←منابع
بدون خلاصۀ ویرایش |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
با توجه به آنچه گذشت این [[آیه]] دلالت دارد بر این که [[صلح]] و [[آشتی]] دادن بین [[مؤمنان]] [[واجب کفایی]] است و [[مسلمانان]] در فرض [[قتال]] نیز از عنوان [[برادر]] بودن خارج نشدهاند و ایجاد [[ارتباط]] [[برادری]] و آشتی بین آنان لازم است.<ref>[[محمود سرمدی|سرمدی، محمود]]، [[آیه صلح (مقاله)|مقاله «آیه صلح»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]</ref> | با توجه به آنچه گذشت این [[آیه]] دلالت دارد بر این که [[صلح]] و [[آشتی]] دادن بین [[مؤمنان]] [[واجب کفایی]] است و [[مسلمانان]] در فرض [[قتال]] نیز از عنوان [[برادر]] بودن خارج نشدهاند و ایجاد [[ارتباط]] [[برادری]] و آشتی بین آنان لازم است.<ref>[[محمود سرمدی|سرمدی، محمود]]، [[آیه صلح (مقاله)|مقاله «آیه صلح»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|دانشنامه معاصر قرآن کریم]]</ref> | ||
==[[سازش]] و [[ترک مخاصمه]] و [[جنگ]]== | |||
[[صلح]]، ضد «[[فساد]]»<ref>المصباح، ج ۱، ص۳۴۵؛ مجمعالبحرین، ج ۲، ص۳۸۷، «صلح».</ref> و در لغت به معنای سازش و [[آشتی]] کردن<ref>تاج العروس، ج ۴، ص۱۲۵، «صلح».</ref>، دور کردن فساد، [[اصلاح]] و [[نیکو]] کردن<ref>نثر طوبی، ج ۲، ص۵۲، «صلح».</ref> است. برخی معنای اصلی این [[ماده]] را سالم ماندن چیزی از فساد دانستهاند؛ اعم از اینکه در [[ذات]] یا [[رأی]] یا عمل باشد، هرچند کاربرد آن در عمل بیشتر از دیگر موارد است<ref>التحقیق، ج ۶، ص۲۶۵، «صلح».</ref>. در اصطلاح [[علوم سیاسی]]، صلح به حالت [[آرامش]] و [[امنیت عمومی]] در [[جامعه]] و وجود روابط عادی با دیگر [[دولتها]] گفته میشود. قراردادی نیز که [[متخاصمان]]، شرایط [[متارکه جنگ]] را در آن درج میکنند «[[پیمان صلح]]» نامیده میشود<ref>فرهنگ علوم سیاسی، ص۴۹۷-۴۹۸.</ref>. این [[قرارداد]] میان دو طرف و گاه میان چند گروه یا [[دولت]] بسته میشود<ref>القاموس السیاسی، ص۷۲۵.</ref>. صلح در اصطلاح [[فقه]] در دو معنا به کار رفته است: | |||
#به معنای سازش و [[رفع نزاع]] میان دو طرف بر امری، همچون تملیک عین یا [[منفعت]] یا اسقاط دَیْن<ref>معجم الفاظ الفقه، ص۲۵۷؛ القاموس الفقهی، ص۲۱۵؛ مهذب الاحكام، ج ۱۸، ص۱۶۵.</ref>. | |||
#هرگونه سازش و [[رفع اختلاف]] میان [[نزاع]] کنندگان. [[اختلاف]] یادشده گاه میان [[مسلمانان]] و [[کافران]] [[حربی]] و گاه میان مسلمانان و [[باغیان]] [[مسلمان]] و در مواردی میان دو [[طایفه]] یا در [[اختلافات]] [[خانوادگی]] مانند اختلاف میان [[زن]] و شوهر است<ref>معجم المصطلحات، ج ۲، ص۳۸۹ - ۳۹۰.</ref>. از میان معانی یادشده، سازش در اختلافات [[مالی]] در مدخل «صلح [[فقهی]]» و سازش در اختلافات طایفهای و خانوادگی در مدخل «آشتی» آمده و دیگر اقسام یادشده در همین مدخل بحث میشوند. | |||
اصطلاحات «هُدْنَه»، «مُه ٰ ادَنَه»، «اَمان» و «اِستیمان» از آن رو که به نوعی سازش و رفع نزاع و جنگ گفته میشوند، با اصطلاح «صلح» هممعنا هستند<ref>معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۶۹-۳۷۰؛ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۳، ص۳۸۸.</ref>؛ لیکن از جهاتی با هم تفاوت دارند. | |||
