پرش به محتوا

فدک در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۶٬۵۶۳ بایت اضافه‌شده ،  ‏۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴۷ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۸ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{خرد}}
{{مدخل مرتبط
{{نبوت}}
| موضوع مرتبط = فدک
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| عنوان مدخل  = فدک
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[فدک]]''' است. "'''[[فدک]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| مداخل مرتبط = [[فدک در کلام اسلامی]] - [[فدک در تاریخ اسلامی]] - [[فدک در فقه سیاسی]] - [[فدک در معارف و سیره علوی]] - [[فدک در معارف و سیره فاطمی]] - [[فدک در معارف و سیره رضوی]] - [[فدک از دیدگاه اهل سنت]]
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
| پرسش مرتبط  =  
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[فدک در نهج البلاغه]] | [[فدک در کلام اسلامی]] | [[فدک در حدیث]]</div>
}}
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[فدک (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
<div style="padding: 0.4em 0em 0.0em;">


==مالکیت [[فدک]]==
'''فدک''' روستایی آباد و حاصل‌خیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] بود که در سال ۷ هجری بدون خون‌ریزی به دست [[پیامبر]] {{صل}} [[فتح]] شد و براساس [[آیات قرآن]] به عنوان، "فیئ" و ملک شخصی پیامبر {{صل}} بود و حضرت به [[دستور خداوند]] آن را به [[حضرت زهرا]] {{س}} بخشید. اما بعد از ایشان [[خلیفه اول]] براساس اهداف [[سیاسی]] آن را [[غصب]] کرد و در برابر استدلالات و [[بینه]] حضرت حاضر به پس دادن آن نشد. [[غصب فدک]] نمادی از [[مظلومیت اهل بیت]] {{ع}} است.
*[[فدک]] نام منطقه‌ای حاصلخیز در ۱۳۰ کیلومتری [[مدینه]] است که در [[شرق]] [[خیبر]] قرار گرفته است که در [[سال هفتم هجری]] وقتی [[مسلمانان]] با پرچمداری [[امیر مؤمنان]] قلعه‌های [[خیبر]] را [[فتح]] کردند و [[یهودیان]] [[تسلیم]] شدند، ساکنان [[فدک]] نمایندگانی نزد [[پیامبر]] فرستاده، نیمی از حاصل باغ‌ها و اراضی [[فدک]] را با [[پیامبر]] [[مصالحه]] کردند به این گونه که نیمی از باغ‌های خود را به آن [[حضرت]] واگذاشتند و نیم دیگر را برای خود نگاه داشتند و زراعتِ سهم [[پیامبر]] {{صل}} را نیز برعهده گرفتند و در برابر، حقی از آن برداشتند. چون اراضی [[فدک]] بدون [[جنگ]] به دست آمده بود، [[ملک]] ویژۀ [[پیامبر]] می‌شد و اختیارش با آن [[حضرت]] بود. [[آیات قرآن]] هم در چنین مواردی صراحت دارد و از آن به عنوان "فیئ" یاد می‌کند که از آن [[خدا]] و [[رسول]] و ذی القربی و [[یتیمان]] و مساکین است<ref>سوره حشر، آیه ۶ و ۷.</ref> و [[مسلمانان]] دیگر حقّی در آن ندارند و [[پیامبر]] {{صل}} می‌تواند هرگونه [[مصلحت]] بداند درباره آنها تصمیم بگیرد. به فرمودۀ [[امام باقر]] و [[امام صادق]] {{ع}} پس از [[نزول]] آیۀ {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> [[پیامبر]] [[فدک]] را به [[فاطمه زهرا]] [[سلام]] [[الله]] علیها) بخشید و در همان مجلس [[علی]] {{ع}} را خواست و سندی نیز تنظیم کرد که [[امیرمؤمنان]] {{ع}} و [[ام ایمن]] [[گواهان]] آن بودند. [[حضرت زهرا]] {{س}} نماینده‌ای برای خود برگزید که امور [[فدک]] را از نزدیک اداره کند و کارمندانی نیز به [[فرمان]] او درآورد. [[فدک]] در سه سال پیش از [[وفات پیامبر]] در دست [[فاطمه]] {{ع}} بود و [[بنی هاشم]] تا [[پیامبر]] {{صل}} زنده بود، از محصول [[فدک]] بهره می‌بردند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵؛ [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۶.</ref>.
==[[غصب]] [[فدک]]==
*پس از [[رحلت پیامبر]] {{صل}} [[خلیفه اول]]، [[نماینده]] [[حضرت زهرا]] {{س}} را اخراج کرد و [[فدک]] را به بهانه [[حدیث]] ساختگی {{عربی|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ لَا نُوَرِّثُ}}<ref>احتجاج طبرسی‌، ج ۱، ص۲۰؛ الاختصاص‌، ص ۱۸۵- ۱۸۳؛ بحارالانوار، ج؟؟؟، ص۱۲۷ و ۱۸۹. </ref> به [[تصرف]] خویش درآورد<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۶.</ref>.
*[[امیرمؤمنان]] {{ع}} و [[حضرت زهرا]] {{س}} از راه‌های گوناگون کوشیدند [[فدک]] را بازپس گیرند و برای اثبات مالکیت خود، [[استدلال]] و [[احتجاج]] کردند. [[حضرت زهرا]] {{ع}} هم در خطبۀ [[معروف]] خویش از [[غصب]] آن [[انتقاد]] می‌نماید و با استناد به [[آیات قرآن]]، ادعای آنان را در اینکه [[پیامبر]] [[ارث]] [[باقی]] نمی‌گذارد ردّ می‌کند<ref>{{متن حدیث|یا بن ابی قحافه! افی الکتاب ان ترث اباک و لا ارث ابی؟ لقد جئت شیئا فریّا}}؛ کفایة الموحدین، ج ۲، ص ۳۶۱.</ref>. علاوه بر اینکه [[فدک]] مدت‌ها در [[اختیار]] [[حضرت فاطمه ]]{{س}} بود و از این رو، نیازی نبود آن [[حضرت]] برای اثبات مالکیت خویش [[بینه]] اقامه کند؛ اما از او [[بینه]] خواستند. سرانجام، با اینکه [[حضرت فاطمه ]]{{س}} [[بینه]] و [[شاهد]] اقامه کرد، نپذیرفتند و [[فدک]] را بازنگرداندند. [[حجاج]] نیشابوری ماجرای مطالبۀ [[فدک]] از خلیفۀ اول را به صورت مشروح [[نقل]] کرده است و در روایتی از [[عایشه]] آورده است که چون [[خلیفه]] [[فدک]] را بازپس نداد، [[فاطمه]] {{س}} با او [[قهر]] کرد و دیگر هیچ‌گاه با او سخن نگفت. [[فدک]] از آن پس چند بار دست به دست گشت. چند بار به مالکیت [[بنی هاشم]] درآمد و دوباره بازپس گرفته شد؛ اما سرانجام در زمان [[خلافت]] [[مأمون عباسی]] به گونۀ رسمی و مستند به مالکیت [[فرزندان]] [[زهرا ]]{{س}} درآمد<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۳۵۷.</ref>.
