صادق (اسم الهی): تفاوت میان نسخه‌ها

۲۱٬۰۳۵ بایت اضافه‌شده ،  ‏۲۳ اوت ۲۰۲۵
بدون خلاصۀ ویرایش
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۳ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = صدق
| موضوع مرتبط = اسم الهی
| عنوان مدخل  =  
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط =  
| مداخل مرتبط =  
خط ۶: خط ۶:
}}
}}


==تبیین [[صادق بودن]] [[خدا]]==
== [[راستگو]] در گفتار و [[وعده]] ==
خدا در همه [[افعال]] و اقوال و [[اعمال]] و [[اراده]] و [[مشیت]] خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است<ref>اسماء الحسنی، ص۱۶۸.</ref>، چنان‌که در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره انعام]] / ۶ کلمات خدا را از نظر [[صدق]] و [[اعتدال]] و [[عدالت]]، تمام و [[بی‌نقص]] و تبدیل‌ناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». [[مفسران]] مراد از «کلمه» را [[کلام خدا]] یا به‌گونه خاص، [[قرآن]]<ref>برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.</ref> و برخی نیز [[اسلام]] دانسته‌اند<ref>ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.</ref>. صدق بودن آن به معنای [[مطابقت با واقع]] بوده که با [[واقعیت]] و [[حقانیت]] تلازم دارد و [[حق]] بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است<ref>تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.</ref>. خدا همان‌گونه که در اِخبار صادق است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و از خداوند راست‌گفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> ـ قیل در آیه به معنای قول است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref> ـ در وعده‌های خویش نیز صادق است: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ}}<ref> سوره زمر، آیه ۷۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.</ref>؛ مانند [[وعده]] [[بهشت]] به [[پرهیزگاران]]<ref>{{متن قرآن|مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ}} «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.</ref> و [[رحمت]] و [[مغفرت]] توبه‌کنندگان<ref>{{متن قرآن|فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا}}«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.</ref> و [[تقرب]] به [[اولیاء]] و [[مؤمنان]] و وصال و [[لقاء]] به [[عارفان]] و [[موحدان]]<ref>تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>؛ زیرا [[کذب]] و [[خلف وعده]] بر [[خدا]] محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود [[واجب]] کرده جایز نیست<ref>التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ}}<ref>«که بی‌گمان آنچه به شما نوید می‌دهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.</ref>، چنان‌که خدا به وعده‌ای که به [[پیامبران]] درباره [[نجات]] ایشان داده، [[وفا]] کرده است: {{متن قرآن|ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را می‌خواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.</ref> بر این اساس، خدا به وعده‌‌ای که به [[مؤمنان]] درباره [[پیروزی بر دشمن]] داده بود، در [[جنگ بدر]] و مرحله آغازین [[جنگ اُحُد]] عمل کرد: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ}}<ref>«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.</ref>؛ همچنین رؤیای [[صادقانه]] [[رسول خدا]] دربارۀ ورود با [[امنیت]] به [[مسجدالحرام]] را با [[صلح حدیبیه]] محقق ساخت: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کرده‌اید، بی‌آنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد می‌شوید بنابراین او چیزی را می‌دانست که شما نمی‌دانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> در دو مورد از [[وعده‌های الهی]]، [[صدق]] به صورت [[تفضیلی]] (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: یکی درباره گردآوری [[انسان‌ها]] در [[روز قیامت]] که در وقوع آن هیچ‌ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بی‌گمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم می‌آورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref> و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای [[عمل صالح]] به [[بهشت]] جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاری‌اند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به بوستان‌هایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راست‌گفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> برخی مراد از این [[تفضیل]] را کیفی دانسته‌اند؛ بدین معنا که سخن [[خدا]] در سنجش با سخنان راست دیگران [[حقایق]] را جامع‌تر آشکار و ابعاد گوناگون یک [[واقعیت]] را کامل‌تر بیان می‌کند<ref>آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.