هُدنه یا مُه ٰ ادَنَه که به آن «موادعه» و «[[معاهده]]» نیز گفته شده<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۳۵۲؛ مغنی المحتاج، ج ۴، ص۲۶۰؛ جواهرالكلام، ج ۲۱، ص۲۹۱-۲۹۲.</ref>، به [[قرارداد]] ترک [[نزاع]] و [[جنگ]] برای مدت معین در برابر عوض یا بیعوض اطلاق میگردد که غالباً زمینه را برای ایجاد [[صلح]] فراهم میکند<ref>معجم الفاظ الفقه، ص۴۱۲؛ القاموس الفقهی، ص۳۶۶.</ref>؛ ولی صلح عام است و ممکن است موقت یا دائمی باشد. افزون بر این، [[مهادنه]] به ترک جنگ و [[آرامش]] پس از وقوع جنگ و درگیری اطلاق میشود<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۵۰؛ القاموس الفقهی، ص۳۶۶.</ref>؛ اما صلح ممکن است پس از جنگ یا پیش از وقوع جنگ باشد. | |||
[[امان]] به ترک موقت جنگ در برابر درخواست مهلتخواهی طرف مقابل برای [[گفتوگو]] اطلاق میشود<ref>تحریرالاحكام، ج ۲، ص۱۴۶؛ معجم المصطلحات، ج۱، ص۲۸۳.</ref>؛ ولی صلح ممکن است موقت یا دائمی باشد. افزون بر این،تحقق [[عقد]] امان افزون بر [[حاکم]]، از جانب هریک از افراد [[مسلمان]] نیز امکانپذیر است<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۸۷؛ كشاف القناع، ج ۳، ص۱۱۸؛ دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص۷۲۷.</ref>؛ ولی صلح تنها در حیطه [[اختیار]] [[حاکم اسلامی]] یا [[نایب]] [[صاحب اختیار]] اوست<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۸۶؛ تحریرالاحكام، ج ۲، ص۱۴۶.</ref>. در [[قرآن کریم]] از این موضوع با واژهها و تعبیرهایی گوناگون یاد شده است: | |||
#«صلح» و مشتقات آنکه در [[قرآن]] فراوان به کار رفتهاند و در برخی [[آیات]]، مرادْ صلح اصطلاحی است یا شامل آن میشود؛ مانند:{{متن قرآن|وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref> و {{متن قرآن|فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}}<ref>سوره حجرات، آیه ۹.</ref>. | |||
#«سِلم» و مشتقات آنکه در لغت<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۹۱؛ مفردات، ص۴۲۲-۴۲۳؛ تاج العروس، ج ۱۶، ص۳۴۴ – ۳۵۱، «سلم».</ref> و اصطلاح<ref>معجم الفاظ الفقه، ص۲۳۱؛ معجم المصطلحات، ج ۲، ص۲۹۰-۲۹۱.</ref> به معنای [[سلامت]]، آرامش، امان و صلح آمدهاند؛ مانند:{{متن قرآن|ٱدْخُلُوا۟ فِى ٱلسِّلْمِ}}<ref>سوره بقره، آیه ۲۰۸.</ref>؛ {{متن قرآن|وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ}}<ref>سوره نسا، آیه ۹۰ و ۹۱.</ref> و {{متن قرآن|وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ}}<ref>سوره محمد، آیه ۳۵.</ref>. | |||
#«[[عهد]]» و برخی مشتقات آنکه به معنای مطلق [[پیمان]] و [[پیمان صلح]] و معانی دیگر آمدهاند<ref>لسان العرب، ج ۳، ص۳۱۱-۳۱۲، «عهد»؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۱۱.</ref> و در برخی [[آیات]] مقصود از آن [[پیمان صلح]] است؛ مانند:{{متن قرآن|إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم...فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ}}<ref>«مگر کسانی از [[مشرکان]] که با آنان [[پیمان]] بستهاید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاستهاند و در برابر شما از کسی [[پشتیبانی]] نکردهاند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان [[پاس]] بدارید؛ بیگمان [[خداوند]] [[پرهیزکاران]] را [[دوست]] میدارد» [[سوره توبه]]، [[آیه]] ۴.</ref>. | |||
