←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۲: | خط ۱۰۲: | ||
#'''[[رذایل اخلاقی]]''': ریشه بسیاری از [[نزاعها]] و [[درگیریها]] رذایل اخلاقی، همچون [[بخل]]<ref>الامثل، ج ۳، ص۴۷۵.</ref>، [[حرص]] و [[برتریجویی]] است، از این رو [[قرآن کریم]] پس از سفارش به صلح از [[آزمندی]] [[انسانها]] به [[حقوق]] خود سخن به میان آورده است:{{متن قرآن|وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref>. ذکر [[رذیله]] بخل پس از صلح، نشان میدهد که بخل مانع رسیدن به صلح است و راه دستیابی به توافق و سازش، [[غلبه]] بر رذیله یادشده و [[جایگزینی]] آن با [[فضیلت اخلاقی]] [[ایثار]] و گذشت از برخی حقوق است<ref>تیسیر الكریم الرحمن، ص۲۰۷؛ المیزان، ج ۵، ص۱۰۱.</ref>. [[رسول خدا]] ضمن برحذر داشتن [[مؤمنان]] از صفت بخل، آن را سبب ریختن [[خونها]] و [[حلال]] شمردن [[محارم]] [[الهی]] برشمرد<ref>مسند احمد، ج ۳، ص۳۲۳.</ref>. | #'''[[رذایل اخلاقی]]''': ریشه بسیاری از [[نزاعها]] و [[درگیریها]] رذایل اخلاقی، همچون [[بخل]]<ref>الامثل، ج ۳، ص۴۷۵.</ref>، [[حرص]] و [[برتریجویی]] است، از این رو [[قرآن کریم]] پس از سفارش به صلح از [[آزمندی]] [[انسانها]] به [[حقوق]] خود سخن به میان آورده است:{{متن قرآن|وَٱلصُّلْحُ خَيْرٌۭ وَأُحْضِرَتِ ٱلْأَنفُسُ ٱلشُّحَّ}}<ref>سوره نسا، آیه ۱۲۸.</ref>. ذکر [[رذیله]] بخل پس از صلح، نشان میدهد که بخل مانع رسیدن به صلح است و راه دستیابی به توافق و سازش، [[غلبه]] بر رذیله یادشده و [[جایگزینی]] آن با [[فضیلت اخلاقی]] [[ایثار]] و گذشت از برخی حقوق است<ref>تیسیر الكریم الرحمن، ص۲۰۷؛ المیزان، ج ۵، ص۱۰۱.</ref>. [[رسول خدا]] ضمن برحذر داشتن [[مؤمنان]] از صفت بخل، آن را سبب ریختن [[خونها]] و [[حلال]] شمردن [[محارم]] [[الهی]] برشمرد<ref>مسند احمد، ج ۳، ص۳۲۳.</ref>. | ||
#'''[[پیمان شکنی]]''': پایبند نبودن به [[عهد]] و [[پیمان]] از موانع صلح و استمرار آن میان انسانهاست. قرآن کریم در [[آیه]] ۱۲ [[سوره توبه]] یکی از عوامل از میان رفتن صلح و سازش را پایبند نبودن [[پیشوایان]] [[کفر]] به پیمان دانسته و مؤمنان را به [[جنگ]] با آنان به سبب این [[خصلت]] [[فرمان]] داده است:{{متن قرآن|وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَـٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَـٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَـٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>. مراد از پیشوایان کفر در آیه، [[سران قریش]] همچون [[ابوسفیان]] و [[عکرمه]] است که بر پیمان خود با [[مسلمانان]] پایبند نبودند<ref>جامع البیان، ج ۱۰، ص۱۱۳؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۷.</ref>. برخی نیز مراد آیه را همه [[کافران]] شمرده و گفتهاند که هر کافری در کفر برای خود و دیگران [[امام]] است؛ زیرا خود و دیگران را به آن فرامیخواند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۷؛ بحارالانوار، ج ۲۱، ص۲۷۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۹.</ref> | #'''[[پیمان شکنی]]''': پایبند نبودن به [[عهد]] و [[پیمان]] از موانع صلح و استمرار آن میان انسانهاست. قرآن کریم در [[آیه]] ۱۲ [[سوره توبه]] یکی از عوامل از میان رفتن صلح و سازش را پایبند نبودن [[پیشوایان]] [[کفر]] به پیمان دانسته و مؤمنان را به [[جنگ]] با آنان به سبب این [[خصلت]] [[فرمان]] داده است:{{متن قرآن|وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَـٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَـٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَـٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان طعنه زنند با پیشگامان کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند کارزار کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref>. مراد از پیشوایان کفر در آیه، [[سران قریش]] همچون [[ابوسفیان]] و [[عکرمه]] است که بر پیمان خود با [[مسلمانان]] پایبند نبودند<ref>جامع البیان، ج ۱۰، ص۱۱۳؛ مجمع البیان، ج ۵، ص۱۷.</ref>. برخی نیز مراد آیه را همه [[کافران]] شمرده و گفتهاند که هر کافری در کفر برای خود و دیگران [[امام]] است؛ زیرا خود و دیگران را به آن فرامیخواند<ref>مجمع البیان، ج ۵، ص۱۷؛ بحارالانوار، ج ۲۱، ص۲۷۱.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۵۹.</ref> | ||
==[[احکام فقهی]] [[صلح]]== | |||
===[[مشروعیت]] صلح=== | |||
به نظر مشهور [[فقیهان]] [[اسلامی]]، صلح با [[دشمنان]]، اعم از [[کافران]] یا [[باغیان]] [[مسلمان]] [[مشروع]] است<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۸؛ المبسوط، سرخسی، ج ۲۰، ص۱۳۳؛ السرائر، ج ۲، ص۴۶.</ref>. دلیل این امر [[آیه]] ۱۲۸ [[سوره نساء]] است که صلح را خیر دانسته و [[مؤمنان]] را به آن [[ترغیب]] کرده است؛ همچنین آیه ۹ [[سوره حجرات]] که در آن [[مسلمانان]] به [[برقراری صلح]] میان دو گروه متنازع [[فرمان]] یافتهاند<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۸؛ المبسوط، سرخسی، ج ۲۰، ص۱۳۳.</ref>؛ نیز آیه ۶۱ [[سوره انفال]] که مسلمانان را به صلح با کافران در صورت [[صلحطلبی]] آنان فرمان داده است<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۰.</ref>. دلیل دیگر [[روایات]] است؛ مانند روایتی از [[پیامبر]] که در آن صلح جایز شمرده شده است، مگر آنکه حلالی را [[حرام]] یا حرامی را [[حلال]] کند<ref>المبسوط، طوسی، ج ۲، ص۲۸۸؛ كشاف القناع، ج ۳، ص۴۵۵.</ref>؛ نیز [[سیره]] آن حضرت در [[حدیبیه]] و موارد دیگر است که آن حضرت با کافران [[قریش]] به مدت ۱۰ سال صلح برقرار کرد<ref>المبسوط، سرخسی، ج ۲۰، ص۱۳۴؛ بدایة المجتهد، ج ۱، ص۳۱۱؛ احكام القرآن، ابن عربی، ج ۲، ص۴۲۷.</ref>. افزون بر اصل مشروعیت، برخی برآناند که در صورت نیاز مسلمانان به صلح، به جهت کمشمار بودن مسلمانان یا احتمال [[اسلام آوردن]] برخی کافران یا تحصیل [[قوای نظامی]]، اقدام به صلح [[واجب]] است<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۰- ۳۸۱.</ref>؛ همچنین در صورت [[نزاع]] و [[جنگ]] میان دو گروه از مسلمانان، ایجاد صلح میان آنان بر دیگر مسلمانان واجب است؛ به دلیل [[آیات]] ۹-۱۰ سوره حجرات که مسلمانان را به برقراری صلح میان دو گروه متنازع فرمان دادهاند<ref>زبدة البیان، ص۳۱۹؛ مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۶۲.</ref>:{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟... * إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌۭ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ}}<ref>سوره حجرات، آیه ۹-۱۰.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۶۰.</ref> | |||
===شرایط صلح=== | |||
صلح شرایطی دارد؛ مانند: | |||
#'''وجود [[مصلحت]]''': صلح باید برای مسلمانان مصلحت داشته باشد<ref>مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۴۵؛ آثار الحرب، ص۶۶۷.</ref>. دلیل این امر به نظر برخی [[آیه]] ۳۵ [[سوره]] محمّد است که [[مسلمانان]] را در [[زمان]] داشتن [[قدرت]] و [[برتری]] بر [[کافران]] از [[سستی]] در [[جهاد]] و پیشنهاد [[صلح]] برحذر داشته است<ref>آثار الحرب، ص۶۶۷؛ نک: حاشیة رد المحتار، ج ۴، ص۳۰۹.</ref>:{{متن قرآن|فَلَا تَهِنُوا۟ وَتَدْعُوٓا۟ إِلَى ٱلسَّلْمِ وَأَنتُمُ ٱلْأَعْلَوْنَ وَٱللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَـٰلَكُمْ}}<ref>«پس، سستی نکنید و (دشمنان را) به سازش فرا مخوانید در حالی که شما برترید و خداوند با شماست و هرگز از (پاداش) کردارهایتان نمیکاهد» سوره محمد، آیه ۳۵.</ref>. برخی گفتهاند آیه از سستی کردن و [[دعوت]] به صلح در آن حالت [[نهی]] کرده است؛ زیرا پذیرش صلح ذلتبار است<ref>ثلاث رسائل فی جهاد، ص۲۷۲-۲۷۳.</ref>. | |||
#'''اجرای [[قسط و عدل]]''': [[قرآن کریم]] در آیه ۹ [[سوره حجرات]] انعقاد صلح را مشروط به [[رعایت عدالت]] و [[قسط]] کرده است:{{متن قرآن|فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا بِٱلْعَدْلِ وَأَقْسِطُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ}}<ref>سوره حجرات، آیه ۹.</ref>. برخی از [[فقیهان]] [[اهل سنت]] گفتهاند رعایت عدالت و قسط در صلح به آن است که خونهای ریخته شده و مالهای تباه شده از طرفین [[جنگ]] مطالبه نگردد؛ زیرا این امر سبب فراری دادن صلح کنندگان و تشدید [[اختلاف]] میشود<ref>احكام القرآن، ابن عربی، ج ۴، ص۱۵۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۱۹.</ref>. بر این اساس، [[قرآن]] در این آیه از تقاص [[خونها]] و [[اموال]] سخنی به میان نیاورده است و اگر این امر [[واجب]] بود باید ذکر میشد<ref>الام، ج ۴، ص۲۲۷؛ المجموع، ج ۱۹، ص۲۰۹.</ref>؛ اما [[فقیهان امامیه]] و برخی از [[فقهای اهل سنت]] برآناند که [[تحقق عدالت]] و قسط به آن است که خونهای ریخته شده و اموال تضییع شده جبران شوند<ref>تفسیر ابن کثیر، ج۷، ص۳۵۰؛ مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۶۲.</ref>. | |||
