←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۲۲: | خط ۲۲۲: | ||
# [[توحید]]: یادآوری مرگ و [[تفکر]] در آن، زمینه [[توجه به خدا]] و [[توحید در عبادت]] و اجتناب از [[شرک]] میشود.<ref>بقره، آیه ۲۸؛ انعام، آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۱۰۴</ref> اصولا از نظر [[قرآن]]، توجه انسان به [[آفرینش]] و مرگ خویش و تفکر در آن، زمینه [[شناخت]] [[ربوبیت]] [[خدای یگانه]] است.<ref>انعام، آیه ۲</ref> این بدان معناست که انسان همه چیز را به [[دست خدا]] دانسته و [[گرایش]] به [[توحید عبادی]] و فعلی مییابد. پس در [[زندگی]] به [[عبادت]] و [[بندگی]] خود میپردازد و همه چیز را از [[خدا]] میخواهد و این گونه است که فلسفه و سبک زندگی او متاثر از این [[حقیقت]] به کلی دگرگون میشود. بنابراین، بر اساس [[صراط مستقیم]] [[عبودیت]] و [[استعانت]] را فقط از خدا میخواهد و براساس آن [[زندگی دنیوی]] خود را سامان میدهد که در [[سوره فاتحه]] بیان شده است. | # [[توحید]]: یادآوری مرگ و [[تفکر]] در آن، زمینه [[توجه به خدا]] و [[توحید در عبادت]] و اجتناب از [[شرک]] میشود.<ref>بقره، آیه ۲۸؛ انعام، آیه ۹۵؛ یونس، آیه ۱۰۴</ref> اصولا از نظر [[قرآن]]، توجه انسان به [[آفرینش]] و مرگ خویش و تفکر در آن، زمینه [[شناخت]] [[ربوبیت]] [[خدای یگانه]] است.<ref>انعام، آیه ۲</ref> این بدان معناست که انسان همه چیز را به [[دست خدا]] دانسته و [[گرایش]] به [[توحید عبادی]] و فعلی مییابد. پس در [[زندگی]] به [[عبادت]] و [[بندگی]] خود میپردازد و همه چیز را از [[خدا]] میخواهد و این گونه است که فلسفه و سبک زندگی او متاثر از این [[حقیقت]] به کلی دگرگون میشود. بنابراین، بر اساس [[صراط مستقیم]] [[عبودیت]] و [[استعانت]] را فقط از خدا میخواهد و براساس آن [[زندگی دنیوی]] خود را سامان میدهد که در [[سوره فاتحه]] بیان شده است. | ||
# [[قانونمداری]] به جای [[قانون گریزی]]: از مهمترین آثار تفکر در مرگ وفاتی آن است که انسان را به قانونمداری سوق داده و از قانون گریزی دور میکند. اصولا از نظر قرآن کسانی که [[اعتقادی]] به آخرت ندارد و مرگ را فوت نه [[وفات]] میدانند، گرفتار ولنگاری و [[آزادی]] مطلق و [[اباحی]] گری هستند؛ بر خلاف آن کسانی که [[اعتقاد به آخرت]] داشته و [[مرگ]] را [[وفات]] میدانند، تلاش میکنند تا بر اساس [[قوانین]] شریعتی عمل کنند که تضمین کننده [[آخرت]] آنان است. از نظر [[قرآن]] حتی [[شبهه]] در [[قیامت]] و آخرت و [[باور]] به این که مرگ به معنای فوت است، میتواند موجب شود تا [[انسان]] دچار لا ابالی گری و [[فجور]] شود؛ در حالی که [[آخرتگرایی]] و [[باور به مرگ]] وفاتی موجب میشود تا انسان [[مقید]] به قوانین [[شریعت]] تضمین کننده [[سعادت اخروی]] باشد.<ref>قیامت، آیات ۱ تا ۵</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[آثار مثبت تفکر در مرگ (مقاله)|آثار مثبت تفکر در مرگ]]</ref> | # [[قانونمداری]] به جای [[قانون گریزی]]: از مهمترین آثار تفکر در مرگ وفاتی آن است که انسان را به قانونمداری سوق داده و از قانون گریزی دور میکند. اصولا از نظر قرآن کسانی که [[اعتقادی]] به آخرت ندارد و مرگ را فوت نه [[وفات]] میدانند، گرفتار ولنگاری و [[آزادی]] مطلق و [[اباحی]] گری هستند؛ بر خلاف آن کسانی که [[اعتقاد به آخرت]] داشته و [[مرگ]] را [[وفات]] میدانند، تلاش میکنند تا بر اساس [[قوانین]] شریعتی عمل کنند که تضمین کننده [[آخرت]] آنان است. از نظر [[قرآن]] حتی [[شبهه]] در [[قیامت]] و آخرت و [[باور]] به این که مرگ به معنای فوت است، میتواند موجب شود تا [[انسان]] دچار لا ابالی گری و [[فجور]] شود؛ در حالی که [[آخرتگرایی]] و [[باور به مرگ]] وفاتی موجب میشود تا انسان [[مقید]] به قوانین [[شریعت]] تضمین کننده [[سعادت اخروی]] باشد.