|
|
| خط ۱: |
خط ۱: |
| {{در دست ویرایش ۲|ماه=[[مرداد]]|روز=[[8]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
| |
| {{مدخل مرتبط | | {{مدخل مرتبط |
| | موضوع مرتبط = اقتصاد | | | موضوع مرتبط = اقتصاد |
| خط ۷: |
خط ۶: |
| }} | | }} |
|
| |
|
| ==مقدمه== | | == مقدمه == |
| هر دانشی مبتنی بر پیشفرضها و اصولی است که در درون آن [[علم]] به کار گرفته میشود، بیآنکه به صورت مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته، [[اثبات]] شود. این پیشانگارههای [[علمی]] به صورت اصول موضوعه، در درون علم حضور دارند که در اغلب موارد نیز ناخودآگاه هستند. تأثیر «مبانی اقتصادی» بر [[فعالیت اقتصادی]] از اینگونه است؛ ازاینرو مناسب است ماهیّت مبانی و نقش آن در [[رفتار]] اقتصادی، در گسترۀ بیانِ تعریف و اقسام آن به صورت کوتاه بررسی شود. | | هر دانشی مبتنی بر پیشفرضها و اصولی است که در درون آن [[علم]] به کار گرفته میشود، بیآنکه به صورت مستقیم مورد بحث و نظر قرار گرفته، [[اثبات]] شود. این پیشانگارههای [[علمی]] به صورت اصول موضوعه، در درون علم حضور دارند که در اغلب موارد نیز ناخودآگاه هستند. تأثیر «مبانی اقتصادی» بر فعالیت اقتصادی از اینگونه است؛ ازاینرو مناسب است ماهیّت مبانی و نقش آن در [[رفتار]] اقتصادی، در گسترۀ بیانِ تعریف و اقسام آن به صورت کوتاه بررسی شود. |
|
| |
|
| ==تعریف مبانی== | | == معناشناسی == |
| واژه مبانی به لحاظ زبانشناسی، از ریشه «بنیَ» (بنا نهاده است) و جمع مبنی، به پایه و زیربنای چیزی گفته میشود<ref>ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۰۲، ماده «بنی»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۱ مادۀ «بنا».</ref>. در اصطلاح رایج، دو معنا برای آن لحاظ میشود: ۱. اصول و قضایایی که ریشه و زیربنای [[حکم]]، یا موضوعی فرض میشوند<ref>سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۲، صص۱۲۸ - ۱۲۹، ۲۲۴، ۲۳۹ و ۲۴۹.</ref> و جای بحث از این قضایا هم در علم دیگر است؛ مانند بحث [[عصمت پیامبر]]{{صل}} که مبنا و پیشفرض اثبات [[معارف دینی]] است و در [[علم کلام]] هم از آن بحث میشود. مبانی به این معنا، اخص است. ۲. واژه مبانی بر دلیلِ حکم، رفتار و نظریه اطلاق میشود<ref>سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۱، ص۳۳۹؛ ج۵، ص۳۳۹.</ref>؛ برای مثال مباحثی مانند [[حجیت ظواهر]] و [[حجیت]] خبرِ [[متواتر]] از مبانی [[استنباط]] [[فقهی]] و فتواها و نظریههای [[فقیهان]] شمرده میشوند. به اینها دلیل نیز گفته میشود، با اینکه اینها برگرفته از منبعی مانند [[قرآن]]، [[سنت]] و عقلاند؛ به دیگرسخن مبانی یک علم، منشأ و منبع [[معرفتی]] مسائل آن علم به شمار میآید و همچون ریشههای درختی است که شاخ و برگ از آن [[تغذیه]] میکنند<ref>برای روشنشدن بیشتر لازم است به این تقسیمبندی توجه شود که سه واژة فروع، مبانی و منابع با یکدیگر متفاوتاند. «فروع» که به مواد، تبصره، مطالب جزئی و مانند آن گفته میشود، از مبانی استخراج میشود و مبانی از منابع بر میخیزد؛ برای مثال در فقه و حقوق گفته میشود که فروع همان احکام مشخص و مواد حقوقی خاصی است که در رسالههای عملی یا مجموعههای قوانین به صورت مسئله و مواد قانونی درآمدهاند. «مبانی» قاعدههای کلی است که صاحبنظران آن را استنباط میکنند - مانند قاعدة «لا تُعاد» - که در فقه برای تصحیح عمل عبادی و غالباً نماز در فضای شک پس از عمل به کار میرود و نیازی به عمل دوباره نیست (سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۷۴) - قاعدۀ «علی الید» - که در فقه برای جبران خسارت مالی، در صورت کوتاهی فرد در نگهداری آن، به کار میرود و نگهدارنده با کوتاهی خود باید از خسارت آن برآید (همان، ج۴، ص۵۳) - اصل برائت، اصل استصحاب یا اصل تخییر و مانند آن؛ ولی منابع، همان قرآن و سنت و عقلاند که مبانی از آنها انتزاع میشود (عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۱۴۲). به دیگرسخن فروع و مواد فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، از اصول و مبانی - اعم از اصول فقه و قواعد فقه - استنباط میشود که آن اصول و قواعد، از منابع دینی به دست میآیند. منابع استنباط گرچه در کتابهای رایج علم اصول به نام قرآن، سنّت، عقل و اجماع مشهورند، نظم ساختاری در تقسیم منابع اولی که اصول و قواعِد به دستآمده از آنها برای استنباط احکام شرعی اعتبار دارند، چنین است: منبع دین یا عقل است یا نقل. اگر نقل بود یا قرآن است یا سنت معصومان و اگر سنت بود کاشف آن، قول یا فعل و یا تقریر معصوم است. اما اجماع چون راه کشف سنت است، منبع جدایی در برابر سنت نیست؛ ازاینرو منبع احکام دین، یا عقل یا قرآن و یا سنت است. البته این سهگانهبودن منابع، سرانجام در غالب موارد به محوریّت قرآن بر میگردد؛ زیرا عقل در بسیاری از امور از فتوادادن عاجز است و جز مستقلات عقلی و توابع آن را ادراک نمیکند و اعتبار سنت نیز به پشتوانه قرآن کریم است که سنت رسول اکرم{{صل}} را با تعبیر {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}} «آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷ حجّت دانسته است و به برکت حدیث نورانی و متواترِ ثَقَلین و احادیث دیگر نبوی، سنت اهل بیت عصمت{{عم}} نیز حجت قاطع خواهد بود. البتّه حجیّت سنت رسول اکرم{{صل}} بعد از ثبوت نبوت و عصمت او با عقل نیز ثابت میگردد (عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۴۶۱ – ۴۶۲، با تصرف).</ref>. | | واژه مبانی به لحاظ زبانشناسی، از ریشه «بنیَ» (بنا نهاده است) و جمع مبنی، به پایه و زیربنای چیزی گفته میشود<ref>ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۱، ص۳۰۲، ماده «بنی»؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج۱ مادۀ «بنا».</ref>. در اصطلاح رایج، دو معنا برای آن لحاظ میشود: |
| | # اصول و قضایایی که ریشه و زیربنای [[حکم]]، یا موضوعی فرض میشوند<ref>سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۲، صص۱۲۸ - ۱۲۹، ۲۲۴، ۲۳۹ و ۲۴۹.</ref> و جای بحث از این قضایا هم در علم دیگر است؛ مانند بحث [[عصمت پیامبر]]{{صل}} که مبنا و پیشفرض اثبات [[معارف دینی]] است و در [[علم کلام]] هم از آن بحث میشود. مبانی به این معنا، اخص است. |
| | # واژه مبانی بر دلیلِ حکم، رفتار و نظریه اطلاق میشود<ref>سیدمحمود هاشمی شاهرودی (زیر نظر)، موسوعة الفقه الإسلامی، ج۱، ص۳۳۹؛ ج۵، ص۳۳۹.</ref>؛ برای مثال مباحثی مانند حجیت ظواهر و حجیت خبرِ [[متواتر]] از مبانی [[استنباط]] [[فقهی]] و فتواها و نظریههای [[فقیهان]] شمرده میشوند. به اینها دلیل نیز گفته میشود، با اینکه اینها برگرفته از منبعی مانند [[قرآن]]، [[سنت]] و عقلاند؛ به دیگرسخن مبانی یک علم، منشأ و منبع [[معرفتی]] مسائل آن علم به شمار میآید و همچون ریشههای درختی است که شاخ و برگ از آن تغذیه میکنند<ref>برای روشنشدن بیشتر لازم است به این تقسیمبندی توجه شود که سه واژة فروع، مبانی و منابع با یکدیگر متفاوتاند. «فروع» که به مواد، تبصره، مطالب جزئی و مانند آن گفته میشود، از مبانی استخراج میشود و مبانی از منابع بر میخیزد؛ برای مثال در فقه و حقوق گفته میشود که فروع همان احکام مشخص و مواد حقوقی خاصی است که در رسالههای عملی یا مجموعههای قوانین به صورت مسئله و مواد قانونی درآمدهاند. «مبانی» قاعدههای کلی است که صاحبنظران آن را استنباط میکنند - مانند قاعدة «لا تُعاد» - که در فقه برای تصحیح عمل عبادی و غالباً نماز در فضای شک پس از عمل به کار میرود و نیازی به عمل دوباره نیست (سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۷۴) - قاعدۀ «علی الید» - که در فقه برای جبران خسارت مالی، در صورت کوتاهی فرد در نگهداری آن، به کار میرود و نگهدارنده با کوتاهی خود باید از خسارت آن برآید (همان، ج۴، ص۵۳) - اصل برائت، اصل استصحاب یا اصل تخییر و مانند آن؛ ولی منابع، همان قرآن و سنت و عقلاند که مبانی از آنها انتزاع میشود (عبدالله جوادی آملی، حق و تکلیف در اسلام، ص۱۴۲). به دیگرسخن فروع و مواد فقهی، حقوقی و اخلاقی اسلام، از اصول و مبانی - اعم از اصول فقه و قواعد فقه - استنباط میشود که آن اصول و قواعد، از منابع دینی به دست میآیند. منابع استنباط گرچه در کتابهای رایج علم اصول به نام قرآن، سنّت، عقل و اجماع مشهورند، نظم ساختاری در تقسیم منابع اولی که اصول و قواعِد به دستآمده از آنها برای استنباط احکام شرعی اعتبار دارند، چنین است: منبع دین یا عقل است یا نقل. اگر نقل بود یا قرآن است یا سنت معصومان و اگر سنت بود کاشف آن، قول یا فعل و یا تقریر معصوم است. اما اجماع چون راه کشف سنت است، منبع جدایی در برابر سنت نیست؛ ازاینرو منبع احکام دین، یا عقل یا قرآن و یا سنت است. البته این سهگانهبودن منابع، سرانجام در غالب موارد به محوریّت قرآن بر میگردد؛ زیرا عقل در بسیاری از امور از فتوادادن عاجز است و جز مستقلات عقلی و توابع آن را ادراک نمیکند و اعتبار سنت نیز به پشتوانه قرآن کریم است که سنت رسول اکرم{{صل}} را با تعبیر {{متن قرآن|مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ}} «آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید» سوره حشر، آیه ۷ حجّت دانسته است و به برکت حدیث نورانی و متواترِ ثَقَلین و احادیث دیگر نبوی، سنت اهل بیت عصمت{{عم}} نیز حجت قاطع خواهد بود. البتّه حجیّت سنت رسول اکرم{{صل}} بعد از ثبوت نبوت و عصمت او با عقل نیز ثابت میگردد (عبدالله جوادی آملی، سرچشمه اندیشه، ج۱، ص۴۶۱ – ۴۶۲، با تصرف).</ref>. |
|
| |
|
| در [[اقتصاد]] جدید «مبنا» به چیزی گفته میشود که پایه برای [[تفسیر]] شاخصهای [[اقتصادی]] است؛ برای مثال کاهش ساختوساز [[مسکن]] یا افزایش موجودی انبارها میتواند پایه و نشانۀ بروز رکود در یک سال آتی باشد<ref>ریچاد استاتلی، تحلیل شاخصهای اقتصادی، ص۷۰.</ref>؛ بنابراین رفتارهای اقتصادی و [[مالی]] افراد در [[تولید]]، [[توزیع]] و [[مصرف]] نیز از این قاعده مستثنا نیست و بر اساس اصول و مبانی و مباحثی شکل میگیرند که آن فعالیتها را جایز یا ممنوع میدانند. | | در مجموع مقصود از مبانی اقتصادی مجموعهای از اصول و روابط اثباتی است که قابل استخراج از [[برهان عقلی]] و نقلی معتبر ([[قرآن]] و روایات معتبر) باشد و بر پایۀ آن بتوان [[قوانین]] [[علمی]] و [[سنن]] اقتصادی را [[کشف]]، استخراج و تفسیر کرد و به آنها مبانی [[احکام اسلامی]] در حوزۀ اقتصاد میگوییم<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۰.</ref>. |
| پس مقصود ما از مبانی اقتصادی مجموعهای از اصول و روابط اثباتی است که قابل استخراج از [[برهان عقلی]] و نقلی معتبر ([[قرآن]] و [[روایات معتبر]]) باشد و بر پایۀ آن بتوان [[قوانین]] [[علمی]] و [[سنن]] اقتصادی را [[کشف]]، استخراج و تفسیر کرد و به آنها مبانی [[احکام اسلامی]] در حوزۀ اقتصاد میگوییم. این تعریف با دو تعریف یادشده برای «مبنا» از منظر [[اقتصاد اسلامی]] و اقتصاد جدید هماهنگ است و میتوان این تعریف را با [[کلام]] [[شهید صدر]] دربارۀ اقتصاد اسلامی مطابق دانست که میگوید: کار [[مکتب]] اقتصادی [[اسلام]]، کشف سیمای کامل [[حیات]] اقتصادی بر پایۀ [[شریعت اسلام]] و مطالعۀ [[افکار]] و مفاهیمی است که از پس این [[سیما]] پرتوافشانی میکنند<ref>محمدباقر صدر، اقتصادنا، ص۹، مقدمه اول مؤلف. نیز میتوان این تعریف را از مطلب قسمت توزیع پس از تولید (ص۵۰۹-۵۵۷) به دست آورد.</ref>.
| |
|
| |
|
| گفتنی است خاستگاه هرگونه مبانی، [[نظام]] بینشی و [[جهانبینی]] شخص است که بر پایۀ آن، مبانی و [[رفتارها]] نمود مییابد. اگر جهانبینی شخص مادی باشد و [[جهان]] را بریده از [[خالق]] [[و]] [[وحی]] بداند، [[ارزشهای دینی]] و محدودیتهای [[اخلاقی]] در مبانی و عرصۀ اقتصادی او معنا نخواهد داشت و فعالیتهای او در این عرصه تنها در محور [[خوشی]] و کامجویی وی و بهدور از هر نوع قیود محدودکننده شکل میگیرد؛ ولی اگر با [[جهانبینی الهی]] و [[باور]] به آفریدگارِ [[مدبّر]] در نظامِ هستی و [[محاسبه]] [[روز رستاخیز]] و با [[هدف]] [[کرامت]] و [[عزّت]] [[انسانی]] در فرایند [[زندگی]] گام بردارد، محدودیتهای [[اخلاقی]]، مبانی [[تولید]]، [[توزیع]] و مصرفِ او را کنترل خواهد کرد و در [[امور اقتصادی]] به آموزههایی مانند جلب [[خوشنودی خدا]]، توجّه به [[رفاه]] [[نیازمندان]] و [[رعایت حقوق دیگران]] نظر خواهد داشت و میتوان به [[رفتار امام]] صادق{{ع}} با این نگاه مثال زد که [[وکیل]] [[مالی]] آن حضرت در [[سفر تجاری]] به [[مصر]]، سودی را از راه ناصحیح به دست آورده بود و با [[مخالفت]] [[امام]] مواجه شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۲۱، ح۲۲۸۹۷.</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۰</ref>
| | == اقسام مبانی == |
| | برخی از مهمترین پایههای نظری [[اقتصاد]] در سیرۀ معصومان{{عم}} که میتوان گفت نقش بیشتری در سیرۀ [[معیشت]] مالی آنان داشته، کندوکاو شده و این مبانی به دو دسته مشترک و مختص تقسیم میشوند. دستۀ نخستِ این مبانی، میانِ درآمد و [[مصرف]] مشترکاند و دستۀ دوم آن، یا مبانی درآمدیاند و یا مبانی مصرفی. |
|
| |
|
| ==اقسام مبانی== | | === مبانی مشترک درآمد و مصرف === |
| در اینجا برخی از مهمترین پایههای نظری [[اقتصاد]] در سیرۀ معصومان{{عم}} که میتوان گفت نقش بیشتری در سیرۀ [[معیشت]] مالی آنان داشته، کندوکاو شده است و این مبانی به دو دسته مشترک و مختص تقسیم میشوند. دستۀ نخستِ این مبانی، میانِ درآمد و [[مصرف]] مشترکاند و دستۀ دوم آن، یا مبانی درآمدیاند و یا مبانی مصرفی.
| | آن دسته از مبانی نظری که در دو قسمت درآمد و مصرف، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمولهای عملی هر دو قسمت را از آن استخراج کرد، مبانی مشترک نامیده میشود: |
|
| |
|
| ===مبانی مشترک درآمد و مصرف=== | | ==== [[خودکفایی]] یا [[استقلال اقتصادی]] ==== |
| آن دسته از مبانی نظری که در دو قسمت درآمد و مصرف، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمولهای عملی هر دو قسمت را از آن استخراج کرد، مبانی مشترک نامیده میشود.