#'''[[اذن امام]] و [[حاکم اسلامی]]''': شرط دیگر صلح به نظر بسیاری از فقیهان، انعقاد آن با [[رأی]] [[امام]] و حاکم اسلامی است<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۸۶؛ المجموع، ج ۱۹، ص۴۴۲؛ مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۴۵.</ref>. به نظر برخی، این شرط از [[آیه]] ۹ [[سوره حجرات]] که [[مؤمنان]] را به [[صلح]] میان دو گروه [[مسلمان]] [[فرمان]] داده:{{متن قرآن|وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ ٱقْتَتَلُوا۟ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}} برداشت میشود؛ زیرا [[صلح]] میان دو گروه به توان و [[قدرت]] [[اجرا]] نیاز دارد و تنها [[حاکم اسلامی]] چنین توانی دارد<ref>دراسات فی ولایة الفقیه، ج ۱، ص۱۶۳ - ۵۰۰.</ref>؛ اما برخی انعقاد صلح را بدون [[اذن امام]] و حاکم اسلامی نیز جایز دانستهاند<ref>بدائع الصنائع، ج ۷، ص۱۰۸.</ref>. | |||
#'''تعیین مدت''': از دیگر شرایط صلح به نظر برخی، معین بودن مدت [[قرارداد صلح]] است<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۱؛ آثارالحرب، ص۶۷۰.</ref>؛ اما درباره مدت آن میان [[فقیهان]] [[اختلاف]] است: برخی با استناد به [[آیه]] ۲ [[سوره توبه]] که در آن از مدت ۴ ماه به [[مشرکان]] برای آتش بس و ترک [[نزاع]] سخن به میان آورده:{{متن قرآن|فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ}}<ref>«چهار ماه در این سرزمین (آزاد) بگردید و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمیتوانید آورد و خداوند رسواگر کافران است» سوره توبه، آیه ۲.</ref> کمترین مدت صلح را ۴ ماه شمرده و بیشترین مدت آن را نیز یک سال دانستهاند<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۸۱.</ref>. برخی بیشترین مدت را سه یا ۴ سال و عدهای بیشترین مدت را ۱۰ سال دانستهاند؛ زیرا مدت [[صلح پیامبر]] با [[مشرکان قریش]] در [[حدیبیه]] ۱۰ سال بوده است<ref>بدایة المجتهد، ج ۱، ص۳۱۱؛ فتح الباری، ج ۵، ص۲۵۱.</ref>. برخی نیز تفصیل داده و ۴ ماه تا یک سال را مربوط به [[زمان]] [[اقتدار]] [[مسلمانان]] و ۱۰ سال را به دوره [[ضعف]] و [[ناتوانی]] آنان دانستهاند<ref>تفسیر قرطبی، ج ۸، ص۴۰-۴۱؛ آثارالحرب، ص۶۷۱.</ref>؛ ولی برخی با استناد به برخی [[آیات]]، مانند آیه ۹۰ [[سوره نساء]] که مسلمانان را به صلح با [[کافران]] در صورت [[صلحطلبی]] آنان فرمان داده:{{متن قرآن|فَإِنِ ٱعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقَـٰتِلُوكُمْ وَأَلْقَوْا۟ إِلَيْكُمُ ٱلسَّلَمَ فَمَا جَعَلَ ٱللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلًۭا}}<ref>سوره نسا، آیه ۹۰.</ref> برآناند که صلح درازمدت و حتی دائم با کافران جایز است. اصالة الصلح [[حاکم]] میان مسلمانان و دیگر [[ملتها]] نیز مؤید این دیدگاه است<ref>آثارالحرب، ص۶۷۴.</ref>. برخی نیز تعیین مدت را در [[صلح]] شرط ندانسته و برآناند که مدت [[صلح]] به نظر [[حاکم اسلامی]] و [[مصلحت]] [[مسلمانان]] وابسته است<ref>المغنی، ج ۱۰، ص۵۱۸-۵۱۹.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۶۱.</ref> | |||