#«[[میثاق]]» که به معنای [[عهد]] و پیمان است<ref>لسان العرب، ج ۱۰، ص۳۷۱، «وثق»؛ معجم المصطلحات، ج ۳، ص۳۱۱.</ref> و در برخی آیات مراد از آن پیمان صلح است<ref>الصافی، ج ۱، ص۴۸۱.</ref>؛ مانند:{{متن قرآن|بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَـٰقٌ}}<ref>سوره نسا، آیه ۹۰.</ref>. افزون بر این، برخی تعبیرهای عام مانند «[[تألیف قلوب]]»:{{متن قرآن|مَّآ أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَـٰكِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ}}<ref>سوره انفال، آیه ۶۳.</ref> <ref>تفسیر بیضاوی، ج ۳، ص۶۵-۶۶؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص۷۷.</ref> و «[[شفاعت]] [[نیکو]]»:{{متن قرآن|شَفَـٰعَةً حَسَنَةًۭ}}<ref>سوره نسا، آیه ۸۵.</ref> نیز به موضوع [[صلح]] میان [[نزاعکنندگان]] اشاره دارند<ref>تفسیر سمر قندی، ج۱، ص۳۲۳؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۲۹.</ref>. [[قرآن کریم]] در این آیات از برخی مباحث مربوط به صلح، همچون برخی از پیمانهای صلح میان [[ملل]] پیشین و میان [[مسلمانان]]، اهمیت و جایگاه صلح، عوامل و موانع ایجاد صلح و برخی [[احکام فقهی]] صلح سخن به میان آورده است.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۴۸.</ref> | |||
==صلح در میان ملل پیشین و [[اسلام]]== | |||
در طول [[تاریخ]]، [[تضاد منافع]]، تجاوزطلبی یا رسیدن به اهدافی [[مشروع]] یا [[نامشروع]] سبب بروز [[نزاع]] و جنگ میان [[اقوام]] و [[ملتها]] بوده است؛ لیکن به سبب پیامدهای خسارتبار [[جنگ]]، نزاع کنندگان پس از گذشت مدت زمانی به نزاع میان خود پایان داده و با هم [[سازش]] کردهاند. از جمله موارد نزاع در [[جزیرة العرب]] میتوان به جنگ میان [[قبیله قریش]] با [[قبایل]] [[خزاعه]] و صوفه درباره [[سیادت]] [[سیاسی]] و مذهبی [[مکه]] یاد کرد که پس از نزاع طولانی و [[کشتار]] فراوان، با [[داوری]] فردی به نام «یَعْمُر بن عَوْف» با یکدیگر [[صلح]] کردند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص۲۳۸؛ تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷؛ البدایة و النهایه، ج ۲، ص۲۶۳.</ref>. [[نزاع]] دیگر در [[مکه]] [[اختلاف]] میان [[فرزندان]] و [[نوادگان]] قُصَیّ بن کِلاب [[رئیس]] [[قریش]] بر سر [[مناصب]] موجود در مکه، همچون [[کلیدداری]] [[کعبه]]، [[سقایت]] و [[رفادت]] بود. آنان نخست برای [[جنگ]] با یکدیگر دو [[پیمان]] «حَلْفُ المُطَیِّبین» و پیمان «الأحلاف» را منعقد کردند؛ ولی پیش از وقوع درگیری با دادن [[منصب]] سقایت و [[اطعام]] [[حاجیان]] به [[قبیله]] [[بنیعبدمناف]] و سِمَت کلیدداری و [[پرچمداری]] به [[بنیعبدالدار]] با یکدیگر صلح کردند<ref>المحبر، ص۱۶۶-۱۶۷؛ الكامل، ج ۱، ص۴۵۴.</ref>. [[اوس و خزرج]] از [[قبایل]] ساکن در [[مدینه]] بودند که در حدود ۱۲۰ سال<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶.</ref> با یکدیگر جنگ داشتند و [[جانها]] و [[اموال]] فراوانی را از همدیگر از بین بردند<ref>الكامل، ج ۱، ص۶۵۸ – ۶۸۰.</ref>. این [[درگیریها]] تا [[ظهور اسلام]] و پس از آن نیز ادامه داشت، چنانکه در [[صدر اسلام]] میان دو قبیله یادشده نزاعی درگرفت و به زد و خورد پرداختند و [[آیه]]{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}}<ref>«و اگر دو دسته از مؤمنان جنگ کنند، میان آنان را آشتی دهید پس اگر یکی از آن دو بر دیگری ستم کرد با آن کس که ستم میکند جنگ کنید تا به فرمان خداوند باز گردد و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید و دادگری ورزید که خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره حجرات، آیه ۹.