| | بر پایۀ تعریفی که برای مبانی بیان شده است، خودکفایی و استقلال اقتصادی از مبانی فعالیتهای اقتصادی شمرده میشود؛ چون استقلال اقتصادی به معنای تکیه بر نیروی خویش در ادارۀ معیشت بدون دخالت دیگران است تا راه نفوذ و سلطۀ گوناگون دیگران بهویژه [[بیگانگان]] بر فرد و [[جامعه]] از راه سلطۀ [[اقتصادی]] باز نشود که این نفوذ بر مبنای قاعدۀ «[[نفی سبیل]]»<ref>قاعدۀ نفیسبیل از قواعد فقهی است که از آیه ۱۴۱ سورۀ نساء برگرفته شده و به این معناست که بیگانه هیچگاه حق ندارد بر مؤمن تسلّط یابد؛ نه از راه اقتصادی، نه از راه فرهنگی، نه از راه سیاسی و نه از هر راهی دیگر (ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۷-۲۰۷).</ref> [[حرام]] و ممنوع است؛ بنابراین [[استقلال اقتصادی]] و وابسته نبودن به دیگران، از مسائل مهم و مبنایی فعالیت سالم [[اقتصادی]] است و از اصول خدشهناپذیرِ تعاملات اقتصادی در [[فرهنگ اسلامی]] شمرده میشود و [[عقل]] و نقل معتبر بر آن تأکید دارند. این به معنای نداشتن ارتباط با سایر افراد و [[جوامع]] نیست، بلکه ضمن داشتن دادوستد با سایر افراد و جوامع، بر عدم [[وابستگی]] به آنان تأکید دارد. |
|
| |
|
| ====[[خودکفایی]] یا [[استقلال اقتصادی]]====
| | در برابر استقلال اقتصادی، وابستگی اقتصادی جای دارد که تأثیر منفی آن بر [[شخصیت]] [[آدمی]] به حدّی است که [[عقل]] و نقل معتبر آن را روا ندارند. بر اساس منابع روایی، [[خدای بزرگ]] جز در موارد [[ضرورت]] [[راضی]] نیست آدمی، حتی به [[بیتالمال]] وابسته باشد و از آن [[ارتزاق]] کند<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۳.</ref>. |
| بر پایۀ تعریفی که برای مبانی بیان شده است، خودکفایی و استقلال اقتصادی از مبانی [[فعالیتهای اقتصادی]] شمرده میشود؛ چون استقلال اقتصادی به معنای تکیه بر نیروی خویش در ادارۀ معیشت بدون [[دخالت]] دیگران است تا راه [[نفوذ]] و سلطۀ گوناگون دیگران بهویژه [[بیگانگان]] بر فرد و [[جامعه]] از راه سلطۀ [[اقتصادی]] باز نشود که این نفوذ بر مبنای قاعدۀ «[[نفی سبیل]]»<ref>قاعدۀ نفیسبیل از قواعد فقهی است که از آیه ۱۴۱ سورۀ نساء برگرفته شده و به این معناست که بیگانه هیچگاه حق ندارد بر مؤمن تسلّط یابد؛ نه از راه اقتصادی، نه از راه فرهنگی، نه از راه سیاسی و نه از هر راهی دیگر (ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۱۸۷-۲۰۷).</ref> [[حرام]] و ممنوع است؛ بنابراین [[استقلال اقتصادی]] و وابستهنبودن به دیگران، از مسائل مهم و مبنایی فعالیت سالم [[اقتصادی]] است و از اصول خدشهناپذیرِ تعاملات اقتصادی در [[فرهنگ اسلامی]] شمرده میشود و [[عقل]] و نقل معتبر بر آن تأکید دارند. این به معنای نداشتن ارتباط با سایر افراد و [[جوامع]] نیست، بلکه ضمن داشتن دادوستد با سایر افراد و جوامع، بر عدم [[وابستگی]] به آنان تأکید دارد. | |
|
| |
|
| شاید به همین جهت بوده که [[امیرمؤمنان]]{{ع}} پیوسته به [[امت]] هشدار میداد که حتی در [[خوراک]] و [[پوشاک]] بسان [[بیگانگان]] نباشند تا استقلالشان را از دست ندهند و [[خوار]] نشوند<ref>احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۱۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۵، ص۲۷، ح۵۷۹۹ ({{متن حدیث|... إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}... كَانَ يَقُولُ: لَا تَزَالُ هَذِهِ الْأُمَّةُ بِخَيْرٍ مَا لَمْ يَلْبَسُوا لِبَاسَ الْعَجَمِ وَ يَطْعَمُوا أَطْعِمَةَ الْعَجَمِ- فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ ضَرَبَهُمُ اللَّهُ بِالذُّلِّ}}).</ref>. بر پایۀ [[خودکفایی]] و عدم [[وابستگی اقتصادی]]، فرمول تلاش حداکثری<ref>عبدالوحد بن محمد تمیمی آمدی، [[غرر الحکم و درر الکلم]]، ص۲۶۶، ش۵۷۴۹ ({{متن حدیث|... إِنْ كُنْتُمْ لِلنَّجَاةِ طَالِبِينَ... الْزَمُوا الِاجْتِهَادَ وَ الْجِدَّ}}).</ref> و [[پرهیز]] از [[تنبلی]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۲، ح۶ و ص۸۵، ح۴ ({{متن حدیث|... إِنِّي لَأُبْغِضُ الرَّجُلَ أَنْ يَكُونَ كَسْلَاناً عَنْ أَمْرِ دُنْيَاهُ}}). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۳).</ref> به عرصۀ [[زندگی]] راه مییابد و [[بینیازی]] از دیگران را در پی دارد که مایۀ [[عزّت]] [[مؤمن]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۱ ({{متن حدیث|... وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ}}). سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).</ref>. افزون بر اینها در [[منابع روایی]] عنوانهایی مانند مایۀ [[دوستی خدا]]<ref>ابن ابیفراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۱، ص۴۲، ح۵۴.</ref>، [[پاداش]] [[جهاد در راه خدا]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۷).</ref>، روشنچهرهگی در [[قیامت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۵ ({{متن حدیث|مَنْ طَلَبَ الرِّزْقَ فِي الدُّنْيَا اسْتِعْفَافاً عَنِ النَّاسِ... لَقِيَ اللَّهَ... وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ}}).</ref>، [[آبرومندی]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۱.</ref> و [[بینیازی از مردم]]<ref>امام باقر{{ع}} در پاسخ محمد بن منکدر بر این استقلال اقتصادی تأکید کرده و آن را مایه بینیازی از مردم دانسته است (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۳، ح۱ ({{متن حدیث|... أَكُفُّ بِهَا نَفْسِي وَ عِيَالِي عَنْكَ وَ عَنِ النَّاسِ}} با سند صحیح).</ref>[[راز]] [[استقلال اقتصادی]] دانسته شده است.
| | ==== حلالطلبی ==== |
| | بر اساس [[جهانبینی دینی]] و کتاب و [[سنّت]]، [[انسان]] [[وظیفه]] دارد در [[تولید]]، توزیع و [[مصرف]] بر پایۀ [[حلال و حرام]] [[الهی]] گام بر دارد؛ [[فلسفه]] این [[حکم]] آن است که اولاً به اقتضای منظر [[توحیدی]]، همه چیز به [[خدا]] اختصاص دارد<ref>{{متن قرآن|وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا}} «و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.</ref> و انسان [[خلیفه]] و [[امانتدار]] اوست<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و فرد [[امین]] نیز در پی افزایش بیحساب مالِ [[دنیا]] و [[فخرفروشی]] نیست؛ بلکه [[حفظ]] و [[ادای امانت]] را برای خود [[تکلیف الهی]] میداند. این [[تکالیف]] در [[امور مالی]]، تنها بر مبنای [[کسب حلال]] ـ که مبتنی بر اصل [[اِباحه]] و حلیّت<ref>اصل اِباحه به معنای مجازبودن تصرفات مالی است که از مبانی مالی در فقه شمرده میشود. اگر در حلال و حرامبودن فعل یا موضوعی تردید شود و شارع نیز آن را منع نکرده باشد، حکم به مجازبودن وحلیّت آن میشود (ر.ک: حیدرمحمد صنقورعلی، المعجم الاصولی، ص۸-۱۰) و مستندش آیات و روایات مربوط است؛ آیاتی مانند آیه ۱۶۸ سورۀ بقره و آیه ۵ سورۀ مائده و آیه۳۲ سورۀ اعراف و روایاتی مانند {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ}} (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۷، ح۹۳۷) و {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱۳، ح۴۰؛ باسند معتبر) و....</ref> است ـ انجامیافتنی است؛ پس [[حلالطلبی]] نقشی کلیدی دارد. |
|
| |
|
| در برابر استقلال اقتصادی، [[وابستگی اقتصادی]] جای دارد که تأثیر منفی آن بر [[شخصیت]] [[آدمی]] به حدّی است که [[عقل]] و نقل معتبر آن را روا ندارند. بر اساس [[منابع روایی]]، [[خدای بزرگ]] جز در موارد [[ضرورت]] [[راضی]] نیست آدمی، حتی به [[بیتالمال]] وابسته باشد و از آن [[ارتزاق]] کند. به نقل [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[خدا]] به داوود{{ع}} [[وحی]] فرمود: اگر از بیتالمال ارتزاق نکنی، بندۀ خوبی هستی. داوود{{ع}} در پی چهل [[روز]] تلاش، زمینۀ نرمشدن آهن و بهرهگیری از آن را فراهم کرد و به [[کمک الهی]] توانست هر روز زرهی بسازد و به مبلغ زیادی بفروشد و از بیتالمال [[بینیاز]] شود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۴، ح۵ ({{متن حدیث|أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى دَاوُدَ{{ع}} أَنَّكَ نِعْمَ الْعَبْدُ لَوْ لَا أَنَّكَ تَأْكُلُ مِنْ بَيْتِ الْمَالِ... وَ اسْتَغْنَى عَنْ بَيْتِ الْمَالِ}}).</ref>. [[قرآن کریم]] نیز از این کار داوود چنین یاد میکند: به داوود از جانب خود عطیّهای دادیم... و آهن را برای او نرم ساختیم و گفتیم زرههای فراخ بساز<ref>{{متن قرآن|وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ * أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ}} «و به راستی به داوود از نزد خود بخششی ارزانی داشتیم؛ ای کوهها و پرندگان با وی همنوا شوید! و آهن را برای او نرم کردیم * (به او گفتیم) که زرههایی بباف و در زرهبافی اندازه بدار؛ و کاری شایسته انجام دهید که من به آنچه انجام میدهید بینایم» سوره سبأ، آیه ۱۰-۱۱.</ref>. | | ثانیاً [[آدمی]] همواره در پی [[سعادت]] و کمال است و برای دستیابی به این [[هدف]]، عوامل مختلفی از جمله بهرهگیری از [[مال]] حلال نقش مبنایی دارند؛ چون مال حلال با رعایت [[تقوای الهی]] به دست میآید و [[تقوا]] از سرچشمۀ [[معرفت به خدا]] میجوشد<ref>منسوب به امام صادق{{ع}}، مصباح الشریعه، ص۵۹ ({{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: التَّقْوَى مَاءٌ يَنْفَجِرُ مِنْ عَيْنِ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ تَعَالَى}}).</ref> که رابطۀ آن با [[معرفت]] همانند رابطۀ شاخه و ریشۀ درخت است؛ پس رعایت عملی [[تقوا]]، مبانی و ریشههای [[معرفتی]] را تقویت میکند و قوت مبانی معرفتی مایۀ افزایش [[سلامت]] و [[توازن]] [[اعمال]] (شاخهها) و بهسامان شدن [[زندگی]] است؛ به همین جهت در [[آموزههای دینی]] نقش [[مال]] [[حلال]] در امور فراوان زندگی مهم دانسته شد<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۹.</ref>. |
|
| |
|
| از سوی دیگر در [[منابع روایی]] تعبیرهایی مانند باعث بیاعتباری نزد [[مردم]]، [[خواری]]، [[تحقیر]] و عدم [[موفقیت]] در کارها از [[اسرار]] [[وابستگی اقتصادی]] شمرده شده است؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} وابستگی اقتصادی و اظهار نیاز به دیگران را مایۀ [[خواری]]<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۳ ({{متن حدیث|السُّؤَالُ... يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ}}).</ref>، [[تحقیر]]<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۹۵ ({{متن حدیث|مَنْ طَلَبَ مَا فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقَّرُوهُ}}).</ref>، عدم [[موفقیت]] در کارها<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۸ ({{متن حدیث|آفَةُ الطَّلَبِ عَدَمُ النَّجَاحِ}}).</ref>، کلید [[فقر]]<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۱ ({{متن حدیث|الْمَسْأَلَةُ مِفْتَاحُ الْفَقْرِ}}).</ref> و یوغ ذلتی دانسته که [[عزّت]] و [[سربلندی]] [[انسان]] را میستاند و حَسَب او را میزداید<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ ({{متن حدیث|الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ}}).</ref> و در برابر آن، [[تحمل]] نداری و [[گرسنگی]] در کنار تلاش [[اقتصادی]] را بهتر از [[مالی]] معرفی کرده که با خواریِ وابستگی اقتصادی به دست میآید<ref>تمیمی آمدی، [[غرر الحکم و درر الکلم]]، ص۳۶۱، ش۸۱۹۹ ({{متن حدیث|... يَنْبَغِي لِلْعَاقِلِ أَنْ يَكْتَسِبَ بِمَالِهِ الْمَحْمَدَةَ وَ يَصُونَ نَفْسَهُ عَنِ الْمَسْأَلَةِ}}) و ش۸۱۸۲ ({{متن حدیث|الْجُوعُ خَيْرٌ مِنْ ذُلِّ الْخُضُوعِ}}).</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز در [[محاورات]] خود بر [[پرهیز]] از وابستگی اقتصادی و آثار مترتب بر آن توصیه داشت. شخصی به حضور آن حضرت رسید و عرض کرد: با دستم نمیتوانم کار کنم و راه [[تجارت]] را نیز بهخوبی بلد نیستم و اکنون [[محروم]] و محتاجم. آن حضرت فرمود: کار کن، حتی با سر خود باربری کن تا از [[مردم]] [[بینیاز]] شوی<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۶، ح۱۴ ({{متن حدیث|... اعْمَلْ فَاحْمِلْ عَلَى رَأْسِكَ وَ اسْتَغْنِ عَنِ النَّاسِ...}}) با سند معتبر (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۱).</ref>.
| | ==== مدیریت معاش مالی ==== |
| | [[مدیریت]]، با توجه به معنایش بر مؤلفههایی مانند اطلاعیابی، [[برنامهریزی]]، [[هدایت]] و [[نظارت]] تأکید دارد. [[مدیریت اقتصادی]]، سازماندهی صحیح [[زندگی]] [[اقتصادی]] در محیطی است که عملیات فنی، [[مالی]] و مانند آن را در بر میگیرد<ref>توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸.</ref>؛ بنابراین مدیریتِ مالی در زندگی از موضوعاتی است که در بهرهوری اقتصادی تأثیر مبنایی دارد؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نداشتن مدیریت و برنامهریزی در [[معیشت]] را مایۀ [[تنگدستی]] [[آدمی]] دانسته است<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴ ({{متن حدیث|... وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ}}).</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۲۷.</ref> |
|
| |
|
| این مطالب بر پایۀ [[جهانبینی الهی]] به عزّت [[انسانی]] باز میگردد که از [[عزّت الهی]] ریشه میگیرد<ref>{{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ}} «فراپایگی تنها از آن خداوند و پیامبر او و مؤمنان است» سوره منافقون، آیه ۸.</ref>؛ ازاینرو [[خدا]] به [[مؤمنان]] [[اجازه]] نداده با تندادن به [[خواری]]، [[عزّت]] خود را بشکنند. [[امام صادق]]{{ع}} در این باره فرمود: خدا [[اختیار]] همۀ کارها را به [[مؤمن]] وانهاده است؛ ولی [[ذلتپذیری]] را به او وا نگذاشت. آیا نشنیدهای که خدای والا میفرماید: عزّت، همه از آن خدا و پیامبرش و مؤمنان است؟<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۶۳، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۱۷۹، ح۱۶ ({{متن حدیث|... إِنَّ اللَّهَ فَوَّضَ إِلَى الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يَكُونَ ذَلِيلًا أَ مَا تَسْمَعُ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: {{متن قرآن|وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ}}}}).</ref> [[پیشوایان]] [[اسلام]] برای [[حفظ]] عزّت [[انسان]] و بازداری از خواری او، وی را به [[تجارت]] و [[صدقات]] [[جاریه]] مانند [[وقف]] باغ، مزرعه، مرتع، اماکن [[بهداشتی]] و درمانی [[تشویق]] میکنند و کار و [[تولید]] را مایۀ عزّت او میدانند. امام صادق{{ع}} به [[معلّی بن خنیس]] فرمود: بامدادان به سوی عزّت خود (محل کسب) برو<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۹۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰، ح۲۱۸۴۴.</ref>؛ چنانکه [[امام کاظم]]{{ع}} به مصادف نیز چنین فرموده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۹، ح۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳، ح۴؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۲، ح۲۱۸۵۲؛ سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۳۰).</ref>. از محل کسب با تعبیر «عزّت» یادکردن، به این معناست که کار، تولید و بهبهرهرسانی [[ثروت]]، مایۀ عزّت است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، جامعه در قرآن، ص۲۷۲-۲۷۱.</ref> و دست نیاز به دیگران داشتن، عزّت مؤمن را میشکند. از [[پیامبر]]{{صل}} در این باره چنین نقل شده است: اگر مرد بر پشت خود هیزم کشد و با فروش آن، [[بینیاز]] گردد و از مازاد درآمدش [[صدقه]] دهد، بهتر از این است که از مالداری چیزی بطلبد؛ زیرا دستدهنده بر دستگیرنده [[برتری]] دارد<ref>ورّام بن ابیفراس مالکی اشتری، تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج۲، ص۲۲۹، ح۱۱۶ ({{متن حدیث|... لَأَنْ يَحْتَطِبَ الرَّجُلُ عَلَى ظَهْرِهِ فَيَبِيعَهُ وَ يَسْتَغْنِيَ بِهِ وَ يَتَصَدَّقَ بِفَضْلِهِ خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَسْأَلَ رَجُلًا... إِنَّ الْيَدَ الْعُلْيَا خَيْرٌ مِنَ الْيَدِ السُّفْلَى}}).</ref>؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} با اشاره به این مطلب فرمود: [[عزّت]] [[مؤمن]] به [[بینیازی از مردم]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸ ({{متن حدیث|... شَرَفُ الْمُؤْمِنِ قِيَامُ اللَّيْلِ وَ عِزُّهُ اسْتِغْنَاؤُهُ عَنِ النَّاسِ}}).</ref>؛ حتی اگر به تأمین باعزّتِ زندگیات [[گمان]] داری، طلبِ روزی را رها نکن و اگر توانستی با کارکردن بار دوش دیگران نباشی، چنین کن<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۹، ح۹ ({{متن حدیث|... أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ كَائِنٌ فِي غَدٍ فَلَا تَدَعَنَّ طَلَبَ الرِّزْقِ وَ إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ لَا تَكُونَ كَلًّا فَافْعَلْ}}).</ref>. گدا اگر پیامد گدایی را میدانست، هیچ کس از دیگری سؤال نمیکرد<ref>ابنفهد حلّی، عدة الداعی، ص۹۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۴۴۳ ({{متن حدیث|... لَوْ يَعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً}}).</ref>. امیرمؤمنان{{ع}} نیز از یک سو دست نیاز به دیگران داشتن را یوغ ذلتی میداند که عزّت و [[سربلندی]] را از [[انسان]] میستاند و حَسَب او را میزداید<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، [[غرر الحکم و درر الکلم]]، ص۳۶۱، ش۸۱۸۵ ({{متن حدیث|الْمَسْأَلَةُ طَوْقُ الْمَذَلَّةِ تَسْلُبُ الْعَزِيزَ عِزَّهُ وَ الْحَسِيبَ حَسَبَهُ}}).</ref>؛ از سوی دیگر بهترین [[مال]] را [[مالی]] میداند که به آن، [[حفظ آبرو]] و [[ادای حقوق]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴ ص۴۹، ح۱۴ ({{متن حدیث|إِنَّ أَفْضَلَ الْفِعَالِ صِيَانَةُ الْعِرْضِ بِالْمَالِ}}). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۷ به نقل از محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤول ({{متن حدیث|... أَفْضَلَ الْمَالِ مَا وُقِيَ بِهِ الْعِرْضُ وَ قُضِيَتْ بِهِ الْحُقُوقُ}}). قسمت نخست این حدیث در العدد القویة (ص۲۹۳) از امام رضا{{ع}} نیز نقل شده است.</ref> شود<ref>یادآوری میشود روایات معتبر و غیرمعتبر در این باره فراوان است و در اینجا به چند نمونه آن اشاره شده است.</ref>.
| | ==== [[عدالتمحوری]] ==== |
| | | [[عدل]] به معنای نهادن هر چیزی در جای خود است<ref>ر.ک: ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰، ماده «عدل» ({{عربی|الْعَدْلُ، مَا قَامَ فِي النُّفُوسِ أَنَّهُ مُسْتَقِيمٌ}}). لازمه این تعبیر {{عربی|إِعْطَاءُ كُلِّ شَيْءٍ حَقَّهُ}} است (محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، واژۀ «عدل»).</ref> که در فارسی از آن به [[دادگری]]، [[انصاف]]، [[میانهروی]]، همطرازی، هموزنی و [[درستی]] تعبیر میشود<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۹، واژه «عدل»؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «عدل».</ref> و در برابر آن، بیتناسبی و [[ظلم]] جای دارد. |
| با رویکرد به این [[آموزهها]]<ref>یادآوری میشود روایات به این مضمون، در منابع روایی فراوان است و از مجموع آنها، تواتر اجمالی بر اعتبارشان به دست میآید؛ یعنی به صحت یکی از چند حدیثی که دربارۀ این موضوع آمده است، علم اجمالی حاصل میشود و در اینجا برای نمونه تنها به چند مورد اشاره شده است.</ref> [[عزّت]] و [[سربلندی]]، از مبانی معرفتشناسیِ [[استقلال اقتصادی]] شمرده میشود و استقلال اقتصادی از مبانی فرمول تلاش حداکثری برای درآمدی است که دستیابی به آن از این راه [[حافظ]] عزّت [[مؤمن]] است؛ به همین جهت دو [[امام باقر]] و [[رضا]]{{ع}} در این باره فرمودهاند: هنگام [[نیازمندی]]، از دشمنِ ما [[یاری]] نجویید که پیامد آن، ازدسترفتن عزّت شماست، بلکه از [[مال]] ما استفاده کنید<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۵ با سند صحیح. سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ج۱، ص۲۳۰ ({{متن حدیث|... قَالَ الْبَاقِرُ{{ع}} لِجَابِرٍ: لَا تَسْتَعِنْ بِعَدُوٍّ لَنَا...}}).</ref>.
