بحث:حضرت علی اکبر
شهادت علی اکبر
علی اکبر نسیم خوشی بود که بر حسین(ع) میوزید و امام را روحی تازه میبخشید، او به تنهایی گلستانی بود که سیدالشهدا با دیدنش عطر نبی مکرم را از او استشمام میکرد، دریای متلاطم معرفت بود که وقتی موجش بر نظارهگران مینشست، زنگار دل را میشست. نقاش حکیم آفرینش در بسیاری از جهات خلقت و فطرت، علی اکبر را از پیامبر اکرم کپیبرداری کرده بود. زیباترین یادگار پیامبر اکرم بود. نه تنها حسین(ع) بلکه هر کس از بنیهاشم و اصحاب دلتنگ پیامبر میشدند خود را به علی اکبر میرساندند تا زیارت جمالش تداعیگر جمال جمیل نبوی باشد. حاج شیخ جعفر شوشتری نقل میکند: آنها که صدای پیامبر را شنیده بودند، اگر علی اکبر از پشت دیوار حرف میزد او خیال میکرد پیامبر است. وقتی امام حسین(ع) و اهل بیت او یاد پیامبر میکردند به علی اکبر نگاه مینمودند. وقتی سیدالشهدا برای صوت قرآن پیامبر دلش تنگ میفرمود: علی برایم قرآن بخوان[۱].
حاج شیخ جعفر میفرماید: چنانچه پیغمبر شجاعتش را به سیدالشهدا ارث داده بود، امیرمؤمنان هم شجاعتش را به علی اکبر ارث داده است. در روز عاشورا وقتی که علی برای جنگ به میدان رفت کسی در بین شهدا بعد از سیدالشهدا دویست نفر را نکشته است! جوان تشنهای دویست شمشیر بزند به طوری که دویست نفر را به درک واصل کند[۲]. سیدالشهدا جوانی را روانه میدان میکند که مراتب فضل و علم و معرفتش را فقط اوست که میشناسد و فقط باغبان از ثمره و دسترنج خود خبر دارد، که علی را چگونه پروریده و تربیت کرده است ﴿يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ﴾[۳]. ابومخنف از عتبه بن سمعان کلبی روایت کرده که گفت: هنگامی که ما از قصر بنی مقاتل گذشتیم و ساعتی راه پیمودیم. خواب کوتاهی حسین(ع) را فرا گرفت و پس از لحظهای بیدار شد و دوبار این جمله را بر زبان جاری کرده فرمود: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۴] ﴿وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾[۵] علی اکبر که بر اسبی سوار بود پیش آمده به بابا گفت: «مِمَّ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ اسْتَرْجَعْتَ»؛ پدرجان قربانت گردم چه سبب شد که کلمه استرجاع بر زبان جاری کردی؟ و برای چه الحمدلله گفتی؟
حسین(ع) فرمود: پسرم خواب مرا ربود، اسب سواری در مقابل پیدا شد و گفت: این گروه همچنان پیش میروند و مرگ نیز تعقیبشان میکند، من دانستم که آن پیک مرگ است. علی اکبر عرض کرد: «أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِ قَالَ بَلَى وَ الَّذِي إِلَيْهِ مَرْجِعُ الْعِبَادِ قَالَ فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِي أَنْ نَمُوتَ مُحِقِّينَ»؛ خدا هرگز برای شما بدی پیش نیاورد؛ مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آری! سوگند به کسی که بازگشت همه به اوست ما بر حقیم. علی اکبر عرض کرد بعد از اینکه ما بر حقیم چه بیمی از مرگ داریم؟ امام از این سخن شایسته فرزند عزیزش بسیار خوشحال شد فرمود: «جَزَاكَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ خَيْرَ مَا جَزَى وَلَداً عَنْ وَالِدِهِ». خدا به تو پاداش دهد بهترین پاداشی که فرزند را از پدرش عنایت میفرماید[۶]. وقتی یاران امام حسین(ع) همه به شهادت رسیدند و جز خاندانش کسی باقی نماند، در این هنگام علی اکبر(ع) برای رفتن به میدان آماده شد، او دارای زیباترین چهره و نیکوترین سیرت بود، از پدرش اجازه رفتن به میدانطلبید، امام(ع) به او اجازه داد، نگاهی مأیوسانه به قد و قامت علی اکبر(ع) نمود، و چشمانش را به زیر افکند و گریه کرد آنگاه گفت: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ(ص) وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ»؛ خدایا گواه باش، جوانی برای جنگیدن به میدان میرود که در صورت و سیرت، ظاهر و باطن و گفتار شبیهترین مردم به رسولت پیامبر(ص) بود و هر گاه مشتاق دیدار پیامبرت میشدیم به این جوان نگاه میکردیم.
در قربانگاه ابراهیم خلیل و اسماعیلش، با کربلای حسین و علی اکبرش این تفاوت به چشم میخورد که در آنجا اول پدر به پسر گفت: ﴿فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى﴾[۷] پدر پسر را راضی کرد که گفت: ﴿يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ﴾[۸] و لکن اینجا علی اکبر آمد و پدر را راضی کرد و گفت: اذن بده بروم، حضرت هم چارهای جز اذن نداشت. همین که اذن گرفت حضرت فنظر اليه نظر آيس منه نظر مأیوسانهای بر او کرد.
نه تنها حسین(ع) از گوهره وجودی فرزندش علی اکبر آگاهی داشت بلکه زنان حرم، عمهها و خواهران و نزدیکانش هم او را چون کوهی از صلابت و آیینهای در تجلیگاه کمال و درایت میشناختند، زبان حال سیدالشهدا را اینگونه آوردهاند که امام در اذن میدان فرموده باشد: از رخت مست غرورم میکنی*** و ز مراد خویش دورم میکنی گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست***رو که در یک دل نمیگنجد دو دوست امام انتخاب خود را کرد و فقط محبوب را در دل گذاشت و علی را فدای محبوب کرد، وقتی علی اکبر از امام اذن میدان گرفت، حضرت به او فرمود: عزیزم از زنان حرم خداحافظی نمیکنی؟ وقتی شبه پیامبر وارد خیمه زنها شد، زنها موج شهادت را در چهره او مشاهده کردند، هجران و فراق جانکاه از علی اکبر باعث شد ناله زنها به آسمان برخاست. کتاب دمعه الساکبه مینویسد: علی اکبر وقتی عازم میدان شد لما توجه إلى الحرب اجتمعت النساء حوله كالحلقة و قلن ارحم غربتنا و لا تستعجل إلى القتال فانه ليس لنا طاقة في فراقك وقتی علی اکبر عازم میدان شد زنان حرم دورش حلقه زدند و گفتند: به غربت ما توجه کن و آنقدر شتاب نکن که ما تاب و طاقت فراقت را نداریم. علی نتوانست به درخواست بانوان حرم پاسخ مثبت بدهد؛ زیرا میدید حجت خدا فرزند پیامبر در دریایی از دشمن قرار گرفته.
اباعبدالله(ع) با رفتن علی اکبر چشمانش پر از اشک شد و نتوانست خودداری کند، چشمانش را به هم فشرد و خطاب به عمر سعد کرد و چنین فرمود: «مَا لَكَ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي وَ لَمْ تَحْفَظْ قَرَابَتِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) وَ سَلَّطَ عَلَيْكَ مَنْ يَذْبَحُكَ عَلَى فِرَاشِكَ» تو را چه شده است؟ خدا نسل تو را قطع کند، همانگونه که نسل مرا قطع کردی و حرمت خویشاوندی و قرابت مرا با پیغمبر(ص) نادیده گرفتی و خداوند کسی را بر تو مسلط گرداند که در میان رختخواب ذبحت کند. بعد امام فرمود: «اللهم فامنعهم بركات الأرض و فرقهم تفريقا و مزقهم تمزيقا و اجعلهم طرائق قددا و لا ترض الولاة عنهم أبدا، فانهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا يقاتلونا». خداوندا! این مردم را از برکات و نعمتهای زمین محروم بفرما، و به تفرقه و اختلاف مبتلاشان کن! صلح و سازش را از میانشان بردار! آنها را بر یک طریقه و روش قرار مده! حکامشان را هرگز از آنها راضی و خشنود مفرما! زیرا آنها با وعده نصرت و یاری ما را دعوت کردند، و سپس به جنگ ما برخاستند. پس از آنکه بر آنها نفرین کرد آنگاه این آیه قرآن را تلاوت فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ...﴾[۹]. در واقع منظور از تلاوت این آیه آن بود که علی اکبر(ع) مانند همه انبیاء و ائمه جزء معصومین و بیگناهان است که قاتلین او مانند قاتلین پیامبران خواهند بود.
علی در صحنه جنگ چون شیری خشمگین حمله برد و روبه صفتان زشت سیرت را فراری میداد، مدتی جنگید ولی با معرفت و درایت خاص الهیاش دریافت که چشم امامت در تعقیب اوست، تا چشم ولایت معصوم از او برداشته نشود به شهادت نمیرسد و لذا پس از کشتن ۱۲۰ نفر از سپاه دشمن نزد پدر برگشت و با کمال ادب به بابا رساند که لطف کن چشم از من بردار! لذا به امام عرض کرد: يا ابة العطش قد قتلني و ثقل الحديد اجهدني فهل إلى شربة ماء من سبيل؟[۱۰]. پدر جان عطش مرا میکشد و سنگینی آهن مرا رنجور کرده است، این جمله شاید کنایهای مؤدبانه باشد بر اینکه بابا چشم ولایت را از من بردار، اجازه بده من هم شهید شوم. سیدالشهدا از اینکه گریه کرد فرمود: «يعز على جدك و عمك و ابيك ان تدعوهم فلا يجيبوك و تستغيث فلا يغيثوك»؛ گران است بر جد و عمو و پدرت که ایشان را فراخوانی و تو را پاسخی ندهند و به فریادشان خواهی و به فریادت نرسند.
