جز
جایگزینی متن - '،-' به ' -'
(صفحهای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = بنی حاشد بن همدان | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = | پرسش مرتبط = }} ==مقدمه== این طایفه، از اعراب قحطانی<ref>عمر رضا کحاله، معجم قبائل العرب، ج۱، ص۳۶۹؛ بامطرف، الجامع(جامع شمل أعلام المهاجرین المنتسبین إلی الیمن و قبائ...» ایجاد کرد) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
جز (جایگزینی متن - '،-' به ' -') |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱۲: | خط ۱۲: | ||
خیوانیها نیز چونان دیگر [[طوایف]] و [[قبایل]] همدان و دیگر [[اعراب جاهلی]] غالباً [[بت]] میپرستیدند. بت آنها در [[جاهلیت]] «[[یعوق]]» نام داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۴، ص۸۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۹۱.</ref>، که [[عمرو بن لحی]] آن را به خیوان اهداء کرده بود<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۲۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۳۲۸.</ref>. آنان این بت را در روستایی به نام «خیوان»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۳۲۸.</ref> - که در [[صنعا]] و به فاصله دو شب راه تا [[مکه]] فاصله داشت - [[نصب]] کرده بودند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۰؛ حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۱۵.</ref> و از این جهت، آن بت را به نام آن روستا «خیوان» هم میگفتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴.</ref>. از [[اجیر]] شدن [[محمد بن مالک خیوانی]] برای [[قریش]] میتوان به عنوان یکی از معدود [[اخبار]] دیگر ایام [[جاهلی]] این قوم در [[یمن]] یاد کرد<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۹.</ref>. گویا اجیر شدن او برای [[حفاظت]] از قریشیهای مسافر یمن و کاروانهای [[تجاری]] آنها صورت گرفته است. | خیوانیها نیز چونان دیگر [[طوایف]] و [[قبایل]] همدان و دیگر [[اعراب جاهلی]] غالباً [[بت]] میپرستیدند. بت آنها در [[جاهلیت]] «[[یعوق]]» نام داشت<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۷۴، ص۸۱؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۲، ص۱۹۱.</ref>، که [[عمرو بن لحی]] آن را به خیوان اهداء کرده بود<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۲۳؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۳۲۸.</ref>. آنان این بت را در روستایی به نام «خیوان»<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴؛ ابن حزم، جمهرة انساب العرب، ص۳۹۴؛ زرکلی، الاعلام، ج۲، ص۳۲۸.</ref> - که در [[صنعا]] و به فاصله دو شب راه تا [[مکه]] فاصله داشت - [[نصب]] کرده بودند<ref>هشام بن محمد کلبی، الاصنام، ص۱۰؛ حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۴۱۵.</ref> و از این جهت، آن بت را به نام آن روستا «خیوان» هم میگفتند<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴.</ref>. از [[اجیر]] شدن [[محمد بن مالک خیوانی]] برای [[قریش]] میتوان به عنوان یکی از معدود [[اخبار]] دیگر ایام [[جاهلی]] این قوم در [[یمن]] یاد کرد<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۹.</ref>. گویا اجیر شدن او برای [[حفاظت]] از قریشیهای مسافر یمن و کاروانهای [[تجاری]] آنها صورت گرفته است. | ||