</ref> درباره آن نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[برقراری صلح]] میان آنان [[فرمان]] داد<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۵ - ۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵-۳۱۶.</ref>. برخی [[نزول آیه]] یاد شده را درباره نزاع میان دو نفر از [[انصار]] در [[عهد پیامبر]] و تبدیل آن به نزاع دستهجمعی دانستهاند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۵.</ref>؛ همچنین بر اساس روایاتی دیگر، [[آیه]] ۱۰۳ [[سوره آلعمران]] که از [[تألیف قلوب]] میان [[مؤمنان]] و [[نجات]] آنان از افتادن در [[آتش]] از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|..وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا}}<ref>«و همگان به ریسمان خداوند بیاویزید و مپرا کنید و نعمتهای خداوند را بر خود فرا یاد آورید که دشمنان (همدیگر) بودید و خداوند دلهای شما را الفت داد و به نعمت او با هم برادر شدید و در لبه پرتگاهی از آتش بودید که شما را از آن رهانید؛ بدینگونه خداوند آیات خود را برای شما روشن میگوید باشد که شما راهیاب گردید» سوره عمران، آیه ۱۰۳.</ref> به [[سازش]] میان [[اوس و خزرج]] اشاره دارد که پس از درگیریهای طولانی، [[پس از ظهور اسلام]] میان آنان [[صلح]] برقرار شد و [[دشمنی]] آنان به [[دوستی]] و [[برادری]] بدل شد<ref>جامع البیان، ج ۴، ص۴۶؛ [[تفسیر ابن کثیر]]، ج ۲، ص۷۷؛ [[البرهان]]، ج ۱، ص۶۷۳.</ref>. از دیگر موارد صلح در [[اسلام]]، [[قرارداد]] ترک [[نزاع]] میان [[پیامبر اکرم]] و [[یهودیان بنیقینقاع]]، [[بنیقریظه]] و [[بنینضیر]] در [[مدینه]] بود<ref>مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۲.</ref>. بخشی از مفاد قراردادهای یادشده آن بود که آنان با [[پیامبر]] نجنگند و در [[جنگها]] نیز آن حضرت را [[یاری]] نرسانند<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶؛ اسباب النزول، ص۲۷۸.</ref> و [[دشمنان پیامبر]] را با دست و زبان و [[سلاح]] یاری نکنند و در صورت ارتکاب این [[اعمال]]، [[جنگ]] و [[اسارت]] آنان و به [[غنیمت]] گرفتن اموالشان بر [[مسلمانان]] [[مباح]] خواهد بود<ref>بحارالانوار، ج ۱۹، ص۱۱۱؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۵۵.</ref>؛ ولی این [[قبایل]] بر [[پیمان صلح]] خود پایبند نماندند. بر پایه برخی نقلها [[بنیقینقاع]] نخستین قبیلهای بودند که [[قرارداد صلح]] خود را با مسلمانان نقض کردند<ref>فتح الباری، ج ۷، ص۲۵۳؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۷، ص۳۱.</ref> که [[آیه]] ۵۸ [[سوره انفال]] که از [[خیانت]] برخی [[اقوام]] و جواز [[مقابله به مثل]] پیامبر با آنان یاد کرده در این مورد نازل شد<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۱۷۲؛ مجمع البیان، ج ۴، ص۸۵۰.</ref>:{{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ}}<ref>«و اگر از گروهی بیم خیانتی (در پیمان) داری به گونه برابر (پیمانشان را) به سوی آنها بیفکن که خداوند خیانتکاران را دوست نمیدارد» سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>. در پی این امر، [[پیامبر اکرم]] به آنان [[اجازه]] داد تا در برابر [[چشمپوشی]] [[بنیقینقاع]] از [[اموال]] و [[داراییها]]، همراه [[همسران]] و فرزندانشان [[مدینه]] را ترک کنند<ref>المغازی، ج ۱، ص۱۷۹-۱۸۰؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۱، ص۲۶۸.