بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = حضرت لوط | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[قوم لوط در علوم قرآنی]]| پرسش مرتبط = }} | |||
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | |||
== مقدمه == | == مقدمه == | ||
قوم لوط {{ع}} که در [[قرآن کریم]] {{متن قرآن|وَعَادٌ وَفِرْعَوْنُ وَإِخْوَانُ لُوطٍ}}<ref>«و عاد و فرعون و قوم لوط نیز» سوره ق، آیه ۱۳.</ref> {{متن قرآن|إِخْوَانُ لُوطٍ}} نیز نامیده شدهاند، در شهری به نام "[[سدوم]]" در [[سرزمین]] [[فلسطین]] و میان [[مدینه]] و [[شام]] میزیستند ولی در [[روایات]] و کلمات مورخان، از شهرهای دیگری نیز نام برده شده که متعلق به این [[قوم]] بوده است. | |||
این قوم از بدترین و منفورترین اقوامی است که [[خداوند]] در [[قرآن]] از آن نام برده است. این قوم علاوه بر آنکه به پیامبرشان [[ایمان]] نیاوردند، [[اعمال]] [[پلید]] و [[زشت]] بسیاری مانند عمل لواط نیز مرتکب شدند که بنا بر روایات، پیش از آن چنین عملی در [[دنیا]] سابقه نداشت و نخستین کسی که این عمل را به آنها یاد داد، [[شیطان]] بود. راهزنی و [[غارت]] مسافران و روا داشتن انواع آزارها در [[حق]] آنها، از کارهای خلاف قوم لوط {{ع}} بود. | این قوم از بدترین و منفورترین اقوامی است که [[خداوند]] در [[قرآن]] از آن نام برده است. این قوم علاوه بر آنکه به پیامبرشان [[ایمان]] نیاوردند، [[اعمال]] [[پلید]] و [[زشت]] بسیاری مانند عمل لواط نیز مرتکب شدند که بنا بر روایات، پیش از آن چنین عملی در [[دنیا]] سابقه نداشت و نخستین کسی که این عمل را به آنها یاد داد، [[شیطان]] بود. راهزنی و [[غارت]] مسافران و روا داشتن انواع آزارها در [[حق]] آنها، از کارهای خلاف قوم لوط {{ع}} بود. | ||
| خط ۹: | خط ۸: | ||
سرانجام [[فرشتگان الهی]] از طرف خداوند [[مأمور]] شدند بر آن قوم [[شکنجه]] و [[عذاب]] وارد آورند. این [[فرشتگان]] نخست به حضور [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} آمده و او را به [[تولد]] [[اسحاق]] {{ع}} [[بشارت]] داده، و به وی اطلاع دادند که [[خاندان]] لوط {{ع}} جز همسرش [[نجات]] خواهند یافت و مابقی نابود خواهند شد. فرشتگان از آنجا به [[شهر]] لوط {{ع}} رفتند و به رسم میهمانی به [[خانه]] [[حضرت لوط]] {{ع}} وارد شدند و خود را به او معرفی کردند و گفتند شبانه خود با خاندانت باید از این شهر بیرون شوید و به پشت سر ننگرید. [[تبهکاران]] شبانه دور خانه حضرت لوط {{ع}} را گرفتند و از او خواستند [[جوانان]] تازه وارد را [[تسلیم]] آنها کند. سرانجام حضرت لوط {{ع}} و خاندانش شهر را ترک کردند. پس از آن بود که شهر به امر حق واژگون شد و سنگهای سجّیل نشانهدار از [[آسمان]] فروریخت و آن قوم [[ستمکار]] را از بین برد<ref>خزائلی، محمد، اعلام القرآن، صفحه ۵۴۲؛ هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، صفحه ۷۷۱؛ رسولی، هاشم، قصص قرآن، جلد۱، صفحه ۲۰۱؛ قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، جلد۶، صفحه ۲۱۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد۹، صفحه ۱۹۱.</ref>.