===[[اباحه]] برخی [[اعمال]] ناروا برای ایجاد صلح=== | |||
[[قرآن کریم]] در آیهای [[نجوا]] کردن (سخن دَرِ گوشی) را از اعمال [[شیطان]] شمرده و [[مؤمنان]] را از آن بازداشته<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ نُهُوا۟ عَنِ ٱلنَّجْوَىٰ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا نُهُوا۟ عَنْهُ وَيَتَنَـٰجَوْنَ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَإِذَا جَآءُوكَ حَيَّوْكَ بِمَا لَمْ يُحَيِّكَ بِهِ ٱللَّهُ وَيَقُولُونَ فِىٓ أَنفُسِهِمْ لَوْلَا يُعَذِّبُنَا ٱللَّهُ بِمَا نَقُولُ حَسْبُهُمْ جَهَنَّمُ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ ٱلْمَصِيرُ * يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَنَـٰجَيْتُمْ فَلَا تَتَنَـٰجَوْا۟ بِٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ وَمَعْصِيَتِ ٱلرَّسُولِ وَتَنَـٰجَوْا۟ بِٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ}}«آیا به کسانی ننگریستهای که آنان را از [[رازگویی]] باز میدارند سپس به آنچه از آن بازداشته شدهاند، باز میگردند و به [[گناه]] و دشمنخویی و [[نافرمانی]] با [[پیامبر]]، با هم رازگویی میکنند و چون نزد تو میآیند به گونهای تو را [[درود]] میگویند که [[خداوند]] آن گونه تو را درود نگفته است و با خویش میگویند: چرا خداوند برای آنچه میگوییم ما را [[عذاب]] نمیکند؟ [[دوزخ]]، آنان را بس، که به آن در میآیند و این پایانه، بد است * ای مؤمنان! هنگامی که رازگویی میکنید به گناه و دشمنخویی و نافرمانی با پیامبر رازگویی نکنید و به [[نیکی]] و [[پرهیزگاری]] [[راز]] گویید! و از خداوند که نزد او گرد آورده میشوید [[پروا]] کنید» [[سوره مجادله]]، [[آیه]] ۸-۹.</ref>؛ ولی برای ایجاد صلح و [[سازش]] میان [[مردم]] این کار را روا شمرده است:{{متن قرآن|لَّا خَيْرَ فِى كَثِيرٍۢ مِّن نَّجْوَىٰهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَـٰحٍۭ بَيْنَ ٱلنَّاسِ...}}<ref>«در بسیاری از گفتوگوهای زیرگوشی آنان خیری نیست مگر کسی به صدقه یا نکوکاری یا اصلاحی میان مردم فرمان دهد و هر کس در جست و جوی خشنودی خداوند چنین کند به زودی بدو پاداشی سترگ خواهیم داد» سوره نسا، آیه ۱۱۴.</ref>. نقش [[نجوا]] در ایجاد [[صلح]] از آن روست که گاه طرح آشکار برخی مطالب [[اصلاحی]] سبب [[اختلاف]] بیشتر میشود، از این رو لازم است با هریک از دو طرف [[نزاع]] جداگانه و در خفا [[گفتوگو]] کرد تا بتوان میان آنان صلح برقرار کرد<ref>الامثل، ج۳، ص۴۴۹.</ref>؛ همچنین برپایه [[آیات]] متعدد، [[آزار]] دادن [[مؤمن]] و [[جنگ]] و کشتن آنان [[حرام]] است<ref>{{متن قرآن|إِنَّ ٱلَّذِينَ فَتَنُوا۟ ٱلْمُؤْمِنِينَ وَٱلْمُؤْمِنَـٰتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا۟ فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ ٱلْحَرِيقِ}}«به یقین آنان که مردان و زنان مؤمن را آزار دادند سپس توبه نکردند، عذاب دوزخ و عذاب آتش سوزان دارند» سوره بروج، آیه ۱۰ و...