندی]] و همسرانی داشته باشد، آن [[مال]]، [[میراث]] آنان است، و در این [[حکم]]، میان [[پیامبر]] و سایر [[مردم]] تفاوتی نیست. بنابراین، فاطمه زهرا{{س}} اموالی را که پیامبر هنگام [[رحلت]] در تملک داشته است (به استثنای یک هشتم آنها، که سهم [[همسران رسول خدا]] بود) به ارث می‌برد؛ اما [[ابوبکر]] [[دختر پیامبر]] را از [[ارتش]] منع کرد، و این عمل خود را به روایتی از رسول خدا مستند ساخت و گفت: رسول خدا{{صل}} فرموده است: {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}.
 
فاطمه{{س}} در [[خطبه]] معروف خود با [[استدلال به قرآن]] [[مجید]]، بی‌اساس بودن این [[روایت]] را [[اثبات]] کرد و به ابوبکر فرمود: طبق [[آیات قرآن]]، همانطور که تو از پدرت ارث می‌بری، من نیز از پدرم ارث می‌برم، و [[قرآن]] در مسئله ارث، بین [[فرزند پیامبر]] و دیگران فرقی نگذاشته است. مضمون روایتی که به پدرم نسبت می‌دهی این است که از عموم [[انبیا]] به فرزندانشان ارثی نمی‌رسد. این گفته تو با آیاتی که به صراحت می‌گوید یحیی از [[زکریا]]، و سلیمان از داوود [[ارث]] می‌برد، مخالف است، و [[رسول خدا]]{{صل}} مطلبی مخالف [[قرآن مجید]] نمی‌فرماید. و این جملاتی که به نام [[حدیث نبوی]] نقل می‌کنی، گفته پدرم نیست<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۷۴.</ref>.
 
== خطبه فدکیه ==
{{اصلی|خطبه فدکیه}}
خطبه فدکیه، خطبه‌ای که [[حضرت فاطمه زهرا]] {{عم}} در [[مسجد]] [[مدینه]] در حضور [[ابوبکر]] و جمعی از [[مهاجران]] و [[انصار]] ایراد کرد. از آنجا که آن سخنرانی در پی [[غصب فدک]] از [[حضرت زهرا]] {{عم}} توسّط [[خلیفه]] انجام گرفت و وی به عنوان [[اعتراض]] و [[دادخواهی]] سخنرانی کرد و در ضمن آن به مسألۀ [[فدک]] که [[میراث]] او از پدرش بود پرداخت، به "خطبۀ فدکیّه" معروف شده است. این [[خطبۀ غرّاء]] و عمیق که سرشار از [[فصاحت]] و [[بلاغت]] و از ذخائر عظیم [[فکری]] و [[فرهنگی]] [[شیعه]] و یادگار ماندگار دختر [[پیامبر]] است، نوعی استیضاح [[حکومت]] وقت است و در ضمن آنکه به مباحث [[توحیدی]] و معارفی و [[بعثت]] پیامبر و جایگاه [[قرآن]] و [[احکام]] آن می‌پردازد، از زیرپا گذاشتن [[وصیت]] پیامبر و [[غصب]] [[خلافت]] و [[سستی]] مهاجران و انصار در [[دفاع از حق]] و [[ولایت]] و ممانعت خلیفه از فدک و علل بروز آن [[رجعت سیاسی]] و احیای تفکّرات [[جاهلی]] به شدّت [[انتقاد]] می‌کند و سرشار از استدلال‌های [[قرآنی]] است و از منابع و مستندات حقانیّت [[امام علی|حضرت علی]] {{ع}} و خلافت بر [[حقّ]] اوست. [[عالمان]] برجسته شرح‌های متعدّدی بر این [[خطبه]] نوشته و دقایق و ظرایف آن را تشریح کرده‌اند<ref>از جمله: "ملکۀ اسلام" میرزا خلیل کمره‌ای، "شرح خطبۀ حضرت زهرا" عز الدین حسینی زنجانی، "سوگنامۀ فدک" سید محمّد تقی نقوی، "شرح خطبه حضرت فاطمه" احمد مدرسی وحید تبریزی، "شرح خطبة الصدیقه فاطمة الزهراء" محمّد طاهر آل شبیز خاقانی، "سخنرانی حضرت فاطمه در مسجد پیامبر" علی رضا اللهیاری، "اللّمعه البیضاء" محمّد علی انصاری قراچه داغی</ref> و در منابع فراوانی نقل شده است<ref>از جمله: «مناقب ابن‌شهرآشوب»، ج ۲ ص۲۰۸، «کشف الغمه»، ج ۲ ص۱۰۵، «بحار الأنوار»، ج ۲۹ ص۲۱۵، «العوالم»، ج ۱۱ ص۴۶۷، «شرح ابن ابی الحدید»، ج ۱۶ ص۲۱۲، «بلاغات النساء»، ص۲۳ و...</ref>.<ref>[[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۲۴۷.</ref>
 
== رمز [[سیاسی]] فدک‌ ==
تلاش اصلاح‌گرانه‌ای که [[امام علی]] {{ع}} و [[فاطمه زهرا]] {{س}} برای بازگرداندن [[خلافت اسلامی]]، از مسیر [[انحرافی]] آن انجام دادند از اشکال و انواع متعددی برخوردار بود. جبهه سیاسی علنی را در این راستا فاطمه زهرا {{س}} [[رهبری]] می‌کرد و مطالبه [[حق]] [[خلافت امام علی]] {{ع}} از جمله درخواست [[فدک]]، شیوه‌های گوناگونی داشت و همین مطالبه نیز دارای شکل‌های مختلفی بود کسی که با دقت جنبه‌های گوناگون این [[نزاع]] و [[کشمکش]] و [[تغییر]] و تحولات و شکل‌هایی را که به خود گرفت، مورد بررسی قرار دهد، پی خواهد برد که مسأله، صرفاً جنبه درخواست و مطالبه [[زمین]] نبوده است، بلکه از مفهومی گسترده‌تر از آن برخوردار بوده و در اعماق خود [[هدف]] راسخی را پی می‌گیرد تا انقلابی پدید آورده و [[حقوق]] [[غصب]] شده و به یغما رفته را باز ستاند و ارج و [[احترام]] از دست رفته را بازگرداند و روند حرکت امتی را که پس از [[پیامبر]] واپس‌گرایی [[اختیار]] کردند، به [[اصلاح]] و [[اعتدال]] آورد و [[حزب]] [[حاکم]] با پی بردن به این موضوع در جهت [[مبارزه]] و [[مقاومت]] در برابر این حرکت، تمام توش و توان خود را به کار گرفت.
 
اگر در مباحث [[تاریخی]] مربوط به فدک به کنکاش بپردازیم، در آنها به موارد نزاع و کشمکشی مادی و یا اختلافی پیرامون فدک به معنا و مفهوم محدود آن، برنخواهیم خورد، بلکه ماجرای مطالبه فدک [[قیام]] و خروشی بر ضدّ اصل و پایه و ارکان [[حکومت منحرف]] تلقی می‌شد و فریاد بلندی بود که [[حضرت زهرا]] {{س}} در صدد رسیدن طنین آن به سراسر [[گیتی]] بود تا به واسطه آن سنگ بنایی را که اساسش در [[سقیفه]] نهاده شده بود، از جا برکند.
 
برای [[اثبات]] این معنا کافی است خطابه‌ای را که فاطمه زهرا {{س}} در [[مسجد رسول خدا]] و در برابر [[خلیفه]] و انبوه [[مهاجر]] و [[انصار]] ایراد فرمود دقیقا مورد بررسی قرار دهیم که اغلب فرازهای آن در [[مدح]] و ثنای [[امام علی]] {{ع}} بوده و [[ستایش]] عرصه‌های [[جهاد]] و [[مبارزه]] [[ناب]] آن حضرت در جهت [[خدمت]] به [[اسلام]] و [[اثبات]] [[حق اهل بیت]] {{عم}} به چشم می‌خورد. آن مخدره در خطابه‌اش [[اهل بیت]] را وسیله‌های میان [[خدا]] و آفریدگانش دانست و آنان را [[برگزیدگان]] و جایگاه [[پاکی‌ها]] و [[حجّت الهی]] و در [[خلافت]] و [[حکومت]]، [[وارثان]] [[پیامبران خدا]] توصیف فرمود.
 
[[فاطمه زهرا]] {{س}} کوشید تا به [[مسلمانان]] هشدار دهد و [[گزینش]] شتابزده و واپسگرایی آنان را پس از هدایتشان به آنها گوشزد نماید و به آنان بفهماند به غیر سرچشمه زلالی که کام عطشانشان را [[سیراب]] می‌ساخت، روی آوردند و خلافت را به نااهلان سپردند و در دام [[فتنه]] گرفتار آمدند و انگیزه‌هایی را که موجب شد از [[کتاب خدا]] فاصله بگیرند و در مسأله خلافت و [[امامت]]، با [[دستورات]] آن به [[مخالفت]] برخیزند، برایشان روشن ساخت.
 
بنابراین، ماجرای درخواست [[فدک]] جز به همان اندازه که به موضوع [[هدف]] بلند آن حضرت [[ارتباط]] داشت، مسأله تقسیم [[میراث]] و یا بازپس‌گیری [[هدیه]] و پیشکش و درخواست [[ملک]] و [[خانه]] نبود، بلکه این قضیه از نگاه زهرا {{س}} مسأله اسلام و [[کفر]] و [[ایمان]] و [[نفاق]] و تصریح [[پیامبر]] به [[جانشینی]] خود و شورایی کردن آن تلقّی می‌شد و همین هدف بلند [[سیاسی]] را در سخنانش با [[زنان]] [[مهاجر]] و [[انصار]] که به [[دیدار]] آن مخدّره آمده بودند، به روشنی بیان فرمود و برایشان تشریح کرد که خلافت، با روی کار آمدن [[حزب]] [[حاکم]] و تکیه زدن بر [[مسند حکومت]]، از مسیر صحیح خود [[منحرف]] شده است، و اظهار داشت: کسی‌ [[تصور]] نکند بیان این واقعیت‌ها، واکنشی [[عاطفی]] و یا [[حقد]] و کینه‌های نهانی است که [[فاطمه]] بهانه‌ای برای ابراز آنها یافته باشد. اگر مسلمانان خلافت را در جایگاهی که خدا و رسولش [[فرمان]] داده بودند، قرار داده و زمام [[رهبری]] را به [[امام]] {{ع}} سپرده بودند، به [[رضا]] و [[خشنودی خدا]] و [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] دست می‌یافتند.
 
به [[گمان]] [[قوی]]، [[صدیقه طاهره]] {{س}} می‌توانست میان آن دسته از [[پیروان]] [[امام]] {{ع}} و [[یاران]] برگزیده‌اش که در [[صداقت]] و [[راستگویی]] زهرا {{س}} هرگز تردیدی نداشتند، افرادی بیابد که با [[گواهی]] خود، تأییدی بر گواهی امام {{ع}} باشند و بدین‌وسیله گواهانی که [[خلیفه]] در موضوع [[فدک]]، از [[فاطمه]] درخواست کرده بود، کامل گردد.
 
این موضوع خود، [[بهترین]] دلیل بر این است که [[هدف]] والای [[حضرت زهرا]] {{س}} [[اثبات]] [[هدیه]] و پیشکش و [[میراث]] نبود و این را [[مخالفان]] وی به‌خوبی می‌دانستند بلکه حرکت آن حضرت در راستای محو و نابودی آثار [[سقیفه]] انجام می‌پذیرفت و چنین هدفی با آوردن [[گواه]] و [[شاهد]] در موضوع فدک، عملی نمی‌شد و حضرت دست به چنین کاری نزد زیرا در این‌صورت [[ماجرای فدک]]، به همین قضیه محدود می‌گشت، بلکه وی با اقامه [[بیّنه]] در برابر دیده‌گان همه، خواست شاهد زنده‌ای از [[خطاکاری]] و [[انحراف]] [[مردم]] ارائه دهد شاید بر سر [[عقل]] آیند و با [[گزینش]] صحیح، در [[مقام]] [[اصلاح]] مسیر [[انحرافی]] خود برآیند.
 
با بررسی پاسخ خلیفه پس از پایان [[سخنرانی]] حضرت زهرا {{س}} و خروج آن مخدّره از [[مسجد]]، پی می‌بریم که [[هیئت حاکمه]] تا چه پایه از این ماجرا بیمناک بوده و با پافشاری بر موضع خود می‌کوشید مردم را هم‌چنان با [[تزویر]] و [[نیرنگ]] بفریبد و همین موضوع، پایه و اساس [[نزاع]] و [[کشمکش]] حضرت زهرا {{س}} را با خلیفه نمودار می‌سازد؛ زیرا خلیفه پی برد که [[اعتراض]] فاطمه {{س}} پیرامون ارثیه و هدیه [[پیامبر]] نبوده بلکه [[جنگی]] [[سیاسی]] و تمام عیار و در راستای [[دادخواهی]] [[حق امام علی]] {{ع}} و [[آشکار کردن]] نقش برجسته وجود بابرکت آن حضرت میان [[امت]] بوده، که خلیفه و هوادارانش می‌خواستند او را از مقام و [[منزلت]] طبیعی وی در [[جهان اسلام]]، [[محروم]] سازند.
 
ملاحظه می‌کنیم که خلیفه با موضعی تهاجمی در پاسخ خود به [[امام علی]] {{ع}}، آن بزرگوار را کانون [[فتنه]] خوانده و وی را به روباهی [[تشبیه]] می‌کند که فاطمه دم اوست و در این پاسخ به موضوع [[میراث]] و [[هدیه]] [[حضرت زهرا]] {{س}} هیچ‌گونه اشاره‌ای نکرده است.
 
اگر می‌بینیم [[فاطمه زهرا]] {{س}} پس از [[غصب فدک]] توسط [[خلیفه]] در مورد میراث خود با وی به [[کشمکش]] می‌پردازد به این دلیل است که [[مردم]] معمولا در گرفتن و یا ردّ کردن ارثیه‌های خود به صاحبانش هیچ‌گاه از خلیفه اجازه نمی‌گرفتند و معاملات و داد و ستدها میان آنان به آسانی و بدون هیچ زحمتی انجام می‌پذیرفت، بنابراین فاطمه زهرا {{س}} نیازی نمی‌دید در این خصوص به خلیفه مراجعه کند و نقطه نظرات خلیفه برای آن حضرت قابل پذیرش نبود؛ زیرا خلیفه از دیدگاه [[فاطمه]] {{س}} فرد [[ستمکاری]] تلقی می‌شد که [[خلافت]] را به یغما برده بود. از این‌رو، درخواست میراث از خلیفه که با [[تجاوز به حقوق]] زهرا {{س}} آن مخدّره را از [[ارث]] پدر [[محروم]] و خود بر آن [[تسلط]] یافته بود، می‌بایست از واکنشی بسیار جدّی برخوردار باشد.
 
هم‌چنین اگر ملاحظه می‌کنیم حضرت زهرا {{س}} قبل از آن‌که [[فدک]] از او [[غصب]] شود، به مطالبه [[حقوق]] خود [[اقدام]] نکرد به خوبی روشن است زمانی حضرت دست به آن کار زد که شرایط مطالبه میراث، مخالفان [[حکومت]] را فوق‌ العاده ترغیب می‌کرد تا مسأله میراث را فرصتی مناسب و [[غنیمت]] شمرده و به [[هدف]] [[مقاومت]] در برابر خلیفه غیرقانونی، آن هم با شیوه مسالمت‌آمیزی که [[مصالح]] مهم [[اسلام]] در آن [[روز]] اقتضا می‌کرد، این مسأله را نقطه آغاز حرکت قرار دهند، که در این‌صورت این امکان وجود داشت که خلیفه از ناحیه مخالفان به غصب میراث و به [[بازی]] گرفتن [[احکام دین]] و بی‌احترامی به [[قانون]]، متهم گردد<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)| پیشوایان هدایت ج۳]]، ص ۲۰۹.</ref>.
 
== پیش‌بینی [[غصب فدک]] ==
اهمیت و عظمت ماجرای غصب فدک به گونه‌ای است که در پیشگویی‌های [[غیبی]] که از [[پیامبر]] به دست ما رسیده درباره آن خبر داده شده است. برای نمونه:
 
۱. از اخباری که [[خداوند]] در [[شب معراج]] به پیامبر خبر داد این بود: دختر تو مورد [[ظلم]] قرار می‌گیرد و از [[حق]] خود [[محروم]] می‌شوی و همان حقی که تو برای او قرار می‌دهی غاصبانه از او می‌گیرند... و او هیچ مدافعی برای خویش پیدا نمی‌کند<ref>شیخ عباس قمی، بیت الأحزان، ص۹۸.</ref>.


در [[روایت]] [[علامه مجلسی]] آمده است: [[رسول اکرم]]{{صل}} پس از [[ظفر]] یافتن بر فدک هنگام ورود به [[مدینه]] بر فاطمه وارد شد و فرمود:
۲. پیامبر فرمود: «من هرگاه [[فاطمه]] {{س}} را می‌بینم، به یاد می‌آورم آنچه را بعد از من با او [[رفتار]] خواهند کرد، گویا او را می‌بینم که [[حواری]] وارد خانه‌اش گشته و [[حرمت]] او شکسته شده و حق او [[غصب]] شده و [[ارث]] او را نمی‌دهند. او در آن هنگام می‌گوید: پررودگارا من از [[زندگی]] سیرم و از اینان خسته شده‌ام مرا به پدرم ملحق فرما». خداوند او را به من ملحق می‌نماید و او اولین نفر از [[اهل]] بیتم است که به من ملحق می‌شود. فاطمه {{س}} نزد من می‌آید در حالی که محزون و [[مصیبت]] دیده و [[غمگین]] است؛ حقش غصب شده و خود [[شهید]] شده است. در آن هنگام من خواهم گفت: خدایا هر کس را که بر او ظلم کرده [[لعنت]] کن و هر کس که حق او را غصب کرده [[عذاب]] فرما و هر کس که او را [[ذلیل]] کرده، ذلیل کن و هر کس که به پهلوی او زده و سبب سقط فرزندش شده در [[آتش]] دائمی قرار ده. [[فرشتگان]] هم آمین می‌گویند<ref>شیخ عباس قمی، بیت الأحزان، ص۳۱.</ref>.
دخترم! [[خداوند]] فدک را از ([[یهودیان]]) به پدرت بازگردانده است و آن را به وی اختصاص داده و [[ملک]] ویژه پدر توست و [[مسلمانان]] در آن حقی ندارند، و من هر گونه بخواهم می‌توانم در آن تصرف نمایم [زهرا [[جان]]!] من بابت مهریه‌ای که از مادرت [[خدیجه]] بر عهده‌ام بود، فدک را به تو پیشکش نموده و آن را به تو و [[فرزندان]] بعدی‌ات می‌بخشم. سپس [[رسول خدا]]{{صل}} قطعه پوستی دباغی شده را خواست و علی{{ع}} را‌طلبید و بدو فرمود: {{متن حدیث|اكْتُبْ لِفَاطِمَةَ بِفَدَكَ نِحْلَةً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ...}}؛ بنویس، رسول خدا فدک را به فاطمه پیشکش نمود و [[علی بن ابی طالب]]{{ع}} و غلامی [[آزاد]] شده از رسول خدا{{صل}} و [[امّ ایمن]] بر آن نوشته [[گواه]] بودند<ref>بحار النوار، ج۱۷، ص۳۷۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۱۷۰.</ref>.


==[[غصب]] فدک‌==
٣. پیامبر فرمود: [[ملعون]] است کسی که بعد از من به دخترم فاطمه {{س}} ظلم کند و حق او را غصب نماید و او را به [[شهادت]] برساند. ای فاطمه! اگر همه [[پیامبران]] [[مبعوث]] خداوند و همه [[فرشتگان مقرب]] [[الهی]] درباره کینه‌جوی تو و [[غاصب]] حق تو [[شفاعت]] کنند، هرگز [[خداوند]] آنان را از [[آتش]] بیرون نمی‌آورد<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۳۴۶.</ref>.
پس از به خلافت رسیدن ابوبکر بعد از [[رحلت رسول اکرم]]{{صل}} و پس از گذشت ده [[روز]] که کار وی سر و سامان یافت مأموری را به [[فدک]] فرستاد تا [[وکیل]] [[فاطمه زهرا]]{{س}} [[دخت رسول خدا]]{{صل}} را از آن بیرون کند.


[[روایت]] شده: زهرای [[مرضیه]]{{س}} کسی را نزد [[ابوبکر]] فرستاد و بدو فرمود:
۴. هنگامی که [[رحلت پیامبر]] رسید، آن حضرت [[گریه]] کرد به طوری که [[اشک]] [[محاسن حضرت]] را‌تر کرد. پرسیدند یا [[رسول الله]] برای چه گریه می‌کنید؟  فرمود: برای فرزندانم و آنچه [[اشرار]] امتم با آنان [[رفتار]] می‌کنند. گویا [[فاطمه]] {{س}} را می‌بینم که بعد از من به او [[ظلم]] شده و او صدا می‌زند: ای پدر، به فریادم برس؛ ولی احدی از امتم به او کمک نمی‌کنند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۵۱؛ شیخ حر عاملی، إثبات الهداة بالنصوص والمعجزات، ج۱، ص۳۰۳؛ شیخ طوسی، أمالی، ص۱۸۸.</ref>.
از ابوبکر بپرس تو از [[رسول خدا]]{{صل}} [[ارث]] می‌بری یا خانواده‌اش؟ ابوبکر در پاسخ گفت: البته [[خانواده]] وی؛ [[فاطمه]]{{س}} فرمود: بنابراین، سهمیه ارث رسول خدا{{س}} چه می‌شود؟ ابوبکر گفت: من از رسول خدا{{صل}} شنیدم می‌فرمود:
{{متن حدیث| إن الله أطعم نبيه طعمة }}؛ [[خداوند]] تا رسولش زنده بود اموالی را در [[اختیار]] او قرار داد و پس از [[رحلت]] وی آن را برای [[جانشین]] پس از او مقرر داشت و اکنون که من پس از او به [[خلافت]] رسیده‌ام آن را به [[مسلمانان]] برخواهم گرداند.