<ref>[[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ج۱، ص ۳۸۸۰.</ref> | سرانجام [[فرشتگان الهی]] از طرف خداوند [[مأمور]] شدند بر آن قوم [[شکنجه]] و [[عذاب]] وارد آورند. این [[فرشتگان]] نخست به حضور [[حضرت ابراهیم]] {{ع}} آمده و او را به [[تولد]] [[اسحاق]] {{ع}} [[بشارت]] داده، و به وی اطلاع دادند که [[خاندان]] لوط {{ع}} جز همسرش [[نجات]] خواهند یافت و مابقی نابود خواهند شد. فرشتگان از آنجا به [[شهر]] لوط {{ع}} رفتند و به رسم میهمانی به [[خانه]] [[حضرت لوط]] {{ع}} وارد شدند و خود را به او معرفی کردند و گفتند شبانه خود با خاندانت باید از این شهر بیرون شوید و به پشت سر ننگرید. [[تبهکاران]] شبانه دور خانه حضرت لوط {{ع}} را گرفتند و از او خواستند [[جوانان]] تازه وارد را [[تسلیم]] آنها کند. سرانجام حضرت لوط {{ع}} و خاندانش شهر را ترک کردند. پس از آن بود که شهر به امر حق واژگون شد و سنگهای سجّیل نشانهدار از [[آسمان]] فروریخت و آن قوم [[ستمکار]] را از بین برد<ref>خزائلی، محمد، اعلام القرآن، صفحه ۵۴۲؛ هاکس، جیمز، قاموس کتاب مقدس، صفحه ۷۷۱؛ رسولی، هاشم، قصص قرآن، جلد۱، صفحه ۲۰۱؛ قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، جلد۶، صفحه ۲۱۶؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، جلد۹، صفحه ۱۹۱.</ref>.<ref>[[فرهنگنامه علوم قرآنی (کتاب)|فرهنگ نامه علوم قرآنی]]، ج۱، ص ۳۸۸۰.</ref> | ||
==بزرگترین | ==بزرگترین انحراف اخلاقی قوم لوط== | ||
[[قرآن]] داستان این [[پیامبر بزرگ الهی]] و قومش را با این سخن آغاز میکند: «قوم لوط فرستادگان [[خدا]] را [[تکذیب]] کردند». | [[قرآن]] داستان این [[پیامبر بزرگ الهی]] و قومش را با این سخن آغاز میکند: «قوم لوط فرستادگان [[خدا]] را [[تکذیب]] کردند». | ||
اینکه قرآن میگوید «فرستادگان» به صورت جمع، یا به خاطر [[وحدت]] [[دعوت انبیا]] است که تکذیب یکی از آنها تکذیب همه آنها محسوب میشود، و یا اینکه واقعاً [[قوم]] او به هیچیک از [[پیامبران پیشین]] نیز [[ایمان]] نداشتند. | اینکه قرآن میگوید «فرستادگان» به صورت جمع، یا به خاطر [[وحدت]] [[دعوت انبیا]] است که تکذیب یکی از آنها تکذیب همه آنها محسوب میشود، و یا اینکه واقعاً [[قوم]] او به هیچیک از [[پیامبران پیشین]] نیز [[ایمان]] نداشتند. | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۱: | ||
در [[مقام]] [[نیایش]] و تقاضا به پیشگاه [[خداوند]] برآمده چنین عرض کرد: «پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اینها انجام میدهند رهائی بخش»<ref>{{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ}} «پروردگارا مرا و خانوادهام را از کارهایی که (اینان) میکنند برهان!» سوره شعراء، آیه ۱۶۹.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۱۲۶-۱۲۹.</ref> | در [[مقام]] [[نیایش]] و تقاضا به پیشگاه [[خداوند]] برآمده چنین عرض کرد: «پروردگارا! من و خاندانم را از آنچه اینها انجام میدهند رهائی بخش»<ref>{{متن قرآن|رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ}} «پروردگارا مرا و خانوادهام را از کارهایی که (اینان) میکنند برهان!» سوره شعراء، آیه ۱۶۹.</ref>.<ref>[[ناصر مکارم شیرازی|مکارم شیرازی، ناصر]]، [[قصههای قرآن (کتاب)|قصههای قرآن]] ص ۱۲۶-۱۲۹.</ref> | ||
