←ولید بن عبدالملک
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
==ولید بن عبدالملک== | ==ولید بن عبدالملک== | ||
ولید بن عبدالملک پس از [[مرگ]] پدرش در نیمه شوّال سال ۸۶ هجری به [[خلافت]] رسید. وی دارای هیچگونه صفات [[شرافت]] و [[بزرگمنشی]] نبود که او را سزاوار خلافت نماید. بلکه وی صرفا فردی [[ستمگر]] و [[جبّار]] بود<ref>تاریخ الخلفاء، ص۲۲۳.</ref>. وی حتّی از درست حرف زدن نیز بیبهره بوده است. وی در سخنرانی که در [[مسجد]] [[نبوی]] در [[مدینه]] انجام داد، اینچنین گفت: {{عربی|يا اهل المدينة}} (با ضمّ لام) در حالیکه قاعده ادبیات عرب اقتضا میکند که حرف لام با فتحه خوانده شود؛ زیرا بر حسب قواعد علم نحو منادای مضاف [[منصوب]] میشود. | |||
او همچنین روزی در میان خطبهای گفت: {{عربی|يا ليتها كانت القاضية}}، و تاء را با ضمّه خواند. البتّه این [[آیه]] بیست و هفتم [[سوره حاقه]] است و معنای آن این است که ای کاش آن مرگ کار را تمام میکرد. [[عمر بن عبدالعزیز]] حاضر بود و گفت: و ما را از دست تو راحت مینمود<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.</ref>. [[عبدالملک بن مروان]] در هنگام [[حیات]] خود، پسرش ولید را برای این غلطهای ادبی سرزنش کرد و به او گفت: کسی که نتواند به [[درستی]] به عربی سخن بگوید، نمیتواند والی و [[خلیفه]] [[عرب]] شود. به همین منظور عبدالملک عدّهای از دانشمندان علم نحو را جمع کرد و آنها را به همراه ولید در خانهای فرستاده دستور داد تا شش ماه او را [[تعلیم]] دهند. هنگامی که پس از گذشت شش ماه ولید از آن [[خانه]] خارج شد، از روزی که داخل آن خانه شده بود نادانتر بود<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.</ref>. | او همچنین روزی در میان خطبهای گفت: {{عربی|يا ليتها كانت القاضية}}، و تاء را با ضمّه خواند. البتّه این [[آیه]] بیست و هفتم [[سوره حاقه]] است و معنای آن این است که ای کاش آن مرگ کار را تمام میکرد. [[عمر بن عبدالعزیز]] حاضر بود و گفت: و ما را از دست تو راحت مینمود<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.</ref>. [[عبدالملک بن مروان]] در هنگام [[حیات]] خود، پسرش ولید را برای این غلطهای ادبی سرزنش کرد و به او گفت: کسی که نتواند به [[درستی]] به عربی سخن بگوید، نمیتواند والی و [[خلیفه]] [[عرب]] شود. به همین منظور عبدالملک عدّهای از دانشمندان علم نحو را جمع کرد و آنها را به همراه ولید در خانهای فرستاده دستور داد تا شش ماه او را [[تعلیم]] دهند. هنگامی که پس از گذشت شش ماه ولید از آن [[خانه]] خارج شد، از روزی که داخل آن خانه شده بود نادانتر بود<ref>تاریخ ابن اثیر، ج۴، ص۱۳۸.</ref>. | ||