←منابع
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
(←منابع) برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
||
| خط ۱۰۵: | خط ۱۰۵: | ||
#'''تأسیس [[مدرسه]] و کتابخانه''': در این دوره [[حکومت]] اقدام به تأسیس شمار چشمگیری مدرسه در [[بغداد]] نمود که به سی مورد میرسید. این [[مدارس]] آنچنان باشکوه بودند که «کاخ [[بدیع]]» در برابر آنها ناچیز بود. در این مدارس [[علوم اسلامی]] و دیگر [[علوم]] [[تدریس]] میشد. کتابخانههای عمومی از دیگر مراکز [[علمی]] بود که در بغداد تأسیس شد از جمله، کتابخانه [[بیت الحکمه]] بود. مأمون، کتابخانه شخصی خود و نیز کتابهایی که جدش منصور و پدرش [[مهدی]] گرد آورده بودند به این کتابخانه منتقل کرد. همچنین مأمون از [[امیر]] [[صقلیه]] (سیسیل) درخواست کتابهای علمی و فلسفی کرد و چون کتابهای موردنظر به دست مأمون رسید، آنها را در کتابخانه بیت الحکمه قرار داد. او از [[خراسان]] نیز کتابهایی فراهم کرد و در [[اختیار]] کتابخانه یاد شده گذارد. به یک سخن اینکه هرگاه مأمون از وجود کتابی مطلع میشد در هرجا که بود، آن را به دست میآورد و به کتابخانه بیت الحکمه میسپرد. این خزانه پربها که چیزی با آن همسنگی نمیکرد، همچنان دایر بود و [[پژوهشگران]] و [[عالمان]] از آن بهره میگرفتند، اما زمانی که [[مغول]] سفاک در سال ۶۵۶ ق. بر [[بغداد]] چیره شد، [[سپاهیان]] او آن کتابخانه بینظیر را نابود کردند و بدین ترتیب، [[جهان اسلام]] بزرگترین [[میراث علمی]] خود را از دست داد<ref>تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج۴، ص۱۶۰- ۱۶۲.</ref>. | #'''تأسیس [[مدرسه]] و کتابخانه''': در این دوره [[حکومت]] اقدام به تأسیس شمار چشمگیری مدرسه در [[بغداد]] نمود که به سی مورد میرسید. این [[مدارس]] آنچنان باشکوه بودند که «کاخ [[بدیع]]» در برابر آنها ناچیز بود. در این مدارس [[علوم اسلامی]] و دیگر [[علوم]] [[تدریس]] میشد. کتابخانههای عمومی از دیگر مراکز [[علمی]] بود که در بغداد تأسیس شد از جمله، کتابخانه [[بیت الحکمه]] بود. مأمون، کتابخانه شخصی خود و نیز کتابهایی که جدش منصور و پدرش [[مهدی]] گرد آورده بودند به این کتابخانه منتقل کرد. همچنین مأمون از [[امیر]] [[صقلیه]] (سیسیل) درخواست کتابهای علمی و فلسفی کرد و چون کتابهای موردنظر به دست مأمون رسید، آنها را در کتابخانه بیت الحکمه قرار داد. او از [[خراسان]] نیز کتابهایی فراهم کرد و در [[اختیار]] کتابخانه یاد شده گذارد. به یک سخن اینکه هرگاه مأمون از وجود کتابی مطلع میشد در هرجا که بود، آن را به دست میآورد و به کتابخانه بیت الحکمه میسپرد. این خزانه پربها که چیزی با آن همسنگی نمیکرد، همچنان دایر بود و [[پژوهشگران]] و [[عالمان]] از آن بهره میگرفتند، اما زمانی که [[مغول]] سفاک در سال ۶۵۶ ق. بر [[بغداد]] چیره شد، [[سپاهیان]] او آن کتابخانه بینظیر را نابود کردند و بدین ترتیب، [[جهان اسلام]] بزرگترین [[میراث علمی]] خود را از دست داد<ref>تاریخ الاسلام السیاسی و الدینی و الثقافی و الاجتماعی، ج۴، ص۱۶۰- ۱۶۲.</ref>. | ||