| |
| از این گونه [[روایات]] - که در منابع، فراوان است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۴۸، ح۴... ({{متن حدیث|طَلَبُ الْحَوَائِجِ إِلَى النَّاسِ اسْتِلَابٌ لِلْعِزِّ وَ مَذْهَبَةٌ لِلْحَيَاءِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ عِزٌّ لِلْمُؤْمِنِ}}). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ش۸۱۸۳ ({{متن حدیث|السُّؤَالُ يُضْعِفُ لِسَانَ الْمُتَكَلِّمِ وَ يَكْسِرُ قَلْبَ الشُّجَاعِ الْبَطَلِ وَ يُوقِفُ الْحُرَّ الْعَزِيزَ مَوْقِفَ الْعَبْدِ الذَّلِيلِ وَ يُذْهِبُ بَهَاءَ الْوَجْهِ وَ يَمْحَقُ الرِّزْقَ}}).</ref> - بر میآید که [[خودکفایی]] و استقلال اقتصادی، از مبانی تلاش [[اقتصادی]] است و نتیجه و [[حکمت]] آن، [[کرامت انسانی]] و بازداری از [[خواری]] است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۳</ref>
| |
| | |
| ====[[حلالطلبی]]====
| |
| بر اساس [[جهانبینی دینی]] و کتاب و [[سنّت]]، [[انسان]] [[وظیفه]] دارد در [[تولید]]، [[توزیع]] و [[مصرف]] بر پایۀ [[حلال و حرام]] [[الهی]] گام بر دارد؛ [[فلسفه]] این [[حکم]] آن است که اولاً به اقتضای منظر [[توحیدی]]، همه چیز به [[خدا]] اختصاص دارد<ref>{{متن قرآن|وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطًا}} «و آنچه در آسمانها و در زمین است از آن خداوند است و خداوند به هر چیزی، نیک داناست» سوره نساء، آیه ۱۲۶.</ref> و انسان [[خلیفه]] و [[امانتدار]] اوست<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا}} «خداوند به شما فرمان میدهد که امانتها را به صاحب آنها باز گردانید و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید؛ بیگمان خداوند به کاری نیک اندرزتان میدهد؛ به راستی خداوند شنوایی بیناست» سوره نساء، آیه ۵۸؛ {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: میخواهم جانشینی در زمین بگمارم، گفتند: آیا کسی را در آن میگماری که در آن تباهی میکند و خونها میریزد در حالی که ما تو را با سپاس، به پاکی میستاییم و تو را پاک میشمریم؛ فرمود: من چیزی میدانم که شما نمیدانید» سوره بقره، آیه ۳۰.</ref> و فرد [[امین]] نیز در پی افزایش بیحساب مالِ [[دنیا]] و [[فخرفروشی]] نیست؛ بلکه [[حفظ]] و [[ادای امانت]] را برای خود [[تکلیف الهی]] میداند. این [[تکالیف]] در [[امور مالی]]، تنها بر مبنای [[کسب حلال]] - که مبتنی بر اصل [[اِباحه]] و حلیّت<ref>اصل اِباحه به معنای مجازبودن تصرفات مالی است که از مبانی مالی در فقه شمرده میشود. اگر در حلال و حرامبودن فعل یا موضوعی تردید شود و شارع نیز آن را منع نکرده باشد، حکم به مجازبودن وحلیّت آن میشود (ر.ک: حیدرمحمد صنقورعلی، المعجم الاصولی، ص۸-۱۰) و مستندش آیات و روایات مربوط است؛ آیاتی مانند آیه ۱۶۸ سورۀ بقره و آیه ۵ سورۀ مائده و آیه۳۲ سورۀ اعراف و روایاتی مانند {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ مُطْلَقٌ حَتَّى يَرِدَ فِيهِ نَهْيٌ}} (محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۱۷، ح۹۳۷) و {{متن حدیث|كُلُّ شَيْءٍ هُوَ لَكَ حَلَالٌ، حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ حَرَامٌ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ}} (محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۳۱۳، ح۴۰؛ باسند معتبر) و....</ref> است - انجامیافتنی است؛ پس [[حلالطلبی]] نقشی کلیدی دارد. شاید به همین جهت بوده که در [[حدیث معراج]] آمده است: ای احمد، اگر خوردنی و نوشیدنی تو [[پاک]] و [[حلال]] باشد، در [[حفظ]] و پناه من خواهی بود<ref>حسن بن علی دیلمی، ارشاد القلوب، ص۲۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۴، ص۲۶، ح۶. ({{متن حدیث|يَا أَحْمَدُ... فَإِنْ أُطِيبَ مَطْعَمُكَ وَ مَشْرَبُكَ فَأَنْتَ فِي حِفْظِي وَ كَنَفِي...}}).</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} نیز فرمود: کسی که از راه [[حرام]] [[مالی]] کسب کند، [[خدا]] عباداتی مانند [[صدقه]]، آزادکردن برده، [[حج]] و عمرۀ او را نمیپذیرد و به آمار آن حرام، بر [[آلودگی]] او میافزاید. اگر آن را برای پس از خود ذخیره کند، بر عذابش میافزاید<ref>محمد بن علی صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص۲۸۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح۱۴۴۸۳ ({{متن حدیث|... مَنِ اكْتَسَبَ مَالًا حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ}}).</ref>.
| |
| | |
| ثانیاً [[آدمی]] همواره در پی [[سعادت]] و کمال است و برای دستیابی به این [[هدف]]، عوامل مختلفی از جمله بهرهگیری از [[مال]] حلال نقش مبنایی دارند؛ چون مال حلال با رعایت [[تقوای الهی]] به دست میآید و [[تقوا]] از سرچشمۀ [[معرفت به خدا]] میجوشد<ref>منسوب به امام صادق{{ع}}، مصباح الشریعه، ص۵۹ ({{متن حدیث|قَالَ الصَّادِقُ{{ع}}: التَّقْوَى مَاءٌ يَنْفَجِرُ مِنْ عَيْنِ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ تَعَالَى}}).</ref> که رابطۀ آن با [[معرفت]] همانند رابطۀ شاخه و ریشۀ درخت است؛ پس رعایت عملی [[تقوا]]، مبانی و ریشههای [[معرفتی]] را تقویت میکند و قوت مبانی معرفتی مایۀ افزایش [[سلامت]] و [[توازن]] [[اعمال]] (شاخهها) و بهسامانشدن [[زندگی]] است؛ به همین جهت در [[آموزههای دینی]] نقش [[مال]] [[حلال]] در امور فراوان زندگی مهم دانسته شد. درواقع میتوان گفت در این [[آموزهها]] به آثار حلال و پیامدهای [[حرام]] پرداخته شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود.
| |
| | |
| [[قرآن کریم]] با خطابِ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ}} که از عمومیترین خطابهای اوست، به همه [[انسانها]] [[فرمان]] داده که از آنچه در [[زمین]] است، از نوع حلال و [[پاکیزه]] آن بهره بگیرید<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلَالًا طَيِّبًا وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ}} «ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاک است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید که او برای شما دشمنی آشکار است» سوره بقره، آیه ۱۶۸.</ref>. [[پیام]] این خطاب آن است که [[کافر]] و [[مسلمان]] باید از مال حلال بهره بگیرند و از حرامش بپرهیزند<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۸، ص۴۸۴.</ref>؛ به همین جهت در [[فقه]]، این موضوع بررسی میشود که آیا [[کافران]] با نپذیرفتن [[اصول دین]]، نسبت به [[احکام]] فرعی [[دین]] از جمله [[طلب حلال]] [[تکلیف]] دارند یا نه و نتیجه گرفته میشود که نسبت به آنها نیز تکلیف دارند<ref>روحالله خمینی، تحریرالوسیله، ج۱، ص۲۹۷ (کتاب الزکاة، مسأله ۱۰).</ref>. در [[روایات]] نیز بهرهگیری از مال حلال و [[پرهیز]] از مال حرام در درآمد و [[مصرف]]، برای کسب [[سعادت]] و کمال، مورد تأکید فراوان است؛ در برخی از آنها تلاش برای [[روزی حلال]] بر هر مرد و [[زن]] مسلمان [[واجب]]<ref>تاجالدین محمد بن محمد شعیری، جامع الاخبار، ص۱۳۹، ح۴۲؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۱۷، ح۸۲ ({{متن حدیث|... قَالَ النَّبِيُّ{{صل}}: طَلَبُ الْحَلَالِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ}}).</ref>، بلکه نُهدهم [[عبادت]]<ref>محمد بن حسن حر عاملی، الجواهر السنیة فی الاحادیث القدسیه، ص۱۹۷؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۷۴، ص۲۷ ({{متن حدیث|فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ: يَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةَ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ}}).</ref> و [[برترین]] [[عبادت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۷۸، ح۶ ({{متن حدیث|... رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَالِ}}). با سند معتبر نزد مجلسی (مرآة العقول، ج۱۹، ص۳۲).</ref> شمرده شده، در برخی دیگر نیز بهترین کمک برای تحصیل [[رفاه]] [[آخرت]] به شمار آمده است<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۵۶ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: نِعْمَ الْعَوْنُ، الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ}}).</ref> و موجب [[آمرزش گناهان]]<ref>محمد بن علی صدوق، الامالی، ص۳۶۴، ح۹ ({{متن حدیث|عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ بَاتَ كَالًّا مِنْ طَلَبِ الْحَلَالِ بَاتَ مَغْفُوراً لَهُ}}).</ref>، بلکه راه [[نجات]] از [[خشم خدا]] دانسته شده است؛ چنانکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: هر که لقمۀ [[حلال]] خورد، فرشتهای برایش [[آمرزش]] طلبد تا از خوردنش فارغ شود و هر که لقمۀ [[حرام]] خورد، به خشم خدا گرفتار آید<ref>محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۷؛ رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۵۰ ({{متن حدیث|... وَ مَنْ أَكَلَ اللُّقْمَةَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ}}).</ref> و به فرموده آن گرامی حتی بیاهمیتی نسبت به [[کسب درآمد]] که از کجا به دست میآید، سبب میشود [[خدا]] نیز نسبت به جهنمبردنش بیاهمیت باشد<ref>رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۴۶۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۹۸، ح۲۱۰۸۰ ({{متن حدیث|مَنْ لَمْ يُبَالِ مِنْ أَيْنَ اكْتَسَبَ الْمَالَ لَمْ يُبَالِ اللَّهُ مِنْ أَيْنَ أَدْخَلَهُ النَّارَ}}).</ref> و در برخی دیگر هم، سختکوشِ پرهیزکارِ از حرام را همانند مجاهدِ در [[راه خدا]] دانستهاند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۸، ح۳ ({{متن حدیث|... إِذَا كَانَ الرَّجُلُ مُعْسِراً فَيَعْمَلُ بِقَدْرِ مَا يَقُوتُ بِهِ نَفْسَهُ وَ أَهْلَهُ وَ لَا يَطْلُبُ حَرَاماً فَهُوَ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّهِ}}).</ref>. در پارهای دیگر [[استجابت دعا]] به کسب [[پاکیزه]] و حلال وابسته شده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۴۸۶، ح۹ ({{متن حدیث|... مَنْ سَرَّهُ أَنْ يُسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتُهُ فَلْيُطِبْ مَكْسَبَهُ}}). سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۲۴ ({{متن حدیث|رُوِيَ أَنَّ رَجُلًا أَتَى النَّبِيَّ{{صل}} فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَسْتَجِيبَ دُعَائِي، فَقَالَ{{صل}} إِنْ أَرَدْتَ ذَلِكَ فَأَطِبْ كَسْبَكَ}}).</ref>؛ افزون بر اینها در نقل معتبری<ref>سند روایت صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۵).</ref> از [[امام باقر]]{{ع}} آمده است که [[پیامبر]]{{صل}} در آخرین [[حج]] خود، [[پیام الهی]] درباره [[حلال و حرام]] را چنین [[ابلاغ]] کرده است: تا [[رزق]] کسی در [[دنیا]] کامل نشود، مرگش فرا نرسد؛ پس از [[خدا]] [[پروا]] کنید و روزی را به [[نیکی]] [[طلب]] کنید<ref>توجه به دو نکته توضیحی در اینجا لازم است: ۱. نظم الهی به لحاظ مدت عمر و مقدار روزی به دو قسمت مقضی و مسمّا تقسیم میشود ۱. بدون تعیین، بلکه به خواست الهی؛ ۲. امری مشخص. راز این تقسیم آن است که کوشش بشر و چگونگی سعی او و نیز مقدار تلاش وی سهم تعیینکنندهای در ایجاد زمینه برای اندازه عمر و روزی دارد؛ هرچند قضا و قدر الهی به اراده او وابسته است، ولی خدای بزرگ به زمینهها توجه میکند و به قابلیتی که فرد در خود ایجاد کرده، عنایت دارد. ۲. وظیفه انسان طبق رهنمود عقل و نقل معتبر، اجمال در طلب است. معنای اجمال در طلب، خواست جمیل است و طلب جمیل، کوشش مطابقِ با حکم دین در حلال و حرام و اطاعت الهی است. چیزی که مطابق با حکم دین نباشد، تلاش جمیل نیست. اگر در اطلاق رایج، گفته میشود اجمال در طلب به این است که «بهرهگیری تو از خود و ابزار کار بیش از تباهکننده و کمتر از حریص باشد» (محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج۲۲، ص۴۶۲) به این جهت است که اینگونه رفتار، مطابق حکم خداست؛ بنابراین نشان جمالِ طلب آن است که کوشش اقتصادی و درآمد آن، با حلال و حرام و اطاعت الهی مطابقِ باشد؛ پس صبر بر حرام و پرهیز از آن، متمّم جمال طلب است (ر.ک: عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۳، ص۶۲۳، با اصلاح).</ref>. تأخیر روزی و بهرهدهی دیرپای تلاش [[اقتصادی]]، شما را به کسب آن از راه [[حرام]] وا ندارد؛ چراکه [[خدا]] رزقش را از راه [[حلال]]، نه حرام، [[توزیع]] کرده است؛ پس تقواپیشگیِ صبورانه موجب دستیابی به [[رزق حلال]] است و [[پردهدری]] و [[شتابزدگی]] در این راه، هرچند [[مال]] [[حرام]] را در پی دارد، موجب ازدستدادن [[روزی حلال]] در [[دنیا]] و محاسبۀ سخت در [[آخرت]] است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۷۴، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶ ص۳۲۱، ح۱ ({{متن حدیث|... وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً...}}).</ref>.
| |
| | |
| مناسب است برای [[شفافیت]] بیشترِ نقش مبنایی [[حلال و حرام]] در [[سرنوشت]] [[آدمی]] و [[خوشبختی]] و [[بدبختی]] او به یکی از رازهای این [[حُکم]] [[الهی]] اشاره شود. بر پایه [[جهانبینی]] [[توحیدی]]، [[انسان]]، ترکیبی از [[جسم]] و [[جان]] است که جسم از [[عالم ماده]] و طبیعت و [[روح]] از عالمِ ملکوتِ مجرد است و این دو، دو مرتبه از مراتب وجود هستند؛ بنابراین لازمه [[شناخت]] او [[معرفت]] به این دو مرتبه هستی است؛ پس شناخت [[عوالم هستی]]، مقدم بر [[انسانشناسی]] است و لازمه [[هستیشناسی]]، [[شناخت مبدأ]] است. در [[بینش]] [[اسلامی]]، میان این سه امر، پیوند وثیقی وجود دارد و شناخت هر یک بدون دیگری، کاری دشوار است. اگر انسان مطالعات خود را در [[علوم تجربی]]، به صورت افقی و بدون هیچگونه ارتباطی با [[مبدأ هستی]] ادامه دهد، شاید همچون [[جوامع بشری]] معاصر، به پیشرفتهایی ظاهری دست یابد؛ ولی آثار ویرانگر آن به سبب عدم [[درک]] جایگاه انسان، بسیار زیاد خواهد بود. چنانچه بر پایه هستیشناسی توحیدی، [[حقیقت انسان]] را جان [[ملکوتی]] او بداند، در معالجه او هرگز وی را با [[حیوان]] یکسان نپندارد و دائماً از بیماریهای مشترک انسان و دام سخن نگوید و برای [[شناسایی]] راه [[درمان]] انسان، فقط به [[حیوانات]] آزمایشگاهی روی نیاورد و هر داروی حلال و حرام را برایش تجویز نخواهد کرد<ref>عبدالله جوادی آملی، تفسیر انسان به انسان، ص۷۳ - ۷۵.</ref>؛ زیرا به این نکته توجه دارد که امور حرام، در [[قوس نزول]] [[تنزّل]] میکند و در [[نسل]] او اثر میگذارد و فرزندانی [[ناصالح]] پدید میآورد؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} [[مال]] [[حرام]] را در نسلهای آیندۀ [[انسان]] مؤثّر دانسته، گفتند: آثار کسب [[حرام]] در نسلهای [[آینده]] هویدا خواهد شد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۲۴ - ۱۲۵، ح۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۶۷، ص۲۳۹ ({{متن حدیث|... كَسْبُ الْحَرَامِ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ}}). سند روایت موثق کالصحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۸۹).</ref>. در قوس صعود نیز از [[خوردنیها]] و نوشیدنیهای حرام و [[نامشروع]] [[برهان عقلی]] و [[عرفان نظری]] فراچنگ نمیآید، بلکه اندیشهای مانند مغالطات، [[شبهات]]، موهومات، رسومات و رسوبات [[جاهلی]] بر میخیزد؛ ازاینرو [[عالمان]] و دانشورانی چون [[بوعلی سینا]] متعهّد شدند که برای درمانِ [[بیماری]]، هرگز از شراب استفاده نکنند<ref>ر.ک: عبدالله جوادیآملی، صورت و سیرت انسان در قرآن، ص۲۳ - ۲۵؛ همو، «مبانی درمان معنوی در اسلام»، ش۹۰، اسفند ۱۳۹۰.</ref>.
| |
| | |
| با توجه به این [[آموزهها]] [[حلالطلبی]] و [[پرهیز از حرام]] در [[معیشت]] و [[زندگی]]، یکی از مبانی اساسی و مهم تلاشها و فرمولهای [[اقتصادی]] در درآمد و [[مصرف]] است و هیچگونه تردید ی در آن نیست. بر این مبنا برخی فرمولهای اقتصادی مانند [[ربا]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۸۲، وصیة النبی، ح۳۹ ({{متن حدیث|... عَنْ رَسُولِ اللَّهِ{{صل}}: شَرُّ الْكَسْبِ كَسْبُ الرِّبَا}}).</ref>، [[دزدی]]، [[خیانت]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۲۸، ح۴ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:... لَا يَصْلُحُ شِرَاءُ السَّرِقَةِ وَ الْخِيَانَةِ إِذَا عُرِفَتْ}}).</ref>، [[رشوه]]، [[فریب]] و هر نوع [[داد و ستد]] کالاهای حرام - مانند شراب، مردار و... -<ref>علی بن ابراهیم قمی، تفسیر القمی، ج۱، ص۱۷۰؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۶۲؛ ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۳۱، ح۴۵۸؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۹۴، ح۲۲۰۶۵.</ref> ممنوع دانسته شده و پلیدترین کسب شمرده میشود.