از [[عایشه]] منقول است که: فاطمه زهرا{{س}} کسی را نزد ابوبکر فرستاد تا در مورد میراثی که در [[مدینه]] و فدک و باقیمانده [[خمس]] [[خیبر]] از رسول خدا{{صل}} به وی تعلق داشت از ابوبکر [[پرسش]] نماید، ابوبکر در پاسخ گفت: رسول خدا{{صل}} فرمود: ما [[پیامبران]] چیزی به ارث نمی‌نهیم، آن‌چه پس از ما باقی بماند [[صدقه]] است و [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} نیز باید از همین طریق، گذران‌ [[زندگی]] کنند، به [[خدا]] [[سوگند]]! من در [[صدقات]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} هیچ‌گونه تغییری نخواهم داد و آنها را به همان صورتی‌که در [[زمان]] آن [[حضرت]] بوده‌اند، رها خواهم ساخت و همان‌گونه که حضرت در [[ارتباط]] با آنها عمل کردند من نیز عمل خواهم نمود.
۵. [[پیامبر]] فرمود: دخترم تمام [[بدبختی]] بر کسی است که به تو [[ستم]] کند و [[خوشبختی]] [[عظیم]] برای کسی است که تو را [[یاری]] کند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۲۷.</ref>. یکی از برگ‌های [[مصیبت]] بار [[تاریخ اسلام]]، [[دل]] سوخته فاطمه {{س}} و [[شکایت]] او به پدر است<ref>محمدباقر انصاری، اسرار فدک، ترجمه: سید حسین رجایی، قم، چاپ الهادی، ۱۳۷۸.</ref>.


بدین ترتیب، ابو بکر حاضر نشد از آن [[اموال]] چیزی به فاطمه{{س}} بازگرداند<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۷.</ref>.
[[حضرت زینب]] کبری {{س}} می‌فرماید: هنگامی که [[ابوبکر]] [[تصمیم]] نهایی خود را درباره [[فدک]] گرفت و [[حضرت زهرا]] {{س}} از پاسخ مثبت آنها به [[کلام]] خود [[مأیوس]] شد، کنار [[قبر]] پدر آمد و خود را روی قبر انداخت و از رفتار [[مردم]] نسبت به خود در پیشگاه آن حضرت شکایت برد و آن قدر گریه کرد که [[تربت]] پیامبر از اشک فاطمه {{س}}‌تر شد و اشعاری حاکی از [[مصایب]] وارده خواند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۰۸.</ref>.
از [[امام باقر]]{{ع}} روایت شده که علی{{ع}} به فاطمه زهرا{{س}} فرمود:
حضرت زهرا {{س}} درباره [[حرمت]] [[مصرف اموال]] غصبی فدک می‌فرماید: اگر دو نفر مایه قوت مرا از تصرف من بیرون آوردند و آن آذوقه کم را از من مانع شدند ولی این را برای [[روز محشر]] درجه‌ای حساب می‌کنم و خورندگان محصولش آن را به [[جوش]] آورنده [[جحیم]] در شعله‌های [[جهنم]] خواهند یافت<ref>محمدباقر انصاری، أسرار فدک، ص۲۷۷؛ به نقل از: بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۰۸.</ref>.
[زهرا [[جان]]!] خود رهسپار شو و [[میراث]] [[پدر]] بزرگوارت رسول خدا{{صل}} را درخواست نما، فاطمه{{س}} نزد ابوبکر آمد و فرمود: چرا مرا از میراث پدرم [[محروم]] و وکیلم را از فدک بیرون راندی، در صورتی‌که [[پیامبر]]{{صل}} به [[فرمان]] [[خدای متعال]] آن را به من بخشیده بود؟


[[ابوبکر]] در پاسخ گفت: هرچه شما بگویی ان شاء [[الله]] که صحیح است، ولی باید بر ادعای خود [[شاهد]] بیاوری.
۶. پیامبر درباره [[غصب فدک]] و [[بیعت اجباری]] به [[امیرالمؤمنین]] خبر داد: [[یا علی]] بدان که [[عمر]] سند فدک را می‌گیرد و بر شکم [[فاطمه زهرا]] {{س}} می‌زند و [[محسن]] سقط می‌شود<ref>الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء {{س}}، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۱، ص۲۴۰.</ref>.
[[امّ ایمن]] برای دادن [[گواهی]] نزد ابوبکر آمد و بدو گفت: ای ابوبکر! تا در مورد سخن [[رسول خدا]]{{صل}} با تو به [[احتجاج]] نپردازم، گواهی نخواهم داد، تو را به [[خدا]]، آیا به یاد نداری رسول خدا{{صل}} فرمود: امّ ایمن از [[زنان]] بهشتی است.


ابوبکر گفت: درست است.
آمده است که مردی نزد [[ابوبکر]] و [[عمر]] آمد و گفت: من مردی از [[اهل یمن]] هستم که به قصد [[حج]] از دیار خود بیرون آمده‌ام. در [[همسایگی]] ما بانویی است که هنگام [[سفر]] به من گفت تو به زودی این کسی را که خود را [[جانشین پیامبر]] می‌داند [[ملاقات]] می‌کنی. هرگاه او را دیدی [[پیام]] مرا هم به او برسان. ابوبکر گفت: پیام او را بازگو کن. آن مرد گفت: آن [[زن]] چنین پیغام داده است که من زنی [[ضعیف]] و عائله‌مند هستم، پدرم در [[زمان]] حیاتش [[زندگی]] مرا اداره می‌کرد، او زمین‌هایی داشت که خود و [[همسر]] و فرزندانم از درآمد آن زندگی خود را اداره می‌کردیم. وقتی پدرم از [[دنیا]] رفت، [[حاکم]] آن [[شهر]] [[زمین‌ها]] را به [[زور]] از دستم گرفت و به تصرف خود درآورد و [[نماینده]] خود را به آنجا فرستاد، اکنون محصول آن را برمی‌دارد و از خرما و گندم آن چیزی به من نمی‌دهد! ابوبکر گفت: چنین حقی ندارد و این لقمه بر آن [[ظالم]] [[متجاوز]] گوارا مباد! به [[خدا]] قسم آبرویش را می‌برم و او را از مقامش برکنار می‌کنم و بر [[ضد]] او [[اقدام]] می‌نمایم. عمر رو به ابوبکر کرد و گفت: ای [[خلیفه پیامبر]]! آن حاکم [[خبیث]] نابه‌کار را مهلت مده و کسی را سراغ او بفرست تا او را دست بسته حاضر کند و او را به خاطر [[خیانت]] و فسقش به اشد [[مجازات]] برسان که [[ظلم]] و [[تجاوز]] را از حد گذرانده است! ابوبکر پرسید: این حاکم کیست و در کدام شهر است و نام آن بانوی ستمدیده چیست؟ مرد [[یمنی]] گفت: از [[ناخشنودی]] خدا به خدا [[پناه]] می‌برم و از [[غضب]] او به حضرت او پناهنده‌ام! چه کسی ستمگرتر از کسی است که به [[دختر پیامبر]] [[ستم]] نموده است؟<ref>عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۸۸۷؛ مثالب النواصب او الصوالب القواصب فی مطاعن النواصب، ابن‌شهرآشوب مازندرانی، ص۳۲۷.</ref>.
امّ ایمن گفت: بنابراین، من گواهی می‌دهم که خدای عزّوجلّ به [[رسول]] خود سفارش فرمود: {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} و [[پیامبر]] پس از [[نزول]] این [[آیه]] [[شریف]] [[فدک]] را به عنوان [[حق]] زهرا{{س}} به او بخشید، علی{{ع}} نیز همین‌گونه [[شهادت]] داد و ابوبکر سند فدک را نوشت و به [[فاطمه]] سپرد که [[عمر]] از راه رسید و پرسید: این نوشته چیست؟
ابوبکر گفت: فاطمه مدعی فدک شده و امّ ایمن و علی بر آن گواهی دادند و من سند فدک را برایش نوشتم. عمر نوشته را از فاطمه گرفت و آب دهان بر آن ریخت و پاره کرد و فاطمه{{س}} گریان از آنجا بیرون رفت.


[[روایت]] شده: [[امام علی]]{{ع}} در [[مسجد]]، نزد ابوبکر آمد و به او فرمود: ابوبکر! چرا فاطمه را از [[ارث]] پدرش رسول خدا{{صل}} [[محروم]] کردی؟ فدک در [[زمان]] [[حیات]] [[پدر]] بزرگوارش به ملکیّت [[زهرا]] در آمده بود.
هنگامی که [[شهادت]] [[امیرالمؤمنین]] را به نفع [[فاطمه]] {{س}} در مسئله [[فدک]] نپذیرفتند، حضرت به [[ابوبکر]] فرمود: اکنون که ما را به طور کامل می‌شناسید و منکر [[مقام]] ما هم نیستید و با این همه شهادت و [[گواهی]] ما برای خودمان پذیرفته نمی‌شود و [[شهادت پیامبر]] هم مورد قبول نیست پس {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}}<ref>«ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.</ref> اکنون که به نفع خودمان ادعایی داریم از ما [[شاهد]] می‌خواهید؟ آیا کسی نیست کمک کند؟ شما بر [[حکومت]] [[خدا]] و رسولش [[حمله]] بردید و آن را از خانه‌ای به [[خانه]] غیر آن وارد کردید و حجتی هم در بین نیست ولی به زودی آنان که [[ظلم]] کردند می‌فهمند به کجا باز می‌گردند. سپس به [[حضرت زهرا]] {{س}} فرمود: برگرد تا [[خدا بین]] ما [[حکم]] کند و او [[بهترین]] حکم کنندگان است<ref>بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۹۹.</ref>.
ابو بکر در پاسخ گفت: این [[غنیمت]]، مربوط به [[مسلمانان]] است، اگر فاطمه [[گواه]] بیاورد که رسول خدا{{صل}} فدک را به او اختصاص داده، از آن اوست وگر نه هیچ‌گونه حقی در آن ندارد.


[[امیر مؤمنان]]{{ع}} به ابوبکر فرمود: ابوبکر! میان ما بر خلاف آن‌چه [[خداوند]] درباره مسلمانان [[قضاوت]] کرده، [[داوری]] می‌کنی؟
«[[عباس بن عبدالمطلب]]» نزد امیرالمؤمنین فرستاد که برای [[نماز]] بر فاطمه {{س}} و حضور در جنازه آن حضرت او را خبر کند، حضرت فرمود: فاطمه {{س}} [[دختر پیامبر]] همیشه [[مظلوم]] و از [[حق]] خود [[محروم]] بود و ارثش به او داده نشد و سفارش [[پیامبر]] درباره او و حق فاطمه {{س}} و [[حق خداوند]] مراعات نشد و [[خداوند]] کافی است که داور و [[حاکم]] و [[انتقام]] گیرنده از [[ستمگران]] باشد<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۲۱۰.</ref>.
گفت: خیر.


[[حضرت]] از او پرسید: اگر مسلمانان مالک چیزی باشند و من مدعی آن [[مال]] شوم، تو از چه کسی شاهد می‌خواهی؟
هنگامی که امیرالمؤمنین [[خاکسپاری]] حضرت زهرا {{س}} را به پایان رسانید و دست از غبار [[قبر]] تکانید، خطاب به پیامبر عرضه داشت: [[سلام]] بر تو ای [[پیامبر خدا]]... به زودی دخترت به تو از [[اجتماع]] امتت به [[غصب]] حقش خبر می‌دهد. از او به طور مفصل سؤال کن و از حوادث واقع شده خبر بگیر... در پیشگاه خدا ثبت است که دخترت پنهانی [[دفن]] شود و حق او [[غصب]] و [[ارث]] او منع گردد در حالی که هنوز مدت زیادی از رحلتت نگذشته و یاد تو فراموش نگشته است<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۴۳، ص۱۹۳.</ref>.
ابوبکر گفت: از شما که مدعی هستی شاهد خواهم خواست.


[[حضرت]] فرمود: بنابراین، تو چرا از [[فاطمه]] که [[فدک]] در [[اختیار]] وی، و در [[زمان]] [[حیات رسول خدا]]{{صل}} و پس از [[رحلت]] وی به ملکیت فاطمه{{س}} درآمده بود، [[شاهد]] خواستی و از [[مسلمانان]] که مدعی آن بودند شاهد نخواستی، همان‌گونه که از من در ادعایم بر [[مال]] مسلمانان، درخواست شاهد و [[گواه]] می‌نمایی؟
حضرت در جواب کسانی که [[فدک]] را از دختر [[رسول]] منع کردند، فرمود: {{متن حدیث|اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا ظَلَمَا ابْنَةَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ حَقَّهَا فَاشْدُدْ وَطْأَتَكَ عَلَيْهِمَا}}<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۱.</ref>؛ «خدایا این دو نفر به [[حق]] دختر پیامبرت [[ظلم]] کردند، تو نیز به شدت آنان را به بلایت گرفتار کن».
[[عمر]] گفت: علی! دست از سر ما بردار، ما در برابر [[دلایل]] شما توان [[مقاومت]] نداریم، اگر [[شاهدان]] عادلی آوردی که فدک از آن زهراست که در این‌صورت از آن اوست وگرنه [[غنیمت]] مسلمانان است و تو و فاطمه هیچ‌گونه حقی در آن ندارید.


[[امام علی]]{{ع}} فرمود: [[ابوبکر]]! [[قرآن]] خوانده‌ای؟
[[حضرت فاطمه زهرا]] {{س}} از ستم‌هایی که بر او شده نزد فرزندش [[حضرت مهدی]] {{ع}} [[شکایت]] می‌کند و از اولین کسانی که نام می‌برد [[ابوبکر]] و [[عمر]] هستند که درباره آنها می‌فرماید: آن دو فدک را از من گرفتند و هیزم بر در خانه‌ام آوردند و در [[خانه]]، [[آتش]] گرفت و عمر با تازیانه به بازویم زد و با لگد به در زد و در به شکم من اصابت کرد در حالی که من به [[محسن]] باردار بودم و او کشته شد. به خانه‌ام [[هجوم]] آوردند؛ به صورتم سیلی زدند و گوشواره‌ام [[شکست]]<ref>الهدایة الکبری، حسین بن حمدان خصیبی، ص۴۰۶؛ الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء {{س}}، اسماعیل انصاری زنجانی خویی، ج۱۵، ص۲۱.</ref>.
گفت: آری؛


پرسید: [[آیه شریفه]] {{متن قرآن|إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا}}<ref>«جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.</ref> درباره ما نازل شده یا دیگران؟
[[امام صادق]] {{ع}} [[دادخواهی]] [[فاطمه]] {{س}} را در [[قیامت]] چنین می‌فرماید: [[روز قیامت]] فاطمه {{س}} [[دختر پیامبر]] در [[محضر الهی]] می‌ایستد و عرض می‌کند: خدایا [[وعده]] خود را درباره کسانی که به من ظلم کردند و حقم را غصب نمودند و مرا زدند، به اتمام رسان<ref>الهدایة الکبری، ص۴۱۸؛ بحارالانوار، ج۵۳، ص۲۳.</ref>.
گفت: درباره شما.


حضرت فرمود: اگر عده‌ای [[گواهی]] دهند که فاطمه دخت [[رسول اکرم]]{{صل}} کار خلاف [[اخلاقی]] انجام داده، در مورد او چگونه [[داوری]] می‌کنی؟
در [[سرزمین]] فدک یازده درخت خرما بود که [[پیامبر]] به دست [[مبارک]] خود آنها را کاشته بودند. در زمان‌هایی که فدک در دست [[فرزندان زهرا]] {{س}} بود، در ایام [[حج]] میوه‌های آن یازده درخت خرما را جداگانه می‌چیدند و به عنوان هدیه‌ای گرانقدر به [[حاجیان]] تقدیم می‌کردند و در عوض [[حجاج]] نیز با دریافت این [[تبرک]]، [[هدایا]] و [[اموال]] قابل توجهی به آنان می‌دادند. [[متوکل]] فدک را از دست بنی فاطمه خارج ساخت و آن را به شخصی به نام «مازیار» داد. مازیار شخصی را از [[بصره]] فرستاد تا آنها (یازده درخت خرما) را بریدند و یادگارهای [[پیامبر]] را از بین بردند. همین شخص وقتی به بصره بازگشت [[مبتلا]] به فلج شد<ref>شرح نهج البلاغه، میثم بن علی (ابن میثم) بحرانی، ج۵، ص۱۰۷.</ref>.
گفت: مانند سایر [[زنان]] بر او حدّ جاری خواهم ساخت.


علی{{ع}} فرمود: اگر چنین کنی در پیشگاه [[خداوند]] در زمره [[کافران]] خواهی بود.
نگاهی به [[تاریخ]] [[فدک]] نشان می‌دهد، [[عمر]] پس از [[مرگ ابوبکر]]، آن را به عنوان [[ارث]] پیامبر به [[وارثان]] پیامبر بازگرداند<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، شیخ عبدالحسین امینی نجفی، ج۷، ص۱۹۴.</ref>. [[عثمان]] پس از [[مرگ عمر]]، [[سرزمین]] فدک را باز پس گرفته، همه آن را در [[اختیار]] «[[مروان بن حکم]]» گذاشت<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.</ref>.
ابوبکر گفت: چرا؟


امام علی{{ع}} فرمود: زیرا تو در این صورت، [[شهادت]] و گواهی [[خدا]] را بر [[پیراستگی]] و [[طهارت]] فاطمه مردود و گواهی [[مردم]] را بر او پذیرا شده‌ای، چنان‌که در مورد فدک نیز [[حکم خدا]] و [[رسول]] را زیر پا نهادی و گفتی فدک از [[اموال مسلمانان]] است، با اینکه رسول اکرم{{صل}} فرموده بود، مدعی باید شاهد اقامه کند و منکر باید [[سوگند]] یاد نماید.
[[معاویه]] پس از [[مرگ عثمان]] و بعد از [[شهادت امام حسن]] {{ع}} فدک را سه قسمت کرد، ثلث آن را به [[مروان]]، ثلث دیگر آن را به فرزند عثمان و ثلث باقی مانده آن را به پسرش [[یزید]] داد<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.</ref>. مروان در [[زمان]] [[حکومت]] خود تمام فدک را تصرف کرد و بعد آن را به پسرش [[عبدالعزیز]] بخشید<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.</ref>. عبدالعزیز هم آن را به پسرش «[[عمر بن عبدالعزیز]]» بخشید<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.</ref>.
مردم از شنیدن این سخن مراتب [[خشم]] و [[انزجار]] خویش را نسبت به ابوبکر ابراز و برخی، بعضی دیگر را مورد [[اعتراض]] قرار داده و گفتند: به خدا! علی راست می‌گوید<ref>احتجاج طبرسی، ج۱، ص۲۳۴؛ کشف الغمه، ج۱، ص۴۷۸؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۷۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۱۷۳.</ref>.


==[[خطبه]] آتشین زهرا{{س}} در [[مسجد پیامبر]]{{صل}}‌==
«عمر بن عبدالعزیز» طی مراسمی اعلام کرد که می‌خواهد فدک را از تصرف شخصی خود بیرون بیاورد و آن را مانند [[زمان ابوبکر]] صرف [[بیت المال]] کند، با این تفاوت که [[مسئول]] آن را از [[فرزندان فاطمه]] {{س}} قرار دهد و این کار را کرد<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۶.</ref>. «[[یزید بن عبدالمالک]]» بار دیگر آن را باز پس گرفت و تحت تصرف خود درآورد<ref>بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، ج۲۹، ص۳۴۷.</ref>. در [[حکومت عباسیان]] [[سفاح]] بار دیگر فدک را به تصرف [[حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب]] {{ع}} درآورد<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۴.</ref>. «[[منصور دوانیقی]]»، فدک را از تصرف بنی [[فاطمه]] خارج ساخت<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۴.</ref>.
آن‌گاه که [[حکومت]] [[تصمیم]] گرفت [[فاطمه]] را از [[فدک]] [[محروم]] سازد و این خبر به گوش زهرای [[مرضیه]]{{س}} رسید، تصمیم گرفت رهسپار [[مسجد]] شده و با ایراد خطابه‌ای مهم در جمع [[مردم]]، [[مظلومیت]] خویش را [[اعلان]] دارد، این خبر در [[مدینه]] پیچید که پاره تن و گل رخشنده [[نبیّ اکرم]]{{صل}} قصد دارد در مسجد [[پدر]] در جمع مردم، سخن بگوید مدینه از شنیدن این خبر به خود لرزید و مردم در مسجد گرد آمدند تا به سخنان مهم [[زهرا]] گوش بسپارند.