#'''اطلسها و رصدخانهها''': به [[فرمان]] [[مأمون]] نقشه [[جهان]] تهیه و «الصورة المأمونیه» نامیده شد. این نقشه نخستین نقشه جهان بود که در عصر [[عباسیان]] فراهم آمد. نیز مأمون فرمان داد رصدخانهای تأسیس شود که در «شماسیه» (یکی از محلههای [[بغداد]]) احداث شد<ref>عصر المأمون، ج۱، ص۳۷۵.</ref>. در چنین فضای [[علمی]] تابناک، [[امام جواد]]{{ع}} بزرگترین طلایهدار [[جنبش فرهنگی]] و علمی بود. در مدت اقامتش در بغداد [[عالمان]] در محضر او گرد آمده، از چشمه جوشان و گوارای [[دانش]] او جرعهنوشی میکردند. دقیقترین مسائل [[فلسفی]] و [[کلامی]] را از آن حضرت میپرسیدند و او به [[لطف]] دانش و معارفی که خدای به او داده بود پاسخ میداد و در عرصه دانش، [[روزگار]] را به چالش میخواند<ref>ر.ک: حیاة الامام الجواد{{ع}}، ص۱۷۹- ۱۸۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۱۹.</ref> | #'''اطلسها و رصدخانهها''': به [[فرمان]] [[مأمون]] نقشه [[جهان]] تهیه و «الصورة المأمونیه» نامیده شد. این نقشه نخستین نقشه جهان بود که در عصر [[عباسیان]] فراهم آمد. نیز مأمون فرمان داد رصدخانهای تأسیس شود که در «شماسیه» (یکی از محلههای [[بغداد]]) احداث شد<ref>عصر المأمون، ج۱، ص۳۷۵.</ref>. در چنین فضای [[علمی]] تابناک، [[امام جواد]]{{ع}} بزرگترین طلایهدار [[جنبش فرهنگی]] و علمی بود. در مدت اقامتش در بغداد [[عالمان]] در محضر او گرد آمده، از چشمه جوشان و گوارای [[دانش]] او جرعهنوشی میکردند. دقیقترین مسائل [[فلسفی]] و [[کلامی]] را از آن حضرت میپرسیدند و او به [[لطف]] دانش و معارفی که خدای به او داده بود پاسخ میداد و در عرصه دانش، [[روزگار]] را به چالش میخواند<ref>ر.ک: حیاة الامام الجواد{{ع}}، ص۱۷۹- ۱۸۸.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۱۹.</ref> | ||
===[[حیات]] سیاسی=== | |||
[[حیات سیاسی]] [[روزگار]] [[امام جواد]]{{ع}} نه تنها برای [[امام]] که برای تمام [[مسلمانان]] بد و به شدت سخت بود،؛ چراکه وقایع سنگینی، [[امت اسلامی]] را دستخوش امواج شکننده [[فتنهها]] و [[آشوبها]] کرده بود. پیش از پرداختن به این حوادث، لازم میدانیم در [[شیوه حکومت]] در عصر [[عباسیان]] و دیگر اموری که بر این بخش مرتبط است، سیری داشته باشیم. | |||
'''شیوه حکومت''': [[حکومت عباسیان]]، از نظر اهداف و شیوه، آینه تمامنمای [[حکومت امویان]] بود. از نظر نیکلسون، عباسیان [[حکومتی]] مستبدانه داشتند و همانند [[ساسانیان]] بر گستره تحت [[سلطه]] خود [[حاکمیت]] بیچونوچرا [[اعمال]] میکردند<ref>اتجاهات الشعر العربی، ص۴۹.</ref>. | |||