| |
| | |
| با این رویکرد، حلالمحوری و عدم [[نفوذ]] درآمد نامشروع در معیشت معصومان{{عم}} از مسائل اساسی سیرۀ آن گرامیان بوده و به دقت عملی میشد. در این مطلب به لحاظ [[تاریخی]] و نیز با لحاظ [[مبانی کلامی]]، جای کمترین تردید نیست؛ چنانکه [[امام صادق]]{{ع}} درباره [[پیامبر]]{{صل}} گفتند: او هیچگاه در دوران عمرش از [[حرام]] استفاده نکرد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۶۵، حدیثالناس یومالقیامة، ح۱۷۵ ({{متن حدیث|... مَا أَكَلَ مِنَ الدُّنْيَا حَرَاماً قَطُّ...}}). سند حدیث صحیح است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۲۶، ص۳۰).</ref> و در مورد دیگر معصومان{{عم}} نیز تعبیرهای مشابه در دست است و برای [[درک]] [[میزان]] اهتمام آنان در این باره به ذکر چند نمونه از [[سیره]] ایشان بسنده میشود:
| |
| | |
| ۱. گروهی از [[یهودیان]] [[شام]] که به [[مکه]]<ref>معروف است که یهودیان در مکه زندگی نمیکردند؛ ولی ابنشهرآشوب (مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۵۶) به نقل از علی بن ابراهیم میگوید: «به هنگام تولد پیامبر{{صل}} فردی به نام یوسف یهودی در مکه میزیست». شاید سخن معروف، مربوط به پس از این دورانها باشد.</ref>[[سفر]] کرده بودند، گفتند: در کتابهای ما آمده است که [[خدا]] محمد را از [[لقمه حرام]] و شبههناک [[حفظ]] میکند، پس با غذای حرامی او را بیازماییم؛ آنگاه با تشکیل جلسۀ میهمانی در پی [[آزمودن]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} برآمدند و مرغی را بدون [[اجازه]] مالکش برداشته، آن را بریان کردند و در پیش روی آن گرامی نهادند و آن حضرت هرگاه لقمهای بر میداشت، از دستش فرو میافتاد. به آنان فرمود: «این لقمه، شبههناک است و خدا مرا از لقمه حرام و شبههناک حفظ میکند»<ref>ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۶۴ ({{متن حدیث|... فَجَاءُوهُ بِدَجَاجَةٍ أُخْرَى مُسَمَّنَةٍ مَشْوِيَّةٍ قَدْ أَخَذُوهَا، لِجَارٍ لَهُمْ غَائِبٍ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}:... وَ مَا أَرَاهَا إِلَّا مِنْ شُبْهَةٍ يَصُونُنِي رَبِّي...}}). این روایت در بحار الانوار، ج۱۷، ص۳۱۱ -۳۱۳) به نقل از تفسیر منسوب به امام عسکری از امام هادی{{ع}} نقل شده است.</ref>. خبر [[برخورد پیامبر]] در میهمانی گروهی از [[انصار]] در [[مدینه]] هم بر همین مطلب حکایت دارد؛ وقتی انصار گوشت گوسفندی بریانشده را در برابر آن گرامی نهادند، ایشان بیفاصله فرمود: «این گوشت به من خبر میدهد که به شیوهای ناحق تهیه شده است». آنان با [[تصدیق]] سخن آن حضرت گفتند: چون در [[بازار]] گوسفندی نیافتیم گوسفند همسایهای را بیاذن او برداشتیم و بهایش را میپردازیم؛ ولی [[پیامبر]] از آن استفاده نکرد<ref>علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۳۹۲؛ ابنقدامه، الشرح الکبیر، ج۵، ص۳۹۵ ({{متن حدیث|... إِنَّ النَّبِيَّ{{صل}}... فَقَالَ: إِنَّ هَذِهِ الشَّاةَ تُخْبِرُنِي أَنَّهَا أُخِذَتْ بِغَيْرِ حِلِّهَا...}}).</ref>.
| |
| به فرمودۀ [[امام صادق]]{{ع}} مردی از [[خاندان]] [[ثقیف]] برای [[پیامبر اکرم]]{{صل}} دو ظرف شراب [[هدیه]] برده بود که به [[فرمان]] آن حضرت دور ریخته شد، حتی حاضر به فروش و استفادۀ از بهای آن نشد و افزود چیزی را که [[خدا]] [[حرام]] کرده، بهایش را نیز حرام کرده است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۲۳۰، ح۲؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳۶، ح۷۲ سند روایت حسن است.</ref>. این گزارشها بر عدم [[نفوذ]] حرام به [[زندگی پیامبر]]{{صل}} [[گواه]] است.
| |
| | |
| ۲. توصیۀ [[امیرمؤمنان]]{{ع}} به مردی ثقفی مبنی بر اینکه خوش ندارم معدهام را جز از غذای [[پاکیزه]] و [[حلال]] [[سیر]] کنم و تو نیز از غذایی که به حلالبودن آن [[علم]] نداری، بپرهیز<ref>علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۱۷۵؛ علامه حلی، آینه یقین، ص۸۸ ({{متن حدیث|... وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أُدْخِلَ بَطْنِي إِلَّا طَيِّباً...}}).</ref>، [[گواهی]] دیگر است.
| |
| | |
| ۳. [[تلاش فراوان]] [[متوکل عباسی]] برای نوشاندن شراب به [[امام هادی]]{{ع}} و امتناع آن حضرت از این کار و ابراز [[خشم]] [[متوکل]] از آن گرامی، از نمونههای دیگر است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۰۲؛ محمد ب ن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۳۰۷ ({{متن حدیث|كَانَ الْمُتَوَكِّلُ يَقُولُ: وَيْحَكُمْ قَدْ أَعْيَانِي أَمْرُ ابْنِ الرِّضَا وَ جَهَدْتُ أَنْ يَشْرَبَ مَعِي وَ أَنْ يُنَادِمَنِي فَامْتَنَعَ}}).</ref>. اینها نمونههایی از حلالمحوری معصومان{{عم}} است که در [[حدیث]] و [[تاریخ]] آمده است و با این توجه، بهرهگیری از هر نوع درآمدی که حلال نباشد، ممنوع است. در اینجا شایسته بود به آثار و پیامدهای بهرهگیری از [[مال]] [[حلال و حرام]] پرداخته میشد؛ ولی گستردگی آن، مجالی دیگر را میطلبد؛ هرچند به برخی از آن آثار و پیامدها در ضمن این بحث اشاره شده است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۱۹</ref>
| |
| | |
| ====[[مدیریت معاش مالی]]====
| |
| دربارۀ [[مدیریت]] و [[تدبیر]] ([[برنامهریزی]]) [[نیکو]] در [[معیشت]] و نقش مبنایی آن در فصل یکم مطالبی گفته شده<ref>ر.ک: فصل یکم، عنوان «مدیریت و تدبیر مالی».</ref> مبنی بر اینکه [[مدیریت]]، با توجه به معنایش بر مؤلفههایی مانند اطلاعیابی، [[برنامهریزی]]، [[هدایت]] و [[نظارت]] تأکید دارد. [[مدیریت اقتصادی]]، [[سازماندهی]] صحیح [[زندگی]] [[اقتصادی]] در محیطی است که عملیات فنی، [[مالی]] و مانند آن را در بر میگیرد<ref>توماس سووه، فرهنگ اصطلاحات اجتماعی و اقتصادی، ص۱۶۸.</ref>؛ بنابراین مدیریتِ مالی در زندگی از موضوعاتی است که در [[بهرهوری اقتصادی]] تأثیر مبنایی دارد؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} نداشتن [[مدیریت]] و برنامهریزی در [[معیشت]] را مایۀ [[تنگدستی]] [[آدمی]] دانسته است<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۳۴۸، ح۲۰۷۰۴ ({{متن حدیث|... وَ تَرْكُ التَّقْدِيرِ فِي الْمَعِيشَةِ يُورِثُ الْفَقْرَ}}).</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۲۷</ref>
| |
| | |
| ====[[عدالتمحوری]]==== | |
| [[عدل]] به معنای نهادن هر چیزی در جای خود است<ref>ر.ک: ابنمنظور، لسان العرب، ج۱۱، ص۴۳۰، ماده «عدل» ({{عربی|الْعَدْلُ، مَا قَامَ فِي النُّفُوسِ أَنَّهُ مُسْتَقِيمٌ}}). لازمه این تعبیر {{عربی|إِعْطَاءُ كُلِّ شَيْءٍ حَقَّهُ}} است (محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۴، واژۀ «عدل»).</ref> که در [[فارسی]] از آن به [[دادگری]]، [[انصاف]]، [[میانهروی]]، همطرازی، هموزنی و [[درستی]] تعبیر میشود<ref>علیاکبر دهخدا، لغتنامه، ج۹، واژه «عدل»؛ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «عدل».</ref> و در برابر آن، بیتناسبی و [[ظلم]] جای دارد<ref>ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ماده «عدل». گاهی عدل و قِسط - به کسر «ق» - با هم به کار میروند؛ ولی در مفهوم با هم فرق دارند. «قِسْط» به معنای جزء مساوی است. عدل هرچند به آن نزدیک است، مرادف آن نیست؛ به دیگرسخن عَدل، وصف شخص و کاری است که در آن انصاف رعایت شده باشد؛ اما قِسط افزون بر آنکه به معنای عدل نزدیک است، معنای سهم را هم در بر دارد و وصف چیزی است که به چند جزء قسمت میشود؛ بنابراین «قِسط» به معنای سهم و «أقساط» به معنای سهام و «إقساط» و «تقسیط» به معنای تجزیه و تقسیم و سهمبندی است. «مُقسط» به کسی گویند که قسمت و سهم صاحبان حق را میپردازد: {{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}} «خداوند دادگران را دوست میدارد» سوره مائده، آیه ۴۲ ر.ک: ابنمنظور، لسانالعرب، ج۷، ص۳۷۷، ماده «ق س ط». عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۷، ص۲۴۲؛ چنانکه قَسط، به فتح «ق» به معنای ظلم و ستم است و در مقابل کلمه قِسط قرار دارد (ر.ک: ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۵، ص۸۶، ماده «ق س ط»). این واژه در آیه {{متن قرآن|وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا}} «و اما رویگردانان از راه درست، هیزم دوزخاند» سوره جن، آیه ۱۵ درباره ظالمان است؛ یعنی ظالمان هیزم و مواد خام آتش جهنماند و خودشان آتش را تأمین میکنند (عبدالله جوادی آملی، «نسیم اندیشه»، دفتر اول، ص۱۳۳).</ref>. [[عدل]] غیر از [[مساوات]] است. مساوات از ماده [[سواء]] به معنای [[برابری]] و هماندازهبودن است؛ هرچند [[استحقاق]] متساویِ افراد و اجزا در میان نباشد<ref>ابنفارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۱۱۲، ماده «سوی». عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۴، ص۵۰۴.</ref>؛ ولی کار عادلانه به تناسب [[استعداد]]، استحقاق و ظرفیت موارد آن است؛ بنابراین [[ادراک]] صحیح از معنای [[عدل]]، عدم اختلاط آن با [[مساوات]] است و عدل بسندهکردن هر کسی به اندازۀ ظرفیت و استعداد و [[استحقاق]] خود است<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل االهی)، ص۷۸-۸۲؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۱۲، ص۵۸۸.</ref>. [[شهید مطهری]] برای عدل، چند معنا و مورد بیان کرده است که برخی از آنها، تنها دربارۀ [[عدل الهی]] در [[نظام تکوین]] معنا مییابد و ارتباطی با این بحث ندارد<ref>در این گزینه عدل به این معناست که آفریدگار هستی در افاضة وجود، استحقاقها را رعایت کرده و از رحمتش نسبت به آنچه امکان رحمت در وجود و کمال را دارد، دریغ نداشته است. طبق این گزینه هر موجودی بر اساس استحقاق و امکانش، درجه وجود و کمال وجودی را دریافت میکند. عدل الهی به این معنا، همان فضل و جود اوست که از صفات کمالش است و در برابرآن، ظلم قرار دارد که به معنای منع فیض و امساک جود از وجودی است که استحقاقش را دارد و این چون نقص است در خدای کاملِ مطلق راه ندارد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱-۸۲).</ref>. برخی از آن معانی به [[عدالت]] بشری مربوط میشود و برخی دیگر به [[نظام احسن]] [[الهی]] و به رفتارهای [[آدمی]] در [[زندگی]] ارتباط مییابد. | |
|
| |
|
| دو معنا به گزینۀ عدالت بشری مربوط میشود: | | دو معنا به گزینۀ عدالت بشری مربوط میشود: |
| #عدل به معنای رعایت [[تساوی]] در زمینۀ استحقاقهای متساوی و [[نفی]] هرگونه [[تبعیض]] است که این معنا، به معنای بعدی عدل باز میگردد. | | # عدل به معنای رعایت [[تساوی]] در زمینۀ استحقاقهای متساوی و [[نفی]] هرگونه [[تبعیض]] است که این معنا، به معنای بعدی عدل باز میگردد. |
| #عدل به معنای [[رعایت حقوق]] افراد و اولویتهای آنان است<ref>منشأ این اولویتها، تلاش و فعالیت افراد یا دستگاه هدفدار آفرینش - مانند حق اولویت کودک نسبت به شیر مادرش که دستگاه آفرینش، آن شیر را به تناسب آن کودک آفرید - و یا خصوصیت ذاتی بشر است که الزاماً نوعی اندیشهها را برای دستیابی به مقاصد طبیعی خود به کار میگیرد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).</ref>؛ یعنی افراد [[جامعه]] برای اینکه بتوانند بهتر به [[سعادت]] برسند، باید [[حقوق]] و اولویتهای یکدیگر را رعایت کنند. این مفهوم، همان [[عدالت]] بشری است که [[وجدان]] هر فردی آن را میپذیرد و نقطه مقابلش را - که عدم رعایت اولویتها و پایمالکردن [[حقوق دیگران]] است - [[ظلم]] مینامد و محکومش میکند. این معنا به لحاظ اینکه از یک سو بر اساس اصل اولویتها و استحقاقهاست و از سوی دیگر از خصوصیت ذاتی [[بشر]] ریشه میگیرد، از مختصّات بشری است و در ساحت [[حریم]] کبریای [[الهی]] راه ندارد<ref>چون هرگونه تصرف او در چیزی، تصرف در مِلکش است و همه چیز آن از اوست و هر موجودی در مقایسه با او نسبت به هر چیزی، اولویت و حق ندارد، پس ظلم به معنای عدم رعایت اولویت و حق دیگری، درباره او محال است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).</ref> و واژۀ ظلم در برابر این دو معنا، ظلم بشری نامیده میشود؛ چنانکه [[عدل]] به این دو معنا، عدل بشری نامیده میشود. | | # عدل به معنای [[رعایت حقوق]] افراد و اولویتهای آنان است<ref>منشأ این اولویتها، تلاش و فعالیت افراد یا دستگاه هدفدار آفرینش - مانند حق اولویت کودک نسبت به شیر مادرش که دستگاه آفرینش، آن شیر را به تناسب آن کودک آفرید - و یا خصوصیت ذاتی بشر است که الزاماً نوعی اندیشهها را برای دستیابی به مقاصد طبیعی خود به کار میگیرد (ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).</ref>؛ یعنی افراد [[جامعه]] برای اینکه بتوانند بهتر به [[سعادت]] برسند، باید [[حقوق]] و اولویتهای یکدیگر را رعایت کنند. این مفهوم، همان [[عدالت]] بشری است که [[وجدان]] هر فردی آن را میپذیرد و نقطه مقابلش را ـ که عدم رعایت اولویتها و پایمالکردن [[حقوق دیگران]] است ـ [[ظلم]] مینامد و محکومش میکند. این معنا به لحاظ اینکه از یک سو بر اساس اصل اولویتها و استحقاقهاست و از سوی دیگر از خصوصیت ذاتی [[بشر]] ریشه میگیرد، از مختصّات بشری است و در ساحت حریم کبریای [[الهی]] راه ندارد<ref>چون هرگونه تصرف او در چیزی، تصرف در مِلکش است و همه چیز آن از اوست و هر موجودی در مقایسه با او نسبت به هر چیزی، اولویت و حق ندارد، پس ظلم به معنای عدم رعایت اولویت و حق دیگری، درباره او محال است (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل الهی)، ص۸۱).</ref> و واژۀ ظلم در برابر این دو معنا، ظلم بشری نامیده میشود؛ چنانکه [[عدل]] به این دو معنا، عدل بشری نامیده میشود<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۲۸.</ref>. |
|
| |
|
| در گزینه نهایی، عدل به معنای تناسب و موزون و متعادلبودن است؛ یعنی در [[نظام احسن]] الهی و نیز در رفتارهای [[آدمی]] باید در هر چیزی، مواد لازم آن به اندازۀ نیازش به کار گرفته شود. اگر مجموعهای را در نظر بگیریم که در آن، اجزای مختلفی به کار رفته و [[هدف]] خاصی از آن در نظر است، باید شرایط معینی در آن، به لحاظ مقدار لازم هر جزء و چگونگی ارتباط اجزا با یکدیگر رعایت شود. تنها در این صورت است که آن مجموعه میتواند [[پایدار]] باشد و نقش مورد نظر را ایفا کند؛ برای مثال یک [[اجتماع]] اگر بخواهد باقی بماند، باید [[متعادل]] باشد و اجتماع متعادل، به کارهای فراوان [[اقتصادی]]، [[سیاسی]]، [[فرهنگی]]، [[قضایی]] و [[تربیتی]] نیاز دارد و این کارها باید میان افراد، به [[میزان]] نیازها و توانمندیها تقسیم شود و برای هر کاری، به تناسب نیازها و توانمندیها و به اندازۀ لازم و ضروری (نه مساوی) از نیرو و [[بودجه]] استفاده شود. در اینجا پای «[[مصلحت]] کل» که در آن، [[پایداری]] «کل» و هدفهایی که از کل در نظر است، به میان میآید. از این منظر، «جزء» فقط وسیله است و حسابی مستقل و برای خود ندارد. آیۀ {{متن قرآن|وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ}}<ref>«و آسمان را برافراشت و ترازو را بگذاشت» سوره الرحمن، آیه ۷.</ref> و [[روایت]] {{متن حدیث|بِالْعَدْلِ قَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ}}<ref>ابنابیجمهور احسائی، عوالی اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۴، ص۱۰۲؛ ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۵، ص۱۰۷ ذیل آیه فوق.</ref> بر همین معنا دلالت دارند و مقصود این است که ساختار [[جهان]]، با [[تعادل]] و تناسبی که دارد، در هر چیز آن، از هر مادهای به قدر لازمش استفاده شده است. در برابر این معنا، بیتناسبی جای دارد نه [[ظلم]]<ref>ر.ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج۱ (عدل االهی)، ص۷۸-۸۲.</ref>.
| | === مبانی مختص === |
| | |
| منظور از مبنابودن [[عدل]] در اینجا به دو معنای [[رعایت حقوق]] و اولویتهای افراد و تناسب و [[توازن]] و [[اعتدال]] همهجانبه است؛ چراکه در [[آیات قرآن]] به هر دو معنا توجه شده است. [[آفرینش]] [[نظام احسن]] [[جهان]] بر مبنای عدل است. مبنا و معیار تمام رفتارها و گفتارهای صحیح در همۀ امور عدل است. [[خدای بزرگ]] در توصیههای [[رفتاری]] به [[بشر]]، نخست به عدل [[فرمان]] میدهد، سپس به [[احسان]] و امور دیگر<ref>{{متن قرآن|إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ}} «به راستی خداوند به دادگری و نیکی کردن فرمان میدهد» سوره نحل، آیه ۹۰.</ref>. [[پیامبر]] [[مأمور]] است در میان [[مردم]] به [[عدالت]] [[رفتار]] کند<ref>{{متن قرآن|وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَيْنَكُمُ}} «و فرمان یافتهام که میان شما دادگری کنم» سوره شوری، آیه ۱۵.</ref>. گفتار بشر باید عادلانه باشد<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى}} «و چون سخن میگویید با دادگری بگویید هر چند (درباره) خویشاوند باشد» سوره انعام، آیه ۱۵۲.</ref>. معیار [[مصالحه]] در [[نزاعها]] عدل است<ref>{{متن قرآن|... فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ}} «... و چون بازگشت، میان آن دو با دادگری آشتی دهید» سوره حجرات، آیه ۹.</ref>. [[معیار داوری]] در نزاعها و همۀ کارها عدل است<ref>{{متن قرآن|وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ}} «و چون میان مردم داوری میکنید با دادگری داوری کنید» سوره نساء، آیه ۵۸.</ref>؛ حتی در [[برخورد با دشمن]] باید رفتارها بر محور عدالت باشد<ref>{{متن قرآن|وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادارد که دادگری نکنید، دادگری ورزید که به پرهیزگاری نزدیکتر است» سوره مائده، آیه ۸.</ref> و معیار در [[صراط مستقیم]] بودن عدل است<ref>{{متن قرآن|هَلْ يَسْتَوِي هُوَ وَمَنْ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَهُوَ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ}} «آیا او با آن کس که به دادگری فرمان میدهد و بر راهی است راست، برابر است؟» سوره نحل، آیه ۷۶.</ref>. با رعایت این نکات، [[آدمی]] میتواند به [[تقوا]] که معیار محوری کمال و [[کرامت انسان]] نزد خداست<ref>{{متن قرآن|إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ}} «بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست» سوره حجرات، آیه ۱۳.</ref>، راه یابد؛ چون [[عدل]] تنها چیزی است که به تقوا نزدیک است و کار غیرعادلانه از تقوا دور است<ref>{{متن قرآن|اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}} «[[دادگری]] ورزید که به [[پرهیزگاری]] نزدیکتر است» [[سوره مائده]]، [[آیه]] ۸. واژه أقرب در اینجا أفعل تعیینی است نه تفضیلی؛ یعنی عدل تنها راه نزدیکی به تقواست. ([[عبدالله جوادی آملی]]، [[تفسیر تسنیم]]، ج۲۲، ص۱۲۲)</ref>؛ خواه تقوا به معنای تقوای از [[الله]] باشد<ref>{{متن قرآن|وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ}} «و از خداوند پروا کنید و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است» سوره بقره، آیه ۱۹۴.</ref> یا [[پرهیز]] از [[آتش]]<ref>{{متن قرآن|فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ}} «پس، از آتشی پروا کنید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست» سوره بقره، آیه ۲۴؛ {{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ}} «ای مؤمنان! خود و خانواده خویش را از آتشی بازدارید که هیزم آن آدمیان و سنگهاست؛ فرشتگان درشتخوی سختگیری بر آن نگاهبانند که از آنچه خداوند به آنان فرمان دهد سر نمیپیچند و آنچه فرمان یابند بجای میآورند» سوره تحریم، آیه ۶.</ref>؛ بنابراین عدل به دو معنای رعایت اولویتهای افراد و تناسب، [[توازن]] و [[اعتدال]] همهجانبه در کارها ملاک و مبنای همۀ امور آدمی، حتی مسائل [[اقتصادی]] و درآمد و [[مصرف]] است. در خصوص [[امور اقتصادی]] از یک سو باید تناسب نیازها و توانمندیها را برای بهکارگیری نیرو و [[بودجه]] رعایت کرد و به اندازۀ لازم و ضروری (نه مساوی) آنها را در درآمد و مصرف به کار گرفت؛ از سوی دیگر باید [[حقوق]] و اولویتهای افراد [[حقیقی]] و [[حقوقی]] را نسبت به امکانات و بهرهگیری از آن رعایت کرد تا حقی پایمال نشود؛ هرچند چنین کاری بسی دشوار است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۲۸</ref>
| |
| | |
| ===مبانی مختص=== | |
| مقصود از مبانی مختص، آن دسته مبانی نظری است که تنها در قسمت درآمد یا [[مصرف]]، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمولهای عملی قسمت مربوط را از آن استخراج کرد. | | مقصود از مبانی مختص، آن دسته مبانی نظری است که تنها در قسمت درآمد یا [[مصرف]]، پایۀ برنامه و کار باشد و بتوان فرمولهای عملی قسمت مربوط را از آن استخراج کرد. |
|
| |
|
| ====مبانی درآمدی==== | | ==== مبانی درآمدی ==== |
| بر پایه [[آموزههای دین]] هر مردی [[وظیفه]] دارد هزینههای [[زندگی]] خود و [[همسر]] و فرزندانش را در حدّ [[کفاف]] و [[توسعه]] زندگی تأمین کند. هر فردی نیز وظیفه دارد در صورت [[توانایی]]، هزینههای زندگی پدر، مادر، اجداد، [[فرزندان]] و [[نوادگان]] نیازمندش را در حدّ کفاف تأمین کند. این [[هزینه]] مخارجی از قبیل [[خوراک]]، [[پوشاک]]، [[مسکن]]، خدمتکار، [[بهداشت]] و [[درمان]]، [[ازدواج]]، رفع نیازها و [[اجرت]] [[حفظ]] یا بازسازی کالاها را شامل میشود<ref>روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۸-۳۰۸، فصل فی النفقات.</ref>. تأمین خردمندانۀ این هزینهها مبتنی بر دستهای از مبانی است که برخی از آنها با مبانی مصرف، مشترکاند و در عنوان مبانی مشترک ذکر شدهاند. برخی نیز تنها مبانی درآمداند که به صورت زیر بازگو میشوند: | | بر پایه [[آموزههای دین]] هر مردی [[وظیفه]] دارد هزینههای [[زندگی]] خود و [[همسر]] و فرزندانش را در حدّ کفاف و [[توسعه]] زندگی تأمین کند. هر فردی نیز وظیفه دارد در صورت [[توانایی]]، هزینههای زندگی پدر، مادر، اجداد، [[فرزندان]] و نوادگان نیازمندش را در حدّ کفاف تأمین کند. این [[هزینه]] مخارجی از قبیل خوراک، [[پوشاک]]، [[مسکن]]، خدمتکار، [[بهداشت]] و درمان، [[ازدواج]]، رفع نیازها و اجرت [[حفظ]] یا بازسازی کالاها را شامل میشود<ref>روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۲، ص۲۹۸-۳۰۸، فصل فی النفقات.</ref>. تأمین خردمندانۀ این هزینهها مبتنی بر دستهای از مبانی است که برخی از آنها با مبانی مصرف، مشترکاند و در عنوان مبانی مشترک ذکر شدهاند. برخی نیز تنها مبانی درآمداند که به صورت زیر بازگو میشوند: |
| | |
| =====[[پرهیز]] از اکلِ [[مال]] به [[باطل]] ([[کلاهبرداری]])=====
| |
| تحصیل خردمندانه درآمدِ [[اقتصادی]]، مناسب [[کرامت]] [[آدمی]] است و [[نیرنگ]] و [[تزویر]] در دستیابی به آن، یکی از راههای [[ناپسند]] است که [[عقل]] و نقل معتبر آدمی را از آن باز داشتهاند. «قاعده [[غرور]]» در [[فقه]]، افراد را از هر نوع [[فریبکاری]] در [[امور اقتصادی]] باز میدارد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۲۶۹-۲۸۴.</ref>؛ به همین جهت [[کسب درآمد]] از راه رفتارهایی چون [[دروغ]]، [[دزدی]]، [[ربا]]، [[کمفروشی]]، مردارفروشی، فریبدادن، [[احتکار]]، [[غصب]]، مبادلۀ مواد افیونی و بیماریزا، داد و ستدِ ابزار [[کارهای حرام]]، نوعی از مجسمهسازی<ref>ساختن مجسمه جانداران حرام است، ولی تصویرهای غیرمجسمهای اشکالی ندارد (روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۷۲، مسئله ۱۲).</ref>، کسب از راه [[غنا]] و... در فقه «اکلِ مال به باطل»<ref>تصرف در مال دیگری بدون مجوز شرعی (ر.ک: محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، واژه «اکل مال به باطل»).</ref> شمرده شده [[و]] مورد [[نهی]] قرار گرفتهاند<ref>ر.ک: شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، ج۱، بخش مکاسب محرمه؛ روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۹ - ۴۷۹.</ref>. هر یک از این راهها از نمونههای [[کلاهبرداری]] شمرده میشوند و دلیل [[فقهی]] هر کدام، بهکارگیری آنها را منع میکند و [[تصرف]] در [[مال]] بهدستآمده از این راهها را ناروا و ممنوع میداند<ref>روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۹، مسئله ۱ و ص۴۷۱، مسئله ۹.</ref>. از منظر [[احادیث]] هم این تصرف، بزرگترین [[گناه]] شمرده شده و عدم پذیرش [[عبادات]] و [[محرومیت از بهشت]] را در پی خواهد داشت؛ چنانکه [[امیرمؤمنان]]{{ع}} تصرف بناحق در مال [[مسلمان]] را در ردیف بزرگترین گناه دانسته است<ref>محمد بن علی صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص۲۷۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۵۱، ح۲۰۹۵۳ (با سند معتبر) ({{متن حدیث|أَعْظَمُ الْخَطَايَا اقْتِطَاعُ مَالِ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِغَيْرِ حَقٍّ}}).</ref> و به فرمودۀ [[امام باقر]]{{ع}} [[مالی]] که از راه [[دروغ]]، [[ربا]]، [[خیانت]] و [[دزدی]] به دست آید، صَرف آن برای [[زکات]]، [[صدقه]]، [[حج]] و [[عمره]] پذیرفته نمیشود<ref>محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۱۴۵، ح۱۴۴۸۲ ({{متن حدیث|مَنْ أَصَابَ مَالًا مِنْ غُلُولٍ أَوْ رِبًا أَوْ خِيَانَةٍ أَوْ سَرِقَةٍ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فِي زَكَاةٍ وَ لَا فِي صَدَقَةٍ...}}).</ref> و اساساً اینگونه درآمد از عوامل [[فساد]] مال است؛ چنانکه در [[روایت]] [[امام رضا]]{{ع}} [[راز]] حرامبودن ربا، [[فساد مالی]] بیان شده است؛ زیرا [[انسان]] وقتی درهمی را به دو درهم میخرد، درهم دومی به لحاظ اینکه به [[ملک]] شخص در نمیآید، [[باطل]] و مایۀ نابودی آن است؛ پس در [[معامله]] ربوی نقصان و کمبود است<ref>محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۹۲، ح۱۰۳، علة تحریمالربا ({{متن حدیث|... إِنَّمَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ لِمَا فِيهِ مِنْ فَسَادِ الْأَمْوَالِ لِأَنَّ الْإِنْسَانَ إِذَا اشْتَرَى الدِّرْهَمَ بِالدِّرْهَمَيْنِ كَانَ ثَمَنُ الدِّرْهَمِ دِرْهَماً وَ ثَمَنُ الْآخَرِ بَاطِلًا فَبَيْعُ الرِّبَا وَكْسٌ}}).</ref>. [[قرآن کریم]] نیز ربا را مایۀ نابودی مال دانسته، فرمود: {{متن قرآن|يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَا}}<ref>«خداوند ربا را کاستی میدهد» سوره بقره، آیه ۲۷۶؛ یعنی همانگونه که در آخر ماه، «قرص ماه» به مَحاق میرود و اثری ندارد، ربا نیز مایه بهمحاقبردن مال آدمی و نابودی آن است.</ref> و برابر سخن [[رسول خدا]]{{صل}} [[مالی]] که از راه [[سوگند دروغ]] به دست میآید - هرچند کم باشد - موجب [[محرومیت از بهشت]] و زمینهساز [[جهنم]] است<ref>ابنابیجمهور احسائی، [[عوالی]] اللئالی فی الاحادیث الدینیه، ج۳، ص۴۴۳؛ [[محمدباقر مجلسی]]، [[بحار الانوار]]، ج۱۰۱، ص۲۰۷، ح۲۰۴ ({{متن حدیث|...
| |
| مَا مِنْ رَجُلٍ اقْتَطَعَ مَالَ امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِيَمِينِهِ إِلَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَ أَوْجَبَ لَهُ النَّارَ. فَقِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ إِنْ كَانَ شَيْئاً يَسِيراً؟ قَالَ: وَ إِنْ كَانَ سِوَاكاً}}).</ref>.
| |
| | |
| بر پایۀ این مطالب بهکارگیری هرگونه فرمولِ درآمدیِ مبتنی بر عناوین یادشده ممنوع است و باید از آن [[پرهیز]] شود و در اینجا میتوان به [[رفتار امام]] صادق{{ع}} که بر این پایه مبتنی بود، مثال زد: [[وکیل]] مالی او (مصادف) - که [[ناآگاهانه]] با دیگرتاجران [[همپیمان]] شده بود تا کالای مورد نیاز [[جامعه]] را با [[سود]] صد در صدی بفروشند و برای هر دینار، به سودی کمتر از یک دینار، [[داد و ستد]] نکنند - با [[مخالفت]] [[امام]] مواجه شد و امام این سود را نپذیرفت<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۱، ح۱؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۳، ح۵۸.</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۳</ref>
| |
| | |
| =====عدم ضرر و [[زیان]]=====
| |
| زیانمندنبودن [[تولید]] و تلاش درآمدی، از مبانی درآمدی است. این، بدان جهت است که زیانمندی آن، مایۀ نابودی [[آدمی]] است؛ درحالیکه تولید و تلاش آدمی باید مایۀ بقا و [[رشد]] او باشد. اگر [[انسان]] [[مکلف]] به رعایت [[حلال و حرام]] [[الهی]] بهویژه در [[بعد اقتصادی]] است، به جهت عدم ضرر و زیان و [[سودمندی]] همهجانبۀ کالا و کار [[حلال]] است و اساساً حرامبودنِ چیزی، به علت زیانآوری آن است<ref>محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، ۵۹۲ (امام رضا{{ع}}: {{متن حدیث|... كُلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ... فَفِيهِ صَلَاحُ الْعِبَادِ... وَ وَجَدْنَا الْمُحَرَّمَ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا حَاجَةَ بِالْعِبَادِ إِلَيْهِ وَ وَجَدْنَاهُ مُفْسِداً دَاعِياً الْفَنَاءَ وَ الْهَلَاكَ...}}).</ref>؛ به همین جهت [[خدای بزرگ]] مواهب طبیعی و [[زیستمحیطی]] را برای صلاح، بقا، بهرهگیری و رفع [[نیاز انسان]] در [[اختیار]] او نهاده است<ref>{{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ}} «آیا ندیدهای که خداوند آنچه را در زمین است و (نیز) کشتیها را که در دریا به فرمان وی روانند، برای شما رام کرده است و آسمان را از فرو افتادن روی زمین- جز به اذن وی- باز میدارد؟ بیگمان خداوند با مردم، مهربانی است بخشاینده» سوره حج، آیه ۶۵؛ {{متن قرآن|مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ}} «برای بهرهوری شما و چارپایان شما،» سوره نازعات، آیه ۳۳؛ {{متن قرآن|مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ}} «آنچه خداوند از (داراییهای) اهل این شهرها بر پیامبرش (به غنیمت) بازگرداند از آن خداوند و پیامبر و خویشاوند و یتیمان و مستمندان و در راه مانده است تا میان توانگران شما دست به دست نگردد و آنچه پیامبر به شما میدهد بگیرید و از آنچه شما را از آن باز میدارد دست بکشید و از خداوند پروا کنید که خداوند، سخت کیفر است» سوره حشر، آیه ۷.</ref>. اگر تلاش درآمدی [[آدمی]] زیانآور باشد، نه تنها نیازها و مشکلاتش بر طرف نخواهد شد، بلکه [[فقر]] و [[بیچارگی]] بر [[زندگی]] وی [[غلبه]] مییابد و پدیده فقر آسیبهای فراوانی در پی دارد که [[زبونی]]، شخصیتزدایی و بیاعتباری [[اجتماعی]]، برخی از آنهاست؛ پس زیانآوری موجب [[تهیدستی]] است و تهیدستی [[فساد]] و [[تباهی]] زندگی و نابودی مادی و [[معنوی]] آدمی را در پی دارد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۰۷، ح۴ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً...}}). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۴۰۵، ش۹۲۷۷ ({{متن حدیث|مَنِ اسْتَغْنَى كَرُمَ عَلَى أَهْلِهِ وَ مَنِ افْتَقَرَ هَانَ عَلَيْهِمْ... الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ}}) نهجالبلاغه، حکمت ۱۰۸۹ ({{متن حدیث|الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ}}). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۴۷ ({{متن حدیث|الْفَقِيرُ حَقِيرٌ لَا يُسْمَعُ كَلَامُهُ وَ لَا يُعْرَفُ مَقَامُهُ}}).</ref>؛ ازاینرو [[قاعده فقهی]] «[[لاضرر]]» به عنوان [[میزان]] و محور فعالیتها از جمله [[فعالیت اقتصادی]]، قاعدۀ شناختهشده و بیتردید است و در [[فقه]] از آن، به اصل [[حاکم]]<ref>اگر دلیلی ناظر و مفسرِ موضوع یا محمول دلیلِ دیگر باشد؛ چه این تفسیر توسعه ایجاد کند یا تضییق، حکومت نامیده میشود (میرزاعلی مشکینی، اصطلاح الأصول و معظم ابحاثها، ص۱۲۶).</ref> تعبیر میشود<ref>سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیة، ج۱، ص۲۳۱-۲۳۳.</ref>. روایاتی که با تعبیرهای گوناگون، این محور و مبنا را [[تأیید]] کند، کم نیست؛ برای نمونه [[امام صادق]]{{ع}} فرمود: اگر کسی در [[شغل]] [[تجاری]] خود سودی [[نبرد]]، به [[معامله]] دیگری تغییرش دهد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، کتاب المعیشة، ص۱۶۸ ({{متن حدیث|... إِذَا نَظَرَ الرَّجُلُ فِي تِجَارَةٍ فَلَمْ يَرَ فِيهَا شَيْئاً فَلْيَتَحَوَّلْ إِلَى غَيْرِهَا}}). سند روایت طبق قول مشهور ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹)؛ چون نوفلی را ضعیف میدانند؛ ولی به گفته مامقانی در تنقیح المقال - ذیل حسین بن یزید نوفلی - او از حسان است؛ چنانکه مجلسی او را حسن میداند.</ref> و هرگاه پیشهای سودآور داشتی که روزیات را تأمین میکند، آن را [[حفظ]] کن و شغلت را [[تغییر]] مده<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۶۸؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۹ ({{متن حدیث|إِذَا رُزِقْتَ مِنْ شَيْءٍ فَالْزَمْهُ}}). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹).</ref>. هر دو [[روایت]] بر مبنابودن عدم ضرر و [[زیان]] برای فرمولها و تلاشهای تولیدی و درآمدی تأکید دارند. بر این پایه بهکارگیری هر نوع فرمولِ درآمدیِ مبتنی بر تلاشِ زیانآور، جواز [[شرعی]] ندارد.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۶</ref>
| |
| | |
| =====[[اعتدال]] در [[طلب]] و [[پرهیز]] از [[حرص]] و [[تنبلی]]=====
| |
| اعتدال و [[پرهیز از افراط و تفریط]] در عرصههای گوناگون [[زندگی]] از قبیل رفتارهای [[خانوادگی]]، [[اجتماعی]]، [[فعالیتهای سیاسی]]، [[اقتصادی]]، حتی [[عبادت]] و [[بندگی]] در ردیف مبانی و پایههای آنهاست و جستجو در [[آموزههای دینی]] این مطلب را بهروشنی نشان میدهد<ref>برای نمونه ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۰۰، ح۳ ({{متن حدیث|أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا... ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ آلَ مُحَمَّدٍ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِي لَا يُدْرِكُنَا الْغَالِي وَ لَا يَسْبِقُنَا التَّالِي...}}). با صرف نظر از ضعف سند (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹) محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است؛ نظیر ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه: ج۸، ص۱۱۲ ({{متن حدیث|عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ...). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۶، ح۲۱۳ ({{متن حدیث|... سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: إِنَّ لِأُمَّتِي فُرْقَةً وَ خُلْعَةً فَجَامِعُوهَا إِذَا اجْتَمَعَتْ فَإِذَا افْتَرَقَتْ فَكُونُوا مِنَ النَّمَطِ الْأَوْسَطِ...}}) و ج۴، ص۴۱ و ج۲۷، ص۱۶۱ (... علی{{ع}}: {{متن حدیث|خَيْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ...}}) و ج۲۷، ص۱۵۹، ح۹.</ref>. موضوع [[معیشت]] [[مالی]] یکی از مواردی است که «اعتدال» در آن، نقش مبنایی و محوری دارد و در اینجا به این مبنا، با عنوان «[[اعتدال]] در [[طلب]] و [[پرهیز]] از [[حرص]] و [[تنبلی]]» اشاره میشود.