==اهداف [[غصب]] [[فدک]]==
*[[فدک]] خیلی بزرگ بود، نخل‌های آن به تعداد نخل‌های کوفۀ امروز بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمه‌ای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاین‌رو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنی‌هاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] می‌شود و در پی کسب‌وکار می‌رود و [[ریاست‌طلبی]] و [[حکومت]] را رها می‌کند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵.</ref>. 
*[[غصب]] [[فدک]] جنبۀ [[سیاسی]] داشت و می‌خواستند دست [[اهل بیت]] را از امور [[مالی]] کوتاه کرده و پشتوانۀ [[اقتصادی]] آنان را ضربه بزنند. [[علی]] {{ع}} در [[نهج البلاغه]] از [[فدک]] و [[آزمندی]] دیگران نسبت به آن یاد می‌کند: «آری تنها از آنچه [[آسمان]] بر آن سایه افکنده [[فدک]] در دست ما بود»<ref>{{متن حدیث|بلی کانت فی أیدینا فدک ممّا اظلّته السّماء}}، نهج البلاغه، نامۀ ۴۶.</ref>. [[فدک]] پیوسته در [[تاریخ]] به عنوان نشانه‌ای روشن از [[ظلم]] به [[اهل بیت]] مطرح بوده و ابعادی فراتر از تصرّف یک مزرعه و باغ یافته است.
*کوتاه‌کردن دست [[اهل بیت]] از آن، نمادی از کنار گذاشتن [[سیاسی]] بوده و [[فدک]] مترادف با [[حکومت]] شده است. [[ابن ابی الحدید]] می‌گوید: به یکی از [[متکلمان امامیه]] به [[نام علی]] بن [[تقی]] [[اهل کوفه]] گفتم: مگرنه آنکه [[فدک]]، چند نخل و قطعه [[زمین]] ناچیزی بود؟ گفت: چنان نیست، بلکه خیلی بزرگ بود، نخل‌های آن به تعداد نخل‌های کوفۀ امروز بود و [[ابوبکر]] و [[عمر]] هدفشان از جلوگیری [[فاطمه]] از تصرّف آن این بود که [[علی]] {{ع}} به [[کمک]] محصولات و غلّۀ آن در مخاصمه‌ای که دربارۀ [[خلافت]] داشت [[قدرت]] نگیرد، ازاین‌رو در پی [[فدک]]، [[فاطمه]] و [[علی]] و سایر [[بنی‌هاشم]] و بنی مطلّب را از حقّشان نسبت به [[خمس]] جلوگیری کردند، چراکه [[انسان]] تهیدست، همتش هم [[سست]] و خودش [[خوار]] می‌شود و در پی کسب وکار می‌رود و [[ریاست‌طلبی]] و [[حکومت]] را رها می‌کند! [[گواه]] این مطلب، سخن [[موسی بن جعفر]] {{ع}} به خلیفۀ وقت است. [[هارون]] الرشید به [[امام کاظم]] {{ع}} می‌گفت: حدّ [[فدک]] را تعیین کن تا به تو برگردانم، [[حضرت]] نمی‌پذیرفت. وی [[اصرار]] کرد، [[امام]] فرمود: من [[فدک]] را جز با همۀ محدوده‌اش نمی‌گیرم. گفت: مگر حدود آن چیست؟ [[امام]] فرمود: اگر حدّ آن را تعیین کنم برنمی‌گردانی، گفت: به [[حقّ]] جدّت قسم بر می‌گردانم. [[موسی بن جعفر]] {{ع}} فرمود: حدّ اول آن عدن است، رنگ چهرۀ [[هارون]] دگرگون شد. گفت: خوب! فرمود: حدّ دوّم آن [[سمرقند]] است. چهرۀ [[هارون]] تیره و غضب‌آلود شد. [[امام]] فرمود: حدّ سوّم آن آفریقاست. چهرۀ [[مأمون]] سیاه شد و گفت: خوب دیگر چه؟ [[امام]] فرمود: حدّ چهارم آن کنارۀ دریای خزر و ارمنستان است. [[هارون]] گفت: پس چیزی برای ما نماند! پس بیا به جای من بنشین! [[امام کاظم]]{{ع}} فرمود: من گفتم که اگر محدودۀ آن را مشخص کنم پس نمی‌دهی. اینجا بود که [[هارون]] بر کشتن [[امام]] مصمّم شد»<ref>{{متن حدیث|أَنَّ هَارُونَ الرَّشِیدَ کَانَ یَقُولُ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ: خُذْ فَدَکاً حَتَّی أَرُدَّهَا إِلَیْکَ، فَیَأْبَی حَتَّی أَلَحَّ عَلَیْهِ، فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: لَا آخُذُهَا إِلَّا بِحُدُودِهَا، قَالَ: وَ مَا حُدُودُهَا؟ قَالَ: إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا. قَالَ: بِحَقِّ جَدِّکَ إِلَّا فَعَلْتُ. قَالَ: أَمَّا الْحَدُّ الْأَوَّلُ فَعَدَنُ، فَتَغَیَّرَ وَجْهُ الرَّشِیدِ وَ قَالَ: إِیهاً!. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّانِی سَمَرْقَنْدُ، فَأَرْبَدَ وَجْهُهُ. قَالَ: وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ إِفْرِیقِیَةُ، فَاسْوَدَّ وَجْهُهُ وَ قَالَ: هنیه هِیهِ!. قَالَ: وَ الرَّابِعُ سِیفُ الْبَحْرِ مَا یَلِی‏ الْخَزَرَ وَ إِرْمِینِیَةَ. قَالَ الرَّشِیدُ: فَلَمْ یَبْقَ لَنَا شَیْ‏ءٌ، فَتَحُولَ إِلَی مَجْلِسِی. قَالَ مُوسَی: قَدْ أَعْلَمْتُکَ أَنَّنِی إِنْ حَدَدْتُهَا لَمْ تَرُدَّهَا، فَعِنْدَ ذَلِکَ عَزَمَ عَلَی قَتْلِهِ}}؛ مناقب، ج ۴، ص ۳۲۰؛ بحار الأنوار، ج ۲۹، ص ۲۰۰.</ref>. این یعنی همۀ قلمرو وسعت [[اسلام]]، که [[حقّ]] [[خاندان پیامبر]] بوده و دیگران [[غصب]] کرده‌اند. برای [[فاطمه]] [[فدک]] به عنوان نشانه‌ای از [[غصب]] و [[زور]] رژیم، برایش اهمیت یافته بود و با طرح مسألۀ [[فدک]] می‌کوشید تا [[حکومت]] را محکوم کند... [[فدک]] برای [[فاطمه]] یک مسألۀ [[سیاسی]] شده بود و وسیلۀ [[مبارزه]] و پافشاری [[فاطمه]] از این‌رو بود، نه به خاطر [[ارزش]] [[اقتصادی]] آن.
*[[فدک]] در حال حاضر به نام "الحائط" در مرز شرقی [[خیبر]] قرار دارد و شامل تعدادی روستا و بیش از ۱۱ هزار سکنه و سرزمینی پوشیده از نخلستان و برخوردار از امکانات [[کشاورزی]] است<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|فرهنگ غدیر]]، ص۴۵۵.</ref>.
*بنابراین، [[فدک]] برای [[شیعیان]] تنها یادآور یک [[نزاع]] [[مالی]] نیست؛ بلکه نمادی از [[مظلومیت]] [[حضرت فاطمه ]]{{س}} و [[امام علی]] {{ع}} است که با نام آنان گره خورده و [[ارزش]] [[اعتقادی]] یافته است.