==آمدن [[فرشتگان]] برای [[عذاب]] | ==آمدن [[فرشتگان]] برای [[عذاب]] قوم لوط== | ||
از احادیثی که در داستان عذاب قوم لوط نقل شده، به دست میآید که [[خدای تعالی]] هر بار که میخواست قوم لوط را عذاب فرماید، [[شفاعت]] [[ابراهیم]] و [[محبت]] [[لوط]] جلوی این کار را میگرفت، یعنی به خاطر ابراهیم و لوط آن را به تأخیر میانداخت تا هنگامی که عذاب بر آنها حتم و مقدر گردید. [[خداوند]] خواست تا قبل از هلاکتشان ابراهیم را [[تسلیت]] و [[دلداری]] دهد و [[اندوه]] او را در نابودی قومش به وسیلهای جبران کند. از این رو فرشتگان خود را [[مأمور]] کرد تا پیش از رفتن به [[شهر سدوم]]، به [[خانه]] ابراهیم بروند و او را [[بشارت]] دهند که صاحب [[فرزندی]] خواهد شد. | از احادیثی که در داستان عذاب قوم لوط نقل شده، به دست میآید که [[خدای تعالی]] هر بار که میخواست قوم لوط را عذاب فرماید، [[شفاعت]] [[ابراهیم]] و [[محبت]] [[لوط]] جلوی این کار را میگرفت، یعنی به خاطر ابراهیم و لوط آن را به تأخیر میانداخت تا هنگامی که عذاب بر آنها حتم و مقدر گردید. [[خداوند]] خواست تا قبل از هلاکتشان ابراهیم را [[تسلیت]] و [[دلداری]] دهد و [[اندوه]] او را در نابودی قومش به وسیلهای جبران کند. از این رو فرشتگان خود را [[مأمور]] کرد تا پیش از رفتن به [[شهر سدوم]]، به [[خانه]] ابراهیم بروند و او را [[بشارت]] دهند که صاحب [[فرزندی]] خواهد شد. | ||
در تعداد فرشتگان مزبور [[اختلاف]] است. در بیشتر [[روایات]] تعداد آنان چهار نفر به نامهای: [[جبرئیل]]، [[میکائیل]]، [[اسرافیل]] و کروبیل ذکر شده است. | در تعداد فرشتگان مزبور [[اختلاف]] است. در بیشتر [[روایات]] تعداد آنان چهار نفر به نامهای: [[جبرئیل]]، [[میکائیل]]، [[اسرافیل]] و کروبیل ذکر شده است. | ||
| خط ۵۰: | خط ۴۹: | ||
ابراهیم پرسید: پس از این بشارت چه مأموریتی دارید و برای چه کار آمدهاید؟ گفتند: ما مأمور عذاب قوم لوط هستیم که مردمانی [[فاسق]] و [[تبهکار]] هستند و آمدهایم تا سنگهای عذاب را بر ایشان فرو ریزیم و آن سنگهای نشان داری است که نزد پروردگارت برای اسرافگران آماده و مهیا گردیده است. | ابراهیم پرسید: پس از این بشارت چه مأموریتی دارید و برای چه کار آمدهاید؟ گفتند: ما مأمور عذاب قوم لوط هستیم که مردمانی [[فاسق]] و [[تبهکار]] هستند و آمدهایم تا سنگهای عذاب را بر ایشان فرو ریزیم و آن سنگهای نشان داری است که نزد پروردگارت برای اسرافگران آماده و مهیا گردیده است. | ||
در این جا دل ابراهیم به حال آن [[مردم]] تیره [[بخت]] سوخت و از روی [[مهربانی]] به آنها گفت: [[لوط]] میان آنهاست؟ و با بودن لوط که [[پیغمبر]] خداست چگونه آنها را [[عذاب]] میکنید؟ و با این [[پرسش]] خواست بداند آیا راهی برای [[رهایی]] آنها از عذاب وجود دارد یا نه؟ | در این جا دل ابراهیم به حال آن [[مردم]] تیره [[بخت]] سوخت و از روی [[مهربانی]] به آنها گفت: [[لوط]] میان آنهاست؟ و با بودن لوط که [[پیغمبر]] خداست چگونه آنها را [[عذاب]] میکنید؟ و با این [[پرسش]] خواست بداند آیا راهی برای [[رهایی]] آنها از عذاب وجود دارد یا نه؟ | ||