| |
| | |
| اعتدال در طلب، در بخش [[تولید]] و [[کسب درآمد]]، درحقیقت تلاش حداکثری با رعایت ضوابط است؛ به دیگرسخن تلاش در [[امور اقتصادی]]، اگر به حداکثر برسد، ممکن است به حرص و [[زیادهخواهی]] آمیخته یا متهم شود و اگر از آن کاسته شود، ممکن است آفت یا [[اتهام]] تنبلی در پی داشته باشد؛ درنتیجه این دو آفت، همانند دو لبۀ قیچی، به این تلاش آسیب میزنند؛ ولی ضابطهمندی آن آسیبزداست؛ ازاینرو تلاشِ حداکثری ضابطهمند در امور اقتصادی - که اعتدال در طلب نامیده میشود و به لحاظ [[فقهی]] بر [[اصل لزوم]] [[تکسّب]]<ref>در آموزههای قرآنی، روایی و فقهی بر لزوم کسب و کار مناسب برای امرار معاش تأکید فراوان شده که در عنوان «کار و تلاش» به آن اشاره شده است.</ref> و قاعدۀ [[حرمت]] اضرار به نفس<ref>هرگاه اقدام به کاری خسارتهای جسمی و جانی در پی داشته باشد، برای نفی خسارت آن، در فقه به قاعدۀ حرمت اضرار به نفس استناد میشود (محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۶، ص۲۸۵؛ ابنادریس، السرائر، ج۳، ص۱۳۲).</ref> مبتنی است - مورد تأکید [[آموزههای دینی]] است<ref>محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۲، ح۳ ({{متن حدیث|لِيَكُنْ طَلَبُكَ الْمَعِيشَةَ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ...}}).</ref>. این اعتدال در طلب، [[سلامت]] [[زندگی]] و فزایندگی [[آسایش]] جسمی و [[آرامش روانی]] [[آدمی]] را پی میجوید؛ ازاینرو [[آیات]]<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ}} «و (راهنمایی به) راه راست با خداوند است» سوره نحل، آیه ۹؛ {{متن قرآن|لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا}} «نه گزافکاری میکنند و نه تنگ میگیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷ و....</ref> و [[روایات]]<ref>ر.ک: عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۶۶، ش۱۱۱ ({{متن حدیث|... إِنْ كُنْتُمْ لِلنَّجَاةِ طَالِبِينَ فَارْفُضُوا الْغَفْلَةَ وَ اللَّهْوَ وَ الْزَمُوا الِاجْتِهَادَ وَ الْجِدَّ}}). تاجالدین محمد بن محمد شعیری، جامع الأخبار، ص۱۳۹، ح۶؛ ({{متن حدیث|قَالَ{{صل}}: مَنْ أَكَلَ مِنْ كَدِّ يَدِهِ كَانَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي عِدَادِ الْأَنْبِيَاءِ وَ يَأْخُذُ ثَوَابَ الْأَنْبِيَاءِ...}}). ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۳۳، ص۳۴۸، ح۳۹ ({{متن حدیث|... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: مَنْ كَانَ فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ يَسْعَى عَلَى عِيَالِهِ فِي عُسْرَةٍ وَيُسْرٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَعَ النَّبِيِّينَ...}}).</ref> با توصیۀ به آن، به [[پرهیز]] از [[حرص]] و [[تنبلی]] تأکید دارند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۵، ح۲ و ۵؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۸ و من ألفاظ رسولالله{{صل}}، ح۵۸۸۵؛ ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ج۱، ص۳۰۰، ح۱۶۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۲، ح۲۰۸۶۰ ({{متن حدیث|إِيَّاكَ وَ الْكَسَلَ وَ الضَّجَرَ فَإِنَّهُمَا يَمْنَعَانِكَ مِنْ حَظِّكَ مِنَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ...}}).</ref>؛ برای نمونه [[امام صادق]]{{ع}} با معیاردانستن آن برای [[طلب]] معاش فرمود: باید تلاش تو برای [[کسب معاش]]، از حدّ سستیکنندۀ تباهگر بیشتر و از تلاش آزمندِ زیادهخواه کمتر باشد. بسان میانهروانِ خویشتندار، رفتارت را بهسامان کن تا از جایگاه افراد [[سست]] و [[ناتوان]] فراتر آیی و نیازمندیهای خود را تأمین کنی<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۸۱، ح۸؛ محمد بن همام اسکافی، التمحیص، ص۵۴، ح۱۰۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۴۸، ح۲۱۹۵۰ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} قَالَ: لِيَكُنْ طَلَبُكَ لِلْمَعِيشَةِ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ وَ دُونَ طَلَبِ الْحَرِيصِ الرَّاضِي بِدُنْيَاهُ الْمُطْمَئِنِّ إِلَيْهَا وَ لَكِنْ أَنْزِلْ نَفْسَكَ مِنْ ذَلِكَ بِمَنْزِلَةِ الْمُنْصِفِ الْمُتَعَفِّفِ تَرْفَعُ نَفْسَكَ عَنْ مَنْزِلَةِ الْوَاهِنِ الضَّعِيفِ وَ تَكْتَسِبُ مَا لَا بُدَّ مِنْهُ إِنَّ الَّذِينَ أُعْطُوا الْمَالَ ثُمَّ لَمْ يَشْكُرُوا لَا مَالَ لَهُمْ}}). سند مرسل است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۲۷).</ref>.
| |
| | |
| به دیگر سخن میتوان گفت اگر نگاه [[آموزههای دینی]] در [[تولید]]، ضمن پرهیز از تنبلی، تلاش حداکثری است، این تلاش هم مرزی دارد که بر پایۀ سخن یادشدۀ امام صادق{{ع}} حرص و [[طمع]] است و این تلاش نباید از این [[مرز]] عبور کند؛ ازاینرو در [[قرآن]]<ref>{{متن قرآن|ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ * كَلَّا إِنَّهُ كَانَ لِآيَاتِنَا عَنِيدًا}} «باز آز دارد که بیفزایم * هرگز! که او با آیات ما ستیزهگر است» سوره مدثر، آیه ۱۵-۱۶.</ref> و [[روایات]] از آن [[نهی]] و [[مذمت]] شده است و پیامدهایی دارد که میتوان از برخی از آنها مانند [[زیادهخواهی]]<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۹۹، ش۶۷۵۶ ({{متن حدیث|لَا تُطْمِعَنَّ نَفْسَكَ فِيمَا فَوْقَ الْكَفَافِ فَيَغْلِبَكَ بِالزِّيَادَةِ}}).</ref>، [[دشواری]] و [[خواری]] در زندگی<ref>تمیمی آمدی، [[غرر الحکم و درر الکلم]]، ص۸۹۷، ش۶۷۳۰ ({{متن حدیث|مَنْ طَمِعَ ذَلَّ وَ تَعَنَّى}}) و ص۲۹۷، ش۶۷۱۴ ({{متن حدیث|الطَّمَعُ مَذَلَّةٌ حَاضِرَةٌ}}) و ص۲۹۸، ش۶۷۳۶ ({{متن حدیث|لَا ذُلَّ أَعْظَمُ مِنَ الطَّمَعِ}}).</ref>، [[شکست]] [[فکری]] و فروخوردگی و بدنامی در [[زندگی]]<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۹، ش۶۷۵۰ و ۶۷۵۳ ({{متن حدیث|أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ}}). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۲۲ ({{متن حدیث|وَ مَنْ طَمِعَ فِيهَا صَرَعَتْهُ}}).</ref>، [[بردگی]] همیشگی<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۷ - ۸۹۸، ش۶۷۳۸ و ۶۷۴۴ ({{متن حدیث|الطَّمَعُ رِقٌّ مُخَلَّدٌ}} / {{متن حدیث|لَا تَكُونُوا عَبِيدَ الْأَهْوَاءِ وَ الْمَطَامِعِ}}).</ref> و درنهایت [[بیتقوایی]] و ازدسترفتن [[باور دینی]]<ref>تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۸۹۷، ش۶۷۰۶ ({{متن حدیث|سَبَبُ فَسَادِ الْوَرَعِ الطَّمَعُ}}) و ص۲۹۹ ش۶۷۵۹ - ۶۷۶۰ ({{متن حدیث|لَا يُفْسِدُ الدِّينَ كَالطَّمَعِ}} / {{متن حدیث|لَا يَسْلَمُ الدِّينُ مَعَ الطَّمَعِ}}).</ref> نام برد و این، همان ضابطهمندی [[کار و تلاش]] است که قبلاً به آن اشاره شده<ref>ر.ک: فصل یکم، عنوان «میزان کار».</ref> و در اینجا از آن به [[اعتدال]] در [[طلب]] یاد میکنیم؛ بنابراین اعتدال در طلب، پایۀ بخشی از فرمولهای [[کسب درآمد]] به شمار میآید.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۷</ref>
| |
| | |
| ====[[مبنای مصرفی]] یا [[مصرف]] [[پاک]]====
| |
| در تعریف مبانی گفته شده که افراد با توجه به بینشی که دارند، رفتارهای [[مالی]] خود را بر اساس مبانی و اصولی سامان میدهند که جهتدهندۀ آن رفتارهاست و فعالیتهای آنان را در راستای دستیابی به هدفشان جایز یا ممنوع میداند. مصرف هم از این قاعده جدا نیست و از منظر [[دین]]، مبنا و اصول و حدودی دارد که رعایت آن، [[آدمی]] را در [[رشد]] و تعالی فردی و جمعی [[یاری]] میدهد و عدم رعایتش در دو سوی کاهش و افزایش مصرف، سبب آسیبیافتگی [[نظام]] معیشتی و هدفِ مصرف خواهد شد؛ چراکه نگاه دین به [[سرمایه]] و [[مال]]، نگاه ابزاری است و [[هدف]] آن بهرهبرداری از [[مواهب الهی]] در جهت [[کمال انسانی]] است؛ به همین جهت بر مصرف تأمینکنندۀ این هدف - نه بیشتر و کمتر - تأکید دارد و تفاوت مصرفی افراد را بر اساس تفاوت استعدادهای آنان در نیازهای [[زندگی]] و اقتضای [[نظم]] طبیعی [[جامعه]] نیز لحاظ کرده است؛ چنانکه [[آیات]] فراوانی از جمله آیۀ مبارکهای که در خطاب به [[مؤمنان]] میگوید «چیزهای [[پاکیزه]] را که [[خدا]] برای شما [[حلال]] کرده است، [[حرام]] نکنید و از حدّ نگذرید؛ زیرا خدا [[متجاوزان]] را [[دوست]] ندارد»<ref>{{متن قرآن|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ}} «ای مؤمنان! چیزهای پاکیزهای را که خداوند برای شما حلال کرده است حرام مشمارید و تجاوز نکنید که خداوند تجاوزکاران را دوست نمیدارد * و از آنچه خداوند حلال و پاکیزه روزی شما کرده است بخورید و از خداوند که بدو ایمان دارید پروا کنید» سوره مائده، آیه ۸۷-۸۸.</ref> [[گواه]] مدعاست؛ بنابراین مصرف در دو سوی کاهش و افزایش، [[مرز]] و مبنایی دارد که خروج از آن با تعبیرهای مذمومانهای مانند [[بخل]] و [[اسراف]] همراه است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۳، ح۱۰ ({{متن حدیث|... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ الْبَسُوا وَ تَصَدَّقُوا فِي غَيْرِ سَرَفٍ وَ لَا بُخْلٍ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَى عَبْدِهِ}}).</ref> و تنها جانب [[اعتدال]] و [[میانهروی]] در مصرف<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۲، ح۳۶ ({{متن حدیث|... مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ...}}). سند روایت حسن کالصحیح (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۸، ص۲۴۶).</ref>، مورد سفارش [[آیات]] و [[روایات]] است و بر اساس این مبانی و آیات و روایاتی که منشأ آنهاست، میتوان [[هزینه]] را به سه نوع بخیلانه، مسرفانه و معتدلانه تقسیم کرد که تنها [[مصرف]] معتدلانه مورد تأکید است.
| |
| | |
| در اینجا دربارۀ مبنای مختص مصرفی تعبیر «مصرف [[پاک]]» یا «مصرف گوارا» به کار برده میشود که در [[قرآن]] با واژۀ {{متن قرآن|رَغَدًا}}<ref>{{متن قرآن|وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ}} «و گفتیم: ای آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از (نعمتهای) آن، از هر جا خواهید فراوان بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران گردید» سوره بقره، آیه ۳۵.</ref> و در روایات با تعبیر {{متن حدیث|عِيشَةً نَقِيَّةً}}، {{متن حدیث|طِيبِ الْعَيْشِ}} و {{متن حدیث|عِيشَةً هَنِيئَةً}} یادشده است<ref>محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۳، ص۸۸، ح۹؛ عبدلواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۵۵، مادۀ «عیش».</ref>؛ چراکه هزینه اگر بر مبنای [[پاکی]] و آسیبزدایی باشد، استاندارد بوده و مایۀ گوارایی [[زندگی]] میشود. مصرف پاک دو جنبۀ اثباتی و سلبی دارد که در اینجا به آن دو پرداخته میشود:
| |
| | |
| =====[[قناعت]]=====
| |
| قناعت که هممعنا با تعبیر «اندازه در مصرف» است، جنبۀ اثباتی مصرف پاک است و در سه محور مفهوم، اهمیت و آثار قابل بررسی است. مفهوم قناعت در لغت، [[رضایتمندی]] و [[خوشنودی]] از وضع موجود است<ref>ر.ک: ابنمنظور، لسان العرب، ج۸، ص۲۹۸، ماده «قنع».</ref> و در عرف رایج عقلا، به معنای [[کفاف]] و هزینهکرد به مقدار نیاز به کار میرود<ref>ر.ک: آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «قنع».</ref>. این معنا از روایات معصومان{{عم}} نیز استفاده میشود. آنان به مصرف بهاندازه (قناعت) با نظرداشتِ مفهوم [[اعتدال]] و [[میانهروی]] توصیه کردهاند<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۲، ح۳ ({{متن حدیث|مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ}}). محمد بن مسعود عیاشی، التفسیر، ج۲، ص۲۸۸ ({{متن حدیث|اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تُسْرِفْ وَ لَا تَقْتُرْ وَ كُنْ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً}}). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۷، ح۲۰۵۰۵). سند روایت معتبر است.</ref> و [[پیامبر]]{{صل}} این معنا را از وصیتهای [[الهی]] به خود دانسته است<ref>ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۳۵، شماره ۷ ({{متن حدیث|أَوْصَانِي رَبِّي بِتِسْعٍ... وَ الْقَصْدِ فِي الْفَقْرِ وَ الْغِنَى...}}).</ref>. [[امیرمؤمنان]]{{ع}} در آخرین وصیتهایش به [[امام مجتبی]]{{ع}} [[اعتدال]] در [[معیشت]] که [[مصرف]]، بخشی از آن است؛ بلکه اعتدال در همۀ کارها؛ حتی در [[عبادت]] را سفارش کرده است<ref>محمد بن محمد مفید، الامالی، ص۲۲۰؛ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۷، ۱؛ نهجالبلاغه، حکمت ۳۱۲؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۱، ص۵۳ ({{متن حدیث|... وَ الِاقْتِصَادِ وَ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ... وَ اقْتَصِدْ يَا بُنَيَّ فِي مَعِيشَتِكَ وَ اقْتَصِدْ فِي عِبَادَتِكَ...}}).</ref>. در اینجا تأکید میشود که این [[مقام]]، در بیان تأثیر مبنایی «اندازه در مصرف» در معیشت سالم است؛ نه در بیان تأثیر آن بر [[تولید]]. در مبانی درآمدی گذشت که نگاه [[آموزههای دینی]] در تولید، بر [[قناعت]] و بسندهکردن بر حداقل نیست، بلکه در آنجا بر تلاش حداکثریِ ضابطهمند برای تولید و [[تغییر]] وضعیت موجود تأکید دارند.
| |
| به هر روی به لحاظ اهمیّت باید دانست، مصرف بهاندازه، توجه به نیازهای [[واقعی]] در برابر نیازهای کاذب و غیرواقعی است. نیاز واقعی، یعنی آنچه بدن به آن نیاز دارد و امکانات [[مالی]] [[انسان]] به او اجازۀ مصرف میدهد و امکان خرید آن وجود دارد؛ ولی نیاز کاذب، در برابر نیاز واقعی جای دارد و بر این انگیزه است که [[لذت]] و [[رضایتمندی]] و [[امید]] را در پی داشته باشد و این انگیزه چون بر مبنای نیاز واقعی نیست، تنها [[توهّم]] است و اشباع و [[رضایت]] آن، تخیّلی است و هرگز سیرشدنی نیست و پیامد آن هزینۀ بیشتر، [[رضایت]] کمتر و [[امید]] به رضایت بیشتر است که به [[مصرف]] روزافزون میانجامد<ref>مهری بهار، مصرف و فرهنگ، ص۲۸۰.</ref>.
| |
| | |
| مصرف بهاندازه به لحاظ اثر، یکی از شاخصهای [[اقتصادی]] است که در عرف رایج عقلا، به نقش ویژۀ آن برای [[مصرف بهینه]] توجه شده است و در [[آموزههای دینی]] نیز به تأثیر مبنایی و محوری آن بر [[معیشت]] سالم و فزایندگی [[آسایش]] جسمی و [[آرامش روانی]] [[آدمی]] توجه ویژه شده است. در برخی [[روایتها]] به عنوان عامل بقای نعمت<ref>ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۴۰۳، ح۲۳۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۵، ص۳۲۶، ح۴ (امام کاظم{{ع}}: {{متن حدیث|مَنِ اقْتَصَدَ وَ قَنِعَ بَقِيَتْ عَلَيْهِ النِّعْمَةُ...}}).</ref>، در گروهی مایۀ [[توانگری]] و [[گنج]] [[بینیازی]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۸، خطبة لأمیرالمؤمنین{{ع}}، ح۴؛ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۴، ح۵۸۳۴ ({{متن حدیث|لَا كَنْزَ أَغْنَى مِنَ الْقُنُوعِ}}). ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ج۱، ص۶ ({{متن حدیث|... مَنْ قَنِعَ بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ فَهُوَ مِنْ أَغْنَى النَّاسِ}}). حسن بن علی دیلمی، ارشاد القلوب الی الصواب، ج۱، ص۱۱۹، ح۲۴۴ ({{متن حدیث|... الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ}}).</ref>، در دستۀ سوم به عنوان عامل گوارایی و آسایش و [[راحتی]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۱۸، ح۴ ({{متن حدیث|... مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ}}). عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۹۳، ش۹۰۷۶ ({{متن حدیث|أَنْعَمُ النَّاسِ عَيْشاً مَنْ مَنَحَهُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْقَنَاعَةَ}}).</ref>، در پارهای به نام بزرگترین [[ثروت]] و بینیازی<ref>ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۳۱۵ ({{متن حدیث|مَنْ رُزِقَ ثَلَاثاً نَالَ ثَلَاثاً وَ هُوَ الْغِنَى الْأَكْبَرُ: الْقَنَاعَةُ بِمَا أُعْطِيَ...}}).</ref> و در برخی دیگر یکی از [[نشانههای ایمان]] به [[خدا]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۷، ح۱ ({{متن حدیث|... أَنْ يَكُونَ فِيهِ ثَمَانِي خِصَالٍ:... قَانِعاً بِمَا رَزَقَهُ اللَّهُ...}}). سند روایت معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۷، ص۲۹۱).</ref> شمرده شده است. اینگونه تعبیرها نشاندهندۀ نقش مبنایی مصرف بهاندازه ([[قناعت]]) در سامانیابی [[زندگی]] و [[رشد]] [[ایمانی]] است؛ بهگونهایکه در برخی [[روایات]] حتی به این نکته توجه شده که مناسب است با فضاسازی برای افراد، نقش محوری [[مصرف]] بهاندازه (قناعت) در [[تعادل]] هزینههای زندگی برجسته گردد و در راستای بهینهسازی [[اقتصادی]] و گوارایی زندگی توجه و [[گرایش]] افراد به آن جلب شود؛ برای نمونه به چند مورد اشاره میشود:
| |
| | |
| ۱. [[ابوذر غفاری]] میگوید: [[پیامبر]]{{صل}} به من توصیه کرد در مصرف و بهرهگیری از [[مال]] [[دنیا]] به فرودست خود نگاه کن و به فرادست ننگر<ref>محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۳۵۴.</ref>؛ چنانکه در [[روایت]] معتبری<ref>محمدباقر [[مجلسی]]، مرآة العقول، ج۲۶، ۲۰۹ با تعبیر «حسن کالصحیح».</ref> از [[امام صادق]]{{ع}} [[راز]] این مطلب و نقش زیربنایی مصرف بهاندازه (قناعت) در [[آسایش]] زندگی، برای [[حمران بن اعین]]<ref>حمران بن اعین، برادر زرارة بن اعین، از یاران برجسته و مورد اعتماد امام صادق{{ع}} شمرده میشد.</ref> بیان شده و به او توصیه شده که در مصرف به [[پایینتر]] از خود بنگرد و به کسی که توان مصرفیاش از او بیشتر است، نگاه نکند؛ زیرا این کار، او را وا میدارد تا به هزینهکرد کمتر بپردازد و زمینۀ [[توسعه اقتصادی]] و افزایش درآمد را فراهم سازد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۴، ح۳۳۸؛ محمد بن علی صدوق، علل الشرائع، ج۲، ص۵۵۹ ({{متن حدیث|... يَا حُمْرَانُ، انْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ دُونَكَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَى مَنْ هُوَ فَوْقَكَ فِي الْمَقْدُرَةِ فَإِنَّ ذَلِكَ أَقْنَعُ لَكَ بِمَا قُسِمَ لَكَ وَ أَحْرَى أَنْ تَسْتَوْجِبَ الزِّيَادَةَ مِنْ رَبِّكَ}}).</ref>.