==منابع==
== مقدمه ==
* [[پرونده:1368987.jpg|22px]] [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ غدیر (کتاب)|'''فرهنگ غدیر''']]
[[فدک]]، از دهکده‌های آباد [[مدینه]] در نزدیکی [[خیبر]] بود که در سال ۷ هجری بدون [[خون‌ریزی]] به دست [[پیامبر]]{{صل}} فتح شد. اهالی فدک با پیامبر{{صل}} [[مصالحه]] کردند به این گونه که نیمی از باغ‌های خود را به آن حضرت واگذاشتند و نیم دیگر را برای خود نگاه داشتند و زراعتِ سهم پیامبر{{صل}} را نیز برعهده گرفتند و در برابر، حقی از آن برداشتند<ref>الأمالی‌، ۴۰؛ شرح نهج‌البلاغة، ۱۶/ ۲۱۰؛ تاریخ المدینة، ۱/ ۱۹۳.</ref>. بنابر [[حکم]] صریح [[قرآن]] سرزمین‌هایی که بدون درگیری نظامی به فتح [[مسلمانان]] درآیند، ملک شخصی پیامبر{{صل}} می‌شوند و پیامبر{{صل}} می‌تواند هرگونه [[مصلحت]] بداند، درباره آنها تصمیم بگیرد<ref>{{متن قرآن| وَمَا أَفَاء اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاء وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}؛ سوره حشر، آیه ۶.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۳۵۶.</ref>
* [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']]


==جستارهای وابسته==
فدک نیز از این [[سرزمین‌ها]] بود. پیامبر{{صل}} آن را به [[فرمان خدا]] در [[زمان]] [[حیات]] خویش به دخترش [[فاطمه]]{{س}} بخشید و [[بنی هاشم]] تا پیامبر{{صل}} زنده بود، از محصول فدک بهره می‌بردند<ref>مسند ابی یعلا، ۲/ ۳۳۴؛ تفسیر مجمع البیان‌، ۳/ ۴۱۱؛ ینابیع المودة، ۱/ ۱۳۸.</ref>. بنابر [[روایات]]، پیامبر{{صل}} پس از فتح فدک، دخترش را فرا خواند و براساس آیه‌ {{متن قرآن| وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> آن را به فاطمه{{س}} بخشید. در همان مجلس علی{{ع}} را خواست و سندی نیز تنظیم کرد که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[ام ایمن]] [[گواهان]] آن بودند<ref>اثبات الهداة، ۲/ ۱۱۶؛ الخرائج‌، ۱/ ۱۱۲؛ بحارالانوار، ۲۹/ ۱۱۴.</ref>. [[حضرت زهرا]]{{س}} نماینده‌ای برای خود برگزید که امور فدک را از نزدیک اداره کند و کارمندانی نیز به [[فرمان]] او درآورد. پس از [[رحلت پیامبر]]{{صل}} [[خلیفه اول]]، نماینده حضرت زهرا{{س}} را [[اخراج]] کرد و فدک را به بهانه حدیث ساختگی {{متن حدیث|"نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ"}} به تصرف خویش درآورد<ref>احتجاج طبرسی‌، ۱/ ۲۰؛ الاختصاص‌، ۱۸۵- ۱۸۳؛ بحارالانوار، ۱۲۷ و ۱۸۹.</ref>.<ref>[[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص۳۵۶.</ref>


==پانویس==
[[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[حضرت زهرا]]{{س}} از راه‌های گوناگون کوشیدند [[فدک]] را بازپس گیرند و برای [[اثبات]] [[مالکیت]] خود، [[استدلال]] و [[احتجاج]] کردند. فدک مدت‌ها در [[اختیار]] حضرت [[فاطمه]]{{س}} بود و از این رو، نیازی نبود که آن حضرت برای اثبات مالکیت خویش [[بینه]] اقامه کند؛ اما از او بینه خواستند. سرانجام، با اینکه حضرت فاطمه{{س}} [[بینه]] و [[شاهد]] اقامه کرد، نپذیرفتند و فدک را بازنگرداندند. حجاج نیشابوری ماجرای مطالبه فدک از [[خلیفه اول]] را به صورت مشروح نقل کرده است و در روایتی از [[عایشه]] آورده است که چون [[خلیفه]] فدک را بازپس نداد، فاطمه{{س}} با او قهر کرد و دیگر هیچ‌گاه با او سخن نگفت. فدک از آن پس چند بار دست به دست گشت. چند بار به مالکیت [[بنی هاشم]] درآمد و دوباره بازپس گرفته شد؛ اما سرانجام در [[زمان]] [[خلافت مأمون عباسی]] به گونه رسمی و مستند به مالکیت [[فرزندان زهرا]]{{س}} درآمد<ref>الاختصاص‌، ۱۸۵- ۱۸۳؛ الصواعق المحرقة، ۱۵۰؛ احتجاج طبرسی‌، ۱/ ۱۲۰، ۲۱۳- ۲۱۰؛ الغدیر، ۷/ ۱۹۶- ۱۹۴؛ السقیفة و فدک‌، ۱۰۰ و ۱۰۵ و ۱۰۶؛ الخرائج‌، ۱/ ۱۱۲؛ بلاغات النساء، ۱۴- ۱۲؛ شرح نهج‌البلاغة، ۱۶/ ۲۱۳- ۲۱۰؛ شرح الاخبار، ۳/ ۳۴؛ صحیح مسلم‌، ۳/ ۱۳۸۰.</ref>.<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۳۵۷.</ref>
{{یادآوری پانویس}}
 
{{پانویس2}}
فدک برای [[شیعیان]] تنها یادآور یک نزاع مالی نیست؛ بلکه نمادی از [[مظلومیت حضرت فاطمه]]{{س}} و [[امام علی]]{{ع}} است. فدک با نام و یاد فاطمه{{س}} گره خورده است و [[ارزش]] [[اعتقادی]] یافته است<ref>فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه، ص۳۵۷.</ref>.
 
==[[شبهه]] [[وهابیان]] در موضوع فدک==
وهابیان ادعا می‌کنند: شیعیان از طرفی بر این باورند که [[زن]] از [[زمین]] و عقار [[ارث]] نمی‌برد و از سوی دیگر مدعی می‌شوند فدک که یک زمین است به عنوان سهم ارث به فاطمه{{س}} رسیده است. این یک تناقض آشکار است.
 