</ref>. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در [[آیات]] یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعده‌هایش [[راستگویی]] نکرده است؛ زیرا [[صدق]] به معنای [[مطابقت با واقع]] است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد<ref>روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.</ref>. به [[باور]] برخی صاحب‌نظران، بیشترین تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا در [[وعده]] خود به [[بندگان]] است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، می‌توان «صادق الوعد» را از [[اسمای حسنای الهی]] به‌شمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که [[حسنی]] ندارد و نمی‌توان آن را از اسمای خدا به [[حساب]] آورد، بلکه صرفاً می‌توان خدا را «ذاالوعید» خواند<ref>شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.</ref>. البته در قرآن درباره [[محروم]] ساختن [[یهودیان]] از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان [[مجازات]] [[ستم]] ایشان، صفت صادق به کار رفته است<ref>اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.</ref>: {{متن قرآن|ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«بدین گونه آنان را برای افزونجویی‌شان کیفر دادیم و بی‌گمان ما راست‌گفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> برخی در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ}}<ref>«سخن نزد من دگرگون نمی‌گردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.</ref> گفته‌اند در [[وعده]] و [[وعید]] [[خدا]] تبدیل راه نمی‌یابد<ref>مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.</ref>. [[مؤمنان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] به [[صدق]] [[وعده‌های الهی]] [[شهادت]] می‌دهند، چنان‌که در [[جنگ احزاب]]، مؤمنان هنگام دیدن [[لشکر]] [[کافران]] گفتند: این همان [[جنگی]] است که خدا و [[رسول]] از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز [[ایمان]] و [[طاعت]] نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> در [[بهشت]] نیز هنگام تحقق وعده‌ای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را [[وارث]] [[سرزمین]] بهشت کند، به [[ستایش]] وی می‌پردازند: {{متن قرآن|وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ}}<ref>«و می‌گویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای می‌گیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.</ref> شاید بتوان [[راز]] تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا را [[دعوت]] [[انسان‌ها]] به ایمان و تقویت [[روح امید]] در آنان دانست تا به اقتضای [[وعده الهی]] [[اقدام به عمل]] کرده و از روش [[توحیدی]] [[حضرت ابراهیم]] [[پیروی]] و از [[کفر]] و [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]] دوری کنند و به وعده‌های [[دروغین]] و [[آرزوهای دور و دراز]] [[باطل]] و شیطانیِ بی‌حقیقت [[دل]] نبندند<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref>: {{متن قرآن|قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درست‌آیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۰.</ref>
صادق اسم فاعل از ریشه «ص ـ د ـ ق» و به معنای راستگوست<ref>لغت نامه، ج ۱۰، ص۱۴۷۸۰، «صادق».</ref>. مفهوم [[صدق]] در برابر [[کذب]]<ref>العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».</ref>، بر قوت و [[استحکام]] چیزی دلالت دارد؛ گفتار باشد یا غیر آن<ref>معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ نک: اشتقاق اسماء اللّه‌، ص۲۹۰.</ref>، گرچه برخی کاربرد اصلی آن را در گفتار خبری می‌دانند<ref>مفردات، ص۴۷۸، «صدق».</ref>. به گفته فرّاء، صدق، [[قوّت]] خبر و کذب، [[ضعف]] خبر است<ref>نک: اشتقاق اسماء‌الله، ص۲۹۰.</ref>. صدق گاه صفت [[کلام]] و گاه صفت [[متکلم]] است و در صورت نخست، به معنای [[هماهنگی]] خبر با واقع و در صورت دوم اِخبار از چیزی است که [[مطابق با واقع]] است<ref>شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲؛‌ نیز نک: غایة المرام، ص۲۰۴، «پاورقی».</ref> و مقصود از واقع، وجود فی‌نفسه اشیاست که به تخیل و اختراع [[وهم]] وابسته نیست و اصطلاحاً «وجود در نفس الامر» نامیده می‌شود و در این [[تفسیر]] برای نفس الامر، «امر» به معنای شیء است<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۲؛ شرح المنظومه، ص۵۴، «قسمت حکمت»؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.</ref>. با توجه به اینکه مطابقت از باب مفاعله و دوسویه است، هنگام مطابقت خبر و [[اعتقاد]] با واقع، واقع نیز با آنها مطابقت دارد و از جهت نخست (مطابقت خبر و اعتقاد با واقع) خبر و اعتقاد، «صدق» و از جهت دوم (مطابقت واقع با خبر و اعتقاد)، «[[حق]]» نامیده می‌شوند<ref>الحاشیه علی تهذیب المنطق، ص۱۰.</ref>. برخی بر این باورند که صدق تام در جایی است که گفتار شخص با [[عقیده باطنی]] وی و همچنین با واقع هماهنگ باشد<ref>تجلیات فی اسماء‌الله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>. در دیدگاه [[حکما]] نفس الامر، [[عقل فعال]] است و «امر» در برابر «[[خلق]]» و مقصود از وجود در نفس الامر، وجود در [[عالم امر]]، یعنی عالَم مجرد است؛ زیرا عقل فعال به نظر آنان عالم تجرد است که همان [[لوح محفوظ]] و صورت [[علم الهی]] است که با دست [[قدرت الهی]] صورت همه موجودات در آن نوشته شده است<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۳-۱۴۶؛ شرح المنظومه، ص۵۴-۵۵، «قسمت حکمت».</ref>. بنابراین دیدگاه، [[صدق]] به معنای مطابقت خبر با صورت [[علم خدا]] و [[حق]] نیز عین [[علم خدا]] به اشیاست؛ آن‌گونه که باید<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.</ref>. صادق از [[اسمای حسنای الهی]] و در دسته‌بندی [[اسماء]] و صفات، از اسمای ثبوتیه است و در [[منابع کلامی]] از آن بحث می‌شود<ref>کشف المراد، ص۳۱۵؛ شرح باب حادی عشر، ص۱۸.</ref> و اطلاق آن بر [[خداوند]] به جهت اِخبار [[خدا]] از وجود [[واقعی]] و فی‌نفسه اشیاست<ref>شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.</ref>. صادق از [[صفات ذاتیه]] نیز به شمار می‌آید، به این معنا که به مضمون [[کلامی]] بازمی‌گردد که خداوند [[متکلم]] به آن [[کلام]] است<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی،‌ ص۴۵۶.</ref>؛ همچنین [[صدق]] از [[صفات ثبوتیه]] فعلیه خداست که در سخن او و نیز در وفای او به [[عهد]] و وعده‌هایش<ref>اسماء الله الحسنی، ص۲۹۰.</ref> ظهور می‌یابد؛ به‌رغم آنکه [[کافران]] و [[منافقان]] [[پیامبران]] را [[تکذیب]] کرده و به [[قرآن]] و دیگر [[کتاب‌های آسمانی]] نسبت [[کذب]] و [[افتراء]] می‌دادند و آنها را افسانه‌های پیشینیان می‌دانستند<ref>کفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴.</ref>. [[قرآن کریم]] در موارد متعدد از «صادق» بودن خدا<ref>{{متن قرآن|وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}} «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوان‌هاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجویی‌شان کیفر دادیم و بی‌گمان ما راست‌گفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref>، نیز از «اَصْدَق» بودن او در کلام خود خبر داده و اعتراف به صدق خداوند در [[وعده]] خویش را از [[ویژگی‌های مؤمنان]]<ref>{{متن قرآن|وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا}} «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده نداده‌اند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.</ref> و [[انکار]] آن را ویژگی منافقان دانسته است.<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}} «و چون [[مؤمنان]] دسته‌ها (ی [[مشرک]]) را دیدند گفتند: این همان است که [[خداوند]] و فرستاده او به ما [[وعده]] داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر [[ایمان]] و فرمانبرداری آنان نیفزود» [[سوره احزاب]]، [[آیه]] ۲۲.