از وقایع دوران [[اسلامی]] این قوم هم اخبار معدودی در دست است که از جمله آن میتوان به حضور چشمگیر آنان در [[جنگ جمل]] اشاره کرد. نقل است زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[کوفیان]] را - در [[حضور امام]] حسن{{ع}} و [[عمار یاسر]] فرستادگان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کوفه]] | از وقایع دوران [[اسلامی]] این قوم هم اخبار معدودی در دست است که از جمله آن میتوان به حضور چشمگیر آنان در [[جنگ جمل]] اشاره کرد. نقل است زمانی که [[ابوموسی اشعری]] [[کوفیان]] را - در [[حضور امام]] حسن{{ع}} و [[عمار یاسر]] فرستادگان [[امیرالمؤمنین]]{{ع}} به [[کوفه]] - از [[یاری امام]]{{ع}} باز میداشت و حضور در [[جنگ]] را [[فتنه]] میخواند، [[عبد خیر بن یزید خیوانی]] برخاست و گفت: «ای [[ابوموسی]]! آیا این دو [[مرد]] ([[طلحه]] و [[زبیر]]) با علی [[بیعت]] نکردند؟» ابوموسی گفت: آری. عبد خیر گفت: آیا علی{{ع}} کاری کرده تا سبب [[نقض پیمان]] شود که طلحه و زبیر [[پیمانشکنی]] کردهاند؟ ابوموسی گفت: من نمیدانم. وی در جواب گفت: «نمیخواهی بدانی؛ ما تو را رها میکنیم تا بدانی. وانگهی ای [[ابوموسی]]! به من خبر بده آیا احدی را میشناسی که از این حادثه و فتنهای که تو [[گمان]] میکنی، خارج باشد؛ مگر نمیدانی که [[مردم]] هم اکنون چهار گروهاند: علی{{ع}} الآن در بیرون کوفه است و طلحه و زبیر هم در بصرهاند و [[معاویه]] هم که در [[شام]] است و گروهی هم در حجازند که نه با [[دشمنان خدا]] میجنگند و نه فیء جمعآوری میکنند؟ [پس باید با یکی از این چهار گروه بود.] ابوموسی گفت: فرقهای که از جنگ کناره گرفتهاند ([[اهل]] [[حجاز]])، بهترین مردم هستند. (یعنی نه با علی{{ع}} نه با طلحه و زبیر و نه با معاویه بلکه با گروه چهارم که اهل حجازند باید بود!) عبد خیر گفت: ای ابوموسی! [[نفاق]] و غشّ و [[دورویی]] بر تو [[غلبه]] کرده است<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۴، ص۴۸۶. و با اندکی اختلاف شیخ مفید، الجمل، ص۱۳۵.</ref>. علاوه بر آن، گزارشهای متعدد عبد خیر از جنگ جمل از جمله دستور علی{{ع}} در منع تعقیب فراریان و عدم تعرض به مجروحان و در [[امان]] بودن خلعسلاحشدگان<ref>ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۷۱۰؛ جصاص، أحکام القرآن، ج۵، ص۲۸۴؛ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج۱۱، ص۳۳۵.</ref> از حضور او در این جنگ حکایت دارد<ref>نصب چادری بین دو سپاه به مدت سه روز برای مذاکره در جنگ جمل دیگر خبری است که از او در این جنگ نقل شده است. (ابن ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۷۰۹).</ref>. [[اخبار]] نقل شده از [[عبدخیر]] از [[نبرد صفین]] از جمله خبر [[رد الشمس]]<ref>منقری، وقعة صفین، ص۱۳۶.</ref> و خبر زخمی شدن [[عمار]] در این [[جنگ]]<ref>منقری، وقعة صفین، ص۳۴۲.</ref> هم، بر حضور او در [[جنگ صفین]] صحه میگذارد. بنا بر نقل برخی اخبار، عبد خیر در شمار شهدای [[صفین]] به شمار رفته است<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۲۴۴.</ref> این در حالی است که [[ابن جوزی]] در المنتظم، از حضور او در [[جنگ نهروان]] خبر داده است<ref>ابن جوزی، المنتظم، ج۷، ص۱۶۰.</ref>. | ||
همچنین، مشارکت برخی از افراد بنی خیوان در [[کربلا]] و [[نبرد]] با [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} از دیگر اخبار [[اسلامی]] این [[قوم]] است. از جمله افرادی که نامشان در این حادثه عظیم در شمار قتله کربلا به ثبت و ضبط رسیده است، میتوان به نام ابوایوب بن مِشرَح (مسرح) خیوانی اشاره کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ و ۴۴۵.</ref>. از ابوایوب در شماری از منابع، به عنوان یکی از [[قاتلان]] [[حر بن یزید ریاحی]]<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۰۴؛ عبدالله البحرانی، العوالم الامام الحسین{{ع}}، ص۲۵۸.