در بعضی از [[احادیث]] آمده که از [[جبرئیل]] | در بعضی از [[احادیث]] آمده که از [[جبرئیل]] - که سِمت [[ریاست]] آنان را داشت - پرسید: اگر در [[شهر]] ایشان صد نفر مرد با [[ایمان]] باشد، شما آنان را نیز هلاک میکنید؟ | ||
جبرئیل گفت: نه. | جبرئیل گفت: نه. | ||
[[ابراهیم]] پرسید: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟ جبرئیل پاسخ داد: نه. | [[ابراهیم]] پرسید: اگر پنجاه نفر باشند چطور؟ جبرئیل پاسخ داد: نه. | ||
| خط ۵۸: | خط ۵۷: | ||
ابراهیم پرسید: اگر پنج نفر باشند؟ جبرئیل گفت: نه. | ابراهیم پرسید: اگر پنج نفر باشند؟ جبرئیل گفت: نه. | ||
ابراهیم پرسید: اگر یک نفر باشد؟ و چون جبرئیل پاسخ داد که نه، ابراهیم گفت: لوط میان آنهاست. یعنی وقتی لوط میان آنها باشد، به طور مسلم یک نفر مرد با ایمان میان ایشان وجود دارد، پس چگونه آنها را عذاب میکنید؟ | ابراهیم پرسید: اگر یک نفر باشد؟ و چون جبرئیل پاسخ داد که نه، ابراهیم گفت: لوط میان آنهاست. یعنی وقتی لوط میان آنها باشد، به طور مسلم یک نفر مرد با ایمان میان ایشان وجود دارد، پس چگونه آنها را عذاب میکنید؟ | ||
اما جبرئیل و همراهانش [[خیال]] او را از این نظر [[آسوده]] کردند و در ضمن [[قطعی]] بودن عذاب را نیز به اطلاع او رساندند و بدو گفتند: «ما خود داناتریم که چه کسی میان آنهاست. ما لوط را با خاندانش - به جز [[همسر]] بدکارش - [[نجات]] خواهیم داد»<ref>{{متن قرآن|قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ}} «(ابراهیم) گفت: لوط در آن است؛ گفتند: ما بهتر میدانیم چه کسی در آن است، ما او و خانوادهاش را میرهانیم جز همسرش را که از بازماندگان (در عذاب) است» سوره عنکبوت، آیه ۳۲.</ref>. و به دنبال آن ادامه دادند: «ای ابراهیم از این موضوع در گذر»<ref>{{متن قرآن|يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا}} «(گفتند:) ای ابراهیم! از این (چالش) درگذر» سوره هود، آیه ۷۶.</ref>. و درباره عذاب | اما جبرئیل و همراهانش [[خیال]] او را از این نظر [[آسوده]] کردند و در ضمن [[قطعی]] بودن عذاب را نیز به اطلاع او رساندند و بدو گفتند: «ما خود داناتریم که چه کسی میان آنهاست. ما لوط را با خاندانش - به جز [[همسر]] بدکارش - [[نجات]] خواهیم داد»<ref>{{متن قرآن|قَالَ إِنَّ فِيهَا لُوطًا قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِيهَا لَنُنَجِّيَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ كَانَتْ مِنَ الْغَابِرِينَ}} «(ابراهیم) گفت: لوط در آن است؛ گفتند: ما بهتر میدانیم چه کسی در آن است، ما او و خانوادهاش را میرهانیم جز همسرش را که از بازماندگان (در عذاب) است» سوره عنکبوت، آیه ۳۲.</ref>. و به دنبال آن ادامه دادند: «ای ابراهیم از این موضوع در گذر»<ref>{{متن قرآن|يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا}} «(گفتند:) ای ابراهیم! از این (چالش) درگذر» سوره هود، آیه ۷۶.</ref>. و درباره عذاب قوم لوط با ما [[مجادله]] مکن و در صدد [[آمرزش]] و [[نجات]] آنها نباش «که [[عذاب]] حتمی آنها آمده و بازگشتی در آن نیست»<ref>{{متن قرآن|إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ}} «و بر آنان عذابی بیبرگشت خواهد رسید» سوره هود، آیه ۷۶.</ref>. | ||