</ref> دسته‌ای از [[آیات]] بر [[صادق بودن]] [[خدا]] در عمل به [[عهد]] و وعده خود<ref>{{متن قرآن|وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ}} «و گفتند آتش (دوزخ) جز چند روزی، به ما نمی‌رسد، بگو: آیا از خداوند پیمانی گرفته‌اید- (اگر گرفته باشید) خداوند هرگز پیمان خود را نمی‌شکند- یا اینکه چیزی را که نمی‌دانید بر خداوند می‌بندید؟» سوره بقره، آیه ۸۰.</ref>، نیز [[صدق]] وی در گزارش از سرگذشت [[اقوام]] پیشین و رخدادهای [[قیامت]]<ref>{{متن قرآن|وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}} «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوان‌هاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجویی‌شان کیفر دادیم و بی‌گمان ما راست‌گفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> تأکید کرده‌اند؛ همچنین می‌توان همه تأکیدهای [[قرآن]] درباره [[وجود خدا]]<ref>{{متن قرآن|قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ}} «پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمان‌ها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا می‌خواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.</ref> ارسال رسل<ref>{{متن قرآن|وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «و ما [[پیامبر]]ان را جز نویدبخش و بیم‌دهنده نمی‌فرستیم پس کسانی که [[ایمان]] آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه [[اندوهگین]] می‌گردند» [[سوره انعام]]، [[آیه]] ۴۸.</ref> و [[نزول وحی]] بر ایشان<ref>{{متن قرآن|إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا}} «ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.</ref> را به‌گونه‌ای در راستای تأکید بر صفت [[صدق]] [[خدا]] دانست که در برابر [[شک]]، [[کفر]]، [[انکار]] و [[تکذیب]] قرار می‌گیرند<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۷.</ref>.


==[[اثبات صدق خداوند]]==
== تبیین صدق ==
[[خدا]] باید در همه اقوال و [[افعال]] خویش صادق باشد<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>. [[متکلمان]] و [[مفسران]] برای اثبات این مدعا استدلال‌های گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی [[علم الهی]] و صفت جلالی انتفای [[قبح]] و [[نقص]] از خداوند هستند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>. درباره محور نخست گفته‌اند: در [[کلام]] غیر خدا صدق و نیز [[کذب]] عمدی یا برخاسته از [[جهل]] و [[سهو]] محتمل است؛ لیکن [[کلام خدا]] و خبرهای او از گذشته و [[آینده]] ناشی از [[علم]] محیط او بر همه اشیاست<ref>نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref> و از این رو خدا [[خطا]] نمی‌کند و دچار [[فراموشی]] نمی‌شود: {{متن قرآن|قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى}}<ref>«گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه می‌شود و نه فراموش می‌کند» سوره طه، آیه ۵۲.</ref> بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمی‌شود<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>. درباره محور دوم نیز گفته‌اند کذبْ [[قبیح]] و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص [[منزه]] است، صفت صدق برای او ثابت می‌شود<ref>روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛‌ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref>؛ نیز گفته‌اند برای [[دروغگویی]] خداوند غرضی تصور نمی‌شود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان [[بی‌نیاز]] است<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: {{متن قرآن|فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}}<ref>«بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.</ref> [[دروغگو]] با [[دروغ گفتن]] در پی [[جلب منفعت]] یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا [[خالق]] ضرر و نفع است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.</ref>. متکلمان در [[اثبات]] صفت [[صدق]] برای [[خدا]] گاه از راه‌هایی دیگر، همچون خبر دادن [[شرع]] از صدق خدا و منافات [[کذب]] با [[مصلحت]] عالَم<ref>الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>، نیز [[حکمت الهی]]<ref>کشف المراد، ص۳۱۵.</ref> استفاده کرده‌اند.