<ref>قیامت، آیات ۱ تا ۵</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[آثار مثبت تفکر در مرگ (مقاله)|آثار مثبت تفکر در مرگ]]</ref> | ||
==بررسی [[فضیلت]] و آثار [[مرگ]] [[معنوی]] اختیاری در کمال یابی [[انسان]]== | |||
مرگ به معنای انتقال از جهانی به جهانی و از حالتی به حالت دیگر، از ویژگیهای موجودات [[دنیوی]] است. آفریدههای [[خداوند]] در [[دنیا]]، شدنهای گوناگونی را [[تجربه]] میکنند و لباسهای متفاوتی را چون پروانه به تن میکنند. گاه چون ذره ای هستند با حفاظ و لباسی [[خرد]]، گاه دیگر چون کرمی هستند و گاه دیگر، [[اسیر]] چون شفیره در پیله و گاه چهارم چون پروانه ای در [[آسمان]] به ترنم و ترقص مشغول میباشند. | |||
انسان دم به دم، در حال شدن است و این حالات شدن، خود تجربه ای از مرگ است. با این همه انتقال کامل از جهانی به جهانی دیگر و شدن به تمام و کمال را مرگ گفتهاند. اما این تنها تمام [[حقیقت]] مرگ نیست. از این روست که در [[آموزههای قرآنی]] و [[اسلامی]]، سخن از انواع و اقسام مرگ است وحتی توصیه شده که در همین دنیا برخی از اقسام و انواع مرگها را انسان خود به [[اختیار]] تجربه کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|از مرگ اختیاری تا اجل حتمی]]</ref> | |||
==اقسام و انواع مرگ== | |||
مرگ در [[تفسیر]] [[قرآنی]]، همانند خروج پروانه از شفیره اش، نوعی دگردیسی است. انسان در مدتی که در دنیا [[زندگی]] میکند همانند کرمی است که میبایست در این [[زندان]] دنیا خود را بسازد و در یک فرآیندی با تلاش خود، پوسته دنیا را اندک اندک بدرد تا پروانه شدن را در جهانی دیگر تجربه کند. بنابراین، [[زندگی دنیا]]، [[فرصت]] پروانه شدن و [[توانمندی]] است. براین اساس، مرگ نیز انتقالی از حالتی به حالتی و از جهانی به جهانی دیگر است. | |||
هر [[انسانی]]، مرگ را خواهد چشید. این پایان [[سیر]] طبیعی بودن در دنیاست؛ لذا در آموزههای قرآنی از [[اجل]] حتمی (مسمی) سخن به میان آمده است؛ اما اجل دیگری نیز برای انسان است که از آن به [[اجل معلق]] یاد میشود و ارتباط تنگاتنگی با [[اعمال انسان]] دارد؛ چراکه انسان با [[اعمال]] خویش شرایط [[زیستی]] خود در [[دنیا]] را دگرگون کرده و کم و زیاد میکند. این گونه است که با [[کارهای نیک]]، [[اجل معلق]] را به تاخیر میافکند تا شرایط بهتری برای کمال خود فراهم آورد؛ یا آنکه با [[کارهای بد]] و [[گناهان]] خویش، [[مرگ]] را پیش میاندازد و [[فرصت]] شدن را از خود میگیرد. | |||
مرگ همچنین میتواند اختیاری و غیراختیاری باشد؛ زیرا گاه [[انسان]] به جایی میرسد که از سوی [[خداوند]] [[ماذون]] میگردد تا به [[اختیار]] خود، مرگ خویش را پیش یا پس اندازد. چنان که مرگ میتواند [[معنوی]] یا مادی باشد؛ زیرا انسان میتواند به جایی برسد که در همین دنیا [[انقطاع]] از ماده پیدا کند و با آنکه نفس هنوز در کالبد [[جسمانی]] [[اسیر]] و در بند است، ولی [[آزاد]] و رهاست و همه [[عوالم هستی]] و حضرات از [[ناسوت]]، [[ملک]]، [[ملکوت]]، [[جبروت]] و [[لاهوت]] را [[سیر]] میکند و در همه آنها حضور مییابد. برای چنین شخصی مرگ و معنا و مفهومی دیگر دارد. | |||
