←زینب کبری {{ع}} بر بالین علی اکبر
| (۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۱۸: | خط ۱۱۸: | ||
[[علی اکبر]] {{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار میکردند و کسی از سپاهیان عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة میگذشت و حمله میکرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! سربازان [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد میکردند ضربهای به بدن [[پاک]] او میزدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر. ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>. | [[علی اکبر]] {{ع}} مجدداً عازم میدان شد و [[جنگ]] بسیار نمایانی کرد که همه از مقابلش فرار میکردند و کسی از سپاهیان عمرسعد حاضر نبود به مصاف او آید، در این هنگام «[[مرة بن منقذ عبدی]]» که از [[دلاوری]] علی اکبر به تنگ آمده بود، قسم یاد کرد و گفت: [[گناه]] همه [[عرب]] بر گردن من، اگر این [[جوان]] بر من بگذرد و من داغ او را بر [[دل]] مادرش ننشانم! لذا همین که [[علی]] از کنار مرة میگذشت و حمله میکرد او را غافلگیر کرد با نیزه محکمی از پشت به علی اکبر زد و بعد با [[شمشیر]] بر سر مبارکش وارد نمود که فرق او را شکافت، علی روی زین اسب [[خم]] شد و دست به گردن اسب خود انداخت و اسب که گویا، [[خون]] روی چشمش را گرفته بود، رم کرد و به [[اشتباه]] او را به سمت [[لشکر]] [[دشمن]] برد! سربازان [[عمر سعد]] او را محاصره کردند هر کدام که با علی اکبر برخورد میکردند ضربهای به بدن [[پاک]] او میزدند تا آنکه: با شمشیرهایشان او را قطعه قطعه کردند<ref>{{متن حدیث|فَقَطَعُوهُ بِأَسْيَافِهِمْ}}؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ و ر. ک: ابصارالعین، ص۵۳.</ref>. | ||
در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که میگوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۹- | در اینجا بود که [[علی اکبر]] با صدای بلند فریاد زد: «پدرم ای [[حسین]]، [[سلام]] بر تو باد، این جدم [[رسول]] خداست که میگوید: در آمدنت نزد ما [[شتاب]] کن و در لحظه آخر، فریادی زد و [[جان]] سپرد و از [[دنیا]] راحت شد»<ref>{{متن حدیث|يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا وَ شَهَقَ شَهْقَةً فَارَقَ الدُّنْيَا}}مقاتل الطالبیین، ص۷۷؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۵.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۱۹-۲۲۳؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref> | ||
== [[امام حسین]] {{ع}} بر بالین علی اکبر {{ع}} == | == [[امام حسین]] {{ع}} بر بالین علی اکبر {{ع}} == | ||
نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر {{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین {{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازهاش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ {{ع}} حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>. | نوای دلنشین و جانسوز علی اکبر {{ع}} به گوش پدر دلسوخته رسید با شتاب بسیار خود را بالین [[جوان]] رسانید. به قول [[سید بن طاووس]] و دیگران: «حسین {{ع}} تا صدای جوانش را شنید بالین او آمد و کنار جنازهاش نشست و صورت بر صورتش گذاشت»<ref>{{عربی|فَجَاءَ الْحُسَيْنُ {{ع}} حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ}}الملهوف، ص۱۶۷.</ref>. | ||
سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها گستاخی را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا {{صل}} را شکستند، پس از تو خاک بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]] {{ع}} نیز در حالی میگفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۳- | سیس خطاب به پیکر در [[خون]] تپیده علی اکبر فرمود: «جوانم، [[خدا]] بکشد گروهی که تو را کشتند، پسرم، اینها گستاخی را از حد گذراندند و [[حرمت]] رسول خدا {{صل}} را شکستند، پس از تو خاک بر سر دنیا»<ref>{{متن حدیث|قَتَلَ اَللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اَلرَّحْمَنِ وَ عَلَى اِنْتِهَاكِ حُرْمَةِ اَلرَّسُولِ عَلَى اَلدُّنْيَا بَعْدَكَ اَلْعَفَا}}</ref>. این سخن را [[امام]] {{ع}} نیز در حالی میگفت که [[اشک]] از چشمان مبارکش جاری بود<ref> الملهوف، ص۱۶۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۶؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۶؛ کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴.</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۳-۲۲۴؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref> | ||
== [[زینب]] کبری {{ع}} بر بالین [[علی اکبر]] == | == [[زینب]] کبری {{ع}} بر بالین [[علی اکبر]] == | ||
شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]] {{ع}} را داغدار و جریحهدار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار پدر و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]] {{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]] {{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد میزد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ أُخَيَّاهْ}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] شود و بدینگونه [[برادر]] را تسلی دهد، اما زینب {{ع}} از برادر بیتابتر شد و امام حسین {{ع}} به [[یاری]] او شتافت. | شهادت علی اکبر نه تنها [[قلب]] [[امام]] {{ع}} را داغدار و جریحهدار نمود بلکه تمام [[اهل]] [[حرم]] را نگران کرد؛ از یک سو علاقه مفرط [[زنان]] و [[فرزندان]] به این یادگار پدر و آیینه تمام نمای [[رسول خدا]] {{صل}} و از سوی دیگر همه نگران حال [[حسین]] {{ع}} بودند که مبادا پدر داغدار کنار جوانش [[جان]] تهی کند؛ لذا زینب کبری همین که از شهادت علی اکبر باخبر شد با [[شتاب]] از [[خیمه]] بیرون آمد عازم میدان [[قتال]] شد. در حالی که فریاد میزد: «ای برادرم وای پسر برادرم»<ref>{{متن حدیث|يَا أُخَيَّاهْ وَ ابْنَ أُخَيَّاهْ}}</ref> تا شاید در [[غم]] شهادت علی اکبر با برادرش [[امام حسین]] {{ع}} [[شریک]] شود و بدینگونه [[برادر]] را تسلی دهد، اما زینب {{ع}} از برادر بیتابتر شد و امام حسین {{ع}} به [[یاری]] او شتافت. | ||
سپس امام {{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق دستور امام {{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] میکردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰ و ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۴- | سپس امام {{ع}} [[دستور]] داد [[جوانان]] [[بنی هاشم]] آمدند و فرمود: «نعش برادرتان را بردارید و از میدان بیرون ببرید»<ref>{{متن حدیث|اِحْمِلُوا أَخَاكُمْ....}}</ref>. آنها طبق دستور امام {{ع}} نعش علی اکبر را برداشتند و در برابر خیمه ای که برابر آن [[مبارزه]] میکردند بر [[زمین]] نهادند<ref>تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۷؛ ارشاد مفید، ج۲، ص۱۰۶؛ بحار الأنوار، ج۴۵، ص۴۴؛ نفس المهموم، ص۳۰۰ و ر.ک: کامل ابن اثیر، ج۲، ص۵۶۹؛ مقتل مقرم، ص۲۶۰</ref>.<ref>[[سید اصغر ناظمزاده|ناظمزاده، سید اصغر]]، [[اصحاب امام حسین - ناظمزاده (کتاب)|اصحاب امام حسین]]، ص۲۲۴-۲۲۶؛ [[علی راجی|راجی، علی]]، [[مظلومیت سیدالشهداء ج۲ (کتاب)| مظلومیت سیدالشهداء ج۲]]، ص ۸۳.</ref> | ||
== بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]] {{ع}} به خیمهها == | == بازگشت پُر [[اندوه]] [[امام]] {{ع}} به خیمهها == | ||