| |
| | |
| ۲. در [[حدیث]] معتبری از امام صادق{{ع}} در توصیۀ به [[عبدالله بن سنان]] و [[ابوخالد جهنی]]، [[بینیازی]] و قناعت مایۀ گوارایی زندگی دانسته شده است<ref>احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۱، ص۹، ح۲۵؛ محمد بن علی صدوق، الأمالی، ص۲۹۱، المجلس الثامن و الأربعون، ح۱۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱، ص۸۴، ح۳.</ref>. کنار هم قرارگرفتن غِنا و قناعت برای گوارایی زندگی، در توصیۀ [[امام]]، حکایت از آن دارد که [[قناعت]] در [[بینیازی]] [[آدمی]] و درنتیجه در گوارایی [[زندگی]] تأثیر مبنایی دارد.
| |
| | |
| ۳. [[خالد بن نجیح]]<ref>خالد بن نجیحِ خزّاز کوفی در شمار یاران دو امام صادق و کاظم{{ع}} جای داشت. برخی رجالیان، وی را معتبر دانسته و برخی تردید کردهاند (سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۷، ص۳۵-۳۷).</ref> نیز همین رویکرد را از همان گرامی در خطاب به شخصی چنین آورده است: روزی [[الهی]] را بهاندازه [[مصرف]] ([[قناعت]]) کن و نگاه تو جز به تلاش و سرمایۀ خود نباشد و در هزینههای [[زندگی]] به چیزی که در توان تو نیست [[آرزو]] مکن؛ زیرا هر که مصرف بهاندازه (قناعت) پیشه کند، [[سیر]] شود و کسی که چنین نکند، سیر نشود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۸، ص۲۴۴، ح۳۳۷؛ ابنشعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، ص۳۰۵ ({{متن حدیث|... وَ اقْنَعْ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ لَكَ وَ لَا تَنْظُرْ إِلَّا إِلَى مَا عِنْدَكَ وَ لَا تَتَمَنَّ مَا لَسْتَ تَنَالُهُ فَإِنَّ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ لَمْ يَشْبَعْ...}}).</ref> و به پیامدهای آنکه [[طمع]] و [[زیادهخواهی]] و در نتیجه [[اضطراب]] روانی است، گرفتار آید.
| |
| بهکارگیری تعبیر {{متن حدیث|فَإِنَّهُ مَنْ قَنِعَ شَبِعَ وَ مَنْ لَمْ يَقْنَعْ لَمْ يَشْبَعْ}} در [[روایت]] شمارۀ ۳، در [[مقام]] «بیان علت» است و این از نقش بنیادین و مبنایی مصرف بهاندازه (قناعت) در [[امور اقتصادی]] حکایت دارد که علاوه بر [[آسایش]] و [[آرامش]] زندگی، جهتدهی [[سرمایه]] در مسیر [[تولید]] و [[رشد اقتصادی]] را در پی دارد.
| |
| توصیۀ به قناعت و توجهدادن به نقش آن از جهات مختلف در این [[روایتها]] و [[احادیث]] مشابه، بسندهکردن به تولیدِ کم را توصیه نمیکنند؛ بلکه بر عکس بر مصرف حداقلی و بهینهکردن سرمایه و انتقال آن به بخش تولید در جهت رشد اقتصادی تأکید دارند؛ چراکه در آن فرض است که [[سودمندی]] تولید و بهرهمندی [[انسانها]]، حتی [[حیوانات]] دیگر از آن، از منظر [[دینی]] معنا مییابد و [[آرامش روانی]] در پی آن خواهد بود؛ چنانکه در قسمت اهداف تولید خواهد آمد که [[هدف]] [[آموزههای دینی]] در تولید، علاوه بر تأمین هزینۀ رایج [[آدمی]]، چیزهای دیگری از جمله بهرهدهی به [[بیچارگان]]، جنبندگان و پرندگان هم است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۲۵، ح۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۳، ص۳۹۶، ح۲۹۸۳۶ ({{متن حدیث|وَ مَا أَزْرَعُهُ إِلَّا لِيَنَالَهُ الْمُعْتَرُّ}}).</ref> و این مطلب برای انسانِ [[مؤمن]] یک اصل [[اقتصادی]] در [[معیشت]] سالم شمرده میشود.
| |
| | |
| به تعبیر دیگر نگاه [[آموزههای دینی]] در [[تولید]]، بر [[قناعت]] و بسندهکردن بر حداقل نیست، بلکه در آنجا بر تلاش حداکثریِ ضابطهمند برای تولید و [[تغییر]] وضعیت موجود برای فرد و [[جامعه]] است. تنها در [[مصرف]] است که باید به حداقل بسنده کرد و [[سرمایه]] را در جهت افزایش تولید به کار گرفت. پس از نگاه [[دینی]]، میان سختکوشیِ آبادکردنِ [[دنیا]] برای [[خدمت به مردم]]، با مصرف [[اشرافیگری]] و زراندوزیِ خودخواهانه تفاوت از [[زمین]] تا [[آسمان]] است و به لحاظ [[ارزشهای دینی]]، اینجا [[مرز]] [[ایثار]] و [[استثمار]] است.
| |
| امروزه [[مصرفگرایی]] یکی از آفتهای [[رشد اقتصادی]] شمرده میشود؛ چون مصرف، جهتدهنده تولید است و تولید و مصرف در کنار هم جهتگیریِ [[سرمایهگذاری]] را مشخص میکنند<ref>کتاب همایش، اولین همایش اقتصاد مقاومتی، ص۱۸.</ref>. اگر مصرف بیرویه باشد، بخشی از سرمایه که باید هزینۀ تولید شود، هزینۀ مصرف میشود؛ درنتیجه تولید و سرمایهگذاری کاهش مییابد و [[زیان]] اقتصادی، بلکه چه بسا [[فقر اقتصادی]] را در پی خواهد داشت و تأثیر آن بر همۀ ابعاد [[زندگی]] فرد و جامعه، حتی در [[آسایش]] و [[آرامش روانی]] و [[عبادت]] و [[بندگی]] نمود مییابد. شاید به همین جهت بوده که [[پیامبر]]{{صل}} [[فقر]] را پرتگاه [[کفر]] دانسته است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۰۷، ح۴؛ سند روایت به اعتقاد مجلسی معتبر است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۰، ص۱۶۵).</ref> و [[امیرمؤمنان]]{{ع}} آن را موجب سلب اعتبار [[اجتماعی]] معرفی کرده است<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و دررالکلم، ص۴۰۵، ش۹۲۷۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۴۷ ({{متن حدیث|... الْفَقِيرُ حَقِيرٌ لَا يُسْمَعُ كَلَامُهُ وَ لَا يُعْرَفُ مَقَامُهُ}}).</ref>. در برابر، قناعتِ در مصرف را سرمایه ماندگار دانسته است<ref>نهجالبلاغه، حکمت ۴۷۵ (محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۸، ح۲۰۵۰۸).</ref>؛ زیرا با مصرف بهاندازه توان تولید مناسب و رشد اقتصادی خود را افزایش میدهد و از آفتها بهدور میماند که ویژگی آن، ضمن داشتن زیرساختهای [[استوار]] و پویا، سودمندی [[سرمایه]] برای صاحب سرمایه و دیگران است؛ چنانکه آن حضرت، با این ویژگی، چنین سرمایهای را بنیان نهاده، از [[سود]] آن، [[کفاف]] زندگیاش را تأمین میکرد و افراد فراوان نیز از آن بهره میبردند که به آن پرداخته خواهد شد<ref>ر.ک: فصل سوم، عنوان «زراعت امیرمؤمنان» و عنوان «وقفیهای معصومان».</ref>. با توجه به این مطالب، [[مصرف]] بهاندازه ([[قناعت]]) که مقوّم اثباتی «مصرف [[پاک]]» یا «مصرف گوارا» است، از مبانی مصرفی در [[معیشت]] [[اقتصادی]] است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۴۸</ref>
| |
| | |
| =====[[پرهیز]] از [[مصرف بیاندازه]] ([[اسرافگریزی]])=====
| |
| «پرهیز از مصرف بیاندازه» که جنبۀ سلبی «[[مصرف]] [[پاک]]» یا «مصرف گوارا» است، در دو محور مفهوم و آسیبها قابل بررسی است. در گزینۀ نخست باید گفت مقصود از این جمله، اسرافگریزی است و [[اسراف]] در لغت از حدگذشتن و [[زیادهروی]] (کمی و کیفی) در سطح خُرد و کلان است و [[مال]] و غیرمال را شامل میشود؛ ولی کاربردش در مال بیشتر است<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، واژه «سرف»؛ آذرآتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «سرف».</ref>. در اصطلاح رایج، معنا و مقصود از آن، هر نوع مصرف و هزینهکردن خارج از حد و اندازه است<ref>خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۴۴، واژه «سرف». ({{عربی|الإسْرَافُ: نَقِيْضُ الاقْتِصَادِ}}). ابنمنظور، لسان العرب، ج۹، ص۱۴۸، واژه «سرف» ({{عربی|السَّرَفُ وَ الإِسْرَافُ: مُجاوزَةُ القَصْدِ}}).</ref>؛ بهگونهایکه به تعبیر [[راغب]] [[اصفهانی]] [[طاعت]] و [[بندگی خدا]] در آن لحاظ نشود<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، واژه «سرف».</ref>. واژۀ اسراف، هرچند به لحاظ مصداق، با کلمۀ «[[تبذیر]]» در برخی موارد فرقی ندارد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۳۱، ح۳؛ عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۹، ش۸۱۲۱ ({{متن حدیث|... فَإِنَّ إِعْطَاءَهُ فِي غَيْرِ حَقِّهِ تَبْذِيرٌ وَ إِسْرَافٌ}}).</ref>؛ ولی به لحاظ مفهوم متفاوتاند؛ چراکه تبذیر به معنای تلفکردن و هدردادن مال و منابع<ref>حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، واژه «بذر»؛ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۸، ص۱۸۲؛ ابنمنظور، لسان العرب، ج۴، ص۵۰ ({{متن حدیث|التَّبْذِيرُ: إِفْسَادُ الْمَالِ وَ إِنْفَاقُهُ فِي السَّرَفِ، قَالَ اللَّهُ: {{متن قرآن|وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا}}}}). آذرآتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر، ماده «بذر».</ref> در سطح [[خرد]] و کلان است که برای هزینۀ انجامیافته، سودمند نیست یا میان فایده و [[هزینه]] تناسبی نیست.
| |
|
| |
|
| اما به لحاظ آسیبها، این دو واژه در [[آموزههای دینی]] در ردیف واژگان منفی و [[ضد ارزش]] جای دارند و بر [[آیات]] و [[روایات]] فروانی تکیه دارند؛ ازاینرو عمل به محتوای آنها ممنوع و [[معصیت الهی]] شمرده میشوند<ref>{{متن قرآن|وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ}} «و گزافکاری نکنید که او گزافکاران را دوست نمیدارد» سوره انعام، آیه ۱۴۱؛ {{متن قرآن|وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ}} «ناگزیر آنچه مرا بدان فرا میخوانید در این جهان و جهان واپسین (توان اجابت) دعایی ندارد و بازگشت ما (تنها) به سوی خداوند است و گزافکاران دمساز آتشند» سوره غافر، آیه ۴۳؛ {{متن قرآن|وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا * إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ}} «و هیچگونه فراخرفتاری مورز * که فراخ رفتاران یاران شیطانند» سوره اسراء، آیه ۲۶-۲۷.</ref>. سرّش این است که در [[فرهنگ]] [[اسلام]]، [[مال]] برای فرد و [[جامعه]] به منزلۀ [[خون]] در رگها شمرده میشود. همانگونهکه نوسانِ جریان خون، موجب افزایش یا کاهش فشار خون و ازدسترفتن [[تعادل]] بدن میشود، [[تصرف]] ناروا در مال و گردش ناصحیح آن در میان افراد نیز موجب بههمریختگیِ [[توازن]] [[زندگی]] فرد و جامعه است و امور آنان قوام لازم را نمییابد که پیامد آن، به گفتۀ [[امیرمؤمنان]]{{ع}} [[فقر]] است<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمِدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۹، ش۸۱۲۶ ({{متن حدیث|سَبَبُ الْفَقْرِ الْإِسْرَافُ}}).</ref>؛ ازاینرو به فرمودۀ [[قرآن کریم]] نباید در مال هرگونه تصرف را روا داشت و نباید آن را در [[اختیار]] [[سفیه]] و [[بیخرد]] قرار داد تا در آن تصرف مسرفانه یا مترفانه کند و عامل قوام زندگی [[آدمی]] را هدر دهد: {{متن قرآن|وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا}}<ref>«و داراییهایتان را که خداوند (مایه) پایداری (زندگی) شما گردانیده است به کمخردان نسپارید» سوره نساء، آیه ۵.</ref>. [[خدای بزرگ]] در این آیه، مال را هم به عموم جامعه نسبت داد، هم آن را سبب [[قیام]] دانسته و هم از قراردادن آن در اختیار سفیه، مانند [[کودک]] یا بالغ بیخرد، [[نهی]] کرده است<ref>ر.ک: عبدالله جوادی آملی، اسلام و محیط زیست، ص۴۹ (با تصرف).</ref> و به فرمودۀ [[امام صادق]]{{ع}} استانداردسازی [[مصرف]] در [[معیشت]]، مایۀ ماندگاری مال است و هزینههای بیحساب، سبب نابودی آن شمرده میشود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۱۹، ح۹؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۰، ح۲۰۴۸۱ ({{متن حدیث|... أَيُّمَا أَهْلِ بَيْتٍ أُعْطُوا حَظَّهُمْ مِنَ الرِّفْقِ فَقَدْ وَسَّعَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ فِي الرِّزْقِ وَ الرِّفْقُ فِي تَقْدِيرِ الْمَعِيشَةِ خَيْرٌ مِنَ السَّعَةِ فِي الْمَالِ وَ الرِّفْقُ لَا يَعْجِزُ عَنْهُ شَيْءٌ وَ التَّبْذِيرُ لَا يَبْقَى مَعَهُ شَيْءٌ...}}).</ref>. افزون بر آنکه ممنوعیت برخی [[فعالیتهای اقتصادی]] در عرصۀ [[مصرف]]، بر دو قاعدۀ [[فقهی]] «[[لاضرر]]» و «[[حرمت]] اضرار به نفس» نیز مبتنی هستند؛ بهاینمعناکه هر نوع بهرهگیری از کالاهایی که برای [[جسم]] و [[جان آدمی]] زیانآور است، مانند خوراکیهای [[مضر]]، مواد مخدر، محصولات نوشتاری و [[فرهنگی]] ناسالم در فضای [[حقیقی]] و مجازی و...، همچنین خودداری از مصرف کالای [[حرام]] در صورت [[ضرورت]]، اگر برای [[آدمی]] ضرر داشته باشد، به [[حکم]] این دو قاعده [[نفی]] و [[نهی]] شده است<ref>محمد بن حسن طوسی، المبسوط، ج۶، ص۲۸۵؛ ابنادریس، السرائر، ج۳، ص۱۳۲؛ علامه حلی، تذکرة الفقهاء (آلالبیت)، ج۹، ص۴۳۶.</ref>.
| | ===== پرهیز از اکلِ [[مال]] به [[باطل]] ([[کلاهبرداری]]) ===== |
| نتیجه آنکه بر پایۀ مستندات یادشده هزینههای مصرفی [[معصومان]] بر مبنای «مصرف [[پاک]]» با لحاظ دو جنبۀ یادشده سامان میپذیرفت که برایند آن، مصرف معتدلانه بوده است.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۴۸</ref>
| | تحصیل خردمندانه درآمدِ [[اقتصادی]]، مناسب [[کرامت]] [[آدمی]] است و [[نیرنگ]] و [[تزویر]] در دستیابی به آن، یکی از راههای ناپسند است که [[عقل]] و نقل معتبر آدمی را از آن باز داشتهاند. «قاعده [[غرور]]» در [[فقه]]، افراد را از هر نوع [[فریبکاری]] در [[امور اقتصادی]] باز میدارد<ref>ر.ک: سیدمحمدحسن بجنوردی، القواعد الفقهیه، ج۱، ص۲۶۹-۲۸۴.</ref>؛ به همین جهت [[کسب درآمد]] از راه رفتارهایی چون [[دروغ]]، [[دزدی]]، [[ربا]]، [[کمفروشی]]، مردارفروشی، فریبدادن، [[احتکار]]، [[غصب]]، مبادلۀ مواد افیونی و بیماریزا، داد و ستدِ ابزار [[کارهای حرام]]، نوعی از مجسمهسازی<ref>ساختن مجسمه جانداران حرام است، ولی تصویرهای غیرمجسمهای اشکالی ندارد (روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۷۲، مسئله ۱۲).</ref>، کسب از راه [[غنا]] و... در فقه «اکلِ مال به باطل»<ref>تصرف در مال دیگری بدون مجوز شرعی (ر.ک: محمدجعفر جعفری لنگرودی، مبسوط در ترمینولوژی حقوق، ج۱، واژه «اکل مال به باطل»).</ref> شمرده شده و مورد [[نهی]] قرار گرفتهاند<ref>ر.ک: شیخ مرتضی انصاری، المکاسب، ج۱، بخش مکاسب محرمه؛ روحالله خمینی، تحریر الوسیله، ج۱، ص۴۶۹ - ۴۷۹.</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۳.</ref> |
|
| |
|
| ===برخی نمونههای [[مصرف بیاندازه]]=== | | ===== عدم ضرر و [[زیان]] ===== |
| مصرف بیاندازه نمونههای فراوانی دارد و به فرمودۀ معصومان{{عم}} مصرفهای زیر را در بر میگیرد:
| | زیانمند نبودن [[تولید]] و تلاش درآمدی، از مبانی درآمدی است. این، بدان جهت است که زیانمندی آن، مایۀ نابودی [[آدمی]] است؛ درحالیکه تولید و تلاش آدمی باید مایۀ بقا و [[رشد]] او باشد. اگر [[انسان]] [[مکلف]] به رعایت [[حلال و حرام]] [[الهی]] بهویژه در [[بعد اقتصادی]] است، به جهت عدم ضرر و زیان و [[سودمندی]] همهجانبۀ کالا و کار [[حلال]] است و اساساً حرامبودنِ چیزی، به علت زیانآوری آن است<ref>محمد بن علی صدوق، علل الشرایع، ۵۹۲ (امام رضا{{ع}}: {{متن حدیث|... كُلَّ مَا أَحَلَّ اللَّهُ... فَفِيهِ صَلَاحُ الْعِبَادِ... وَ وَجَدْنَا الْمُحَرَّمَ مِنَ الْأَشْيَاءِ لَا حَاجَةَ بِالْعِبَادِ إِلَيْهِ وَ وَجَدْنَاهُ مُفْسِداً دَاعِياً الْفَنَاءَ وَ الْهَلَاكَ...}}).</ref>؛ به همین جهت [[خدای بزرگ]] مواهب طبیعی و زیستمحیطی را برای صلاح، بقا، بهرهگیری و رفع [[نیاز انسان]] در [[اختیار]] او نهاده است<ref>سوره حج، آیه ۶۵؛ سوره حشر، آیه ۷.</ref>. اگر تلاش درآمدی [[آدمی]] زیانآور باشد، نه تنها نیازها و مشکلاتش بر طرف نخواهد شد، بلکه [[فقر]] و [[بیچارگی]] بر [[زندگی]] وی [[غلبه]] مییابد و پدیده فقر آسیبهای فراوانی در پی دارد که [[زبونی]]، شخصیتزدایی و بیاعتباری [[اجتماعی]]، برخی از آنهاست؛ پس زیانآوری موجب [[تهیدستی]] است و تهیدستی [[فساد]] و [[تباهی]] زندگی و نابودی مادی و [[معنوی]] آدمی را در پی دارد<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۶.</ref>. |
|
| |
|
| #مصرفی که برای [[مال]] فسادآور و برای بدن زیانآور باشد<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۳، ح۱۰ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}: لَيْسَ فِيمَا أَصْلَحَ الْبَدَنَ إِسْرَافٌ... إِنَّمَا الْإِسْرَافُ فِيمَا أَتْلَفَ الْمَالَ وَ أَضَرَّ بِالْبَدَنِ}}).</ref>.