درباره [[تفسیر]] صدق خبر، اقوال گوناگونی وجود دارد. برخی آن را به مطابقت خبر با واقع تفسیر کرده‌اند<ref>مختصر المعانی، ص۳۰.</ref>. البته خبر باید به‌گونه‌ای باشد که قصد [[متکلم]] نسبت به مضمون آن روشن باشد و لُغَزگونه و [[گمراه‌کننده]] نباشد<ref>رسائل المرتضی، ج ۴، ص۲۹۷.</ref>. برخی نیز به جای [[مطابقت با واقع]]، صدق خبر را در [[اعتقاد]] گوینده خبر به مطابقت خبرش با واقع دانسته‌اند؛ خواه خبر [[مطابق با واقع]] باشد یا نباشد و به آیه نخست [[سوره منافقون]]، [[استدلال]] کرده‌اند؛ با این توضیح که [[خداوند]] [[منافقان]] را در این گفته [[مطابق واقع]] خویش به پیامبر{{صل}} که آن [[حضرت رسول]] خداست تکذیب کرده است، چون به آن اعتقاد نداشتند: {{متن قرآن|إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ}}<ref>«چون منافقان نزد تو می‌آیند، می‌گویند: گواهی می‌دهیم که بی‌گمان تو فرستاده خدایی و خداوند می‌داند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی می‌دهد که منافقان، سخت دروغگویند» سوره منافقون، آیه ۱.</ref>.


گفتنی است که [[اشاعره]] با توجه به [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]]، از راه [[علم خداوند]] به [[واقعیات]]، [[صادق بودن]] وی را [[قطعی]] می‌دانند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ج۱۷، ص ۲۲.</ref>
پاسخ این [[استدلال]] آن است که [[تکذیب]] [[الهی]] درباره این سخن ایشان نیست که به [[پیامبر]]{{صل}} می‌گفتند وی [[رسول]] خداست، بلکه [[انکار]] [[شهادت]] آنهاست<ref>مختصر المعانی، ص۳۱.</ref>؛ زیرا شهادت، اِخبار از تحقق [[علم]] است و آنان به [[حقانیت رسول خدا]] که به وسیلۀ [[برهان]] و نیز تقلید حاصل می‌شود، علم نداشتند؛ زیرا برهان، [[شأن]] صاحبان علم و [[درایت]]، و [[تقلید]] نیز ویژگی کسانی است که از [[صفای قلب]] برخوردارند و از آن‌رو که [[منافقان]] هیچ‌یک از این دو ویژگی را ندارند، شهادت آنان برخاسته از [[جهل]]، [[عناد]] و [[استکبار]] و مورد تکذیب خداست<ref>تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.</ref>. برخی دیگر [[صدق]] خبر را مطابقت آن با واقع همراه [[اعتقاد]] گوینده به مطابقت آن با واقع و [[کذب]] را نقطه مقابل صدق دانسته‌اند. بر این اساس، برخلاف دو [[تفسیر]] پیشین، خبر منحصر در صدق و کذب نبوده و میان آنها واسطه، یعنی خبری است که نه صدق و نه کذب باشد. دلیل این تفسیر آن است که [[خداوند]] از زبان [[کافران]]، اِخبار پیامبر{{صل}} از [[حشر]] و [[نشر]] را در دو صورت [[افتراء]] و اِخبار در حال [[جنون]] [[حصر]] کرده: {{متن قرآن|أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ}}<ref>«پس آیا بر خداوند دروغی بسته یا دیوانه است؟ (هیچ یک)؛ بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی ژرفند» سوره سبأ، آیه ۸.</ref> و معلوم است که مقصود از صورت دوم کذب نیست، چون قسیم کذب قرار داده شده و نیز صدق نیست؛ زیرا آنان صدق پیامبر{{صل}} را [[باور]] نداشتند.