ای پسر عزیزم «هات لسانك» یعنی زبان خود را بیاور! سپس زبان وی را مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: آن را در دهان خود بگذار و متوجه قتال با دشمن خود شو؛ زیرا من امیدوارم امروز را شب نکنی تا اینکه جدت پیامبر خدا تو را با جرعه کاملی سیراب کند که بعد از آن تشنه نشوی. وی هم چنان مشغول قتال بود تا ۲۰۰ نفر را به قتل رسانید[۱۱]. نقل شده علی اکبر وقتی از میدان برگشت و به بابا فرمود: العطش قد قتلني و امام به او فرمود بیا زبانت را در دهان من بگذار، وقتی لب پدر بزرگوارش را چشید ساکت شد! چرا؟ وقتی زبان در دهان پدر گذاشت دید عجیب عطش اینجاست!! گویا امام میخواست به علی بگوید بابا من از تو تشنهترم ولی باید مقاومت کرد. بار دوم که به میدان رفت و جنگید، شدیداً درگیر شد، منقذ بن مره عبدی ضربتی بر فرق مبارکش زد که وی را از پای درآورد و مابقی لشکر نیز آن حضرت را هدف شمشیرهای خود قرار دادند، پس از این جریان دست به گردن اسب خود درآورد و اسبش او را به طرف لشکر دشمن برد و دشمنان او را محاصره کردند، علی اکبر وقتی بر زمین افتاد صدا زد: «يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»؛ «ای بابا! آخرین سلامم بر تو باد، اینک این جدم رسول خداست که سلام به تو میرساند و به تو میفرماید: زودتر به سوی ما بیا».
هنگامی که روح مبارکش در پرواز بود با صدای بلند فرمود: «يا ابتا هل رأيت ما رأيت» میبینی آنچه را که میبینم؟ امام فرمود: چه میبینی؟ عرض کرد: «هذا جدي رسول الله قد سقاني بكأسه الا و في شربه لا اظما بعدها ابدا» یعنی پدر جان این جدم پیامبر خداست که مرا با جام آبی سیراب نمود که بعد از آن ابداً تشنه نخواهم شد. جدم پیامبر خدا میفرماید: «العجل العجل» زیرا یک جام آب برای تو ذخیره شده است که الساعه آن را خواهی آشامید. «فجعلوا يضربونه بسيوفهم حتى قطعوه اربا اربا» دشمن در محاصره، بدن علی اکبر را قطعه قطعه کردند. حضرت دشمن را شکافت کنار بدن شهیدش آمد «و اخذ برأسه و وضعه في حجره و جعل يمسح الدم و التراب عن وجهه و يقول: يا ولدي اما انت فقد استرحت من هم الدنيا و غمها و سرت الى روح و ريحان و جنة و رضوان و بقي ابوك وحيدا فريدا» امام خم شد، سر علی را به دامن گرفت و خون و خاکها را از چهرهاش پاک کرد و فرمود: فرزندم تو از غم و ناراحتی دنیا راحت شدی و به روح و ریحان و رضوان و بهشت پرواز کردی و بابایت را تنها گذاشتی! «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» و گونه خود را بر گونه علی اکبر نهاد «شاید عطش امام به شهادت جوانش فروکش شود»[۱۲].
در لهوف آمده زینب خود به نعش علی اکبر رساند «وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ(ع) تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ(ع) فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ»[۱۳]. خود را روی نعش علی اکبر انداخت، آنگاه حضرت آمد و خواهر را از روی نعش علی برداشت و سوی زنان حرم برگرداند. حمید بن مسلم گوید: به گوش خودم شنیدم که حسین(ع) میگفت: «قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ يَا بُنَيَّ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى الرَّحْمَنِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ وَ انْهَمَلَتْ عَيْنَاهُ بِالدُّمُوعِ ثُمَّ قَالَ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ»؛ پسرم خداوند بکشد قومی را که تو را کشتند، چقدر آنها بر خدا و هتک حرمت رسول خدا(ص)، گستاخی نمودند، بعد از تو خاک بر سر دنیا باد. پس آرام صورت از صورت علی اکبر برداشت، مشت خود را از خون پاکش پر کرد و به سوی آسمان پرتاب نمود، حتی یک قطره از آن خون به زمین برنگشت. در زیارت آن حضرت به این مطلب اشاره شده يرفع دمك إلى عنان السماء لا يرجع منه قطرة و لا تسكن عليك من ابيك زفرة. خونت را به کف گرفت و به آسمان پاشید و قطرهای از آن به زمین برنگشت، و ناله و افغان در سوگ تو از پدرت قطع نشد و آن حضرت آنی آرام نگشت[۱۴].