| | ===== [[اعتدال]] در طلب و پرهیز از [[حرص]] و [[تنبلی]] ===== |
| #مصرفی که از [[کفاف]] [[زندگی]] بیشتر باشد<ref>عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۵۹، ش۸۱۱۷ ({{متن حدیث|مَا فَوْقَ الْكَفَافِ إِسْرَافٌ}}). حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۲۷۲، به نقل از امام صادق{{ع}}.</ref>.
| | اعتدال و [[پرهیز از افراط و تفریط]] در عرصههای گوناگون [[زندگی]] از قبیل رفتارهای [[خانوادگی]]، [[اجتماعی]]، فعالیتهای سیاسی، [[اقتصادی]]، حتی [[عبادت]] و [[بندگی]] در ردیف مبانی و پایههای آنهاست و جستجو در [[آموزههای دینی]] این مطلب را بهروشنی نشان میدهد<ref>برای نمونه ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۱۰۰، ح۳ ({{متن حدیث|أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا... ثُمَّ قَالَ: نَحْنُ آلَ مُحَمَّدٍ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ الَّذِي لَا يُدْرِكُنَا الْغَالِي وَ لَا يَسْبِقُنَا التَّالِي...}}). با صرف نظر از ضعف سند (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۶۹) محتوای آن با روایات معتبر هماهنگ است؛ نظیر ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه: ج۸، ص۱۱۲ ({{متن حدیث|عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ{{ع}}: خَيْرُ النَّاسِ فِيَّ حَالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ فَالْزَمُوهُ...). محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۶، ص۳۴۶، ح۲۱۳ ({{متن حدیث|... سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ{{صل}} يَقُولُ: إِنَّ لِأُمَّتِي فُرْقَةً وَ خُلْعَةً فَجَامِعُوهَا إِذَا اجْتَمَعَتْ فَإِذَا افْتَرَقَتْ فَكُونُوا مِنَ النَّمَطِ الْأَوْسَطِ...}}) و ج۴، ص۴۱ و ج۲۷، ص۱۶۱ (... علی{{ع}}: {{متن حدیث|خَيْرُ هَذِهِ الْأُمَّةِ النَّمَطُ الْأَوْسَطُ...}}) و ج۲۷، ص۱۵۹، ح۹.</ref>. موضوع [[معیشت]] [[مالی]] یکی از مواردی است که «اعتدال» در آن، نقش مبنایی و محوری دارد و در اینجا به این مبنا، با عنوان «[[اعتدال]] در طلب و پرهیز از [[حرص]] و [[تنبلی]]» اشاره میشود. |
| #مصرفی که از [[اعتدال]] و [[میانهروی]] در خوردن، [[آشامیدن]]، [[پوشیدن]]، مرکب و مانند آنها خارج باشد<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۰۵ ({{متن حدیث|... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ{{ع}}:... لَكِنَّ الْمَالَ مَالُ اللَّهِ يَضَعُهُ عِنْدَ الرَّجُلِ وَدَائِعَ وَ جَوَّزَ لَهُمْ أَنْ يَأْكُلُوا قَصْداً وَ يَشْرَبُوا قَصْداً وَ يَلْبَسُوا قَصْداً... فَمَنْ فَعَلَ ذَلِكَ كَانَ مَا يَأْكُلُ حَلَالًا وَ يَشْرَبُ حَلَالًا وَ يَرْكَبُ حَلَالًا وَ يَنْكِحُ حَلَالًا وَ مَنْ عَدَا ذَلِكَ كَانَ عَلَيْهِ حَرَاماً...}}).</ref>.
| |
| #ماندۀ آب قابل استفادهای که دور ریخته شود<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۲، ح۲؛ محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۱، ص۱۱، ح۳۶؛ همو، ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص۱۸۶ ({{متن حدیث|ثَوَابُ الْقَصْدِ فِي التَّفَقُّهِ}}). محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۵۱، ح۲۷۸۴۲ ({{متن حدیث|... إِنَّ السَّرَفَ أَمْرٌ يُبْغِضُهُ اللَّهُ حَتَّى طَرْحَكَ النَّوَاةَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِلشَّيْءِ وَ حَتَّى صَبَّكَ فَضْلَ شَرَابِكَ}}).</ref>.
| |
| #دورریختن لقمۀ قابل خوردن<ref>عبدالرحمن بن ابیابکر سیوطی، الجامع الصغیر فی احادیث البشیر النذیر، ج۱، ص۱۵۰ ({{متن حدیث|إِذَا سَقَطَتْ لُقْمَةُ أَحَدِكُمْ فَلْيُمِطْ عَنْهَا الْأَذَى وَ لْيَأْكُلْهَا وَ لَا يَدَعْهَا لِلشَّيْطَانِ...}}).</ref>.
| |
| #خوردن پس از سیری<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۳ ({{متن حدیث|... يَا عَلِيُّ، أَرْبَعَةٌ يَذْهَبْنَ ضَيَاعاً: الْأَكْلُ عَلَى الشِّبَعِ وَ السِّرَاجُ فِي الْقَمَرِ وَ الزَّرْعُ فِي السَّبَخَةِ وَ...).</ref>.
| |
| #افروختن چراغ در فضای روشن<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۳.</ref>.
| |
| #کِشت در شورهزار<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۷۳.</ref> (ممنوعیت [[سرمایهگذاری]] در جای زیانآور).
| |
| #فرسودن و بهرهگیری نابجا از [[لباس]] مهمانی و [[آبروداری]] ([[پوشیدن لباس]] مهمانی هنگام کار)<ref>محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۱، ص۹۳ ({{متن حدیث|السَّرَفُ فِي ثَلَاثٍ: ابْتِذَالُكَ ثَوْبَ صَوْنِكَ وَ إِلْقَاؤُكَ النَّوَى يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ إِهْرَاقُكَ فَضْلَةَ الْمَاءِ وَ قَالَ: لَيْسَ فِي الطَّعَامِ سَرَفٌ}}). رضیالدین حسن بن فضل طبرسی، مکارم الأخلاق، ص۱۰۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۰۳ ({{متن حدیث|أَدْنَى الْإِسْرَافِ هِرَاقَةُ فَضْلِ الْإِنَاءِ وَ ابْتِذَالُ ثَوْبِ الصَّوْنِ وَ إِلْقَاءُ النَّوَى}}).</ref>.
| |
| #دورانداختن کالای کمارزشِ قابل استفاده - مانند هسته خرما<ref>محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۱، ص۹۳.</ref>.
| |
| #[[بخشش]] نابجا<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا}} «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری میکنند و نه تنگ میگیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» [[سوره فرقان]]، [[آیه]] ۶۷؛ {{متن قرآن|وَلَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا}} «و (هنگام بخشش) نه دست خود را فرو بند و نه یکسره بگشای که [[نکوهیده]] دریغ خورده فرو [[مانی]]» [[سوره اسراء]]، آیه ۲۹.</ref>.
| |
| #مصرفی که بیش از حد و [[شأن]] درآمدی شخص باشد و به اولویتهای [[مصرف]] توجه نشود و اقتضای وضع زمانی و مکانی و [[شئون]] [[اجتماعی]] شخص رعایت نگردد؛ مانند فردی که مالش را - که تنها در حد تأمین [[خوراک]] وی و [[خانواده]] اوست - برای مصارفی از قبیل تزیینات، کمکهای اجتماعی و غیرآن [[هزینه]] کند.
| |
|
| |
|
| همۀ موارد یادشده و مشابه آنها در ردیف نمونههای [[اسراف]] جای دارد و بسیاری از این مصرفها، هرچند در مورد خود فایدهمند است و تلفکردن [[مال]] نیست، اولویتهای مصرف که [[طاعت الهی]] در آن است، در آن رعایت نشده و معیار و تعریف اسراف شامل آن است و [[آیات]]<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۳، ص۵۶۲، ح۱۱؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۴۳، ح۱۱۹۳۳ و ج۱۷، ص۲۶، ح۱۸۹۳.</ref> و روایاتی که از اسراف در انفاقکردن و اسراف در صدقهدادن [[نهی]] میکنند<ref>محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۳۴، ح۷۰؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱، ص۴۸۳، ح۱۲۸۰.</ref>، به اینگونه مصرفها نظر دارند؛ حتی [[پیامبر]]{{صل}} اندازۀ مصرف آب برای [[وضو]] و [[غسل]] را مشخص کرده و فرمود: گروههایی پس از من میآیند که این مقدار آب را برای مصرف وضو و غسل کم میدانند و آنان با [[سنت]] من هماهنگ نیستند.
| | اعتدال در طلب، در بخش [[تولید]] و [[کسب درآمد]]، درحقیقت تلاش حداکثری با رعایت ضوابط است؛ به دیگرسخن تلاش در [[امور اقتصادی]]، اگر به حداکثر برسد، ممکن است به حرص و [[زیادهخواهی]] آمیخته یا متهم شود و اگر از آن کاسته شود، ممکن است آفت یا [[اتهام]] تنبلی در پی داشته باشد؛ درنتیجه این دو آفت، همانند دو لبۀ قیچی، به این تلاش آسیب میزنند؛ ولی ضابطهمندی آن آسیبزداست؛ ازاینرو تلاشِ حداکثری ضابطهمند در امور اقتصادی ـ که اعتدال در طلب نامیده میشود و به لحاظ [[فقهی]] بر [[اصل لزوم]] [[تکسّب]]<ref>در آموزههای قرآنی، روایی و فقهی بر لزوم کسب و کار مناسب برای امرار معاش تأکید فراوان شده که در عنوان «کار و تلاش» به آن اشاره شده است.</ref> و قاعدۀ [[حرمت]] اضرار به نفس<ref>هرگاه اقدام به کاری خسارتهای جسمی و جانی در پی داشته باشد، برای نفی خسارت آن، در فقه به قاعدۀ حرمت اضرار به نفس استناد میشود (محمد بن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیه، ج۶، ص۲۸۵؛ ابنادریس، السرائر، ج۳، ص۱۳۲).</ref> مبتنی است ـ مورد تأکید [[آموزههای دینی]] است<ref>محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۲۲، ح۳ ({{متن حدیث|لِيَكُنْ طَلَبُكَ الْمَعِيشَةَ فَوْقَ كَسْبِ الْمُضَيِّعِ...}}).</ref>.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۳۷.</ref> |
| بر اساس این [[روایات]]، [[پرهیز]] از «[[اسراف]] و [[تبذیر]]» از مبانی [[مصرف]] [[اقتصادی]] در [[آموزههای دینی]] به شمار آمده است که این [[اسراف]] و [[تبذیر]] در اینجا «[[مصرف بیاندازه]]» نامیده میشود و نماد [[پایبندی]] به این مبنا را در سیرۀ معصومان{{عم}} میتوان [[مشاهده]] کرد؛ چنانکه دربارۀ [[پیامبر]]{{صل}} نقل شده است، در زمانی که هستۀ خرما قابل استفاده بود، آن را جمع میکرد و در یکی از این موارد مانند کاشتن، [[مصرف]] سوخت، خوراکِ دام یا مورد مناسب دیگر به مصرف میرسانید<ref>سعید بن عبدالله راوندی، الدعوات، ص۱۴۱، فصل فی ذکر أشیاء من المأکولات؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۱۲۰؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۴۴، ج۱۷، ص۳۹۱ و ج۶۳، ص۱۴۱، ح۳ ({{متن حدیث|... وَ أَكَلَ النَّبِيُّ{{صل}} يَوْماً رُطَباً كَانَ فِي يَمِينِهِ وَ كَانَ يَحْفَظُ النَّوَى فِي يَسَارِهِ، فَمَرَّتْ شَاةٌ فَأَشَارَ إِلَيْهَا بِالنَّوَى...}}).</ref>. همانگونهکه دربارۀ دو [[امام سجاد]] و [[باقر]]{{ع}} نقل شده است که با ریزبینی مصرفِ جاری [[خانواده]] خود را زیر نظر داشتند و مواد مصرفی [[منزل]] را در استفادۀ درست و مسرفانهنبودن کنترل میکردند و هرگاه میدیدند چیزی از خوراکیهایِ قابل استفاده دور ریخته شد، به همان اندازه هزینۀ جاری خانواده را کم میکردند<ref>ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دعائم الإسلام، ج۲، ص۱۱۴، ح۳۷۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۶، ص۲۹۲- ۲۹۳، ح۱۹۹۲۶ و ۱۹۹۲۸ ({{متن حدیث|... عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ{{ع}} أَنَّهُ قَالَ: كَانَ أَبِي{{ع}} إِذَا رَأَى شَيْئاً مِنَ الطَّعَامِ فِي مَنْزِلِهِ قَدْ رُمِيَ بِهِ نَقَصَ مِنْ قُوتِ أَهْلِهِ مِثْلَهُ}}. و {{متن حدیث|... كَانَ أَبِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ{{ع}} إِذَا رَأَى شَيْئاً مِنَ الْخُبْزِ مَطْرُوحاً وَ لَوْ قَدْرَ مَا تَجُرُّهُ النَّمْلَةُ نَقَصَ مِنْ قُوتِ أَهْلِهِ بِقَدْرِ ذَلِكَ}}).</ref>. [[امام صادق]]{{ع}} نیز در [[پذیرایی]] از [[مهمانان]] خود وقتی مشاهده کردند برخی از آنان پس از خوردن خرما، هستۀ آن را دور میریزند، آنان را از این کار [[نهی]] کرده و آن را تبذیر و بریز و بپاش و مایۀ [[فساد]] دانسته است<ref>ملامحسن فیض کاشانی، تفسیر الصافی، ج۳، ص۱۸۸ ({{متن حدیث|... أَنَّهُ دَعَا بِرُطَبٍ فَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ يَرْمِي بِالنَّوَى، فَقَالَ: لا تَفْعَلْ، إِنَّ هَذَا مِنَ التَّبْذِيرِ، وَ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَسَادَ}}).</ref>؛ چنانکه [[امام رضا]]{{ع}} نیز به غلامانی که بخشی از میوه را خورده و ماندۀ آن را دور ریخته بودند، با [[تعجب]] و [[اعتراض]] فرمود: اگر شما به این میوه نیاز ندارید، افرادی هستند که به آن نیاز دارند، پس به آنان تحویل دهید<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۶، ص۲۹۸، ح۸ ({{متن حدیث|... أَكَلَ الْغِلْمَانُ يَوْماً فَاكِهَةً وَ لَمْ يَسْتَقْصُوا أَكْلَهَا وَ رَمَوْا بِهَا فَقَالَ لَهُمْ أَبُو الْحَسَنِ{{ع}} سُبْحَانَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمُ اسْتَغْنَيْتُمْ فَإِنَّ أُنَاساً لَمْ يَسْتَغْنُوا أَطْعِمُوهُ مَنْ يَحْتَاجُ إِلَيْهِ}}). سند روایت به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۲۲، ص۱۱۴، ح۸) مجهول است؛ ولی با آیات و روایات نافیِ اسراف هممحتواست.</ref>.
| |
|
| |
|
| با رویکرد به مطالب یادشده در مبانی مصرفی، میتوان نتیجه گرفت که [[مصرف]] از منظر [[دین]] مبنا و حدودی دارد که رعایت آن، [[آدمی]] را در [[رشد]] و تعالی فردی و جمعی، [[یاری]] میدهد و عدم رعایتش در جهت کاهش یا افزایش، سبب آسیبیافتگی [[نظام]] معیشتی و [[هدف]] مصرف خواهد بود. گفتنی است کاهش و امساک در مصرف و محرومکردن دیگران از [[نعمتهای الهی]]، [[بخل]] و اِقتار شمرده میشود که در برابر [[اسراف]] جای دارد و در [[قرآن]] و [[روایات]]، از آن هم [[نهی]] و [[مذمت]] شده است<ref>{{متن قرآن|وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَلَمْ يَقْتُرُوا وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَامًا}} «و آنان که چون بخشش کنند نه گزافکاری میکنند و نه تنگ میگیرند و (بخشش آنها) میانگینی میان این دو، است» سوره فرقان، آیه ۶۷.</ref>؛ بنابراین مصرف از هر دو سوی کاهش و افزایش محدودیتهایی دارد و تنها مصرف بهاندازه [[و]] [[پرهیز]] از اسراف و [[تبذیر]] و بخل مورد سفارش [[آیات]] و روایات است. بر اساس این مبانی و آیات و روایات میتوان مصرف را به سه نوع بخیلانه، مسرفانه و معتدلانه تقسیم کرد و گفت [[آموزههای دینی]] بر مصرف معتدلانه تأکید دارند.<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۵۰</ref> | | ==== مبنای مصرفی یا [[مصرف]] [[پاک]] ==== |
| | در تعریف مبانی گفته شده که افراد با توجه به بینشی که دارند، رفتارهای [[مالی]] خود را بر اساس مبانی و اصولی سامان میدهند که جهتدهندۀ آن رفتارهاست و فعالیتهای آنان را در راستای دستیابی به هدفشان جایز یا ممنوع میداند. مصرف هم از این قاعده جدا نیست و از منظر [[دین]]، مبنا و اصول و حدودی دارد که رعایت آن، [[آدمی]] را در [[رشد]] و تعالی فردی و جمعی [[یاری]] میدهد و عدم رعایتش در دو سوی کاهش و افزایش مصرف، سبب آسیبیافتگی [[نظام]] معیشتی و هدفِ مصرف خواهد شد؛ چراکه نگاه دین به [[سرمایه]] و [[مال]]، نگاه ابزاری است و [[هدف]] آن بهرهبرداری از [[مواهب الهی]] در جهت [[کمال انسانی]] است؛ به همین جهت بر مصرف تأمینکنندۀ این هدف ـ نه بیشتر و کمتر ـ تأکید دارد و تفاوت مصرفی افراد را بر اساس تفاوت استعدادهای آنان در نیازهای [[زندگی]] و اقتضای [[نظم]] طبیعی [[جامعه]] نیز لحاظ کرده است؛ بنابراین مصرف در دو سوی کاهش و افزایش، مرز و مبنایی دارد که خروج از آن با تعبیرهای مذمومانهای مانند [[بخل]] و [[اسراف]] همراه است<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۴، ص۵۳، ح۱۰ ({{متن حدیث|... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ الْبَسُوا وَ تَصَدَّقُوا فِي غَيْرِ سَرَفٍ وَ لَا بُخْلٍ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَى عَبْدِهِ}}).</ref> و تنها جانب [[اعتدال]] و [[میانهروی]] در مصرف<ref>محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۱۲۲، ح۳۶ ({{متن حدیث|... مَنِ اقْتَصَدَ فِي مَعِيشَتِهِ رَزَقَهُ اللَّهُ وَ مَنْ بَذَّرَ حَرَمَهُ اللَّهُ...}}). سند روایت حسن کالصحیح (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۸، ص۲۴۶).</ref>، مورد سفارش [[آیات]] و [[روایات]] است و بر اساس این مبانی و آیات و روایاتی که منشأ آنهاست، میتوان [[هزینه]] را به سه نوع بخیلانه، مسرفانه و معتدلانه تقسیم کرد که تنها [[مصرف]] معتدلانه مورد تأکید است<ref>[[یدالله مقدسی|مقدسی، یدالله]]، [[سیره معیشتی معصومان (کتاب)|سیره معیشتی معصومان]]، ص ۱۴۸ ـ ۱۵۰.</ref>. |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |