پیروان سفیانی: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۷: خط ۷:


== مقدمه ==
== مقدمه ==
در روایتی آمده است: پرچم‌های سبز و رنگین از [[مصر]] به سوی [[شام]] [[حرکت]] می‌کند و در شام به پسر صاحب توصیه‌ها ([[سفیانی]]) اهدا می‌شود<ref>الزام الناصب، ص۱۸۴؛ بشارة الاسلام، ص۱۵۸.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۱۹۴.</ref>.
در روایتی آمده است: پرچم‌های سبز و رنگین از [[مصر]] به سوی [[شام]] حرکت می‌کند و در شام به پسر صاحب توصیه‌ها ([[سفیانی]]) اهدا می‌شود<ref>الزام الناصب، ص۱۸۴؛ بشارة الاسلام، ص۱۵۸.</ref><ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۱۹۴.</ref>.


"[[حرستا]]" نام منطقه‌ای آباد و بزرگ در اطراف [[دمشق]] است. وقتی پرچمی از [[مغرب]] و پرچمی از [[بحرین]] و پرچمی از شام [[اختلاف]] و برخورد می‌کنند، مردی از [[فرزندان]] عباس خروج می‌کند. [[اهل شام]] و [[فلسطین]] دچار [[دلهره]] می‌شوند و به سوی سردمداران شام و مصر روی می‌آورند و به آنان گفته می‌شود: "بروید و پسر [[فرمانروا]]، یعنی سفیانی را بخواهید و او را به [[یاری]] بطلبید" آنان سفیانی را [[دعوت]] می‌کنند و او در "حرستا" فرود می‌آید و همه دایی‌ها و بستگان [[فکری]] خود را در آنجا گرد می‌آورد و در بیابان خشک که منطقه‌ای از دمشق است، گروه‌های متعدّدی طرفدار دارد که به او می‌پیوندند. سفیانی دعوت آنان را [[اجابت]] می‌کند و [[روز جمعه]] به همراه همه آنان در دمشق به [[مسجد]] می‌رود و برای نخستین بار بر فراز [[منبر]] قرار می‌گیرد و در نخستین منبر خود، آنان را [[دعوت به جهاد]] می‌کند و آنان نیز با شنیدن سخنانش، با او دست [[بیعت]] می‌دهند که [[دستورات]] او را، خواه مطابق میل باشد یا نباشد، [[نافرمانی]] نکنند<ref>الزام الناصب، ج ۲، ص۱۸۰؛ [[سید محمد کاظم قزوینی|قزوینی، سید محمد کاظم]]، [[امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور (کتاب)|امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور]]، ص۵۳۳.</ref>. برطبق روایتی از [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، "حرستا" در [[زمین]] فرو می‌رود<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص۲۱۶؛ غیبة نعمانی، ص۳۰۵.</ref>». نام قبیله‌ای در حوالی [[مدینه]] است. از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} در مورد [[سپاه سفیانی]] که مدینه را خراب کرده، برای مقابله با [[حضرت مهدی]]{{ع}} رهسپار [[مکه معظمه]] می‌شود [[روایت]] شده است: [[خداوند]] [[جبرئیل]] را می‌فرستد و به او می‌فرماید: برو نابودشان بساز. پس با پای خود بر زمین می‌زند و خداوند همه آنها را در کام [[زمین]] فرومی‌برد، جز دو نفر از [[اهل]] [[جهینه]]، کسی از آنها زنده نمی‌ماند<ref>روزگار رهایی، ج ۱، ص۴۶۷.</ref>. در [[روایت]] دیگری آمده است، وقتی [[سپاه سفیانی]] در [[سرزمین بیداء]] [[خسف]] می‌شود، از آنها جز دو نفر -که از [[قبیله جهینه]] هستند- باقی نمی‌ماند که برای [[مردم]] از داستان خسف گزارش ببرند؛ یکی از آنها "[[بشیر]]" و دیگری "[[نذیر]]" است<ref>منتخب الاثر، ص۴۵۶؛ ینابیع الموده، ج ۳، ص۶۶؛ الزام الناصب، ص۱۹۰.</ref>. البته در [[حدیث]] دیگری نام آن دو نفر "[[وتر]]" و "وُتَیره" از [[قبیله مراد]] آمده است، که صورت آنها به عقب برگردانده شده، عقب عقب راه می‌روند تا آن‌چه به قوم‌شان آمده، به مردم خبر دهند<ref>کشف الغمه، ج ۳، ص۳۲۵؛ الزام الناصب، ص۲۸ و ۱۷۷؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص۳۱۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۲۵۸، ۲۷۵.</ref>