</ref>. پس از [[جنگ احد]] نیز [[بنونضیر]] با [[همپیمان]] شدن با [[مشرکان مکه]] و طرح نقشه [[ترور]] پیامبر اکرم، [[پیمان صلح]] خود را با [[مسلمانان]] شکستند<ref>تفسیر قمی، ج ۲، ص۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶.</ref>، از این رو [[پیامبر]] پس از محاصره [[قلعه]] [[یهودیان]] یادشده، مشروط به صرفنظر کردن پیامبر از کشتن آنان و ترک مدینه به سوی [[شام]] و [[خیبر]] همراه با اندکی از اموال، با آنان [[صلح]] کردند که [[آیات]] ۲ - ۴ [[سوره حشر]] که از [[اخراج]] [[اهل کتاب]] از [[وطن]] به جهت [[دشمنی با خدا]] و [[رسول]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|هُوَ ٱلَّذِىٓ أَخْرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن دِيَـٰرِهِمْ لِأَوَّلِ ٱلْحَشْرِ}}<ref>سوره [[حشر]]، [[آیه]] ۲.</ref>. درباره این ماجرا نازل شد<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۳۶ – ۳۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۶-۳۸۷.</ref>. برخی [[مفسران]] [[نزول آیه]] ۱۱ [[سوره مائده]] را که از تعرض برخی [[اقوام]] به مسلمانان و ناکام ماندن آن از سوی [[خداوند]] سخن به میان آورده نیز درباره این افراد دانستهاند<ref>جامع البیان، ج ۶، ص۱۹۸؛ مجمع البیان، ج ۳، ص۲۶۲.</ref>. [[بنیقریظه]] نیز در [[سال پنجم هجری]] با [[همکاری]] کردن با [[مشرکان قریش]] در [[جنگ خندق]]، [[پیمان]] خود را نقض کردند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ التفسیر الکبیر، ج ۲۵، ص۲۰۴.</ref> که پیامبر اکرم به جهت این [[نقض عهد]] پس از محاصره قلعه آنان، گروهی از یهودیان را کشت و گروهی را به [[اسارت]] گرفت و [[زمین]] و دیگر اموال آنان را [[تصرف]] کرد<ref>جامع البیان، ج ۲۱، ص۱۸۰ – ۱۸۱؛ مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱.</ref>:{{متن قرآن|وَأَنزَلَ ٱلَّذِينَ ظَـٰهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ ٱلْكِتَـٰبِ مِن صَيَاصِيهِمْ وَقَذَفَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعْبَ فَرِيقًۭا تَقْتُلُونَ وَتَأْسِرُونَ فَرِيقًۭا * وَأَوْرَثَكُمْ أَرْضَهُمْ وَدِيَـٰرَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُمْ}}<ref>«و کسانی از اهل کتاب را که پشتیبان ایشان بودند از دژهای آنان فرود آورد و در دلهاشان هراس افکند، (چنانکه) دستهای را میکشتید و دستهای (دیگر) را اسیر میگرفتید * و زمین و خانهها و داراییهایشان را و سرزمینی را که بر آن گام ننهاده بودید به شما وانهاد و خداوند بر هر کاری تواناست» سوره احزاب، آیه ۲۶-۲۷.</ref>. برخی [[نزول]] این [[آیات]] را درباره [[یهودیان بنینضیر]] دانستهاند<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص۵۵۱؛ روح المعانی، ج ۲۱، ص۱۷۵.</ref>. در [[سال ششم هجری]] نیز [[پیامبر]] اکرمهمراه ۱۴۰۰ یا ۱۶۰۰ نفر از [[مسلمانان]] برای انجام [[عمره]] عازم [[مکه]] شدند؛ ولی [[مشرکان]] در منطقه [[حدیبیه]] مانع [[حرکت]] مسلمانان شدند<ref>المغازی، ج ۱، ص۵۷۳ – ۵۷۴؛ الطبقات، ابن سعد، ج ۲، ص۹۵-۹۶.</ref> و پس از انجام مذاکراتی میان پیامبر و [[قریش]]، [[قرارداد صلح حدیبیه]]<ref>المغازی، ج ۱، ص۶۱۰، ۶۲۳؛ البدایة و النهایه، ج ۴، ص۱۹۴، ۳۱۵.</ref> منعقد و مقرر شد تا ۱۰ سال با یکدیگر نجنگند و مانع [[همپیمانی]] [[قبایل]] دیگر با هریک نشوند و مسلمانان در سال [[آینده]] به جای آن سال برای عمره گزاردن وارد مکه شوند<ref>تاریخ طبری، ج ۲، ص۲۸۱؛ الطبقات،ابن سعد، ج ۲، ص۹۷.