به سخن دیگر، [[نفس انسانی]]، همان [[روح الهی]] است که در کالبد جسمانی قرار گرفته است. اصالت [[روحانی]] و تجردی نفس موجب میشود که [[گرایش]] به تجرد از ماده داشته باشد. اما مشکل نفس انسانی این است که تا اسیر و دربند شفیره تن و کالبد است نمیتواند تجرد یابد و پرواز نماید و به [[عوالم]] و نشئههای دیگر برود. اما اگر همان مسیر طبیعی انتقال را خود انسان به اختیار به شکلی دیگر طی کند، میتواند از دایره [[زمان]] و مکان [[دنیوی]] بگذرد و در همان حال که نفس در کالبد تن است، سیر عوالم نماید و [[تجربه]] پروانه شدن را حتی در شفیره داشته باشد؛ زیرا هستی دنیوی به گونه ای [[آفریده]] شده که میتوان آن را در هم پیچید و دو سوی به ظاهر بینهایت آن را به هم چسباند و از آن گذر کرد. این همان کاری است که در [[طی الارض]] و طی الزمان انجام میگیرد. به اصطلاح [[علوم]] امروزی و براساس نظریه نسبیت عام و فیزیک کوانتومی، میتوان از اقطار السموات و منافذ [[آسمانها]] گذشت<ref>الرحمن، آیه ۳۳</ref> و به فضا و [[زمان]] دیگری رفت بیآنکه زمان و مکان بسیاری را طی کرده باشیم. در [[علم]] نوین از این منافذ [[آسمانها]] و اقطار آنکه [[انسان]] به فضا و زمان دیگر منتقل میشود، به عنوان سیاهچاله یاد میشود. | |||
در [[آموزههای وحیانی اسلام]]، راه رسیدن به این گذرگاهها و عبور از فضا و زمان [[دنیا]]، [[تسلط بر نفس]] [[سرکش]] واماره است؛ زیرا نفس در زمان حضور در کالبد [[جسمانی]]، احوالات گوناگونی به خود میگیرد که یکی از آن حالات، حالت [[نفس اماره]] به [[بدی]] هاست. در این صورت انسان [[اسیر]] ماده میشود و نمیتواند پرهای پروازش را بگشاید. برای [[رهایی]] از این حالت باید تلاش کرد تا نفس به سمت لوامه و سپس مطمئنه و در نهایت [[راضیه]] [[مرضیه]] [[سیر]] کند. اگر انسان در [[مقامات]] اخیر قرار گیرد، نفس از این توان فنایی بهره مند میشود و در نوعی تجرد میتواند سیر [[ملک]] و [[ملکوت]] کرده و تا [[عوالم]] [[لاهوت]] پیش رود و بپرد. | |||
این همان چیزی است که ما از آن به [[مرگ اختیاری]] [[معنوی]] یاد میکنیم. به این معنا که نفس با [[اختیار]] خود از ماده میمیرد و جدا میشود و در فضای [[معنویت]] و تجرد تا [[مقام قاب قوسین]] او ادنی<ref>نجم، آیه ۹</ref> بالا میرود و در [[مقام]] [[کشف الغطاء]]<ref>ق، آیه ۲۳</ref> قرار میگیرد. این مقام کشف الغطاء برای دیگران به [[مرگ طبیعی]] و مادی و انتقال از نشئه دنیا به نشئه [[برزخ]] و [[آخرت]] اتفاق میافتد، ولی برای انسانهای با [[مرگ]] معنوی اختیاری در دنیا تحقق مییابد.<ref> تکاثر، آیات ۶ و ۷</ref> در این حالت چشم [[دل]] و حتی [[چشم سر]] با کالبدهای جسمانی دیگر غیرکالبد جسدانی، چنان تیز و [[بصیر]] میشود که بسیاری از [[حقایق]] پوشیده بر دیگران برای او مشهود میشود و به [[مشاهده]] و عیان آنها را میبیند؛ بصرک الیوم [[حدید]]<ref>ق، آیه۲۲</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|از مرگ اختیاری تا اجل حتمی]]</ref> | |||
==[[مرگ اختیاری]]، جدا شدن نفس از ماده== | |||
نفس همان [[روح]] دمیده شده [[خداوند]]<ref>حجر، آیه ۲۹</ref> در کالبد [[جسمانی]] [[انسان]]، تا زمانی که در کالبد جسمانی است، با آنکه از نوع تجرد برخوردار است، با این همه چون اسیری در قفس تن است و نمیتواند چنان که باید و شاید، تحرک داشته باشد. | |||
البته زمانی این نفس از این تن جدا خواهد شد؛ زیرا برای هر نفسی مدتی برای شدنهای کمالی است که از آن به [[فرصت]] عمر تعبیر میشود. پس از پایان آمدن فرصت عمر یعنی [[اجل]] حتمی، نفس چه به کمال رسیده یا نرسیده باشد، از تن خارج میشود. پس نفسی که به کمال رسیده باشد، در [[بهشت]] میرود و نفسی که کمال نیافته با همان حالت نقصان در [[دوزخ]] در میآید. البته برای ورود به بهشت، کف کمالی لازم است. شخص با این کف کمالی خویش در بهشت نخست در میآید و اگر در سطح عالی کمال باشد، در بهشت هشتم در [[رضوان]] [[الله]] مستقر میشود. در این سقف کمالی است که با بینهایت پیوند میخورد و همه هستی چون [[کف دست]] در دستان اوست و هر گونه خواست [[تصرف]] میکند. | |||
اما هستند کسانی که این [[سیر]] کمالی را در همین [[دنیا]] میپیمایند و با استفاده از [[آموزههای وحیانی اسلام]]، نفس را به چنان کمالی میرسانند که از همین دنیا در بهشت رضوان [[راضیه]] [[مرضیه]] قرار میگیرند و بر [[کائنات]] به عنوان [[خلیفه الهی]] [[حکومت]] و [[ولایت]] میکنند؛ زیرا انسانهای متاله شده ای هستند که خداوند ایشان را ربانی دانسته و [[ربوبیت]] خویش را در آنان مظهریت میدهد. | |||
راه رسیدن به این [[مقامات]] این است که انسان در همین دنیا، [[مرگ]] را [[تجربه]] کند و نفس را از ماده تجرد دهد و جدا نماید. این کاری که انسان انجام میدهد، شباهت زیادی به جدایی نفس از تن در هنگام [[خواب]] دارد. به این معنا که اگر [[انسان]] در [[خواب]] نوعی [[مرگ]] را [[تجربه]] میکند، این شخص در [[بیداری]] همان جدایی نفس از تن را تجربه میکند. | |||
[[خداوند]] در [[آیه]] ۴۲ [[سوره زمر]] درباره [[حقیقت]] مرگ میفرماید:{{متن قرآن|ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَـَٔايَـٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ}}<ref>«خداوند، جانها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن میگیرد و آن را که مرگش را رقم زده است نگاه میدارد و دیگری را تا زمانی معیّن رها میکند؛ بیگمان در این، نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند» سوره زمر، آیه ۴۲.</ref> | |||
از [[امام جواد]]{{ع}} [[روایت]] است: {{متن حدیث|لما سئل عن الموت: هُو النَّومُ الّذي يأتيكُم كُلَّ ليلَةٍ إلاّ أنّهُ طويلٌ مُدَّتُهُ لا يُنتَبَهُ مِنهُ إلاّ يَومَ القيامَةِ، فمَن رأى في نَومِهِ من أصنافِ الفَرَحِ ما لا يُقادِرُ قَدرَهُ، و مِن أصنافِ الأهوالِ ما لا يُقادِرُ قَدرَهُ، فكيفَ حالُ فَرِحٍ في النَّومِ و وَجِلٍ فيهِ؟ هذا هُو المَوتُ، فاستَعِدُّوا لَهُ}}؛ مرگ همان خوابی است که هر شب به سراغ شما میآید، جز این که مدتش طولانی است و انسان از آن تا [[روز قیامت]] [[بیدار]] نمیشود. هر کسی در خوابش آن اندازه از انواع خوشحالیها و اقسام وحشتها میبیند که نمیتواند به [[حساب]] آورد. پس حال [[خوشحالی]] و [[ترس]] در خواب چگونه است؟ این همان مرگ است. بنابراین، برای آن آماده شوید.<ref>معانی الاخبار، ص۹۸۲</ref> | |||
از [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} پرسیدند: مرگ چیست؟ حقیقت آن پیش ما مجهول است. فرمود: مرگ برای [[مؤمنان]] بهترین [[سرور]] و خوشحالی است (مانند وقتی که) انسان را از [[زندان]] تنگ و تاریک و کثیف به باغهای سبز و خرم منتقل کنند و برای [[کفار]] مانند آن است که آنها را از باغهای باصفا و پردرخت و [[نعمت]] به سوی [[آتش]] سوزان انتقال دهند.<ref>معانی الاخبار، ص۷۸۲</ref> | |||