"[[حرستا]]" نام منطقه‌ای آباد و بزرگ در اطراف [[دمشق]] است. وقتی پرچمی از [[مغرب]] و پرچمی از [[بحرین]] و پرچمی از شام [[اختلاف]] و برخورد می‌کنند، مردی از [[فرزندان]] عباس خروج می‌کند. [[اهل شام]] و [[فلسطین]] دچار دلهره می‌شوند و به سوی سردمداران شام و مصر روی می‌آورند و به آنان گفته می‌شود: "بروید و پسر [[فرمانروا]]، یعنی سفیانی را بخواهید و او را به [[یاری]] بطلبید" آنان سفیانی را [[دعوت]] می‌کنند و او در "حرستا" فرود می‌آید و همه دایی‌ها و بستگان [[فکری]] خود را در آنجا گرد می‌آورد و در بیابان خشک که منطقه‌ای از دمشق است، گروه‌های متعدّدی طرفدار دارد که به او می‌پیوندند. سفیانی دعوت آنان را [[اجابت]] می‌کند و [[روز جمعه]] به همراه همه آنان در دمشق به [[مسجد]] می‌رود و برای نخستین بار بر فراز [[منبر]] قرار می‌گیرد و در نخستین منبر خود، آنان را دعوت به جهاد می‌کند و آنان نیز با شنیدن سخنانش، با او دست [[بیعت]] می‌دهند که [[دستورات]] او را، خواه مطابق میل باشد یا نباشد، [[نافرمانی]] نکنند<ref>الزام الناصب، ج ۲، ص۱۸۰؛ [[سید محمد کاظم قزوینی|قزوینی، سید محمد کاظم]]، [[امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور (کتاب)|امام مهدی از تولد تا بعد از ظهور]]، ص۵۳۳.</ref>. برطبق روایتی از [[امیر المؤمنین]]{{ع}}، "حرستا" در [[زمین]] فرو می‌رود<ref>بحار الانوار، ج ۵۲، ص۲۱۶؛ غیبة نعمانی، ص۳۰۵.</ref>». نام قبیله‌ای در حوالی [[مدینه]] است. از [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} در مورد [[سپاه سفیانی]] که مدینه را خراب کرده، برای مقابله با [[حضرت مهدی]]{{ع}} رهسپار [[مکه معظمه]] می‌شود [[روایت]] شده است: [[خداوند]] [[جبرئیل]] را می‌فرستد و به او می‌فرماید: برو نابودشان بساز. پس با پای خود بر زمین می‌زند و خداوند همه آنها را در کام [[زمین]] فرومی‌برد، جز دو نفر از [[اهل]] [[جهینه]]، کسی از آنها زنده نمی‌ماند<ref>روزگار رهایی، ج ۱، ص۴۶۷.</ref>. در [[روایت]] دیگری آمده است، وقتی [[سپاه سفیانی]] در [[سرزمین بیداء]] [[خسف]] می‌شود، از آنها جز دو نفر -که از [[قبیله جهینه]] هستند- باقی نمی‌ماند که برای [[مردم]] از داستان خسف گزارش ببرند؛ یکی از آنها "[[بشیر]]" و دیگری "نذیر" است<ref>منتخب الاثر، ص۴۵۶؛ ینابیع الموده، ج ۳، ص۶۶؛ الزام الناصب، ص۱۹۰.</ref>. البته در [[حدیث]] دیگری نام آن دو نفر "[[وتر]]" و "وُتَیره" از قبیله مراد آمده است، که صورت آنها به عقب برگردانده شده، عقب عقب راه می‌روند تا آن‌چه به قوم‌شان آمده، به مردم خبر دهند<ref>کشف الغمه، ج ۳، ص۳۲۵؛ الزام الناصب، ص۲۸ و ۱۷۷؛ بحار الانوار، ج ۵۲، ص۳۱۶.</ref>.<ref>[[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[موعودنامه (کتاب)|موعودنامه]]، ص۲۵۸، ۲۷۵.</ref>


== پرسش مستقیم ==
== پرسش مستقیم ==
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش