بحث:عصر امام جواد

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

روشن بودن حق بر مأمون

مأمون از خلفای فاضل عباسی بود که به مبانی خلافت اسلامی به خوبی آشنا و حقانیت امیرالمؤمنین علی(ع) را پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) در برابر توطئه‌آفرینان سقیفه واقف بود و در مناظراتش با علمای اهل سنت بسیار وزین و محکم وارد بحث می‌‌شد و رقبای خود را در استدلال وادار به سکوت می‌کرد. با همه علم و فضلی که به مبانی داشت، نسبت به بت نفس و هواهای نفسانی و جاذبه‌های دنیایی، بسیار ذلیل و عاجز بود. در برابر لذت مقام و ریاست چون عبدی خوار و حقیر زانو زده بود و علمش در حوزه عملش هیچ‌گونه کارایی نداشت.

نسبت به حضرت رضا(ع) و جایگاه والای امامتش یقین داشت، ولی چون روی موج هوس و ریاست‌پرستی سوار بود، حضرت را به شهادت رساند. نسبت به حضرت جواد(ع) هم تحلیل و برداشت درستی از مقام عظمای امامتش در صغر سن داشت، ولی چون «الملک عقیم، سلطنت خویشاوندی برنمی‌دارد» را اعتقاد داشت، حضرت جواد(ع) گرفتار مکر و نیرنگ‌های او بود.

ریان بن شبیب گفت: وقتی مأمون تصمیم گرفت دختر خود ام‌الفضل را به ازدواج حضرت جواد(ع) درآورد، این خبر به بنی عباس رسید. بسیار ناراحت شدند و کاری ناپسند شمردند. می‌‌ترسیدند که کار او نیز منتهی شود به همان کاری که با حضرت رضا(ع) کرد. خیلی حرف می‌زدند، گروهی از خویشاوندان نزدیکش اجتماع کرده، پیش مأمون رفتند و او را قسم دادند که مبادا این تصمیم را اجرا کنی و دختر خود را به ازدواج پسر حضرت رضا درآوری! ما می‌ترسیم امتیازی که خداوند به این خانواده ارزانی داشته از ما سلب شود و این عزت و شکوه از میان فامیل ما رخت بربندد. تو خود واردی که بین ما دو فامیل از قدیم چه اختلاف‌هایی وجود داشته، اطلاع داری که خلفای راشدین با آنها چگونه رفتار کرده‌اند! آنها را تبعید کرده و کوچک می‌کردند.

ما خیلی ناراحت بودیم از کاری که نسبت به حضرت رضا نمودی! ولی خداوند چاره او را کرد، تو را به خدا قسم می‌دهیم که دیگر ما را دچار اندوه و ناراحتی مکن! از ازدواج با پسر حضرت رضا برگرد! هر کدام از خویشاوندان خود را که شایسته‌اند برای این کار انتخاب کن. مأمون گفت: اما اختلافی که بین شما و اولاد ابوطالب هست، علت آن شما هستید! اگر واقعاً انصاف داشته باشید آنها به این مقام از شما شایسته‌ترند و اما عملی که خلفای قبل از من نسبت به ایشان روا داشته‌اند کار خوبی نبوده، قطع رحم و پیوند خویشاوندی کرده‌اند که من پناه به خدا می‌برم از چنین کاری، خدا شاهد است که پشیمان از ولایت‌عهدی حضرت رضا نیستم!

من از او تقاضا کردم که خلیفه باشد و من خود را خلع نمایم! اما او نپذیرفت! خدا مقدرات خود را انجام داد. ولی انتخاب ابو جعفر محمد بن علی نیز به واسطه عظمت و جلالتش و برتری علمی اوست نسبت به تمام علما با همین سن کوچکی که دارد. آری شگفت‌انگیز همین است! امیدوارم بعد برای مردم آشکار گردد که او دارای چه شخصیتی است و بفهمند آنچه من صلاح دیده‌ام مصلحت همان بوده.

گفتند: این پسر گرچه به نظر تو خیلی بزرگ جلوه نموده، ولی هنوز کودکی است که اطلاعی ندارد و وارد به علم فقه دین نیست، اجازه بده تربیت شود و دانش بیاموزد. آن‌گاه چنین کاری بکن. مأمون گفت: من از شما بهتر این خانواده را می‌شناسم. اینها علم را از جانب خدا می‌گیرند و به آنها الهام می‌شود. آباء و اجداد پاکش پیوسته بی‌نیاز از علم و دانش ناقص بشر بوده‌اند. اگر مایلید او را آزمایش کنید تا آشکار شود آنچه برای شما درباره او توضیح دادم و بیان کردم.

گفتند: ما راضی هستیم که او را آزمایش کنیم! اجازه بده یک نفر را انتخاب کنیم که در حضور شما از او سؤال‌هایی از مسائل دینی بنماید، اگر از عهده جواب برآمد ما اعتراضی نخواهیم داشت و برای تمام مردم آشکار می‌شود که شما انتخاب بجا کرده‌اید، در صورتی که فروماند دیگر ما از بحث و گفتگو و ناراحتی در این مورد آسوده خواهیم شد. مأمون گفت: بسیار خوب! تعیین وقت و شخص با شما، هر وقت مایلید قرار بگذارید. آنها مرخص شدند و پس از مشورت قرار گذاشتند که یحیی بن اکثم را که آن روز قاضی القضات بود برای سؤال دعوت کنند و از او بخواهند سؤال سختی انتخاب کند که جوابش را وارد نباشد.

یحیی بن اکثم را پنهانی دیدند و به او وعده جایزه‌های زیادی از اشیاء گران‌بها دادند. پیش مأمون برگشتند و تقاضا کردند که روزی را برای آزمایش تعیین کند، و او قبول کرد. در روز معین جمع شدند، یحیی بن اکثم نیز آمد، مأمون دستور داد برای حضرت جواد(ع) جایگاه مخصوصی ترتیب دهند و دو پشتی بگذارند. یحیی ابن اکثم نیز نشست. هر کدام از رجال مملکت در جای خود قرار گرفتند. مأمون در جایگاهی که پهلوی حضرت جواد(ع) برایش ترتیب داده بودند نشست.

یحیی بن اکثم رو به مأمون نموده گفت: یا امیرالمؤمنین اجازه می‌فرمایید از ابوجعفر سؤالی بکنم؟ مأمون در پاسخ او گفت: از خود آن جناب اجازه بگیر، یحیی رو به حضرت جواد(ع) کرده گفت: فدایت شوم اجازه می‌فرمایی سؤالی بکنم؟ فرمود: سؤال کن. یحیی گفت: چه می‌فرمایید درباره شخصی که مُحرِم است و صید حرم کرده؟

امام بدون تأمل در جواب او فرمود: داخل مکه این صید را نموده یا خارج از مکه؟ می‌دانسته نباید صید کند یا نمی‌دانسته؟ عمداً صید کرده یا تیرش خطا کرده؟ آزاد بوده آن شخص یا بنده و غلام؟ صغیر بوده یا کبیر؟ مرتبه اولی است که این کار را کرده یا مرتبه چندم است؟ صیدی که کرده پرنده بوده یا غیر پرنده؟ شکار کوچک بوده یا بزرگ؟ هنوز از کار خود پشیمان نشده یا پشیمان است؟ شب صید کرده یا روز احرام؟ به عنوان حج احرام بسته بوده یا به عنوان عمره؟

یحیی وقتی مشاهده کرد که به اصطلاح آنها این کودک از دل یک سؤال، ده‌ها سؤال دیگر استخراج کرد و با تسلط کامل به جواب پرداخت، مات و مبهوت شد و آشکارا در چهره‌اش شکست و ناتوانی خوانده می‌‌شد و زبانش به لکنت افتاد که تمام حضار متوجه شدند، مأمون گفت: خدا را سپاسگزارم بر این نعمت که به من عنایت کرده که نظر و رأیم چنین درست است. نگاهی به خویشاوندان خود کرده، گفت: حالا فهمیدید مقام او را؟ رو به جانب حضرت جواد(ع) کرده، گفت: آیا مایلی خواستگاری از دختر من بنمایی؟ امام پاسخی نداد، مأمون سکوت را علامت رضایت شمرد و دستور داد مقدمات جشن ازدواج فراهم گردد، مأمون گفت: من افتخار به دامادی شما دارم و دخترم ام الفضل را به ازدواج شما درمی‌‌آورم گرچه برخلاف نظر گروهی از مردم است.

بعد از اجرای مراسم عقد، مأمون رو به جانب حضرت جواد(ع) کرده گفت: اگر صلاح بدانید توضیحی که درباره صید حرم دادید با تقسیم‌بندی مختلفی که برای آن نمودید بدهید تا استفاده کنیم. امام فرمود: بسیار خوب، محرم اگر شکاری در خارج از حرم بنماید و آن شکار پرنده بزرگ باشد باید یک گوسفند بکشد، اگر این کار را در حرم بنماید باید دو گوسفند بکشد، اگر جوجه‌ای را خارج از حرم صید کند باید بره‌ای که از شیر گرفته شده بکشد، در صورتی که داخل حرم باشد بره به اضافه قیمت جوجه را می‌دهد.