[[امام حسین]]{{ع}} در [[روز عاشورا]] به [[اصحاب]] خود فرمودند: مرگ مانند پل است که از یک طرف آن عبور کنید و به طرف دیگر روید که این طرف پل، [[ناراحتی]] و [[سختی]] و [[مشکلات]] فراوان باشد و آن طرف، باغستانها و کاخهای [[مرفه]] و پرنعمت. آیا کدام یک از شما ناراحت است که از [[زندان]] تاریک و پرجانور به سوی قصرهای عالی انتقال یابد. [[مرگ]] برای [[دشمنان]] ما، مانند کسی است که او را از قصرها به سوی زندان برند! همین طور جدم [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: [[دنیا]] زندان [[مؤمن]] و [[بهشت]] [[کافر]] است و مرگ، پل [[مؤمنان]] و [[دوستان]] ما به سوی بهشتشان و پل [[کفار]] به سوی جهنمشان است. | |||
همچنین [[روایت]] است که [[امام جواد]]{{ع}} به [[عیادت]] یکی از اصحابش که [[بیمار]] شده بود رفت در حالی که آن شخص [[گریه]] میکرد و در مورد مرگ [[بیتابی]] مینمود. | |||
حضرت به او فرمود: «ای [[بنده خدا]]! آیا از مرگ میترسی؟» | |||
دلیل آن این است که نمیدانی ماهیت مرگ چیست؟ آیا اگر [[پلیدیها]] تو را فرا گیرد و موجب ناراحتی تو گردد و جراحات و زخمهای پوستی در بدن تو پدید آید و بدانی با شست وشو در حمام، همه این زخمها از بین میرود، آیا نمیخواهی که وارد حمام شوی و بدنت را شست وشو نمایی و از زخمها و آلودگیها [[پاک]] گردی؟ و یا میل نداری به حمام بروی و با همان [[آلودگی]] و زخمها باقی بمانی! | |||
بیمار عرض کرد: البته دوست دارم در این صورت به حمام بروم و بدنم را بشویم. | |||
امام جواد فرمود: مرگ (برای مؤمن) همان حمام است و آن آخرین پاکسازی از آلودگی [[گناهان]] و شست وشوی ناپاکیها است. بنابراین وقتی که به سوی مرگ رفتی و از این مرحله گذشتی، در [[حقیقت]] از همه [[اندوه]] و امور [[رنج]] آور رهیده ای و به سوی [[خوشحالی]] و [[شادی]] روی آوردهای؟ بیمار از [[فرمودههای امام]] [[جواد]] [[قلبی]] آرام پیدا کرد و خاطرش [[آسوده]] شد و [[عافیت]] و [[نشاط]] پیدا کرد و با [[آرامش]] [[استوار]]، [[دلهره]] و نگرانیاش از بین رفت. | |||
آری وقتی که [[انسان]] از نظر [[فکری]]، [[روحی]]، روانی و با پشتوانه [[ایمان]] و [[عمل صالح]]، خود را آماده [[سفر آخرت]] کند، [[ترس]] را هنگام [[مرگ]] به خود راه نمیدهد و در مییابد که در [[حقیقت]] با این [[سفر]]، به سوی [[نجات]] و [[رهایی]] از [[رنجها]]، و روی آوردن به [[شادیها]] انتقال پیدا خواهد کرد. | |||
حال که حقیقت مرگ این است، انسان میبایست با خدایی (متاله) شدن و تحقق و فعلیت بخشی به همه [[اسمای الهی]] سرشته در ذات خود، نفس را به حقیقت خداوندی متصل کند و [[روزگار]] وصل خویش را در [[دنیا]] [[تجربه]] کند و {{متن قرآن|إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ}} را در همین دنیا تحقق بخشد. این گونه است که [[مرگ اختیاری]] و [[معنوی]] و جدایی نفس از تن را پیش از آنکه [[مرگ طبیعی]] و غیراختیاری برسد، تجربه کرده و [[فنای ذاتی]] مییابد و در همه [[عوالم]] [[سیر]] میکند؛ چنان که [[امامان]]{{ع}} در همین دنیا هزاران عالم را سیر میکردند با آنکه تن و کالبد ایشان در نزد شخص حاضر بود. | |||
راهکاری که [[آموزههای وحیانی]] برای دست یابی به مرگ اختیاری به مفهوم پیش گفته بیان میکند، این است که انسان در همین دنیا خود را از [[هواهای نفسانی]] برهاند و از چنگال [[گناهان]] نجات یابد پیش از این که مرگ طبیعی از نوع [[اجل معلق]] یا مسمی او را در برگیرد. به عبارت دیگر راهکار دست یابی به مرگ اختیاری [[مخالفت]] با [[خواستههای نفسانی]] و [[امیال]] و [[آرزوهای دور و دراز]] و عمل بر طبق [[فرامین الهی]] و در یک [[کلام]] داشتن تقوای [[واقعی]] است. | |||