شیوه حکومت براساس [[تمایلات]] شاهان و [[امیران]] [[بنی عباس]] رقم میخورد و هیچ شباهتی با معیارهای [[اسلامی]] نداشت و به تدریج نسبت به تصمیمگیریهای [[اداری]]، [[اقتصادی]] و [[سیاسی]] آنان و انطباق آنها با [[قانون]] وضع شده از سوی [[اسلام]] در موارد یاد شده همگان را دچار تردید میکرد. این [[خاندان]] مستبدانه امور مسلمانان را در دست گرفتند و حکومتی به وجود آوردند که آکنده از [[وحشت]] و [[خفقان]] بود و با [[نظام]] مورد [[قبول اسلام]] و [[قوانین]] هدفمند آنکه [[گسترش عدالت]]، [[مساوات]] و [[حق]] را در [[جامعه]] دنبال میکرد کاملا بیگانگی داشت. | |||
'''[[خلافت]] موروثی''': [[خلافت اسلامی]] به معنای [[واقعی]] کلمه و براساس ارزشهای اصیل اسلامی، خلافت موروثی را در هیچ شکل و قالب نمیپذیرد و تمایلات فردی، [[خانوادگی]] و [[تعصبات]] را در عرصه خلافت مردود میداند. اسلام با تمام این مظاهر برخوردی سخت داشته و آنها را از عوامل [[انحطاط]] و [[عقبماندگی]] [[فکری]] و [[اجتماعی]] دانسته، خلافت را درخور کسانی میداند که از ارزشهای والا برخوردار باشند، نمونههای برجسته جامعه به شمار روند و بتوانند به خوبی از عهده [[اداره امور]] امت اسلامی برآیند. از نظر اسلام هرکس این ویژگیها را داشته باشد [[شایستگی]] احراز [[مسئولیت]] خطیر خلافت را -که تأمین کننده [[سلامت]] و [[سعادت]] [[امت]] است- خواهد داشت. | |||
[[فرهنگ شیعی]] و [[شیعیان]] خلافت را ویژه [[امامان]] معصومی میدانند که از [[خاندان رسالت]] برخاستهاند. این اختصاص نه از آنروست که [[امامان]]{{عم}} با [[پیامبر]]{{صل}} پیوند [[خویشاوندی]] دارند و نزدیکترین افراد به آن حضرت هستند، بلکه به دلیل [[مواهب الهی]] است که به آنان عطا شده و نیز به جهت اوصاف والای آنان است که هیچکس جز این [[خاندان]] از چنین ویژگیهایی برخوردار نبوده است. البته [[نصوص]] و روایاتی که درباره [[ضرورت خلافت]] و [[حکومت]] [[امامان اهل بیت]]{{عم}} آمده بسیار است و مجالی برای [[انتخاب خلیفه]] نمیماند. | |||
[[عباسیان]] از کسانی بودند که همانند [[امویان]]، عنصر [[وراثت]] را در امر [[خلافت]] دخیل کردند و آن را مبنای تزلزلناپذیر برای [[شایستگی]] خویش به خلافت خواندند،؛ چراکه خود را عموزادگان پیامبر{{صل}} میدانستند. آنان در این راه و به منظور دستیابی به [[قدرت]] و استمرار در حکومت، [[اموال]] فراوانی به دستگاههای [[تبلیغاتی]] [[وقت]] دادند تا به وسیله بوق تبلیغاتی خویش این [[باور]] را در میان [[مردم]] رواج دهند. | |||
جیرهخواران نیز به حسب [[وظیفه]] محوله، در حرکتی [[حساب]] شده، از جایگاه و [[منزلت]] [[علویان]] در میان مردم کاسته، خاندان [[بنی عباس]] را [[حمایت]] میکردند. آنان بدین وسیله به عباسیان نزدیک میشدند و [[گرگان]] [[عباسی]] را از [[خاندان رسالت]]، به پیامبر{{صل}} نزدیکتر میخواندند<ref>ر.ک: حیاة الامام محمد الاجواد{{ع}}، ص۱۹۰ (با اندک تصرف).</ref>. | |||
'''اقدامی [[ناهنجار]]''': بنی عباس در پی قوام بخشیدن به [[قانون]] موروثی بودن خلافت، به کارهای نابهنجار و بیسابقهای دست زدند که [[مصالح امت اسلامی]] را خدشهدار میکرد، از آن جمله: | |||