[[فرشتگان]] از [[خانه]] [[ابراهیم]] بیرون آمدند و به سوی | [[فرشتگان]] از [[خانه]] [[ابراهیم]] بیرون آمدند و به سوی قوم لوط روان شدند و هنگامی که [[لوط]] در بیرون [[شهر]] به [[زراعت]] مشغول بود، نزد وی آمدند و بر او [[سلام]] کردند. لوط که نگاهش به آن قیافههای [[زیبا]] افتاد و از طرفی [[مردم]] بد عمل شهر را میشناخت، پیش خود [[فکر]] کرد که اگر اینان به شهر در آیند، مردم [[بدکار]] دست از ایشان بر نمیدارند. پس برای [[محافظت]] آنان از [[شر]] آن مردم به فکر افتاد که آنها را به خانه خود ببرد، از این رو به [[منزل]] دعوتشان کرد آنها نیز پذیرفتند. | ||
در روایتی است که خود آنان به لوط پیشنهاد کردند که امشب از ما [[پذیرایی]] کن و لوط پذیرفت. به هر صورت لوط به جانب منزل به راه افتاد و میهمانان نیز پشت سرش میرفتند. هنوز چند قدمی نرفته بود که ناگهان پشیمان شد و به فکر افتاد و پیش خود گفت که این چه کاری بود کردم؟ اینان را نزد قومی میبرم که من خود به وضع آنها آشناترم! کم کم این [[افکار]] او را احاطه کرد و از این پیشنهادی که کرده بود، به شدت ناراحت شد به حدی که [[خدای تعالی]] میفرماید: «از آمدنشان ناراحت شد و [[دل]] تنگ گردید و با خود گفت: امروز برای من [[روز]] بسیار سخت و پر شری است»<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ}} «و چون فرشتگان ما نزد لوط آمدند از (آمدن) آنان پریشان گشت و دستش از (یاری به) آنان کوتاه شد و گفت: امروز روز سختی است!» سوره هود، آیه ۷۷.</ref>. | در روایتی است که خود آنان به لوط پیشنهاد کردند که امشب از ما [[پذیرایی]] کن و لوط پذیرفت. به هر صورت لوط به جانب منزل به راه افتاد و میهمانان نیز پشت سرش میرفتند. هنوز چند قدمی نرفته بود که ناگهان پشیمان شد و به فکر افتاد و پیش خود گفت که این چه کاری بود کردم؟ اینان را نزد قومی میبرم که من خود به وضع آنها آشناترم! کم کم این [[افکار]] او را احاطه کرد و از این پیشنهادی که کرده بود، به شدت ناراحت شد به حدی که [[خدای تعالی]] میفرماید: «از آمدنشان ناراحت شد و [[دل]] تنگ گردید و با خود گفت: امروز برای من [[روز]] بسیار سخت و پر شری است»<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ}} «و چون فرشتگان ما نزد لوط آمدند از (آمدن) آنان پریشان گشت و دستش از (یاری به) آنان کوتاه شد و گفت: امروز روز سختی است!» سوره هود، آیه ۷۷.</ref>. | ||
به دنبال همین افکار بود که برگشت و به آنان گفت: این را بدانید که شما نزد [[مردمان]] [[پست]] و شروری میآیید. | به دنبال همین افکار بود که برگشت و به آنان گفت: این را بدانید که شما نزد [[مردمان]] [[پست]] و شروری میآیید. | ||
[[جبرئیل]] گفت: این یکی! | [[جبرئیل]] گفت: این یکی! | ||
و علت این گفتار جبرئیل آن بود که [[خدای تعالی]] بدو دستور داده بود در [[عذاب]] | و علت این گفتار جبرئیل آن بود که [[خدای تعالی]] بدو دستور داده بود در [[عذاب]] قوم لوط [[شتاب]] نکنید تا وقتی که خود [[لوط]] سه بار به [[بدی]] آن [[مردم]] [[گواهی]] دهد، از این رو جبرئیل گفت که این یکی. | ||
سپس مقداری راه رفتند و برای بار دوم لوط رو بدانها کرد و گفت: به [[راستی]] که شما نزد بد مردمی میروید! | سپس مقداری راه رفتند و برای بار دوم لوط رو بدانها کرد و گفت: به [[راستی]] که شما نزد بد مردمی میروید! | ||
| خط ۷۹: | خط ۷۸: | ||
پاسخ دیگری که [[عبدالوهاب نجار]] از [[فخر رازی]] و دیگران نقل کرده و آن را پذیرفته، آن است که لوط این سخن را به طور جدی نمیگفت، بلکه اظهار این مطلب فقط برای آن بود که آنها [[شرم]] کنند و از [[رسوایی]] میهمانانش دست بردارند، مانند اینکه اگر شما ببینید که شخصی دیگری را کتک میزند. برای وساطت، به شخص کتک زننده میگویید: او را نزن و مرا بزن. مسلم است که شما این سخن را فقط برای آن میگویید که از زدن او دست بر دارد و منظورتان این نیست که شما را هم بزند وگرنه حاضر نیستید به خاطر آن شخص کتک خورده، کتک بخورید و هیچگاه وساطت نخواهید کرد. و به این پاسخ که ما در متن ذکر کردهایم ایراد کرده و گفتهاند: این پاسخ صحیحی نیست؛ زیرا چگونه لوط [[پیغمبر]]، پدر آن مردم [[کافر]] بود و چگونه آنها را دختران خود میخواند با اینکه آنها منکر [[نبوت]] او بودند و او را به [[رسالت]] و [[پیغمبری]] قبول نداشتند؟ ولی اگر اشکال این جواب فقط همین باشد. پاسخ آن روشن است؛ زیرا پدر بودن [[پیغمبران]] [[خدا]] برای امتهای خود به خاطر [[ایمان آوردن]] و نیاوردن آنها نیست که تنها بر آن دسته که [[ایمان]] آوردهاند اطلاق پدری صحیح باشد، بلکه به خاطر [[برتری]] و امتیازی است که [[انبیا]] نسبت به [[امت]] خویش دارند. چنان که [[مقام]] خداوندگاری [[پروردگار متعال]] بر [[بندگان]]، به [[فرمانبرداری]] و شناختن او به [[یگانگی]] از طرف آنها نیست و [[بنده]] نافرمان نیز بنده خداست، چنان که بنده [[فرمانبردار]] بنده اوست و [[خدای تعالی]] نیز [[نافرمانان]] را بنده خویش خوانده است و در [[سوره زمر]] آنها را مخاطب ساخته و میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا}} «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کردهاید! از [[بخشایش خداوند]] [[ناامید]] نباشید که [[خداوند]] همه [[گناهان]] را میآمرزد» سوره زمر، [[آیه]] ۵۳.</ref>. | پاسخ دیگری که [[عبدالوهاب نجار]] از [[فخر رازی]] و دیگران نقل کرده و آن را پذیرفته، آن است که لوط این سخن را به طور جدی نمیگفت، بلکه اظهار این مطلب فقط برای آن بود که آنها [[شرم]] کنند و از [[رسوایی]] میهمانانش دست بردارند، مانند اینکه اگر شما ببینید که شخصی دیگری را کتک میزند. برای وساطت، به شخص کتک زننده میگویید: او را نزن و مرا بزن. مسلم است که شما این سخن را فقط برای آن میگویید که از زدن او دست بر دارد و منظورتان این نیست که شما را هم بزند وگرنه حاضر نیستید به خاطر آن شخص کتک خورده، کتک بخورید و هیچگاه وساطت نخواهید کرد. و به این پاسخ که ما در متن ذکر کردهایم ایراد کرده و گفتهاند: این پاسخ صحیحی نیست؛ زیرا چگونه لوط [[پیغمبر]]، پدر آن مردم [[کافر]] بود و چگونه آنها را دختران خود میخواند با اینکه آنها منکر [[نبوت]] او بودند و او را به [[رسالت]] و [[پیغمبری]] قبول نداشتند؟ ولی اگر اشکال این جواب فقط همین باشد. پاسخ آن روشن است؛ زیرا پدر بودن [[پیغمبران]] [[خدا]] برای امتهای خود به خاطر [[ایمان آوردن]] و نیاوردن آنها نیست که تنها بر آن دسته که [[ایمان]] آوردهاند اطلاق پدری صحیح باشد، بلکه به خاطر [[برتری]] و امتیازی است که [[انبیا]] نسبت به [[امت]] خویش دارند. چنان که [[مقام]] خداوندگاری [[پروردگار متعال]] بر [[بندگان]]، به [[فرمانبرداری]] و شناختن او به [[یگانگی]] از طرف آنها نیست و [[بنده]] نافرمان نیز بنده خداست، چنان که بنده [[فرمانبردار]] بنده اوست و [[خدای تعالی]] نیز [[نافرمانان]] را بنده خویش خوانده است و در [[سوره زمر]] آنها را مخاطب ساخته و میفرماید: {{متن قرآن|قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا}} «بگو: ای بندگان من که با خویش گزافکاری کردهاید! از [[بخشایش خداوند]] [[ناامید]] نباشید که [[خداوند]] همه [[گناهان]] را میآمرزد» سوره زمر، [[آیه]] ۵۳.</ref>. | ||
به هر حال آن [[مردم]] باز هم سخن [[لوط]] را نپذیرفتند و به [[خانه]] او [[حمله]] کردند. لوط که چنان دید، دستهای خود را به دو طرف در گذارد و دو طرف در را محکم گرفت، ولی مردم فشار آورده در خانه را شکستند و لوط را به کناری انداخته وارد خانه شدند. | به هر حال آن [[مردم]] باز هم سخن [[لوط]] را نپذیرفتند و به [[خانه]] او [[حمله]] کردند. لوط که چنان دید، دستهای خود را به دو طرف در گذارد و دو طرف در را محکم گرفت، ولی مردم فشار آورده در خانه را شکستند و لوط را به کناری انداخته وارد خانه شدند. | ||
[[راستی]] که [[شهوت]] چگونه [[انسان]] را [[پست]] میکند و او را [[کور]] و کر میسازد! [[خدای متعال]] | [[راستی]] که [[شهوت]] چگونه [[انسان]] را [[پست]] میکند و او را [[کور]] و کر میسازد! [[خدای متعال]] قوم لوط را به [[مردمان]] مستی [[تشبیه]] کرده که [[عقل]] از سرشان پریده و به حال [[سرگردانی]] به [[چپ و راست]] متمایل میشوند و در [[سوره حجر]] میفرماید: «به [[جان]] تو [[سوگند]] (ای محمد) که آنها، (در آن حال) در مستی خود [[سرگردان]] بودند». | ||
لوط که در کمال [[اندوه]] فرو رفته بود و فشار [[روحی]] [[سختی]] او را [[آزار]] میداد و راه چارهای هم به نظری نمیرسید، [[آه]] سردی از [[دل]] کشید و گفت: «ای کاش نیرو (یا فامیلی) داشتم (که با آنان از میهمانان خود [[دفاع]] میکردم) یا به پناهگاهی سخت [[پناه]] میبردم»<ref>{{متن قرآن|قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ}} «گفت: کاش برای رویارویی با شما توانی داشتم یا به گوشهای استوار پناه میجستم» سوره هود، آیه ۸۰.</ref>. | لوط که در کمال [[اندوه]] فرو رفته بود و فشار [[روحی]] [[سختی]] او را [[آزار]] میداد و راه چارهای هم به نظری نمیرسید، [[آه]] سردی از [[دل]] کشید و گفت: «ای کاش نیرو (یا فامیلی) داشتم (که با آنان از میهمانان خود [[دفاع]] میکردم) یا به پناهگاهی سخت [[پناه]] میبردم»<ref>{{متن قرآن|قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ}} «گفت: کاش برای رویارویی با شما توانی داشتم یا به گوشهای استوار پناه میجستم» سوره هود، آیه ۸۰.</ref>. | ||
