←پانویس
(←مقدمه) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←پانویس) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۲۰: | خط ۲۰: | ||
# [[عقلی]] که در مباحث [[فلسفی]] ذیل «کتاب النفس» درباره آن بحث میشود و شامل [[عقل]] بالقوه، بالملکه، بالفعل و مستفاد است؛ | # [[عقلی]] که در مباحث [[فلسفی]] ذیل «کتاب النفس» درباره آن بحث میشود و شامل [[عقل]] بالقوه، بالملکه، بالفعل و مستفاد است؛ | ||
# عقلی که در کتابهای [[الهیات]] درباره آن سخن گفته شده و موجودی است که به غیر [[خالق]] خود، به چیزی وابسته نیست؛ نه به [[اعراض]]، نه به ماده و نه به [[بدن]]<ref>ر. ک: محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴-۲۲۷.</ref>.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]، ص ۸۹.</ref> | # عقلی که در کتابهای [[الهیات]] درباره آن سخن گفته شده و موجودی است که به غیر [[خالق]] خود، به چیزی وابسته نیست؛ نه به [[اعراض]]، نه به ماده و نه به [[بدن]]<ref>ر. ک: محمد بن ابراهیم صدر الدین شیرازی، شرح اصول کافی، ج۱، ص۲۲۴-۲۲۷.</ref>.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]، ص ۸۹.</ref> | ||
== [[عقل]] در لغت == | |||
معنای اصلی عقل در لغت [[عرب]]، منع، [[نهی]]، امساک، [[حبس]] و جلوگیری است<ref>ر.ک: جوهری اسماعیل، الصحاح، ج۵، ص۱۷۶۹؛ فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۴۲۳ - ۴۲۲؛ ابن فارس، احمد، معجم، مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹.</ref>. معانی دیگر عقل نیز از همین معنا اخذ شده، با آن مناسبت دارد. مثلاً به وسیلهای که شتر را با آن میبندند، «عقال» گفته میشود؛ چون شتر را از حرکت باز میدارد. به [[عقل انسان]] نیز عقل گفته میشود؛ چون او را از [[جهل]] و [[کردار زشت]] باز میدارد. [[خلیل]] نحوی میگوید: «عقل نقیض جهل است»<ref>ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹.</ref>. [[فارس بن زکریا]] نیز وجه [[تسمیه]] عقل را این میداند که [[انسان]] را از گفتار و کردار زشت باز میدارد<ref>ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۶۹. </ref>. [[جرجانی]] هم [[معتقد]] است عقل، صاحبش را از [[انحراف]] به کج، منع میکند<ref>جرجانی، علی، التعریفات، ص۶۵.</ref>. | |||
میبینیم که لغت شناسان، گذشته از بیان معنای اصلی عقل که منع است، به ابعاد یا کارکردهای مهم عقل، یعنی دو جنبه [[معرفتی]] و ارزشی عقل نیز اشاره کردهاند. چنان که مهم کارکردهای خواهیم دید، این دو جنبه از عقل در کلمات [[حضرت امیر]]{{ع}} نیز آمده است. | |||
یکی از مترادفات عقل، «نُهیه» است که در [[قرآن]] به صورت جمع (نُهی: خردها) به کار رفته است<ref>ر.ک: {{متن قرآن|أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «آیا برای آنان راهگشا نبوده است که پیش از آنها چه بسیار نسلها را از میان بردیم که (اینان اکنون) در خانههای آنان راه میروند؟ بیگمان در این، نشانههایی برای (پندگیری) خردمندان است» سوره طه، آیه ۱۲۸؛ {{متن قرآن|كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى}} «بخورید و چارپایانتان را بچرانید! بیگمان در آن برای خردمندان نشانههایی است» سوره طه، آیه ۵۴.</ref>. از آنجا که عقل از امور [[قبیح]] نهی میکند، به عقل نهیه میگویند<ref>فیومی، احمد، المصباح المنیر، ص۶۲۹.</ref>.<ref>[[رضا برنجکار|برنجکار، رضا]]، [[عقل و معرفت عقلی (مقاله)|مقاله «عقل و معرفت عقلی»]]، [[دانشنامه امام علی ج۱ (کتاب)|دانشنامه امام علی ج۱]]، ص ۱۲.</ref> | |||
[[عقل]] در لغت از ماده «عقال» به معنای منع و جلوگیری اشقاق یافته است؛ لذا به طنابی که پای شتر به منظور جلوگیری از [[فرار]] با آن بسته میشود، عقال گفته میشود. | |||
در اصطلاح عقل به امور مختلف و متفاوت اطلاق میشود. | |||
وجه [[تسمیه]] عقل به این سبب است که عقل صاحبش را از [[غلبه]] [[غرایز حیوانی]] و [[گمراهی]] کنترل و [[حفظ]] میکند. | |||
در اصطلاح [[فلسفه]] عقل یک مرتبه به موجود و جوهر مجرد نخستین ([[عقل اول]]= صادر نخست) اطلاق میشود. گاهی نیز به موجودات مجرد دیگر ([[فرشتگان]]) اطلاق میشود<ref>ابن سینا، رسائل، ص۸۸؛ شیخ اشراق، مجموعه مصنفات، ج۳، ص۴۱۷.</ref>.<ref>[[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[قرآن و علم کلام (کتاب)|قرآن و علم کلام]]، ص۶۸.</ref> | |||
== پانویس == | == پانویس == | ||
{{پانویس}} | {{پانویس}} | ||