#واگذاری خلافت به [[کودکان]] بود. [[هارون الرشید]] خلافت پس از خود را به فرزند پنج سالهاش [[امین]] و دیگر فرزندش [[مأمون]] که سیزده ساله بود واگذارد. [[دو خلیفه]] [[آینده]]، از [[دانش]]، [[درایت]] [[سیاسی]] و [[توانمندی]] [[اراده]] مملکت بیبهره بودند و دیگر افراد دربار آن دو را در [[اداره امور]] مملکتی جهت میدادند. شایان توجه است که [[منصب امامت]] و [[جانشینی پیامبر]]{{صل}} [[موهبت]] خدایی است و تنها کسانی میتوانند در این [[منصب]] قرار گیرند که در تمام [[شئون زندگی]] از [[خودخواهی]]، [[اشتباه]] و [[انحراف]] مصون باشند و بدین ترتیب [[قادر]] خواهند بود تا [[امت اسلامی]] را به [[راه راست]] [[هدایت]] کنند. [[عباسیان]] راه دیگری در پیش گرفتند. آنان با نادیده گرفتن تمام ویژگیها و شروطی که [[اسلام]] برای [[خلیفه]] به [[حق پیامبر]]{{صل}} مقرر داشته بود، مانند: [[درایت]]، [[فرزانگی]]، [[خویشتن داری]] و [[شناخت کامل]] از نیازمندیهای [[جامعه]]، روند [[خلافت]] را به [[انحراف]] کشاندند و به [[پیروی]] از [[تمایلات]] و گرایشهای خویش، بر [[مسند]] خلافت تکیه زدند. | |||
#واگذاری [[منصب]] [[ولایتعهدی]] به بیش از یک تن بود که این شیوه [[تعیین خلافت]]، جمع [[مسلمانان]] را به [[تفرقه]] میکشاند و [[وحدت]] آنان را شکننده میکرد. [[هارون]] با واگذاری خلافت پس از خود به [[امین]] و [[مأمون]]، [[آتش]] [[جنگ]] را میان آن دو شعلهور کرد و در نتیجه، [[امت]] را طعمه بحرانهای خطرناک و آشوبهای سخت گرداند. در بحثهای بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت. | |||
'''وزارت''': [[پست]] [[وزارت]] از منصبهای حساس [[دولت]] عباسیان بود و غالباً [[وزیر]] از [[اختیارات]] کامل برخوردار میشد، به این معنا که خلیفه دست وزیر را در تمام [[شئون]] دولتی باز میگذارد و خود فارغ از هر دغدغهای به [[خوشگذرانی]]، هوسبازی و... میپرداخت. به عنوان مثال، [[مهدی عباسی]] «[[یعقوب بن داوود]]» را به وزارت خود برگزید و تمام امور دولت، امت و مملکت را به او [[تفویض]] کرد و خود به کامجویی و [[عیاشی]] پرداخت. | |||
[[هارون الرشید]] نیز «[[یحیی بن خالد برمکی]]» را به وزارت خویش برگزید و تمام [[اختیارات دولت]] را به وی سپرد و به دنبال [[عیش و نوش]] خود رفت که «شبهای سرخ فام» او بهترین [[گواه]] است. یحیی نیز آنگونه که خوش داشت، در امور دولت دستاندازی کرد. وی [[ثروت]] بزرگی را [[هزینه]] مداحانی کرد که وی را میستودند. با صرف میلیونها دینار و درهم از [[بیت المال مسلمانان]]، [[املاک]] و عمارتهای زیادی برای خود فراهم آورد. این کار او آنچنان بیحساب بود که [[خشم]] هارون را علیه او برانگیخت و سرانجام، هارون او را دستگیر و تمام داراییاش را [[مصادره]] کرد و فرزندش جعفر را کشت. | |||
چون [[مأمون]] به [[خلافت]] رسید، دست [[وزیر]] خود «[[فضل بن سهل]]» را در امور [[دولت]] باز گذاشت و فضل آنگونه که میخواست و میپسندید [[رفتار]] میکرد. | |||