| خط ۹۵: | خط ۹۴: | ||
به دنبال این داستان، [[خدای تعالی]] فرمود: «و این عذابی است که از ستمکاران دیگر نیز دور نیست»<ref>{{متن قرآن|مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ}} «که (هر یک) نزد پروردگارت نشان داشت و آن (عذاب) از ستمگران دور نیست» سوره هود، آیه ۸۳.</ref>. | به دنبال این داستان، [[خدای تعالی]] فرمود: «و این عذابی است که از ستمکاران دیگر نیز دور نیست»<ref>{{متن قرآن|مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ}} «که (هر یک) نزد پروردگارت نشان داشت و آن (عذاب) از ستمگران دور نیست» سوره هود، آیه ۸۳.</ref>. | ||
در [[حدیثی]] که در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده، آن حضرت فرمود: هر کس عمل | در [[حدیثی]] که در [[تفسیر]] این [[آیه]] از [[امام صادق]]{{ع}} [[روایت]] شده، آن حضرت فرمود: هر کس عمل قوم لوط را [[حلال]] بداند و از [[دنیا]] برود، دچار همان عذاب خواهد شد و به همان سنگ ریزهها خواهد سوخت، ولی مردم نمیبینند. | ||
آری این بود سرنوشت ملتی که خدای تعالی انواع [[نعمتها]] را به آنها ارزانی داشت و همه گونه وسایل تحصیل [[سعادت]] مادی و [[معنوی]] را در اختیارشان گذاشت، اما قدر دانی نکرده و آن را در راه [[گناه]] و [[گمراهی]] صرف کردند و به عذاب و نابودی دچار شدند و به چنان روز شوم و سرنوشت [[بدی]] گرفتار آمدند که یکسره از [[رحمت]] [[حق]] دور شدند. در نتیجه مایه [[عبرت]] و [[پند]] دیگران گردیدند، چنانکه [[خدای سبحان]] فرموده: «از این داستان نشانه روشنی به جای گذاریم برای مردمی که [[خردورزی]] میکنند»<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «و به یقین از آن، نشانهای روشن برای گروهی که خرد میورزند باز نهادیم» سوره عنکبوت، آیه ۳۵.</ref>.<ref>[[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|تاریخ انبیاء]] ص ۲۰۱-۲۰۷.</ref> | آری این بود سرنوشت ملتی که خدای تعالی انواع [[نعمتها]] را به آنها ارزانی داشت و همه گونه وسایل تحصیل [[سعادت]] مادی و [[معنوی]] را در اختیارشان گذاشت، اما قدر دانی نکرده و آن را در راه [[گناه]] و [[گمراهی]] صرف کردند و به عذاب و نابودی دچار شدند و به چنان روز شوم و سرنوشت [[بدی]] گرفتار آمدند که یکسره از [[رحمت]] [[حق]] دور شدند. در نتیجه مایه [[عبرت]] و [[پند]] دیگران گردیدند، چنانکه [[خدای سبحان]] فرموده: «از این داستان نشانه روشنی به جای گذاریم برای مردمی که [[خردورزی]] میکنند»<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ تَرَكْنَا مِنْهَا آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ}} «و به یقین از آن، نشانهای روشن برای گروهی که خرد میورزند باز نهادیم» سوره عنکبوت، آیه ۳۵.</ref>.<ref>[[سید هاشم رسولی محلاتی|رسولی محلاتی، سید هاشم]]، [[تاریخ انبیاء (کتاب)|تاریخ انبیاء]] ص ۲۰۱-۲۰۷.</ref> | ||
| خط ۱۱۴: | خط ۱۱۳: | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||
[[رده: | [[رده:حضرت لوط]] | ||