در صورتی که صید از حیوانات وحشی، مثل گورخر باشد بایدیک گاو بکشد، اگر شترمرغ باشد باید شتری پنج ساله بکشد، اگر شکار او آهو باشد باید گوسفندی بکشد، هر کدام از اینها را داخل حرم شکار کند قربانی دو برابر می‌شود. اگر محرم کاری کرد که قربانی بر او واجب شد در صورتی که احرام به حج بسته باشد باید قربانی خود را در منی بکشد، چنانچه احرام به عمره بسته است در مکه می‌کشد، کیفر شکار برای کسی که عالم و یا جاهل باشد مساوی است.

در مورد کسی که عمداً صید کرده غیر از کفاره چیزی نیست، ولی درباره کسی که به خطا این صید را نموده گناهی نیست. شخص حر و آزاد کفاره را از مال خود می‌‌پردازد، ولی بنده آقایش باید بدهد، صغیر کفاره نمی‌دهد، ولی بر شخص کبیر واجب است. کسی که پشیمان شود عقاب و عذاب آخرت از او برداشته می‌شود، ولی شخصی که اصرار ورزد، در آخرت عذاب می‌شود.

مأمون گفت: احسن یا اباجعفر! اگر صلاح بدانی یک سؤال از یحیی بفرما همان‌طور که ایشان از شما سؤال کرد. حضرت جواد(ع) به یحیی فرمود: اجازه می‌دهی از تو سؤال کنم؟ عرض کرد بسته به میل شما است فدایت شوم اگر جواب را دانستم بهتر، در صورتی که ندانم از شما استفاده می‌کنم. امام فرمود: این کدام زنی است که مردی صبح به او نگاه کند حرام است، نزدیک ظهر حلال می‌شود، بعد از ظهر حرام می‌گردد، عصر حلال است، پس از غروب آفتاب حرام می‌شود، بعد از نماز عشاء حلال است، برای او نیمه شب حرام می‌شود، پس از اذان صبح بر او حلال گردد، این چه زنی است و چطور است که چنین حلال و حرام می‌گردد؟

یحیی گفت: خدا را شاهد می‌گیرم که جواب این سؤال را نمی‌دانم و علل حلال شدن و حرام شدن او را وارد نیستم! اگر صلاح بدانید توضیح دهید تا استفاده کنیم. فرمود: این زن کنیز مردی است که شخص بیگانه‌ای به او نگاه می‌کند حرام است، همان شخص نزدیک ظهر کنیز را خریداری می‌نماید حلال می‌شود، ظهر او را آزاد می‌کند حرام می‌شود، بعد از ظهر با او ازدواج می‌نماید حلال می‌گردد، موقع مغرب با او ظهار می‌کند حرام می‌گردد، بعد از نماز عشاء کفاره ظهار را می‌دهد باز حلال می‌گردد، نیمه شب او را طلاق رجعی می‌دهد باز حرام می‌گردد، سحرگاه به او رجوع می‌کند باز حلال می‌‌شود.

در این موقع مأمون روی به حاضرین از خویشاوندان خود نموده گفت: کسی از شماها می‌تواند این سؤال را چنین جواب دهد؟ یا آن سؤال قبلی را می‌تواند آن‌طور مفصل توضیح دهد؟ گفتند: نه به خدا! شما بهتر تشخیص داده بودید مأمون گفت: این خانواده دارای چنین امتیازی هستند که علم و دانش در کودکی به آنها افاضه و لطف می‌شود، کم‌سنی موجب نقص برای آنها نیست[۱].

مأمون دختر خود را در همان مجلس یحیی بن اکثم به تزویج امام درآورد اما انتقال دخترش به امام در سال ۲۱۵ (ه. ق) در تکریت صورت گرفته است. احضار امام جواد از مدینه به بغداد به این منظور صورت گرفت تا آن حضرت را نزد خود نگاه دارد تا به اهداف متعددی برسد و امام را زیر نظر داشته باشد. ابوالفضل احمد بن ابی طاهر کاتب می‌گوید: روز ۲۴ ماه محرم ۲۱۵ (ه. ق) مأمون به هنگام ظهر از شماسیه به بردان رفت و سپس به سوی تکریت حرکت نمود در همان سال ماه صفر شب جمعه‌ای محمد بن علی الجواد از مدینه وارد بغداد گشت، پس از بغداد خارج شد تا اینکه در تکریت مأمون را دیدار کرد پس مأمون به او هدیه داد و دستور داد دخترش همسر او بر او وارد شود پس در خانه احمد بن یوسف که در کنار دجله بود همسرش بر او آورده شد و او در آن خانه اقامت داشت تا اینکه در ایام حج امام با اهل و عیال خود به مکه رفت سپس به منزل خود در مدینه رفته در آنجا اقامت گزید[۲].

پانویس

  1. بحار الانوار، ج۵۰، ص۷۷.
  2. راجی، علی، مظلومیت امام جواد، ص ۱۵.