او از [[غارت بیت المال]] و [[رشوهخواری]] [[ثروت]] هنگفتی اندوخت. در [[روزگار]] آنان انواع [[مصیبتها]] و گرفتاریهای وصفناشدنی بر [[امت]] [[تحمیل]] شد. این [[وزیران]] به کار گمارده شده بودند تا ثروت [[مردم]] را [[غارت]] کرده، [[خواری]] را بر آنان تحمیل کنند و در واقع مشت آهنین خلیفگان بر سر مردم بودند. وزیران با تمام قدرتی که داشتند به دلیل ستمگریهایشان، همواره در معرض [[خشم]] و [[انتقام]] قرار داشتند. «[[دعبل خزاعی]]» زمانی «فضل بن [[مروان]]» را [[نصیحت]] و به او سفارش کرد که [[رفتاری]] [[نیکو]] با مردم داشته باشد و نسبت به آنان [[احسان]] ورزد. [[دعبل]] فرجام سه تن از وزیران پیش از او را که با وی نیز همنام بودند و اینکه چگونه مورد خشم و انتقام قرار گرفتند، به او گوشزد کرد. | |||
این وزیران، [[فضل بن یحیی]]، [[فضل بن ربیع]] و [[فضل بن سهل]] بودند. | |||
وزیران در [[خیانت]] [[شگفتی]] میآفریدند. به عنوان مثال، [[خاقانی]]، [[وزیر]] [[معتضد عباسی]]، در یک [[روز]] از نوزده نفر [[رشوه]] گرفت و تمام آنان را به [[نظارت]] بر [[کوفه]] [[منصوب]] کرد<ref>تاریخ التمدن الاسلامی، ج۴، ص۱۸۲.</ref>. برخی از وزیران دستگاه [[خلافت عباسیان]]، رسواییهایی به مراتب بیشتر از آنچه بیان شد داشتند<ref>ر.ک: حیاة الامام محمد جواد{{ع}}، ص۱۸۸- ۱۹۲.</ref>. | |||
'''[[علویان]] قربانیان [[ستمگری]] عباسیان''': علویان از سوی بیشتر [[خلفای عباسی]] مورد [[ستم]] قرار داشتند و این ستمگری و [[خشونت]] آنچنان سخت و بیامان بود که در روزگار [[امویان]] نیز همانندی نداشت. پیشگام [[ظلم]] به علویان، [[فرعون]] این امت، یعنی [[منصور دوانیقی]] بود<ref>سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص۲۶۱.</ref> و همو بود که گفت: «هزار تن و حتی بیش از این از [[فرزندان فاطمه]]{{س}} را کشتم و هنوز بزرگ آنان، [[جعفر بن محمد]] زنده است»<ref>الأدب فی ظل التشیع، ص۶۸.</ref>. | |||
منصور خزانهای از خود به جای گذارد که سرهای بریده [[کودکان]]، [[جوانان]] و کهنسالان [[خاندان]] علی{{ع}} را در آن نگاه میداشت. او این [[خزانه]] را به فرزندش [[مهدی]] داد تا با [[پیروی]] از شیوه پدر، [[حکومت]] و [[قدرت]] خود را قوام و [[استحکام]] بخشد<ref>تاریخ طبری، ج۱۰، ص۴۴۶.</ref>. | |||
منصور، [[علویان]] را در زندانهای مخوف خود به بند میکشید و آنان در اثر استشمام بوی بد و نامطبوع [[جان]] میدادند. او برخی زندانها را نیز بر سر [[علویان]] در بند، خراب میکرد و آنان زیر صدها خروار آوار جان میسپردند. | |||
این [[حاکم]] سفاک [[عباسی]] انواع حذف فیزیکی را در مورد علویان [[اعمال]] کرد و علویان با تمام وجود، سختترین [[شکنجهها]] را در دوران [[حکومت]] او لمس و [[تجربه]] کردند، آنسان که قابل توصیف نیست. | |||
«[[موسی الهادی]]» گوی [[سبقت]] را از [[سلف]] خود ربوده بود. واقعه «فخ» که از نظر سنگینی دست کمی از [[حادثه عاشورا]] نداشت، از رخدادهای دوران حکومت او بود. این [[خلیفه]] [[خونریز]]، مرتکب جنایتهای بیمانندی شد و به کشتن [[کودکان]] و [[اعدام]] [[اسیران]] [[فرمان]] داد و علویان را تحت تعقیب قرار داد و هرجا آنان را مییافت بیمهابا میکشت. با تمام [[قدرت]] و سطوتی که داشت، [[روزگار]] او چندان دوام نیافت و خدای توانا او را هلاک کرد. | |||
