صادق (اسم الهی)
راستگو در گفتار و وعده
صادق اسم فاعل از ریشه «ص ـ د ـ ق» و به معنای راستگوست[۱]. مفهوم صدق در برابر کذب[۲]، بر قوت و استحکام چیزی دلالت دارد؛ گفتار باشد یا غیر آن[۳]، گرچه برخی کاربرد اصلی آن را در گفتار خبری میدانند[۴]. به گفته فرّاء، صدق، قوّت خبر و کذب، ضعف خبر است[۵]. صدق گاه صفت کلام و گاه صفت متکلم است و در صورت نخست، به معنای هماهنگی خبر با واقع و در صورت دوم اِخبار از چیزی است که مطابق با واقع است[۶] و مقصود از واقع، وجود فینفسه اشیاست که به تخیل و اختراع وهم وابسته نیست و اصطلاحاً «وجود در نفس الامر» نامیده میشود و در این تفسیر برای نفس الامر، «امر» به معنای شیء است[۷]. با توجه به اینکه مطابقت از باب مفاعله و دوسویه است، هنگام مطابقت خبر و اعتقاد با واقع، واقع نیز با آنها مطابقت دارد و از جهت نخست (مطابقت خبر و اعتقاد با واقع) خبر و اعتقاد، «صدق» و از جهت دوم (مطابقت واقع با خبر و اعتقاد)، «حق» نامیده میشوند[۸]. برخی بر این باورند که صدق تام در جایی است که گفتار شخص با عقیده باطنی وی و همچنین با واقع هماهنگ باشد[۹]. در دیدگاه حکما نفس الامر، عقل فعال است و «امر» در برابر «خلق» و مقصود از وجود در نفس الامر، وجود در عالم امر، یعنی عالَم مجرد است؛ زیرا عقل فعال به نظر آنان عالم تجرد است که همان لوح محفوظ و صورت علم الهی است که با دست قدرت الهی صورت همه موجودات در آن نوشته شده است[۱۰]. بنابراین دیدگاه، صدق به معنای مطابقت خبر با صورت علم خدا و حق نیز عین علم خدا به اشیاست؛ آنگونه که باید[۱۱]. صادق از اسمای حسنای الهی و در دستهبندی اسماء و صفات، از اسمای ثبوتیه است و در منابع کلامی از آن بحث میشود[۱۲] و اطلاق آن بر خداوند به جهت اِخبار خدا از وجود واقعی و فینفسه اشیاست[۱۳]. صادق از صفات ذاتیه نیز به شمار میآید، به این معنا که به مضمون کلامی بازمیگردد که خداوند متکلم به آن کلام است[۱۴]؛ همچنین صدق از صفات ثبوتیه فعلیه خداست که در سخن او و نیز در وفای او به عهد و وعدههایش[۱۵] ظهور مییابد؛ بهرغم آنکه کافران و منافقان پیامبران را تکذیب کرده و به قرآن و دیگر کتابهای آسمانی نسبت کذب و افتراء میدادند و آنها را افسانههای پیشینیان میدانستند[۱۶]. قرآن کریم در موارد متعدد از «صادق» بودن خدا[۱۷]، نیز از «اَصْدَق» بودن او در کلام خود خبر داده و اعتراف به صدق خداوند در وعده خویش را از ویژگیهای مؤمنان[۱۸] و انکار آن را ویژگی منافقان دانسته است.[۱۹] دستهای از آیات بر صادق بودن خدا در عمل به عهد و وعده خود[۲۰]، نیز صدق وی در گزارش از سرگذشت اقوام پیشین و رخدادهای قیامت[۲۱] تأکید کردهاند؛ همچنین میتوان همه تأکیدهای قرآن درباره وجود خدا[۲۲] ارسال رسل[۲۳] و نزول وحی بر ایشان[۲۴] را بهگونهای در راستای تأکید بر صفت صدق خدا دانست که در برابر شک، کفر، انکار و تکذیب قرار میگیرند[۲۵].
تبیین صدق
درباره تفسیر صدق خبر، اقوال گوناگونی وجود دارد. برخی آن را به مطابقت خبر با واقع تفسیر کردهاند[۲۶]. البته خبر باید بهگونهای باشد که قصد متکلم نسبت به مضمون آن روشن باشد و لُغَزگونه و گمراهکننده نباشد[۲۷]. برخی نیز به جای مطابقت با واقع، صدق خبر را در اعتقاد گوینده خبر به مطابقت خبرش با واقع دانستهاند؛ خواه خبر مطابق با واقع باشد یا نباشد و به آیه نخست سوره منافقون، استدلال کردهاند؛ با این توضیح که خداوند منافقان را در این گفته مطابق واقع خویش به پیامبر(ص) که آن حضرت رسول خداست تکذیب کرده است، چون به آن اعتقاد نداشتند: ﴿إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ﴾[۲۸].
پاسخ این استدلال آن است که تکذیب الهی درباره این سخن ایشان نیست که به پیامبر(ص) میگفتند وی رسول خداست، بلکه انکار شهادت آنهاست[۲۹]؛ زیرا شهادت، اِخبار از تحقق علم است و آنان به حقانیت رسول خدا که به وسیلۀ برهان و نیز تقلید حاصل میشود، علم نداشتند؛ زیرا برهان، شأن صاحبان علم و درایت، و تقلید نیز ویژگی کسانی است که از صفای قلب برخوردارند و از آنرو که منافقان هیچیک از این دو ویژگی را ندارند، شهادت آنان برخاسته از جهل، عناد و استکبار و مورد تکذیب خداست[۳۰]. برخی دیگر صدق خبر را مطابقت آن با واقع همراه اعتقاد گوینده به مطابقت آن با واقع و کذب را نقطه مقابل صدق دانستهاند. بر این اساس، برخلاف دو تفسیر پیشین، خبر منحصر در صدق و کذب نبوده و میان آنها واسطه، یعنی خبری است که نه صدق و نه کذب باشد. دلیل این تفسیر آن است که خداوند از زبان کافران، اِخبار پیامبر(ص) از حشر و نشر را در دو صورت افتراء و اِخبار در حال جنون حصر کرده: ﴿أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ﴾[۳۱] و معلوم است که مقصود از صورت دوم کذب نیست، چون قسیم کذب قرار داده شده و نیز صدق نیست؛ زیرا آنان صدق پیامبر(ص) را باور نداشتند.
در پاسخ استدلال یادشده گفتهاند معنای «أم بِهِ جِنَّةٌ» عدم افتراست و علت تعبیر از آن به جنون این است که افتراء درباره مجنون صادق نیست؛ زیرا افتراء، کذب عمدی است و مجنون تعمّد ندارد، بنابراین «أم بِهِ جِنَّةٌ» قسیم کذب نیست، بلکه قسیم افتراست که قسمی از مطلق کذب است و در نتیجه آیه به تقسیم خبر کاذب به دو قسم عمدی و غیرعمدی ناظر است؛ نه تقسیم خبر مطلق که در استدلال آمده است[۳۲]. با توجه به پاسخهای یادشده از ادله در دو قول اخیر، تنها مطابقت خبر با واقع در صدق آن کافی است؛ خواه گوینده خبر مطابقت آن با واقع را باور داشته و اعتقادش حق باشد یا نه[۳۳].
مبدا بودن خدا برای صدق و حق
مبدأ بودن خدا برای صدق و حق از این روست که صدق و حقانیت قول و اعتقاد و عمل، به مطابقت آنها با سنت جاری در وجود است و آن وجود فعل خداست و در حقیقت، حقانیت قول و اعتقاد و عمل به مشیت و اراده اوست[۳۴]، چنانکه در آیه ﴿الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلَا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ﴾[۳۵] به مبدأ بودن خداوند برای حق تصریح شده است. آیه یادشده از بدیعترین بیانهای قرآنی است؛ زیرا «حق» در آن به جای «مع» با «مِن» ابتدائیه همراه شده است، چون در تعبیر نخست، شائبه شرک و در حقیقت نسبت دادن عجز به خداوند هست؛ توضیح آنکه انسان، سخنان حق و قضایای ثابت در نفس الامر را از واقعیت وجود خارجی بهدست میآورد، هرچند آن سخنان و قضایا قطعی و تغییرناپذیرند و تمام وجود از آنِ خداست[۳۶] و در وجود، کذب نیست، چنانکه در عدم، صدق نیست. صدق، وجود محض است که با عدم نسبتی ندارد و کذب، عدم محض است که با وجود نسبتی ندارد[۳۷]. بنابراین خدا افزون بر آنکه ذاتش حق است، مبدأ هر حقی است که جز خود اوست و هر حقی به وی منتهی میشود، چنانکه مبدأ هر چیزی است[۳۸] و هر صدق و صادقی از سوی اوست.[۳۹].[۴۰]
تبیین صادق بودن خدا
خدا در همه افعال و اقوال و اعمال و اراده و مشیت خود، صادق و مصدَّق و مصدِّق است[۴۱]، چنانکه در آیه ۱۱۵ سوره انعام / ۶ کلمات خدا را از نظر صدق و اعتدال و عدالت، تمام و بینقص و تبدیلناپذیر دانسته است: «و تَمَّت کَلِمَتُ رَبِّکَ صِدقًا و عَدلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِم ٰ تِهِ و هُوَ السَّمیعُ العَلیم». مفسران مراد از «کلمه» را کلام خدا یا بهگونه خاص، قرآن[۴۲] و برخی نیز اسلام دانستهاند[۴۳]. صدق بودن آن به معنای مطابقت با واقع بوده که با واقعیت و حقانیت تلازم دارد و حق بودن آن نیز با ثبوت مطلق و دائمی بودن آن ملازم است[۴۴]. خدا همانگونه که در اِخبار صادق است: ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا﴾[۴۵] ـ قیل در آیه به معنای قول است[۴۶] ـ در وعدههای خویش نیز صادق است: ﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ﴾[۴۷]؛ ﴿وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا﴾[۴۸][۴۹]؛ مانند وعده بهشت به پرهیزگاران[۵۰] و رحمت و مغفرت توبهکنندگان[۵۱] و تقرب به اولیاء و مؤمنان و وصال و لقاء به عارفان و موحدان[۵۲]؛ زیرا کذب و خلف وعده بر خدا محال است و اخلال در ثوابی نیز که برخود واجب کرده جایز نیست[۵۳]: ﴿إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ﴾[۵۴]، چنانکه خدا به وعدهای که به پیامبران درباره نجات ایشان داده، وفا کرده است: ﴿ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَيْنَاهُمْ وَمَنْ نَشَاءُ وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِينَ﴾[۵۵] بر این اساس، خدا به وعدهای که به مؤمنان درباره پیروزی بر دشمن داده بود، در جنگ بدر و مرحله آغازین جنگ اُحُد عمل کرد: ﴿وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ﴾[۵۶]؛ همچنین رؤیای صادقانه رسول خدا دربارۀ ورود با امنیت به مسجدالحرام را با صلح حدیبیه محقق ساخت: ﴿لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ آمِنِينَ﴾[۵۷] در دو مورد از وعدههای الهی، صدق به صورت تفضیلی (أصدق) آمده و مفادش این است که کسی از خدا راستگوتر نیست[۵۸]: یکی درباره گردآوری انسانها در روز قیامت که در وقوع آن هیچ تردیدی نیست بعد از بیان اینکه معبودی جز خدا نیست: ﴿اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثًا﴾[۵۹] و دیگری در رساندن مؤمنانِ دارای عمل صالح به بهشت جاویدی که زیر درختان آن نهرها جاریاند: ﴿وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا﴾[۶۰] برخی مراد از این تفضیل را کیفی دانستهاند؛ بدین معنا که سخن خدا در سنجش با سخنان راست دیگران حقایق را جامعتر آشکار و ابعاد گوناگون یک واقعیت را کاملتر بیان میکند[۶۱]. در بیان دیگر، مراد از تفضیل در آیات یادشده کمّی و بدین معناست که کسی بیشتر از خدا یا مساوی با او در خبرها و وعدههایش راستگویی نکرده است؛ زیرا صدق به معنای مطابقت با واقع است و تفاوت کیفی در آن فرض ندارد[۶۲]. به باور برخی صاحبنظران، بیشترین تأکید قرآن بر صادق بودن خدا در وعده خود به بندگان است و از آنجا که در حسن صدق وعده شکی نیست، میتوان «صادق الوعد» را از اسمای حسنای الهی بهشمار آورد، بر خلاف «صادق الوعید» که حسنی ندارد و نمیتوان آن را از اسمای خدا به حساب آورد، بلکه صرفاً میتوان خدا را «ذاالوعید» خواند[۶۳]. البته در قرآن درباره محروم ساختن یهودیان از پرندگان و پیه گاو و گوسفند به عنوان مجازات ستم ایشان، صفت صادق به کار رفته است[۶۴]: ﴿ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾[۶۵] برخی در تفسیر آیه ﴿مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ﴾[۶۶] گفتهاند در وعده و وعید خدا تبدیل راه نمییابد[۶۷]. مؤمنان در دنیا و آخرت به صدق وعدههای الهی شهادت میدهند، چنانکه در جنگ احزاب، مؤمنان هنگام دیدن لشکر کافران گفتند: این همان جنگی است که خدا و رسول از پیش به ما وعده داده بودند و خدا و رسول راست گفتند و آنان را جز ایمان و طاعت نیفزود: ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾[۶۸] در بهشت نیز هنگام تحقق وعدهای که خدا به ایشان داده بود تا آنان را وارث سرزمین بهشت کند، به ستایش وی میپردازند: ﴿وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنَا وَعْدَهُ وَأَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِينَ﴾[۶۹] شاید بتوان راز تأکید قرآن بر صادق بودن خدا را دعوت انسانها به ایمان و تقویت روح امید در آنان دانست تا به اقتضای وعده الهی اقدام به عمل کرده و از روش توحیدی حضرت ابراهیم پیروی و از کفر و مخالفت با اوامر الهی دوری کنند و به وعدههای دروغین و آرزوهای دور و دراز باطل و شیطانیِ بیحقیقت دل نبندند[۷۰]: ﴿قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ﴾[۷۱].[۷۲]
اثبات صدق خداوند
خدا باید در همه اقوال و افعال خویش صادق باشد[۷۳]. متکلمان و مفسران برای اثبات این مدعا استدلالهای گوناگونی دارند که عمدتاً بر دو محور صفت جمالی علم الهی و صفت جلالی انتفای قبح و نقص از خداوند هستند[۷۴]. درباره محور نخست گفتهاند: در کلام غیر خدا صدق و نیز کذب عمدی یا برخاسته از جهل و سهو محتمل است؛ لیکن کلام خدا و خبرهای او از گذشته و آینده ناشی از علم محیط او بر همه اشیاست[۷۵] و از این رو خدا خطا نمیکند و دچار فراموشی نمیشود: ﴿قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى﴾[۷۶] بنابراین گزارش کسی بر خبر وی ترجیح ندارد، چون احتمال صادق نبودن خبر خداوند به جهت نقص در علم داده نمیشود[۷۷]. درباره محور دوم نیز گفتهاند کذبْ قبیح و نشان نقص است و از آنجا که خداوند از ارتکاب قبیح و نقص منزه است، صفت صدق برای او ثابت میشود[۷۸]؛ نیز گفتهاند برای دروغگویی خداوند غرضی تصور نمیشود یا وی نیازی به دروغگویی ندارد، چون از جهانیان بینیاز است[۷۹]: ﴿فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ﴾[۸۰] دروغگو با دروغ گفتن در پی جلب منفعت یا دفع ضرری از خویش است، در حالی که خدا خالق ضرر و نفع است[۸۱]. متکلمان در اثبات صفت صدق برای خدا گاه از راههایی دیگر، همچون خبر دادن شرع از صدق خدا و منافات کذب با مصلحت عالَم[۸۲]، نیز حکمت الهی[۸۳] استفاده کردهاند.
گفتنی است که اشاعره با توجه به انکار حسن و قبح عقلی، از راه علم خداوند به واقعیات، صادق بودن وی را قطعی میدانند[۸۴].[۸۵]
منابع
پانویس
- ↑ لغت نامه، ج ۱۰، ص۱۴۷۸۰، «صادق».
- ↑ العین، ج ۵، ص۵۶؛ لسان العرب، ج ۱۰، ص۱۹۳، «صدق».
- ↑ معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۳۳۹؛ نک: اشتقاق اسماء اللّه، ص۲۹۰.
- ↑ مفردات، ص۴۷۸، «صدق».
- ↑ نک: اشتقاق اسماءالله، ص۲۹۰.
- ↑ شرح باب حادی عشر، ص۱۲۶-۱۲۷؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲؛ نیز نک: غایة المرام، ص۲۰۴، «پاورقی».
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۲؛ شرح المنظومه، ص۵۴، «قسمت حکمت»؛ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.
- ↑ الحاشیه علی تهذیب المنطق، ص۱۰.
- ↑ تجلیات فی اسماءالله الحسنی، ص۲۴۳.
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۳-۱۴۶؛ شرح المنظومه، ص۵۴-۵۵، «قسمت حکمت».
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.
- ↑ کشف المراد، ص۳۱۵؛ شرح باب حادی عشر، ص۱۸.
- ↑ شرح الاسماء الحسنی، ص۱۲۲.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ اسماء الله الحسنی، ص۲۹۰.
- ↑ کفایة الموحدین، ج ۱، ص۳۳۴.
- ↑ ﴿وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾ «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ ﴿وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا﴾ «و هنگامی که دو رویان و بیماردلان گفتند: خداوند و پیامبرش به ما جز وعده فریبنده ندادهاند؛» سوره احزاب، آیه ۱۲.
- ↑ ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا﴾ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ ﴿وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْدًا فَلَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ﴾ «و گفتند آتش (دوزخ) جز چند روزی، به ما نمیرسد، بگو: آیا از خداوند پیمانی گرفتهاید- (اگر گرفته باشید) خداوند هرگز پیمان خود را نمیشکند- یا اینکه چیزی را که نمیدانید بر خداوند میبندید؟» سوره بقره، آیه ۸۰.
- ↑ ﴿وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلَّا مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُمْ بِبَغْيِهِمْ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ﴾ «و بر یهودیان هر (جاندار) ناخنداری را حرام کردیم و از گاو و گوسفند پیه آنها را بر آنها حرام کردیم جز آنچه بر گرده و روده دارند و یا همراه استخوانهاست؛ بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ ﴿قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ﴾ «پیامبرانشان گفتند: آیا درباره خداوند- آفریننده آسمانها و زمین- تردیدی هست؟ او شما را فرا میخواند تا برخی از گناهانتان را بیامرزد و (مرگ) شما را تا مدّتی معیّن پس افکند؛ گفتند: شما (نیز) جز بشری مانند ما نیستید که میخواهید ما را از آنچه پدرانمان میپرستیدند، باز دارید؛ بنابراین برهانی روشن برای ما بیاورید» سوره ابراهیم، آیه ۱۰.
- ↑ ﴿وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ «و ما پیامبران را جز نویدبخش و بیمدهنده نمیفرستیم پس کسانی که ایمان آورند و به راه آیند نه بیمی خواهند داشت و نه اندوهگین میگردند» سوره انعام، آیه ۴۸.
- ↑ ﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا﴾ «ما به تو همانگونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داوود زبور دادیم» سوره نساء، آیه ۱۶۳.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۱۷.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۰.
- ↑ رسائل المرتضی، ج ۴، ص۲۹۷.
- ↑ «چون منافقان نزد تو میآیند، میگویند: گواهی میدهیم که بیگمان تو فرستاده خدایی و خداوند میداند که تو به راستی فرستاده اویی و خداوند گواهی میدهد که منافقان، سخت دروغگویند» سوره منافقون، آیه ۱.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۱.
- ↑ تفسیر صدرالمتألهین، ج ۲، ص۱۴۶.
- ↑ «پس آیا بر خداوند دروغی بسته یا دیوانه است؟ (هیچ یک)؛ بلکه کسانی که به جهان واپسین ایمان ندارند در عذاب و گمراهی ژرفند» سوره سبأ، آیه ۸.
- ↑ مختصر المعانی، ص۳۲.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۱۹.
- ↑ المیزان، ج ۱۰، ص۵۷.
- ↑ «حق از (آن) پروردگار توست پس هیچگاه از دو دلان مباش!» سوره بقره، آیه ۱۴۷.
- ↑ المیزان، ج ۳، ص۲۱۳.
- ↑ الفتوحات المکیه، ج ۱۲، ص۴۲۹.
- ↑ المیزان، ج ۳، ص۲۱۳؛ ج ۱۶، ص۷۳.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۲۰.
- ↑ اسماء الحسنی، ص۱۶۸.
- ↑ برای نمونه نک: مجمع البیان، ج ۴، ص۵۴۷؛ الاصفی، ج ۱، ص۳۴۱؛ اطیب البیان، ج ۵، ص۱۸۰.
- ↑ ارشاد الاذهان، ص۱۴۷؛ من وحی القرآن، ج ۹، ص۲۸۷.
- ↑ تفسیر روشن، ج ۸، ص۱۴۵.
- ↑ «و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.
- ↑ سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ «و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.
- ↑ مجمع البیان، ج ۳، ص۱۳۲.
- ↑ ﴿مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَائِمٌ وَظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَوْا وَعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ﴾ «چگونگی بهشتی که به پرهیزگاران وعده دادهاند، (این است که) نهرها از بن آن جاری است، میوهها و سایههایش ماندنی است، این فرجام پرهیزگاران است و فرجام کافران دوزخ است» سوره رعد، آیه ۳۵.
- ↑ ﴿فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا﴾«و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است» سوره نوح، آیه ۱۰.
- ↑ تجلیات فی اسماء الله الحسنی، ص۲۴۳.
- ↑ التبیان، ج ۳، ص۳۳۶؛ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.
- ↑ «که بیگمان آنچه به شما نوید میدهند، راستین است» سوره ذاریات، آیه ۵.
- ↑ «سپس به وعده خود درباره آنان وفا کردیم و آنان و هر که را میخواستیم رهایی بخشیدیم و گزافکاران را نابود کردیم» سوره انبیاء، آیه ۹.
- ↑ «و به راستی خداوند به وعده خود وفا کرد که (در جنگ احد) به اذن وی آنان را از میان برداشتید؛» سوره آل عمران، آیه ۱۵۲.
- ↑ «خداوند، به حق رؤیای پیامبرش را راست گردانیده است؛ شما اگر خداوند بخواهد با ایمنی، در حالی که سرهای خود را تراشیده و موها را کوتاه کردهاید، بیآنکه بهراسید به مسجد الحرام وارد میشوید بنابراین او چیزی را میدانست که شما نمیدانید، از این رو پیش از آن پیروزی نزدیکی پدید آورد» سوره فتح، آیه ۲۷.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ «خداوند است که جز او هیچ خدایی نیست؛ بیگمان (او) شما را به (هنگام) رستخیز که در (برپایی) آن تردیدی نیست فراهم میآورد و از خداوند راستگوتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۸۷.
- ↑ «و کسانی را که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته کردهاند، به بوستانهایی درخواهیم آورد که از بن آنها جویباران روان است، هماره در آنها جاودانند، بنا به وعده راستین خداوند و از خداوند راستگفتارتر کیست؟» سوره نساء، آیه ۱۲۲.
- ↑ آموزش کلام اسلامی، ج ۱، ص۲۸۱.
- ↑ روح المعانی، ج ۳، ص۱۰۲.
- ↑ شرح الاسماء، سبزواری، ص۲۷۳.
- ↑ اسماء و صفات الهی در قرآن، ص۷۴۸.
- ↑ «بدین گونه آنان را برای افزونجوییشان کیفر دادیم و بیگمان ما راستگفتاریم» سوره انعام، آیه ۱۴۶.
- ↑ «سخن نزد من دگرگون نمیگردد و من با بندگان، ستمکاره نیستم» سوره ق، آیه ۲۹.
- ↑ مواهب علیه، ص۱۱۷۰؛ فتح القدیر، ج ۵، ص۹۱؛ التحریر و التنویر، ج ۲۶، ص۲۶۳.
- ↑ «و چون مؤمنان دستهها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده دادهاند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲.
- ↑ «و میگویند: سپاس خداوند را که وعده خود را بر ما راست گرداند و این سرزمین را به ما به میراث داد، هر جای بهشت که بخواهیم جای میگیریم و پاداش اهل کردار، نیکوست» سوره زمر، آیه ۷۴.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۸۴.
- ↑ «بگو خداوند راست فرموده است؛ بنابراین از آیین ابراهیم درستآیین پیروی کنید و او از مشرکان نبود» سوره آل عمران، آیه ۹۵.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۲۰.
- ↑ الاسنی فی شرح اسماء الله الحسنی، ص۴۵۶.
- ↑ تفسیر بیضاوی، ج ۱، ص۳۶۸؛ ارشاد الطالبین، ص۲۲۱؛ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.
- ↑ نک: روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ نک: تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.
- ↑ «گفت: دانش آن در کتابی نزد پروردگار من است؛ پروردگارم نه بیراه میشود و نه فراموش میکند» سوره طه، آیه ۵۲.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ روض الجنان، ج ۶، ص۴۴؛ تفسیر مراغی، ج ۸، ص۵۹.
- ↑ المنار، ج ۵، ص۳۱۷.
- ↑ «بیگمان خداوند از جهانیان بینیاز است» سوره آل عمران، آیه ۹۷.
- ↑ جامع البیان، ج ۵، ص۱۲۱.
- ↑ الالهیات، ج ۱، ص۲۲۱-۲۲۳.
- ↑ کشف المراد، ص۳۱۵.
- ↑ التفسیر الکبیر، ج ۱۰، ص۲۱۷.
- ↑ اسحاقنیا تربتی، سید رضا، مقاله «صادق / اسماء و صفات»، دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۷، ص ۲۲.