</ref> و در بعضی دیگر، از وی به عنوان کشنده اسب [[حر]] یاد شده است. ایوب بن مشرح خود در این باره میگوید: «به [[خدا]] من اسب حر را کشتم؛ من تیری به شکم اسبش زدم، پس اسب به خود لرزید و بر [[زمین]] افتاد؛ حر از آن پایین جست، گویی شیری بود و [[شمشیر]] به دست داشت. به خدا هیچ کس را ندیدم که بهتر از او ضربت [[قاطع]] بزند». این منابع، سپس به گفتگوی [[پیران]] [[قبیله]] با او و سخنان زیبای فردی به نام ابو الوداک با وی، مطالبی را نقل کردهاند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷؛ ابومخنف الازدی، مقتل الحسین{{ع}}، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>. دیگر مواقعی که از ایوب بن مشرح خیوانی در میدان [[کربلا]]، سخن به میان آمده، حضور او در جمع تعقیبکنندگان [[ضحاک بن عبدالله مشرقی]] است. از ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل شده که میگفت: همین که [[امام]]{{ع}} به من [[اجازه]] رفتن داد اسب خود را از [[خیمه]] بیرون آوردم و بر آن نشستم و بر [[سپاه]] [[عمر بن سعد]] حملهور شدم و از میانشان راهی باز کرده گریختم. پانزده نفر از [[کوفیان]]، پیاده به تعقیبم پرداختند. من به سرعت میتاختم اما آنان در کنار دهکدهای نزدیک [[ساحل]] [[فرات]] به من رسیدند چارهای جز [[جنگ]] نداشتم پس خواستم به آنان [[حمله]] برم. در این هنگام [[کثیر بن عبدالله شعبی]] و [[ایوب بن مشرح | همچنین، مشارکت برخی از افراد بنی خیوان در [[کربلا]] و [[نبرد]] با [[سید]] و [[سالار شهیدان]]{{ع}} از دیگر اخبار [[اسلامی]] این [[قوم]] است. از جمله افرادی که نامشان در این حادثه عظیم در شمار قتله کربلا به ثبت و ضبط رسیده است، میتوان به نام ابوایوب بن مِشرَح (مسرح) خیوانی اشاره کرد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷ و ۴۴۵.</ref>. از ابوایوب در شماری از منابع، به عنوان یکی از [[قاتلان]] [[حر بن یزید ریاحی]]<ref>شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، ج۲، ص۱۰۴؛ عبدالله البحرانی، العوالم الامام الحسین{{ع}}، ص۲۵۸.</ref> و در بعضی دیگر، از وی به عنوان کشنده اسب [[حر]] یاد شده است. ایوب بن مشرح خود در این باره میگوید: «به [[خدا]] من اسب حر را کشتم؛ من تیری به شکم اسبش زدم، پس اسب به خود لرزید و بر [[زمین]] افتاد؛ حر از آن پایین جست، گویی شیری بود و [[شمشیر]] به دست داشت. به خدا هیچ کس را ندیدم که بهتر از او ضربت [[قاطع]] بزند». این منابع، سپس به گفتگوی [[پیران]] [[قبیله]] با او و سخنان زیبای فردی به نام ابو الوداک با وی، مطالبی را نقل کردهاند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۳۷؛ ابومخنف الازدی، مقتل الحسین{{ع}}، ص۱۴۰-۱۴۱.</ref>. دیگر مواقعی که از ایوب بن مشرح خیوانی در میدان [[کربلا]]، سخن به میان آمده، حضور او در جمع تعقیبکنندگان [[ضحاک بن عبدالله مشرقی]] است. از ضحاک بن عبدالله مشرقی نقل شده که میگفت: همین که [[امام]]{{ع}} به من [[اجازه]] رفتن داد اسب خود را از [[خیمه]] بیرون آوردم و بر آن نشستم و بر [[سپاه]] [[عمر بن سعد]] حملهور شدم و از میانشان راهی باز کرده گریختم. پانزده نفر از [[کوفیان]]، پیاده به تعقیبم پرداختند. من به سرعت میتاختم اما آنان در کنار دهکدهای نزدیک [[ساحل]] [[فرات]] به من رسیدند چارهای جز [[جنگ]] نداشتم پس خواستم به آنان [[حمله]] برم. در این هنگام [[کثیر بن عبدالله شعبی]] و [[ایوب بن مشرح خیوانی]] و [[قیس بن عبدالله صائدی]] که جزء آن پانزده نفر بودند مرا شناختند و گفتند: «این ضحاک بن عبدالله مشرقی است، این پسر عموی ماست شما را به [[خدا]] او را رها کنید». در این هنگام سه نفر دیگر آنها که از [[بنیتمیم]] بودند نیز گفتند: «باشد ما [[شفاعت]] [[برادران]] و [[همپیمانان]] خود را میپذیریم و از کشتن خویشاوندشان خودداری میکنیم». با این سخن دیگران نیز از تصمیم خود منصرف شدند و رهایم کردند<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۵، ص۴۴۵.</ref><ref>حسینی ایمنی، سید علی اکبر، مقاله «قاتلان امام حسین{{ع}}، ش۱»، پایگاه پژوهه.</ref>. | ||
واقعه [[شورش]] [[عبیدالله بن حر جعفی]] (۶۸ [[هجری]]) هم از دیگر مواضعی است که به نام بنی خیوان و مردمش در [[تاریخ]] [[اسلامی]] پرداخته شده است. در پی این حادثه، [[مصعب بن زبیر]] سپاهی را به مقابله او فرستاد. این سپاه در [[عین التمر]] بر [[ابن حر]] دست یافت. [[عبیدالله بن حر]] یکی از بزرگان این سپاه به نام [[یونس بن هاعان همدانی]] از [[مردم]] خیوان را به هماوردیطلبید و او به [[اکراه]] پذیرفت. در [[جنگی]] که بین این دو در گرفت، یونس بن هاعان زخمی شد و به [[اسارت]] ابن حر در آمد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۳۲-۱۳۳.</ref>. | واقعه [[شورش]] [[عبیدالله بن حر جعفی]] (۶۸ [[هجری]]) هم از دیگر مواضعی است که به نام بنی خیوان و مردمش در [[تاریخ]] [[اسلامی]] پرداخته شده است. در پی این حادثه، [[مصعب بن زبیر]] سپاهی را به مقابله او فرستاد. این سپاه در [[عین التمر]] بر [[ابن حر]] دست یافت. [[عبیدالله بن حر]] یکی از بزرگان این سپاه به نام [[یونس بن هاعان همدانی]] از [[مردم]] خیوان را به هماوردیطلبید و او به [[اکراه]] پذیرفت. در [[جنگی]] که بین این دو در گرفت، یونس بن هاعان زخمی شد و به [[اسارت]] ابن حر در آمد<ref>محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۱۳۲-۱۳۳.</ref>. | ||
از نقش [[طایفه]] بنی خیوان در حوادث و وقایع متأخرتر خبر چندانی در دست نیست. اما همدانی از [[اختلاف]] برخی از فرق این [[طایفه]] با بنی اعمام بنی حاشدشان در [[زمان]] خود، در روستای خَیوان - یکی از اصلیترین سکونتگاههای این [[قوم]] - خبر داده، آورده است: رضوانیان - از شاخههای طایفه بنی خیوان - ساکن این روستا، امروز از [[دشمنی]] معیدیان - از شاخههای [[قبیله]] بنی یام - با خود، [[شکوه]] دارند چندان که روستای خیوان بین آنها به دو نیمه تقسیم شده است. وی در بیان علت این امر میافزاید: در پی نزاعی که بین [[حاشد]] و بکیل در [[عهد]] یعفر و محمد بن یعفر روی داد و مدتی به طول انجامید، دو طایفه خواستار [[صلح]] شدند. بزرگان دو قوم اجنماع کردند و کشتهشدگان خود را -که شمارش به هفتصد و پنجاه | از نقش [[طایفه]] بنی خیوان در حوادث و وقایع متأخرتر خبر چندانی در دست نیست. اما همدانی از [[اختلاف]] برخی از فرق این [[طایفه]] با بنی اعمام بنی حاشدشان در [[زمان]] خود، در روستای خَیوان - یکی از اصلیترین سکونتگاههای این [[قوم]] - خبر داده، آورده است: رضوانیان - از شاخههای طایفه بنی خیوان - ساکن این روستا، امروز از [[دشمنی]] معیدیان - از شاخههای [[قبیله]] بنی یام - با خود، [[شکوه]] دارند چندان که روستای خیوان بین آنها به دو نیمه تقسیم شده است. وی در بیان علت این امر میافزاید: در پی نزاعی که بین [[حاشد]] و بکیل در [[عهد]] یعفر و محمد بن یعفر روی داد و مدتی به طول انجامید، دو طایفه خواستار [[صلح]] شدند. بزرگان دو قوم اجنماع کردند و کشتهشدگان خود را -که شمارش به هفتصد و پنجاه میرسید - شمردند و بازماندگان خود را نزدیک به هزار نفر شماره کردند. سپس صلح کرده، [[کشتار]] بیشتر را بر خود [[حرام]] کرده آن را به مثابه نابودی خود ارزیابی کردند و از [[مردم]] دو طرف خواستند تا از [[عرب]] به جهت آنکه فردا آنها را به [[عقوق]] و [[قطع رحم]] متهم سازد، [[حیا]] کنند<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref>. | ||