=== پاسخ ===
چند نکته در پاسخ به این شبهه قابل یادآوری است:
 
'''نکته نخست''': آنچه شیعیان درباره ارث نبردن زن از زمین می‌گویند، مربوط به [[ارث]] [[زن]] از شوهر است نه ارث دختر از پدر. در موضوع [[فدک]] اگر سخن از [[ارث]] باشد منظور ارث [[دختر پیامبر]]{{صل}} از پدرش [[رسول مکرم اسلام]] است نه ارث[[زن]] از [[همسر]]؛ بنابراین اساساً چنین شبهه‌ای چیزی جز یک توهم نیست. شاید آنان که دنبال تکثر [[شبهات]] علیه [[شیعه]] هستند از سر ذوق زدگی و دست پاچگی فرصت نکردند تا سری به حداقل [[رساله‌های عملیه]] فقهای شیعه بزنند و این بدفهمی فاحش را در پرونده خود ثبت نکنند.
 
'''نکته دوم''': موضوع فدک چیزی نیست که فقط شیعه از آن سخن گفته باشد، بلکه داستان فدک، و درگیری [[حضرت زهرا]]{{س}} با [[خلفا]] در این باره، مطلبی است که به صورت گسترده در مصادر [[تاریخی]] و [[روایی]] [[اهل سنت]] وارد شده است؛ حتی [[بخاری]] قضیه فدک و [[اختلاف]] حضرت زهرا{{س}} با [[خلیفه اول]] را در صحیحش یادآور شده است.
 
بخاری در این زمینه به نقل از [[عایشه]] می‌نویسد: {{عربی|أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} أَرْسَلَتْ إِلَى أَبِي بَكْرٍ تَسْأَلُهُ مِيرَاثَهَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}} مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالْمَدِينَةِ وَ فَدَكَ وَ مَا بَقِيَ مِنْ خُمْسِ خَيْبَرَ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} قَالَ لَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ... فَأَبَى أَبُو بَكْرٍ أَنْ يَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَةَ{{س}} مِنْهَا شَيْئاً فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ... فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ{{ع}} لَيْلًا وَ لَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ}}؛ «[[فاطمه]]{{س}} دختر پیامبر{{صل}} به سوی [[ابوبکر]] کسی را فرستاد تا [[میراث]] او از پدرش را از زمین‌های [[مدینه]]، فدک و سهم خمسش را از [[خیبر]] به وی بدهد، ابوبکر گفت: [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: ما ([[پیامبران]]) چیزی را به ارث نمی‌گذاریم، آنچه از ما باقی بماند همه‌اش [[صدقه]] است.
 
ابوبکر حاضر نشد چیزی به [[فاطمه زهرا]]{{س}} بدهد، پس فاطمه از ابوبکر روی برگردانده، قهر کرد و دیگر با وی سخن نگفت تا آنکه از دار [[دنیا]] رحلت کرد؛ چون حضرت رحلت کرد، همسرش پیکر او را شبانه [[دفن]] کرد و ابوبکر را از این ماجرا باخبر نساخت»<ref>صحیح البخاری، ج۵، ص۸۲.</ref>. بنابر این نمی‌توان با پرسش‌های مغالطه آمیز صورت مسئله [[فدک]] را [[پاک]] کرد، هر چند پاک کردن صورت مسئله آسان‌ترین راه برای فرار از پاسخگویی است.
 
'''نکته سوم''': ادعای [[شیعه]] درباره فدک، این نیست که فدک از طریق [[ارث]] به [[حضرت زهرا]]{{س}} رسیده است، بلکه فدک [[سرزمین]] پر حاصلی بود در نزدیک [[خیبر]] که در [[سال هفتم هجری]] پس از [[فتح خیبر]] در [[اختیار]] [[پیامبر]]{{صل}} قرار گرفت و از آنجا که منطقه فدک برخلاف منطقه‌های اطرافش بدون درگیری نظامی به دست [[مسلمانان]] افتاد، براساس حکم الهی، مسلمانان در آن سهمی نداشتند بلکه فدک مستقیم جزو [[اموال]] پیامبر محسوب شد.
 
[[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ}}<ref>«و آنچه خداوند به پیامبرش از (دارایی) آنان (به غنیمت) بازگرداند چیزی نبود که شما برای (به دست آوردن) آن، اسبان و شترانی دوانده باشید ولی خداوند پیامبرانش را بر هر کس بخواهد چیره می‌گرداند و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره حشر، آیه ۶.</ref>.
 
براساس [[آیه]] ۲۶ [[سوره اسراء]] یعنی آیه {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}}<ref>«و حقّ خویشاوند را به او برسان و نیز (حقّ) مستمند و در راه مانده را و هیچ‌گونه فراخ‌رفتاری مورز» سوره اسراء، آیه ۲۶.</ref> پیامبر{{صل}} به عنوان [[امتثال]] این [[امر الهی]]، فدک را از باب [[حق]] [[ذی القربی]] به نزدیکترین فرد یعنی دخترش [[فاطمه زهرا]]{{س}} بخشید.
 
بنابر این، حداقل بیش از دو سال قبل از [[رحلت پیامبر]]{{صل}}، فدک از [[ملک]] پیامبر خارج شده، در ملک حضرت زهرا{{س}} قرار گرفت، پس بحث ارث در اینجا اساساً موضوعیت ندارد.
 
[[جلال الدین سیوطی]] از بزاز، [[ابویعلی]]، [[ابن ابی‌حاتم]] و [[ابن مردویه]] از [[ابوسعید خدری]] نقل می‌کند: {{عربی|لما نزلت هذه الآية {{متن قرآن|وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ}} [[دعا]] [[رسول الله]] فاطمة فأعطاها فدك}}؛ «چون آیه فوق نازل شد پیامبر{{صل}}، [[فاطمه]]{{س}} را خواست و فدک را به وی تملیک کرد»<ref>الدر المنثور، ج۴، ص۱۷۷.</ref>.
 
مسئله [[فدک]] به قدری روشن بوده که بنابر نقل [[بلاذری]]، [[مأمون عباسی]] در نامه‌ای به [[والی مدینه]] نوشت: {{عربی|و قد كان رسول الله{{صل}} أعطى فاطمة فدكا و [[تصدق]] بها عليها و كان ذلك أمرا معروفا لا [[اختلاف]] فيه بين [[آل]] [[رسول الله]]{{صل}} و لم تزل تدعي}}؛ «[[پیامبر]]{{صل}} [[سرزمین]] فدک را به [[فاطمه]] تملیک کرده بود. این امر چنان [[قطعی]] است که [[آل پیامبر]]{{صل}} در آن هیچ اختلافی نداشتند و او ([[حضرت زهرا]]) همواره مدعی [[مالکیت]] آن بود»<ref>فتوح البلدان، ج۱، ص۳۷.</ref>.
 
'''نکته چهارم''': اما این سؤال که اگر بحث [[ارث]] در موضوع فدک مطرح نیست، پس چرا [[فاطمه زهرا]]{{س}} در مقابل [[خلیفه]] به [[آیات]] ارث تمسک کرد؟ پاسخش این است که [[دستگاه خلافت]] برای تصرف فدک، بحث ارث را مطرح کرده بود، ولی ناشیانه [[حدیث]] جعلی ذیل را دستاویز قرار داد. آنان از قول پیامبر{{صل}} نقل کردند که فرمود: {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ}}؛ ما جماعت [[پیامبران]] چیزی را به ارث نمی‌گذاریم آنچه ترکه ماست، [[صدقه]] است»<ref>ر.ک: مسند احمد، ج۲، ص۴۶۳؛ سنن النسائی، ج۴، ص۶۴، ح۶۳۰۹؛ المعجم الاوسط، ج۵، ص۲۶.</ref>.
 
اینجا بود که [[حضرت صدیقه طاهره]]{{س}} برای آنکه نشان دهد این حدیث جعلی است و با [[آیات قرآن]] سازگار نیست، آیاتی از ارث را بر ایشان قرائت کرد؛ از جمله [[آیه]] {{متن قرآن|وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ وَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينَا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبِينُ}}<ref>«و سلیمان از داوود میراث برد و گفت: ای مردم! به ما زبان مرغان آموخته‌اند و از همه چیز (بهره‌ای) بخشیده‌اند؛ بی‌گمان این برتری آشکاری است» سوره نمل، آیه ۱۶.</ref> {{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش! * (همان) که از من و از خاندان یعقوب میراث می‌برد و پروردگارا! او را پسندیده گردان» سوره مریم، آیه ۵-۶.</ref> را به آنان گوشزد کرد.
 
بر اساس [[آیات]] یاد شده، زکریای [[پیامبر]] از [[وارثان]] بدکارش می‌ترسد؛ از این رو از [[خداوند]] می‌خواهد به وی [[فرزندی]] [[نیکو]] عطا کند تا [[وارث]] او گردد. روشن است که مراد از [[ارث]] در این آیات، ارث در [[امور معنوی]] مثل [[نبوت]] نیست؛ زیرا اولاً مقامات معنوی چون [[علم]] و نبوت قابل ارث بردن نیست؛ ثانیاً جمله {{متن قرآن|وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي}}<ref>«و من از وارثان پس از خویش در هراسم و زنم نازاست؛ بنابراین از نزد خویش به من وارثی ببخش!» سوره مریم، آیه ۵.</ref> قرینه است که منظور همان ارث [[مالی]] است و ثالثاً در ارتباط با سلیمان و داوود، [[سلیمان]] در [[زمان]] داوود نیز دارای [[مقام نبوت]] و علم بوده است. [[قرآن]] می‌فرماید: {{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ}}<ref>«و به راستی به داوود و سلیمان دانشی دادیم و گفتند: سپاس خداوند را که ما را بر بسیاری از بندگان مؤمن خود برتری داد» سوره نمل، آیه ۱۵.</ref>؛ بنابر این دیگر معنی ندارد که در این جا منظور ارث [[معنوی]] باشد.
 
به هر حال این آیات به روشنی دلالت می‌کند که [[پیامبران]] نیز، مانند بقیه [[انسان‌ها]]، اموال‌شان را به ارث برای فرزندان‌شان باقی می‌گذارند. اگر پیامبران چیزی را به ارث نمی‌گذارند پس این آیات چه می‌گویند؟! پس چگونه قرآن می‌فرماید: سلیمان از داوود ارث برد؟! [[فاطمه زهرا]]{{س}} با [[استدلال]] به این آیات به همگان فهماند که [[حدیث]] {{متن حدیث|نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ...}} ساختگی است؛ زیرا اگر [[حدیثی]] مخالف قرآن بود، نشانه آن است که جعلی است.
 