[[هارون الرشید]] در [[دشمنی با اهل بیت]]{{عم}} از نیاکان خود عقب نماند. او نتوانست [[کینه]] خود را نسبت به این [[خاندان]] پنهان بدارد و بیپرده گفت: «تا کی باید وجود [[فرزندان ابو طالب]] (علویان) را [[تحمل]] کنم؟ به [[خدا]] [[سوگند]]، آنان و شیعیانشان را خواهم کشت و به [[یقین]] این کار را خواهم کرد»<ref>حیاة الإمام موسی بن جعفر{{ع}}، ج۲، ص۴۷.</ref>. | |||
وی چندین سال، [[امام]] [[موسی بن جعفر]]{{ع}} را در زندانها و سیاهچالهای خود در بند کرد و سرانجام آن حضرت را زهر خوراند و در [[زندان]] به [[شهادت]] رساند. [[هارون]] در [[ستم]] کردن و در تنگنا گذاردن علویان از هیچکاری فروگذار نکرد. آنچه در دوره هارون بر علویان رفت از [[سختیها]] و تنگناهایی که در روزگار منصور با آن روبهرو بودند کمتر نبود. | |||
چون [[مأمون]] به [[خلافت]] رسید، زیر نظر داشتن علویان را متوقف کرد، حقوقشان را از [[بیت المال]] پرداخت و آنان را در مورد توجه خویش قرار داد، اما این روند چندان دوامی نیافت و پس از به شهادت رساندن [[امام رضا]]{{ع}} راه اسلاف خود در پیش گرفت و [[علویان]] را تحت تعقیب و سختترین [[شکنجهها]] قرار داد. | |||
[[جان]] [[کلام]] اینکه سختترین و بزرگترین [[بحران سیاسی]] که پیش روی [[مسلمانان]] قرار گرفت و آنان سخت مورد [[امتحان]] قرار گرفتند، مسأله [[شکنجه]] و کشته شدن [[خاندان رسالت]] به دست [[عباسیان]] بود؛ همانهایی که در [[سنگدلی]] و [[شرارت]] روی [[بنی امیه]] را سفید کرده بودند. [[علویان]] در این دوره افزون بر مصیبتهایی که بر آنان میرفت [[درد]] [[گرسنگی]] و [[بینوایی]] را نیز باید [[تحمل]] میکردند. تمام این [[مشکلات]] [[دل]] [[سرور]] و [[امام]] علویان، [[حضرت موسی بن جعفر]]{{ع}} را داغدار و [[اندوهگین]] میکرد<ref>الحدائق الوردیة، ج۲، ص۲۲۰.</ref>. | |||
'''مسأله [[خلق]] قرآن''': موضوع «[[خلق قرآن]]» را میتوان پیچیدهترین مشکل [[سیاسی]] آن دوره دانست که [[جامعه اسلامی]] را گرفتار [[فتنه]] و [[آشوب]] کرده بود. در [[سال ۲۱۲ ق]]. | |||
[[مأمون]] با مطرح کردن این مسأله، [[عالمان]] را مورد [[آزمون]] قرار میداد و سخت در تنگنا میگذارد و هرکس برخلاف نظر مأمون سخنی میگفت او را به زندان میافکند، [[تبعید]] میکرد یا میکشت. او با [[زور]] سرنیزه، [[مردم]] را به پذیرش نظریه خود وامیداشت. | |||
این مسأله مهمترین رخداد [[روزگار]] مأمون به شمار میرود. شایان توجه است که [[فلاسفه]] و [[متکلمان]]، موضوع خلق قرآن را شرح و غوامض آن را روشن کردهاند<ref>ر.ک: حیاة الإمام محمد جواد{{ع}}، ص۲۰۳- ۲۰۵.</ref>.<ref>[[سید منذر حکیم|حکیم، سید منذر]]، [[پیشوایان هدایت ج۱۱ (کتاب)|پیشوایان هدایت]]، ج۱۱، ص ۱۳۰.</ref> | |||
== منابع == | == منابع == | ||