 
در پاسخ استدلال یادشده گفته‌اند معنای «أم بِهِ جِنَّةٌ» عدم افتراست و علت تعبیر از آن به جنون این است که [[افتراء]] درباره [[مجنون]] صادق نیست؛ زیرا افتراء، [[کذب]] عمدی است و مجنون تعمّد ندارد، بنابراین «أم بِهِ جِنَّةٌ» قسیم کذب نیست، بلکه قسیم افتراست که قسمی از مطلق [[کذب]] است و در نتیجه [[آیه]] به تقسیم [[خبر کاذب]] به دو قسم عمدی و غیرعمدی ناظر است؛ نه تقسیم خبر مطلق که در [[استدلال]] آمده است<ref>مختصر المعانی، ص۳۲.</ref>. با توجه به پاسخ‌های یادشده از [[ادله]] در دو قول اخیر، تنها مطابقت خبر با واقع در [[صدق]] آن کافی است؛ خواه گوینده خبر مطابقت آن با واقع را [[باور]] داشته و اعتقادش [[حق]] باشد یا نه<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۱۹.</ref>.
 
== مبدا بودن [[خدا]] برای [[صدق]] و [[حق]] ==
مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و [[حقانیت]] قول و [[اعتقاد]] و عمل، به مطابقت آنها با [[سنت]] جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در [[حقیقت]]، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به [[مشیت]] و [[اراده]] اوست<ref>المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.</ref>، چنان‌که در [[آیه]] {{متن قرآن|الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ}}<ref>«حق از (آن) پروردگار توست پس هیچ‌گاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.</ref> به مبدأ بودن [[خداوند]] برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیع‌ترین بیان‌های [[قرآنی]] است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه [[شرک]] و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه [[انسان]]، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از [[واقعیت]] وجود خارجی به‌دست می‌آورد، هرچند آن سخنان و قضایا [[قطعی]] و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.</ref> و در وجود، [[کذب]] نیست، چنان‌که در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد<ref>الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.</ref>. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی می‌شود، چنان‌که مبدأ هر چیزی است<ref>المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.</ref> و هر صدق و صادقی از سوی اوست.<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۲۰.</ref>
 
== تبیین [[صادق بودن]] [[خدا]] ==
خدا در همه [[افعال]] و اقوال و [[اعمال]] و [[اراده]] و [[مشیت]] خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است<ref>اسماء الحسنی، ص۱۶۸.</ref>، چنان‌که در [[آیه]] ۱۱۵ [[سوره انعام]] / ۶ کلمات خدا را از نظر [[صدق]] و [[اعتدال]] و [[عدالت]]، تمام و [[بی‌نقص]] و تبدیل‌ناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». [[مفسران]] مراد از «کلمه» را [[کلام خدا]] یا به‌گونه خاص، [[قرآن]]<ref>برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.</ref> و برخی نیز [[اسلام]] دانسته‌اند<ref>ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.</ref>. صدق بودن آن به معنای [[مطابقت با واقع]] بوده که با [[واقعیت]] و [[حقانیت]] تلازم دارد و [[حق]] بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است<ref>تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.</ref>. خدا همان‌گونه که در اِخبار صادق است: {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و از خداوند راست‌گفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> ـ قیل در آیه به معنای قول است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref> ـ در وعده‌های خویش نیز صادق است: {{متن قرآن|الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ}}<ref> سوره زمر، آیه ۷۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref><ref>مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.</ref>؛ مانند [[وعده]] [[بهشت]] به [[پرهیزگاران]]<ref>{{متن قرآن|مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ}} «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده‌اند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوه‌ها و سایه‌هایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.</ref> و [[رحمت]] و [[مغفرت]] توبه‌کنندگان<ref>{{متن قرآن|فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا}}«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.</ref> و [[تقرب]] به [[اولیاء]] و [[مؤمنان]] و وصال و [[لقاء]] به [[عارفان]] و [[موحدان]]<ref>تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.</ref>؛ زیرا [[کذب]] و [[خلف وعده]] بر [[خدا]] محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود [[واجب]] کرده جایز نیست<ref>التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>: {{متن قرآن|إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ}}<ref>«که بی‌گمان آنچه به شما نوید می‌دهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.</ref>، چنان‌که خدا به وعده‌ای که به [[پیامبران]] درباره [[نجات]] ایشان داده، [[وفا]] کرده است: {{متن قرآن|ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ}}<ref>«سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را می‌خواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.</ref> بر این اساس، خدا به وعده‌‌ای که به [[مؤمنان]] درباره [[پیروزی بر دشمن]] داده بود، در [[جنگ بدر]] و مرحله آغازین [[جنگ اُحُد]] عمل کرد: {{متن قرآن|وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ}}<ref>«و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.</ref>؛ همچنین رؤیای [[صادقانه]] [[رسول خدا]] دربارۀ ورود با [[امنیت]] به [[مسجدالحرام]] را با [[صلح حدیبیه]] محقق ساخت: {{متن قرآن|لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ}}<ref>«خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کرده‌اید، بی‌آنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد می‌شوید بنابراین او چیزی را می‌دانست که شما نمی‌دانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.</ref> در دو مورد از [[وعده‌های الهی]]، [[صدق]] به صورت [[تفضیلی]] (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: یکی درباره گردآوری [[انسان‌ها]] در [[روز قیامت]] که در وقوع آن هیچ‌ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: {{متن قرآن|اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا}}<ref>«خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بی‌گمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم می‌آورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.</ref> و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای [[عمل صالح]] به [[بهشت]] جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاری‌اند: {{متن قرآن|وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا}}<ref>«و کسانی را که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، به بوستان‌هایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راست‌گفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.</ref> برخی مراد از این [[تفضیل]] را کیفی دانسته‌اند؛ بدین معنا که سخن [[خدا]] در سنجش با سخنان راست دیگران [[حقایق]] را جامع‌تر آشکار و ابعاد گوناگون یک [[واقعیت]] را کامل‌تر بیان می‌کند<ref>آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.</ref>. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در [[آیات]] یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعده‌هایش [[راستگویی]] نکرده است؛ زیرا [[صدق]] به معنای [[مطابقت با واقع]] است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد<ref>روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.</ref>. به [[باور]] برخی صاحب‌نظران، بیشترین تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا در [[وعده]] خود به [[بندگان]] است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، می‌توان «صادق الوعد» را از [[اسمای حسنای الهی]] به‌شمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که [[حسنی]] ندارد و نمی‌توان آن را از اسمای خدا به [[حساب]] آورد، بلکه صرفاً می‌توان خدا را «ذاالوعید» خواند<ref>شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.</ref>. البته در قرآن درباره [[محروم]] ساختن [[یهودیان]] از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان [[مجازات]] [[ستم]] ایشان، صفت صادق به کار رفته است<ref>اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.</ref>: {{متن قرآن|ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ}}<ref>«بدین گونه آنان را برای افزونجویی‌شان کیفر دادیم و بی‌گمان ما راست‌گفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.</ref> برخی در [[تفسیر آیه]] {{متن قرآن|مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ}}<ref>«سخن نزد من دگرگون نمی‌گردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.</ref> گفته‌اند در [[وعده]] و [[وعید]] [[خدا]] تبدیل راه نمی‌یابد<ref>مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.