البته بسیاری از [[مردم]] به سبب گناهان، مرگ خویش را پیش میاندازند و به یک معنا مرگ اختیاری را تجربه میکنند؛ زیرا [[فرصت]] عمر خویش را کوتاه میکنند؛ اما کسانی که در مسیر شدنهای کمالی قرار دارند، مرگ اختیاری را با [[حفظ]] فرصت عمر تجربه میکنند: زیرا آنان با بهرهگیری از [[فرصت]] عمر، [[مرگ اختیاری]] را [[تجربه]] و به [[کشف و شهود]] عوامل پرداخته و مسیر کمالی را بهتر شناخته و در [[دنیا]] گامهای بلندتری برای شدنهای کمالی برمی دارند؛ چراکه میدانند هرگز فرصت عمر تکرار نمیشود و [[انسان]] هر آن چه در [[آخرت]] خواهد داشت، همین سازههایی است که در دنیا ساخته است. درحقیقت انسان در فرصت کوتاه عمر، خود را برای [[ابدیت]] میسازد. از این رو مرگ اختیاری برای انسانهای سالک [[طریقت]] [[حق]] و [[حقیقت]] و خدایی شدن، [[رهایی]] از تن و ماده برای [[درک]] بهتر شرایط بازگشت و بهرهگیری بهتر از دنیا و ماده برای سازه ای بهتر و [[برتر]] میباشد. | |||
انسانهایی که در مسیر شدنهای کمالی قرار دارند، میدانند که بسیاری از [[مردم]] به نوعی دیگر مرگ اختیاری را تجربه میکنند و شرایط را برای خود سختتر مینمایند. آنان این معنا را به خوبی درک میکنند که مرگ اختیاری بسیاری از مردم به سبب [[گناهان]] است. از [[امام جواد]]{{ع}} [[روایت]] است که فرمود: {{متن حدیث|مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَحَیاتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَیاتِهِ بِالْعُمْرِ}}؛ فرا رسیدن [[مرگ]] [[انسانها]]، به جهت [[معصیت]] و [[گناه]]، بیشتر است تا [[مرگ طبیعی]] و عادی، همچنین [[حیات]] و [[زندگی]]- [[لذت]] بخش- به وسیله [[نیکی]] و [[احسان]] به دیگران بیشتر و بهتر است از عمر بینتیجه.<ref>کشف الغمه، ج ۲، ص۰۵۳</ref> | |||
[[امام صادق]]{{ع}} درباره علل مرگ معلق اختیاری یا تداوم زندگی اختیاری فرمودند: من چیزی موثرتر از [[صله رحم]] برای زیادت عمر نمیشناسم، گاه کسی که تنها سه سال به پایان عمرش باقی است، صله رحم میکند و [[خداوند]] به [[برکت]] آن، سی سال به عمر او میافزاید و عمر او را تا سی و سه سال دراز میگرداند و گاه کسی سی و سه سال به پایان عمرش باقی است، اما [[قطع رحم]] میکند و خداوند سی سال از عمر او تقلیل داده و سه سال بعد از آن، [[اجل]] او فرا میرسد. | |||
[[امام حسین]]{{ع}} نیز در همین باره فرمودند: هر که [[دوست]] دارد مرگش به تأخیر بیفتد و… [[صله رحم]] نماید. | |||
[[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} در [[دعای کمیل]] نیز میفرماید؛ {{متن قرآن|اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ، اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاَءَ،اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ}}. خدایا ببخش آن گناهانی را که پرده عصمتم را میدرد؛ خدایا ببخش آن گناهانی راکه بر من [[کیفر]] [[عذاب]] نازل میکند؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که در نعمتت را به روی من میبندد؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که مانع قبولی دعاهایم میشود؛ خدایا ببخش آن گناهانی را که بر من [[بلا]] میفرستد. | |||
[[خداوند متعال]] میفرماید: «اگر [[خداوند]] [[مردم]] را به خاطر ظلمشان [[مجازات]] میکرد، [[جنبنده]] ای را بر روی [[زمین]] باقی نمیگذارد؛ ولی آنها را تا [[زمان]] معینی به تأخیر میاندازد و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر میکنند و نه ساعتی پیشی میگیرند». | |||
طبق این [[آیه شریفه]] و [[آیات]] دیگری که به همین مضمون هستند، اجل حتمی نه یک ثانیه پیش میافتد و نه یک ثانیه تأخیر میکند. بنابراین، زمانی که اجل کسی به تأخیر میافتد، یقینا [[اجل معلق]] است که تابع مقتضیات و بخصوص [[اعمال]] خود شخص است؛ یعنی خداوند متعال فارغ از مقتضیات، برای هر کسی عمری خاص معین نموده است که وقتی آن لحظه رسید به صورت طبیعی و بدون هیچ علت خارجی، تعلق [[روح]] از بدن بریده میشود. این اتفاق زمانی رخ میدهد که به اصطلاح [[فلاسفه]]، [[حرکت جوهری]] شخص به آخر رسیده باشد و تمام قوای وجودی او به فعلیت رسیده باشند. اما ممکن است قبل از رسیدن آن لحظه، عواملی خارجی رابطه روح و [[جسم]] را از بین ببرند که در این صورت گفته میشود شخص با [[اجل معلق]] مرده است. برای مثال [[گناه]] از عواملی است که موجب [[مرگ زودرس]] میشود؛ در مقابل [[صله رحم]] یا [[دعا کردن]] باعث میشود که اثر عوامل تسریع کننده [[مرگ]] از بین برود؛ لذا وقتی گفته میشود مرگ کسی به تأخیر افتاد به این معناست که عامل مرگ زودرس شخص موجود بود لذا آن شخص باید از [[دنیا]] میرفت ولی عاملی دیگر آن را خنثی نموده مرگ او را به تأخیر انداخت. | |||
[[رسول الله]]{{صل}} درباره تأثیر [[افعال]] و [[اعمال]] [[انسانی]] در کاهش و افزایش عمر فرمودند: {{متن حدیث|الصدقه تدفع البليه و صله الرحم تزيد في العمر}}؛ [[صدقه]] [[دفع بلا]] میکند و صله رحم عمر را زیاد میکند.<ref>بحارالأنوار، ج ۴۷، ص۳۶</ref> | |||
[[امام صادق]]{{ع}} در جایی دیگر درباره تأثیر [[رفتار]] و [[اعمال انسان]] در [[زندگی]] [[بشر]] میفرمایند: پدرم مدام میفرمود: {{متن حدیث|نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلذُّنُوبِ اَلَّتِي تُعَجِّلُ اَلْفَنَاءَ وَ تُقَرِّبُ اَلْآجَالَ وَ تُخْلِي اَلدِّيَارَ وَ هِيَ قَطِيعَةُ اَلرَّحِمِ وَ اَلْعُقُوقُ وَ تَرْكُ اَلْبِرِّ}}؛ به [[خدا]] [[پناه]] میبرم از گناهانی که نابودی را تسریع و اجلها را نزدیک و [[سرزمینها]] را خالی میکنند؛ و آن [[گناهان]]، [[قطع رحم]]، [[نافرمانی]] [[والدین]] و ترک [[نیکی]] است.<ref>الکافی، ج ۲، ص۸۴۴</ref> | |||
در همین باره از [[نبی اکرم]]{{صل}} [[روایت]] شده که فرمودند: {{متن حدیث|صِلَةَ الرَّحِمِ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ}}؛ صله رحم اجلها را [[توسعه]] و [[اموال]] را [[رشد]] میدهد.<ref>مستدرک الوسائل، ج ۵۱، ص۰۵۲</ref> | |||
از این گونه [[روایات]] استفاده میشود که [[اجل معلق]] [[انسانها]] تا حد زیادی وابسته به اعمال خود آنهاست؛ لذا میتوانند با [[شناسایی]] عوامل افزایش و کاهش عمر از طریق [[روایات اهل بیت]]{{ع}}، زندگی خود را به گونه ای [[برنامهریزی]] کنند که احتمال [[عمر طولانی]] را در مورد خود افزایش دهند. البته روشن است که کنترل همه عوامل در دست [[انسان]] نیست؛ لذا با تمام [[برنامهریزیها]]، باز تضمین صددرصد وجود نخواهد داشت.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|از مرگ اختیاری تا اجل حتمی]]</ref> | |||
==[[مرگ اختیاری]]، [[رهایی]] از [[زندان]] تن== | |||
داستان طوطی را در مثنوی شنیده اید که میگوید یک تاجری بود و یک طوطی داشت (و طوطی را معمولا از [[هندوستان]] میآوردند)، وقتی که میخواست «به هندوستان» برود بچهها را جمع کرد، از جمله طوطی هم آنجا بود، گفت حالا هر سفارشی دارید بگویید تا وقتی از [[سفر]] برمی گردم برای شما سوغاتی بیاورم. هر کسی یک چیزی گفت و طوطی گفت: من حرفی ندارم غیر از اینکه آنجا وقتی میروی در باغستانها، طوطیها را که میبینی، فقط بگو که شما هم یک نفری از خودتان، یکی که هم جنس شماست اینجا نزد من در قفس است و شرح حال مرا برای آنها بازگو کن، من سفارش دیگری ندارم، آن وقت اگر آنها پیغامی داشتند پیغام شان را برای من بیاور. | |||