جالب آنکه [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} در [[نهج البلاغه]] در سخنانی کوتاه و پر معنی در این باره می‌فرماید: {{متن حدیث|بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ}}؛ آری! در زیر [[سایه]] [[آسمان]]، تنها [[فدک]] در دست ما بود، گروهی بر آن [[بخل]] ورزیدند و گروه دیگر سخاوتمندانه آن را رها کردند، و بهترین [[حاکم]] خداست»<ref>نهج البلاغه، ج۳، ص۷۱، نامه ۴۵.</ref>.
 
'''نکته پنجم''': [[حضرت زهرا]]{{س}} ادعای اصلی‌اش این بود که [[فدک]] [[مال]] اوست و [[پیامبر]]{{صل}} آن را به حضرتش بخشیده است؛ ولی در عین حال، [[خلیفه]] از حضرت زهرا{{س}} [[شاهد]] خواست و این در حالی بود که فدک در [[اختیار]] حضرت زهرا{{س}} بوده، [[کارگزاران]] او در آن کار می‌کردند و او ذو الید به حساب می‌آمد. براساس قواعد [[فقهی]]، کسی که مدعی است باید [[شاهد]] بیاورد نه آنکه ذوالید محسوب می‌شود. در عین حال، حضرت زهرا{{س}} شاهدانی چون [[امیرمؤمنان]]{{ع}} و [[ام ایمن]] را معرفی کرد ولی خلیفه آنها را نپذیرفت، در صورتی که [[تاریخ]] گویای این [[حقیقت]] است که خلیفه این‌گونه امور را حتی بدون هیچ شاهدی می‌پذیرفت.
 
برابر نقل [[بخاری]]، هنگامی که اموالی را از سوی «علاء [[حضرمی]]» به عنوان [[بیت المال]] به [[مدینه]] آوردند، [[ابوبکر]] اعلام کرد هر کس از پیامبر{{صل}}‌طلبی دارد یا آن حضرت به کسی وعده‌ای داده، پیش بیاید و طلبش را بگیرد.
 
«جابر» جلو رفت و گفت: «پیامبر{{صل}} به من [[وعده]] داد فلان مبلغ به من بدهد. خلیفه به وی هزار و پانصد درهم داد»<ref>صحیح البخاری، ج۳، ص۱۶۳.</ref>. [[ابوسعید]] می‌گوید: هنگامی که چنین خبری از سوی خلیفه منتشر شد، گروهی مراجعه کردند و هر یک مبالغی را دریافت کردند. «ابوبشر مازنی» هم به خلیفه گفت: پیامبر{{صل}} به من فرموده بود: هر وقت [[مالی]] برایش آوردند به نزدش بروم، ابوبکر به او نیز هزار و چهارصد درهم داد<ref>الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۱۸.</ref>.
 
چنان که ملاحظه می‌شود برابر این نقل، خلیفه در مقابل این ادعاهای مالی، هیچ شاهد و [[گواهی]] مطالبه نکرد، حال جای این سؤال است خلیفه که ادعای این افراد بی‌نام و نشان را، بدون [[گواه]] و شاهد می‌پذیرد، چگونه از یادگار گرامی پیامبر{{صل}} که [[آیه تطهیر]] درباره‌اش نازل شده است حتی پس از اقامه [[شهود]] نمی‌پذیرد؟!
 
'''نکته ششم''': اگر واقعاً خلیفه چنین [[اعتقاد]] داشت که [[پیامبران]] از خود ارثی باقی نمی‌گذارند، پس چرا حجره‌های [[پیامبر]]{{صل}} را که به تصریح [[قرآن]] از آن پیامبر{{صل}} بود، از [[اختیار]] [[همسران پیامبر]] خارج نکرد؟!
 
قرآن از حجره‌های [[پیامبر]]{{صل}} به عنوان بیوت النبی یاد کرده<ref>در آیه ۵۳ سوره احزاب آمده است: {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ}} «ای مؤمنان! به خانه‌های پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند» سوره احزاب، آیه ۵۳؛ چنان که ملاحظه می‌شود در این آیه بیوت از باب ملکیت به پیامبر نسبت داده شد. از این جا استفاده می‌شود که نسبت بیوت به همسران آن حضرت که در آیه {{متن قرآن|وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ}} [«و در خانه‌هایتان آرام گیرید» سوره احزاب، آیه ۳۳] آمده است، از باب نسبت اختصاص و سکنی است نه نسبت ملکیت؛ در غیر این صورت، اجتماع دو مالک بر ملک واحد لازم می‌آید.</ref> که بیانگر آن است که این حجره‌ها تا [[زمان]] رحلت، در [[ملک]] پیامبر{{صل}} بوده است، در این صورت چرا [[خلیفه]] آنها را به عنوان [[صدقه]]، از چنگ [[زنان پیامبر]] خارج نکرد؟ و چگونه دیگر اموالی که در [[اختیار]] زنان پیامبر بود، به عنوان صدقه بین [[مسلمین]] قسمت نکرد؟ اگر این حجره‌ها صدقه بود و از آن همه مسلمین بود، پس چرا [[ابوبکر]] و عمر برای آنکه در [[حجره]] پیامبر{{صل}} [[دفن]] شوند، از [[عایشه]] [[اجازه]] خواستند<ref>ر.ک: المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۹۳.</ref>؟ چه این که اگر این حجره متعلق به عایشه نبود، دیگر اجازه گرفتن از عایشه موضوعیت نداشت و اگر چنین بود، پس چرا عایشه از دفن پیکر [[پاک]] [[امام حسن مجتبی]]{{ع}} کنار [[قبر پیامبر]]{{صل}} منع کرد، در حالی که از دفن پدرش و عمر در آنجا ممانعت نکرد؟!
 
و اگر به فرض این حجره [[مال]] عایشه بود و پیامبر آن را در زمان حیاتش به او بخشیده بود، چگونه است که آن حضرت می‌تواند چیزی را به عایشه ببخشد ولی نمی‌تواند چیزی را به فرزندش ببخشد؟! و چرا آن‌گونه که از [[صدیقه طاهره فاطمه زهرا]]{{س}}، [[شاهد]] و [[گواه]] خواستند، از عایشه شاهدی نخواستند؟!
 
افزون بر این، اگر واقعاً [[خلیفه]] چنین [[حدیثی]] را از [[پیامبر]]{{صل}} شنیده بود، پس چرا هنگام [[مرگ]] از اینکه [[فدک]] را به [[فاطمه]] نداده است اظهار [[پشیمانی]] می‌کرد<ref>فدک، ص۱۳۱.</ref>؟! [[وهابیان]] به جای طرح سؤالات بی‌معنی، بیایند برای یک بار که شده به این سؤالات اساسی پاسخ دهند؟!
 
'''نکته هفتم''': [[حقیقت]] آن است که [[خلیفه]] می‌دانست [[فاطمه زهرا]]{{س}} در ادعای خود صادق است؛ ولی چیزی که خلیفه را از تصدیق [[حضرت صدیقه]]{{س}} بازمی‌داشت این بود که خلیفه می‌دید اگر در قدم اول در مقابل [[فاطمه]]{{س}} کم بیاورد، فردا باید در مقابل ادعای [[خلافت]] برای [[امیرمؤمنان علی]]{{ع}} هم، سر خم کند. این حقیقتی است که [[ابن ابی الحدید]] از استادش نقل کرده است.
 
وی می‌نویسد: «به استادم علی بن الفارقی ـ مدرس حوزه بغداد ـ گفتم: آیا زهرا{{س}} در ادعای خود [[راستگو]] بوده است؟ پاسخ داد: آری! گفتم: خلیفه می‌دانست که او [[زن]] راستگو است؟ گفت: آری! گفتم: پس چرا خلیفه، حق او را نداد؟». ابن ابی الحدید می‌افزاید: در این هنگام استادم لبخندی زد و در [[کلامی]] لطیف گفت: {{عربی|لو أعطاها اليوم فدكا بمجرد دعواها لجائت إليه غدا و ادعت لزوجها الخلافة و زحزحته من مكانه و لم يمكنه الاعتذار و المدافعة بشيء لأنه يكون قد أسجل على نفسه بأنها صادقة فيما تدعيه، كائنا ما كان، من غير حاجة إلى بينة}}؛ «اگر آن [[روز]] به این دلیل که او زن راستگو است، [[سخن]] او را بدون [[شاهد]] می‌پذیرفت و [[فدک]] را به وی پس می‌داد، فردا می‌آمد برای شوهرش (علی) مدعی می‌شد که خلافت[[حق]] او است. در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را نیز به علی{{ع}} واگذار کند؛ زیرا خلیفه با دادن فدک پذیرفته بود که فاطمه هر چه ادعا کند سخنش راست است و به شاهد و [[گواه]] نیاز ندارد». سپس ابن ابی الحدید می‌نویسد: {{عربی|هذا كلام صحيح، و إن كان أخرجه مخرج الدعابة و الهزل}}؛ «این سخن، سخن به حقی است، گر چه استادم آن را به عنوان شوخی و [[مزاح]] گفته بود»<ref>شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۸۴.</ref>.
 
نمی‌شود با دادن نشانی‌های غلط و طرح سؤالات [[انحرافی]]، مسئله‌ای چون فدک را [[کتمان]] کرد و آن را به دست فراموشی سپرد. فدک سند [[مظلومیت علی]] و زهرا{{س}} است و قابل [[انکار]] نیست<ref>[[مهدی رستم‌نژاد|رستم‌نژاد، مهدی]]، [[پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه (کتاب)|پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه]]، ص۴۱۱-۴۱۹.</ref>.
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']]
# [[پرونده:IM010573.jpg|22px]] [[مهدی رستم‌نژاد|رستم‌نژاد، مهدی]]، [[پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه (کتاب)|'''پاسخ به شبهات وهابیان علیه شیعه''']]
{{پایان منابع}}
 
== پانویس ==
{{پانویس}}


[[رده:مدخل‌]]
[[رده:فدک]]
[[رده:فدک]]
[[رده:مفاهیم در کلام اسلامی]]
۱۳۰٬۳۵۲

ویرایش