وقتی امام بالای سر جوانش رسید گاهی میفرمود: بابا راحت شدی! گاهی میفرمود: پدر پیرت را تنها گذاشتی! گاهی میفرمود: علی جان من هم زود به تو میرسم. جوانان بنیهاشم خود را بالای سر علی رساندند، همه با امام اشک میریختند و گریه میکردند، حضرت فرمود: جوانان جنازه علی را بردارید، جوانان بنیهاشم جسم چاک چاک علی را به طرف خیام حرکت دادند، امام عقب جنازه با رنگ پریده و عمامه ژولیده با محاسن گردآلود «ولدی ولدی» میگفت. عباس از یک طرف، جعفر بن علی از طرف دیگر زیر بغل امام را گرفته میآوردند، امام نگاه به جنازه میکرد سر به زیر میانداخت گریه میکرد. وقتی علی اکبر به شهادت رسید و اهل حرم با خبر شدند، صرخن النساء بالبكاء و النحيب فصاح بهن الحسين(ع) ان اسكتن فان البكاء امامكن[۱۵]. ناله زنان حرم به گریه بلند شد، حضرت به آنها صیحه زد که ساکت شوید، گریه در پیش دارید. حمید بن مسلم میگوید: من نظر میکنم به زنی که چون خورشید درخشان بود با سرعت از خیمه خارج شد و صدا به واویلا بلند کرد و گفت: ای حبیب من، ای میوه قلب من، ای نور چشم من، جویا شدم این زن کیست؟ گفتند: زینب دختر علی است، آن بانو آمد و خود را روی نعش علی اکبر انداخت. امام آمد و دست او را گرفت به جانب خیمه بازگردانید[۱۶].
در مقاتل آمده: روز عاشورا دو فرزند زینب «عون و محمد» که شهید شدند و اجسادشان را به خیمه شهدا آوردند، زینب از خیمه بیرون نیامد، مبادا برادرش حسین(ع) شرمنده شود، ولی در شهادت علی اکبر از خیمه بیرون آمد و فریاد کشید: ای میوه قلبم و ای نور چشمم و خود را بر روی بدن مبارک علی اکبر انداخت[۱۷]. وقتی زنان و دختران حرم چشمشان به جنازه حضرت علی اکبر(ع) افتاد که با بدن پاره پاره و غرق در خون روی دست جوانان بنیهاشم او را به طرف خیمه شهدا میآورند، با موی پریشان و سینهای سوزان، و قلبی خونین و با گریه و فریادی که به گوش ملأ اعلی میرسید از خیمه بیرون آمدند و به استقبال جنازه علی اکبر سرازیر شدند که در جلو همه آنها عقیله بنیهاشم زینب کبری(س) بود، که با ضجه و ناله آمد و خود را روی جنازه حضرت علی اکبر(ع) انداخت و میگفت: وا حبيباه وا ثمرة فؤاداه وا نور عيناه يا اخاه و يا ابن اخاه؛ آنچنان که گویی زینب بر بالین برادرزاده خود از دنیا رفته و جان به جان آفرین تسلیم نموده است.[۱۸].
پانویس
- ↑ انصار الحسین، ص۹۷.
- ↑ مجالس المواعظ، ص۱۲۵.
- ↑ «به گونهای که دهقانان را به شگفتی آورد» سوره فتح، آیه ۲۹.
- ↑ «ما از آن خداوندیم و به سوی او باز میگردیم» سوره بقره، آیه ۱۵۶.
- ↑ «و سپاس خداوند پروردگار جهانیان را» سوره انعام، آیه ۴۵.
- ↑ ترجمه مقاتل الطالبین، ص۱۱۲؛ الإرشاد، ج۲، ص۷۶.
- ↑ «پس بنگر که چه میبینی؟» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ «ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ «خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد» سوره آل عمران، آیه ۳۳.
- ↑ طبری، ج۶، ص۲۵۶.
- ↑ مقتل خوارزمی، ج۲، ص۳۱.
- ↑ اللهوف، ص۱۱۴؛ مجالس المواعظ، ص۱۲۹.
- ↑ لهوف، ص۸۹.
- ↑ کامل الزیارات، ص۲۳۹.
- ↑ معالی السبطین، ص۲۵۲.
- ↑ طبری، ج۴، ص۳۴۱؛ مقاتل الطالبین، ص۱۱۷.
- ↑ انصار الحسین، ص۱۹.
- ↑ راجی، علی، مظلومیت سیدالشهداء، ج۲، ص ۸۳.