از [[رجال]] نامی این قوم علاوه بر نام بزرگ [[عبدخیر بن یزید خیوانی]] - که در متن به نمامش پرداخته شد- میتوان از شخصیتهای شهیری چون [[محمد بن مالک خیوانی]] [[اجیر]] [[قریش]] در [[جاهلیت]] در [[یمن]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۹.</ref>، سعد (ذو دَیم) بن قیس بن مالک بن محمد بن مالک از اشراف خیوان<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۲۳؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref>، [[عبدالله بن مره خیوانی]] از فقهای این قوم<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref>، [[أسباط بن نصر خیوانی]]<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref> و از [[موالیان]] آنها از طاووس الیمانی<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref> نام برد ضمن این که از [[رجال]] [[علمی]] و [[محدثان]] این [[قوم]] هم باید از: [[مسیب بن عبدخیر خیوانی]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳.</ref>، سعید بن وهب (وهیب) خیوانی<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۲۵۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳؛ المزی، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۸۱</ref>، ابراهیم بن محمد بن مالک بن زبید همدانی خیوانی<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۲۹؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳.</ref>، [[وهب بن جابر خیوانی]]<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۸۹؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۴۴.</ref>، [[مالک بن زبید همدانی خیوانی]]<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۰۹.</ref>، محمد بن مالک بن زُبید بن جبلة بن فضل بن أَشوع<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴.</ref> و ابواسحاق عمرو بن عبدالملک بن سلع همدانی خیوانی<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۴۶.</ref> یاد کرد. | از [[رجال]] نامی این قوم علاوه بر نام بزرگ [[عبدخیر بن یزید خیوانی]] - که در متن به نمامش پرداخته شد- میتوان از شخصیتهای شهیری چون [[محمد بن مالک خیوانی]] [[اجیر]] [[قریش]] در [[جاهلیت]] در [[یمن]]<ref>ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۳، ص۳۳۹.</ref>، سعد (ذو دَیم) بن قیس بن مالک بن محمد بن مالک از اشراف خیوان<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴؛ ابن درید، الاشتقاق، ص۴۲۳؛ حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref>، [[عبدالله بن مره خیوانی]] از فقهای این قوم<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref>، [[أسباط بن نصر خیوانی]]<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref> و از [[موالیان]] آنها از طاووس الیمانی<ref>حسن بن احمد همدانی، الإکلیل من أخبار الیمن و أنساب حمیر، ص۱۲.</ref> نام برد ضمن این که از [[رجال]] [[علمی]] و [[محدثان]] این [[قوم]] هم باید از: [[مسیب بن عبدخیر خیوانی]]<ref>سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳.</ref>، سعید بن وهب (وهیب) خیوانی<ref>خلیفة بن خیاط، طبقات، ص۲۵۱؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳؛ المزی، اکمال الکمال، ج۲، ص۵۸۱</ref>، ابراهیم بن محمد بن مالک بن زبید همدانی خیوانی<ref>بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱، ص۳۱۸؛ ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۲، ص۱۲۹؛ سمعانی، الانساب، ج۵، ص۲۶۳.</ref>، [[وهب بن جابر خیوانی]]<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۹، ص۲۳؛ ابن حبان، الثقات، ج۵، ص۴۸۹؛ العجلی، معرفة الثقات، ج۲، ص۳۴۴.</ref>، [[مالک بن زبید همدانی خیوانی]]<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۸، ص۲۰۹.</ref>، محمد بن مالک بن زُبید بن جبلة بن فضل بن أَشوع<ref>هشام بن محمد کلبی، نسب معد و الیمن الکبیر، ج۲، ص۵۱۴.</ref> و ابواسحاق عمرو بن عبدالملک بن سلع همدانی خیوانی<ref>ابن ابیحاتم، الجرح و التعدیل، ج۶، ص۲۴۶.</ref> یاد کرد. | ||