</ref>؛ اما درصورت نزاع میان دو گروه [[مسلمان]] و [[ناخشنودی]] یک گروه به صلح، جنگ با گروه [[باغی]] جایز است<ref>احكام القرآن، ابن عربی، ج ۴، ص۱۵۰؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۶، ص۳۲۰؛ الامثل، ج ۱۶، ص۵۳۶.</ref>:{{متن قرآن|فَإِنۢ بَغَتْ إِحْدَىٰهُمَا عَلَى ٱلْأُخْرَىٰ فَقَـٰتِلُوا۟ ٱلَّتِى تَبْغِى حَتَّىٰ تَفِىٓءَ إِلَىٰٓ أَمْرِ ٱللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَهُمَا}}<ref>سوره حجرات، آیه ۹.</ref>. برخی با توجه به امر {{متن قرآن|فَقَـٰتِلُوا۟}} در [[آیه]]، جنگ با امتناعکنندگان [[برقراری صلح]] را [[واجب]] شمردهاند<ref>زبدة البیان، ص۳۱۹؛ مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۶۲.</ref>. برپایه روایتی، [[امام صادق]] نزاع [[باغیان]] با علی در [[جنگ جمل]] را [[تأویل]] و مصداق آیه یادشده برشمرد و جنگ با آنان و کشتن آنان را تا [[زمان]] بازگشتن آنها به [[حکم خدا]] واجب دانست<ref>الکافی، ج ۸، ص۱۸۰؛ الصافی، ج ۵، ص۵۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص۶۷.</ref>. برخی از آیه برداشت کردهاند که در [[اصلاح]] میان دو گروه متنازع مسلمان، نخست باید از گروه باغی اعلام [[انزجار]] کرد و سپس با [[تذکر]] زبانی به اصلاح پرداخت و در صورت نپذیرفتن صلح، با آنان وارد جنگ شد<ref>شرح تبصرة المتعلمین، ج ۴، ص۴۵۸؛ كنزالعرفان، ج ۱، ص۴۰۷.</ref>. به نظر برخی [[فقیهان]]، مخاطبان {{متن قرآن|فَقَـٰتِلُوا۟}} در آیه، [[امام]] و [[حاکمان]] [[اسلامی]] اند، از این رو، [[وجوب]] جنگ بر [[مؤمنان]]، تابع وجوب این [[تکلیف]] بر حاکمان است<ref>المبسوط، طوسی، ج ۷، ص۲۶۳؛ مسالک الافهام، ج ۲، ص۳۶۵.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۶۲.</ref> | |||
===[[وفا]] به [[قرارداد صلح]]=== | |||
وفا به قرارداد صلح بر دو طرف [[عقد]] [[واجب]] است. دلیل این امر [[آیه]] ۱ [[سوره مائده]] است که [[مسلمانان]] را به وفا به هر عقدی [[فرمان]] داده است<ref>نظام الحكم فی الاسلام، ص۴۳۴-۴۳۵.</ref>:{{متن قرآن|يَـٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ}}. عقد در آیه، هرگونه [[قرارداد]] و [[عهد]]، از جمله عقد [[صلح]] را دربرمیگیرد<ref>التفسیر الكبیر، ج ۲۰، ص۲۰۵؛ مسالک الافهام، ج ۳، ص۸۷.</ref>؛ همچنین آیاتی که از [[لزوم]] پایبند بودن مسلمانان به [[پیمان صلح]] با مشرکانی سخن گفته که نقض کننده [[پیمان]] نیستند:{{متن قرآن|إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا...فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ *...فَمَا ٱسْتَقَـٰمُوا۟ لَكُمْ فَٱسْتَقِيمُوا۟ لَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ}}<ref>«(این) بیزاری خداوند و پیامبر اوست از مشرکانی که با آنان پیمان بستهاید* مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاستهاند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکردهاند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد * چگونه مشرکان را نزد خداوند و پیامبرش پیمانی تواند بود؟ جز کسانی که با آنها در کنار مسجد الحرام پیمان بستهاید پس تا (در پیمان خود) با شما پایدارند شما نیز (بر پیمان) با آنان پایدار بمانید که خداوند پرهیزگاران را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۴ و ۷.</ref> و آیاتی که [[وفا به عهد]] را بهگونه مطلق از [[ویژگیهای مؤمنان]] شمرده:{{متن قرآن|وَٱلَّذِينَ هُمْ لِأَمَـٰنَـٰتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَٰعُونَ}}<ref>«و آنان که سپردههای نزد خویش و پیمان خود را پاس میدارند» سوره مؤمنون، آیه ۸.</ref> بر [[وجوب]] وفا به قرارداد صلح دلالت دارند<ref>احكام القرآن، ابن عربی، ج ۲، ص۴۵۴؛ نظام الحكم فی الاسلام، ص۴۳۴ - ۴۳۵؛ بحوث فی الفقه المعاصر، ج ۲، ص۱۲۰.</ref>. دلیل دیگر وجوب وفا، [[روایات پیامبر]] و [[اهل بیت]] و نیز [[سیره پیامبر]] در [[صلح حدیبیه]] است<ref>آثار الحرب، ص۶۶۲؛ نظام الحكم فی الاسلام، ص ۴۳۵-۴۳۶.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۶۳.</ref> | |||
===[[نقض]] [[قرارداد صلح]]=== | |||
[[نقص]] قرارداد صلح، اعم از موقت یا دائم با [[دشمن]] بدون دلیل [[حرام]] است؛ به دلیل [[آیات]] متعددی که از [[وجوب]] [[وفا به عهد]] و [[پیمان]] بهگونه مطلق یا خاص سخن بهمیان آوردهاند<ref>تذكرة الفقهاء، ج ۹، ص۳۷۶-۳۷۷؛ بحوث فی الفقه المعاصر، ج ۲، ص۱۱۹.</ref>؛ اما در چند مورد نقض قرارداد صلح جایز شمرده شده است؛ مانند: | |||
#آنجا که دشمن به قرارداد صلح ملتزم نبوده و آن را نقض کند<ref>المجموع، ج ۱۹، ص۴۴۹؛ بحوث فی الفقه المعاصر، ج ۲، ص۱۲۰.</ref>:{{متن قرآن|إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا...فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ}}<ref>سوره توبه، آیه ۴.</ref>. [[آیه]] ۷ [[سوره توبه]] که [[پایبندی به عهد]] و پیمان را به [[پایبندی]] دشمن به آن مشروط کرده:{{متن قرآن|..فَمَا ٱسْتَقَـٰمُوا۟ لَكُمْ فَٱسْتَقِيمُوا۟ لَهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَّقِينَ}} و آیه ۱۲ سوره توبه که از کشتن [[پیشوایان]] [[کفر]] به جهت [[نقض عهد]] سخن گفته:{{متن قرآن|وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَـٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَـٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَـٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ}}<ref>«و اگر پیمانشان را پس از بستن بشکنند و به دینتان [[طعنه]] زنند با [[پیشگامان]] کفر که به هیچ پیمانی پایبند نیستند [[کارزار]] کنید باشد که باز ایستند» سوره توبه، آیه ۱۲.</ref> نیز بر این [[حکم]] دلالت دارند<ref>المغنی، ج ۱۰، ص۵۲۱؛ فقه السنه، ج ۲، ص۷۰۳.</ref>. | |||