</ref>. [[مؤمنان]] در [[دنیا]] و [[آخرت]] به [[صدق]] [[وعده‌های الهی]] [[شهادت]] می‌دهند، چنان‌که در [[جنگ احزاب]]، مؤمنان هنگام دیدن [[لشکر]] [[کافران]] گفتند: این همان [[جنگی]] است که خدا و [[رسول]] از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز [[ایمان]] و [[طاعت]] نیفزود: {{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}}<ref>«و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.</ref> در [[بهشت]] نیز هنگام تحقق وعده‌ای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را [[وارث]] [[سرزمین]] بهشت کند، به [[ستایش]] وی می‌پردازند: {{متن قرآن|وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ}}<ref>«و می‌گویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای می‌گیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.</ref> شاید بتوان [[راز]] تأکید [[قرآن]] بر [[صادق بودن]] خدا را [[دعوت]] [[انسان‌ها]] به ایمان و تقویت [[روح امید]] در آنان دانست تا به اقتضای [[وعده الهی]] [[اقدام به عمل]] کرده و از روش [[توحیدی]] [[حضرت ابراهیم]] [[پیروی]] و از [[کفر]] و [[مخالفت]] با [[اوامر الهی]] دوری کنند و به وعده‌های [[دروغین]] و [[آرزوهای دور و دراز]] [[باطل]] و شیطانیِ بی‌حقیقت [[دل]] نبندند<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.</ref>: {{متن قرآن|قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ}}<ref>«بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درست‌آیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۲۰.</ref>
 
== اثبات صدق خداوند ==
[[خدا]] باید در همه اقوال و [[افعال]] خویش صادق باشد<ref>الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.</ref>. [[متکلمان]] و [[مفسران]] برای اثبات این مدعا استدلال‌های گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی [[علم الهی]] و صفت جلالی انتفای قبح و نقص از خداوند هستند<ref>تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>. درباره محور نخست گفته‌اند: در [[کلام]] غیر خدا صدق و نیز [[کذب]] عمدی یا برخاسته از [[جهل]] و [[سهو]] محتمل است؛ لیکن [[کلام خدا]] و خبرهای او از گذشته و [[آینده]] ناشی از [[علم]] محیط او بر همه اشیاست<ref>نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref> و از این رو خدا [[خطا]] نمی‌کند و دچار فراموشی نمی‌شود: {{متن قرآن|قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى}}<ref>«گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه می‌شود و نه فراموش می‌کند» سوره طه، آیه ۵۲.</ref> بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمی‌شود<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>. درباره محور دوم نیز گفته‌اند کذبْ [[قبیح]] و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص [[منزه]] است، صفت صدق برای او ثابت می‌شود<ref>روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛‌ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.</ref>؛ نیز گفته‌اند برای [[دروغگویی]] خداوند غرضی تصور نمی‌شود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان بی‌نیاز است<ref>المنار، ج ۵، ص۳۱۷.</ref>: {{متن قرآن|فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}}<ref>«بی‌گمان خداوند از جهانیان بی‌نیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.</ref> [[دروغگو]] با دروغ گفتن در پی جلب منفعت یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا [[خالق]] ضرر و نفع است<ref>جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.</ref>. متکلمان در [[اثبات]] صفت [[صدق]] برای [[خدا]] گاه از راه‌هایی دیگر، همچون خبر دادن [[شرع]] از صدق خدا و منافات [[کذب]] با [[مصلحت]] عالَم<ref>الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.</ref>، نیز [[حکمت الهی]]<ref>کشف المراد، ص۳۱۵.</ref> استفاده کرده‌اند.
 
گفتنی است که [[اشاعره]] با توجه به [[انکار]] [[حسن و قبح عقلی]]، از راه [[علم خداوند]] به واقعیات، [[صادق بودن]] وی را [[قطعی]] می‌دانند<ref>التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.</ref>.<ref>[[سید رضا اسحاق‌نیا تربتی|اسحاق‌نیا تربتی، سید رضا]]، [[صادق / اسماء و صفات (مقاله)|مقاله «صادق / اسماء و صفات»]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷]]، ص ۲۲.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۲۳: خط ۳۶:


[[رده:صدق]]
[[رده:صدق]]
[[رده:صفات خدا]]
۱۲۹٬۶۸۱

ویرایش