</ref>. پس از انعقاد [[صلح]] یادشده، [[سوره فتح]] نازل شد و این [[قرارداد]] را برای مسلمانان [[پیروزی]] آشکار دانست<ref>مجمع البیان، ج ۹، ص۱۶۶؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۲۵۹.</ref>:{{متن قرآن|إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًۭا مُّبِينًۭا}}<ref>«بیگمان ما به تو پیروزی آشکاری دادیم» سوره فتح، آیه ۱.</ref>. پس از انعقاد این قرارداد، برخی از [[قبایل قریش]] بر [[پیمان]] خود پایبند ماندند؛ ولی برخی از آنان این پیمان را نقض کردند که آیات نخست [[سوره]] [[برائت]] نازل شدند و پیامبر اکرمرا به [[جنگ]] با [[پیمانشکنان]] و بقای بر صلح با دیگران [[فرمان]] دادند<ref>السیرة النبویه، ج ۴، ص۹۷۰ - ۹۷۱؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۵، ۹،۱۲.</ref>:{{متن قرآن|بَرَآءَةٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ * إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید * مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاستهاند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکردهاند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۱ و ۴.</ref>. در [[سال هفتم هجری]] نیز پس از محاصره قلعههای [[یهودیان]] [[خیبر]] به دست [[مسلمانان]] و [[سقوط]] برخی از این قلعهها پس از [[جنگ]]، یهودیان با شرایطی خاص همچون در [[امان]] بودن [[جان]] مردان [[جنگجو]]، ترک خیبر به همراه [[زن]] و [[فرزندان]] و باقی گذاردن [[اموال]] و [[سرزمین]]، با مسلمانان [[مصالحه]] کردند<ref>المغازی، ج ۲، ص۶۷۱؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۸۷.</ref>. به نظر برخی [[مفسران]]، [[آیات]] ۱۸-۲۰ [[سوره فتح]] که از فتحی نزدیک و دستیابی به [[غنایم]] فراوان سخن به میان آوردهاند:{{متن قرآن|...وَأَثَـٰبَهُمْ فَتْحًۭا قَرِيبًۭا * وَمَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ يَأْخُذُونَهَا... * وَعَدَكُمُ ٱللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةًۭ تَأْخُذُونَهَا...}}<ref>سوره فتح، آیه ۱۸-۲۰.</ref> درباره [[فتح خیبر]] و غنایم [[صلح]] یادشدهاند<ref>جامع البیان، ج ۲۶، ص۱۱۵ - ۱۱۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۱۷۶.</ref>. یهودیان ساکن [[فدک]] نیز با شنیدن سقوط خیبر، افرادی را نزد [[پیامبر]] فرستادند و با دادن نیمی از فدک یا همه آن با [[پیامبر اکرم]] صلح کردند<ref>الکامل، ج ۲، ص۲۲۴؛ فدک فی التاریخ، ص۳۵؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۱۸، ص۲۶۴-۲۶۵.</ref> که سرزمین یادشده از آن جهت که بدون جنگ به دست آمده بود به عنوان [[فیئ]] به شخص پیامبر تعلق گرفت<ref>جامع البیان، ج ۲۸، ص۴۶؛ مجمع البیان، ج ۹، ص۳۹۰.</ref> <ref>{{متن قرآن|مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَـٰمَىٰ وَٱلْمَسَـٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ}}«آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref>. سپس آن حضرت در پی [[نزول آیه]] ۲۶ [[سوره اسراء]] که در آن [[پیامبر]] [[مأمور]] به دادن [[حق]] [[ذی القربی]] شده است:{{متن قرآن|وَءَاتِ ذَا ٱلْقُرْبَىٰ حَقَّهُۥ}}<ref>سوره اسرا، آیه ۲۶.</ref> [[فدک]] را به [[حضرت فاطمه]] بخشید<ref>الكافی، ج ۱، ص۵۴۳؛ مجمع البیان، ج ۶، ص۶۳۴؛ الدرالمنثور، ج ۴، ص۱۷۷.