#موردی که طرف قرارداد صلح، دشمن [[مسلمانان]] را [[یاری]] رساند<ref>لمجموع، ج ۱۹، ص۴۴۹؛ بحوث فی الفقه المعاصر، ج۲، ص۱۲۰.</ref>:{{متن قرآن|إِلَّا ٱلَّذِينَ عَـٰهَدتُّم مِّنَ ٱلْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنقُصُوكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَمْ يُظَـٰهِرُوا۟ عَلَيْكُمْ أَحَدًۭا فَأَتِمُّوٓا۟ إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَىٰ مُدَّتِهِمْ}}<ref>«مگر کسانی از مشرکان که با آنان پیمان بستهاید سپس چیزی از (پیمان) شما نکاستهاند و در برابر شما از کسی پشتیبانی نکردهاند؛ پیمان اینان را تا پایان زمانشان پاس بدارید؛ بیگمان خداوند پرهیزکاران را دوست میدارد» سوره توبه، آیه ۴.</ref>. [[یاری رساندن]] [[دشمن]]، کمک کردن به آنان با [[نیروی انسانی]] یا [[مال]] و [[سلاح]] را دربر میگیرد<ref>جامع البیان، ج ۱۰، ص۹۹.</ref>؛ مانند سلاح دادن [[قریش]] به [[قبیله بنیبکر]] بر ضد [[قبیله خزاعه]] که همپیمان [[پیامبر]] بودند<ref>البحرالمحیط، ج ۵، ص۳۷۱.</ref>. | |||
#موردی که [[ترس]] از [[نقض عهد]] دشمن وجود داشته باشد<ref>احكام القرآن، جصاص، ج ۳، ص۸۷؛ فقه القرآن، ج ۱، ص۳۵۵.</ref>:{{متن قرآن|وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوْمٍ خِيَانَةًۭ فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ}}<ref>سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>. ترس از نقض عهد هنگامی است که نشانههای نقض عهد آشکار شود<ref>جامعالبیان، ج ۱۰، ص۳۵-۳۶؛ المیزان، ج ۹، ص۱۱۳.</ref>؛ مانند عمل [[بنیقریظه]] که پس از [[قرارداد صلح]] با [[پیامبر اکرم]]، [[درخواست کمک]] [[ابوسفیان]] را [[اجابت]] کردند<ref>جامعالبیان، ج ۱۰، ص۳۶.</ref>. برخی [[خوف]] در [[آیه]] را به «[[علم]]» [[تفسیر]] کرده و برآناند که [[نقض]] قرارداد صلح هنگامی جایز است که نقض عهد و [[خیانت]] دشمن [[یقینی]] باشد<ref>بحوث فی الفقه المعاصر، ج ۲، ص۱۲۱؛ التفسیر الكاشف، ج ۳، ص۴۹۹.</ref>. در این صورت، [[مسلمانان]] همانند [[دشمنان]] میتوانند [[قرارداد]] یادشده را نقض کنند:{{متن قرآن|فَٱنۢبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَىٰ سَوَآءٍ}}؛ زیرا دشمنان [[عهد]] خود را با مسلمانان شکستهاند، از این رو مسلمانان نیز از [[حق]] [[مقابله به مثل]] برخوردارند تا با هم در یک رتبه قرار گیرند<ref>كنزالعرفان، ج ۱، ص۳۷۰.</ref>؛ ولی بسیاری از [[مفسران]]، مراد از جمله یادشده را نقض عهد و اعلام آن به دشمن دانسته و گفتهاند پس از نقض عهد، مسلمانان باید نقض عهد خود را به دشمن اعلام کنند تا از این جهت با آنان مساوی گردند<ref>مجمع البیان، ج ۴، ص۸۵۰؛ التفسیر الكبیر، ج ۱۵، ص۱۸۲؛ المیزان، ج ۹، ص۱۸۸.</ref> و مرتکب [[رذیله]] خیانت نشوند؛ زیرا [[خداوند]] [[خیانتکاران]] را [[دوست]] ندارد<ref>التفسیر الكبیر، ج ۱۵، ص۱۸۲؛ المیزان، ج ۹، ص۱۸۸.</ref>:{{متن قرآن|إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلْخَآئِنِينَ}}<ref>سوره انفال، آیه ۵۸.</ref>.<ref>[[محمد صادق مزینانی|مزینانی]] و [[سید جعفر صادقی فدکی|صادقی فدکی]]، [[صلح (مقاله)|مقاله «صلح»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۶۳.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||