[[عبد الله بن حسن]]، از [[پدران]] بزرگوارش{{عم}} نمایی از این [[خطابه]] را [[روایت]] کرده و می‌گوید: هنگامی که [[ابوبکر]] و [[عمر]] با [[هماهنگی]] تصمیم گرفتند فاطمه{{س}} را از فدک محروم سازند و این خبر به آن مخدّره رسید، روسری بر سر افکند و چادر به تن نمود و به اتفاق جمعی از خدمتگزاران خود و [[زنان]] [[بنی هاشم]] رهسپار مسجد شد، از فرط [[ناراحتی]] دامن چادرش به پای مبارکش می‌پیچید، به گونه‌ای راه می‌رفت که گویی [[رسول خدا]]{{صل}} گام بر می‌دارد و بر ابوبکر که در جمع عدّه‌ای از [[مهاجر]] و [[انصار]] و دیگر [[مسلمانان]] قرار داشت، وارد شد. به [[احترام]] فاطمه{{س}} پرده‌ای میان زنان و مردان در مسجد کشیده شد و آن بزرگ بانو پشت پرده قرار گرفت وقتی نشست آهی سوزان از ژرفای [[دل]] دردمندش برکشید که همه به [[گریه]] افتادند و مجلس به لرزه درآمد، دخت گرامی [[رسول اکرم]]{{صل}} لحظه‌ای درنگ کرد تا گریه و [[شیون]] و [[جوش]] و [[خروش]] مردم فرونشست، سپس با [[حمد]] و [[ستایش خدا]] و نثار [[درود]] و [[سلام]] به روان [[پاک]] [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} آغاز سخن کرد، بار دیگر مردم به گریه درآمدند، پس از آن‌که آرام گرفتند، مجدّدا سخن خویش را آغاز نمود و فرمود:
«[[مهدی عباسی]]» دوباره [[فدک]] را به بنی [[فاطمه]] {{س}} داد<ref>معجم البلدان، شهاب الدین أبی عبد الله یاقوت حموی، ج۴، ص۲۴۰.</ref>. «[[هادی عباسی]]» بار دیگر فدک را باز پس گرفت<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۵.</ref>. [[مأمون]] دوباره فدک را به بنی فاطمه {{س}} داد<ref>معجم البلدان، ج۴، ص۲۴۰.</ref>. [[متوکل]] برای آخرین بار فدک را از تصرف [[فرزندان فاطمه]] {{س}} بیرون آورد<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة و الأدب، ج۷، ص۱۹۷.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[فرهنگنامه فاطمی ج۵ (کتاب)|فرهنگنامه فاطمی ج۵]]، ص ۱۶۴۴.</ref>
#{{متن حدیث|الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى مَا أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلَى مَا أَلْهَمَ وَ الثَّنَاءُ بِمَا قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَأَهَا وَ سُبُوغِ آلَاءٍ أَسْدَاهَا وَ تَمَامِ مِنَنٍ أَوْلَاهَا}} «[[خدا]] را بر [[نعمت‌ها]] و توفیقاتش [[شکر]] و [[سپاس]] گفته و او را بر مواهبی که به ما ارزانی داشته و نعمت‌های گسترده‌ای که در آغاز، به ما [[عنایت]] و [[احسان]] نموده و از شمارش بیرون است، می‌ستایم».
#{{متن حدیث|جَمَّ عَنِ الْإِحْصَاءِ عَدَدُهَا وَ نَأَى عَنِ الْجَزَاءِ أَمَدُهَا وَ تَفَاوَتَ عَنِ الْإِدْرَاكِ أَبَدُهَا وَ نَدَبَهُمْ لِاسْتِزَادَتِهَا بِالشُّكْرِ لِاتِّصَالِهَا وَ اسْتَحْمَدَ إِلَى الْخَلَائِقِ بِإِجْزَالِهَا وَ ثَنَّى بِالنَّدْبِ إِلَى أَمْثَالِهَا}} «گستردگی نعمت‌هایش قابل جبران نیست و پایان آنها از [[درک]] [[آدمی]] فراتر است، بندگانش را برای افزایش این نعمت‌ها به شکر و سپاس خویش فراخوانده است و [[آفریدگان]] را برای فزونی آنها به [[ستایش]] خود، [[دعوت]] کرده و آنان را برای دست‌یابی به نظایر آن [[تشویق]] فرموده است».
#{{متن حدیث|وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ كَلِمَةٌ جُعِلَ الْإِخْلَاصُ تَأْوِيلَهَا وَ ضُمِّنَ الْقُلُوبُ مَوْصُولَهَا وَ أَنَارَ فِي التَّفَكُّرِ مَعْقُولُهَا}} «[[گواهی]] می‌دهم که معبودی جز [[خدای یکتا]] نیست و [[شریک]] و همتایی ندارد، سخنی است برخاسته از [[روح]] [[اخلاص]] و دل‌های علاقه‌مندان، با آن پیوند خورده و آثارش در [[اندیشه‌ها]] پرتوافکن گشته است».
#{{متن حدیث|الْمُمْتَنِعُ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْيَتُهُ‌، وَ مِنَ الْأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْأَوْهَامِ كَيْفِيَّتُهُ، ابْتَدَعَ الْأَشْيَاءَ لَا مِنْ شَيْ‌ءٍ كَانَ قَبْلَهَا، وَ أَنْشَأَهَا بِلَا احْتِذَاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَهَا}} «خدایی که [[چشم‌ها]] از دیدنش عاجز و [[ناتوان]] و بیان اوصافش با زبان، محال است و درک ذات مقدسش [[برتر]] از [[عقل]] و اندیشه‌هاست، آفریدگان را [[ابداع]] فرمود بی‌آنکه پیش از آن چیزی وجود داشته باشد و همه را به عرصه ایجاد درآورد بی‌آنکه [[الگو]] و مانندی از پیش برایشان وجود داشته باشد».
#{{متن حدیث|كَوَّنَهَا بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَهَا بِمَشِيَّتِهِ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَى تَكْوِينِهَا وَ لَا فَائِدَةٍ لَهُ فِي تَصْوِيرِهَا إِلَّا تَثْبِيتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبِيهاً عَلَى طَاعَتِهِ وَ إِظْهَاراً لِقُدْرَتِهِ تَعَبُّداً لِبَرِيَّتِهِ وَ إِعْزَازاً لِدَعْوَتِهِ}} «آنها را با [[قدرت]] خویش ایجاد و با اراده‌اش آفرید بی‌آنکه به [[آفرینش]] آنها نیازی داشته باشد و یا از صورت‌بندی آنها سودی عایدش گردد، تنها برای آشکار ساختن [[حکمت]] خویش دست، به چنین کاری زد، تا [[مردم]] را به اطاعتش [[دعوت]] کند و [[قدرت]] خویش را به منصّه [[ظهور]] گذاشته و [[آفریدگان]] را به [[پرستش]] خود رهنمون شود. و دعوت [[پیامبران]] خود را توان و قدرت بخشد».
#{{متن حدیث|ثُمَّ جَعَلَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ وَ وَضَعَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ ذِيَادَةً لِعِبَادِهِ مِنْ نَقِمَتِه وَ حِيَاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ‌}} «آن‌گاه برای [[اطاعت]] خویش مزد و [[پاداش]] و بر [[معصیت]] و نافرمانی‌اش [[کیفر]] قرار داد، تا بدین‌وسیله [[بندگان]] خود را از [[خشم]] و [[انتقام]] [[عذاب]] خویش [[رهایی]] و به [[بهشت]] برین رهنمون شود».
#{{متن حدیث|وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ اخْتَارَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ وَ سَمَّاهُ قَبْلَ أَنِ اجْتَبَاهُ وَ اصْطَفَاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ إِذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَيْبِ مَكْنُونَةٌ وَ بِسَتْرِ الْأَهَاوِيلِ مَصُونَةٌ وَ بِنِهَايَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ عَلَماً مِنَ اللَّهِ تَعَالَى بِمَآيِلِ الْأُمُورِ وَ إِحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْأُمُورِ}} «[[گواهی]] می‌دهم پدرم محمد{{صل}} [[بنده]] و فرستاده خداست. قبل از آنکه وی را به [[پیامبری]] بفرستد، برگزید و پیش از آفرینش وی، او را نامزد این [[مقام]] گرداند و قبل از بعثتش او را [[انتخاب]] نمود چه اینکه در آن [[روز]] آفریدگان، در [[جهان غیب]] [[نهان]] بودند و در آن سوی پرده‌های هراس‌انگیز نیستی پوشیده و به آخرین مرز عدم نزدیک بودند. این انتخاب بدین جهت صورت گرفت که [[خداوند]] از [[آینده]] [[آگاه]] بود و بر رخدادهای [[جهان]] احاطه و بر مقدّرات [[گیتی]] به خوبی [[آگاهی]] داشت».
#{{متن حدیث|ابْتَعَثَهُ اللَّهُ إِتْمَاماً لِأَمْرِهِ وَ عَزِيمَةً عَلَى إِمْضَاءِ حُكْمِهِ وَ إِنْفَاذاً لِمَقَادِيرِ رَحْمَتِهِ فَرَأَى الْأُمَمَ فِرَقاً فِي أَدْيَانِهَا عُكَّفاً عَلَى نِيرَانِهَا عَابِدَةً لِأَوْثَانِهَا مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفَانِهَا}} «[[پیامبر]] را [[مبعوث]] نمود تا فرمانش را تکمیل و حکمش را [[اجرا]] نماید، و مقدّرات حتمی‌اش را عملی سازد، آن‌گاه که پیامبرش به [[رسالت]] مبعوث شد، [[شاهد]] پراکنده بودن [[مذاهب]] [[امت‌ها]] بود، گروهی گرد [[آتش]] [[طواف]] می‌کردند و جمعی در برابر [[بت‌ها]] سر [[تعظیم]] فرود می‌آوردند و با اینکه با [[دل]]، [[خدا]] را شناخته بودند، به [[انکار]] آن می‌پرداختند».
#{{متن حدیث|فَأَنَارَ اللَّهُ بِأَبِي مُحَمَّدٍ{{صل}} ظُلَمَهَا وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا وَ جَلَى عَنِ الْأَبْصَارِ غُمَمَهَا وَ قَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَايَةِ فَأَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغَوَايَةِ وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَايَةِ وَ هَدَاهُمْ إِلَى الدِّينِ الْقَوِيمِ وَ دَعَاهُمْ إِلَى الطَّرِيقِ الْمُسْتَقِيمِ}} «[[خدای متعال]] با [[نور]] [[پدر]] بزرگوارم محمد{{صل}} تاریکی‌های [[جهل و نادانی]] را روشن و پرده‌های تیره و ظلمانی را از [[دل‌ها]] کنار زد و ابرهای تیره و تار را از برابر دیدگان [[مردم]] برطرف ساخت. پدرم [[رسول خدا]]{{صل}} برای [[هدایت مردم]] [[قیام]] کرد و آنان را از [[گمراهی]] [[رهایی]] بخشید، دیدگانشان را [[بینا]] ساخت و به [[آیین]] [[استوار]] خلل‌ناپذیر [[اسلام]] رهنمون گشت و به [[راه راست]] دعوتشان نمود».
#{{متن حدیث|ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِيَارٍ وَ رَغْبَةٍ وَ إِيْثَارٍ فَمُحَمَّدٌ{{صل}} مِنْ تَعَبِ هَذِهِ الدَّارِ فِي رَاحَةٍ قَدْ حُفَّ بِالْمَلَائِكَةِ الْأَبْرَارِ وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَبِي نَبِيِّهِ وَ أَمِينِهِ وَ خِيَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِيِّهِ وَ السَّلَامُ عَلَيْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ}} «آن‌گاه [[خداوند]] وی را با نهایت [[محبّت]] و [[اختیار]] خود و از سر میل و رغبت و [[ایثار]]، به پیشگاه خود فراخواند، [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از [[رنج]] و [[غم]] این [[جهان]] آسوده شد و در جمع [[فرشتگان]] و [[خشنودی پروردگار]] بسیار [[بخشنده]] و در جوار خدای [[جبّار]] قرار گرفت، [[درود]] و [[سلام]] و [[رحمت]] و [[برکات]] خدا بر پدرم پیام‌آور و [[امین وحی]] و [[برگزیده]] [[آفریدگان]] [[الهی]] باد».
#{{متن حدیث|أَنْتُمْ عِبَادَ اللَّهِ نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ وَ حَمَلَةُ دِينِهِ وَ وَحْيِهِ وَ أُمَنَاءُ اللَّهِ عَلَى أَنْفُسِكُمْ وَ بُلَغَاؤُهُ إِلَى الْأُمَمِ زَعِيمُ حَقٍّ لَهُ فِيكُمْ وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَيْكُمْ وَ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَيْكُمْ كِتَابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْآنُ الصَّادِقُ وَ النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّيَاءُ اللَّامِعُ بَيِّنَةٌ بَصَائِرُهُ مُنْكَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ مُنْجَلِيَةٌ ظَوَاهِرُهُ مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْيَاعُهُ قَائِداً [قَائِدٌ] إِلَى الرِّضْوَانِ أَتْبَاعُهُ مُؤَدٍّ إِلَى النَّجَاةِ اسْتِمَاعُهُ بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ وَ عَزَائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ وَ مَحَارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ وَ بَيِّنَاتُهُ الْجَالِيَةُ وَ بَرَاهِينُهُ الْكَافِيَةُ وَ فَضَائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ وَ شَرَائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ}} «[[بندگان خدا]]! شما [[مسئولان]] [[امر و نهی]] [[الهی]] و حاملان [[دین]] و [[وحی]] او و [[نمایندگان]] [[خدا]] بر خویشتن و مبلّغان او به سوی مردمید، پاسدار [[حق الهی]] و [[حافظ]] [[پیمان]] [[خداوند]]، میان شماست. آن‌چه را از [[رسول خدا]]{{صل}} پس از خود میان شما به یادگار نهاده، کتاب [[ناطق]] خدا و [[قرآن]] صادق و [[نور]] آشکار و [[روشنایی]] پرفروغ اوست. کتابی که دلایلش روشن، باطنش آشکار، ظواهرش پر نور و پیروانش پر افتخارند. این کتاب [[پیروان]] خود را به [[بهشت]] رهنمون می‌شود و مستمعان خود را به [[نجات]] و [[رهایی]] رهنمون می‌گردد. از طریق آن می‌توان به [[دلایل]] روشن الهی رسید و [[تفسیر]] [[واجبات]] او را دریافت، به [[محرّمات]] [[نهی]] شده‌اش آشنا گردید و [[براهین]] روشن و کافی او را بررسی کرده و به [[فضائل]] [[پسندیده]] و [[مستحبات]] عطا شده و [[دستورات]] نوشته شده در آن، پی برد».
#{{متن حدیث|فَجَعَلَ اللَّهُ الْإِيمَانَ تَطْهِيراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ وَ الصَّلَاةَ تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ وَ الزَّكَاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ وَ نَمَاءً فِي الرِّزْقِ وَ الصِّيَامَ تَثْبِيتاً لِلْإِخْلَاصِ وَ الْحَجَّ تَشْيِيداً لِلدِّينِ وَ الْعَدْلَ: تَنْسِيقاً لِلْقُلُوبِ وَ طَاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ وَ إِمَامَتَنَا أَمَاناً لِلْفُرْقَةِ وَ الْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلَامِ وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَى اسْتِيجَابِ الْأَجْرِ وَ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَامَّةِ وَ بِرَّ الْوَالِدَيْنِ وِقَايَةً مِنَ السُّخْطِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ مَنْسَأَةً فِي الْعُمُرِ وَ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ وَ الْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِيضاً لِلْمَغْفِرَةِ وَ تَوْفِيَةَ الْمَكَايِيلِ وَ الْمَوَازِينِ تَغْيِيراً لِلْبَخْسِ وَ النَّهْيَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِيهاً عَنِ الرِّجْسِ وَ اجْتِنَابَ الْقَذْفِ حِجَاباً عَنِ اللَّعْنَةِ وَ تَرْكَ السَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ إِخْلَاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ}} «خداوند، [[ایمان]] را سبب [[پیراستگی]] شما از [[شرک]]، [[نماز]] را وسیله [[پاکی]] از [[تکبّر]] و [[غرور]]، [[زکات]] را موجب [[تزکیه نفس]] و فزونی روزی قرار داد. [[روزه]] را عامل پابرجایی إخلاص، [[حجّ]] را وسیله تقویت [[آیین اسلام]]، [[عدالت]] را مایه [[هماهنگی]] [[دل‌ها]]، [[اطاعت]] ما را باعث سامان یافتن [[ملت]] [[اسلام]] مقرّر داشت. [[امامت]] ما را سبب مصونیّت از [[تفرقه]] و پراکندگی، [[جهاد]] را موجب [[سربلندی]] اسلام، [[صبر]] و [[شکیبایی]] را وسیله جلب [[پاداش]] [[حق]]، [[امر به معروف]] را وسیله [[اصلاح]] [[توده]] [[مردم]]، [[نیکی به پدر و مادر]] را موجب [[پیش‌گیری]] از [[خشم خدا]] قرار داد. [[صله رحم]] را وسیله افزایش [[جمعیت]] و [[قدرت]]، [[قصاص]] را موجب [[حفظ]] [[نفوس]]، وفاء به [[نذر]] را سبب [[آمرزش]]، جلوگیری از [[کم‌فروشی]] را وسیله [[مبارزه]] با کمبودها، [[نهی]] از شرابخواری را سبب [[پیراستگی]] از [[پلیدی‌ها]]، [[پرهیز]] از [[تهمت]] و نسبت‌های ناروا را حجابی در برابر [[لعنت]] [[پروردگار]]، ترک دزدی را برای حفظ [[عفّت]] و [[پاکدامنی]]، [[تحریم]] شرک را سبب [[اخلاص]] [[بندگی]] و [[ربوبیّت]] حق مقرّر داشت». سپس رو به حاضران کرد و فرمود:
#{{متن حدیث|فَ{{متن قرآن|اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ}}<ref>«از خداوند چنان که سزاوار پروا از اوست پروا کنید و جز در مسلمانی نمیرید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۲.</ref> وَ أَطِيعُوا اللَّهَ فِيمَا أَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهَاكُمْ عَنْهُ فَإِنَّهُ {{متن قرآن|إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ}}<ref>«از بندگان خداوند تنها دانشمندان از او می‌هراسند» سوره فاطر، آیه ۲۸.</ref>}} «بنابراین، از [[خدا]] آن‌گونه که [[شایسته]] است [[پروا]] داشته باشید و بکوشید [[مسلمان]] از [[دنیا]] بروید، خدا را در آن‌چه امر یا نهی فرموده اطاعت نمایید- [[علم]] و [[دانش]] بیاموزید- زیرا تنها [[اندیشمندان]] و آگاهان از خدا بیمناک کند».
#{{متن حدیث|ثُمَّ قَالَتْ أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنِّي فَاطِمَةُ وَ أَبِي مُحَمَّدٌ صأَقُولُ عَوْداً وَ بَدْواً وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولُ غَلَطاً وَ لَا أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً- {{متن قرآن|لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ}}<ref>«بی‌گمان پیامبری از (میان) خودتان نزد شما آمده است که هر رنجی ببرید بر او گران است، بسیار خواستار شماست، با مؤمنان مهربانی بخشاینده است» سوره توبه، آیه ۱۲۸.</ref>}} «سپس فرمود: [[مردم]]! بدانید! من [[فاطمه]] و پدرم محمد{{صل}} است، آغاز و انجام سخنانم یکی است و در آن [[اشتباه]] راه ندارد و در کارهایم راه [[خطا]] نمی‌پویم. [[پیامبری]] از میان شما برخاست و به سویتان آمد که از رنج‌های شما نگران می‌شد و به هدایتتان علاقه فراوان و نسبت به [[مؤمنان]] [[مهربان]] و [[دلسوز]] بود».
#{{متن حدیث|فَإِنْ تَعْزُوهُ وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِي دُونَ نِسَائِكُمْ- وَ أَخَا ابْنِ عَمِّي دُونَ رِجَالِكُمْ وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِيُّ إِلَيْهِ{{صل}} فَبَلَّغَ الرِّسَالَةَ صَادِعاً بِالنِّذَارَةِ مَائِلًا عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكِينَ ضَارِباً ثَبَجَهُمْ آخِذاً بِأَكْظَامِهِمْ دَاعِياً إِلَى سَبِيلِ رَبِّهِ {{متن قرآن|بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ}} يجف [يَجُذُّ] الْأَصْنَامَ وَ يَنْكُثُ الْهَامَ حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ حَتَّى تَفَرَّى اللَّيْلُ عَنْ صُبْحِهِ وَ أَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ وَ نَطَقَ زَعِيمُ الدِّينِ وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ الشَّيَاطِينِ وَ طَاحَ وَشِيظُ النِّفَاقِ وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشِّقَاقِ وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْإِخْلَاصِ‌فِي نَفَرٍ مِنَ الْبِيضِ الْخِمَاصِ {{متن قرآن|وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ}}<ref>«و در لبه پرتگاهی از آتش بودید» سوره آل عمران، آیه ۱۰۳.</ref> مَذْقَةَ الشَّارِبِ وَ نَهْزَةَ الطَّامِعِ وَ قَبْسَةَ الْعَجْلَانِ وَ مَوْطِئَ الْأَقْدَامِ تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ وَ تَقْتَاتُونَ الْقِدَّ أَذِلَّةً خَاسِئِينَ {{متن قرآن|تَخَافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ}}<ref>«می‌هراسیدید مردم (مشرک) شما را بربایند» سوره انفال، آیه ۲۶.</ref> مِنْ حَوْلِكُمْ}} «اگر در پی [[شناخت]] [[نسب]] او برآیید، ملاحظه می‌کنید که او [[پدر]] من بوده است، نه پدر [[زنان]] شما! [[برادر]] پسر عموی من بوده، نه برادر مردان شما! وه! چه نسبی با [[افتخار]]؛ وی رسالتش را به خوبی انجام داد و مردم را به روشنی و وضوح، از [[عذاب]] [[خدا]] [[بیم]] داد، از [[راه و رسم]] [[مشرکان]] سر برتافت و بر گردن آنها [[شمشیر]] نهاد و گلویشان را فشرد تا از [[شرک]]، دست بردارند. او همواره با دلیل و [[برهان]] و [[اندرز]] سودمند، [[مردم]] را به راه [[پروردگار]] خویش فرا می‌خواند، [[بت‌ها]] را درهم می‌شکست و مغزهای [[پلید]] [[بت‌پرستان]] را به سنگ می‌کوبید و متلاشی می‌ساخت، بدین‌ترتیب، تاریکی‌ها برطرف و سپیده‌دم برآمد و [[حق]]، آشکار گشت. [[نماینده]] [[دین]] به سخن درآمد و زمزمه‌های [[شیاطین]] به خاموشی‌گرایید، نفاق‌افکنان به [[هلاکت]] رسیدند و گره‌های [[کفر]] و [[نفاق]] باز شد و زبان به کلمه [[اخلاص]] [{{متن قرآن|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}] گشودید در صورتی که گروهی اندک و [[تهیدست]] و در لب پرتگاهی از [[آتش دوزخ]] قرار داشتید و به جهت نفرات اندک خود، چونان جرعه آبی برای تشنه‌کام و یا لقمه‌ای برای گرسنه و یا شعله آتشی برای کسی که شتابان در پی [[آتش]] است، می‌ماندید و لگدکوب گام‌ها بودید و پیوسته از دستبرد [[دشمنان]] پیرامون خود بیمناک بودید!».
#{{متن حدیث|فَأَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِمُحَمَّدٍ{{صل}} بَعْدَ اللَّتَيَّا وَ الَّتِي وَ بَعْدَ أَنْ مُنِيَ بِبُهَمِ الرِّجَالِ وَ ذُؤْبَانِ الْعَرَبِ وَ مَرَدَةِ أَهْلِ الْكِتَابِ {{متن قرآن|كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ}}<ref>«هر بار که آتشی را برای جنگ بر افروختند خداوند آن را خاموش گردانید» سوره مائده، آیه ۶۴.</ref> أَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّيْطَانِ أَوْ فَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ قَذَفَ أَخَاهُ فِي لَهَوَاتِهَا فَلَا يَنْكَفِئُ حَتَّى يَطَأَ جَنَاحَهَا بِأَخْمَصِهِ وَ يُخْمِدَ لَهَبَهَا بِسَيْفِهِ مَكْدُوداً فِي ذَاتِ اللَّهِ مُجْتَهِداً فِي أَمْرِ اللَّهِ قَرِيباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ سَيِّداً فِي أَوْلِيَاءِ اللَّهِ مُشَمِّراً نَاصِحاً مُجِدّاً كَادِحاً لَا تَأْخُذُهُ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِيَةٍ مِنَ الْعَيْشِ وَادِعُونَ فَاكِهُونَ آمِنُونَ تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوَائِرَ وَ تَتَوَكَّفُونَ الْأَخْبَارَ وَ تَنْكِصُونَ عِنْدَ النِّزَالِ وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتَالِ}} «امّا [[خدای تبارک و تعالی]] به [[برکت]] وجود [[مقدس]] [[پیامبر اکرم]] [[حضرت محمد]]{{صل}} شما را از آن همه [[خواری]] و [[ذلّت]] و [[ناتوانی]] [[رهایی]] بخشید، وی با [[دلاور]] مردان درگیر و با گرگ‌های [[عرب]] و گردنکشان [[یهود]] و [[نصارا]]، پنجه درافکند. هرگاه آتش [[جنگ]] را دامن می‌زدند، آن را خاموش ساخت و هرگاه شاخ [[شیطان]] نمودار شد و فتنه‌های [[مشرکان]] [[دهان]] می‌گشود، پدرم [[برادر]] خویش [علی{{ع}}‌] را به کام آنها می‌افکند و به دست توانای او، آنها را [[سرکوب]] می‌نمود [علی{{ع}}‌] تا سرهای [[پلید]] [[دشمنان]] را پایمال و بینی آنها را به [[خاک]] نمی‌مالید، از این [[مأموریت]] بس خطرناک بازنمی‌گشت. او این همه [[رنج]] و [[دشواری]] را، در [[راه خدا]] [[تحمّل]] می‌کرد و در اجرای فرمانش می‌کوشید، به [[رسول خدا]]{{صل}} نزدیک بود و به سالاری [[اولیای خدا]] درآمد، وی آستین [[همّت]] بالا زد و پر تلاش و کوشا پیش رفت و در راه خدا از [[نکوهش]] هیچ نکوهشگری [[پروا]] به خود راه نداد، ولی شما همواره در [[رفاه]] و [[آسایش]] به سر بردید و در [[آرامش]] و [[امنیّت]] با یکدیگر گفت و شنود داشتید و در [[انتظار]] روزی بودید که [[روزگار]] بر ضدّ ما به گردش درآید، گوش به زنگ خبرها بودید، هنگام [[نبرد]]، عقب می‌نشستید و از عرصه [[کارزار]] می‌گریختید».
#{{متن حدیث|فَلَمَّا اخْتَارَ اللَّهُ لِنَبِيِّهِ{{صل}} دَارَ أَنْبِيَائِهِ وَ مَأْوَى أَصْفِيَائِهِ ظَهَرَ فِيكُمْ حَسَكَةُ النِّفَاقِ وَ سَمَلَ جِلْبَابُ الدِّينِ وَ نَطَقَ كَاظِمُ الْغَاوِينَ وَ نَبَغَ خَامِلُ الْأَقَلِّينَ وَ هَدَرَ فَنِيقُ الْمُبْطِلِينَ فَخَطَر فِي عَرَصَاتِكُمْ‌}} «آن‌گاه که [[خداوند]] سرای [[پیامبران]] خویش را برای [[رسول]] خود برگزید و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او مقرّر داشت، ناگهان [[آثار نفاق]] و [[دورویی]] میانتان پدیدار و پرده [[دین]] به کناری رفت، هیاهو و جنجال [[گمراهان]] بلند شد و گمنامان فراموش شده سر برآوردند، نعره‌های باطل‌گرایان برخاست و در عرصه [[جامعه]] شما به جولان درآمدند».
#{{متن حدیث|فَخَطَر فِي عَرَصَاتِكُمْ وَ أَطْلَعَ الشَّيْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ هَاتِفاً بِكُمْ فَأَلْفَاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِيبِينَ وَ لِلْعِزَّةِ فِيهِ مُلَاحِظِينَ ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفَافاً وَ أَحْمَشَكُمْ فَأَلْفَاكُمْ غِضَاباً فَوَسَمْتُمْ غَيْرَ إِبِلِكُمْ وَ وَرَدْتُمْ غَيْرَ مَشْرَبِكُمْ هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِيبٌ وَ الْكَلْمُ رَحِيبٌ وَ الْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ وَ الرَّسُولُ لَمَّا يُقْبَرْ ابْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ {{متن قرآن|أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ}}<ref>«آگاه باش که آنان در آشوب افتاده‌اند و دوزخ فراگیرنده کافران است» سوره توبه، آیه ۴۹.</ref>}} «[[شیطان]] سر از نهانگاه خود بیرون آورد و شما را به سوی خود فراخواند و شما را آماده پذیرش [[دعوت]] و در [[انتظار]] [[فریب]] خویش یافت! آن‌گاه شما را به [[قیام]] دعوت کرد و برای حرکت، افرادی سبکبار دید، [[آتش]] [[خشم]] و [[انتقام]] را در دل‌های شما شعله‌ور ساخت و آثار خشم در وجودتان نمودار گشت. این‌کار سبب شد که بر غیر شتر خود علامت نهید و در غیر آبشخور خود وارد شوید و به سراغ چیزی که از آن شما نبود و در آن هیچ‌گونه حقی نداشتید، رفتید و سرانجام به [[غصب]] [[حکومت]] پرداختید در صورتی که هنوز از [[رحلت رسول خدا]]{{صل}} چندی نگذشته بود و زخم‌های [[مصیبت]] جانکاه ما گسترده بود و جراحات دلمان التیام نیافته بلکه هنوز پیکر [[پاک]] [[پیامبر خدا]] به [[خاک]] سپرده نشده بود. به بهانه اینکه می‌ترسیم [[فتنه]] و [[آشوب]] به‌پا شود، دست به چنین کاری زدید [[آگاه]] باشید! به چه فتنه بزرگی دچار آمدید و به [[راستی]] [[دوزخ]] بر [[کافران]] احاطه دارد».
#{{متن حدیث|فَهَيْهَاتَ مِنْكُمْ وَ كَيْفَ بِكُمْ وَ أَنَّى تُؤْفَكُونَ وَ كِتَابُ اللَّهِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ؟- أُمُورُهُ ظَاهِرَةٌ وَ أَحْكَامُهُ زَاهِرَةٌ وَ أَعْلَامُهُ بَاهِرَةٌ وَ زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ وَ أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ أَ رَغْبَةً عَنْهُ تُرِيدُونَ أَمْ بِغَيْرِهِ تَحْكُمُونَ {{متن قرآن|بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا}}<ref>«بد جایگزینی برای ستمگرانند» سوره کهف، آیه ۵۰.</ref> {{متن قرآن|وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ}}<ref>«و هر کس جز اسلام دینی گزیند هرگز از او پذیرفته نمی‌شود و او در جهان واپسین از زیانکاران است» سوره آل عمران، آیه ۸۵.</ref>}} «شما را با فتنه خواباندن چکار؟ به راستی چه می‌کنید و چه [[دروغ‌ها]] می‌بافید، با این که [[کتاب خدا]] میان شماست و دستوراتش پر [[نور]] و احکامش درخشنده، نشانه‌هایش آشکار، نواهی‌اش ظاهر و اوامرش واضح و روشن است، ولی شما آن را پشت سر افکنده‌اید! آیا واقعاً از آن رخ برتافته‌اید؟ یا به غیر آن [[حکم]] می‌کنید؟ ستم‌پیشگان چه جایگزین [[بدی]] برای [[قرآن]] برگزیدند. هرکس آیینی غیر از [[اسلام]] برگزیند، از او پذیرفته نخواهد شد و در [[آخرت]] زیانکار به‌شمار خواهد آمد».
#{{متن حدیث|ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا إِلَّا رَيْثَ أَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتُهَا وَ يُسْلَسَ قِيَادُهَا ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَهَا وَ تُهَيِّجُونَ جَمْرَتَهَا وَ تَسْتَجِيبُونَ لِهُتَافِ الشَّيْطَانِ الْغَوِيِّ وَ إِطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّينِ الْجَلِيِّ وَ إِهْمَالِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ تَشْرَبُونَ حَسْواً فِي ارْتِغَاءٍ وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمْرَةِ وَ الضَّرَاءِ وَ يَصِيرُ مِنْكُمْ عَلَى مِثْلِ حَزِّ الْمُدَى وَ وَخْزِ السِّنَانِ فِي الْحَشَا وَ أَنْتُمُ الْآنَ تَزْعُمُونَ: أَنْ لَا إِرْثَ لَنَا {{متن قرآن|أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ}}<ref>«آیا داوری (دوره) «جاهلیّت» را می‌جویند؟ و برای گروهی که یقین دارند، در داوری از خداوند بهتر کیست؟» سوره مائده، آیه ۵۰.</ref> أَ فَلَا تَعْلَمُونَ؟ بَلَى قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِيَةِ أَنِّي ابْنَتُهُ أَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ أَ أُغْلَبُ عَلَى إِرْثِي؟}} «آن‌چنان شتاب‌زده شتر [[خلافت]] را در [[اختیار]] گرفتید که حتی درنگ نکردید رام گردد و [[تسلیم]] شما شود، ناگهان [[آتش]] [[فتنه‌ها]] را دامن زده و آنها را شعله‌ور ساختید و [[ندای شیطان]] گمراهگر را پذیرا شدید و [[انوار]] تابان [[آیین خدا]] را خاموش و به از میان بردن سنّت‌های [[پیامبر]] [[پاک]] [[الهی]]{{صل}} [[همّت]] گماردید. به بهانه گرفتن کف از روی شیر، آن را به طور کامل و مخفیانه نوشیدید، برای [[منزوی]] ساختن [[خاندان رسول خدا]]{{صل}} و [[فرزندان]] او به کمین نشستید، ما نیز چونان کسی که خنجر بر گلو و نوک نیزه بر دلش نشسته باشد چاره‌ای جز [[صبر]] و [[شکیبایی]] نداریم. شگفتا! شما هم‌اکنون مدعی هستید که ما از پیامبر چیزی به [[ارث]] نمی‌بریم، آیا از [[حکم جاهلیّت]] [[پیروی]] می‌کنید؟ برای آنان که [[اهل]] یقین‌اند، حکم چه کسی از [[حکم خدا]] بهتر است؟ آیا شما با این واقعیّت‌ها آشنا نیستید؟ آری، شما به خوبی می‌دانید و چون [[آفتاب]] برایتان روشن است که من دختر همان پیامبرم، [[مسلمانان]]! آیا باید [[ارث]] پدرم از من به [[زور]] گرفته شود؟».
#{{متن حدیث|يَا ابْنَ أَبِي قُحَافَةَ أَ فِي كِتَابِ اللَّهِ تَرِثُ أَبَاكَ وَ لَا أَرِثُ أَبِي لَقَدْ جِئْتَ {{متن قرآن|شَيْئًا فَرِيًّا}}<ref>«ای مریم! بی‌گمان چیز ناپسند شگفتی پیش آورده‌ای» سوره مریم، آیه ۲۷.</ref> أَ فَعَلَى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتَابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِكُمْ إِذْ يَقُولُ: {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داود میراث برد» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> وَ قَالَ فِيمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا إِذْ قَالَ- {{متن قرآن|فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! *(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد» سوره مریم، آیه ۵.</ref> وَ قَالَ {{متن قرآن|وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ}}<ref>«و در کتاب خداوند خویشاوندان (در ارث‌بری) نسبت به همدیگر (از دیگران) سزاوارترند» سوره انفال، آیه ۷۵.</ref> وَ قَالَ {{متن قرآن|يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ}}<ref>«خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که بهره پسر برابر با بهره دو دختر است» سوره نساء، آیه ۱۱.</ref> وَ قَالَ {{متن قرآن|إِنْ تَرَكَ خَيْرًا الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ}}<ref>«اگر مالی بر جای نهد برای پدر و مادر و خویشان وصیّت شایسته کند؛ بنا به حقّی بر گردن پرهیزگاران» سوره بقره، آیه ۱۸۰.</ref>}} «ای [[فرزند ابوقحافه]]! بگو ببینم، آیا در [[قرآن]] آیه‌ای آمده است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارثی نبرم؟ چه سخن ناروایی؟! آیا [[کتاب خدا]] را عمدا ترک گفته و پشت سر افکندید؟ در صورتی‌که قرآن می‌فرماید: [[سلیمان]] از پدرش [[داود]]، ارث برد و در ماجرای [[یحیی بن زکریا]] می‌فرماید: خدایا! [[فرزندی]] نصیبم گردان که از من و از [[خاندان]] [[یعقوب]] ارث ببرد نیز می‌فرماید: [[خویشاوندان]] در ارث بردن از یکدیگر، از [[بیگانگان]] سزاوارترند در جایی دیگر فرموده است: [[خدا]] درباره فرزندانتان به شما سفارش می‌کند که سهم پسران دو برابر سهم [[دختران]] است و نیز فرموده: اگر کسی پس از [[مرگ]]، [[مالی]] از خود به جای نهد برای [[پدر]] و [[مادر]] و بستگانش به گونه‌ای [[شایسته]] [[وصیّت]] کند و این‌کار بر همه [[پرهیزکاران]] [[حق]] است».
#{{متن حدیث|وَ زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حُظْوَةَ لِي وَ لَا أَرِثَ مِنْ أَبِي وَ لَا رَحِمَ بَيْنَنَا أَ فَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِآيَةٍ أَخْرَجَ أَبِي مِنْهَا أَمْ هَلْ تَقُولُونَ إِنَّ أَهْلَ مِلَّتَيْنِ لَا يَتَوَارَثَانِ أَ وَ لَسْتُ أَنَا وَ أَبِي مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ وَاحِدَةٍ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبِي وَ ابْنِ عَمِّي}} «مدعی شدید که من بهره و ارثی از پدر بزرگوارم ندارم؟ و هیچ‌گونه نسبت [[خویشاوندی]] میان من و پدرم نیست؟! آیا [[خداوند]] آیه‌ای ویژه شما فروفرستاده که پدرم را از آن خارج ساخته و استثناء کرده است؟ یا می‌گویید: [[پیروان]] [[دو مذهب]] از یکدیگر [[ارث]] نمی‌برند، آیا من و پدرم یک [[مذهب]] نداریم؟! و یا شما به [[عام و خاص]] [[قرآن]] از پدر و پسر عمویم آگاه‌ترید؟!».
#{{متن حدیث|فَدُونَكَهَا مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقَاكَ يَوْمَ حَشْرِكَ فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الزَّعِيمُ مُحَمَّدٌ وَ الْمَوْعِدُ الْقِيَامَةُ وَ عِنْدَ السَّاعَةِ {{متن قرآن|يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«در آن روز تباه‌اندیشان زیان می‌برند» سوره جاثیه، آیه ۲۷.</ref> وَ لَا يَنْفَعُكُمْ إِذْ تَنْدَمُونَ {{متن قرآن|لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ تَعْلَمُونَ}}<ref>«هر خبر را قرارگاهی است و زودا که بدانید» سوره انعام، آیه ۶۷.</ref>... {{متن قرآن|مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ}}<ref>«به زودی خواهید دانست که بر چه کس عذابی می‌رسد که او را خوار می‌گرداند و بر او عذابی پایا فرود می‌آید» سوره هود، آیه ۳۹.</ref>}} «اکنون که چنین است، پس ارث مرا چون مرکبی آماده بستان و بر آن سوار شو، ولی در [[قیامت]] تو را [[دیدار]] خواهد کرد. در آن [[روز]] [[بهترین]] داور، خدا و مدّعی تو محمد{{صل}}، و [[زمان]] [[داوری]] [[رستخیز]] است. در آن [[روز]] باطل‌گرایان زیان خواهند دید، ولی [[پشیمانی]] به حالتان سودی نخواهد داشت: هر چیزی جایگاه و قرارگاهی دارد، به زودی پی خواهید برد که [[عذاب]] خوارکننده، به سراغ چه کسی می‌آید و [[کیفر]] جاودان، دامان چه کسی رای می‌گیرد».
#{{متن حدیث|يَا مَعْشَرَ النَّقِيبَةِ وَ أَعْضَادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْإِسْلَامِ مَا هَذِهِ الْغَمِيزَةُ فِي حَقِّي‌وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلَامَتِي؟ أَ مَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَبِي يَقُولُ الْمَرْءُ يُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ سَرْعَانَ مَا أَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلَانَ ذَا إِهَالَةٍ وَ لَكُمْ طَاقَةٌ بِمَا أُحَاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلَى مَا أَطْلُبُ وَ أُزَاوِلُ}} «ای جوانمردان! ای بازوان ستبر [[ملت]]، ای [[یاوران]] [[اسلام]]! چرا [[حق]] مرا نادیده می‌گیرید؟ در برابر ستمی که بر من روا داشته شده، این چه غفلتی است که از خود نشان می‌دهید؟ آیا [[پدر]] بزرگوارم [[رسول خدا]]{{صل}} نمی‌فرمود: [[احترام]] هر کسی را در مورد [[فرزندان]] او باید نگاه داشت؟ چه زود اوضاع را دگرگون و به سرعت به [[بیراهه]] گام نهادید، با اینکه بر باز پس‌گیری حق من [[قادر]] و بر آن‌چه می‌گویم [[قدرت]] و توان داشتید».
#{{متن حدیث|أَ تَقُولُونَ مَاتَ مُحَمَّدٌ{{صل}} فَخَطْبٌ جَلِيلٌ اسْتَوْسَعَ وَهْنُهُ وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ وَ أَظْلَمَتِ الْأَرْضُ لِغَيْبَتِهِ وَ كَسَفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصِيبَتِهِ وَ أَكْدَتِ الْآمَالُ وَ خَشَعَتِ الْجِبَالُ وَ أُضِيعَ الْحَرِيمُ وَ أُزِيلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَمَاتِهِ}} «آیا می‌خواهید بگویید: با [[رحلت]] محمد{{صل}} همه چیز تمام شد؟ [[مصیبت]] جانسوز [[پیامبر]]، ضربه دردناکی به [[جهان اسلام]] تلقی می‌شد، غبار [[غم]] و [[اندوه]] بر سر همه فروریخت و شکاف آن، هر روز آشکارتر و گسستگی‌اش دامنه‌دارتر و وسعتش بیشتر می‌گردد، [[زمین]] از [[غیبت]] و فقدان پدرم تاریک و [[ستارگان]] در مصیبتش بی‌فروغ و [[امیدها]] به [[یأس]] و [[نومیدی]] مبدّل گشت، کوه‌ها [[متزلزل]] گردید، احترام افراد زیر پا نهاده شد و با [[مرگ]] آن بزرگوار، حرمتی برای کسی باقی نماند».
#{{متن حدیث|فَتِلْكَ وَ اللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرَى وَ الْمُصِيبَةُ الْعُظْمَى لَا مِثْلُهَا نَازِلَةٌ وَ لَا بَائِقَةٌ عَاجِلَةٌ أَعْلَنَ بِهَا كِتَابُ اللَّهِ جَلَّ ثَنَاؤُهُ فِي أَفْنِيَتِكُمْ وَ لَقَبْلَهُ مَا حَلَّ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ وَ رُسُلَهُ حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضَاءٌ حَتْمٌ {{متن قرآن|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ}}<ref>«و محمد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او (نیز) فرستادگانی (بوده و) گذشته‌اند؛ آیا اگر بمیرد یا کشته گردد به (باورهای) گذشته خود باز می‌گردید؟ و هر کس به (باورهای) گذشته خود باز گردد هرگز زیانی به خداوند نمی‌رساند؛ و خداوند سپاسگزاران را به زودی پاداش خواهد داد» سوره آل عمران، آیه ۱۴۴.</ref>}} «به [[خدا]] [[سوگند]]! فقدان پدرم، حادثه‌ای بس بزرگ و مصیبتی جانسوز بود که هیچ اندوهی به پایه آن نمی‌رسید و [[کتاب خدا]] از آن خبر داده بود، همان [[قرآنی]] که همواره در خانه‌های شماست و [[صبح و شام]] آن را با صدای بلند و یا آهسته و با لحن‌های گوناگون [[تلاوت]] می‌کنید، [[پیامبران پیشین]] نیز قبل از او با این [[واقعیت]] روبرو شده بودند،؛ چراکه [[مرگ]]، [[فرمان]] حتمی و تخلّف‌ناپذیر [[الهی]] است، آنجا که فرمود: محمد{{صل}} فقط، [[فرستاده خدا]] بود و پیش از او فرستادگان دیگری نیز آمدند و رفتند، آیا اگر او از [[دنیا]] برود و یا کشته شود، شما واپسگرا می‌شوید، هرکس واپسگرا شود، به [[خداوند]] زیانی نمی‌رساند و خدا سپاسگزاران را [[پاداش]] خواهد داد». سپس آن مخدره رو به [[انصار]] کرد و آنان را مخاطب ساخت و فرمود:
#{{متن حدیث|إِيهاً بَنِي قَيْلَةَ أَ أُهْضِمَ تُرَاثُ أَبِي- وَ أَنْتُمْ بِمَرْأًى مِنِّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدًى وَ مَجْمَعٍ تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخِبْرَةُ وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ وَ عِنْدَكُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ تُوَافِيكُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِيبُونَ وَ تَأْتِيكُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِيثُونَ وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفَاحِ مَعْرُوفُونَ بِالْخَيْرِ وَ الصَّلَاحِ وَ النُّخْبَةُ الَّتِي انْتُخِبَتْ وَ الْخِيَرَةُ الَّتِي اخْتِيرَتْ لَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ}} «شگفتا! ای [[فرزندان]] قیله<ref>نام یکی از زنان برجسته و شرافتمندی بوده که نسب قبایل انصار اعمّ از أوس و خزرج، به وی می‌رسید.</ref>! آیا رواست که [[ارث]] من پایمال گردد و شما آشکارا ببینید و بشنوید و در محافل و مجالس خود از آن سخن به میان آورید و اخبارش به خوبی به شما برسد و شما دم برنیاورید؟ با اینکه از نیروی کافی و تجهیزات و [[قدرت]] گسترده و [[سلاح]] و سپر برخوردارید. دعوتم را می‌شنوید و پاسخم را نمی‌دهید؟ فریادم میانتان طنین‌انداز است و به فریاد نمی‌رسید؟ با اینکه در [[شجاعت]] و [[دلاوری]] سرآمد و در [[امور خیر]] و نکوکاری معروفید و نیک‌مردان [[اقوام]] و قبایلی هستید که برای ما [[اهل بیت]]، [[برگزیده]] شده‌اید».
#{{متن حدیث|قَاتَلْتُمُ الْعَرَبَ وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ وَ نَاطَحْتُمُ الْأُمَمَ وَ كَافَحْتُمُ الْبُهَمَ لَا نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ حَتَّى إِذَا دَارَتْ بِنَا رَحَى الْإِسْلَامِ وَ دَرَّ حَلَبُ الْأَيَّامِ وَ خَضَعَتْ ثَغْرَةُ الشِّرْكِ وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْإِفْكِ وَ خَمَدَتْ نِيرَانُ الْكُفْرِ وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرْجِ وَ اسْتَوْسَقَ نِظَامُ الدِّينِ فَأَنَّى حُزْتُمْ بَعْدَ الْبَيَانِ وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْإِعْلَانِ وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْإِقْدَامِ وَ أَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْإِيمَانِ؟}} «با [[مشرکان]] [[عرب]] جنگیدید و [[رنج]] و محنت‌ها [[تحمل]] کردید، شاخ‌های گردنکشان را درهم شکستید و با جنگاوران بزرگ، پنجه درانداختید، شما همواره با ما حرکت می‌کردید، [[دستورات]] ما را گردن می‌نهادید و سر به [[فرمان]] و اطاعتمان داشتید، تا آسیای [[اسلام]] بر محور وجود [[خاندان]] ما به گردش درآمد و شیر در سینه [[مادر]] [[روزگار]] فزونی یافت، نعره‌های [[شرک‌آلود]] در گلو خفه شد و شعله‌های [[دروغ]] فرونشست، [[آتش]] [[کفر]] خاموش گشت و [[دعوت]] بر [[تفرقه]] و جدایی متوقف شد و [[نظام]] و [[ارکان دین]]، [[استوار]] گردید. بنابراین، چرا پس از بیان [[قرآن]] و [[پیامبر]]، امروز حیران و سرگردانید؟ چرا [[حقایق]] را پس از آشکار شدن، [[نهان]] می‌دارید و [[پیمان‌شکنی]] کرده و بعد از [[ایمان]]، راه [[شرک]] در پیش گرفته‌اید؟».
#{{متن حدیث|بُؤْساً لِقَوْمٍ {{متن قرآن|نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ}}<ref>«چرا با گروهی که پیمان‌های خود را شکستند و به بیرون راندن پیامبر دل نهادند و نخست بار پیکار با شما را آغاز کردند جنگ نمی‌کنید؟ آیا از آنها می‌هراسید؟ با آنکه - اگر مؤمنید- خداوند سزاوارتر است که از وی بهراسید» سوره توبه، آیه ۱۳.</ref> أَلَا وَ قَدْ أَرَى أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إِلَى الْخَفْضِ وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ وَ نَجَوْتُمْ بِالضِّيقِ مِنَ السَّعَةِ فَمَجَجْتُمْ مَا وَعَيْتُمْ وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ فَ {{متن قرآن|إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ}}<ref>«اگر شما و همه آنان که بر روی زمینند کافر شوید بی‌گمان خداوند، بی‌نیازی ستوده است» سوره ابراهیم، آیه ۸.</ref>}} «تیره‌بخت‌اند مردمی که [[پیمان‌شکنی]] کردند، آیا با پیمان‌شکنانی که [[تصمیم]] بر بیرون راندن [[پیامبر]] گرفتند به [[پیکار]] برنمی‌خیزید؟ در صورتی‌که آنان، آغازگر بودند، مگر از آنان [[هراس]] دارید؟ اگر [[اهل]] ایمانید، بهتر است از [[خدا]] [[بیم]] داشته باشید. به هوش باشید! شما را می‌بینم به سمت [[رفاه]] و [[آسایش]] رفته و [[عافیت]] [[طلب]] شده‌اید، کسی را که برای [[سرپرستی]] و [[اداره امور مسلمانان]] از همه شایسته‌تر بود، از صحنه دور کردید و خود در گوشه [[خلوت]]، به [[تن‌پروری]] و آسایش رو آوردید و از فشار و تنگنای [[مسئولیت‌ها]] به وسعت [[بی‌تفاوتی]] [[متوسل]] شدید، [[ایمان]] و [[آگاهی]] که در درون داشتید، بیرون افکندید و آب گوارایی را که نوشیده بودید به [[دشواری]] از گلو برآوردید! [[خدای متعال]] فرمود: اگر شما و تمام [[مردم]] روی [[زمین]] [[کافر]] شوند به خدا زیانی نمی‌رسانند؛ زیرا [[خداوند]] از همه [[بی‌نیاز]] و غنیّ و حمید است‌».
#{{متن حدیث|أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ مَا قُلْتُ هَذَا عَلَى مَعْرِفَةٍ مِنِّي بِالْجِذْلَةِ الَّتِي خَامَرَتْكُمْ وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْهَا قُلُوبُكُمْ وَ لَكِنَّهَا فَيْضَةُ النَّفْسِ وَ نَفْثَةُ الْغَيْظِ وَ خَوَرُ الْقَنَاةِ وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ فَدُونَكُمُوهَا فَاحْتَقِبُوهَا دَبِرَةَ الظَّهْرِ نَقِبَةَ الْخُفِ بَاقِيَةَ الْعَارِ مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنَارِ الْأَبَدِ مَوْصُولَةً بِنَارِ {{متن قرآن|نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ}}<ref>«آتش برافروخته خداوند است * که به دل‌ها راه می‌یابد» سوره همزه، آیه ۶-۷.</ref>. فَبِعَيْنِ اللَّهِ مَا تَفْعَلُونَ {{متن قرآن|وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ}}<ref>«و آنان که ستم ورزیده‌اند به زودی خواهند دانست که به کدام بازگشتگاه باز خواهند گشت» سوره شعراء، آیه ۲۲۷.</ref> وَ أَنَا ابْنَةُ نَذِيرٍ {{متن قرآن|لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ}}<ref>«برای شما جز بیم‌دهنده‌ای پیش از (رسیدن) عذابی سخت نیست» سوره سبأ، آیه ۴۶.</ref> فَاعْمَلُوا {{متن قرآن|إِنَّا عَامِلُونَ * وَانْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ}}<ref>«ما نیز خواهیم کرد * و چشم به راه دارید که ما (نیز) چشم به راهیم» سوره هود، آیه ۱۲۱-۱۲۲.</ref>‌}} «به هوش باشید! گفتنی‌ها را به شما گفتم، هرچند می‌دانم ترک [[یاری]] [[حق]] با گوشت و پوست شما درآمیخته و [[پیمان‌شکنی]]، قلبتان را فراگرفته است، ولی اندکی از غم‌های [[دل]] پر اندوهم بیرون ریخت، تا با شما [[اتمام حجت]] کرده باشم، و عذری برای کسی باقی نماند. اکنون، این مرکب [[خلافت]] و آن هم [[فدک]]، همه از آن شما، آن را بگیرید و رها مسازید، امّا پشت این مرکب زخم و کف پایش شکافته است و با آن نمی‌توانید خود را به سرمنزل مقصود برسانید! داغ [[ننگ و عار]] بر آن خورده و علامتش [[خشم]] خداست، [[رسوایی]] [[ابدی]] را همراه دارد و سرانجام به [[آتش]] برافروخته [[خشم الهی]] که از [[دل‌ها]] سر برمی‌کشد، خواهد پیوست! آن‌چه انجام می‌دهید در محضر خداست. و [[ستمگران]] به زودی پی خواهند برد به چه سرنوشتی گرفتار می‌شوندمن دخت [[پیامبری]] هستم که شما را از [[عذاب شدید الهی]] [[بیم]] داد، اکنون آن چه از دستتان برمی‌آید انجام دهید، ما نیز به [[وظیفه الهی]] خود عمل خواهیم کرد، شما [[منتظر]] باشید و ما نیز در [[انتظار]] خواهیم بود!».


با پایان یافتن سخنان زهرای [[مرضیه]]{{س}}، [[ابوبکر]] با [[توسّل]] به [[فریبکاری]] و استفاده از [[غفلت]] [[مردم]] کوشید تا وضعیت را به حالت عادی بازگرداند و به [[فاطمه]]{{س}} عرضه داشت: ای دخت [[رسول اکرم]]{{صل}}! پدرت نسبت به [[مؤمنان]] [[دلسوز]] و [[مهربان]] و بر [[کافران]] عذابی دردناک به‌شمار می‌آمد، اگر نسبتش را بسنجیم، او [[پدر]] تو بود نه پدر دیگران، [[برادر]] [[پسر عمو]] و شوهرت علی بود، نه برادر دیگر مردان، [[پیامبر]]{{صل}}، وی را بر دیگر [[خویشان]] و [[نزدیکان]]، [[برگزیده]] و [[برتر]] می‌دانست و او نیز در هر کار بزرگ و مهمّی، پدرت را [[یاری]] می‌نمود، سعادتمندان، [[دوستدار]] شما و تیره‌بختان، [[دشمنان]] شمایند. شما [[عترت]] [[پاک]] [[رسول خدا]]{{صل}} و [[برگزیدگان]] نجیب و [[راهنمایان]] خیر و [[نیکی]] و رهنمون‌گران ما به [[بهشت]] جاودانید.
== شاهدخواهی از [[فاطمه]] {{س}} ==
در [[ماجرای فدک]] [[حضرت زهرا]] {{س}} [[مبارزه]] خودش را پیرامون سه موضوع آغاز نمود: ۱. [[ارث]] ۲. [[فدک]] (به عنوان هبه و [[بخشش]]) ۳. سهم [[ذوی القربی]] که [[خداوند]] در [[آیه خمس]] می‌فرماید: بدانید که هرگاه چیزی به [[غنیمت]] گرفتید، [[خمس]] آن از آن [[خدا]] و [[پیامبر]] و [[خویشاوندان]] و [[یتیمان]] و [[مسکینان]] و [[در راه ماندگان]] است<ref>مسند فاطمه الزهراء {{س}}، عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، ص۲۸؛ مسند فاطمة الزهراء {{س}}، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۷.</ref>.


ای [[برترین]] بانو! و ای دخت برترین [[پیامبران]]! راست و صادقانه سخن گفتی و در [[عقل]] و [[خرد]]، گوی [[سبقت]] از دیگران ربودی، کسی تو را از حقّت بازنداشت و بر تو [[تهمت]] [[دروغ]] نبستند. به [[خدا]] [[سوگند]]! من بر خلاف نظر رسول خدا{{صل}} عمل نمی‌کنم و جز با اجازه‌اش کاری انجام نخواهم داد، پیشرو [[قبیله]] هیچ‌گاه به مردم قبیله‌اش دروغ نمی‌گوید، خدا را [[گواه]] می‌گیرم! و هم او بر گواهی‌ام بسنده است که خود از رسول خدا شنیدم می‌فرمود: ما پیامبران درهم و دینار و [[خانه]] و مزرعه‌ای به [[میراث]] نمی‌نهیم، آن‌چه از ما می‌ماند کتاب و [[حکمت]] و [[دانش]] و [[نبوّت]] است و هرچه [[دارایی]] داریم مربوط به [[ولیّ أمر]] پس از ماست که هرگونه خواست در آن [[حکم]] کند.
حضرت زهرا {{س}} می‌توانست در مقابل [[دستگاه خلافت]] [[سکوت]] کند و بگوید علاقه‌ای به [[مال]] ندارم و یا در مقابل دستگاه [[غاصب]] بایستد. او می‌دانست سکوت او تأییدی بر [[اعمال]] و [[رفتار]] [[حکومت]] وقت و [[تضییق]] بیشتر بر علی {{ع}} و [[اهل بیت]] است؛ از این رو، با مستمسک قرار دادن فدک، به [[دفاع از ولایت]] پرداخت. از [[عایشه]] نقل شده: «[[حضرت فاطمه]] {{س}} [[دختر رسول خدا]] بعد از [[وفات]] [[رسول الله]] از [[ابوبکر]] درخواست کرد سهم ارث او را از آنچه که خداوند برای [[رسول خدا]] قرار داد و اکنون از او به جا مانده است به او بدهد. ابوبکر به فاطمه {{س}} گفت که رسول خدا فرمود: ما [[پیامبران]] ارث به [[جان]] می‌گذاریم و هرچه را که به جای گذاشته‌ایم [[صدقه]] است. فاطمه {{س}} دختر رسول خدا غضبناک شد و از ابوبکر دوری جست تا از [[دنیا]] رفت. (عایشه در ادامه می‌گوید) فاطمه {{س}} پس از [[وفات رسول خدا]] مدت شش ماه زنده بود و در آن مدت از ابوبکر سهم به جامانده از رسول خدا را از قبیل [[خیبر]] و فدک و [[صدقات]] آن حضرت در [[مدینه]] را درخواست می‌کرد و ابوبکر از تحویل دادن و رد آنها به فاطمه {{س}} [[سرپیچی]] می‌کرد؛ با این [[منطق]] که من ترک نمی‌کنم روش و سنتی را که رسول خدا به آن عمل می‌کرد و می‌ترسم که [[مجرم]] و گنه‌کار بشوم. پس از ابوبکر، [[عمر]] نیز کار او را ادامه داد، ولی صدقات [[رسول خدا]] را که در [[مدینه]] بود، به علی و عباس داد، اما [[خیبر]] و [[فدک]] را نداد و گفت که این دو متعلق به [[حقوق]] او هستند و [[سرپرستی]] آنها با کسی است که [[حکومت]] را به دست بگیرد و آن دو تا امروز به همین صورت باقی مانده است متعلق به حکومت است»<ref>{{متن حدیث|إِنَّ فَاطِمَةَ {{س}} بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} وَ سَلَّمَ سَأَلَتْ أَبَا بَكْرٍ الصِّدِّيقَ بَعْدَ وَفَاةِ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} أَنْ يَقْسِمَ لَهَا مِيرَاثَهَا مِمَّا تَرَكَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِ. فَقَالَ لَهَا أَبُو بَكْرٍ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ {{صل}} قَالَ: لَا نُورَثُ، مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ. فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ تَزَلْ بِذَلِكَ حَتَّى تُوُفِّيَتْ، وَ عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} سِتَّةَ أَشْهُرٍ إِلَّا لَيَالِيَ. وَ كَانَتْ تَسْأَلُهُ أَنْ يَقْسِمَ لَهَا نَصِيبَهَا مِمَّا {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ}} مِنْ خَيْبَرَ وَ فَدَكَ‌، وَ مِنْ صَدَقَتِهِ بِالْمَدِينَةِ. فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: لَسْتُ بِالَّذِي أَقْسِمُ مِنْ ذَلِكَ‌، وَ لَسْتُ تَارِكاً شَيْئاً كَانَ رَسُولُ اللَّهِ {{صل}} يَعْمَلُ بِهِ فِيهَا إِلَّا عَمِلْتُهُ، فَإِنِّي أَخْشَى إِنْ تَرَكْتُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِهِ أَنْ أَزِيغَ. ثُمَّ فَعَلَ ذَلِكَ عُمَرُ، فَأَمَّا صَدَقَتُهُ بِالْمَدِينَةِ فَدَفَعَهَا عُمَرُ إِلَى عَلِيٍّ وَ الْعَبَّاسِ، وَ أَمْسَكَ خَيْبَرَ وَ فَدَكَ، وَ قَالَ: هُمَا صَدَقَةُ رَسُولِ اللَّهِ {{صل}} كَانَتَا لِحُقُوقِهِ وَ نَوَائِبِهِ، وَ أَمْرُهُمَا إِلَى مَنْ وَلِيَ الْأَمْرَ. قَالَ: فَهُمَا عَلَى ذَلِكَ إِلَى الْيَوْمِ}}؛ [[مسند فاطمه الزهرا]] [[عبدالرحمن بن ابی‌بکر]] [[سیوطی]]، ص۲۸؛ مسند فاطمه الزهرا [[سید]] حسین شیخ الاسلامی ص۷۰۷</ref>.


ای [[دخت پیامبر]]! آن‌چه را تو اکنون در پی دست‌یابی به آن هستی ما در راستای خرید اسب و [[اسلحه]]، هزینه کرده‌ایم تا [[مسلمانان]] بدین وسیله به [[کارزار]] بپردازند و با [[کفّار]] بجنگند و [[نابکاران]] گستاخ و گردنکش را درهم بشکنند. از سویی، من به [[تنهایی]] مرتکب این عمل نشدم بلکه مسلمانان در این زمینه با یکدیگر همدست شدند، من در این قضیه خودسرانه عمل نخواهم کرد. این حال من و این [[مال]] و دارائیم همه از آن تو و در [[اختیار]] توست، تو از آن [[محروم]] نمی‌شوی و آن را از تو دریغ نمی‌دارم، تو [[بانوی بانوان]] [[امت]] پدرت و شجره [[پاک]] فرزندانت هستی، [[انکار]] فضایلی که مجموعه آن ویژه توست، صورت نخواهد گرفت و از شاخه و ساقه‌ات، کسی نمی‌تواند فرونهد، فرمانت در آن چه در اختیار دارم نافذ است، آیا خود می‌پسندی که من در این موضوع بر خلاف گفته پدرت [[رفتار]] کنم؟.
راوی می‌گوید: بعد از [[رحلت رسول خدا]] [[فاطمه]] {{س}} کسی را نزد [[ابوبکر]] فرستاد و به او پیغام داد که [[وارث]] [[رسول الله]] تویی یا خاندانش؟ ابوبکر گفت: من وارث رسول خدا نیستم، بلکه خاندانش وارث اویند. فاطمه {{س}} گفت: بنابراین سهم رسول خدا کجاست؟ راوی می‌گوید: ابوبکر گفت: همانا من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: هرگاه [[خداوند عزوجل]] چیزی را نصیب [[پیامبری]] کند، بعد از درگذشت او، آن را برای [[قائم مقام]] او قرار داده است. نظرم این است که سهم [[رسول الله]] را بر [[مسلمین]] تقسیم نمایم. [[فاطمه زهرا]] {{س}} از روی [[اعتراض]] گفت: پس تو به آنچه از [[رسول خدا]] شنیده‌ای [[اعلم]] و آگاه‌تری<ref>مسند فاطمة الزهراء {{س}}، عبدالرحمن بن ابی‌بکر سیوطی، ج۱، ص۴؛ مسند فاطمة الزهراء {{س}}، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۸.</ref>.


[[فاطمه زهرا]]{{س}} پاسخ داد:
از [[خالد بن طهمان]] نقل شده است [[فاطمه]] {{س}} به [[ابوبکر]] گفت: [[فدک]] را به من برگردان؛ آن را پدرم رسول خدا به من داده است. ابوبکر گفت: [[عایشه]] [[گواهی]] می‌دهد و [[عمر]] هم گواهی می‌دهد که [[پیغمبر]] [[ارث]] نمی‌گذارد». فاطمه {{س}} فرمود: این اولین [[شهادت]] دروغی است که در [[اسلام]] داده شده است. سپس فرمود: جز این نیست که رسول خدا آن را به من [[صدقه]] داد و من بر آن [[گواه]] دارم. ابوبکر گفت: [[شاهد]] بیاور. فاطمه {{س}} [[ام ایمن]] و [[رباح]]، مولای [[پیامبر]] را حاضر کرد و آنها شهادت دادند که فدک را رسول خدا به فاطمه {{س}} داده و [[حق]] اوست. ابوبکر شهادت آنان را رد کرد و گفت: در این مورد باید یک مرد و دو [[زن]] شهادت دهند<ref>الغدیر فی الکتاب و السنة والأدب، شیخ عبدالحسین امینی نجفی، ج۷، ص۱۹۱؛ فتوح البلدان، أحمد بن یحیی بن جابر بلاذری، ص۳۸؛ مسند فاطمة الزهراء {{س}}، سید حسین شیخ الاسلامی، ص۷۰۹.</ref>. ادعای آنها [[ملک]] مسلمین بودن، فدک است، پس چرا فدک به عنوان صدقه بین [[جور]] مستحقین تقسیم نشد؟! چرا [[معاویه]] به عنوان [[خلیفه مسلمین]] آن را بین [[یزید]]، [[مروان]] و [[عمر بن عثمان]] تقسیم کرد؟!<ref>سیره سیاسی حضرت فاطمه زهرا {{س}}، علیرضا خاکپور، ص۲۶۲. </ref> چرا خود [[خلیفه اول]] پس از مدتی، طی نامه‌ای فدک را به فاطمه {{س}} برگردانید ولی عمر آن [[نامه]] را با [[خشونت]] پاره کرد؟! مگر [[حضرت زهرا]] {{س}} طبق [[آیه تطهیر]]، [[معصوم]] و بری از هرگونه [[رجس]] و [[پلیدی]] نبود؟ پس چرا در ادعایش تشکیک کردند؟ مگر علی {{ع}} صادق نبود در حالی که [[عمامه]] و [[شمشیر]] و استر پیامبر را به ایشان به عنوان [[ارث]] داده بودند، مگر [[ام ایمن]] از [[زنان]] بهشتی نبود پس چرا [[گواهی]] آنها را نپذیرفتند؟ مگر [[حضرت زهرا]] {{س}} متملِّک و مُتَصَرِّف نبود پس چرا از او [[شاهد]] خواستند؟! و... .
{{متن حدیث|سُبْحَانَ اللَّهِ مَا كَانَ أَبِي رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} عَنْ كِتَابِ اللَّهِ صَادِفاً وَ لَا لِأَحْكَامِهِ مُخَالِفاً بَلْ كَانَ يَتْبَعُ أَثَرَهُ وَ يَقْفُو سُوَرَهُ أَ فَتَجْمَعُونَ إِلَى الْغَدْرِ اعْتِلَالًا عَلَيْهِ بِالزُّورِ وَ هَذَا بَعْدَ وَفَاتِهِ شَبِيهٌ بِمَا بُغِيَ لَهُ مِنَ الْغَوَائِلِ فِي حَيَاتِهِ هَذَا كِتَابُ اللَّهِ حَكَماً عَدْلًا وَ نَاطِقاً فَصْلًا يَقُولُ- {{متن قرآن|يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ}}<ref>«(همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد» سوره مریم، آیه ۶.</ref> وَ يَقُولُ {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ}}<ref>«و سلیمان از داود میراث برد» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> وَ بَيَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيمَا وَزَّعَ مِنَ الْأَقْسَاطِ وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرَائِضِ وَ الْمِيرَاثِ- وَ أَبَاحَ مِنْ حَظِّ الذُّكْرَانِ وَ الْإِنَاثِ مَا أَزَاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلِينَ وَ أَزَالَ التَّظَنِّيَ وَ الشُّبُهَاتِ فِي الْغَابِرِينَ كَلَّا {{متن قرآن|بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ}}<ref>«بلکه (هوای) نفستان کاری را در چشمتان آراست، اکنون (کار من) شکیبی نیکوست و بر آنچه وصف می‌کنید» سوره یوسف، آیه ۱۸.</ref>}}.


سبحان [[الله]]! [[پدر]] بزرگوارم [[رسول خدا]]{{صل}} از [[کتاب الهی]] رو نگرداند و مخالف [[احکام]] آن نبود بلکه همواره از آن [[پیروی]] می‌کرد و [[سوره‌ها]] و آیاتش را پی می‌گرفت، آیا به قصد [[توطئه]] همدست شده‌اید و با [[نیرنگ]] می‌خواهید بر [[پیامبر]] [[دروغ]] ببندید؟
[[غاصبین]] به بهانه اینکه می‌خواهیم درآمد [[فدک]] را در راه [[جهاد]] با مرتدین به [[مصرف]] برسانیم و با آن [[اسلحه]] بخریم و [[لشکر]] [[مسلمانان]] را [[نظام]] دهیم، ظاهر [[غصب]] را هم در منظر عمومی موجه جلوه دهند، اما [[رسول خدا]] نوشته‌ای مبنی بر واگذاری فدک به [[فاطمه]] {{س}} نوشته بود که پس از [[مرگ]] پدر، فاطمه {{س}} آن را به نزد [[ابوبکر]] آورد و فرمود: این نوشته رسول خدا است که فدک از آن من و فرزندانم است<ref>اعلام الوری بأعلام الهدی، ابوالفضل بن حسن طبرسی (أمین الإسلام)، ص۱۰۰.</ref>.
چنین کاری پس از [[وفات]] آن بزرگوار، بسان فتنه‌هایی است که در [[زمان]] حیاتش برای نابودی وی [[تدارک]] می‌دیدید، اکنون! این [[کتاب خدا]] بین من و شما [[داوری]] [[عادل]] و گوینده و جداکننده [[حق و باطل]] است که می‌فرماید: [[زکریا]] عرضه داشت خدایا! [[فرزندی]] به من عطا کن که از من و از [[خاندان]] [[یعقوب]] [[ارث]] ببرد و نیز فرمود:
[[سلیمان]] از [پدرش‌][[داود]] ارث برد.


[[خداوند]] تقسیم سهمیه را بیان و [[واجبات]] و سهم ارث هریک از افراد را مشخص نموده است ارثیه دختر و پسر را به گونه‌ای توضیح داده که بهانه‌های باطل‌گرایان را از میان برداشت و [[فرصت]] [[شک و تردید]] را تا [[قیامت]] برای کسی باقی نگذاشت، هرگز! مسأله آن‌گونه که شما مدعی هستید، نیست، بلکه نفس‌های امّاره شما کار ناپسندی را برایتان [[نیک]] جلوه داده است، بنابراین من چاره‌ای جز [[صبر]] و [[بردباری]] [[نیکو]] ندارم و بر آن‌چه شما توصیف می‌کنید از [[خدا]] [[یاری]] می‌خواهم.
این سند به [[شهادت امام علی]] {{ع}} و ام ایمن تنظیم شده و متن آن به عنوان اعطایی [[پیامبر]] به دخترش فاطمه {{س}} بود. با این وصف، پس چرا مرا از ارث پدری خود بازداشته و نماینده‌ام را از «فدک» بیرون رانده‌ای در حالی که پیامبر آن را به [[فرمان خدا]] به من واگذار نمود؟ او پاسخ داده گواهانت را بیاور تا [[تصمیم]] بگیرم. [[عمر]] هم گفت: ای دختر محمد! بر ادعای خود دلیل بیاور او از کسی دلیل می‌خواهد که: {{عربی|تعظ القوم فی أتم خطاب حکت المصطفی به و حکاها}}.


[[ابوبکر]] در پاسخ زهرا{{س}} گفت: خدا و [[رسول]]، جز به [[راستی]] سخن نگفته‌اند و دخت [[رسول اکرم]]{{صل}} نیز صادقانه سخن گفت [[[فاطمه]]!] تو کانون [[حکمت]] و خاستگاه [[هدایت]] و رحمتی و رکن [[دین]] و سرچشمه [[حجت]] هستی، سخن به‌جا و مناسب تو را به دور نمی‌افکنم و آنها را [[انکار]] نمی‌کنم، اینک [[مسلمانان]] قلاده [[خلافت]] را به گردنم افکندند، آنچه را گرفته‌ام با [[هماهنگی]] آنان بوده است، با کسی سر [[ستیز]] ندارم و خودسری نکرده و چیزی را به خود اختصاص نداده‌ام و اینان همه [[شاهد]] و گواهند.
فاطمه {{س}} آن [[جماعت]] را در [[بهترین]] خطاب [[موعظه]] کرد که گویا پیامبر به وسیله او سخن می‌گفت و او از پیامبر حکایت می‌کرد. باز هم عجیب‌تر اینکه او سخن [[حضرت فاطمه]] {{س}} را در مورد فدک و برگرداندن آن نمی‌پذیرد درحالی که [[بخاری]] در کتاب خود می‌نویسد: [[تاریخ]] زندگانی [[خلیفه اول]] گواهی می‌دهد که در بسیاری از موارد ادعای افراد را بدون شاهد و [[گواه]] می‌پذیرفت. مثلاً هنگامی که از طرف [[علاء]] حضرمی اموالی را به عنوان [[بیت المال]] به [[مدینه]] آوردند، ابوبکر به [[مردم]] گفت: هرکس از پیامبر‌طلبی دارد یا آن حضرت به وی وعده‌ای داده است بیاید و بگیرد. جابر از افرادی بود که نزد [[خلیفه]] رفت و گفت: [[پیامبر]] به من [[وعده]] داده بود که فلان قدر به من کمک کند و [[ابوبکر]] به او سه هزار و پانصد درهم داد. وقتی از طرف ابوبکر چنین خبری منتشر شد، گروهی به نزد او آمدند و مبالغی دریافت کردند. یکی از آنها ابوبشر مازنی بود که به خلیفه گفت: پیامبر به من گفته بود که هر وقت [[مالی]] برای او آوردند به نزد او بروم، ابوبکر هم به وی هزاروچهارصد درهم داد<ref>صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۳، ص۱۰۸؛ الطبقات الکبری، أبو عبدالله محمد بن سعد کاتب واقدی، ج۴، ص۱۳۴.</ref>.


این نخستین تلاش ابوبکر بود که طی آن توانست با [[فریب]] و [[تظاهر]] به خیر و [[صلاح]] و [[پیروی]] از [[سنّت]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[عواطف]] و [[احساسات مردم]] را فروبنشاند و دیدگاه آنان را از [[اندیشه]] [[یاری رساندن]] فاطمه [[زهرا]] [[منحرف]] سازد.
[[ابن حجر عسقلانی]] در شرح خود بر این [[حدیث]] می‌نویسد: این حدیث دلیلی است بر اینکه سخن شخص [[صحابی]] [[عادل]] به صورت انفرادی باید مورد قبول باشد؛ اگرچه [[کلام]] وی [[سود]] مادی برای او در پی داشته باشد<ref>فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، شهاب الدین بن حجر عسقلانی، ج۴، ص۳۷۵.</ref>. به [[راستی]] سخن [[صحابه]] پذیرفته است ولی [[فاطمه]] {{س}} که [[معصوم]] است و [[صدیقه]]، سخن او باید نقض و رد شود؟! حتی «عینی» از علمای دیگر [[اهل سنت]] می‌نویسد: چون جابر به دلیل [[قرآن]] و [[سنت]] عادل است، پس ابوبکر هم از او [[شاهد]] نخواست... [[گمان]] نمی‌رود [[مسلمانی]] از روی عمد به [[رسول خدا]] [[دروغ]] ببندد تا چه رسد به یک صحابی<ref>عمدة القاری فی شرح صحیح البخاری، محمود بن أحمد غینی، ج۱۲، ص۱۲۱.</ref>.


سپس زهرای [[مرضیه]] متوجّه [[مردم]] شد و فرمود:
البته خلیفه در موارد دیگر نیز چنین بخشش‌هایی داشته است برای مثال: عبدالله فرزند [[زبیر]] (که نوه دختری ابوبکر و در [[زمان]] [[خلافت]] وی، [[نوجوانی]] بیش نبود) به نزد ابوبکر می‌آید و تقاضا می‌کند که خلیفه منطقه‌ای در [[مدینه]] به نام «سَلْع» (که کوهی در آن واقع شده است) را به وی ببخشد. ابوبکر می‌پرسید: این [[کوه]] را برای چه می‌خواهی؟ او پاسخ می‌دهد: ما در [[مکه]] چنین کوهی داشتیم و [[دوست]] داریم در [[مدینه]] همچنین منطقه‌ای داشته باشیم! [[ابوبکر]] هم آن منطقه را مشخص می‌کند و به او می‌بخشد<ref>تاریخ مدینة الدمشق، حافظ أبوالقاسم ابن عساکر، ج۲۸، ص۲۰۰.</ref>. ابوبکر که خود را [[جانشین رسول الله]] می‌داند، می‌تواند [[ارث]] بگذارد و حاتم‌بخشی کند ولی [[رسول الله]] با تأکید [[خداوند]] اگر [[فدک]] را به [[فاطمه]] {{س}} ببخشد، از فاطمه {{س}} پذیرفته نمی‌شود که بگوید پدرم آن را به من هبه نموده است و حتی ارث و [[اموال]] او از پدر نیز باید ستانده شود؟! [[شاهد]] خواستن در صورت [[گمان]] به [[ناراستی]] سخن است؛ در حالی که خود ابوبکر به [[راستگویی]] [[حضرت زهرا]] {{س}} اعتراف داشت.
{{متن حدیث|مَعَاشِرَ الْمُسْلِمِينَ الْمُسْرِعَةَ إِلَى قِيلِ الْبَاطِلِ الْمُغْضِيَةَ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبِيحِ الْخَاسِرِ {{متن قرآن|أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا}}<ref>«آیا در قرآن نیک نمی‌اندیشند یا بر دل‌ها، کلون زده‌اند؟» سوره محمد، آیه ۲۴.</ref> {{متن قرآن|كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ}}<ref>«نه چنین است؛ بلکه آنچه می‌کرده‌اند بر دل‌هاشان زنگار بسته است» سوره مطففین، آیه ۱۴.</ref> مَا أَسَأْتُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ- فَأَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ أَبْصَارِكُمْ وَ لَبِئْسَ مَا تَأَوَّلْتُمْ وَ سَاءَ مَا بِهِ أَشَرْتُمْ وَ شَرُّ مَا مِنْهُ اغْتَصَبْتُمْ لَتَجِدُنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقِيلًا وَ غِبَّهُ وَبِيلًا إِذَا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطَاءُ وَ بَانَ بإورائه [بِإِدْرَائِهِ‌] الضَّرَّاءُ وَ بَدَا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ {{متن قرآن|وَخَسِرَ هُنَالِكَ الْمُبْطِلُونَ}}<ref>«و در آنجا تباه‌اندیشان، زیانکار می‌گردند» سوره غافر، آیه ۷۸.</ref>}}
[[مسلمانان]]! شما برای سخنان [[بیهوده]]، شتابانید و [[کردار زشت]] و [[ناپسند]] را نادیده می‌انگارید، آیا در [[قرآن]] به دقّت نمی‌نگرید؟ یا بر دل‌هایتان مهر نهاده شده است؟
چنین نیست، بلکه تیره‌گی [[اعمال]] ناپسندی که مرتکب شده‌اید، بر دل‌هایتان پرده زده و کر و کورتان ساخته است.


چه [[نکوهیده]] است آنجا که به [[تأویل قرآن]] پرداختید و پیشنهاد نامناسبی دادید و [[معامله]] ناپسندی به انجام رساندید، به [[خدا]] [[سوگند]]! [[تحمّل]] این‌بار برایتان سنگین و فرجامش پر از [[رنج]] و [[گرفتاری]] است، آن‌گاه که پرده‌ها کنار رود و نهان‌ها پدیدار شود و آن‌چه را به حساب نمی‌آوردید، آشکار گردد، مشخص خواهد شد که [[باطل]] گرایان زیان می‌بینند.
[[پیامبر اکرم]] [[شهادت]] [[خزیمة بن ثابت]] را مانند شهادت دو شاهد قرار دارد در حالی که [[خزیمه]] به هنگام [[معامله]] حضور نداشت و رسول الله تنها به [[راستگو]] بودن خزیمه [[حکم]] کردند؛ زیرا خزیمه [[پیامبر]] را در خرید اسب [[تصدیق]] کرد با اینکه در معامله هم حضور نداشت. خزیمه به پیامبر گفت: من تو را در آنچه به عنوان [[وحی]] می‌آوری تصدیق می‌کنم بعد به آنچه می‌گویی، تصدیق نکنم؟! آیا علی {{ع}} که باب [[شهر علم]] [[رسول]] است همسرش را در ادعای [[خلاف شرع]] [[یاری]] می‌نماید؟! چگونه است که [[شهادت علی]] {{ع}} و شهادت [[ام ایمن]] بهشتی بر سخنان [[صدیقه طاهره]] که [[عصمت]] و صداقتش با [[آیه تطهیر]] [[اثبات]] شده است پذیرفته نیست ولی شهادت خلاف واقع دیگران بر [[ضد]] [[کلام]] او پذیرفته است! در حالی که هیچ [[مسلمانی]] کوچک‌ترین [[شک]] و تردیدی در [[صداقت]]، [[درستی]] و عصمت حضرت صدیقه [[اطهر]] ندارد. در نتیجه سخنان حضرت زهرا {{س}} به شهادت [[عایشه]]، [[حفصه]] و مردی از [[عرب]] که به او «[[اوس بن حدثان]]» گفته می‌شد، رد شد. آنها گفتند که پیامبر فرموده است: من چیزی به ارث نمی‌گذارم<ref>قرب الإسناد، عبدالله بن جعفر حمیری قمی، ص۶۶؛ صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، ج۲، ص۱۶۱.</ref>.


سخن زهرا{{س}} بدین‌جا که رسید رو به سمت [[قبر مطهّر]] [[پدر]] برتافت و عرضه داشت:
فاطمه {{س}} فرمود: چگونه پدرم ارث نمی‌گذارد در حالی که [[سلیمان]] از [[داوود]] و [[یحیی]] از [[زکریا]] [[ارث]] می‌برد و چه طور [[حکم شرعی]] از دید علی {{ع}} مخفی مانده است، ولی [[عایشه]]، [[حفصه]] و [[اوس]] آن را تشخیص داده‌اند! [[فاطمه]] {{س}} در [[فدک]] ذُوالید و [[متصرف]] بود و [[بینه]] را باید دیگران می‌آوردند. خود [[خلیفه]] نه تنها نسبت به فدک ادعا داشت و یکی از متخاصمین و یکی از دو طرف دعوا بود بلکه [[حاکم]] و [[قاضی]] هم بود. در صورتی که در چنین موردی قاضی باید شخص سومی غیر از دو طرف دعوا باشد. دیگر اینکه زمانی [[شاهد]] می‌خواهند که به [[درستی]] گفتار کسی [[اطمینان]] نباشد در حالی که [[صدیقه طاهره]] به مفاد [[آیه تطهیر]] از هر [[گناه]] مبرا بود و شاهد خواستن از او [[انکار]] فرمایش [[خدای تعالی]] است. حضرت فرمود: چطور سخن جابر ابن عبدالله و [[جریر بن عبدالله]] را بدون آنکه از آنان دلیل بخواهید قبول کردید در حالی که دلیل من در [[کتاب خدا]] است؟! این گفتار [[حضرت زهرا]] {{س}} اشاره به ماجرای اموالی است که از [[بحرین]] آمده بود و [[جابر بن عبدالله]] و جریر بن عبدالله درباره آنها ادعای «صفوه» نمودند؛ یعنی مقداری از آن [[مال]] را به [[وصیت پیامبر]] متعلق به خود دانستند و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هم بدون [[طلب]] شاهد سخن آنها را قبول کردند و [[اموال]] درخواستی را به آنان دادند<ref>بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، ج۲۹، ص۱۹۴؛ عوالم العلوم، شیخ عبدالله بن نورالله بحرانی اصفهانی، ج۱۱، ص۷۷۷.</ref>.
{{متن حدیث|قَدْ كَانَ بَعْدَكَ أَنْبَاءٌ وَ هَنْبَثَةٌ لَوْ كُنْتَ شَاهِدَهَا لَمْ تَكْثُرِ الْخَطْبُ‌
إِنَّا فَقَدْنَاكَ فَقْدَ الْأَرْضِ وَابِلَهَا وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لَا تَغِبْ‌
وَ كُلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبَى وَ مَنْزِلَةٌ عِنْدَ الْإِلَهِ عَلَى الْأَدْنَيْنَ مُقْتَرِبٌ‌
أَبْدَتْ رِجَالٌ لَنَا نَجْوَى صُدُورِهِمْ‌ لَمَّا مَضَيْتَ وَ حَالَتْ دُونَكَ التُّرْبُ‌
تَجَهَّمَتْنَا رِجَالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنَا لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْأَرْضِ مُغْتَصَبٌ‌
وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً يُسْتَضَاءُ بِهِ‌ عَلَيْكَ يَنْزِلُ مِنْ ذِي الْعِزَّةِ الْكُتُبُ‌
وَ كَانَ جَبْرَئِيلُ بِالْآيَاتِ يُؤْنِسُنَا فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَيْرِ مُحْتَجَبٌ‌
فَلَيْتَ قَبْلَكَ كَانَ الْمَوْتُ صَادَفَنَا لَمَّا مَضَيْتَ وَ حَالَتْ دُونَكَ الْكُثُبُ‌}}<ref>احتجاج، ج۱، ص۲۵۳- ۲۷۹.</ref>
پدر! پس از تو خبرها شد و حوادثی رخ داد که اگر زنده بودی، ما دست به گریبان این [[غم]] و [[اندوه]] نمی‌شدیم، با از کف دادن وجود مقدست، [[قوم]] تو چنان گرفتار آمدند و سامان کارشان از هم گسسته شد که گویی سرزمینی [[محروم]] از باران‌اند، غیر از ما هر خاندانی که در پیشگاه [[خدا]] منزلتی داشت، نزد [[بیگانگان]] نیز از [[احترام]] برخوردار بود، [[پدر]]! به مجرّد اینکه از [[دنیا]] رفتی و چهره مبارکت در [[خاک]] [[نهان]] شد، عدّه‌ای از [[امت]] تو، [[راز]] و [[اسرار]] سینه‌های خود را پدیدار ساخته و ما را به [[خواری]] و [[ذلّت]] کشاندند.
آن‌گاه که از دست رفتی، همه [[زمین]] چپاول شد و به یغما رفت، پدر [[عزیز]]! تو ماه شب چهارده و مشعل فروزانی بودی که از جانب [[پروردگار]] بر تو [[قرآن]] نازل می‌شد، [[جبرئیل]] با آیاتی که از ناحیه خدا می‌آورد، همواره مونس و همدم ما بود، ولی آن‌گاه که از دیده‌ها غایب و پنهان شدی، تمام خیر و [[برکات]] از ما رخت بربست، کاش پیش از تو مرده بودیم و هنگام [[رحلت]] جانسوزت که پرده‌ها میان ما فاصله انداخت، زنده نبودیم.


[[حضرت]] سخنان خود را به پایان برد و به روشن‌ترین شکل ممکن [[حقیقت]] را در آن آشکار ساخت و از [[خلیفه]] پاسخ خواست و با [[دلایل]] و [[براهین]] دندان‌شکن و [[استوار]]، طرح‌های خلیفه را فاش و نقش بر آب ساخت و به بیان [[فضایل]] و [[کمالات]] [[شایسته]] خلیفه [[واقعی]] [[اسلام]] پرداخت و بدین‌سان، فضا متشنّج شد و [[افکار عمومی]] به [[سود]] [[فاطمه]] و به سمت و سوی آن بانو متوجه شد و [[ابوبکر]] را در تنگنا و بن‌بستی بسیار دشوار قرار داد.
عمر گفت: جابر و [[جریر]] چیز کم ارزشی می‌خواستند، ولی تو مسئله عظیمی را ادعا می‌کنی که [[مهاجر]] و [[انصار]] با آن [[مرتد]] می‌شوند! حضرت فرمود: [[مهاجرین]] به کمک [[پیامبر]] و [[اهل]] بیتش به [[دین خدا]] [[هجرت]] کردند و انصار هم با [[ایمان به خدا]]، [[رسول]] و [[ذوی القربی]] موفق به [[احسان]] شدند. بنابراین اگر هجرتی بوده به سوی ما بوده و اگر نصرتی بوده برای [[یاری]] ما بوده است و [[تابعین]] هم به وسیله ما تابع شده‌اند. هرکس هم از [[دین]] مرتد شود به سوی [[جاهلیت]] بازگشته است. [[عمر]] گفت: این سخنان [[باطل]] را کنار بگذار! شاهدانی را حاضر کن که به سخن تو (درباره [[فدک]]) [[شهادت]] دهند.


[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: از ابن فارقی، مدرّس مدرسه الغربیه [[بغداد]] پرسیدم: مگر فاطمه در سخنانش [[راستگو]] نبود؟ پاسخ داد: چرا، قطعا راستگو بود، گفتم: اگر این‌گونه است پس چرا ابوبکر حقش را به وی برنگرداند، او لبخندی زد و با سخنی دلپذیر و [[پسندیده]] گفت: اگر خلیفه به مجرد ادعای زهرا، [[فدک]] را امروز به او می‌داد [[بیم]] داشت فردا [[خلافت]] را برای همسرش [[امیر المؤمنین]] مطالبه کند و خلیفه را از [[مسند]] خلافت به زیر بکشد؛ زیرا [[خلیفه]] [[اعتقاد]] [[راسخ]] داشت که زهرا{{س}} در هرچه ادعا کند، صادقانه سخن می‌گوید و نیازی به [[گواه]] و [[شاهد]] ندارد، بنابراین، [[عذر]] خلیفه پذیرفتنی نبود<ref>شرح ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۸۴.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۱۷۷.</ref>.
بنا بر نقل‌های دیگر آمده است: [[حضرت زهرا]] {{س}} در همان مجلس ماند و کسی را فرستاد تا [[امیرالمؤمنین]]، [[امام حسن]] و [[امام حسین]] {{عم}} و [[ام ایمن]] و [[اسماء بنت عمیس]] (که [[همسر]] [[ابوبکر]] بود) آمدند. ابوبکر پرسید: ام ایمن! تو از [[رسول خدا]] درباره [[فاطمه]] {{س}} چیزی شنیده‌ای؟ جواب داد من با گوش خود شنیدم که رسول خدا فرمود: همانا فاطمه {{س}} [[سیده زنان اهل بهشت]] است. بعد ام ایمن گفت: کسی که سیده زنان اهل بهشت باشد، چیزی را که [[مال]] او نیست، ادعا می‌کند؟ من زنی از [[اهل بهشت]] هستم و به چیزی که از رسول خدا نشنیده باشم شهادت نمی‌دهم. عمر در حال [[خشم]] گفت: ام ایمن! قصه مگو؛ به چه چیزی شهادت می‌دهی؟ ام ایمن گفت: در [[خانه فاطمه]] {{س}} محضر رسول خدا نشسته بودم، [[جبرئیل]] بر او نازل شد و خطاب کرد ای محمد برخیز که [[خداوند تبارک و تعالی]] مرا [[مأمور]] کرده که به وسیله بالم، فدک را خط کشی و حدود آن را مشخص نمایم. [[پیامبر]] همراه جبرئیل رفتند و طولی نکشید که برگشتند. فاطمه {{س}} پرسید: پدر [[جان]] کجا رفته بودی؟ پیامبر فرمود: جبرئیل به وسیله بالش خط کشید و حدود فدک را برای من تعیین کرد. پیامبر به فاطمه {{س}} فرمود: فدک را به عنوان هبه و [[بخشش]] به تو دادم، پس آن را بگیر. فاطمه {{س}} فدک را گرفت. سپس رسول خدا فرمود: ام ایمن، تو و علی {{ع}} [[شاهد]] باشید<ref>کشف الغمة فی معرفة الأئمة، علی بن عیسی بن أبی الفتح الإربلی، ج۲، ص۱۵۶.</ref>.


==عکس‌العمل خلیفه‌==
[[عمر بن خطاب]] گفت: اما علی شوهر [[زهرا]] است و حسن و حسین {{عم}} دو فرزند او هستند و اینها به نفع خود سخن می‌گویند و اسماء بنت عمیس زنی است که در نزد [[جعفر ابن‌ابی طالب]] بود و جانب [[بنی هاشم]] را می‌گیرد و ام سلمه فاطمه {{س}} را [[دوست]] دارد و به نفع او [[گواهی]] می‌دهد و اما [[ام ایمن]] زنی [[اعجمی]] است و فصاحتی ندارد (زبانش گیر دارد و گویا نیست)<ref>اللمعة البیضاء فی شرح خطبة الزهراء، محمد علی الانصاری، ص۳۸؛ صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۳۴ و ۱۳۵؛ در مدینه چه گذشت، واحد تحقیقات و انتشارات، ص۲۱۴ و ۲۱۵.</ref>.
با آشفته شدن مجلس، [[مردم]] پراکنده شدند و صدای ناله و فریاد بلند شد و [[خطبه]] [[حضرت زهرا]]{{س}} سخن [[روز]] مردم شد، از این‌رو، [[ابوبکر]] به [[تهدید]] و [[شکنجه]] [[متوسل]] شد.
[[روایت]] شده: ابوبکر، با [[مشاهده]] تأثیر [[خطابه]] حضرت زهرا{{س}} بر مردم، به [[عمر]] گفت: [[مرگ]] بر تو، چه می‌شد دست از سر من برمی‌داشتی، شاید [[کارها]] سر و سامان یافته و اوضاع آرام می‌گرفت، آیا این‌کار بهتر نبود؟


عمر گفت: اگر این‌کار را انجام داده بودی [[قدرت]] خود را [[تضعیف]] کرده و به اطرافیانت [[اهانت]] روا داشته بودی و من تنها دلم در [[حق]] تو سوخت.
بنا بر نقل دیگر ام ایمن هنگام [[شهادت]] گفت: من پیش از آنکه [[سخن پیامبر]] را درباره خود یادآوری کنم و دیدگاه شما را در مورد آن نشنوم، گواهی نخواهم داد. آن‌گاه افزود: تو را به [[خدا]]، آیا این سخن پیامبر در مورد مرا شنیده‌ای که فرمود: ام ایمن از [[بانوان]] [[بهشت]] است؟ [[ابوبکر]] پاسخ داد: چرا می‌دانم درست است. گفت: اینک من گواهی می‌دهم که خدا به [[پیامبر]] [[وحی]] فرمود که: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> و پیامبر نیز فاطمه {{س}} را خواست و [[فدک]] را به او بخشید و فرمود: ای ام ایمن و ای علی {{ع}} [[شاهد]] باشید. پس از او [[امیرمؤمنان]] آمد و گواهی داد. از این رو ابوبکر به ناگزیر نامه‌ای نوشت و با [[لغو]] [[حکم]] [[مصادره]]، فدک را به فاطمه {{س}} بازگرداند و [[نامه]] را به او داد. هنوز از نزد ابوبکر بیرون نرفته بودند که [[خلیفه دوم]] بازگشت و وقتی از ماجرا [[آگاه]] شد، حکم را از دست فاطمه {{س}} گرفت و آن را پاره کرد<ref>السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۳۹۱.</ref> و گفت: علی {{ع}} به نفع خود شهادت داده است و شهادت یک [[زن]] تنها هم پذیرفته نیست. علی {{ع}} [[همسر]] اوست، حسن و حسین {{عم}} [[پسران]] او و ام ایمن خدمتکار او و [[اسماء بنت عمیس]] هم پیش از این همسر جعفر بوده و همه اینها برای [[منفعت]] خود شهادت دادند. همچنین ام ایمن زنی غیرعرب است و با [[فصاحت]] نمی‌تواند شهادت بدهد.
ابوبکر گفت: وای بر تو! با سخنان [[دخت پیامبر]] چه کنیم؟ مردم منظورش را از سخنان وی می‌فهمند و به خیانت‌های ما پی می‌برند؟
عمر گفت: نترس، این موج به گونه‌ای فرو می‌نشیند و می‌گذرد که گویی هیچ اتفاقی نیفتاده، ابوبکر با دست خود به شانه عمر زد و گفت: تو چه گره‌های [[سختی]] را می‌گشایی و سپس [[نماز]] همگانی [[اعلان]] کرد و مردم گرد آمدند و بر فراز [[منبر]] رفت و گفت: مردم! این هیاهو چیست که به هر سخنی گوش می‌سپارید؟ این [[آمال]] و [[آرزوها]] کجا در [[زمان رسول خدا]] مطرح بود؟ هر کس شنیده بگوید و هرکس دیده [[گواهی]] دهد! او به روباهی می‌ماند که شاهدش دم اوست و کانون همه فتنه‌هاست، او می‌خواهد [[فتنه]] و [[درگیری‌ها]] را پس از فرسودگی و کهنگی از سر بگیرد، و از این و آن کمک می‌خواهد و [[زنان]] را به [[یاری]] می‌طلبد، وی به امّ طحال می‌ماند که از دید او محبوب‌ترین کسانش، [[پلیدی]] و [[آلودگی]] است. اگر بخواهم سخن می‌گویم و [[اسرار]] را فاش می‌کنم، ولی تا زمانی‌که با من کاری نداشته باشند، [[سکوت]] خواهم کرد.


آن‌گاه رو به [[انصار]] کرد و گفت: ای [[جماعت]] انصار! سخنان برخی کم‌خردان و ابلهانتان را شنیده‌ام، در صورتی‌که شما بیش از هرکس باید پایبند [[پیمان]] [[رسول خدا]]{{صل}} باشید، شما همان کسانی هستید که [[پیامبر]] به شهرتان آمد و به او [[پناه]] دادید و یاریش کردید، به هوش باشید! من کسی نیستم که دست و زبانم را به زیان افرادی که درخور [[نکوهش]] نباشند، بگشایم. با گفتن این‌ سخنان از [[منبر]] فرود آمد<ref>دلائل الامامه طبری، ص۳۹.</ref>.
این ماجرا به گونه‌ای دیگر نیز به وسیله عبدالرزاق مقرم درباره [[صدیقه]] شهیده زهرا {{س}} آمده است: [[امیرالمؤمنین]] پیشنهاد فرمود که [[فاطمه]] {{س}} فقط نزد [[ابوبکر]] برود؛ زیرا او رقیق‌تر از رفیقش است. پس! به نزد او رفت... در این [[دیدار]] دوباره، ابوبکر از [[تصمیم]] قبلی خود برگشت و تصمیم به بازگرداندن [[فدک]] گرفت. از این رو ابوبکر در پاسخ گفت: راست می‌گویی و نوشت که فدک به زهرا {{س}} برگردد. پس فاطمه {{س}} بیرون رفت در حالی که آن برگه در دستش بود تا در راه به [[عمر]] برخورد کرد. عمر فهمید که او نزد ابوبکر بوده است؛ از ماجرا سؤال کرد؛ آن حضرت او را به آنچه ابوبکر نوشته بود [[آگاه]] ساخت. عمر آن نوشته را [[طلب]] کرد؛ فاطمه {{س}} از دادن آن برگه [[امتناع]] نمود. عمر با لگد به سینه حضرت زد و با [[زور]] آن برگه را از ایشان گرفت<ref>صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۴۲، به نقل از دلائل الإمامه، محمد بن جریر بن رستم طبری، ص۳۶؛ الشافی فی الإمامة، سید مرتضی علم الهدی، ص۲۳۶؛ تلخیص الشافی، أبوجعفر طبرسی، ص۴۸. </ref>.


[[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: سخنان [[ابوبکر]] را نزد [[نقیب ابویحیی بن ابی زید بصری]]، بازگو کردم و از او پرسیدم: سخنان کنایه‌آمیز ابوبکر به چه کسی [[ارتباط]] داشت؟ وی خندید و گفت: بگو به چه کسی تصریح داشت؟ گفتم: اگر تصریح کرده بود که از شما نمی‌پرسیدم: لبخندی زد و گفت: منظورش [[علی بن ابی طالب]] بوده. گفتم: مگر انصار در این رابطه چه موضعی اتّخاذ کردند؟ گفت:
عمر نوشته را از او گرفت و به ابوبکر گفت: فدک را به فاطمه {{س}} دادی و سند [[مالکیت]] او را نوشته‌ای؟ ابوبکر گفت: بله! عمر گفت: به [[راستی]] که علی {{ع}} برای استفاده از [[منافع شخصی]] خود این کار را می‌کند و با این کار [[معیشت]] و زندگانی او [[گشایش]] می‌یابد و [[ام ایمن]] هم زنی است و بر نوشته، آب دهان انداخت و آن را پاره کرد<ref>شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید معتزلی، ج۱۶، ص۲۷۴.</ref>. در اینجا بود که فاطمه {{س}} فرمود: {{متن حدیث|بَقرت كتابي‌، بقر الله بطنک}}؛ «حواله مرا پاره کردی، [[خدا]] شکمت را پاره کند»<ref>شرح نهج البلاغة، ج۱۶، ص۲۳۴؛ السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۴۰۰؛ صدیقه شهیده، سید عبدالرزاق مقرم، ص۱۴۳.</ref>.
آنان به [[سود]] علی [[شعار]] دادند و ابوبکر چون در اثر [[آشفتگی]] اوضاع [[جان]] خود را در خطر دید، با این سخنان آنها را از هرگونه واکنشی بازداشت<ref>شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۱۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۲۰۳.</ref>.


==[[دفاع]] امّ سلمه‌==
[[علی بن برهان الدین حلبی]] می‌نویسد: {{عربی|إنه کتب لها بفدک و دخل علیه عمر فقال: ما هذا؟ فقال کتبته لفاطمة... ثم أخذ الکتاب فشقه}}<ref>السیره الحلبیه ج ۳ ص۳۶۳</ref>. [[ابوبکر]] برای [[فاطمه زهرا]] {{س}} درباره [[فدک]]، قباله‌ای نوشت، [[عمر]] نزد او آمد و گفت: این چیست؟ گفت: برای [[فاطمه]] {{س}} نوشته‌ام... سپس عمر آن نوشته را گرفت و پاره کرد. [[استقلال]] عمر در برابر [[خلیفه]] به جایی رسیده بود که به [[فرمان]] او گوش نمی‌داد؛ چنانکه [[قضاوت]] خلیفه را درباره فرزندش [[عاصم]] نپذیرفت؛ آنجا که ابوبکر [[حکم]] کرد: [[حق]] نگهداری کودکش عاصم که عمر [[مادر]] او را [[طلاق]] داده بود با مادر بزرگش باشد، اما عمر با وجود حکم ابوبکر آن را رد کرد و فرزندش را گرفت<ref>السیرة الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، ج۳، ص۳۶۲.</ref>. از این رو [[اشعث بن قیس]] به عمر می‌گفت: [[راز]] آن‌که من نسبت به ابوبکر [[نافرمانی]] می‌کنم آن است که تو دستورهای او را زیر پا می‌گذاری<ref>شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۳۳.</ref>.<ref>[[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[فرهنگنامه فاطمی ج۵ (کتاب)|فرهنگنامه فاطمی ج۵]]، ص ۱۷۱۴.</ref>
پس از پایان [[خطبه]] [[حضرت زهرا]]{{س}} در [[مسجد]] و سخنان اهانت‌آمیز ابوبکر، وقتی خبر به امّ [[سلمه]] رسید، اظهار داشت: آیا در مورد [[شخصیت]] والایی چون [[فاطمه]] دخت [[نبیّ اکرم]]{{صل}} چنین سخنانی گفته می‌شود؟ به [[خدا]] [[سوگند]]! فاطمه حوریه‌ای میان [[انسان‌ها]] و نفسی برای جان‌هاست، وی پرورش یافته دامان [[انسان‌های پاک]] و برجسته است، در دستان [[فرشتگان]] دست به دست گشته و در دامان زنانی پاکدامن نشو و نما کرده است و به [[بهترین]] وجهی [[بالندگی]] یافته و [[تربیت]] شده است. آیا مدّعی هستید که رسول خدا{{صل}} او را از [[میراث]] خویش [[محروم]] ساخته ولی به او [[اعلان]] نکرده است؟ در صورتی‌که [[خداوند]] فرموده است و [[خویشان]] نزدیک خود رای از [[عذاب]] خدا [[بیم]] ده آیا رسول خدا{{صل}} او را [[بیم]] داده و وی، با [[فرمان]] [[رسول خدا]] [[مخالفت]] ورزیده‌ است؟ با اینکه او [[بانوی بانوان]]، و مام پرفضیلت دو [[سالار جوانان]] [[بهشت]] و همتای [[حضرت مریم]] است. رسالت‌های [[پروردگار]]، به وجود نازنین [[پدر]] بزرگوارش پایان پذیرفت. به [[خدا]] [[سوگند]]! [[رسول اکرم]]{{صل}} او را از سرما و [[گرما]] [[مراقبت]] می‌کرد، دست راستش را زیر سر [[فاطمه]] و دست چپ خود را [[پوشش]] او می‌ساخت، هان! آهسته‌تر! رسول خدا{{صل}} در برابر دیدگان شما قرار دارد، شما بر [[خداوند]] وارد خواهید شد، وای بر شما، به زودی پی خواهید برد، زیان کار کیست؟.
نقل شده: امّ [[سلمه]] به‌جهت این حقگویی آن سال از دریافتی [[حقوق]] خود از [[بیت المال]] [[محروم]] شد<ref>دلائل الامامه طبری، ص۳۹.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۲۰۵.</ref>.


==[[شکایت]] به علی‌==
== شبهات اهل سنت درباره فدک ==
[[فاطمه زهرا]]{{س}} پس از پایان دادن سخنانش با [[مردم]]، نزد [[قبر مطهّر]] رسول خدا{{صل}} آمد و آن‌قدر گریست که لباسش از [[اشک]] دیدگان،‌تر شد و سپس به [[خانه]] بازگشت و امیرالمؤمنین علی{{ع}} در [[انتظار]] ورود و [[طلوع]] [[خورشید]] وجودش بسر می‌برد، پس از آن‌که آرامشی یافت خطاب به [[امیر مؤمنان]] عرضه داشت:
همچنین برخی از شبهاتی می‌پردازیم که دانشمندان [[اهل تسنن]] مطرح کرده‌اند:
ای پسر [[ابوطالب]]! مانند جنینی پرده‌نشین، پرده به خود پیچیده‌ای و بسان متّهمان، [[خانه‌نشین]] گشته‌ای. تو همان [[قهرمانی]] بودی که پیش از این، در میدان‌های [[نبرد]]، دلاوران و جنگاوران را به کام [[مرگ]] می‌فرستادی، چه شد که مرغ پر شکسته و از کار افتاده‌ای که [[قدرت]] پرواز نداشت، به تو چنین [[خیانت]] ورزید. اکنون [[پسر ابوقحافه]]، [[هدیه]] پدرم را از کفم ربوده و [[ذخیره]] کودکانم را از من گرفته است و آشکارا به ستیزه‌ام‌ برخاسته است او را در [[کلام]] با من، [[دشمنی]] سرسخت یافتم تا آنجا که [[فرزندان]] قیله ([[انصار]]) دست از یاریم برداشتند و [[مهاجران]]، پیوند خویشاوندی‌ام را بریدند. مردم از من روی برتافتند و اکنون کسی نیست او را از این‌کار باز دارد و از من [[حمایت]] و [[پشتیبانی]] کند، با [[خشم]] و [[غضب]] از خانه بیرون رفتم و با [[خواری]] و [[ذلّت]] بازگشتم تو نیز خود را در تنگنای [[خواری]] انداخته و نیروی خویش را به کار نمی‌بری، [[دشمنان]] گرگ [[سیرت]] را از هم می‌دریدی ولی اینک زمین‌گیر و [[خانه‌نشین]] شده‌ای، من از گفتن فرونگذاردم و از در [[باطل]] بیرون نرفتم ولی توان اجرای [[حکم]] [[حق]] را نداشتم.


کاش پیش از این مرده بودم و [[شاهد]] این خواری و [[ذلّت]] نبودم اینک عذرخواه من از تو، خدای من است چه در حق من کوتاهی کنی و یا حامی و پشتیبانم باشی.
=== [[شبهه]] اول ===
[[آه]]! که در هر طلوعی شیونی دارم تکیه‌گاهم از [[دنیا]] رخت بربست و بازوهایم در [[مصیبت]] او، [[سست]] شد. [[شکایت]] خویش را به پدرم و دادخواهی‌ام را به [[پروردگار]] خود وامی‌گذارم. خدایا [[قدرت]] تو از همه فراتر و [[شمشیر]] [[عذاب]] و کیفرت برنده‌تر است.
[[ماجرای فدک]]، هفت سال پس از [[هجرت رسول خدا]]{{صل}} به [[مدینه]] روی داده و [[آیه]] مزبور در [[مکه]] نازل شده است. پس چگونه می‌گویند هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر برای عمل به آن، فدک را به [[حضرت زهرا]]{{س}} داد؟


آن‌گاه [[امیر المؤمنین]]{{ع}} لب به سخن گشود و فرمود:
'''پاسخ''': روشن است که ترتیب فعلی [[سوره‌ها]] و [[آیات قرآن]] [[مجید]]، با [[ترتیب نزول]] سوره‌ها و [[آیات]] آنها مطابقت کامل ندارد. برای نمونه، [[سوره بقره]] دومین سوره‌ای نیست که بر پیامبر نازل شده، و [[سوره ناس]]، آخرین سوره‌ای نیست که نازل شده است، و نمی‌توان گفت آیات [[سوره آل عمران]]، با همین ترتیب کنونی نازل شده است؛ بلکه آن‌طور که در کتاب‌های [[علوم قرآن]] بحث و تحقیق شده، هنگامی که [[آیه]] یا آیاتی نازل می‌شد، [[پیامبر]]، خود، جای آن آیه یا [[آیات]] را تعیین می‌کرد. بر این اساس، ممکن بود آیه یا آیاتی در [[مدینه]] نازل شود و [[رسول خدا]]{{صل}} جای آنها را در میان سوره‌ای قرار دهد که آیاتش در [[مکه]] نازل شده بود. از همین رو، سوره‌هایی داریم که بخشی از آنها مکی، و بخش دیگرشان [[مدنی]] است.
[[فاطمه]] [[جان]]! ویل و وای بر تو مباد، و ویژه دشمنانت باد، ای دخت [[برگزیده]] موجودات و ای یادگار [[نبوّت]]! بر من [[خشم]] مگیر. من در امور دینم [[سستی]] و کوتاهی نکردم و از مرز توانائیم پا فراتر ننهادم، اگر نظر به [[رزق و روزی]] و گذران [[زندگی]] داری، [[خداوند]] ضامن روزی تو و کفیل بر تو و پاینده است. و آن‌چه برایت مهیا شده [[برتر]] از چیزی است که از آن [[محروم]] گشته‌ای، بنابراین در [[راه خدا]] [[صبر]] و [[شکیبایی]] پیشه کن.
و زهرا{{س}} فرمود: {{متن حدیث|حَسْبِيَ اللَّهُ‌}}؛ [[خدا]] مرا کفایت می‌کند و [[سکوت]] کرد و [[آرامش]] یافت.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۲۰۶.</ref>.


==رمز [[سیاسی]] فدک‌==
در قرآن‌های چاپ [[مصر]] که علمای [[دانشگاه الازهر]] آنها را [[تأیید]] کرده‌اند، در آغاز [[سوره اعراف]] نوشته شده است: {{عربی|سورة الأعراف مكية إلا من آية ١۶٣ إلى غاية آية ۱۷۰ فمدنية}}، و در آغاز [[سوره انفال]] نوشته شده است: {{عربی|سورة الأنفال مدنية إلا من آية ۲۰ إلى غاية آية ٢۶ فمكية}}. و آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان و نیز (حقّ) مستمند و در راه مانده را و هیچ‌گونه فراخ‌رفتاری مورز» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref>، آیه ۲۶ [[سوره اسراء]] است و در آغاز آن آمده است: {{عربی|سورة الإسراء مكية إلا الآيات ۲۶ و ۳۲ و ۳۳ و ۵۷ و ۷۳ إلى ۸۰ فمدنية}}. و آیه {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ ذَلِكَ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ}}<ref>«بنابراین، حقّ خویشاوند و بینوا و در راه مانده را بپرداز که این برای آنان که خواستار خشنودی خداوندند بهتر است و آنانند که رستگارند» سوره روم، آیه ۳۸.</ref>، آیه ۳۸ [[سوره روم]] است. اگر این آیه مکی باشد (که معلوم نیست چنین باشد)، معلوم می‌شود آیه سوره اسراء در [[روایات]] مطرح بوده است؛ نه آیه سوره روم.
تلاش اصلاح‌گرانه‌ای که [[امام علی]]{{ع}} و [[فاطمه زهرا]]{{س}} برای بازگرداندن [[خلافت اسلامی]]، از مسیر [[انحرافی]] آن انجام دادند از اشکال و انواع متعددی برخوردار بود. [[جبهه]] سیاسی علنی را در این راستا فاطمه زهرا{{س}} [[رهبری]] می‌کرد و مطالبه [[حق]] [[خلافت امام علی]]{{ع}} از جمله درخواست [[فدک]]، شیوه‌های گوناگونی داشت و همین مطالبه نیز دارای شکل‌های مختلفی بود کسی که با دقت جنبه‌های گوناگون این [[نزاع]] و [[کشمکش]] و [[تغییر]] و تحولات و شکل‌هایی را که به خود گرفت، مورد بررسی قرار دهد، پی خواهد برد که مسأله، صرفاً جنبه درخواست و مطالبه [[زمین]] نبوده است، بلکه از مفهومی گسترده‌تر از آن برخوردار بوده و در اعماق خود [[هدف]] راسخی را پی می‌گیرد تا انقلابی پدید آورده و [[حقوق]] [[غصب]] شده و به یغما رفته را باز ستاند و [[ارج]] و [[احترام]] از دست رفته را بازگرداند و روند حرکت امتی را که پس از [[پیامبر]] واپس‌گرایی [[اختیار]] کردند، به [[اصلاح]] و [[اعتدال]] آورد و [[حزب]] [[حاکم]] با پی بردن به این موضوع در جهت [[مبارزه]] و [[مقاومت]] در برابر این حرکت، تمام توش و توان خود را به کار گرفت.


اگر در مباحث [[تاریخی]] مربوط به فدک به کنکاش بپردازیم، در آنها به موارد نزاع و کشمکشی مادی و یا اختلافی پیرامون فدک به معنا و مفهوم محدود آن، برنخواهیم خورد، بلکه ماجرای مطالبه فدک [[قیام]] و خروشی بر ضدّ اصل و پایه و ارکان [[حکومت منحرف]] تلقی می‌شد و فریاد بلندی بود که [[حضرت زهرا]]{{س}} در صدد رسیدن طنین آن به سراسر [[گیتی]] بود تا به واسطه آن سنگ بنایی را که اساسش در [[سقیفه]] نهاده شده بود، از جا برکند.
در [[تفسیر مجمع البیان]] نیز یادآوری شده که سوره اسراء مکی است؛ جز پنج آیه آن، و به قولی هشت آیه آن‌که مدنی است و یکی از آن [[آیات مدنی]]، و آت ذا القربی حقه می‌باشد<ref>طبرسی، ابو علی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۳، ص۵۳۱.</ref>. بنابراین، پاسخ اشکال یادشده که در [[تفسیر القرآن]] [[العظیم]] آمده<ref>ابن کثیر، ابو الفداء اسماعیل، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۹-۳۷.</ref>، پیش‌تر در [[مجمع البیان طبرسی]] یاد شده است.