</ref>. در [[سال نهم هجری]] نیز [[آیه]] ۲۹ [[سوره توبه]] نازل شد و [[مسلمانان]] را به [[جهاد با اهل کتاب]] تا دادن [[جزیه]] [[فرمان]] داد<ref>نک: تفسیر ابن كثیر، ج ۴، ص۱۱۶-۱۱۷.</ref>:{{متن قرآن|قَـٰتِلُوا۟ ٱلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ...مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَـٰبَ حَتَّىٰ يُعْطُوا۟ ٱلْجِزْيَةَ عَن يَدٍۢ وَهُمْ صَـٰغِرُونَ}}<ref>«با آن دسته از اهل کتاب که به خداوند و به روز بازپسین ایمان نمیآورند و آنچه را خداوند و پیامبرش حرام کردهاند حرام نمیدانند و به دین حق نمیگروند جنگ کنید تا به دست خود با خواری جزیه بپردازند» سوره توبه، آیه ۲۹.</ref>. در پی [[نزول]] [[حکم]] جزیه، پیامبر با ارسال نامهای [[مسیحیان نجران]] را به [[پذیرش اسلام]] یا دادن جزیه فراخواند<ref>تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص۸۱؛ البدایة و النهایه، ج ۵، ص۶۴؛ مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۸۹؛ الصحیح من سیرة النبی، ج ۲۸، ص۳۲۷-۳۲۸.</ref>؛ ولی آنان در پی [[مذاکره]] با پیامبرو امتناع از پذیرش سخنان آن حضرت، به [[مباهله]] [[دعوت]] شدند<ref>{{متن قرآن|وَإِن جَنَحُوا۟ لِلسَّلْمِ فَٱجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ}}«و اگر به [[سازش]] گرایند، تو نیز بدان گرای و بر [[خداوند]] [[توکّل]] کن که او شنوای داناست» [[سوره انفال]]، آیه ۶۱.</ref> و چون از پذیرش آن امتناع ورزیدند با [[پیامبر اکرم]] با شرایطی خاص مانند پرداخت [[جزیه]] سالیانه و ترک [[رباخواری]] [[صلح]] کردند<ref>الدر المنثور، ج ۲، ص۳۹؛ السیرة الحلبیه، ج ۳، ص۲۳۶؛ مكاتیب الرسول، ج ۳، ص۱۵۲ – ۱۵۶.</ref>. افزون بر این، [[پیامبر]] اکرمدر [[سال نهم هجری]] و پس از آن صلحنامههای متعدد دیگری نیز با [[قبایل]] و [[ملل]] دیگر همچون اهالی [[تبوک]]، [[مسیحیان]] اَیْلَه، [[یهودیان]] أذرُح و [[جرباء]] در قلمرو [[شام]]، یهودیان مَقنا، مسیحیان دومَة الجَنْدَل میان راه [[مدینه]] و شام و [[زرتشتیان]] [[بحرین]]، هجر و عمان منعقد کردند<ref>مكاتیب الرسول، ج ۲، ص۴۱۴، ۴۷۳، ۴۷۶؛ بررسی تاریخی صلحهای پیامبر، ص۱۵۹- ۱۸۰.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||
| خط ۵۲: | خط ۷۰: | ||
# [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمود سرمدی|سرمدی، محمود]]، [[آیه صلح (مقاله)|مقاله «آیه صلح»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | # [[پرونده:10524027.jpg|22px]] [[محمود سرمدی|سرمدی، محمود]]، [[آیه صلح (مقاله)|مقاله «آیه صلح»]]، [[دانشنامه معاصر قرآن کریم (کتاب)|'''دانشنامه معاصر قرآن کریم''']] | ||
# [[پرونده: 1100627.jpg|22px]] [[نجف لکزایی|لکزایی، نجف]]، [[اصول رهیافت امنیتی پیامبر در قرآن کریم (مقاله)|مقاله «اصول رهیافت امنیتی پیامبر در قرآن کریم»]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|'''سیره سیاسی پیامبر اعظم''']] | # [[پرونده: 1100627.jpg|22px]] [[نجف لکزایی|لکزایی، نجف]]، [[اصول رهیافت امنیتی پیامبر در قرآن کریم (مقاله)|مقاله «اصول رهیافت امنیتی پیامبر در قرآن کریم»]]، [[سیره سیاسی پیامبر اعظم (کتاب)|'''سیره سیاسی پیامبر اعظم''']] | ||
# [[پرونده:13681050.jpg|22px]] [[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|'''دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷''']] | |||
{{پایان منابع}} | {{پایان منابع}} | ||