او رفت و سفرش را انجام داد و بعد برای اینکه پیغام طوطی را رسانده باشد رفت در جنگلی که طوطی خیلی زیاد بود و در مقابل طوطیها ایستاد و حرفش را زد که بله من طوطی ای دارم اینچنین و وضعش این طور است و من یک قفسی این گونه برایش تهیه کرده ام و وقتی خواستم بیایم چنین پیغامی داد، حالا اگر شما پیغامی دارید بگویید. میگوید تا این را گفتم دیدم تمام این طوطیها مثل اینکه ناگهان سکته کردند و مردند، از روی درختها افتادند روی [[زمین]]. با خود گفتم این چه کاری بود من کردم و باعث [[مرگ]] هزارها طوطی شدم! | |||
وقتی که برگشت، طوطی گفت آیا پیغام مرا رساندی؟ گفت بله رساندم ولی خیلی بد شد. گفت چه شد؟ گفت تاگفتم، همه آنها یکجا مردند. این هم تا شنید همان جایی که بود همان طور از [[غصه]] افتاد و مرد. [[عجب]] کاری! باز یک مرگ دیگری! غصهاش افزون شد، چون طوطی عزیزش مرد، ولی دیگر کاری نمیشد کرد، پای طوطی را گرفت و آن را از قفس بیرون انداخت، تا انداخت بیرون، طوطی پرواز کرد و رفت. معلوم شد آن درس بوده، گفتند تو اگر میخواهی از این قفس [[آزاد]] شوی باید بمیری. | |||
از این روست که [[پیامبر]] میفرماید: {{متن حدیث|مُوتُوا قَبْلَ أنْ تَمُوتُوا}}؛ با [[مرگ اختیاری]] بمیرید قبل از آنکه با [[مرگ طبیعی]] بمیرید<ref>بحارالانوار، ج ۹۶/ ص۷۱۳</ref> | |||
[[امیرمؤمنان علی]] نیز میفرماید: {{متن حدیث|أَخْرِجُوا مِنَ اَلدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ}}؛ پیش از اینکه بدنتان از [[جهان]] خارج گردد قلبتان را از آن خارج سازید.<ref>نهج البلاغه، خطبه ۳۰۲</ref> | |||
بنابراین، [[انسان]] میبایست با [[تقویت ایمان]] و [[عمل صالح]]، نفس [[الهی]] خویش را چنان پرورش دهد که متاله (خدایی) شود و بتواند در همین [[دنیا]] نفس را از تن جدا سازد و به [[ملکوت]] و [[جبروت]] و [[لاهوت]] پرواز کند. راه [[رهایی]] از این [[خسران]] و [[زیان]] [[ابدی]] بودن در بند و [[زندان]] تن و ماده این است که [[ایمان]] آورده و عمل صالح کند و دیگران را نیز بدان توصیه نماید<ref>سوره عصر</ref> و از [[گناهان]] دوری کرده و [[تقوای الهی]] پیش گیرد همچنین بجای [[رفتار]] براساس خواستههای دلش و هوا و هوسهای [[نفسانی]]، بر طبق [[رضا]] و خواست و [[فرامین]] حضرت [[دوست]] عمل کند. این گونه است که با [[حسابرسی]] دقیق [[اعمال]] و رفتار خویش و [[اصلاح]] و تصحیح کارهای نادرست، میتواند [[روح]] را در [[مقام]] [[راضیه]] [[مرضیه]] بالا برد و پر پرواز بیابد و براحتی از پل [[مرگ]] حتمی عبور کند.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|از مرگ اختیاری تا اجل حتمی]]</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۲۳۱: | خط ۳۰۰: | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ تولدی دوباره (مقاله)|'''مرگ تولدی دوباره''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[مرگ تولدی دوباره (مقاله)|'''مرگ تولدی دوباره''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[آثار مثبت تفکر در مرگ (مقاله)|'''آثار مثبت تفکر در مرگ''']] | # [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[آثار مثبت تفکر در مرگ (مقاله)|'''آثار مثبت تفکر در مرگ''']] | ||
# [[پرونده:11790.jpg|22px]] [[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[از مرگ اختیاری تا اجل حتمی (مقاله)|'''از مرگ اختیاری تا اجل حتمی''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||