برای [[اثبات]] این معنا کافی است خطابه‌ای را که فاطمه زهرا{{س}} در [[مسجد رسول خدا]] و در برابر [[خلیفه]] و انبوه [[مهاجر]] و [[انصار]] ایراد فرمود دقیقا مورد بررسی قرار دهیم که اغلب فرازهای آن در [[مدح]] و ثنای [[امام علی]]{{ع}} بوده و [[ستایش]] عرصه‌های [[جهاد]] و [[مبارزه]] [[ناب]] آن [[حضرت]] در جهت [[خدمت]] به [[اسلام]] و [[اثبات]] [[حق اهل بیت]]{{عم}} به چشم می‌خورد. آن مخدره در خطابه‌اش [[اهل بیت]] را وسیله‌های میان [[خدا]] و آفریدگانش دانست و آنان را [[برگزیدگان]] و جایگاه [[پاکی‌ها]] و [[حجّت الهی]] و در [[خلافت]] و [[حکومت]]، [[وارثان]] [[پیامبران خدا]] توصیف فرمود.
[[تذکر]] این نکته نیز مناسب است که اگر این پاسخ هم موجود نبود، وجود [[روایات]] یا روایتی که می‌گوید هنگامی که [[آیه]] و آت ذا القربی نازل شد، [[رسول خدا]]{{صل}} [[فدک]] را به [[حضرت فاطمه]]{{س}} داد، می‌تواند دلیل [[مدنی]] بودن آیه باشد؛ زیرا همان‌طور که گفتیم، دلیلی در دست نیست که [[آیات]] یک [[سوره]] به ترتیب فعلی نازل شده باشد.


[[فاطمه زهرا]]{{س}} کوشید تا به [[مسلمانان]] هشدار دهد و [[گزینش]] شتابزده و واپسگرایی آنان را پس از هدایتشان به آنها گوشزد نماید و به آنان بفهماند به غیر سرچشمه زلالی که کام عطشانشان را [[سیراب]] می‌ساخت، روی آوردند و خلافت را به نااهلان سپردند و در دام [[فتنه]] گرفتار آمدند و انگیزه‌هایی را که موجب شد از [[کتاب خدا]] فاصله بگیرند و در مسأله خلافت و [[امامت]]، با [[دستورات]] آن به [[مخالفت]] برخیزند، برایشان روشن ساخت.
=== [[شبهه]] دوم ===
اگر آن‌طور که از آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} و روایات ذیل آن استفاده می‌شود، فدک [[حق]] حضرت فاطمه{{س}} بود که باید به او داده می‌شد، پس چرا می‌گویند رسول خدا{{صل}} فدک را به او بخشید؟ آیا حق کسی را به او دادن، با هبه بودن آن سازگار است؟


بنابراین، ماجرای درخواست [[فدک]] جز به همان اندازه که به موضوع [[هدف]] بلند آن حضرت [[ارتباط]] داشت، مسأله تقسیم [[میراث]] و یا بازپس‌گیری [[هدیه]] و پیشکش و درخواست [[ملک]] و [[خانه]] نبود، بلکه این قضیه از نگاه زهرا{{س}} مسأله اسلام و [[کفر]] و [[ایمان]] و [[نفاق]] و تصریح [[پیامبر]] به [[جانشینی]] خود و شورایی کردن آن تلقّی می‌شد و همین هدف بلند [[سیاسی]] را در سخنانش با [[زنان]] [[مهاجر]] و [[انصار]] که به [[دیدار]] آن مخدّره آمده بودند، به روشنی بیان فرمود و برایشان تشریح کرد که خلافت، با روی کار آمدن [[حزب]] [[حاکم]] و تکیه زدن بر [[مسند حکومت]]، از مسیر صحیح خود [[منحرف]] شده است، و اظهار داشت: کسی‌ [[تصور]] نکند بیان این واقعیت‌ها، واکنشی [[عاطفی]] و یا [[حقد]] و کینه‌های نهانی است که [[فاطمه]] بهانه‌ای برای ابراز آنها یافته باشد. اگر مسلمانان خلافت را در جایگاهی که خدا و رسولش [[فرمان]] داده بودند، قرار داده و زمام [[رهبری]] را به [[امام]]{{ع}} سپرده بودند، به [[رضا]] و [[خشنودی خدا]] و [[سعادت دنیا]] و [[آخرت]] دست می‌یافتند.
'''پاسخ''': با تتبعی که نویسنده انجام داد، به این نتیجه رسید که درباره دادن فدک به [[فاطمه زهرا]]{{س}} در روایات و نقل‌ها و گزارش‌های [[تاریخی]]، علاوه بر واژه «هبه» ([[بخشش]])، هفت واژه و تعبیر دیگر نیز به کار رفته است که اگر یکجا ملاحظه شوند، روشن می‌شود مقصود تحویل دادن فدک به حضرت فاطمه بوده است، و لازم نیست خصوص «هبه» مقصود باشد. این واژه‌ها عبارت‌اند از:
# [[اقطاع]]: {{متن حدیث|عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ: {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} أَقْطَعَ رَسُولُ اللَّهِ‌{{صل}} فَاطِمَةَ{{س}} فَدَكاً}}<ref>اربلی، کشف الغمه، ج۲، ص۳۵.</ref>.
#اعطاء: {{عربی|كتب مأمون إلى عامله في سنة ۲۱۰ قد كان رسول الله{{صل}} اعطى فاطمة بنت [[رسول الله]]{{صل}} فدكا}}<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ص۴۰.</ref>. [[محمد عبده]] در تعلیقه بر [[نهج البلاغه]] می‌نویسد: {{عربی|إجماع الشيعة على أنه كان أعطاها فاطمة قبل وفاته}}<ref>عبده، نهج البلاغه، ذیل نامه به عثمان بن حنیف.</ref>. [[امام صادق]]{{ع}}: {{متن حدیث|لما أنزل الله {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} [[دعا]] حسنا وحسينا وفاطمة، فقال: إن ربي أمرني أن أعطيكم مما أفاء على، قال: أعطيتكم فلك}}<ref>تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۷.</ref>.
#تملیک: {{متن حدیث|فَقَالَ: يَا فَاطِمَةُ! قَالَتْ: لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ. فَقَالَ{{صل}}: فَدَكُ هِيَ مِمَّا لَمْ يُوجَفْ عَلَيْهِ بِخَيْلٍ‌وَ لَا رِكَابٍ، وَ هِيَ لِي خَاصَّةً دُونَ الْمُسْلِمِينَ، وَ قَدْ جَعَلْتُهَا لَكِ، لِمَا أَمَرَنِي اللَّهُ بِهِ، فَخُذِيهَا لَكِ وَ لِوُلْدِكِ}}<ref>بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۰۵، به نقل از: عیون الخبار الرضا، ج۱، ص۲۳۳.</ref>. {{متن حدیث|عطية العوفي: لما فتح رسول الله{{صل}} خيبر و أفاء [[الله]] عليه فدكا وأنزل {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} قال: يا فاطمة لك فدك}}<ref>بحرانی، غایه المرام، به نقل از: تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۸۲.</ref>.
#نحله: علی{{ع}} در نامه‌ای به [[ابوبکر]] نوشت: {{متن حدیث|اقْتَسَمُوا مَوَارِيثَ الطَّاهِرَاتِ الْأَبْرَارِ وَ احْتَقَبُوا ثِقَلَ الْأَوْزَارِ بِغَصْبِهِمْ نِحْلَةَ النَّبِيِّ الْمُخْتَارِ}}<ref>طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۹۵؛ بحار الانوار، ج۲۹، ص۱۴۰.</ref>. {{متن حدیث|فَاطِمَةُ{{س}}: هَذَا ابْنُ أَبِي قُحَافَةَ يَبْتَزُّنِي نِحْلَةَ أَبِي وَ بُلْغَةَ ابْنَيَّ}}<ref>الاحتجاج، ص۹۷؛ بحار الانوار، ج۲۹، ص۲۳۴.</ref>.
#اعطای [[حق]]: [[امام صادق]]{{ع}}: {{متن حدیث|أنزل الله {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} فأعطاها [[رسول الله]]{{صل}} حقها، قُلْتُ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}} أَعْطَاهَا قَالَ: بَلِ اللَّهُ أَعْطَاهَا}}<ref>بحرانی، سیدهاشم، غایه المرام، ص۳۲۳. به نقل از: تفسیر العیاشی.</ref>.
#دفع: {{متن حدیث|رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللَّهَ أَمَرَنِي أَنْ أَدْفَعَ إِلَيْكِ فَدَكاً فَقَالَتْ: قَدْ قَبِلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ‌{{صل}} مِنَ اللَّهِ وَ مِنْكَ}}<ref>غایه المرام، ص۳۲۳، به نقل از: الکافی.</ref>.
# [[صدقه]]: {{متن حدیث|قالت فاطمة{{س}}: سهمنا بخيبر وصدقتنا فدك...}}<ref>فتوح البلدان، ص۳۸.</ref>. {{عربی|كتب مأمون: قد كان رسول الله{{صل}} أعطى فاطمة فدكا وتصدق بها عليها وكان ذلك [[امرا]] ظاهرا معروفا لا [[اختلاف]] فيه}}.
#هبه: {{عربی|قالت فاطمة{{س}}: إن فدك وهبها لي رسول الله{{صل}}}}<ref>ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۱۶؛ السقیفه و فدک، ص۱۰۳. در برخی دیگر از روایات این‌گونه آمده است: {{عربی|ابان بن تغلب عن ابي عبد الله قال: قلت: أ كان رسول الله{{صل}} أعطى فاطمة فدك؟ قال: كان رسول الله{{صل}} وقفها فأنزل الله تبارك وتعالى عليه {{متن قرآن|فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} «بنابراین، حقّ خویشاوند را بپرداز» سوره روم، آیه ۳۸. فاعطاها رسول الله{{صل}}...}}. ([[ابوالحسن اربلی]]، [[علی بن عیسی]]، [[کشف]] الغمه، ج۲، ص۳۶)</ref>.
هر کس در این عبارات گوناگون دقت کند، درمی‌یابد که مقصود از تمام این تعبیرات، تحویل [[فدک]] به [[حضرت فاطمه]] و [[پذیرفتن]] آن بانو است.


به [[گمان]] [[قوی]]، [[صدیقه]] [[طاهره]]{{س}} می‌توانست میان آن دسته از [[پیروان]] [[امام]]{{ع}} و [[یاران]] برگزیده‌اش که در [[صداقت]] و [[راستگویی]] زهرا{{س}} هرگز تردیدی نداشتند، افرادی بیابد که با [[گواهی]] خود، تأییدی بر گواهی امام{{ع}} باشند و بدین‌وسیله گواهانی که [[خلیفه]] در موضوع [[فدک]]، از [[فاطمه]] درخواست کرده بود، کامل گردد.
در کتاب‌های لغت می‌خوانیم: {{عربی|الصدقة ما أعطى الغير تبرعا وتصدقت بكذا أي أعطيته}}. همچنین: {{عربی|الاقطاع اعطاء الامام قطعة من الأرض وغيرها ويكون تمليكا وغير تمليك}}.


این موضوع خود، [[بهترین]] دلیل بر این است که [[هدف]] والای [[حضرت زهرا]]{{س}} [[اثبات]] [[هدیه]] و پیشکش و [[میراث]] نبود و این را [[مخالفان]] وی به‌خوبی می‌دانستند بلکه حرکت آن [[حضرت]] در راستای محو و نابودی آثار [[سقیفه]] انجام می‌پذیرفت و چنین هدفی با آوردن [[گواه]] و [[شاهد]] در موضوع فدک، عملی نمی‌شد و حضرت دست به چنین کاری نزد زیرا در این‌صورت [[ماجرای فدک]]، به همین قضیه محدود می‌گشت، بلکه وی با اقامه [[بیّنه]] در برابر دیده‌گان همه، خواست شاهد زنده‌ای از [[خطاکاری]] و [[انحراف]] [[مردم]] ارائه دهد شاید بر سر [[عقل]] آیند و با [[گزینش]] صحیح، در [[مقام]] [[اصلاح]] مسیر [[انحرافی]] خود برآیند.
همچنین اگر بگوییم فدک [[حق]] [[فاطمه]]{{س}} بود و به او دادند یا بخشیدند، این دو عبارت منافات ندارد؛ زیرا گاهی [[بخشش]] یا دادن جایزه یا برخی امتیازات به کسی، حق او است، و در عین حال، می‌گویند به او جایزه دادند یا بخشیدند. در تعبیرات متعارف نیز گفته می‌شود: «این بخشش، حق او بود و باید به او داده می‌شد».


با بررسی پاسخ خلیفه پس از پایان [[سخنرانی]] حضرت زهرا{{س}} و خروج آن مخدّره از [[مسجد]]، پی می‌بریم که [[هیئت حاکمه]] تا چه پایه از این ماجرا بیمناک بوده و با پافشاری بر موضع خود می‌کوشید مردم را هم‌چنان با [[تزویر]] و [[نیرنگ]] بفریبد و همین موضوع، پایه و اساس [[نزاع]] و [[کشمکش]] حضرت زهرا{{س}} را با خلیفه نمودار می‌سازد؛ زیرا خلیفه پی برد که [[اعتراض]] فاطمه{{س}} پیرامون ارثیه و هدیه [[پیامبر]] نبوده بلکه [[جنگی]] [[سیاسی]] و تمام عیار و در راستای [[دادخواهی]] [[حق امام علی]]{{ع}} و [[آشکار کردن]] نقش برجسته وجود بابرکت آن حضرت میان [[امت]] بوده، که خلیفه و هوادارانش می‌خواستند او را از مقام و [[منزلت]] طبیعی وی در [[جهان اسلام]]، [[محروم]] سازند.
[[شبهه]] سوم: صاحب تحفه [[اثنا عشریه]] می‌گوید: «مجمع علیه [[شیعه]] و [[سنی]] است که موهوب [[ملک]] موهوب له نمی‌شود تا وقتی که در [[قبض]] و [[تصرف]] او نرود، و فدک، بالاجماع، در حین [[حیات]] [[پیغمبر]] در تصرف [[زهرا]] نیامده بود، بلکه در دست آن جناب بود و در آن تصرف مالکانه می‌فرمود. پس [[ابوبکر]]، [[فاطمه زهرا]]{{س}} را در دعوی [[هبه]] [[تکذیب]] نکرد، بلکه [[تصدیق]] نمود؛ لیکن مسئله فقهیه را بیان کرد که مجرد هبه، تا وقتی که قبض متحقق نگردد، موجب ملک نمی‌شود»<ref>کنتوری، سید محمد قلی، تشبید المطاعن، ج۱، ص۲۴۰.</ref>.


ملاحظه می‌کنیم که خلیفه با موضعی تهاجمی در پاسخ خود به [[امام علی]]{{ع}}، آن بزرگوار را کانون [[فتنه]] خوانده و وی را به روباهی [[تشبیه]] می‌کند که فاطمه دم اوست و در این پاسخ به موضوع [[میراث]] و [[هدیه]] [[حضرت زهرا]]{{س}} هیچ‌گونه اشاره‌ای نکرده است.
پاسخ: [[اخبار]] و [[احادیث]] متعدد و نیز قراین فراوانی دلالت بر این دارد که فدک در تصرف فاطمه زهرا و علی{{ع}} بوده است. [[سید مرتضی]] در [[الشافی]] فرموده است: [[قاضی القضات]]، این مطلب را که فدک در دست زهرا{{س}} بوده است، [[انکار]] کرده و گفته است: [[رسول خدا]]{{صل}} فدک را به او تحویل نداده، و برای این ادعا هیچ دلیلی نیاورده است. از سوی دیگر، روایتی از [[ابوسعید خدری]] موجود است که بطلان گفتار [[قاضی‌القضات]] را ثابت می‌کند. این [[روایت]] می‌گوید: هنگامی که [[آیه]] و آت ذا القربی حقه نازل شد، رسول خدا{{صل}} فاطمه را خواند و فدک را به او عطا کرد<ref>ر.ک: شریف مرتضی، علم الهدی، الشافی فی الامامه، ص۲۳۶.</ref>.


اگر می‌بینیم [[فاطمه زهرا]]{{س}} پس از [[غصب فدک]] توسط [[خلیفه]] در مورد میراث خود با وی به [[کشمکش]] می‌پردازد به این دلیل است که [[مردم]] معمولا در گرفتن و یا ردّ کردن ارثیه‌های خود به صاحبانش هیچ‌گاه از خلیفه اجازه نمی‌گرفتند و [[معاملات]] و داد و ستدها میان آنان به آسانی و بدون هیچ زحمتی انجام می‌پذیرفت، بنابراین فاطمه زهرا{{س}} نیازی نمی‌دید در این خصوص به خلیفه مراجعه کند و نقطه نظرات خلیفه برای آن [[حضرت]] قابل پذیرش نبود؛ زیرا خلیفه از دیدگاه [[فاطمه]]{{س}} فرد [[ستمکاری]] تلقی می‌شد که [[خلافت]] را به یغما برده بود. از این‌رو، درخواست میراث از خلیفه که با [[تجاوز به حقوق]] زهرا{{س}} آن مخدّره را از [[ارث]] [[پدر]] [[محروم]] و خود بر آن [[تسلط]] یافته بود، می‌بایست از واکنشی بسیار جدّی برخوردار باشد.
اکنون به برخی [[اخبار]] می‌پردازیم: {{عربی|إن أبا بكر انتزع من فاطمة فدكا}}؛ «[[ابوبکر]] [[فدک]] را از [[فاطمه]] گرفت». پس اگر فدک در [[تصرف]] [[حضرت فاطمه]]{{س}} نبود، گرفتن از او معنا نداشت<ref>ابن شبه، تاریخ المدینه المنوره، ج۱، ص۱۹۹؛ تشیید المطاعن، ج۱، ص۲۴۰، به نقل از: جواهر العقدین.</ref>. در [[نهج البلاغه]] در [[نامه]] به [[عثمان بن حنیف]] آمده است: {{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ‌}}<ref>نهج البلاغه، نامه ۴۴: آری فدک در دست ما بود.</ref>.


هم‌چنین اگر ملاحظه می‌کنیم حضرت زهرا{{س}} قبل از آن‌که [[فدک]] از او [[غصب]] شود، به مطالبه [[حقوق]] خود [[اقدام]] نکرد به خوبی روشن است زمانی حضرت دست به آن کار زد که شرایط مطالبه میراث، [[مخالفان]] [[حکومت]] را فوق‌ العاده [[ترغیب]] می‌کرد تا مسأله میراث را فرصتی مناسب و [[غنیمت]] شمرده و به [[هدف]] [[مقاومت]] در برابر خلیفه غیرقانونی، آن هم با شیوه مسالمت‌آمیزی که [[مصالح]] مهم [[اسلام]] در آن [[روز]] اقتضا می‌کرد، این مسأله را نقطه آغاز حرکت قرار دهند، که در این‌صورت این امکان وجود داشت که خلیفه از ناحیه مخالفان به غصب میراث و به [[بازی]] گرفتن [[احکام دین]] و [[بی‌احترامی]] به [[قانون]]، متهم گردد.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|پیشوایان هدایت]] ج۳ ص ۲۰۹.</ref>.
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} به ابوبکر گفت: اگر [[مالی]] در تصرف [[مسلمانان]] باشد و من آن را ادعا کنم، از چه کسی [[شاهد]] و [[بینه]] می‌خواهی؟ ابوبکر گفت: از تو (نه از آن‌که [[ملک]] در تصرف او است.) علی{{ع}} فرمود: پس چرا در قبال فدک که در تصرف زهرا{{س}} بود، از فاطمه شاهد و بینه می‌خواهی<ref>بحارالانوار، ج۲۹، ص۱۲۹، به نقل از: طبرسی، الاحتجاج، ص۹۵-۹۰.</ref>؟


== جستارهای وابسته ==
علاوه بر اینها، [[کلام]] خود ابوبکر حکایت از آن دارد که فدک در تصرف فاطمه [[زهرا]] بوده است؛ زیرا اگر در تصرف او نمی‌بود، ابوبکر در جواب [[حضرت زهرا]]{{س}} می‌گفت: چون تصرف نکرده‌ای، مالک نشده‌ای نه اینکه از ایشان شاهد و بینه بخواهد. بنابراین، هنگامی که [[رسول خدا]]{{صل}} [[رحلت]] کرد، فدک در تصرف فاطمه زهرا و وکلای ایشان بود<ref>شیخ طوسی در التبیان (ج ۶، ص۴۶۹) می‌گوید: {{عربی|كان وكلائها فيها طول حياة النبي{{صل}} فلما مضى النبي{{صل}} أخذها أبو بكر ودفعها عن النحلة والقصة في ذلك مشهورة}}.</ref>.<ref>[[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۸]]، ص ۳۵۸-۳۶۶.</ref>


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:151917.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۳''']]
# [[پرونده:151917.jpg|22px]] [[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۳ (کتاب)|'''پیشوایان هدایت ج۳''']]
# [[پرونده:1100354.jpg|22px]] [[محمد کرمانی کجور|کرمانی کجور، محمد]]، [[فاطمه زهرا دختر رسول خدا (مقاله)|'''فاطمه زهرا دختر رسول خدا''']]
# [[پرونده:42439.jpg|22px]] [[منیره شریعت‌جو|شریعت‌جو، منیره]]، [[حضرت فاطمه زهرا (مقاله)|'''حضرت فاطمه زهرا''']]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|'''فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱''']]
# [[پرونده:1100516.jpg|22px]] [[علی اکبر ذاکری|ذاکری، علی اکبر]]، [[درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه (کتاب)|'''درآمدی بر سیره معصومان در کتاب‌های چهارگانه شیعه''']]
# [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
# [[پرونده:IM009743.jpg|22px]] [[سید حسین اسحاقی|اسحاقی، سید حسین]]، [[فرهنگنامه فاطمی ج۵ (کتاب)|'''فرهنگنامه فاطمی ج۵''']]
# [[پرونده:1368106.jpg|22px]] [[رضا استادی|استادی، رضا]]، [[فدک - استادی (مقاله)| مقاله «فدک»]]، [[دانشنامه امام علی ج۸ (کتاب)|'''دانشنامه امام علی ج۸''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:فدک]]
[[رده:فدک]]
[[رده:مدخل]]
۱۱۷٬۶۱۰

ویرایش